انقلابی و غیرانقلابی از منظر قرآن

انقلاب به معنای درآمدن از صورتی به صورتی دیگر و دگرگون شدن است. این معنا دراخترشناسی برای جابه جایی فصلی و انقلاب بهاری و پاییزی به کار رفته است

ت تا آن که برای خیزها و خیزش های سیاسی و اجتماعی و دگرگونی بنیادین در نظام اجتماعی و سیاسی یا در جنبه های دیگر از زندگی فرهنگی و اجتماعی و فکری به کار رفت. (دانش نامه سیاسی، آشوری ص۴۷) بنابراین مفهوم و معنایی جدیدی یافت که در دوره معاصر بیش ترین کاربرد معنایی را در میان مردم یافت. انقلاب به معنای خیزش هایی با دگرگونی بنیادین اصطلاحی نو و جدیدی است که به نظر می رسد که جست و جوی این اصطلاح در آیات قرآن و آموزه های آن و به دست دادن تحلیل قرآن از انقلاب امری بیهوده و لغو باشد. این واژه و اصطلاح حتی در شکل عربی آن که ثوره نامیده می شود در قرآن به کار نرفته است.
اما مسئله ای که این امکان را به ما می دهد تا به تحلیل قرآن از انقلاب و ضدانقلاب بپردازیم اصل اساسی پذیرفته شده از سوی همه دانشمندان اسلامی از حقوقدانان و فقیهان تامفسران است که قرآن کتاب زندگی و هدایت به سوی بهترین حالت شخصی و اجتماعی و دست یابی به خوشبختی دوجهانی است.

بی گمان قرآن از این جهت از جامعیت و کمال برخوردار بوده وچیزی را فروگذار نکرده است. اگر قرآن کتاب زندگی و هدایت است آموزه ها و گزاره های بسیاری را می بایست در مسایل اجتماعی و سیاسی داشته باشد؛ زیرا بخش مهمی از زندگی آدمی در جامعه شکل می گیرد. شخص در جامعه کوچک خانواده به دنیا می آید و رشد می کند و به بالندگی می رسد. شخصیت وی در خانه و جامعه شکل می گیرد و به کمال می رسد. بخشی از مسایل زندگی ارتباط تنگاتنگی به تحولات اجتماعی و رخدادهای گوناگون و متعدد آن دارد. از این روست که می توان به یقین و بی هیچ شک و تردید این سخن را گفت که قرآن نه تنها به مسئله و موضوع انقلاب پرداخته بلکه به تحلیل علل و عوامل و موانع آن نیز توجه داشته است. براساس این پیش فرض پذیرفته شده و مبانی و اصول مرتبط به آن در این جا تلاش می شود تا تحلیل قرآن از انقلاب وضدانقلاب به دست داده شود. اینک مطلب را ازنظر می گذرانید.
معانی انقلاب
انقلاب واژه ای است که اززبان عربی به زبان فارسی راه یافته است. این واژه از ریشه قلب گرفته و در باب انفعال وارد شده است تا معنای جدیدی را القا کند. قلب به معنای دگرگونی است و واژه انقلاب به معنای بازگشت و دگرگونی ای به کار می رود که تأثیرات بنیادین به جا بگذارد. این واژه در کاردهای شمالی های ایران به معنای استفراغ به کار رفته است که نوعی دگرگونی بنیادین را می رساند؛ زیرا چیزهایی که بلعیده و فروداده را باز می گرداند. در کاربردهای جدید این واژه در زبان عربی می توان به کودتا اشاره کرد. در اصطلاحات نوین عربی انقلاب به معنا و مفهوم کودتا و ساقط کردن دولت ورژیمی با قوه قهریه و قدرت ارتش است. درحقیقت اعمال زور و قدرت از بخشی از حاکمیت نسبت به بخش دیگر که منجر به جابه جایی قدرت می شود. کودتا که کلمه فرانسوی است به معنای برافکندن دولت می باشد. کودتاگران با انتقال ناگهانی و قهرآمیز قدرت می کوشند تا قدرت را ازدست گروه حاکم به دست گروه دیگری که درون نظام هستند جابه جایی قدرت را انجام دهند.
تفاوت کودتا با انقلاب به مفهوم فارسی آن در این است که کودتا ناگهانی است و با توطئه و از درون ساخت قدرت موجود انجام می شود اما انقلاب انباشت نارضایی مردم از قدرت حاکم است که به صورت انفجاری قهرآمیز علیه قدرت روی می دهد.
واژه ثوره که در ادبیات سیاسی نوین عربی به جای واژه انقلاب به کار می رود به معنای قیام و نهضت و جنبش است. از این روست که کسانی که به قصد انتقام خون امام حسین(ع) قیام و نهضتی را شروع کردند به انقلابیون معروف شده اند و اصطلاح ثوره در باره آنان به کار رفته است.
در قرآن هرچند که این واژگان به این معنا و اصطلاح به کار نرفته اند ولی واژگان و عبارت هایی را می توان یافت که در این اصطلاح به کار رفته و یا مفاهیم آن را بازتاب داده است؛ زیرا درگذشته نیز حرکت های مردمی در برابر قدرت سیاسی و اعمال زور انجام شده و دگرگونی های بنیادین از سوی مردم در حوزه های مختلف فکری و فرهنگی واجتماعی و سیاسی تحقق یافته است.
باتوجه به اصطلاحات و مفاهیم به کار رفته در علوم سیاسی می توان گفت که حرکت های بسیاری از پیامبران با گرایش سیاسی واجتماعی در حوزه انقلاب های فکری و اجتماعی معنا می یافت این حرکت ها و تحرکات فکری در بسیاری از موارد در برابر قدرت های مترفان و ملا و اشراف و اصحاب قدرت قرار می گرفت که حفظ سنت ها و آداب اجتماعی موجود ضامن و تضمین کننده بقای قدرت و استعمار و استثمار آنها بود. از این روست که حرکت های پیامبرانی چون ابراهیم(ع) که حتی دولت نمرود را وادار به واکنش های تند و خشونت آمیز واداشت و آن حضرت را سوزاند و پس از نجات معجزه آسا تبعید کرد و یا تحرکات داخل نظام سیاسی توسط حضرت یوسف(ع) و یا تحرکات داخل نظام و بیرون نظام حضرت موسی(ع) در برابر تفرعن و فرعون گرایی و هم چنین حرکت های پیامبر(ص) را می توان در حوزه اصطلاح سیاسی انقلاب به مفهوم و معنای جدید آن به شمار آورد.
گروه های ضدانقلاب
امامفهوم و اصطلاح ضدانقلاب که به معنای کسانی هستند که با هرگونه دگرگونی مخالفت می ورزند هرچند که شامل محافظه کاران و کسانی که در آغاز به حرکت های بنیادافکن مخالفت می کنند نیز می شود ولی منظور از ضدانقلاب بیش تر در کاربردهای سیاسی آن کسانی هستند که پس از تحقق تحولات اجتماعی بنیادین انقلابی در برابر آن قرار می گیرند و خواهان بازگشت به عصر پیشین آن می باشند. این معنا و مفهوم در آیات قرآنی بسیاری آمده است. ازاین رو می توان به یقین و بی هیچ شک و تردیدی از وجود این اصطلاح با این معنا و مفهوم و نیز کاربرد در آیات قرآن سخن گفت؛ زیرا در آیات بسیاری از کسانی سخن می گوید که پس از تحقق انقلاب اسلامی پیامبر و ایجاد تغییرات بنیادین از سوی وی و مردمی که هم فکر و هم عقیده با او بوده اندو ازآنان به امت یاد می شده به مخالفت با آن پرداخته اند. گروه های ضدانقلاب اسلامی در عصر پیامبر(ص) چنان که قرآن گزارش می کند به چند دسته تقسیم می شدند. ازجمله می توان از کسانی یاد کرد که درحاکمیت قرار داشتند ولی گرایش های ضدانقلابی داشته و همواره خواهان بازگشت دست کم بخشی از سنت ها و آداب و روش های پیش از انقلاب و حاکمیت دولت اسلامی بودند. اینان خود به دو بخش دسته بندی می شدند. گروهی کسانی بودند که در قدرت و همراه با آن بودند و گروهی که در کنار قرار داشتند و به عنوان فعالان سیاسی حزب نفاق را تشکیل داده بودند و می کوشیدند تا مجموعه حاکمیت را دراختیار گیرند و به حضور در بخشی از قدرت و حاکمیت بسنده نمی کردند. از گروه نخست می توان به شماری از مهاجران اشاره کرد که بعدها در سقیفه بنی ساعده نظام سیاسی خلافت را ایجاد و نظام سیاسی ولایی را از میدان بیرون کردند. از گروه دوم می توان از انصاری یاد کرد که پیش از آمدن اسلام و انقلاب اسلامی امکان دست یابی به قدرت برای آنان فراهم بوده و امید آن داشتند که در سنت و فرهنگ جاهلی بتوانند خود را در مقامات و مناصب عالی ببینند.
در برابر انقلاب اسلامی گروه های ضد انقلاب خارجی نیز وجود داشتند که از مکه با لابی قوی قریش و ابوسفیان مدیریت می شدند. آنان همواره با تجهیز مادی و معنوی دشمنان داخلی پیامبر (ص) و انقلاب اسلامی، کوشش داشتند تا دولت اسلامی را ساقط و انقلاب را به عصر جاهلیت بازگردانند. در این میان عده ای مومنان ساده و عامی بودند که تحت تاثیر تبلیغات قرار می گرفتند و هر دمی متاثر از فضای سیاسی و اجتماعی رنگ عوض می کردند و رنگ خدایی به خود نگرفته بودند. اینان نیز اگر شرایط به گونه ای فراهم می شد که سنت های جاهلی باز می گشت با آن همراهی می کردند؛ چنان که بعدها با تغییر وضعیت و شرایط و حاکمیت یافتن اهل نفاق بسیاری از سنت های جاهلی را که از سوی آنان زنده می شد پذیرفته و پای بندی خود را بدان آشکار کردند.
قرآن از این مساله به عنوان انقلاب یاد می کند. در تحلیل قرآنی از بازگشت به عصر جاهلی و سنت ها و افکار و عقاید و شیوه های مدیریت گذشته، به انقلاب یاد می شود و خداوند در آیه ۱۴۴ سوره آل عمران بیان می کند که چگونه برخی از همراهان انقلاب که تحت تاثیر نفوذ اجتماعی پیامبر (ص) و یا امت وی بودند به علت احتمال کشته شدن رفتارهای جاهلی در پیش گرفتند و خداوند آنان را سرزنش می کند که اگر پیامبر (ص) کشته شود و یا بمیرد شما به همان افکار جاهلی بازمی گردید و انقلاب به آن سمت و سو خواهد داشت. (انقلب علی عقبیه)
در این جا به صراحت و روشنی قرآن از گروهی از مردم سخن می گوید که پذیرش دینی در آنان کامل نیست و انقلاب اسلامی را تنها تحت تاثیر عواطف و احساسات و نفوذ فردی پیامبر و نفوذ اجتماعی امت پذیرفته و با آن همراهی و هم نوایی و همرنگی یافته اند. از این رو هر آن ممکن است که با از میان برداشته شدن نفوذ اجتماعی و فشارهای مرتبط با آن این اشخاص به سوی افکار و اندیشه ها و رفتارهای عصر جاهلی بازگردند. اینان در حقیقت ضد انقلابیون بالقوه ای هستند که هنوز افکار انقلاب در ایشان ریشه نگرفته است. قرآن ازاین وضعیت به لمایدخل الایمان (قالت الاعراب آمنا قل لم تومنوا و لکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم (حجرات آیه ۱۴) تعبیر می کند که به معنا و مفهوم آن است که انقلاب اسلامی و افکار و عقاید آن توانسته است هنوز در جان ایشان نفوذ و مستقر شود. این مساله به شکل دیگری د رآیات دیگر بیان می شود. از آن جایی که بسیاری از مردم در آن عصر مردمان کوچ نشین بودند و در بادیه هایی می زیستند و شهرنشینی اختیار نکرده بودند مردمانی بودند که فرهنگ جاهلی در ایشان ثابت تر و برقرارتر بوده و تحولات اجتماعی را یا نمی پذیرفتند و سنت های جدید را دشمن می شمردند و یا به سختی تحت تاثیر قرار می گرفتند. به سخن دیگر که در روان شناسی اجتماعی مطرح می شود از استقلال بیش تری برخوردار بوده اند و نسبت به فشارهای نفوذ اجتماعی واکنش نشان می دادند و از مقاومت بیش تری برخوردار بوده اند. اینان همان کسانی هستند که در میان عرب ها به اعراب شناخته می شدند. در حقیقت اعراب بر خلاف عرب کسانی بودند که در وادی و بادیه هایی می زیستند و انسان های کوچ نشینی بودند. اینان به جهت دوری از مردمان انسان های بسیار سخت و غیرقابل نفوذ بودند. از این روست که قرآن از ایشان به کسانی یاد می کند که کفر و نفاق در ایشان شدید و سخت تر است. کفر در ایشان زیاد است؛ زیرا جزو سنت های ثابت جاهلی ایشان است. حکومت شدید سنت ها در میان ایشان هرگونه دگرگونی ساده را دفع می کند. بنابراین کفر به معنای یک سنت در میان ایشان چنان جا افتاده که غیر قابل تغییر است. همین ثبوت و قدرت سنت های جاهلی در میان اعراب بادیه است که در شرایط نفوذ اجتماعی و یا اعمال قدرت و پذیرش اجباری دین به سوی نفاق می روند تا هم چنان سنت های جاهلی خویش را حفظ کنند و از فشار نفوذ اجتماعی و تبعات آن در امان بمانند. از این روست که قرآن از آنان به کفر و نفاق شدید یاد می کند.
انقلاب موسوی و موانع آن
ضد انقلاب افزون بر این که خواهان بازگشت به سنت ها و روش های گذشته هستند که قرآن از آن به عصر جاهلی یاد می کند بلکه می کوشند تا نعمت های جدید را نادیده گیرند و به هر شکلی آن را کم ارزش و بی بها جلوه دهند.
قرآن در تحلیل خود از حرکت انقلابی موسی (ع) در برابر فرعون و حکومت عقیدتی و سیاسی او به مسایل جالبی اشاره می کند که بازخوانی آن می تواند در نگرش ما نسبت به انقلاب اسلامی مفید و موثر باشد.
قرآن توضیح می دهد که در برابر انقلاب موسوی دو جریان ضد انقلابی وجود داشت. گروه ضد انقلابی که حاضر به پذیرش هیچ گونه تغییر نبودند و در حقیقت طیف محافظه کار را تشکیل می دادند. آنان با آن که از گروه بنی اسرائیل بودند ولی بر این باور بودند که انقلاب موسوی نه تنها وضعیت را بهبود نمی بخشد و یا نبخشیده بلکه وضعیت را سخت تر و دشوارتر کرده است. افزایش فشارهای بیرونی و تحریم های اقتصادی و کارگری و فن آوری از سوی فرعون و قبطیان از سویی و تغییرات در فرهنگ و علاقه مندی های قومی در پاره ای از موارد سنت دوستان را می آزرد. از این روست که بسیاری از ایشان به انقلاب موسوی ایمان نیاوردند و تنها چنان که قرآن بیان می کند شماری از جوانان (ذریه من قومه (یونس آیه ۸۳) ) به ایشان ایمان می آورند.
جریان ضد انقلابی دیگر را فرعون مدیریت می کرد که فعالیت های موسوی را نوعی انقلاب ضد حاکمیت خود می شمارد. از این رو مدعی بود که انقلاب موسوی جهان را به آشوب می کشاند و فساد و تباهی را دامن می زند (اعراف آیه ۱۲۷) و قدرت را از دست نخبگان بیرون و به دست افراد توده وعامی می دهد. به نظر ایشان حرکت های موسوی ضد گروه نژادی قبطی و حاکمیت ایشان است و او می کوشد تا به راه های گوناگون بنی اسرائیل را بر کشور حاکمیت بخشد.
پس از آن که حضرت موسی ناچار به خروج از مصر شد و ایشان با برانگیختن توده های مردم حرکت انقلابی خویش را به طور رسمی و علنی آشکار کرد و حکومت فرعون را متزلزل ساخت با گروهی از ضد انقلابیون جدید از مردم خویش مواجه شد. اینان که افکار جاهلی در جانشان نفوذ داشت گاه خواهان بت می شوند و همان افکار و اندیشه های خرافی گذشته را تبلیغ می کنند و به عناصر فرهنگی جدید کم محلی و یا بی توجهی می کنند و گاه دیگر خواهان نعمت ها و زندگی ای می شوند که پیش از انقلاب دراختیار داشتند. از این روست که با آن همه تغییرات مفید و سازنده ای که انقلاب موسوی برای ایشان فراهم آورده و تعالی و عزتی که به ایشان داده و به آنان استقلال و شرافت بخشیده است باز خواهان نظام های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی دیگر می شوند.
روزی با دیدن نظام فرهنگی جدید در گوشه ای از جهان خواهان آن می شوند که چنان نظامی را داشته باشند و حتی تلاش هایی از سوی برخی از دوستان نادان و دشمنان دانا انجام می شود. عناصر دشمن در این میان بی کار نمی نشینند. از این روست که پس از آن بت پرستی و ساختن نمادی از خدای بنی اسرائیل از سوی حضرت موسی (ع) رد می شود در زمانی که آن حضرت به کوه طور می رود برخی از ایشان که در حاکمیت موسوی نفوذ کرده اند با بهره گیری از نفوذ خویش خلیفه و جانشین را برکنار می کنند و با کودتا و اعمال قدرت از درون حاکمیت افکار جدید و اندیشه های برگرفته از خارج را به شکلی دیگر بازسازی می کنند و به جامعه انقلابی موسوی وارد می سازند. این گونه است که گوساله ای را از طلا و جواهرات می سازند و به عنوان نماد خدایی می پرستند. (اعراف آیات ۱۴۵ تا ۱۵۰)
بهانه های بنی اسرائیلی ضد انقلاب
هر چند که این حرکت انقلابی با هوشیاری حضرت موسی (ع) و حضرت هارون (ع) و شماری از مومنان با شکست مواجه شد ولی ضد انقلابیون بی کار ننشستند. آنان با بی ارزش شمردن دستاوردهای انقلاب موسوی و استقلال و عزتی که فراهم آمده بود کوشیدند تا انقلاب را از درون به شکست بکشانند.
غرزدن های دایمی از کمبود آب و غذا و نیز کوچ رو بودن و عدم استقرار درخانه های ثابت و چادرنشین شدن مساله ای بود که همواره گوشزد می کردند.
این توطئه ها به گونه ای بود که گاه شورش هایی نیز بر ضد موسی (ع) پدید می آورد. قرآن گزارش می کند که برای دفع این شورش ها و توطئه ها آن حضرت ضمن طرد و راندن برخی از رهبران ضد انقلاب از کشور چون سامری به ایجاد چشمه ها اقدام نمود. برای ایشان غذاهای پاک و تمیزی بی هیچ زحمتی فراهم آورد و من و سلوایی را در اختیار ایشان گذاشت. آنان را در امنیت کامل و آرامش و آسایش قرارداد و عزت و استقلال را به ایشان بازگرداند و بندهای رقیت و بردگی و استعمار استثمار و را از گردن ها و پاهایشان برداشت. (طه آیه ۸۵)
با این همه ضد انقلابیون بی کار نشدند و به روش های دیگری رو آوردند. در این زمان است که خواسته های جدیدی را مطرح و دامنه خواسته ها و مطالبات مردم را افزایش دادند. خواهان آن شدند که همانند گذشته و دیگر مردمان کار کنند و از پیاز و خیار و عدس و سیر بهره برند و خوراک هایی از این دست در اختیار ایشان قرار گیریی. (بقره آیه ۶۱)
حضرت موسی (ع) در سخنان خویش می کوشید که به آنها بفهماند که غذاهایی که می خواهند و با کار و زحمت به دست می آید غذاها و مطالبات پستی است و نمی توان غذاها و مطالبات و خواسته های پست را بر من و سلوی که غذاهای آسمانی و پاک و مقویی است عوض کرد، ولی آنان با توطئه ها و فشارهای گوناگون خواهان استبدال آن شدند. قرآن گزارش می کنند که این مردمان انسان های ذلیل و خواری هستند که همواره ذلت و خواری را بر عزت و کرامت ترجیح می دهند. به جای نعمت های بزرگی که انقلاب به ایشان داده همواره یاد پستی های گذشته می کنند و خواهان آن می شوند.
گاه نگاه آنها به گروه ها و اقوام و ملت های بیرونی است و می خواهند از نظر فرهنگی و سیاسی همانند آنان باشند و به سوی بت پرستی گوساله پرستی رو می آورند و گاه دیگر خواهان آسایش و غذاهای مردمان دیگر می شوند که از غذاهای ایشان پست تر است. اگر بخواهیم مثالی برای امروز بیان کنیم گاه خواهان سرمایه داری و نظام های لیبرالی غرب می افتند و آن را به شکل نظام های بومی گوساله شده به خورد مردم می دهند و گاه در اندیشه مار و خوک و سگ و اسبی و میمونی می افتند که خوراک آنان است و از غذاهای پاک و سالم خویش چشم می پوشند.
از این روست که خداوند ضمن سرزنش این دسته از ضدانقلابی ها آنان را تهدید می کند که به خواری و ذلت دچار می شوید و افزون بر ذلتی که در گذشته داشته اید ذلتی دیگر خواهید یافت. این مساله امروز نیز چنین است. کسی که در برابر دیگری ایستاد و انقلاب کرد و از ذلت و خواری وابستگی و استثمار رهایی یافت هر گاه به انقلاب خویش پشت کند دشمن این بار سخت تر وارد می شود و او را خوارتر می سازد تا دیگر هوس انقلاب نکند. از این روست که قرآن از آن به باوا بغضب (بقره آیه ۶۱) تعبیر می کند که افزون بر غضب و خشم وخواری و ذلت گذشته ذلت و خواری فزون تری نیز خواهد بود.
این ها نمونه هایی از مساله انقلاب و ضد انقلاب در آیات و تحلیل ها و آموزه های قرآنی بود که بیان شده است و قرآن در آیات بسیاری به تحلیل این مساله اجتماعی پرداخته که در مباحث دیگری باید به آنها پرداخت.