«انس با خدا» و نشانه آن

samamosبه مناسبت هشتم ربیع الاول سالروز شهادت امام حسن عسکری (ع)

برای هر چیزی نشانه ای است. دانستن نشانه ها به آدمی کمک می کند تا تحلیل درستی از وضعیت خود و دیگران نسبت به امور داشته باشد. در امور باطنی و غیبی، نشانه ها اهمیت بیشتری پیدا می کند؛ چرا شاید بتوان گفت که نشانه ها تنها راه شناخت امر باطنی و غیبی است. یکی از مهمترین امور در زندگی یک مومن، آگاهی از میزان انس با خداست؛ زیرا هر چه انسان با خدا انس بیشتری داشته باشد، در مسیر کمالی گام های بلندتری برداشته است.

نویسنده با مراجعه به آموزه های امام حسن عسکری (ع) بر آن است تا یکی از مهم‌ترین نشانه های انس مومن با خدا را تبیین کند و به برخی از پرسش ها و شبهات پاسخ دهد

مراتب قرب الهی

یکی از مهمترین ویژگی های مومن آن است که به خدا تقرب جوید و آهنگ او کند؛ زیرا خداوند را کمال مطلقی می داند که با تقرب به او می‌تواند از تمامی نواقص و عیوبی که در ذات خود می یابد، رها شود. انسان وقتی به خود نگاه می کند، فقر را در تمام ذات خود می یابد و در مقابل، کمال مطلقی را می یابد که غنای مطلق است و غنای او حمید و پسندیده است بگونه ای که دوست دارد که همه با اتصال به او، در مقام احمد، محمد، محمود در آیند و به شکلی آنان نیز حمید شوند.(فاطر، آیه ۱۵)

از آیات قرآنی از جمله آیه ۶ سوره انشقاق به دست می آید که حرکت به سوی خدا یک حرکت طبیعی در جوهر ذات انسان است و آدمی تا به لقای خدا نرسد دست از تلاش و کوشش بر نمی دارد. البته ممکن است که انسان در شناخت مصداق و تطبیق آن، خطا و اشتباه کند، ولی کمال‌جویی و کمال خواهی و رهایی از نقص در طبیعت اوست.

انسان های مومن ،هم در شناخت مصداق و هم تطبیق آن به درستی و راستی می روند و این گونه است که در صراط مستقیم و بزرگراهی قرار می گیرند که آنان را به کمال مطلق و غنای حمید می رساند. این راه همان راه عبودیت است(ذاریات، آیه ۵۶) که با ربانی شدن آدمی (آل عمران، آیه ۷۹) پایان می یابد و انسان ،خلیفه خدا می شود و مانند او عمل می کند هر چند که این غنای کمالی ستوده شده، ذاتی ازلی نیست، ولی ابدی است.

انسان با عبودیت تلاش می کند که به خدا نزدیک شود، چنانکه خداوند به او نزدیک است به طوری که از رگ های گردن انسان به خودش نزدیک‌تر است(ق ، آیه ۱۶)، اما انسان ها بسیار از او دور هستند مگرآنکه با عبادت و عبودیت خالصانه ،رنگ خدایی گرفته و ربانی شوند.(بقره، آیه ۱۳۸)

انس با خدا با گریز از تعلقات

انسان برای اینکه قرب مطلق کمالی به خدا پیدا کند، باید از هر چیزی که رنگ تعلق به غیر خدا را نشان می دهد رهایی یابد. از این روخداوند در آیه ۵۰ سوره ذاریات می فرماید: فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّی لَکُم مِّنْهُ نَذِیرٌ مُّبِینٌ؛ پس به سوی خدا بگریزید، به درستی که من برای شما از او بیم دهنده روشنی هستم.

خداوند در این آیه تنها بیان می کند که به کجا و به سمت و سوی چه چیزی باید فرار کنیم ، اما بیان نمی کند که باید از چه چیزی فرار کنیم و از چه چیزی باید بیمناک باشیم؟ در پاسخ به این پرسش می توان گفت که باید از همه چیز بیمناک بود و از همه چیز غیر از خدا گریخت؛ زیرا هر چیزی غیر از خدا، دامی بیش نیست. در حقیقت وقتی انسان می گوید :«لا اله الا الله» باید این قول و ایمان خویش را در عمل نیز نشان دهد. پس نفی هر چیزی غیر از خدا گام نخست است تا بتواند الله را به عنوان مقصد و مقصود خود بشناسد و به آن سمت برود. در حقیقت انسان باید نشان دهد که غیر از خدا کسی را به عنوان معبود و مقصود نمی شناسد. این کار نیز تنها با نفی هر گونه تعلقی، شدنی است. به قول حافظ :

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست

کسی که با خدا انس می گیرد و او را مانوس خویش قرار می دهد نمی تواند با غیر خدا انس و الفتی داشته باشد. بلکه از غیر خدا وحشت داشته و گریزان است.

وحشت از توده های مردم(غافل) نشانه ای از انس با خدا

امام حسن عسکری(ع) در بیان نشانه های انس با خدا می فرماید: «مَنْ آنـَسَ بِاللّهِ إِسْتَوْحَشَ مِنَ النّاسِ؛ کسى که با خدا مأنوس باشد، از مردم گریزان گردد.(مسند الامام العسکری، ص۲۸۷)

وحشت به معنای گریزان بودن است. حیوانات غیر اهلی و غیر مانوس با انسان را وحشی و جمع آن را وحوش می گویند، زیرا با انسان انسی نداشته و در برابرش ظاهر نمی شوند. در حقیقت نقیض و ضد انس را وحشت می‌گویند. برای شناخت وحشت می بایست انس را شناخت. ماده «انس» در مقابل استیحاش است.( آلاء الرحمن، ج ۲، ص ۱۵)

امام حسن عسکری (ع) افزون بر اینکه به  اهمیت انس با خدا اشاره دارد، در روایت فوق به یکی از مهمترین نشانه های آن نیز اشاره می کند و می فرماید که وقتی انسان با خدا انس گرفت و با او مانوس شد از مردم(ناس) وحشت می کند و خود را با آنان نشان نمی دهد و در میان مردم ظهوری ندارد.

در این عبارت سخن از «ناس» است. واژه ناس به معنای توده های مردم است. به این معنا که وقتی کسی با خدا مانوس شد در میان توده های مردم کمتر می رود و یا اصلا نمی رود و از آنان وحشت دارد؛ زیرا توده های مردم، به کارهای دنیا مشغول هستند و در اندیشه زندگی دنیوی بوده و بسیاری از کارهای لغو و لهو را انجام می دهند که از نظر کسی که با خدا انس گرفته اینها لعب و بازی کودکانه است که می بایست به سبب بیهودگی ترک شود؛ زیرا کسی که با خدا مانوس می شود، هر آن چیزی که او را از خدا دور کند و مشغول سازد را نمی پسندد و آن را امری لهو و لغو و لعب می داند. دنیا گرایی و سرگرم شدن به امور دنیوی را دوست نمی دارد و زندگی دنیوی را جز ابزار و وسیله نمی شناسد و به همین میزان به آن توجه می کند و دلبسته به آن نمی شود.(انعام، آیه ۳۲)

اکثرتوده های مردم به مجالس باطل، صرف اوقات خود در لهو و لعب، تفریحات سالم و ناسالم، غفلت و جهالت، کارهای حرام و غیبت و مانند آن گرایش دارند. از این رو افرادی که با خداوند مانوس شده اند، از این امور و اهل آن دوری می کنند و گریزان هستند. (نگاه کنید: نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، علامه محمودی، ج ۸ ص ۱۰۷)

ناگفته نماند که واژه انسان به قولی از واژه انس گرفته شده است؛ زیرا انسان به طور طبیعی با هر چیزی انس و خو گرفته و الفت پیدا می کند. از این رو با انواع محیط زیست های جغرافیایی و آب و هوایی و موجودات هستی خود را مطابقت می دهد. این انس گیری طبیعی انسان با هر چیزی موجب می شود که به سادگی با اموری خو گرفته و بدان عادت کرده و آن را طبیعت ثانوی خود قرار دهد. اگر انسان، هوشیار و بیدار نباشد، دنیا و هواهای نفسانی و لذت های دنیوی او را به خود مشغول کرده و از خدا دور می سازد. در حالی که دنیا و هر آنچه در آن است، همانند گذرگاهی برای بشر است که باید از آن پل بگذرد و در آن خانه نکرده و بدان انس نگیرد؛ بلکه باید همیشه به سمت خدا توجه داشته باشد و آخرت و خدا را مقصود و مقصد خود قرار دهد.

پس اگر کسی به دنیا انس گرفته و از آن وحشت نداشته باشد، به همان میزان از آخرت و خدا دور شده و گریزان است. اما اگر به خدا انس گرفته و با او مانوس باشد به همان میزان از دنیا و دنیاگرایان وحشت دارد. از آنجایی که توده های مردم گرایش به دنیا دارند و با آن مانوس شده و از خدا وحشت دارند، انسانی که با خدا مانوس شده نمی تواند نسبت به چنین افرادی مانوس باشد و الفتی داشته باشد، بلکه از آنان گریزان است؛ چرا که می ترسد دچار غفلت شود.

در روایات بسیاری این معنا بیان شده که باید از مردمان غافل ودنیازده عزلت گرفت. علامه نراقی در جامع السعادات عزلت را این گونه تعریف می‌کند: اعلم من بلغ مقام الانس غلب علی قلبه حب الخلوه والعزله عن الناس لان المخالطه مع الناس تشغل القلب عن التوجه التام الی الله؛ بدان کسی که به مقام انس رسیده باشد بر دلش دوستی خلوت و عزلت از مردم چیره می‌شود؛ زیرا اختلاط و مصاحبت با مردم را عامل مشغول شدن قلب از توجه تمام به خدا می داند.

چنین شخصی می خواهد با عزلت و گریز از مردم قلب خود را به خدا مشغول کرده و آن را مسکن خدا قرار دهد؛ زیرا امام صادق (ع) می فرماید: القلب حرم الله ولاتسکن حرم الله غیرالله؛  قلب حرم خداوند متعال است پس در حرم او غیر اورا ساکن مکن.(جامع الاخبار، ص ۵۱۸)

عزلت از چه کسانی؟

از نظر آموزه های قرآنی و روایی  انسان باید از دو گروه عزلت گیرد و از آنان وحشت داشته و گریزان باشد: ۱. عزلت و گوشه گیرى از شهرى که انسان در آن شهر یا مملکتى که در آن مملکت قدرت بر حفظ دین خود را ندارد ، که از این عزلت و گوشه گیرى در آیات و روایات تعبیر به مهاجرت شده و قرآن مجید در بسیارى از آیات به این نحو عزلت امر مؤکد و دستور واجب دارد .

۲ـ کناره جوئى و عزلت از گروهى که غرق در انواع معاصى و گناهانند و انسان از هدایت آنان به تمام معنى ناامید شده  و ادامه معاشرت با آنان، ممکن است اثر سوئى بر حال و اخلاق و اعمال و ایمان انسان بگذارد که بدون تردید روایت حضرت صادق در فصل بیست و چهارم کتاب عظیم «مصباح الشریعه» بیشتر ناظر به این مورد است.

کناره گیرى و عزلت از تبهکاران و فاسدانى که امید هدایت آنان به هیچ وجه نمى رود و اختلاط انسان با آنان باعث دور ماندن از خیر دنیا و آخرت است و چنین عزلتى اگر در جوامع اسلامى به وسیله خوبان امت نسبت به بدان و بدکاران صورت بگیرد ، میدان عصیان و گناه از آنان گرفته مى شود و قدرت بر معصیت کردن و تجاوز از آنان سلب مى شود ، چنانچه بنا به نقل قرآن در سوره توبه ، رسول گرامى اسلام و مسلمانان با عزلت از سه متخلف ، باعث ادب و تربیت و توبه و بازگشت آنان به حق شدند .

انس مانوس به خدا با علما و اولیا

به همان میزان که انسان انس گرفته با خدا ،از توده های مردم وحشت داشته و گریزان است، به همان میزان نسبت به اهل علم و اولیای الهی مانوس است؛ زیرا علما از خداوند خشیت داشته و هماره به یاد او و به سمت او می روند.(فاطر ، آیه ۲۸)

کسانی که اهل انس با خدایند، با دیگر اهل انس الهی مانوس هستند و مجالس ذکر ایشان همواره برقرار است. از این رو پیوسته به نزد علما و اولیا می روند و با آنان نشست و برخاست دارند، هر چند که گروهی اندک و قلیل باشند. داستان ایشان همانند اصحاب کهف است که با گروه ایمانی اندک خود درغار خود جمع می شوند و به ذکر الهی مشغول می شوند.

اهل انس با خدا برای انس بیشتر با خدا به اعتزال رو می آورند تا از توده های مردم کناره گیرند و خودسازی کنند و در کهف تنهایی خود در کنار خدا به مناجات با او بپردازند و خود را با او دل مشغول و دل خوش دارند.(کهف، آیه ۱۶)

انس گرفتگان با خدا همواره در انتظار لقای الهی هستند و برای دیدار خداوند لحظه شماری می کنند. آنان در انتظار اوقات نماز هستند تا با خدایشان مناجات کنند. در این کار سرعت می ورزند و در انجام آن بر یک دیگر سبقت می گیرند. (حدید، آیه ۲۱؛ آل عمران، آیات ۱۱۴ و ۱۳۳؛ انبیاء، آیه ۹۰؛ مومنون، آیه ۶۱) عجله در هر کاری اگر بد باشد در کار خیر چون لقای الهی و مناجات با او شتاب می ورزند و می خواهند حتی پیش از موعد به لقای الهی برسند. از این رو موسی وار از توده مردم و حتی هفتاد عالم برگزیده قوم، جدا شده و با عجله به سمت خدا می روند تا لقای را در یابند و مناجاتی کنند؛ زیرا خواهان رضایت خداوندی به سرعت و سبقت هستند.(طه ، آیات ۸۳ و ۸۴)

از سوی دیگر با توده های غافل مردم ،قطع ارتباط کامل نمی کنند وبا همان افکار و روحیه الهی  وانس با خدا به روشنگری وبیدار کردن مردمان غافل  و وابسته به دنیا می پردازند و به تبلیغ رسالت خدائی اقدام می کنند: الذین یبلغون رسالات الله و…(احزاب /۳۹)