انقلاب و تغییر یک نیاز طبیعی جامعه

samamosجامعه همانند طبیعت همواره نیازمند تغییر است تا خود را با شرایط جدید وفق دهد. تغییر در راستای بازسازی عوامل جهت بهره وری بهتر و مناسب و متناسب با نیازهای انسانی رخ می دهد.

بنابراین، تغییراتی که مطابق با طبعیت و در راستای همسان سازی و مدیریت بهتر ابزارها و عوامل باشد، یک امری طبیعی و  به یک معنا یک امر ارزشی و هنجاری است و تنها تغییراتی که برخلاف طبیعت و خلقت باشد، نه تنها امر ضد ارزشی است بلکه محکوم به فناست(نساء، آیه ۱۱۹)؛ زیرا تغییرات ضد طبیعی نمی تواند در برابر فشار طبیعت مقاومت نماید و به عنوان باطل از میان می رود. از این روست که در جنگ میان حق و باطل همواره این باطل است که محکوم به فناست.(اسراء، آیه ۸۱)

حق، محور نظام هستی

از نظر آموزه های اسلامی، نظام هستی بر مدار حق است و این حق همان امر ثابتی است که از مشیت و اراده الهی خاسته است. پس خاستگاه حق را می بایست در خداوند دانست. هر آن چه که بر مدار حق نباشد، در حقیقت بیرون از مشیت و اراده الهی و باطل است.

البته باطل دو وجه دارد، یکی وجه عدمی مطلق است که اصولا نمی تواند حضور و وجود داشته باشد و نوع دیگر وجه دارای وجود و هستی است که این هستی خود را با زندگی انگلی بر مدار حق به دست آورده است. به این معنا که گاه ما از باطل سخن می گوییم و از آن اراده امر وجودی می کنیم که به حقیقت خود را بسته است. این باطل، همان وجود ناقص چیزی است. به این معنا که وقتی چیزی نتوانسته است در شرایط کمالی خود باشد، آن باطل است. چنین باطلی است که ما همواره از آن سخن به میان آورده و درباره محکومیت آن به فنا سخن به میان می آوریم.

باطل در این معنا همان وجود ناقصی است که بر خلاف جریان اصلی آفرینش حرکت می کند. از این روست که سلوک ابلیس را باطل و محکوم به فنا می دانیم. هر تغییری که بر خلاف جریان اصلی آفرینش و فلسفه وجودی آن باشد، به حکم بطلان محکوم به فنا خواهد بود؛ چرا که نمی تواند خود را با طبیعت هستی و حق همسان و سازگار نماید و به وجودش ادامه دهد.

جامعه انسانی اگر در مدار آفرینش و فلسفه وجودی آن که کمال گرایی است حرکت کند، یک حرکت دایمی به سوی کمال را تجربه خواهد کرد که نوعی تغییر دایمی کمال گرا را در آن شاهد خواهیم بود، اما اگر این گونه نباشد تغییراتی ضد خلقت و طبیعت خواهد داشت که از نظر قرآنی باطل و شیطانی و تحت مدیریت فکری و روشی شیطان و ابلیس خواهد بود.(نساء، آیه ۱۱۹)

اما از آن جایی که حرکت وجودی انسان در درون به سوی کمال است، اگر انسان بتواند بر اساس فطرت خود رفتار نماید(روم، آیه ۳۰) این احتمال می رود که تغییرات در بیرون او مطابق با فلسفه آفرینش و کمالی باشد و بتواند او را گام به گام به سوی لقای کمالی آماده تر سازد.(انشقاق، ایه ۶)

تغییرات بیرونی، تابع تغییرات درونی

خداوند در آیات قرآنی، تغییرات بیرون به ویژه در جامعه انسانی را مبتنی بر تغییر مناسب در درون و نفوس انسانی و درک و فهم حقیقت آفرینش و حرکت در مسیر آن دانسته است. از نظر قرآن چنین تغییرات درونی است که می تواند تغییرات ارزشی و مناسب و متناسب با طبیعت و خلقت هستی را به دنبال داشته باشد و جامعه انسانی را به سوی کمال سوق دهد.(انفال، ایه ۵۳؛ رعد، آیه ۱۱)

پس انقلاب به معنای دگرگونی ساخت و ساختار جوامع انسانی در راستای تغییر مناسب و متناسب با طبیعت و حقیقت، نه تنها امری طبیعی است بلکه به دلیل این که نقش نفوس انسانی در آن جدی و تاثیرگذار است و مبتنی بر اراده آزاد و اختیار انسانی است، ‌یک امر ارزشی و هنجاری است. از این روست که پیامبران همواره شعار انقلاب و تغییر مبتنی بر ارزش ها و طبیعت حق را داده و در نهایت آدمی را به در جامعه به سوی عدالت(حدید، ایه ۲۵) و تعلیم و تزکیه در درون (جمعه، آیه ۲) دعوت کرده اند، تا تغییرات ارزشی و هنجاری در انسان و جامعه پدید آید.

بی گمان انقلاب اسلامی در میان انقلاب هایی بشری از آدم(ع) تا قیامت یکی از انقلاب های ارزشی و حقیقت محور و حقیقت گرایی است که در درون خود همواره همان تغییرات پیاپی را دارد که از آن به اصطلاح ریزش ها و رویش ها یاد می شود؛ زیرا شرایط متغیر انسان و جهان مقتضی آن است که در فتنه ها و ابتلائات جامعه اسلامی همواره خود را تحلیل نماید و بر اساس توصیه های اصلی سنت های آفرینش الهی میزان نزدیک و قرب و بعد خود را از هدف ارزیابی کند و برخی از امور را کنار گذاشته و برخی دیگر را مدنظر قرار دهد. در این میان برخی به عنوان اصلاح طلبان واقعی با انقلاب همراهی می کنند و برخی دیگر به عنوان محافظه کاران بر طبل عدم تغییر می کوبند و اجازه نمی دهد تا انقلاب در مسیر رشد و بالندگی خود حرکت نماید. پس برخی از افراد دچار ریزش شده و برخی دیگر از میان خاکستر فتنه ها بر می خیزند و همانند گیاهی تازه جوانه زده و راه اصلی انقلاب را پی می گیرند. اصلاح طلبان واقعی خواهان تغییر در چارچوب اصول بنیادین آفرینش و فلسفه و قوانین و سنت های الهی در جامعه و تاریخ هستند. پس ایشان هرگز از اصول دست بر نمی دارند و به عنوان بنیادگرایان خواهان تغییرات در رویه ها و روش ها جهت دست یابی به مناسبات جدید هستند که جامعه و تاریخ به حکم اقتضای طبیعی اش تحمیل می کند. این در حالی است که اصلاح طلبان دروغین بر باطلی پافشاری می کنند که مبتنی بر هیچ سنت و اصول و بنیادی نیست و بر خلاف طبیعت هستی همانند شیطان خواهان تغییراتی بر خلاف طبیعت و حقیقت می شوند که به حکم باطل بودن محکوم به فناست.