انصاف زکات قدرت

قدرت به معنای توانایی انجام و ترک کاری است. این واژه هر چند که در فرهنگ و ادبیات کنونی فارسی با سیاست آمیخته شده و کاربرد آن در اصطلاحات سیاسی بیش از هر حوزه دیگری است، ولی در واقع قدرت در فرهنگ اسلامی کم تر با مفهوم سیاسی آن آمیخته است و این واژه بیش از آن که در حوزه سیاسی کاربرد داشته باشد در حوزه اجتماعی و شخصی مورد توجه است.

از نظر اسلام انسان دارای قدرت های بسیاری است که می بایست آن را به کار گیرد. خداوند انسان را به گونه ای آفریده که بتواند به عنوان خلیفه خداوندی وارد صحنه جهانی شود و مدیریت ساخت و ساز دنیا و زمین را به عهده گیرد و هر موجودی را افزون بر خود به کمال برساند و با تغییر و تحول های مثبت کمالات را برای موجودات به ارمغان آورد. این نقشی که انسان به عنوان خلیفه به عهده گرفته است در حوزه ربوبیت و پروردگاری است.

ماموریت آبادانی زمین

لازمه چنین امری آن است که انسان بتواند و قادر باشد که کارهایی را انجام دهد که همراه با تغییرات مثبت در خود و موجودات دیگری هستی باشد. به عنوان نمونه یکی از مهم ترین وظایف انسانی به عنوان خلیفه الهی در زمین، استعمار و آبادانی زمین است که در آیه ۶۱ سوره هود به آن توجه داده شده است . اقدام به استعمار و آبادانی زمین نیازمند دانش و قدرت است. به این معنا که وضعیت هر موجود زمینی را بشناسد و نواقص و کمالات آن را بداند و در راستای این دانش بتواند و قادر باشد تا به آن موجود کمک کند تا تغییرات مثبتی را داشته باشد و به کمالات برسد. از همین روست که در آیات قرآنی هم از دانش و قدرت انسان برای به عهده گرفتن این مسئولیت سخن به میان آمده است و انسان ها همان خداوندی دانسته شده اند که از علم الهی برخوردار بوده (بقره، آیات ۳۰ و ۳۱) و همه موجودات تحت تسخیر او بوده و انسان توانایی تغییر و قدرت اعمال آن را داراست. (ابراهیم،‌‌ آیه ۳۳ ؛ جاثیه ، آیه ۱۳؛ و آیات دیگر)

همین دانش و قدرت انسان است که او را مکلف و موظف به پاسخ گویی کرده است؛ چرا که با اراده و اختیار و حق آزادی انتخاب خود می تواند دو مسیر متفاوت را برای خود و دیگران رقم زند که در آیات قرآنی به رشد و غی تعبیر شده است(اعراف، آیه ۱۴۸)

چیستی انصاف

انسانی که قادر و توانای به انجام یا ترک کاری است می بایست در هنگام قدرت همواره عدالت را در شکل عملی آن بلکه در یک مرتبه برتر همراه با عاطفه و احساس به نمایش گذارد که از آن به انصاف یاد می شود. انصاف آن است که انسان نه تنها خود را ببیند و حقوق خود را مراعات کند، بلکه در ساختار نظام عادلانه هستی به گونه ای عمل کند که حتی حقوق دیگران مقدم بر حقوق خود باشد،‌البته به گونه ای نباشد که اجحاف و ظلمی در حق خود روا دارد. انسان منصف یا همان با انصاف کسی است که در نظام عادلانه حرکت کند و مبتنی بر اصل احسان و احساس و عواطف انسانی ، ایثار کرده و برخی از حقوق دیگران را بر حقوق خود مقدم دارد. چنین حالتی کمک می کند تا بسیاری از مشکلات اجتماعی حل و فصل شود.

انسان با انصاف تنها همه چیز را برای خود نمی خواهد و در هنگام تعامل با دیگران تنها به استیفای حقوق کامل خود نمی پردازد بلکه بر آن است تا همواره دیگران نه تنها ملاحظه کند بلکه ایشان را حتی مقدم دارد و این گونه هم نیم نگاهی به خود دارد و هم نیم نگاهی به دیگران بلکه حتی می کوشد نخست نیم نگاهی به وضعیت دیگران داشته باشد سپس به خود توجه پیدا کند و نیمه خود را بخواهد. در حقیقت در چارچوب عقلانیت و عدالت می کوشد مراعات احسان کرده و عواطف و احساسات انسانی را که نیمی از وجود خود است نیز ملاحظه و مورد توجه قرار دهد. این گونه است که انصاف می ورزد و در هنگام اعمال قدرت حقوق دیگران را مراعات بلکه مقدم می دارد.

انصاف در مسایل اجتماعی بسیار مهم است و انسان می بایست در هنگام اعمال قدرت به گونه ای عمل کند که دیگران نیز از قدرت ایشان بهره مند شوند. از این روست که امیرمومنان امام على علیه‏السلام در بیان زکات قدرت می فرماید: زَکاهُ القُدرَهِ الانصافُ؛ زکات قدرت، انصاف است.(غررالحکم، ج۴، ص۱۰۵، ح۵۴۴۸)

به این معنا که انسان می بایست با مراعات انصاف زکات قدرت خود را بدهد و با این کار نه تنها موجب کاهش قدرت خود نخواهد شد بلکه به سبب دلبستگی عاطفی و روحی میان او و دیگران، این قدرت افزایش می یابد و پایگاه اجتماعی شخص تقویت می شود. پس کسی که می خواهد در جامعه از پایگاه اجتماعی قوی برخوردار و محبوب مردمان شود خود را ملزم به مراعات انصاف در هنگام قدرت نماید و اجازه ندهد که قدرت و توانایی او در انجام و یا ترک عملی، نه تنها موجب تضییع حقوق دیگران نشود،‌بلکه با تقدیم دیگران و حقوق ایشان، زمینه گسترش محبت و مهر شده و قدرت اجتماعی خویش را نیز افزایش دهد.