انقلاب اسلامی، حاکمیت جهانی ولایت الهی

بسم الله الرحمن الرحیم

انقلاب اسلامی، استمرار حقیقی اسلام نابی است که پیامبران(ع) در شرایع گوناگون بدان دعوت کرده اند؛ بنابراین، فلسفه و هدف نهایی آن، حاکمیت جهانی ولایت الهی تشریعی در کنار ولایت الهی تکوینی است. در همین راستا انقلاب اسلامی، به عنوان «رحمه للعالمین» و «کافه الناس» راهبردها، سیاست ها و برنامه های خویش را ساماندهی می کند و جهانیان از جن و انس را مخاطب پیام الهی خویش قرار می دهد تا ضمن مهار و مدیریت شیطنت های شیاطین مستکبر جنی و انسی، مستضعفان جهان را تحت ولایت تشریعی خدا در آورد. رهآورد چنین نگرشی به مسایل جهانیان، به معنای توجه و اهتمام به «مردمان» جدا از هر گونه تبعیض دینی، مذهبی، جنسیتی، فرهنگی، قومی و مانند آن ها و دعوت برای قیام به عدالت قسطی و بهره مندی همگان از زندگی سالم و حقوق ابتدایی انسانی، بلکه محیط زیستی است تا حتی گیاهان و جانوران و محیط زیست انسانی نیز به دور از هر گونه فساد، به سمت صلاح و اصلاح برود. بنابراین، طرح «تمدن نوین اسلامی» با محوریت ایران اسلامی، به معنای ایجاد تجربه عینی و ملموس و «امت وسط» است که بتواند «معیارها و شاخص های الهی حاکمیت جهانی ولایت الهی» را در مقام تشریع نیز به نمایش گذارد.

ولایت تشریعی الهی در حاکمیت اسلامی

تاکید بر اسلام به عنوان «دین الهی» هرگز به معنای نفی دیگران از حمایت نیست؛ چه رسد که در این امر مسلمانان بخواهند دیگران را سرکوب یا همانند نسل کشی ها حذف فیزیکی کنند، بلکه تاکید بر دین اسلام به عنوان تنها دین الهی(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵) برای آن است که این دین تنها دینی است که مطابق فطرت انسانی است؛ زیرا کسی که دین اسلام را تشریع کرده همان کسی است که فطرت انسانی را تکوین نموده است. بنابراین، دو نرم افزار هدایت درونی و بیرونی، ظاهری و باطنی به نام اسلام و فطرت، از مطابقت کاملی برخوردار هستند.(روم، آیه ۳۰؛ اصول کافی، ج ۱، ص ۱۶) بر همین اساس است که فطرت انسانی در صورت بقا بر سلامت و عدم دسیسه و دفن شدن به فجور و گناه، به سبب الهامات الهی به سوی حق و خیر و آموزه های الهی اسلام، گرایش داشته و از باطل و شر و آموزه های شیطانی گریزش دارد.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

بنابراین، همان خدایی که انسان را آفریده و به سبب مالکیت حقیقی بر او ولایت تکوینی دارد، برای هدایت انسان به سوی آن چه خیر و صلاح و کمال اوست، افزون بر هدایت تکوینی، از هدایت تشریعی به نام اسلام برای این هدف غایی و نهایی بهره گرفته است. البته این هدایت الهی باطنی و ولایت الله تکوینی خاص انسان نیست، بلکه هر آفریده ای تحت هدایت و ولایت تکوینی قرار دارد.(طه، آیه ۵۰)

از آموزه های وحیانی قرآن بر می آید که خدا می توانست به همان هدایت تکوینی بسنده کند، اما به سبب هبوط انسان و وجود دشمن سوگند خورده ای به نام ابلیس، خدا بر انسان منت نهاده و نعمتی افزون بر هدایت تکوینی به نام هدایت تشریعی را فروفرستاده است تا از طریق پیامبرانی که از جنس بشر است، هدایت ظاهری را در قالب تشریعات اسلامی بیان کنند و مردم را به سوی حق و خیر و کمال رهنمون سازند.(بقره، آیات ۳۷ و ۳۸)

از نظر قرآن، همگان حتی ابلیس و فرعونیان چه بخواهند یا نخواهند تحت ولایت تکوینی قرار دارند؛ زیرا ولایت الهی به معنای عهده دار شدن امور آفریده ها به تمام کمال است و خدا صفر تا صد هر موجودی را در اختیار دارد و این گونه نیست که امور آفریده های به آنان تفویض و واگذار شده باشد. بنابراین، هم چنان همه آفریده های هستی تحت ربوبیت و پروردگاری الهی و ولایت او قرار داشته و بر اساس منطق حکمت الهی و فلسفه خلقت، بقای خویش را از خدا می گیرند و در همان مسیر «مقدر» شده حرکت می کنند.(فرقان، آیه ۲)

از نظر قرآن، انسان و جن به سبب ویژگی «اراده» از حق انتخاب آزاد در محدوده «مشیت» الهی برخوردار است و می تواند دو جهت اصلی «ایمان و کفر» یا «کفران و شکر» را انتخاب کند.(انسان، آیه ۳؛ بلد، آیه ۱۰؛ نمل، آیه ۴۰) همین حق انتخاب در محدوده مشیت که از آن به «لاجبر و لاتفویض بل امر بین الامرین»( بحار الانوار، ج ۵، ص ۲ تا ۸۴، باب اوّل و دوم از ابواب العدل) تعبیر می شود، موجب شده تا انسان در شرایطی قرار گیرد که دیگر آفریده های الهی در آن قرار نگرفته اند. بر همین اساس از انسان خواسته شده تا به اراده انتخابی آزاد خویش عبودیتی را انتخاب کند که برای آن خلق و آفریده شده تا این گونه کمالات خویش را به اتمام برساند و به سطح عالی برسد که شانیت خلافت الهی را به دست آورد.(ذاریات، آیه ۵۶؛ بقره، آیات ۲۱ و ۳۰ و ۳۲)

این گونه است که انسان افزون بر ولایت الهی تکوینی، می بایست در سایه ولایت الهی تشریعی قرار گیرد که اسلام به عنوان هدایت الهی آن را مشخص می کند و این ظرفیت را برایش فراهم می آورد. این ولایت الهی تشریعی که در تقابل با ولایت شیطان در مقام تشریع قرار می گیرد(بقره، آیه ۲۵۶)، موجب می شود تا انسان تحت ولایت الله، به همه هستی به عنوان چیزی بنگرد که می بایست آن را به کمالات بایسته و شایسته ایشان برساند. بر همین اساس، نه تنها نسبت به کافران ، نگران و مشفق است و خود را به رنج و سختی می اندازد(شعراء، آیه ۳)، بلکه در تلاش و کوشش است تا حتی محیط زیست نیز به کمالات خویش برسد و صلاح و اصلاح یابد و از فساد در امان ماند و هر چیزی را در مقام خلافت الهی به بلوغی برساند که در آیات قرآنی از آن به «استعمار الارض» تعبیر شده است.(هود، آیه ۶۱)

مسلمانان حقیقی داعی این را دارند تا حاکمیت الهی تشریعی را در قالب ولایت الهی که سرشار از محبت و رحمت است بر همه هستی از جمله انسان و جن بگسترانند و همگان را از مواهب الهی بهره مند سازند. از همین روست که آنان فراتر از عناوینی چون مسلمان، مومن و شیعه اقدام می کنند و همگان را برای عدالت قسطی بر اساس کتاب الله تکوینی و تشریعی دعوت به قیام می کنند و رهبری این قیام را در دست می گیرند(حدید، آیه ۲۵)؛ زیرا عدالت خواهی و اصول اخلاقی نه تنها در حاشیه قرار ندارد، بلکه فضایل اخلاقی هم چون، وفاداری، صداقت، امانت و عدالت در سرلوحه زندگی آنان قرار داشته و آنان به یک معنا ملکه عدالت را دارا هستند و در این امر به جایی می رسند که قوام هویت وجودی آنان و شاکله هستی ایشان را عدالت خواهی و قسطی طلبی می سازد و «قوامین بالقسط» حتی نسبت به دشمنان خویش هستند.(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸)

مومنان به عنوان قوامین بالقسط، به دور از هر گونه عناوین و قیودی در خدمت انسان هستند و برای انسانیت تلاش می کنند(سباء، آیه ۲۸) و خود را به رنج و عذاب می اندازند(شعراء، آیه ۳)؛ زیرا به عنوان عالمان به حقیقت و عاملان به آن، خود را متعهد می دانند تا جاهلان و نادانان را یاری رسانند و دستگیر آنان باشند. این گونه است که به عنوان «قوامین بالقسط» به یاری مظلومان و مستضعفان می روند و علیه ظالمان و مستکبران سلاح به دست می گیرند و به قتال و جنگ با آنان می پردازند.(نساء، آیه ۷۵)

بنابراین، وقتی مسلمانان در اندیشه حاکمیت جهانی اسلام هستند، در اندیشه تحقق ولایت الهی هستند که رحمت برای جهانیان و عدالت قسطی برای مستضعفان و مظلومان جهان هستند. چنین حاکمیتی حتی نسبت به کافران و دشمنان نیز از دایره عدالت خارج نمی شود و هرگز بر خلاف «قوامین بالقسط» حرکتی را انجام نمی دهد.(نساء، آیه ۱۳۵؛ حدید، آیه ۸)

مرجعیت جهانی اسلام ولایی

آموزه های قرآنی خواهان مرجعیت جهانی اسلام ولایی است. به این معنا که مومنان می بایست در همه اعصار و امصار یعنی هر دوره ای و هر مکانی برای تحقق حاکمیت ولایت الهی در تشریع افزون بر تکوین قیام کنند و اسلام رحمانی که برای همگان بهره مندی از مواهب الهی را به همراه دارد، تلاش کنند تا این حاکمیت الهی تحقق یابد و ولایت طاغوت و شیطان از روی زمین برچیده شود.

بی گمان تحقق مرجعیت جهانی اسلام ولایی نیازمند وجود عینی «امت وسطی» است که هم بتواند شاهد و گواه روشنی از ولایت الهی در همه عرصه های اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و مانند آن ها باشد و هم بتواند به عنوان واسط میان آسمان و زمین عمل کند؛ زیرا چنین امتی افزون بر الهامات تکوینی، از وحی غیر تشریعی بهره مند می شود به طوری که خدا «فعل الخیرات» را به آنان نشان می دهد تا به جا آورند.(انبیاء، آیه ۷۳)

خدا در قرآن می فرماید که امت وسط، دارای خصوصیاتی است که از جمله آن ها ایمان به خدا و شرایع الهی اسلام است که در طول تاریخ از طریق پیامبران به انسان رسیده است.(بقره، آیه ۱۳۶) این ایمان به خدا و آموزه های وحیانی اسلام و شرایع متعدد و متنوع آن در طول تاریخ به مسلمانان و مومنان کمک می کند تا «صبغه الهی» بگیرند و «متاله» و خدایی شوند و اعمال خویش را بر اساس آن سامان دهند(بقره، آیات ۱۳۷ و ۱۳۸) و از صراط مستقیم الهی و هدایت های آن خارج نشوند و بتوانند کاری کنند که به عنوان شاهد و گواه الهی در میان بشریت قرار گیرند.(بقره، آیات ۱۴۰ تا ۱۴۳)

امت وسط ، به سبب آن که «قوامین بالقسط شهداء لله» هستند(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸) می توانند رهبری بشریت و توده های مردم را به دست گیرند و آنان را برای قیام به عدالت قسطی تحریک و تشویق و ترغیب کنند.(حدید، آیه ۲۵) و این گونه رهبری جهانی برای احیاء حقیقت و عدالت و اصول اخلاقی به ویژه عدالت قسطی را در دست گیرند.(همان)

بی گمان دست یابی به چنین جایگاهی نیازمند بازمهندسی نظام ها و نظام نامه ها در ساحات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، علمی ، تربیتی، اخلاقی، و مانند آن ها است. چنان که این امر نیازمند توجه به سرمایه های انسانی است که به عنوان «قوامین بالقسط شهداء لله» بتوانند نقش امت وسط را برای جهانیان ایفا کرده و رهبری امت ها و توده های مردم را به عهده گیرند و مرجعیت کامل ومطللق را به دست آورند تا جایگاهی که سرآمد دیگر نظام ها و گفتمان های بشری موجود عمل کنند و بتوانند نیازها و مسایل جهانی را به دور از هر گونه تبعیض جنسیتی و فرهنگی و قومی و نژادی و دینی و تنها بر اساس فطرت و عقلانیت بر آورده سازند.

این مرجعیت جهانی ولایت الهی زمانی شکل می گیرد که چیستی، چرایی و چگونگی آن به خوبی تبیین و تحلیل شود. به این معنا که معلوم شود که مراد از مرجعیت جهانی ولایت الهی ، به این معنا است که همه بشریت به این نکته برسد که ولایت الهی که در حاکمیت اسلامی خودنمایی می کند می تواند حتی نیازهای مادی و دنیوی کافران را برآورده سازد که به آخرت هیچ اعتقادی ندارند و دوست دارند که دنیای خویش را آباد سازند و در صلح و سعادت و آرامش و آسایش زندگی دنیوی خویش را به پایان برسانند. در حقیقت این اسلام و حاکمیت جهانی آن تحت ولایت الهی است که می تواند تنها راهکار حقیقی برای مشکلات همگان حتی کافرانی باشد که به آخرت هیچ اعتقادی ندارند. در حقیقت کفّ خواسته های هر انسانی را بتواند تحقق بخشد و به مسایل و مشکلات او پاسخی درخور و مناسب و شایسته بدهد و مشکلاتش را حل و فصل نماید.

دست یابی به مرجعیت جهانی حاکمیت اسلامی زمانی شکل می گیرد که دولت اسلامی در ایران اسلامی به شکلی باشد که بتواند به شکل فراگیر و شامل همگان را تحت پوشش رحمت الهی در آورد و بر اساس عدالت قسطی قیام کرده و همگان را از مواهب الهی بهره مند سازد و در امور تبعیض را کنار بگذارد و به دفاع از مظلوم و مستضعف علیه ظالم و مستکبر در داخل و خارج قیام کند.

البته تغییر در افکار و نظریه پردازی و ساماندهی نظریه ها و نظام ها بر اساس جهان شمولی و مردم شمولی می بایست در دستور کار قرار گیرد تا بتواند به چنین مرجعیت برسد و دیگران بخواهند آن را «سرمشق» خویش را قرار دهند حتی اگر ایمان به اسلام و ولایت الله نداشته باشند، بلکه بدان کافر باشند؛ زیرا حاکمیت اسلامی به شکل ولایت الله می بایست به گونه ای عمل کند که حتی کافران به این نتیجه برسند که دست یابی آنان به سعادت دنیوی در گرو بهره گیری از روش و شیوه ای است که اسلام ولایی آن را بیان و اجرایی و اقامه کرده است.

تحقق امت شاهد و امت وسط به این است که امت ایران اسلامی بتواند نمونه عینی را به نمایش گذارد که «معیار و میزان» باشد و دیگران بتوانند حتی اگر کافر به اسلام هستند از آن برای سعادت دنیوی خویش بهره گیرند. بنابراین، امت می بایست در همه امور سرآمد و پیشگام باشد و همان طور که در مساله شناسی، موضوع شناسی، نظریه پرداری ومانند آنها از نظر علمی در مقام مرجعیت جهانی قرار بگیرد، بتواند در امر کارآمدی نیز سرآمد باشد و بتوانند اندیشه را به انگیزه و فکر را به عمل میدانی تبدیل کند و به نمایش بگذارد. این گونه است که می تواند مشروعیت فلسفی خویش را به مقبولیت عملی و عینی عجین سازد و جهانیان را به پذیرش حاکمیت اسلامی به عنوان عامل سعادت آفرین برای بشریت ترغیب نماید.

در مرجعیت حاکمیت جهانی اسلام می بایست امت وسط به عنوان مرجعیت در روش ها و معیارها به عنوان سرآمد مطرح شود و همگان به عنوان یک منبع اصیل انسانی بدان نگاه کنند و روش های آن در قالب شریعت و اهداف آن در فلسفه وجودی متعالی مانند متاله شدن و خدایی شدن را بپذیرد و «خلیفه الله» را به مفهوم اسلامی آن باور نماید و بخواهد تا انسان در مقام خلیفه الله ظهور کند و کمالات خویش را برای خویش و دیگران به نمایش گذارد و برای تعاون در «بر و تقوا» اقدام نماید(مائده، آیه ۲) و برای عدالت قسطی برای همگان و مطالبه گری در این امر قیام کند.(حدید، آیه ۲۵)

به نظر می رسد که انقلاب اسلامی و گفتمان الهی آن به همین منظور شکل گرفته و قیام مردم ایران اسلامی به این قصد انجام شده است. بنابراین می بایست برای این مهم تلاش و کوشش کرد و برای حاکمیت جهانی ولایت الهی تلاش کرد.

ولایت فقیه، ولایت عالمان اسلامی

در این جا لازم است به این نکته توجه داده شود که مراد از ولایت فقیه، ولایت عالمان اسلامی است که با اندیشه های الهی اسلام حقیقی و ناب آشنا هستند و برای آن تلاش می کنند. این بدان معناست که مراد از فقاهت همان مفهوم ژرف اندیشی و درک حقایق بر اساس روش های علمی است که عقل سلیم و نقل معتبر وحیانی آن را امضا کرده است.(اعراف، آیه ۱۷۹) بنابراین ولایت فقیه به معنای ولایت فقیهانی نیست که تنها در علم فقه به اجتهاد رسیده اند و فاقد جامعیت علمی و عملی هستند و نمی توانند در مسائل گوناگون نظر دهند یا مدیریت عملی و تدبیر امور نمایند.

امام حسن عسکری در باره ولایت فقیهان به این نکته توجه می دهد و می فرماید: فَأمّا مَن کانَ مِن الفُقَهاءِ صائنا لنفسِهِ حافِظا لِدینِهِ مُخالِفا على هَواهُ مُطِیعا لأمرِ مَولاهُ فلِلعَوامِّ أن یُقَلِّدُوهُ ، وذلکَ لا یکونُ إلّا بَعضَ فُقَهاءِ الشِّیعَهِ لا جَمیعَهُم ؛ اما هر فقیهى که خویشتندار و نگاهبان دین خود باشد و با هواى نفْسش بستیزد و مطیع فرمان مولایش باشد ، بر عوام است که از او تقلید کنند و البته این ویژگیها را تنها برخى فقهاى شیعه دارا هستند ، نه همه آنها . (الاحتجاج ، طبرسی، ج ۲، ص ۵۱۰، حدیث ۳۳۷؛ وسائل الشیعه، ج ۱۸، باب ۱۰، ح ۲۰؛ منتخب میزان الحکمه، ریهشری، حدیث شماره : ۱۲۰۵۳۵۶)

به طور طبیعی وقتی ما از ولایت فقیه سخن می گویم، همان ولایت الهی تشریعی است که در قالب ولایت پیامبر(ص) و معصومان در آیات قرآنی بیان شده است.(نساء، آیه ۵۹؛ مائده، آیات ۳ و ۵۵ و ۵۶ و ۶۷ ؛ احزاب، آیات ۶ و ۲۱ )

بر این اساس، نمی بایست ولایت فقیه را نه در محدوده علم فقه محدود کرد و نه آن را در محدوده ولایت شیعی؛ بلکه دامنه و گستره آن، همان ولایت الهی تشریعی است که در اسلام و شرایع آن از آدم(ع) تا خاتم(ص) و اتمام اکمال نعمت ولایت تشریعی در ولایت معصومان(مائده، آیه ۳) تبیین و تشریع شده است. این ولایت الهی برای آن است تا همه بشریت از آن بهره مند شوند و سعادت برای بشریت رقم بخورد و عدالت قسطی را به دست آورند.

اصولا آن چه معصومان(ع) بیان کرده اند، در سطوح گوناگون قابل تبیین و تفسیر و توصیه است. به سخن دیگر، خطاب ولایت الهی و هدایت الهی عام و شامل است و همه جهانیان را در بر می گیرد، هر چند که در سطحی ، بشریت تنها به گوشه ای از آن گرایش می یابد و از همان سطح بهره مند می شود و در سطحی مومنان با بهره مندی بیش تر و بهتر.