انصاف با خدا و خود و خلق

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

انصاف از مکارم اخلاقی است؛ این بدان معناست که انصاف همانند احسان و ایثار و عفو در مرتبه از اخلاق عادی بشر قرار دارد و اگر بخواهیم تعبیر قرآنی را در باره آن به کار بریم، از مصادیق «احسن» و برترین و بهترین ها از هر چیزی است. از آن جایی که اخلاق مومنان ارتباط تنگاتنگی به حوزه مکارم اخلاقی دارد، نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام در صدد تبیین این مفهوم پرداخته است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

انصاف، افضل فضایل اخلاقی

انصاف به معنای ایجاد برابری و تساوی، یکی از مکارم اخلاقی و محاسن آن است. این بدان معنا خواهد بود که انصاف فراتر از فضایل عادی اخلاق چون عدالت است؛ زیرا در عدالت گاه لازم است تا به گونه ای عمل شود که اگر درباره خودش شخص انجام گیرد، به شدت خشمگین و ناراحت می شود؛ به عنوان نمونه قصاص از مصادیق عدالت است که شخص دوست ندارد قصاص درباره خودش اجرا و اعمال شود؛ اما همگی انصاف را می پسندند؛ زیرا همانند عفو است که هر کسی دوست دارد اگر اشتباه، خطا ، گناه و جرمی مرتکب شده، به دیده اغماض به او نگاه شود و از عملش در گذرند و او را عفو کنند.

امام على (ع) در این باره می فرماید: أَعدَلُ النّاسِ مَن أَنصَفَ مَن ظَلَمَهُ؛ عادل‏ترین مردم کسى است که با کسى که به او ظلم کرده با انصاف رفتار کند.(غررالحکم، ج۲، ص۴۳۵، ح۳۱۸۶)

از این سخن امیرمومنان علی(ع) نکته ای دیگر به دست می آید و آن این مطلب است که انصاف به یک معنا از زیرشاخه های عدالت است؛ زیرا عدالت به معنای قراردادن هر چیزی در جای مناسب آن یا بخشیدن حق هر صاحب حقی است. پس کسی که انصاف می کند، هرگز از عدالت خارج نشده است، بلکه تلاش کرده تا از حق خود بگذرد و با نگاهی منصفانه به مساله بنگرد؛ به این معنا که خود را جای آن فرد قرار می دهد و می گوید که اگر من آن سوی ترازو بودم آیا دوست داشتم با من چگونه رفتار شود؟ پس انصاف این می بیند که گذشت و عفو کند. البته این گذشت نسبت به حق خود است و نه دیگران؛ از این روست که هیچ کس حق ندارد از حق دیگری بگذرد. بلکه عدالت آن است که حق او ادا و عطا شود؛

نکته دیگر آن که عدالت با توجه به موارد متفاوت است؛ زیرا گاه عدالت در تساوی و برابری است ولی همیشه این گونه نیست؛ اما انصاف همیشه با برابری معنا می یابد. در فرهنگ عمومی بارها این نکته تاکید می شود که عدالت مقتضی برابری در برابر قانون است. این معنا و مفهوم از عدالت با انصاف هم پوشانی دارد، اما مواردی است که عدالت با انصاف هم پوشانی ندارد؛ زیرا اگر به معنای تساوی و برابری باشد در حق افرادی ظلم خواهد بود. به عنوان نمونه غذای کودک و بزرگسال از نظر میزان نمی تواند مساوی و برابر باشد و اگر به هر دو یکسان داده شود در حق بزرگسال ظلم شده است با آن که انصاف و تساوی و برابری در آن تحقق یافته است؛ ولی این نوع از انصاف عین ظلم است. پس این گونه نیست که هماره انصاف به معنای عدل باشد بلکه گاه از مصادیق ظلم خواهد بود.

البته در کاربردهای انصاف این مصادیق مورد نظر نیست؛ یعنی مصادیقی که ظلم باشد.

نکته دیگر درباره انصاف آن است که انصاف ناظر به رفتار آدمی نسبت به خود و دیگری(شامل خدا و خلق) است؛ این که انسان به عنوان فاعل و عامل درباره حق خود نسبت به دیگری چگونه عمل کند. به سخن دیگر، انصاف مربوط به حق خود شخص است؛ اما عدالت فراتر از این حق شخصی ناظر به حقوق دیگران نیز است.

شخص منصف می کوشد تا از حق خود بگذرد نه حق دیگری چرا که در این صورت ظلم روا داشته است. پس به یک معنا، انصاف اخص از عدالت است؛ زیرا انصاف نسبت به حق شخصی ولی عدالت نسبت به حق شخصی و دیگری است.

از آموزه های وحیانی اسلام به دست می آید که انصاف از مکارم اخلاقی است. بلکه از امیرمومنان امام على (ع) روایت است که فرمود: اَلانصافُ أَفضَلُ الفَضائِلِ؛ انصاف، برترین ارزشهاست. (غررالحکم، ج۱، ص۲۰۳، ح۸۰۵ ) پس از نظر آن حضرت(ع) انصاف در میان فضایل اخلاقی برترین آن هاست؛ زیرا برکات و آثار آن بسیار است و تاثیر مثبت و مفیدی بر زندگی فردی و اجتماعی و نیز دنیوی و اخروی انسان به جا می گذارد.

مردى خدمت رسول خدا(ص) رسید و گفت: مرا از مکارم اخلاق آگاه کن. پیامبر اکرم(ص) فرمود : «مکارم اخلاق عبارت است از : ۱. عفو کردن کسى که به تو ستم کرده است؛ ۲. پیوند با کسى که از تو بریده است؛ ۳. بخشش به کسى که تو را محروم کرده است؛ ۴. حقگویى گرچه به ضرر خودت باشد.»( مجلسی محمد باقر؛ بحار الانوار، تهران ، دارالکتاب اسلامیه ، ۱۳۶۴ ، نوبت دوم، ج۶۶، ص۳۶۹)

این بدان معنا خواهد بود که همه فضایل اخلاقی در یک رتبه و درجه نیستند؛ بلکه با توجه به آثار و برکات هر فضلیتی در زندگی دنیوی و اخروی می بایست درجه بندی وارزش گذاری شود. همان طوری که از نظر آموزه های قرآنی، تقوا معیار و ملاک ارزش گذاری انسان است و خداوند می فرماید: إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ ؛ ارجمندترین و گرامی ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست(حجرات، آیه ۱۳) هم چنین فضلیت انصاف در درجه برتری قرار می گیرد و به عنوان افضل الفضایل اخلاقی معرفی می شود.

خداوند در قرآن به مومنان فرمان می دهد که هماره میان اعمال صالح خوب و خوب تر و خوب ترین ، اخیری را انتخاب و بدان عمل کنند. خداوند در آیه ۵۵ سوره زمر فرمان می دهد و می فرماید: وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَیْکُم مِّن رَّبِّکُم؛ و از نیکوترین آنچه از پروردگارتان به شما فرو فرستاده شده پیروى کنید.

به این معنا که در میان کتب آسمانی قرآن که نیکوترین و احسن آن هاست مورد پیروی قرار گیرد و در میان آموزه های قرآنی نیز باید دنبال احسن و نیکوترین رفت و بدان عمل کرد.

البته خداوند خود نیز این گونه عمل می کند و هنگام پاداش و جزای اعمال به دنبال آن است تا میان اعمال نیکوترین را انتخاب کرده و همه اعمال را بر اساس آن نیکوترین و برترین قیمت گذاری و ارزش گذاری کند. خداوند در آیه ۳۸ سوره می فرماید: لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَیَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ؛ تا خداوند به آنان نیکوترین پاداش آن چه عمل کرده را بدهد و از فضل خویش نیز بر آن بیافزاید. این معنا بارها در آیات دیگر تکرار شده است.(احقاف، آیه ۱۶؛ نحل، آیات ۹۶ و ۹۷؛ توبه ، آیه ۱۲۱)

خداوند در هنگام خرید اعمال آدمی و ارزش گذاری به مجموعه اعمال آدمی می نگرد و اگر در میان آن یک کالای بسیار گرانبها و ارزشمند یافت همه اعمال صالح او را بر اساس همان یک کالای ارزشمند ارزش گذاری کرده و آن ها را به همان میزان و ارزش یک کالا می خرد و حتی اعمال زشت و کالاهای خراب و ناقصی را نیز نادیده می گیرد و از آن ها در می گذرد.(احقاف، آیه ۱۶)

خداوند این گونه انصاف می ورزد و دوست دارد تا مومنان نیز این گونه با خدا و خود و خلق رفتار کنند. بنابراین، انصاف را می بایست از برترین فضایل اخلاقی دانست؛ زیرا نقش کلیدی و تاثیرگذاری در بهبود روابط اجتماعی، دنیا و آخرت آدمی به جا می گذارد.

انصاف در چارچوب قاعده طلایی

در فرهنگ اسلامی یک قاعده طلایی است که بارها در اشکال گوناگون از سوی پیشوایان دین بیان و تبیین شده است. امیرمومنان علی(ع) در هنگام بازگشت از صفین به امام حسن مجتبی(ع) چنین سفارش می کند: می‌نمایند: ای پسرم! نفس خود را میزان میان خود و دیگران قرار بده. آن‌چه را برای خود دوست داری برای دیگران هم دوست بدار. و آن‌چه را برای خود نمی‌پسندی برای دیگران نیز مپسند. ستم روا مدار آن‌گونه که دوست نداری بر تو ستم شود، نیکوکار باش آن‌گونه که دوست داری بر تو نیکی کنند. آن‌چه برای دیگران زشت می‌داری برای خود نیز زشت بشمار و چیزی را برای مردم رضایت بده که برای خود می‌پسندی، آن‌چه نمی‌دانی نگو، آن‌چه دوست نداری به تو نسبت دهند درباره دیگران مگو.(نهج البلاغه، نامه ۳۱)

امام سجاد(علیه السلام) نیز می فرماید: حق مردم آن است که از آزار آن ها خود داری کنی وچیزی را برای آنان دوست بداری که برای خود دوست می داری وترک کنی آن چه را برای خود نمی پسندی.( بحارالانوار، ج۷۱،ص۹ )

در روایتی آمده است که مردی خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و اله و سلم) رسید وعرض کرد: همه وظایف خود را به خوبی انجام می دهم، ولی یک گناه را نمی توانم ترک کنم وآن رابطه نامشروع است.

اصحاب از این سخن درآشفتند. حضرت فرمود: شما کاری نداشته باشید، من می دانم چگونه با او بحث کنم. آن گاه فرمود: شما مادر، خواهر، وبه طور کلی ناموس دارید؟

جوان عرض کرد: آری .

رسول خدا(صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود : آیا می پسندی دیگران با ناموس ومحارم تو چنین روابط نامشروع داشته باشند؟

عرض کرد : خیر.

حضرت فرمود : پس چگونه حاضر می شوی دست به چنین کار نادرستی بزنی؟

جوان سر به زیر افکند وعرض کرد : دیگر تعهد می کنم دنبال چنین گناهی نروم.( زین العابدین قربانی، اخلاق وتعلیم تربیت اسلامی، ص۲۷۴)

در حقیقت پیامبر(ص) با بهره گیری از وجدان انسانی جوان و توجه دادن به مساله انصاف از او خواست تا آن چه را خود نمی پسندد برای دیگران نیز نپسندد.

امیرمومنان امام علی(ع) نیز همین معیار را به شکل دیگری در یک جمله بیان می کند تا همگی از آن بهره گیریم. وی خطاب به فرزندش چنین سفارش می فرماید: یا بنی اجعل نفسک میزانا فیما بینک وبین غیرک ؛ پسرم، خود را معیار ومقیاس قضاوت بین خود ودیگران قرار ده.( نهج البلاغه، نامه۳۱ )

اصولا عمل بر اساس این قاعده طلایی موجب می شود تا انسان بتواند به سادگی در هنگام تصمیم گیری، تصمیم مناسبی را بگیرد. وقتی شخص به خودش مراجعه کند و خودش را جای طرف مقابل قرار دهد آن گاه می تواند به سادگی تصمیم گیری کند و راه خود را بیابد و از شک و تردید در فکر و عمل بیرون آید. از این روست که آن حضرت(ع) در جایی دیگر می فرماید: مَنْ اَنـْصَفَ اُنـْصِفَ؛ هر کس با انصاف باشد، انصاف مى‏بیند.(بحارالأنوار ، ج ۹۵، ص ۲۹۸، ح ۱۷)

این بدان معناست که هم به سادگی بتواند تصمیم گیری کند و هم این که خداوند کاری می کند که دیگران نیز با او هماره با انصاف برخورد کنند؛ به این معنا که میوه و ثمره انصاف در حق دیگران نخست به شکل انصاف دیگران نسبت به او به خود منصف باز می گردد.

عبد الاعلى مى‏گوید: خدمت امام صادق(ع) شرفیاب شدم و نامه را تسلیم حضرت کردم و سؤالى که در باره حقوق برادران دینى داشتم مطرح ساختم اما بر خلاف انتظار، امام صادق(ع) به همه سؤالها جواب داد جز درباره حقوق برادر مسلمان بر برادر مسلمانش .

هنگامى که خواستم از مدینه خارج شوم براى خداحافظى به محضر امام صادق(ع) شرفیاب شدم و عرض کردم: به سؤال من پاسخ ندادید؟ فرمود :مى‏ترسم حقیقت را بگویم و شما عمل نکنید و از دین خدا خارج شوید . آنگاه فرمود: إِنَّ مِنْ أَشَدِّ مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ ثَلَاثاً- إِنْصَافُ الْمَرْءِ مِنْ نَفْسِهِ- حَتَّى لَا یَرْضَى لِأَخِیهِ مِنْ نَفْسِهِ إِلَّا بِمَا یَرْضَى لِنَفْسِهِ مِنْهُ- وَ مُوَاسَاهُ الْأَخِ فِی الْمَالِ- وَ ذِکْرُ اللَّهِ عَلَى کُلِّ حَالٍ لَیْسَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ- وَ لَکِنْ عِنْدَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ فَیَدَعُه‏؛ از جمله سخت‏ترین تکالیف الهى در باره بندگان خدا سه چیز است: اول، رعایت عدل و انصاف میان خود و دیگران، بطوری که با برادر مسلمان خود آن چنان رفتار کند که دوست دارد او با وى چنان رفتارى داشته باشد.

دوم، آنکه مال خود را از برادران مسلمان مضایقه نکند و با آنها به مواسات رفتار نماید؛ سوم، در هر حال به یاد خدا باشد و مقصود از یاد کردن خدا این نیست که پیوسته سبحان اللّه و الحمد للّه بگوید بلکه مقصود این است که اگر با کار حرامى مواجه شد خدا را در نظر بیاورد و آن کار را انجام ندهد.»(بحارالانوار، ج۷۲، ص ۳۱)

انصاف با خدا

انسان اگر بخواهد افضل فضایل اخلاقی یعنی انصاف را رعایت کند، نخست می بایست این انصاف را در حق خدا داشته باشد. وقتی انسان به خود می نگرد در می یابد که همه هستی او از آن خداست و ملک و ملکوتش از او سرچشمه می گیرد و در دستان خداوند غنی حمید است(انعام، آیه ۷۳؛ تغابن، آیه ۱؛ فاطر، آیه ۱۵؛ یس، آیه ۸۳؛ مومنون، آیه ۸۸) پس انصاف آن است که در حق خداوند انصاف را مراعات کند و به دستورهایش گوش دهد ، به ویژه که دستورهایش هماره به مصحلت و نفع انسان است.

انصاف با خود

انصاف با خود داشتن به معنای ظلم نکردن به خود است. از نظر آموزه های قرآنی، انسان ملک خداوند است و به یک معنا از او به امانت دار یاد می شود؛ زیرا خداوند تن و روانش را به عنوان امانت در اختیارش قرار داده است تا برای رسیدن به کمالات و تقرب به سوی خداوند استفاده کند. هر گونه تصرفات خارج از عقل و شرع در این ملک امانی، تصرف ظالمانه است. از این رو انسان باید به گونه ای عمل کند که دوست دارد در ملک امانی او عمل شود. آیا کسی دوست دارد در اتومبیل و رایانه اش را که به امانت به دیگری داده ، تصرفاتی صورت گیرد که نظام و برنامه آن آسیب ببیند و یا حذف شود و خط و خراشی حتی به بدن آن وارد شود. انصاف آن است که در ملک امانی همان گونه تصرف کند که دوست دارد که دیگران در ملک امانی او تصرف می کنند.

خداوند درقرآن می فرماید: همانا خداوند به آنها ظلم نمی کند ،آنها خودشان بر خودشان ظلم می کنند.(توبه ، آیه۷۰) شکی نیست که زمانی ظلم و ظالم و مظلوم معنا می یابد که دو طرف باشد؛ اما چگونه است که خداوند از ظلم انسان به نفس خویش سخن می گوید؟ در پاسخ باید گفت که ظالم و مظلوم از جمله مفاهیمی است که باید دارای دو مصداق باشد. پس دو طرف می خواهد که یکی ظالم و آن دیگری مظلوم باشد. بنابراین چیزی نمی‌تواند نسبت به خودش ظالم و مظلوم باشد؛ پس آن چه در برخی آیات آمده که خداوند ظلم نمی‌کند بلکه آنها خودشان به نفس خویش ظلم کرده‌اند؛ به این معناست که هیچ کس مالک خود نیست و نمی‌تواند هر تصمیمی در مورد خودش بگیرد.

انصاف با مردم

امام صادق(ع) فرمود: «برترین اعمال سه چیز است: رعایت انصاف در حق مردم نسبت به خویشتن تا آنجا که چیزى را براى خود نخواهى مگر اینکه همانندش را براى آنها بخواهى و مواسات با برادر دینى در مال و ذکر خدا در هر حال.»(بحارالانوار، ج۷۲، ص ۳۱)

امام صادق(ع) در حدیثى فرمود : أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِأَشَدِّ مَا فَرَضَ اللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ- فَذَکَرَ ثَلَاثَهَ أَشْیَاءَ أَوَّلُهَا إِنْصَافُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِک‏؛ آیا شما را به سخت‏ترین چیزى که خدا بر خلقش واجب کرده آگاه نسازم؟ و آنگاه سه موضوع را بیان کرد که نخستین آنها از انصاف دادن به مردم است.»(همان)

امیرالمومنین علی(ع) در نامه‌ای به مالک اشتر در این مورد می‌فرماید: نسبت به خدا و بندگانش انصاف را از دست مده و نسبت به اطرافیان و خانواده و زیر دستانت انصاف داشته باش که اگر انصاف، پیشه خود نسازى ستم کرده‏اى و کسى که به بندگان خدا ستم کند خدا دشمن اوست و کسى که خدا دشمن او باشد دلیلش را باطل مى‏سازد و عذرش را نمى‏پذیرد و چنین شخصى با خدا در جنگ است مگر آنکه دست از ستم بردارد و توبه کند.( سید رضی؛ نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدى، تهران ، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى‏ ، ۱۳۸۷ ، نوبت ۱۴، نامه. ۵۳؛ غررالحکم، ج۲، ص۲۱۰، ح۲۴۰۳)

اثر انصاف با مردم در اصل به خودش بر می گردد؛ زیرا از برکات و آثار انصاف در حق دیگران آن است که مردم برای او ارزش و اعتبار قایل شده و سخن و داوری او را می پذیرند. امام صادق علیه‏السلام : مَن أَنصَفَ النّاسَ مِن نَفسِهِ رُضِىَ بِهِ حَکَما لِغَیرِهِ؛ هر کس با مردم منصفانه رفتار کند، دیگران داورى او را مى‏پذیرند.( تحف العقول، ص‏۳۵۷)

انصاف در حق دیگری به ویژه درباره دشمن سخت تر است. از این روست که انسان می بایست همان طوری که در حق دوستان انصاف می ورزد در حق دشمنان نیز انصاف داشته باشد. امیرمومنان علی(ع) می فرماید: أَنصِفِ النّاسَ مِن نَفسِکَ وَأَهلِکَ وَخاصَّتِکَ وَمَن لَکَ فیهِ هَوىً وَاعدِل فِى العَدُوِّ وَالصَّدیقِ؛ خودت و خانواده‏ات و نزدیکانت و کسانى که به آنان علاقه دارى، با مردم منصفانه رفتار کنید و با دوست و دشمن به عدالت رفتار کن. (غررالحکم، ج۲، ص۲۱۰، ح۲۴۰۳)

امام على (ع) در جایی دیگر در این باره توضیح داده و می فرماید : وَابذُل … لِلعامَّهِ بِشرَکَ وَمَحَبَّتَکَ وَلِعَدُوِّکَ عَدلَکَ وَإِنصافَکَ؛ گشاده‏رویى و دوستى‏ات را براى عموم مردم و عدالت و انصافت را براى دشمنت بکار گیر.(خصال، ص۱۴۷، ح۱۷۸)

اگر انسان اهل انصاف باشد هم خود و هم جامعه را از عذاب الهی در امان نگه می دارد. رسول اکرم (ص) می فرماید : أَنصِفِ النّاسَ مِن نَفسِکَ وَانصَحِ الأُمَّهَ وَارحَمهُم فَإِذا کُنتَ کَذلِکَ وَ غَضِبَ اللّه‏ُ عَلى أَهلِ بَلدَهٍ أَنتَ فیها وَأَرادَ أَن یُنزِلَ عَلَیهِمُ العَذابَ نَظَرَ إِلَیکَ فَرَحِمَهُم بِکَ، یَقولُ اللّه‏ُ تَعالى: (وَما کانَ رَبُّکَ لِیُهلِکَ القُرى بِظُلمٍ وَأَهلُها مُصلِحونَ)؛ با مردم منصفانه رفتار کن و نسبت به آنان خیرخواه و مهربان باش، زیرا اگر چنین بودى و خداوند بر مردم آبادیى که تو در آن به سر مى‏برى خشم گرفت و خواست بر آنان عذاب فرو فرستد، به تو نگاه مى‏کند و به خاطر تو به آن مردم رحم مى‏کند. خداى متعال مى‏فرماید «و پروردگار تو (هرگز) بر آن نبوده است که شهرهایى را که مردمش درستکارند، به ستمى هلاک کند».(مکارم الاخلاق، ص‏۴۵۷)

از نظر امام على (ع) نمی توان عزت را از طریق ظلم و باطل به دست آورد، چرا که نتیجه عکس می دهد. آن حضرت می فرماید: مَنْ طَلَبَ عِزّا بِظُلْمٍ وَباطِلٍ أَوْرَثَهُ اللّه‏ُ ذُلاًّ بِإِنْصافٍ وَ حَقٍّ؛ هر کس عزّت را با ظلم و باطل طلب کند، خداوند به انصاف و حق ذلّت نصیبش مى‏نماید.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج۲۰، ص۳۰۹، ح۵۳۶)