انصاف برابری در امور

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

واژه انصاف از واژه نصف گرفته شده که به معنای نیم است. انصاف به مفهوم برابری است واز این لحاظ با مفهومی از عدالت هم پوشانی دارد؛ زیرا یکی از اقسام اعمال عدالت به برابری است؛ زیرا وقتی هر چیزی در جای مناسب خود قرار گیرد، گاه مقتضی برابری است؛ اما عدالت هرگز به مفهوم برابری و انصاف نیست؛ چرا که گاه برابری ضد عدالت واقعی خواهد بود و مساوات در آن عین ظلم و ستم است. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام بر آن است تا مفهوم انصاف و کاربردهای آن در زندگی اخلاقی و اقتصادی و اجتماعی را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

معناشناسی و مفهوم شناسی انصاف

واژه انصاف به کسر همزه از واژه عربی نصف گرفته شده است. النِّصْف : یکى از دو قسمت مساوى هر چیزى ، و به زبان فارسی نیم است که جمع آن أَنْصَاف به فتح همزه است. عربی وقتی می گوید: رجُلٌ نِصْفٌ؛ اشاره به مرد میان سال و میانه قد و قامت دارد.

انصاف بر وزن افعال مصدر باب ثلاثی مزید است. وقتی گفته می شود: أَنْصَفَ الرجُلُ إنْصَافاً ؛ یعنی آن مرد به مساوات عمل کرد و عدالت مساواتی را به جا آورد. هم چنین : أَنْصَفَ الخَصْمَینِ ؛ یعنی با عدالت مساواتی میان آن دو قضاوت و رفتار کرد؛ و أَنْصَفَ من فلانٍ؛ یعنی از فلانى حق خود را به مساوات گرفت؛ چنان که : أَنْصَفَ المَاءُ الإنَاءَ ؛ یعنی آب به نیمه ى ظرف رسید.

انصاف یکی از فضایل اخلاقی است و به معنای مراعات برابری و مساوات در رفتار است. از این روست که با عدالت قسطی نزدیک و هم معناست؛ زیرا عدالت قسطی به معنای سهم هر چیزی را به مساوات به آنان دادن و حقوق مردم را به مساوات و بدون تبعیض رعایت نمودن است.

هم چنین این مفهوم از انصاف با قاعده طلایی « هر آن چه برای خود می پسندی برای دیگران ببپسند» در ارتباط است؛ یعنی انصاف به ما حکم می کند هر خیری را که برای خود می‌‌خواهیم برای دیگران هم بخواهیم و هر زیان و ضرری که برای خود نمی‌پسندیم برای دیگران هم نپسندیم.

واژه انصاف در قرآن به کار نرفته است و تنها واژه نصف در آیات ۲۳۷ سوره بقره و ۱۱ و ۱۲و ۲۵ و ۱۲۶ سوره نساء و آیات ۳ و ۲۰ مزمل به همان معنای نیم به کار رفته است.

اما چنان که گفته شد، مفهوم پیش گفته از انصاف، در اصطلاحات دیگری از قرآن چون عدالت قسطی و مساواتی مورد نظر و تاکید قرآن قرار گرفته است.

تفاوت عدالت و انصاف

از آن چه بیان شد دانسته شد که عدالت به یک معنا اعم از انصاف است؛ زیرا عدالت به معنای «وضع کل شی فی موضعه؛ هر چیزی را در جایش قرار دادن» و یا «اعطاء کل ذی حق حقه؛ بخشیدن حق هر صاحب حقی» است.

نسبت میان عدالت به معنای پیش گفته با انصاف به معنای مساوات و برابری، نسبت عموم و خصوص من وجه از نسبت های چهارگانه است؛ زیرا نسبت عدالت و انصاف همانند نسبت میان سیاه و پرنده است. نسبت عموم و خصوص من وجه ، میان دو مفهومی برقرار است که در برخی مصادیق همپوشانی و اشتراک دارند و در مصادیق دیگر از هم جدا هستند؛ یعنی یک جا عدالت است ولی انصاف نیست و جایی انصاف هست ولی عدالت نیست و در مواردی انصاف و عدالت با هم وجود دارد. بازگشت نسبت عام و خاص من وجه به یک موجبه جزئیه و دو سالبه جزئیه است. مانند: “بعضی سیاه‌ها پرنده‌اند” و “بعضی پرنده‌ها سیاه نیستند” و “بعضی سیاه‌ها پرنده نیستند”.

پس مواردی را می توان یافت که عدالت صدق می کند، ولی انصاف در آن صدق نمی کند؛ و آن زمانی است که مقتضای عدالت این باشد که به یکی نود و نه گوسفند و به آن دیگری یک گوسفند داده شود؛ یا به یکی به سبب علم و مسئولیت بیش تر، حقوقی بیش تر و به دیگری به سبب فقدان علم و یا مسئولیت، حقوقی کم تر داده شود. در این موارد هر چند که انصاف رعایت نشده، ولی عدالت رعایت شده است؛ زیرا اگر انصاف و مساوات در این موارد رعایت شود و به هر دو نفر، حقوق یکسانی داده شود، در حق یکی ظلم و بی عدالتی روا شده است.

هم چنین مواردی است، انصاف صدق می کند، ولی عدالت صدق نمی کند؛ مانند موردی که به دو دختر و پسر از ارث، نصف ما ترک و میراث داده شود، در این جا انصاف صدق کرده، ولی عدالت صادق نیست؛ زیرا مسئولیت نفقه زن با پسر است؛ ولی نفقه مرد با زن نیست؛ و زن مال ارثی را برای شخص خود حفظ می کند و لازم نیست که خرجی شوهرش را بدهد؛ و یا اگر دیه مردم و زن یکی باشد؛ در این موارد نیز انصاف به معنای مساوات و برابری صادق است، ولی عدالت صادق نیست؛ زیرا وقتی مردی کشته می شود، نان آور خانواده از میان رفته است و زن و خانواده اش با گرفتاری مالی و امنیتی و مانند آن مواجه می شوند؛ اما اگر زن بمیرد، از این جهت آسیبی بر خانواده وارد نمی شود؛ پس اسلام با افزایش ارث پسران و دیه مردان، در حق زنان عدالت ورزیده است؛

البته گاه می شود که در مصداقی، عدالت و انصاف با هم جمع می شوند، چنان که گفته می شود: مردم در قانون، برابر و مساوی و یکسان هستند؛ در این جا عدالت و انصاف، در مساوات و برابری مردم در برابر قانون است؛ پس عدالت می تواند با انصاف هم پوشانی داشته باشد. مواردی که در قرآن از آن به قسط تعبیر شده از مصادیق انصاف و عدالت مساواتی است.

از آن چه گفته شد به دست می آید انصاف تنها در موارد و مصادیقی با عدالت هم پوشانی دارد که از آن به عدالت قسطی یاد می شود. بنابراین، این که انصاف را به معنای عدالت معنا و ترجمه کنیم نادرست و نارواست؛ زیرا عدالت هرگز به معنای مساوات و برابری نیست، بلکه یکی از اقسام و مصادیق تحقق عدالت از طریق مساوات و برابری است. از این روست که در دعای منسوب به امام زمان(عج) به نام دعای توفیق الطاعه، از عدالت و انصاف سخن به میان آمده و جداگانه ذکر شده است؛ زیرا در این دعا فقرات به گونه ای است که هر یک معنا و مفهوم خاصی دارد. آن حضرت می فرماید: و علی الامراء بالعدل و الشفقه؛ و علی الرعیه بالانصاف و حسن السیره؛ بر امیران و حاکمان است که با عدالت و شفقت با مردم رفتار کنند؛ و بر ملت و رعیت اسلام است که با انصاف و کردار نیک با امور برخورد داشته باشند.(مفاتیح الجنان، دعای توفیق الطاعه)

البته از یک نظر دایره انصاف از دایره عدالت فراتر و گسرده تر است؛ زیرا انصاف نوعی احسان است؛ به این معنا که گاه از دیگری که در حق او ظلم کرده می گذرد؛ زیرا دوست می دارد که اگر خطایی کرد از او بگذرند، خود نیز این گونه باشد و از خطا دیگران بگذرد. این نوع انصاف یعنی خود را با دیگران مساوات و یکسان قرار دادند، فراتر از عدالتی است که می گوید هر چیزی باید سر جایش باشد؛ پس اگر ظلمی شده به همان میزان ظلم کردن مجاز است. البته تاکید در عدالت بر مجاز بودن است نه ضرورت و لزوم.

این گونه رضایت مندی امری خوبی است. از این روست که امام صادق(ع) می فرماید: مَن أَنصَفَ النّاسَ مِن نَفسِهِ رُضِىَ بِهِ حَکَما لِغَیرِهِ؛ هر کس با مردم منصفانه رفتار کند، دیگران داورى او را مى‏ پذیرند.(من لا یحضر الفقیه ج ۳ ، ص ۱۳ ، ح ۳۲۳۷ ؛ کافی، چاپ الاسلامیه، ج ۲ ، ص ۱۴۶ ، ح ۱۲ ؛ تحف العقول، ص‏۳۵۷)

امیرمومنان علی(ع) نیز می فرماید: أَعدَلُ النّاسِ مَن أَنصَفَ مَن ظَلَمَهُ؛ عادل‏ترین مردم کسى است که با کسى که به او ظلم کرده با انصاف رفتار کند.(تصنیف غررالحکم و دررالکلم، ص ۳۹۴ ، ح ۹۱۰۴)

پس از نظر امیرمومنان (ع) این گونه انصاف رواداری نسبت به کسی که ظلم کرده از مصادیق عدالت است بلکه برترین مصادیق عدالت است. البته عدالت وضع هر چیزی در جای خودش است ؛ پس باید به میزان ظلمی که ظالم کرده پاسخ داد، اما به جهت این که این نوعی بسترسازی برای کمالات شخصی خود فرد و حتی تاثیرگذاری روی ظالم است، می تواند به عنوان عدالت نفسی مورد توجه قرار گیرد. به هر حال، کسی که این گونه انصاف می ورزد، به عدالت مساواتی وانصافی توجه یافته که نسبت به حوزه های شخصی خوب و مفید است.

به این معنا که این رویه در مسایل شخصی پسندیده است اما در مسایل اجتماعی و مقام قضاوت و داوری و حکم می تواند زیانبار باشد. از این روست که آن حضرت(ع) این مطلب را در حوزه اعمال شخصی مطرح می کند. از این روست که آن حضرت(ع) در جایی دیگر می فرماید: أَنصِفِ النّاسَ مِن نَفسِکَ وَ أَهلِکَ وَ خاصَّتِکَ وَ مَن لَکَ فیهِ هَوىً وَاعدِل فِى العَدُوِّ وَالصَّدیقِ؛ خودت و خانواده ‏ات و نزدیکانت و کسانى که به آنان علاقه دارى، با مردم منصفانه رفتار کنید و با دوست و دشمن به عدالت رفتار کن.(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۳۹۴ ، ح ۹۱۰۱)

ارزش و اهمیت انصاف

چنان که گفته شد، انصاف در حوزه رفتار اخلاقی به معنای آن است که «هر آن چه را برای خود می پسندی برای دیگران ببپسند و هر آن چه را ناخوش داری برای دیگران نیز ناخوش دار!» این نحوه رفتار در حق دیگران به معنای برقراری مساوات میان خود و دیگران است.

در حوزه عمل اقتصادی نیز انصاف به معنای مساوات و برابری و این که سهم و قسط هر کسی را بدهیم چنان که سهم و قسط خود را مطالبه می کنیم، خودنمایی می کند. قرآن بارها به عدالت قسطی و انصاف به معنای مساوات توجه داده است و از مردم خواسته تا قسط را مراعات کرده و مقسط باشند.

واژه قاسط به معنای سهم خواری است؛ یعنی سهم و قسط دیگران را تصرف کردن، اما مقسط که فاعل از اقساط باب افعال است، به معنای اقدام به عمل مساواتی و قسطی است. دشمنان جامعه قاسطین هستند که به جنگ مقسطین می روند و اجازه نمی دهند تا آنان اقساط کرده و به مساوات سهم و قسط هر کسی را بدهند.

البته وقتی ما از اقساط و عدالت قسطی سخن به میان می آوریم به این معنا نیست که حتما به مساوات مطلق و برابری عمل شود؛ بلکه گاهی عدالت اقتضا می کند که کسی سهم و قسط افزون تری داشته باشد، چرا که مسئولیت بیش تری دارد؛ زیرا اقتضای عدالت بخشیدن حق هر صاحب حق و قرار دادن هر چیزی در جای مناسب خودش است؛ پس اگر در تقسیم غذا در سفره به کودک یک ساله ۲۰۰ گرم بدهیم و به جوان کارگر همان میزان ظلم و ستم روا داشته ایم؛ زیرا نیازهای تغذیه ای دو نفر متفاوت است.

بنابراین، هماره عدالت قسطی به معنای انصاف و مساوات و نیمه نیست، بلکه گرایش در عدالت قسطی بیش تر به سمت مساوات است؛ چنان که حضرت یوسف(ع) سرانه ای را معین کرده بود و گفته بود برای هر سری یک بار شتر داده می شود.(یوسف، آیه ۶۵)

قاسطین اهل دوزخ هستند؛ زیرا قسط و سهم دیگران را می خورند و این گونه بی عدالتی و ظلم روا می دارند(جن، ایه ۱۵) اما مقسطین اهل بهشت هستند؛ زیرا پای بند قسط و عدالت قسطی هستند و از همین رو محبوب خداوند می شوند.(مائده، ایه ۴۲؛ حجرات، ایه ۹؛ ممتحنه، آیه ۸)

انصاف به معنای مساوات و برابری، از برترین فضایل اخلاقی انسان است. امیرمومنان علی(ع) می فرماید: اَلانصافُ أَفضَلُ الفَضائِلِ؛ انصاف، برترین ارزشهاست.(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۳۹۴ ، ح ۹۰۹۶)

اهل انصاف شبیه ترین مردم به پیامبر(ص) هستند. خود آن حضرت(ص) به امیرمومنان علی(ع) می فرماید: (لأَمیرِ المُؤمِنین علیه السلام) أَلا اُخبِرُکُم، بِأَشبَهِکُم بى خُلقا؟ قالَ: بَلى یا رَسولَ اللّه‏ِ قالَ: أَحسَنُکُم خُلقا، وَأَعظَمُکُم حِلما، وَأَبَرُّکُم بِقَرابَتِهِ وَأشَدُّکُم مِن نَفسِهِ إِنصافا؛ (به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند:) آیا تو را خبر ندهم که اخلاق کدام یک از شما به من شبیه‏تر است؟ عرض کردند: آرى، اى رسول خدا. فرمودند: آن کس که از همه شماخوش‏ اخلاق‏تر و بردبارتر و به خویشاوندانش نیکوکارتر و با انصاف‏تر باشد.(من لا یحضره الفقیه ج ۴ ، ص ۳۷۰ – مکارم الاخلاق ص ‏۴۴۲)

پیامبر(ص) انصاف را از نشانه های ایمان حقیقی بر می شمارد و می فرماید: مَن واسَى الفَقیرَ وَأَنصَفَ النّاسَ مِن نَفسِهِ فَذلِکَ المُؤمِنُ حَقّا؛ هر کس به نیازمند کمک مالى کند و با مردم منصفانه رفتار نماید چنین کسى مؤمن حقیقى است.(خصال ص‏۴۷ ، ح ۴۸)

کاربردهای انصاف

انصاف در همه حوزه ها و ابعاد لازم و ضروری است، از انصاف در کلام گرفته تا عمل و قضاوت و مادی و معنوی. این که انسان آن چه را برای خود دوست دارد برای دیگری بخواهد عین انصاف است. مهم ترین موارد انصاف در حوزه ثروت و قدرت است. امیرمومنان علی(ع) می فرماید: زَکاهُ القُدرَهِ النصافُ؛ زکات قدرت، انصاف است.(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۳۴۲ ، ح ۷۸۲۱) بسیاری از انسان ها در هنگام قدرت، آن چه را برای خود نمی پسندند برای دیگران می پسندند و مساوات را مراعات نمی کنند. کسی که در قدرت است اگر بتواند با مردم همان گونه رفتار کند که دوست دارد با خودش رفتار شود، نشان داده است که انسانی کامل است و از مهم ترین فضلیت انسانی بهره مند است.

از آن جایی که قاعده طلایی انصاف همان درباره دیگران پسندم هر چه را برای خودم دوست دارم، باید درباره کسی که انصاف به خرج می دهد باید انصاف کرد. امام علی(ع) می فرماید: مَن أَنصَفَ اُنصِفَ؛ هر کس با انصاف باشد، انصاف مى‏ بیند.(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۳۹۴ ، ح ۹۱۲۰)

البته کاربردهای انصاف در حوزه های قدرت و ثروت بسیار سخت است. به این معنا که بسیاری از مردم نمی تواند در هنگام قدرت و یا ثروت انصاف را مراعات کنند و قدرت و ثروت آنان را نسبت به این مسایل کور و ناتوان می سازد. از این روست که یکی از سه گانه های سخت در زندگی بشر انصاف رواداری است. از حسن بزاز است که گفت امام صادق علیه‏ السلام به من فرمود: أَ لَا أُخبِرُکَ بِأَشَدِّ مَا فَرَضَ اللهُ عَلَی خَلقِهِ ثَلَاثٌ قُلتُ بَلَی قَالَ إِنصَافُ النَّاسِ مِن نَفسِکَ وَ مُوَاسَاتُکَ أَخَاکَ وَ ذِکرُ اللهِ فِی کُلِّ مَوطِنٍ أَمَا إِنِّی لَا أَقُولُ سُبحَانَ اللهِ وَ الحَمدُ لِلّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلِّا اللهُ وَ اللهُ أَکبَرُ وَ إِن کَانَ هَذَا مِن ذَاکَ وَلَکِن ذِکرُ اللهِ جَلَّ وَ عَزَّ فِی کُلِّ مَوطِنٍ إِذَا هَجَمتَ عَلَی طَاعَهٍ أَو عَلَی مَعصِیَهٍ؛ آیابه سه چیز از سخت ترین اموری که خدا بر بندگانش واجب کرده، آگاهت نکنم گفتم: چرا؟ فرمود :منصفانه برخورد کردن تو با مردم هم دردی با برادرت به یاد خدا بودن در هر جا منظور من ازیاد خدا «سبحان الله و الحمد الله و لا إله إلا الله و الله أکبر» گفتن نیست؛ اگر چه این هم یاد خداست، اما ذکر خدا به یاد خدا بودن است آنگاه که به اطاعت یا معصیتی اقدام می کنی. ( کافی، ج۲،ص ۱۴۵،ح۸)

انصاف نسبت به دشمن نیز سخت تر است. بنابراین باید توجه داشت که اگر اثار و برکاتی دنیوی و اخروی انصاف را می خواهیم باید به انصاف رو آوریم. امیرمومنان(ع) می فرماید: وَابذُل … لِلعامَّهِ بِشرَکَ وَ مَحَبَّتَکَ وَلِعَدُوِّکَ عَدلَکَ وَ إِنصافَکَ؛ گشاده‏ رویى و دوستى‏ ات را براى عموم مردم و عدالت و انصافت را براى دشمنت بکار گیر. (خصال ص ۱۴۷ ، ح ۱۷۸)

آثار انصاف

انصاف آثار و برکاتی در حوزه فردی و اجتماعی و نیز دنیوی و اخروی دارد که به برخی از آن ها اشاره می شود.

  1. آسایش و راحتی: امیرمومنان علی(ع) دراین باره می فرماید: اَلانصافُ راحَهٌ؛ انصاف، مایه آسایش است.( تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۳۹۴ ، ح۹۱۱۳)
  2. افزایش رزق، خردمندی، تاخیر اجل و تلقین در قبر: پیامبر(ص) می فرماید: مَن اُلهِمَ الصِّدقَ فى کَلامِهِ وَ الانصافَ مِن نَفسِهِ وَ بِرَّ والِدَیهِ وَ وَصلَ رَحِمِهِ، اُنسِى‏ءَ لَهُ فى اَجَلُهُ وَ وُسِّعَ عَلَیهِ فى رِزقِهِ وَ مُتِّعَ بِعَقلِهِ وَ لُـقِّنَ حُجَّتَهُ وَقتَ مُساءَلَتِهِ ؛ به هر کس، راستگویى در گفتار، انصاف در رفتار، نیکى به والدین و صله رحم الهام شود، اجلش به تأخیر مى‏ افتد، روزیش زیاد مى ‏گردد، از عقلش بهره ‏مند مى‏ شود و هنگام سئوال [مأموران الهى] پاسخ لازم به او تلقین مى ‏گردد.(اعلام الدین ص ۲۶۵)
  3. بهشت: امام صادق(ع) می فرماید: ثَلاثٌ مَنْ اَتَى اللّه‏َ بِواحِدَهٍ مِنْهُنَّ اَوْجَبَ اللّه‏ُ لَهُ الْجَنَّهَ: اَلاْنْفاقُ مِنْ اِقْتارٍ وَ الْبِشْرُ لِجَمیعِ الْعالَمِ وَ الاِنْصافُ مِنْ نَفْسِهِ؛ هر کس یکى از این کارها را به درگاه خدا ببرد، خداوند بهشت را براى او واجب مى ‏گرداند: انفاق در تنگدستى، گشاده ‏رویى با همگان و رفتار منصفانه.(کافی، ج ۲ ، ص ۱۰۳ ، ح ۲)
  4. رهایی از عذاب دنیوی: پیامبر(ص) می فرماید: أَنصِفِ النّاسَ مِن نَفسِکَ وَ انصَحِ الأُمَّهَ وَارحَمهُم فَإِذا کُنتَ کَذلِکَ وَ غَضِبَ اللّه‏ُ عَلى أَهلِ بَلدَهٍ أَنتَ فیها وَأَرادَ أَن یُنزِلَ عَلَیهِمُ العَذابَ نَظَرَ إِلَیکَ فَرَحِمَهُم بِکَ، یَقولُ اللّه‏ُ تَعالى: (وَما کانَ رَبُّکَ لِیُهلِکَ القُرى بِظُلمٍ وَأَهلُها مُصلِحونَ)؛ با مردم منصفانه رفتار کن و نسبت به آنان خیرخواه و مهربان باش، زیرا اگر چنین بودى و خداوند بر مردم آبادیى که تو در آن به سر مى ‏برى خشم گرفت و خواست بر آنان عذاب فرو فرستد، به تو نگاه مى ‏کند و به خاطر تو به آن مردم رحم مى‏ کند. خداى متعال مى ‏فرماید «و پروردگار تو (هرگز) بر آن نبوده است که شهرهایى را که مردمش درستکارند، به ستمى هلاک کند».(مکارم الاخلاق ص‏ ۴۵۷)
  5. رفع خلاف و ایجاد ائتلاف: امیرمومنان علی(ع) می فرماید: الْإِنْصَافُ یَرْفَعُ الْخِلَافَ وَ یُوجِبُ الِائْتِلَاف‏؛ انصاف، اختلافات را از بین مى ‏برد و موجب الفت و همبستگى مى ‏شود.(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۳۹۴ ، ح ۹۱۱۶)
  6. عزت: امیرمؤمنان امام علی(ع) می‌فرماید: «هر کس با مردم به انصاف رفتار کند خداوند بر عزتش بیفزاید».(بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۳)
  7. اسباب تقرب به خدا: امام صادق(ع) می­‌فرماید: «سه دسته‏اند که در روز قیامت از دیگران به رحمت خدا نزدیک‌ترند تا از حساب خلق فارغ شود: کسی که در هنگام خشم، قدرتش او را به ستم کردن به زیردستانش دعوت نکند. کسی که هنگام قضاوت بین دو نفر به اندازه یک جو به هیچ طرف گرایش پیدا نکند. کسی که حق را بگوید؛ خواه به ضرر او باشد یا به سود او.» (بحار الانوار، ج۷۲، ص۳۷۰) این که دو خصم در برابر قاضی یکسان و با مساوات مورد توجه قرار گیرند عین انصاف است؛ یعنی در برابر قانون یکسان است.
  8. محبت: امام جواد (ع) فرمود: ثَلاثُ خِصال تَجْتَلِبُ بِهِنَّ الْمَحَبَّهُ: الاْنْصافُ فِی الْمُعاشَرَهِ، وَ الْمُواساهُ فِی الشِّدِّهِ، وَ الاْنْطِواعُ وَ الرُّجُوعُ إلی قَلْب سَلیم؛ سه خصلت جلب محبّت می کند: انصاف در معاشرت با مردم، همدردی در مشکلات آن ها، همراه و همدم شدن با معنویات. (کشف الغمّه، ج ۲، ص ۳۴۹)