انسان از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مهم ترین مسایل برای انسان، شناخت کامل از «حقیقت انسان» به عنوان یک «کلی» فراتر از «فردیت» است؛ زیرا اگر کسی بخواهد بر اساس «دانش فردی برخاسته از علم حضوری»، تبیین تعلیلی و توصیف دقیق از چگونگی و کیفیت انسان داشته یا بخواهد «توصیه» برای دیگران در چارچوب همان تبیین و توصیف حقیقی انسان داشته باشد، باید گفت هماره این توصیه ها به شکست می انجامد؛ زیرا دخالت «صفات» فردی در «توصیه» می تواند بسیار زیانبار یا دست کم بی تاثیر در تحقق اهداف توصیه ای باشد.

براین اساس، لازم است که شناخت از «حقیقت انسان» با روشی غیر از «علم حضوری» فردی باشد که مختص «افراد» انسان است.

به سخن دیگر، لازم است تا برای «شناخت حقیقت انسان» از روشی غیر از علم حضوری با شاخصه های فردیت اقدام شود. این جا است که لزوم بهره مندی از «علم حصولی» مطرح می شود که بخشی از آن را «علم حضوری» افراد انسانی شکل می دهد؛ ولی این تمام منبع شناختی در علم حصولی نیست؛ زیرا بخشی دیگر که می توان آن را «اهم» از «علم حضوری» فردی دانست، علم وحیانی است که در قالب علم حصولی در اختیار انسان قرار گرفته است. البته این علم حصولی در اختیار انسان از علم حضوری خدا به عنوان آفریدگار و پروردگار به دست انسان رسیده است ؛ بنابراین از یک جامعیت و کمال مطلق و تمامیتی برخوردار است که می تواند «تبیین و توصیف کامل و تام» از «حقیقت انسان» باشد. پس بر اساس این «علم حصولی و برهانی» می توان «توصیه هایی» را ارایه کرد که بتواند مسایل انسان را حل کرده و مشکلات را برطرف سازد.

راه های شناخت حقیقت انسان

هر چند به نظر می رسد که راه های بسیاری برای شناخت «حقیقت انسان» وجود داشته باشد، ولی شاید کامل ترین راه برای شناخت انسان، همان آموزه های وحیانی قرآن باشد که از سوی آفریدگار و پروردگار انسان بیان شده است؛ زیرا حتی اگر هر فرد انسانی نسبت به خود «علم حضوری» دارد، ولی آن چه از طریق «علم حضوری» به دست می آید، شناخت فرد از خودش است؛ بنابراین، هر چند از بخشی جهات می توان با «تنقیح المناط» و جداسازی خصوصیات فردی این شناخت از خویشتن را تعمیم داد؛ ولی در برخی از جهات هم چنان «افراد دیگر انسانی» را نمی توان «عین یا مثل» خود دانست؛ زیرا «کافر همه را به کیش خویش پندارد» و با «قیاس تمثیلی» و نه «قیاس منطقی برهانی» گمان می کند که همه همانند او فکر می کنند و رفتاری را انجام می دهند؛ در حالی که اگر همه انسان ها در «ماهیت صفات» و «خلقت» همانند باشند؛ ولی در میزان بهره مندی یا اظهار و فعلیت آن صفات بسیار متفاوت هستند؛ از همین روست که در میان انسان، انواع متضاد و متقابلی از افکار و اندیشه ها و رفتارها و کردارها مشاهده می شود که نمی توانند این «عینیت یا مثلیت» را اثبات کند. بر همین اساس، حتی اگر افراد انسانی بخواهند فراتر از علم حضوری خویش و با صفاتی مختص «فردیت» به علم حصولی تمسک جویند باز نمی توانند به حقیقت «انسان» دست یابند؛ زیرا اولا امکان «استقصاء تام» وجود ندارد؛ زیرا همه انسان ها در همه اعصار و امصار در نزد پژوهشگران نیست تا بخواهند آنان را «تحلیل» کنند و «صفات و خصوصیات انسانی» را به دست آورند و به یک «حکم کلی» در تعلیل و توصیف برسند و بر اساس آن «توصیه ها»یی داشته باشند.

از همین رو می توان گفت که تنها راه دسترسی به شناخت کامل و تمام از حقیقت انسان، مراجعه به «بیان و تبیین و توصیف» آفریدگاری است که انسان را آفریده و او را پرورش داده و می دهد. پس بر همین اساس، تنها می توان به «توصیه ها»ی آفریدگاری مراجعه کرد که پروردگار اوست و بر آن است تا بر اساس همان «فلسفه خلقت انسان» او را «تعلیم و تزکیه» داده و بپروراند؛ زیرا این «توصیه ها» در چارچوب همان فلسفه آفرینش و آفریدگاری اوست.

حقیقت انسان از نظر آفریدگار انسان

آموزه های وحیانی قرآن به عنوان مهم ترین و بلکه اصلی ترین و شاید تنهاترین منبع کامل و تمام شناخت هستی از جمله «حقیقت انسان»، انسان را به گونه ای تعریف می کند که با شناخت آن می توان «توصیه هایی» را در حوزه علوم انسانی، از جمله روان شناسی، جامعه شناسی، اقتصاد، علوم سیاسی ، علوم اخلاقی و تربیتی و مانند آن ها ارایه کرد که تامین کننده اهداف «توصیه» ای باشد. بنابراین، در این جا نگاهی کوتاه و گذرا به «حقیقت انسان» از نظر آفریدگار و پروردگار انسان خواهیم داشت:

  1. عناصر خلقتی انسان: از نظر قرآن، خلقت انسان از یک جهت از «آب»(نور، آیه ۴۵؛ فرقان، آیه ۵۴) و «خاک» زمینی(کهف، آیه ۳۷؛ حج، آیه ۵؛ روم، آیه ۲۰؛ فاطر، آیه ۱۱؛ هود، آیه ۶۱) است که بدن او را تشکیل می دهد؛ و از جهتی دیگر از «روح الهی»(اعراف، آیه ۱۲؛ سجده، آیه ۹) است که «نفس» او را می سازد.(شمس، آیه ۷؛ زمر، آیه ۴۲) البته از نظر قرآن، آب و خاک، وقتی در هم آمیختند، «گل» و «طین» شده و همین بدن انسان را می سازد.(سجده، آیه ۷) هم چنین باید توجه داشت که «عناصر آب و خاک» حتی در ابدان فرزندان حضرت آدم و حوا، نقش دارد؛ زیرا نطفه خونین(قیامت، آیات ۳۷ و ۳۸؛ مومنون، آیه ۱۳) خود از همان «آب و خاک» است (سجده، آیات ۷ و ۹؛ مومنون، آیات ۱۳ و ۱۴) که در رحم مادر صورت های مرکبی را به خود می گیرد و به صورت های گوناگون پرورش می یابد.(آل عمران، آیه ۶؛ انفطار، آیه ۸؛ غافر، آیه ۶۴؛ تغابن، آیه ۳)
  2. تغییر و صیرورت در تن و روان انسان در دنیا: از نظر قرآن، همان طوری که تغییر در تن انسان رخ می دهد و مثلا آب و خاک به عنوان تن انسان و کالبد او می شود یا در قالب و شکل نطفه رشد می کند و گوشت و پوست و استخوان انسان را تشکیل می دهد(مومنون، آیات ۱۳ و ۱۴)، هم چنین «روان و نفس» انسانی ظرفیت تکاملی دارد(فاطر، آیه ۱۸؛ اعلی، آیه ۱۴) و در حال «صیرورت» و شدن هایی دایمی است و در یک حال باقی نمی ماند. این صیروت(بقره، آیه ۲۸۵؛ مائده، آیه ۱۸) به سبب وجود اراده در «خلقت نفس» انسان با اختیار و انتخاب همراه است و می تواند «خوب یا بد» باشد(انسان، آیه ۳؛ نمل، آیه ۴۰) و هر فرد انسانی در نهایت می تواند «متاله و خدایی» شده(بقره، آیه ۱۳۸)، یا «انسان جماد»(انبیاء، آیه ۹۸) باشد یا در میان دیگر مراتب این دو وضعیت اصلی قرار گیرد که شامل «انسان فرشته» ، «انسان حیوان» و «انسان نبات» است.(اعراف، آیه ۱۷۹؛ فرقان، آیه ۴۴) از نظر قرآن، انسان به سبب داشتن همان تن و روان، گرایش های متضادی دارد که مقتضای آن ها است. بنابراین می بایست کاری کند تا هواهای نفسانی بر فطرت عقلانی غلبه نکند؛ زیرا دشمن شیطانی در کنار هواها و تمایلات نفسانی انسان را ممکن است به سوی «خسران» سوق دهد.(نساء، آیات ۲۵ تا ۲۷؛ اعراف، آیه ۱۶؛ اسراء، آیه ۶۴) انسان ها برای این که در مسیر صراط مستقیم الهی و هدایت های تکوینی و تشریعی حرکت کنند، می بایست مسئولیت خود را در برابر خدا بپذیرند و به آن چه با خدا عهد کرده(یس، آیات ۶۰ و ۶۱) و خدا بدان حکم نموده عمل نمایند تا این گونه به تقوای الهی برسند که تامین کننده «خدایی شدن» و مظهریت از خدا است و خلافت الهی را برای آنان رقم زده و قرب الهی را به دنبال داشته و از سقوط به دست شیطان باز می دارد.(بقره، آیات ۲۱ و ۳۰ و ۱۳۸؛ اعراف، آیات ۲۶ و ۳۵؛ یس، آیه ۶۰) البته خدا به انسان می فرماید که در ساختار خلقت انسان همان طوری که فضایل وجود دارد، رذایلی نیز به سبب شرایط زمینی و مقتضیات «اسفل السافلین» وجود دارد که هر کسی می بایست آن را بر اساس فطرت و عقاید و عمل صالح اصلاح کند. از جمله این رذایل خلقتی و حالات باطل انسانی می توان به نهان و پنهان کاری(غافر، آیه ۱۹؛ تغابن، آیه ۴)، عجول(اسراء، آیه ۱۱)، ظلوم و جهول(احزاب، آیه ۷۲)، توجیه گری(قیامت، آیات ۱۴ و ۱۵)، هلوع و جزوع و منوع(معارج، آیات ۱۹ تا ۲۱) و مانند آن ها اشاره کرد.
  3. تبدیل تن و روان انسان در عوالم: از نظر قرآن، همان طوری که تبدیل در آسمان و زمین دنیوی رخ می دهد و به آسمان و زمینی اخروی تبدیل می شود(ابراهیم، آیه ۴۸)، تن انسان اخروی غیر از تن انسان دنیوی است؛ زیرا وقتی ماهیت زمین و آسمان اخروی با ماهیت دنیوی آن متفاوت است، «تن انسان» اخروی نیز غیر از «تن دنیوی» اوست. این گونه است که وقتی تن هایی همسران بهشتی ها مثلا از جنس چیزهایی شبیه و همانند «یاقوت و مرجان» (الرحمن، آیه ۵۸) یا تن «نوجوانان خدمتکار» از جنس همانند «لولو» است(طور، آیه ۲۴؛ انسان، آیه ۱۹)، هم چنین تن های بهشتی ها در آخرت چیزی شبیه و همانند آن خواهد بود. پس تبدیل در تن در آخرت از ویژگی های انسان است که با «تن خاکی» دنیوی متفاوت خواهد بود؛ هم چنین به سبب فعالیت هایی که انسان در دنیا انجام می دهد، در یک حرکت جوهری و سیر و صیرورت پر تلاش، «نفس و روان» انسان دچار «تبدیل» های مداوم در عوالم گوناگون اخروی می شود و تن و روان آدمی در هر نشئه از نشئات عالم به سبب هماهنگی با آن عالم تبدیلاتی خواهد داشت(واقعه، آیات ۶۱ و ۶۲) که به نوعی از آن به «انقلاب» تعبیر شده است.(زخرف، آیه ۱۴)
  4. توفی نفس در خواب: از نظر قرآن، نفس انسانی در هر خوابی در شبانه روز، از سوی خدا و فرشتگان الهی به طور کامل گرفته می شود و از «تن» خارج می شود، هر چند که یک ارتباط نازکی میان «تن و روان» در هنگام خواب است و در هنگام «مرگ» این ارتباط هم قطع می شود. این توفی نفس در خواب به معنای آن است که ارتباط «نفس» با بدن در خواب در کم ترین نوع ارتباط خواهد است؛ در حالی که در همان حال «نفس» با «خالق و رب» خودش ارتباط قوی تری پیدا می کند که در آن زمان امور و مسایل برای «نفس» اتفاق می افتد که در حقیقت می توان آن را در حوزه «ربوبیت و پروردگاری» خدا تبیین و تحلیل کرد؛ زیرا در آن زمان «فرصتی» به «نفس» داده می شود تا در مسیر صعود و نزول از حقایق اعمال گذشته و اتفاقات و حوادث آینده آگاه شود و به نوعی «فطرت» به عنوان یک نرم افزار هدایتی الهی، بازسازی شود و فرصتی به «انسان» داده شود تا خود را اصلاح یا تقویت نماید.(زمر، آیه ۴۲ و آیات دیگر) هم چنین از نظر قرآن، در هنگام خواب، فرصتی برای «تن » است تا تن به بازسازی در قالب «تعطیل» اندام ها بپردازد.(نباء، آیه ۹؛ فرقان، آیه ۴۷؛ روم، آیه ۲۳)
  5. ابزارهای شناختی انسان و علوم وحیانی و غیر وحیانی: از نظر قرآن، انسان نسبت به خود علم حضوری دارد و نسبت به امور دیگر از طریق «تعقل عقلانی» یا «شنیدن سماعی و نقلی»(ملک، آیه ۱۰) آگاهی می یابد. ابزارهای حسی در بدن و تن به «نفس» انسانی کمک می کند تا «داده های بیرونی» را بر «داشته های فطری قلب و نفس» عرضه کرده با تعقل و تفکر، نتایج علمی به دست آورد و شناخت علمی پیدا کند.(انعام، آیه ۴۶؛ نحل، آیه ۷۸؛ سجده، آیه ۹؛ انسان، آیه ۲؛ ملک، آیه ۲۳) البته از نظر قرآن، تنها راه دست یابی به شناخت «عقل و نقل» نیست، بلکه افزون بر آن «وحی» به سراغ انسان می آید و در کنار عقل و نقل معمولی افزون بر علم حصولی و علم حضوری، علومی را در اختیار انسان می گذارد که «بیرون از شناخت هر انسانی» است؛ زیرا علوم وحیانی در بخش اعظم آن، در ارتباط با بیان جزئیات معرفتی عالم غیب یا حقایق ملکوتی موجودات مُلکی است، که بیرون از دسترسی انسان با ابزارهای معرفتی و منابع شناختی اوست.(نساء، آیه ۱۱۳) در حقیقت بخشی از علوم و معارف ، علوم و معارفی است که انسان با ابزارها و منابع شناختی خود می تواند بدان آگاهی یابد و ندانستنی ها را به دانستی ها تبدیل کند(نحل، آیه ۷۸)، ولی برخی دیگر یعنی همان علوم و معارف وحیانی، بیرون از دایره شناخت عادی با ابزارهای طبیعی است.(نساء، آیه ۱۱۳)
  6. هدایت های فطری تکوینی و امکان تغییر در نفس: از نظر قرآن، هر آفریده و مخلوق الهی، دارای نوعی نرم افزار است که او را در مسیر اهداف آفرینش و مقدرات مجعول در مشیت الهی و حکمت خداوندی، هدایت می کند.(طه، آیه ۵۰) البته این هدایت ها به عنوان سنت ها و قوانین حاکم بر هستی، تبدیل و تحویل پیدا نمی کند.(اسراء، آیه ۷۷؛ روم، آیه ۳۰؛ احزاب، آیه ۶۲) هم چنین از نظر قرآن، این نرم افزار درونی در «نفس انسانی» توانایی شناخت حقایق و تشخیص حق و باطل را دارد؛ چنان که این نرم افزار به گونه ای ساخته شده است که به طور طبیعی و فطری «گرایش به حق و خیر» و «گریزش از باطل و شر» دارد و بر آن است تا از نقص بگریزد و به کمال برسد. هم چنین به سبب وجود اراده آزاد در انسان می توان این نرم افزار را «تغییر» داد هر چند که نمی توان آن را تبدیل و تحویل کرد؛ بنابراین، نفس انسانی ممکن است با «تغییر» مثبتی که با اعمال تقوایی و هدایتی در آن انجام می شود، در همین دنیا به چنان بالندگی و رشد برسد که مظهر تمام صفات الهی شود و به عنوان متاله و خدایی شده ظهور یابد یا می تواند با فجور آن را «دفن» و دسیسه کرده و اجازه ندهد تا مظهر اسما و صفات الهی باشد.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳)
  7. عواطف انسانی: از نظر قرآن، خلقت انسان به گونه ای است که می تواند عواطفی را در قالب متضاد چون محبت و غضب، عشق و نفرت، سرور و حزن و مانند آن ها را نشان دهد. بنابراین، انسان تنها یک موجود عقلانی محض نیست که عواطف در آن نقش نداشته باشد. انسان کامل کسی است که بتواند میان عقل و عاطفه به شکل متعادل جمع کند.(روم، آیه ۲۱ و آیات دیگر)
  8. زوجیت و نیازهای اجتماعی: انسان هر چند که از نظر فردی موجودی کامل است، ولی در ساختار اصلی خلقت به گونه ای طراحی شده که نیازمند «زوج» و جفتی است که از جنس مخالف اوست.(نساء، آیه ۱؛ اعراف، آیه ۱۸۹؛ نحل، آیه ۷۲؛ شعراء، آیه ۱۶۶؛ نجم، آیه ۴۵؛ شوری، آیه ۱۱) بنابراین، انسان در ذات خویش موجودی اجتماعی است(بقره، آیه ۲۱۳؛ زخرف، آیه ۲۲؛ حجرات، آیه ۱۳)؛ زیرا نمی تواند نیازهای خویش را به طور کامل در دنیا برآورده سازد. بنابراین می بایست در ساختار اجتماعی و بر اساس قوانین «عادلانه عقلی مانند مقابله به مثل» یا «احسان و اکرام» در قالب عفو و ایثار با دیگران تعامل و تبادل داشته و نیازهایش را برآورده سازد.(بقره، آیه ۲۳۷؛ نساء، آیه ۳۴ و آیات دیگر)
  9. کرامت ذاتی و خلافت انسان: از نظر قرآن، انسان در میان آفریده های الهی به سبب دارایی همه اسماء و صفات الهی در مقام خلافت الهی قرار دارد و از کرامت ذاتی نسبت به دیگر آفریده های برخوردار بوده و فضلیت وبرتری دارد(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴؛ اسراء، آیه ۷۰) البته از آن جایی که این «صفات» می بایست ظهور یابد، لازم است تا انسان با تلاش و کوشش خویش در قالب «هدایت های تکوینی و تشریعی» مانند اسلام و شرایع آن، به گونه ای عمل کند که این صفات ظهور یابد و به تعبیر فلسفی از قوه به فعل در آید تا صفات الهی این گونه در شخص تجلی یابد و انسان به عنوان «متاله و خدایی شده» بتواند در مقام خلافت الهی قرار گیرد و همه آفریده ها را به عنوان خلیفه و در مقام «مظهریت اسماء و صفات الهی» خاک تا فرشتگان را به کمال برساند .(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹؛ هود، آیه ۶۱)
  10. مرگ و حیات اخروی: از نظر قرآن، خلقت انسان برای حضور در زمین و خلافت از قرارگاه آن، نیازمند اموری است که از جمله آمیختگی «مرگ و حیات» در دنیا است، به طوری که انسان هر دم از حالی به حالی دیگر منتقل می شود که خود نوعی مرگ و تغییر از حالتی به حالتی دیگر است. انتقال از حیات به حیات دیگر با مرگ انجام می شود؛ چنان که مرگ اصطلاحی نیز «انتقال از حیات دنیوی به حیات اخروی» با «توفی» الهی است.(زمر، آیه ۴۲؛ بقره، آیه ۲۸؛ حج، آیه ۶۶؛ روم، آیه ۴۰؛ و روایات تفسیری) البته از نظر قرآن، پس از قیامت و تقسیم انسان به بهشتی و برزخی، دیگر مرگی نیست؛ از این رو، برای بهشتی ها حیات جاودانه بدون مرگ، و برای دوزخی ها نیز دوزخی است که حتی اگر خواستار «مرگ» و «ثبور» باشند، اتفاق نمی افتد(زخرف، آیه ۷۷)؛ زیرا دیگر مرگی نیست؛ بنابراین در حالتی در دوزخ به سر می برند که میانه «مرگ وزندگی» ولی نه از نوع دنیوی آن است.(اعلی، آیه ۱۳؛ طه، آیه ۷۴) باید توجه داشت که از نظر قرآن موت و حیات دو آفریده از آفریده های الهی است.(ملک، آیه ۲) هم چنین از نظر قرآن، انسان در دنیا مدتی کوتاهی زیست می کند که فرصتی است که به سبب از دست رفتن فرصت و زمان، اگر آن چه که هدف خلقت است را انجام ندهد، سرمایه عمرش از دست می رود و این گونه دچار خسران و زیان ابدی می شود؛ بنابراین می بایست این فرصت کوتاه را که تا «اجل» ادامه دارد(انعام، آیه ۲؛ زمر، آیه ۴۲؛ غافر، آیه ۶۷) بشناسد و از آن بهره گیرد و با ایمان و عمل صالح و توصیه به حق و صبر، از این فرصت برای خودسازی و دیگرسازی که تکلیف است استفاده کند.(عصر، آیات ۱ تا ۳)