انصاف در خشم و خشنودی

samamosدر کاربردهای متعارف در جامعه عدل و انصاف با هم به کار می رود،‌ که البته نوعی هم معنایی از آن تبادر می شود؛ اما این هرگز به معنای ترادف نیست که دو واژه برای بیان یک معنا ساخته شده باشد؛ چرا حتی اگر بتوانیم مترادفات را در زبان ها اثبات کنیم، این ترادف همیشه در صد درصد نیست و نوعی ظرافت معنایی در واژگان است که موجب تمایز و تفارق میان معنای آنها می شود؛ یعنی با همه اشتراکات معنایی میان دو واژه چون بشر و انسان، وجوه ظریف و لطیف معنایی است که آن دو را از هم جدا می سازد.

البته شاید در تعابیر توده های مردم به این وجوه تمایز توجه نمی شود،‌ ولی متفکران و نخبگان در انتخاب واژگان نه تنها به زیبایی آن در ترکیب و سیاق جمله توجه دارند،‌ بلکه به این فروق اللغه نیز توجه داشته و می کوشند تا بهترین واژه را برای بیان مقاصد و مفاهیم بلند خود انتخاب کنند. بی گمان خداوند حکیم در قرآن مبین خود این گونه عمل کرده است و پیامبر(ص)‌ و امامان معصوم(ع) به ویژه امیر کلام این گونه بوده و کلام امیر به این لطایف و ظرایف توجه داشته است.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا نقش انصاف را در زندگی و آثار و کارکردهای آن را بر اساس آموزه های وحیانی اسلام از قرآن و سنت و آیات و روایات تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

معناشناسی و مفهوم شناسی انصاف

برخی بر این باورند که عدل و انصاف دو واژه هم معنا هستند و یک معنا را دلالت می کنند و هیچ تفاوتی معنایی در این واژگان نیست. از این روست که کاربرد هر یک را در جای دیگر جایز می شمارند. اما با مراجعه به کتب ادبی چون فروق اللغه ابی هلال عسکری می توان دریافت که تفاوت معنایی ظریف و لطیفی در دو واژه است که کاربردهای آن را در کلام بزرگانی چون امیرمومنان علی(ع) محدود به مقاصد و مفاهیمی کرده که از هر یک از دو واژه قصد می کرد.

ابو هلال عسکر ی از واژه شناسان قرن سوم و چهارم در کتاب معروف خویش به نام "فروق اللغه " درباره فرق عدل وانصاف این چنین گفته است: ان الانصاف اعطاء النصف و العدل یکون فی ذالک و فی غیره. الاتری ان السارق اذا قطع قیل انه عدل علیه و لا یقال انه انصف . و اصل الانصاف ان تعطیه نصف الشی و تاخذ نصفه من غیر زیاده و لا نقصان ؛ فرق بین عدل و انصاف آن است که انصاف تقسیم برابر و بیشتر در امور حسی است، ولی عدالت در محسوس و غیر محسوس است. از این روست که وقتی دست دزد را قطع می کنند می گویند عدالت درباره اش مراعات شده و نمی گویند در حق وی انصاف مراعات شد.

چنان که وی درباره فرق بین عدل و قسط می گوید : ان القسط هو العدل البین الظاهر و منه سمی المکیال قسطا والمیزان قسطا لانه یصور لک العدل فی الوزن حتی تراه ظاهرا ، و قد یکون من العدل ما یخفی و لهذا قلنا ان القسط هو النصیب الذی بینت وجوهه ؛ قسط همان عدالت روشن و آشکار است و از همین روست که پیمانه و ترازو را قسط گفته اند؛ چرا که عدالت در وزن را به طور آشکار و هویدا بر تو نمایان می سازد ؛ در حالی که از عدل اموری است که مخفی و نهان می باشد. از این روست که گفته ایم قسط همان نصیب و بهره ای است که وجوهش بر تو روشن و آشکار است.

به هر حال، میان عدالت و انصاف تفاوت ظریف و لطیف معنایی است که می بایست در کاربرد آن توجه داشت و آن دو را مترادف و هم معنا نشمرد؛ هر چند که اشتراکات قوی معنایی در میان دو واژه امکان کاربرد همراه با هم را به شخص می دهد که هر دو جنبه را برای بیان برخی از مقاصد به کار گیرد.

ارزش و اهمیت انصاف

در آموزه های اسلامی انصاف همانند عدالت از فضایل اخلاقی دانسته شده است؛‌ چرا که عقل انصاف را همانند عدالت امری پسندیده و نیک بر می شمارد و در حوزه عقل عملی انجام را خواهان است و ترک آن را زشت و ناپسند می داند. از آن جایی که عدالت در مقام عقل و شرع،‌ از بزرگ ترین و برترین فضایل انسانی است و نظام هستی در محور و چارچوب آن سامان یافته است، انصاف نیز در همان حد و اندازه ظاهر می شود و از بزرگ ترین و برترین فضایل انسانی از نظر ارزشی دانسته و معرفی می شود. امیرمومنان علی(ع) در سخنی می فرماید: اَلانصافُ أَفضَلُ الفَضائِلِ؛ انصاف، برترین ارزشهاست.(غررالحکم، ج۱، ص۲۰۳، ح۸۰۵ )

البته مراعات انصاف همانند مراعات عدالت به ویژه عدالت علیه خود و خویشان سخت و دشوار است. انسان ها به طور طبیعی عدالت به نفع خود می پسندند و به شدت برای تحقق آن شعار داده و وارد عمل می شوند، اما زمانی که اجرای عدالت به ضرر خود و خویشان باشد، به شدت مقاومت کرده و ظلم و ستم را ترجیح می دهند یا توجیه می کنند. خداوند در آیاتی از جمله آیه ۱۳۵ سوره نساء خواهان عدالت علیه خود و خویشان می شود؛‌زیرا منافع شخصی یا عواطف و احساسات مهم ترین مانع در اجرای عدالت علیه خود و خویشان می شود. بسیاری از مردم به ویژه زنان تحت سلطه عواطف و احساسات عدالت را زیر پا می گذارند و نمی توانند عدالت ضرری را بر خود یا خویشان به اجرا در آورند و عدالت را بر عواطف و احساسات مقدم دارند در حالی که عقل و شرع به تقدم و اجرای عدالت در هر حال حکم می کند؛‌زیرا اجرای عدالت در همه حال و علیه خود و خویشان یا هر کس دیگر، نه تنها در کلان نگری ضرری نیست بلکه آن ضرر ابتدایی و ظاهری به سرعت با اجرای عدالت جامع و کامل جبران می شود و آن چه را ضرری می یافته است در حقیقت عین سود و منفعت و مصلحت اوست. از این روست که خداوند به شدت خواهان عدالت در هر حال می شود و هر گونه مقاومت و مخالفت دربرابر اجرای عدالت را نکوهش کرده و افراد را از چنین رفتاری پرهیز می دهد.(نساء،‌آیات ۵۸ و ۱۳۵؛ مائده،‌آیات ۵ و ۸)

در مساله انصاف نیز همین مطلب به عینه تکرار می شود؛ زیرا مراعات و اجرای انصاف علیه خود یا خویشان سخت و دشوار است. بی گمان مراعات عدل و انصاف علیه خود و خویشان تنها از صفات مومنان واقعی است؛ زیرا اینان پیشوای عملی خود را رسول الله (ص) و پیامبران(ع) و امامان معصوم(ع) قرار داده اند و به حکم آیه ۲۱ سوره احزاب می خواهند تا همانند اسوه نیک و کامل انسانیت یعنی پیامبر(ص) شوند که دارای خلق عظیم الهی است.(قلم، آیه ۴)

اگر کسی بخواهد به خلق و خو به پیامبر(ص) شباهت یابد می بایست ببیند که کدام اخلاق رسول الله (ص) از نظر خداوند و خود آن حضرت(ص) مهم تر و ارزشمندتر باشد تا بکوشد تا در این زمینه ها خود را شبیه رسول الله (ص) کند. بر اساس روایات مراعات انصاف از مهم ترین خصوصیات آن حضرت(ص) و نیز امیرمومنان علی(ع) بوده است. از این روست که امیرمومنان(ع) به حکم عدالت و انصاف هیچ گونه مراعات خویش و خویشاوندی نمی کرد و حتی شماری را از آنان را به سبب اجرای عدالت،‌ مجازات شدید تا حد مرگ و قتل کرد. رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در خطابی به امیرمومنان علی(ع) درباره ارزش و جایگاه انصاف و مراعات آن در حق خود می فرماید : لأَمیرِ المُؤمِنین علیه‏السلام أَلا اُخبِرُکُم، بِأَشبَهِکُم بى خُلقا؟ قالَ: بَلى یا رَسولَ اللّه‏ِ قالَ: أَحسَنُکُم خُلقا، وَأَعظَمُکُم حِلما، وَأَبَرُّکُم بِقَرابَتِهِ وَأشَدُّکُم مِن نَفسِهِ إِنصافا؛ به امیرالمؤمنین علیه‏السلام فرمودند: آیا تو را خبر ندهم که اخلاق کدام یک از شما به من شبیه‏تر است؟ عرض کردند: آرى، اى رسول خدا. فرمودند: آن کس که از همه شماخوش‏اخلاق‏تر و بردبارتر و به خویشاوندانش نیکوکارتر و سخت گیرتر علیه خود مراعات انصاف‏ باشد.(مکارم الاخلاق، ص‏۴۴۲ )

پس سخت گیری نسبت به خود در اجرای انصاف و مراعات آن یکی از چند ویژگی خاص پیامبر(ص) است که مراعات آن موجب می شود که شخص شباهت به پیامبر(ص) یابد.

جامعه اسلامی بر مدار عدالت و انصاف سامان می یابد. از این روست که هر گونه بی عدالتی و ظلم و خروج از دایره انصاف به معنای خروج از مصداق جامعه اسلامی است.

در دعای ماثور از امام زمان (عج) به نام توفیق الطاعه، هنگامی که می خواهد بهترین صفات شخصی و اجتماعی را بیان کند، جامعه برتر اسلامی را این گونه ترسیم می کند: علی الامراء بالعدل و الشفقه و علی الرعیه بالانصاف و حسن السیره؛ خداوند توفیق بده تا حاکمان و امیران جامعه با مردم خویش به عدالت همراه با شفقت و مهرورزی رفتار کنند و ملت نیز در برابر دولت انصاف و هنجارهای نیک را مراعات نماید.

شکی نیست که حضور در قدرت و نقش امارت در نهاد دولت، اجرای عدالت را به ویژه علیه خود و خویشان سخت تر و دشوارتر می سازد. از این روست که تاکیدی خاصی بر عدالت می شود تا قوانین همان گونه که در حق توده های ضعیف جامعه اجرا می شود در حق مسئولان و کارگزاران نظام به ویژه خود و خویشان به مورد اجرا در آید. به این معنا که تور عدالت تنها ماهی ریز و ناتوان را صید و شکار نکند،‌ بلکه ماهی درشت و قوی و قدرتمند را به طور طبیعی عدالت گریز و قانون گریز هستند به دام اندازد. مراعات شفقت و مهر و محبت نسبت به توده ها و عدم سخت گیری نسبت به خطاها و اشتباهات جزیی و عفو و احسان نسبت به آنان نیز وظیفه دیگری است که به عهده امیران جامعه و دولتمردان گذاشته شده است. البته این معنای عدم مراعات عدالت نیست؛ زیرا عدالت در همه حال ونسبت به همگان مفید خواهد بود، بلکه به معنای این است که اگر رعیت و ملت نسبت به دولتمردان و کارگزاران خطایی مرتکب شدند نسبت به آنان از مقام ولایت وارد شوند و احسان و شفقت را مقدم بر مجازات و سخت گیری داشته باشند؛‌اما اگر این خطای ملت نسبت به خود ملت است می بایست عدالت و قانون اجرا شود تا نظام اجتماعی از هم نپاشد.

اما وظیفه ملت و رعیت این است که با مراعات قانون و هنجارهای پسندیده عقلی و عقلایی و شرعی، بهترین سلوک را در پیش گیرند و گرایش به نابهنجارهای اجتماعی نداشته باشند تا موجبات دردسر و مشکلات اجتماعی جامعه شوند و در برابر یک دیگر و به ویژه دولت و دولتمردان قضاوت منصفانه داشته باشند و انصاف را در داوری درباره کارکرد دولت و مطالبات اجتماعی خود داشته باشند و از دولت و دولتمردان چیزی را نخواهند که بیرون از توان دولت و امکانات مادی و منابع انسانی آن است.

ملت می بایست در هنگام قضاوت و داوری در باره دولت و کارگزاران آن، به توانایی و امکانات توجه کند و بیرون از دایره انصاف قضاوت و داوری نکند. برای رسیدن به این معنا می بایست خودش را در جای دولت و کارگزاران نظام قرار دهد و ببیند که اگر خودش در آن مقام و منصب بود می توانست بهترین از این عملکرد داشته و کارنامه ای بهتر ارایه دهد یا نه؟ در حقیقت بر اساس قاعده طلایی « آن چه برای خود نمی پسندی برای دیگران نپسند» یا « هر آن چه برای خود می پسندی برای دیگران بپسند.» می بایست انصاف را در نظر گیرد و داوری و قضاوت نماید. از این روست که امیرمومنان امام على علیه‏السلام در چارچوب همین قاعده طلایی در مورد انصاف نیز می فرماید: مَن أَنصَفَ اُنصِفَ؛ هر کس با انصاف باشد، انصاف مى‏بیند. (غررالحکم، ج۵، ص۱۴۴، ح۷۶۹۲)

امام صادق علیه‏السلام نیز در همین چارچوب می فرماید : مَن أَنصَفَ النّاسَ مِن نَفسِهِ رُضِىَ بِهِ حَکَما لِغَیرِهِ؛ هر کس با مردم منصفانه رفتار کند، دیگران داورى او را مى‏پذیرند.( تحف العقول، ص‏۳۵۷)

البته امیرمومنان(ع) در جایی دیگر، انصاف را زکات قدرت می داند و این بدان معناست که مراعات انصاف و عدل از سوی کارگزارانی که در قدرت هستند واجب تر و ارزشمندتر است؛ زیرا آن حضرت همان طوری که برای هر چیزی زکاتی را مطرح می کند، زکات قدرت را انصاف می داند و می فرماید: امام على علیه‏السلام : زَکاهُ القُدرَهِ الانصافُ؛ زکات قدرت، انصاف است.(غررالحکم، ج۴، ص۱۰۵، ح۵۴۴۸ )

اصولا انسان در مقام قدرت و اقتدار کم تر می تواند مراعات عدل و انصاف نماید، همان طور که در مقام خشم و غضب به سبب خروج از حالت اعتدال و فشار هیجانی شدید، نمی تواند عدالت را اجرا کند. از این روست که وقتی به ارزش گذاری میان افراد اقدام می شود تا بهترین و برترین ها در هر امری شناخته شود،‌درباره برترین ها و بهترین ها در حوزه عدالت ورزی امیرمومنان امام على علیه‏السلام می فرماید: أَعدَلُ النّاسِ مَن أَنصَفَ مَن ظَلَمَهُ؛ عادل‏ترین مردم کسى است که با کسى که به او ظلم کرده با انصاف رفتار کند.(غررالحکم، ج۲، ص۴۳۵، ح۳۱۸۶ )

جامعه اسلامی بر مدار عدالت و عزت است. به این معنا که قدرت و اقتداری که برای دولت و دولتمردان تعریف شده است با خاستگاه ولایتی است که عدالت بنیاد آن است و قدرتی که برای دولت تحقق می یابد در سایه عدالت ورزی و انصاف است. پس اگر دولت و جامعه اسلامی بخواهد عزت خویش را در ظلم و بی عدالتی بجوید از حقیقت دور افتاده است و ذلت را برای خود رقم زده است. از این روست که امیرمومنان امام على علیه‏ السلام به افراد جامعه اسلامی هشدار می دهد که عزت و اقتدار واقعی را در انصاف و عدالت بجویید نه در ظلم و بی عدالتی و باطل گرایی. آن حضرت در این باره می فرماید: مَنْ طَلَبَ عِزّا بِظُلْمٍ وَباطِلٍ أَوْرَثَهُ اللّه‏ُ ذُلاًّ بِإِنْصافٍ وَ حَقٍّ؛ هر کس عزّت را با ظلم و باطل طلب کند، خداوند به انصاف و حق ذلّت نصیبش مى‏نماید. (شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج۲۰، ص۳۰۹، ح۵۳۶)

خشم و قدرت آدمی را از حالت تعادل در تصیمم گیری و اقدامات خارج می کند. از این روست که برای مدیریت عقلانی بر تزکیه و تقوا و مدیریت خشم از طریق کظم غیظ و انصاف مهم و اساسی است تا تعادل عقلانی حفظ شود. در بالا از پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله روایت کرده ایم که ایشان در بیان شبیه ترین مردمان به خود شماری از صفات و فضایل اخلاقی را بیان کرده بود که از جمله آن ها انصاف بود؛ اما مراعات انصاف در خشم و خشنودی را ملاک شباهت به خود دانسته و فرموده بود : ألا اُخْبِرُکُمْ بِاَشبَهِکُم بى؟ قَالوا: بَلى یا رَسولَ اللّه‏ِ. قالَ: اَحسَنُکُم خُلقا وَ اَلیَنُکُم کَنَفا وَ اَبَرُّکُم بِقَرَابَتِهِ وَ اَشَدُّکُم حُبّا لاِخوانِهِ فى دینِهِ وَ اَصبَرُکُم عَلَى الحَقِّ وَ اَکظَمُکُم لِلغَیظِ وَ اَحسَنُکُم عَفْوا وَ اَشَدُّکُم مِن نَفْسِهِ اِنْصافا فِى الرِّضا وَ الْغَضَبِ؛ آیا شما را از شبیه ترینتان به خودم با خبر نسازم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! فرمودند: هر کس خوش اخلاق‏تر، نرم‏خوتر، به خویشانش نیکوکارتر، نسبت به برادران دینى‏اش دوست‏دارتر، بر حق شکیباتر، خشم را فروخورنده‏تر و با گذشت‏تر و در خرسندى و خشم با انصاف ‏تر باشد. (کافى، ج ۲، ص ۲۴۰، ح ۳۵)

امام على علیه‏السلام نیز در جایی دیگر مراعات انصاف را حتی با دشمن توصیه و سفارش می کند و در بیان تحقق انصاف واقعی در شخص به عنوان یک فضلیت ارزشمند می فرماید : أَنصِفِ النّاسَ مِن نَفسِکَ وَأَهلِکَ وَخاصَّتِکَ وَمَن لَکَ فیهِ هَوىً وَاعدِل فِى العَدُوِّ وَالصَّدیقِ؛ خودت و خانواده‏ات و نزدیکانت و کسانى که به آنان علاقه دارى، با مردم منصفانه رفتار کنید و با دوست و دشمن به عدالت رفتار کن.(غررالحکم، ج۲، ص۲۱۰، ح۲۴۰۳)

امام على علیه‏السلام با توجه به فشار هیجانی که بر انسان هنگام خشم یا دشمنی وارد می شود و مدیریت نفس از کف عقل انسان خارج می شود، بر آن می شود که انصاف را در همه حال مراعات کنید تا این گونه بتوانی تاثیرات مثبت و آثار و کارکردهایی که برای انصاف است به دست آورید. آن حضرت (ع) می فرماید : وَابذُل … لِلعامَّهِ بِشرَکَ وَمَحَبَّتَکَ وَلِعَدُوِّکَ عَدلَکَ وَإِنصافَکَ … ؛ گشاده‏رویى و دوستى‏ات را براى عموم مردم و عدالت و انصافت را براى دشمنت بکار گیر. (خصال، ص۱۴۷، ح۱۷۸)

برای این انسان منصفی باشیم راه های بسیاری است که از آن جمله کمک به نیازمندان به عنوان یک رفتار منصفانه از سوی پیامبر(ص) معرفی شده است. پس به اشکال گوناگون می توان منصف بود و مراعات انصاف را در حق دیگران داشت. رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله می فرماید : مَن واسَى الفَقیرَ وَأَنصَفَ النّاسَ مِن نَفسِهِ فَذلِکَ المُؤمِنُ حَقّا؛ هر کس به نیازمند کمک مالى کند و با مردم منصفانه رفتار نماید چنین کسى مؤمن حقیقى است. (خصال، ص‏۴۷)

آثار و برکات مراعات و اجرای انصاف

از مهم ترین آثار و کارکردهای اجتماعی انصاف در همین دنیا می بایست به نقش آن در انسجام اجتماعی و الفت جامعه اشاره کرد. بنابراین ، ملت و دولت که بخواهد جامعه متعادل و منسجمی را داشته باشد،‌می بایست به انصاف به عنوان یکی از مهم ترین عوامل انسجام اجتماعی توجه داشته باشد و آن را به عنوان یک فرهنگ هنجاری در جامعه تبلیغ کرده و جامعه را در فرآیند جامعه پذیری بدان خو و عادت دهد تا به عنوان یک سنت و سلوک اجتماعی و هنجاری در اید. امام على علیه‏السلام درباره این کارکرد و تاثیر مهم انصاف در انسجام اجتماعی می فرماید : اَلانصافُ یَرفَعُ الخِلافُ وَیوجِبُ الایتِلافَ؛ انصاف، اختلافات را از بین مى‏برد و موجب الفت و همبستگى مى‏شود.(غررالحکم، ج۲، ص۳۰، ح۱۷۰۲) آن حضرت (ع) هم چنین می فرماید: الانصافُ یؤلِّفُ القُلوب ؛ انصاف ، دلها را الفت می بخشد و به هم نزدیک می کند.

از مهم ترین آثار و برکات مراعات انصاف آن است که نه تنها خود از عذاب استیصال در دنیا رهایی می یابد بلکه جامعه ای که در آن زندگی می کند به سبب وجود انسان منصف از عذاب و خشم الهی در امان خواهد بود و خداوند به سبب همین منصف بر آن دیار و جامعه رحم می کند. رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در این باره می فرماید : أَنصِفِ النّاسَ مِن نَفسِکَ وَانصَحِ الأُمَّهَ وَارحَمهُم فَإِذا کُنتَ کَذلِکَ وَ غَضِبَ اللّه‏ُ عَلى أَهلِ بَلدَهٍ أَنتَ فیها وَأَرادَ أَن یُنزِلَ عَلَیهِمُ العَذابَ نَظَرَ إِلَیکَ فَرَحِمَهُم بِکَ، یَقولُ اللّه‏ُ تَعالى: (وَما کانَ رَبُّکَ لِیُهلِکَ القُرى بِظُلمٍ وَأَهلُها مُصلِحونَ)؛ با مردم منصفانه رفتار کن و نسبت به آنان خیرخواه و مهربان باش، زیرا اگر چنین بودى و خداوند بر مردم آبادیى که تو در آن به سر مى‏برى خشم گرفت و خواست بر آنان عذاب فرو فرستد، به تو نگاه مى‏کند و به خاطر تو به آن مردم رحم مى‏کند. خداى متعال مى‏فرماید «و پروردگار تو (هرگز) بر آن نبوده است که شهرهایى را که مردمش درستکارند، به ستمى هلاک کند».(مکارم الاخلاق، ص‏۴۵۷)

امیرمومنان امام على علیه السلام مراعات انصاف را مایه آسایش و راحتی می داند که می توان گفت که این راحتی می تواند در دنیا و آخرت برای شخص منصف تحقق یابد؛ زیرا ایشان محدود به دنیا یا آخرت نکرده و فرموده است: اَلانصافُ راحَهٌ؛ انصاف، مایه آسایش است. (غررالحکم، ح ۱۶)

مراعات انصاف عامل افزایش رزق و روزی است. بسیاری از مردم از وضعیت مالی شکایت دارند،‌ در حالی که هر کدام نسبت به دیگری انصاف نمی ورزد و کم می گذارد. پول هایی که رانندگان از مسافران می گیرند که به دور از انصاف است هر چند که مسافر مرجعی برای رسیدگی ندارد و راننده هم گازش را می گیرد و می رود، خود عامل بی برکتی در زندگی آنان است؛ چرا که آه مظلوم را هم به دنبال دارد که راننده را به خدا واگذار کرده است. شکی نیست که خداوند آه مظلومی که به سبب ناتوانی در احقاق حق خود و نه به سبب منظلم بودن،‌ ظالم را به خدا واگذار می کند، به سرعت مجازات می کند که یکی از آثار این عذاب و مجازات همین بی برکتی در پولی است که به دست آورده و به قول خودش درآمدی خوب داشته است ولی خداوند نه تنها به سبب بی انصافی چاله بلکه چاهی برای او می کند که با آن درآمد نمی تواند آن را پر کند. جالب این است که غر می زند که زندگی اش به سبب مشکلات مالی سخت و دشوار شده است. کسی که خدا را به یاد ندارد و بی انصافی می کند خداوند هم او را به تنگدستی گرفتار کرده و برکت را از سر سفره او بر می دارد. (طه، آیه ۱۲۴)

یکی از خطبا و سخنرانان اهل منبر که اهل علم و دانش است نقل می کرد که: روزی مردی نزد امیرمومنان علی (ع) آمده و از وضعیت خود شکایت کرد و گفت: من بنا هستم و روزی پنج درهم دستمزد می گیرم ولی روز به روز وضعیت زندگی ام بدتر می شود. چه کار کنم تا وضعیت زندگی ام بهبود یابد؟ آن حضرت(ع) به ایشان فرمود: روزی سه درهم بگیر! مرد با شگفتی گفت: روزی پنج درهم می گیرم ولی وضعیت نابسامان است ، حالا چگونه با سه درهم وضع من بهبود می یابد.

حضرت فرمود: از من مشورت و راهنمایی خواستی گفتم. اگر بدان عمل کنی وضعیت تو خوب می شود. مرد از نزد آن حضرت (ع) رفت و به سفارش و توصیه آن حضرت (ع) عمل کرد. مدتی بعد بازگشت و به آن حضرت (ع) فرمود که وضعیت من بهبود یافته است ولی می خواهم بدانم که چگونه چنین چیزی ممکن می شود؟ آن حضرت (ع) فرمود: دستمزد تو سه درهم بیش تر نبود و تو انصاف نمی کردی و مزد بیش تر می گرفتی که ظلم بود. وقتی انصاف روا داشتی خداوند در مالت برکت قرار داد و وضعیت زندگی ات بهبود یافت.

در حالات بزرگان اسلامی و عارفان به نام نیز انصاف در زندگی بارها بارها دیده و گزارش شده است. می گویند که شیخ در گرفتن اجرت برای کار خیاطی، بسیار با انصاف بود. به اندازه ای که سوزن می‌زد و به اندازه کاری که می‌کرد مزد می‌گرفت. به هیچ وجه حاضر نبود بیش از کار خود از مشتری چیزی دریافت کند.

یکی از روحانیون نقل می‌کند که : عبا و قبا و لباده‌ای را بردم و به جناب شیخ دادم بدوزد، گفتم چقدر بدهم؟

گفت: « دو روز کار می‌برد، چهل تومان. »

روزی که رفتم لباسها را بگیرم گفت :« اجرتش بیست تومان می‌شود. »

گفتم: فرموده بودید چهل تومان؟

گفت: « فکر کردم دو روز کار می‌برد ولی یک روز کار برد. »!

از آثار انصاف می توان به بهره مند شدن از عقل و تلقین در هنگام سوال نکیر و منکر اشاره کرد. رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله درباره این اثر انصاف در دنیا و آخرت می فرماید:مَن اُلهِمَ الصِّدقَ فى کَلامِهِ وَ النصافَ مِن نَفسِهِ وَ بِرَّ والِدَیهِ وَ وَصلَ رَحِمِهِ، اُنسِى‏ءَ لَهُ فى اَجَلُهُ وَ وُسِّعَ عَلَیهِ فى رِزقِهِ وَ مُتِّعَ بِعَقلِهِ وَ لُـقِّنَ حُجَّتَهُ وَقتَ مُساءَلَتِهِ ؛به هر کس، راستگویى در گفتار، انصاف در رفتار، نیکى به والدین و صله رحم الهام شود، اجلش به تأخیر مى‏افتد، روزیش زیاد مى‏گردد، از عقلش بهره‏مند مى‏شود و هنگام سئوال [مأموران الهى] پاسخ لازم به او تلقین مى‏گردد.(اعلام الدین، ص ۲۶۵)

از دیگر آثار انصاف می توان به رستگاری و ورود به بهشت اشاره کرد. امام صادق علیه‏ السلام می فرماید : ثَلاثٌ مَنْ اَتَى اللّه‏َ بِواحِدَهٍ مِنْهُنَّ اَوْجَبَ اللّه‏ُ لَهُ الْجَنَّهَ: اَلاْنْفاقُ مِنْ اِقْتارٍ وَ الْبِشْرُ لِجَمیعِ الْعالَمِ وَ الاِنْصافُ مِنْ نَفْسِهِ؛ هر کس یکى از این کارها را به درگاه خدا ببرد، خداوند بهشت را براى او واجب مى‏گرداند: انفاق در تنگدستى، گشاده‏رویى با همگان و رفتار منصفانه به ویژه درباره خود. (نهج الفصاحه، ح ۱۲۸۱)

دیدار امام زمان(عج) و ملاقات با آن حضرت(عج) خواسته همه شیعیان و مومنان است. هر کسی آرزو دارد که به ملاقات ایشان برسد؛‌ جالب است که ما راه هایی را می پیماییم که یا به مقصد نمی رساند یا بیراهه یا سخت راهه است. اگر آن چه ایشان از عدل و انصاف ازما خواسته اند مراعات کنیم نیازی نیست که ما در به در دنبال ایشان بگردیم بلکه ایشان خود به ملاقات ما می آید. یکی از دانشمندان آرزوی زیارت حضرت بقیه الله ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء را داشت و از عدم موفقیت رنج می برد . مدتها ریاضت کشید ، در میان طلاب حوزه علمیه نجف اشرف معروف است : هر کس چهل شب چهارشنبه پی در پی به مسجد سهله رفته و عبادت کند خدمت حضرت ولی عصر (ع) می رسد .

ایشان مدتها کوشش کرد ولی به مقصود نرسید، بنابر این به علوم غریبه و اسرار حروف و اعداد متوسل شد، چله ها نشست، ریاضت ها کشید ولی نتیجه نگرفت ، در این مدت به خاطر بیداری های فراوان و مناجات سحرگاهان صفای باطنی پیدا کرده بود ، گاهی نوری در دلش پیدا می شد و حال خوشی به او دست می داد ، حقایقی می دید و دقایقی میشنید. در یکی از این حالات معنوی به او گفته شد : دیدن امام زمان (ع) برای تو ممکن نیست ، مگر اینکه به فلان شهر سفر کنی . هر چند مسافرت مشکل بود ولی در راه رسیدن به مقصود آسان می نمود . به این منظور روانه شد ، بعد از چند روز به آن شهر رسید ، در آنجا نیز به ریاضت مشغول شد و چله گرفت ، روز سی وهفتم یا سی و هشتم به او گفتند : الان حضرت در بازار آهنگران در دکان پیر مردی قفل ساز نشسته اند ، هم اکنون بر خیز و شرفیاب شو . با اشتیاق از جا بلند شده روانه ی دکان پیر مرد شد، وقتی به آنجا رسید ، دید حضرت آنجا نشسته اند و با پیر مرد گرم سخنان محبت آمیز می باشند ، همین که سلام کرد پاسخ فرموده و اشاره به سکوت کردند .

در این حال پیر زنی نا توان ، قد خمیده و عصا زنان جلو آمد و با دست لرزان قفلی را نشان داد و گفت : ممکن است برای رضای خدا این قفل را به مبلغ سه شاهی بخرید زیرا من به پولش نیاز دارم . پیر مرد قفل را گرفت و نگاه کرد ، دید بی عیب و سالم است ، گفت : خواهرم این قفل دو عباسی ( هشت شاهی) ارزش دارد ، زیرا پول کلید آن بیش از ده دینار نیست ، شما اگر ده دینار ( دو شاهی ) به من بدهید ، من کلید این قفل را می سازم آن وقت ده شاهی قیمتش خواهد بود .

پیر زن گفت : من به آن نیازی ندارم ، شما این قفل را سه شاهی از من بخرید ، دعایتان می کنم .

پیر مرد در کمال سادگی گفت : خواهرم تو مسلمانی ، من هم مسلمانم،چرا مال مسلمان را ارزان بخرم و حقّ او را ضایع کنم . این قفل اکنون هشت شاهی ارزش دارد ، من اگر بخواهم منفعت ببرم ، به هفت شاهی می خرم ، زیرا در معامله ی دو عباسی ، بیش از یک شاهی منفعت بردن بی انصافی است . اگر می حواهی بفروشی من هفت شاهی می خرم و باز تکرار می کنم قیمت واقعی آن دو عباسی است ، چون من کاسب هستم و باید نفعی ببرم ، یک شاهی ارزانتر می خرم .

شاید پیر زن باور نمی کرد که این مرد درست می گوید ، ناراحت شده بود که من خودم می گویم هیچ کس به این مبلغ راضی نشده ، و من التماس کردم که سه شاهی خریداری کنند ، زیرا مقصود من با ده دینار( دو شاهی ) انجام نمی گیرد و سه شاهی پول مورد احتیاج من است . پیر مرد هفت شاهی پول به آن زن داد و قفل را خرید . همین که پیر زن رفت ، امام (ع ) به من فرمود : آقای عزیز ! این منظره را دیدی و تماشا کردی ؟ این طور شوید ، تا ما به سراغ شما بیاییم ، چلهّ نشینی لازم نیست ، به جفر متوسل شدن سودی ندارد ، عمل سالم داشته باشید و مسلمان باشید تا من بتوانم با شما همکاری کنم ، من از همه این شهر این پیر مرد را انتخاب کرده ام زیرا او دیدن دارد و خدا را می شناسد ، این هم امتحانی بود که داد . از اول بازار این پیر زن عرض حاجت کرد و چون او را محتاج و نیازمند دیدند همه در مقام آن بودند که ارزان بخرند و هیچ کس حتی سه شاهی نیز خریداری نکرد و این پیر مرد به هفت شاهی خرید ، هفته ای بر او نمی گذرد مگر آنکه من به سراغ او می آیم و از او دلجویی و احوالپرسی می کنم .(به نقل از کتاب پرهای صداقت ، محمد علی آبادی، نشر: هنارس، ص ۵۲ ؛ و نیز سودای روی دوست، آقاتهرانی، ص۱۴۹، به نقل از حضرت آیت‌الله حاج آقا حسن صافی اصفهانی قدّس‌سره با کمی تغییر)