انسان اخلاقی و رسالت پیامبری

بسم الله الرحمن الرحیم

خداوند انسان را تکریم کرد[۱]؛ چرا که دارنده همه اسمای حسنای الهی است.[۲] این اسمای نیکوی الهی که در انسان به ودیعت گذاشته شده است، در مقام تجسم انسانی همان فضایل اخلاقی است که پیامبر(ص) ماموریت یافته است تا آن را به اتمام رساند. در حقیقت پیامبر(ص) در تعلیل فلسفه و چرایی بعثت خویش به این نکته توجه می دهد که هدف آفرینش و ماموریت و رسالت پیامبری، انسان اخلاقی است. از این روست که آن حضرت(ص) می فرماید: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق و محاسنها.[۳]

انسان اخلاقی در تمامیت خود، مظهر خداوندی است؛ چرا که همه اسمای حسنای الهی و فضایل هستی را در خود تجلی داده و متاله و ربانی شده است. این گونه است که خداوند چنین انسانی را نه تنها مظهر الوهیت و ربوبیت خود می شمارد و حبیب خود معرفی می کند،[۴] بلکه به سبب همان تخلق به خلق الهی، وی را عظیم دانسته و به سبب خلق عظیم[۵] وی را اسوه حسنه گفته [۶] و اطاعت مطلق ایشان را عین اطاعت خود بر شمرده،[۷] به گونه ای که نفس اخلاقی و الهی ایشان را مقدم بر نفس هر انسانی دانسته و اطاعت بی چون و چرای ایشان را از همگان به ویژه مومنان خواسته است.[۸]

تقوا،‌ کوتاه ترین و آسان ترین راه

برای این که انسان متخلق به اخلاق الهی و متاله و ربانی شود، می بایست تقوای الهی را پیشه خود کند. تقوای الهی، به معنای محافظت بر همه آن چیزی است که انسان را به خدا می رساند و صفات الهی را در او فعلیت می بخشد و پرهیز و وقایه از هر چیزی است که او را از این هدف دور می کند. از این روست که در آموزه های قرآنی، همواره بر تقوا تاکید شده و آن را راه رسیدن به رستگاری دانسته است؛ زیرا انسان متقی، انسانی است که صفات الهی را در خود فعلیت بخشیده و با تخلق به اخلاقی الهی، خدایی شده و بدان به خدا تقرب جسته است.

خداوند از انسان ها خواسته است تا در صراط مستقیم اخلاق گام بردارند که این حکم عقل و فطرت است؛ چرا که عقل دو نشانه دارد که دین و اخلاق می باشد و عقل در این ها بروز و ظهور می یابد و همواره با عقل هستند.[۹] از این روست که اولواالالباب همان ره یافته گان، اهل تقوا، اهل دینداری و اخلاق هستند و رستگاری را در خشیت الهی می یابند.[۱۰]

خودسازی و تزکیه نفس برای همگان لازم و ضروری است و کسانی که می خواهند در مقام پیشوایی و رهبری قرار گیرند و مردم را راه حق دعوت کنند، ضروری تر است. بنابراین، طلاب حوزه های علمیه به عنوان داعی الی الله[۱۱] می بایست خود متخلق به خلق عظیم باشند و با خلق خوش خود دیگران را به حق بخوانند نه به زبان خود؛ قال الامام الصادق(ع): کُونُو دُعاهً للنّاسِ بِغَیر اَلسِنَتِکُم لِیَرُوا منکُم الوَرَع و الاِجتهادَ و الصَّلاه و الخیر فَانَّ ذلکَ داعیهٌ؛ مردم را با غیر زبانتان بخوانید تا از شما پارسایی و کوشش و نماز و خوبی را ببینند زیرا این امور آنان را به سوی حق فرا می خواند.[۱۲]

طلاب و عالمی که از جهات علمی برجسته و حتی از نظر اخلاق نظری داناست ولی در تعامل اجتماعی و اخلاق عملی ضعیف است نمی تواند در مردمان تاثیرگذار باشد و حتی گاه نوع تعامل اجتماعی ضعیف او خود موجب می شود تا جامعه گمراه شود و ضعف های او را پسندیده انگارد و همان را به عنوان الگوی خویش قرار دهد و این گونه هم خود گمراه و هم دیگران را به گمراهی بکشاند.

نظام تربیتی حوزه های علمیه نیز می بایست انسان اخلاقی تربیت کند؛ زیرا تنها عالم حتی عالم به علم اخلاق نظری و عرفان نظری نیاز جامعه نیست،‌ بلکه آن چه جامعه انسانی نیاز دارد، انسان های عالم متخلق به اخلاق الهی است. هنر یک نظام تربیتی کامل حوزوی آن است که روح اخلاق و منش انسانی، روح تعامل اجتماعی و روح پژوهش و اندیشه ورزی را بارور کند تا طلاب از غنای روحی و روانی و اندیشه ای کامل بهره مند شوند. این نیازمند برنامه ریزی از اولیای امور و همت طلاب و دانش پژوهان است.

این بدان معناست که در تخلق به اخلاقی الهی و فضایل انسانی، طلاب علوم دینی می بایست کادح باشند[۱۳] و سعی و تلاش کنند تا با خوشخویی مردم را به اسلام و صراط مستقیم دعوت کنند.[۱۴]

چنین انسانی به سبب تخلق به خلق حسن می تواند از چنان جاذبه ای برخوردار باشد که حتی دشمنان نیز مجذوب او شوند. پس می بایست گام اول را در دعوت با خودسازی و تزکیه شروع کرد تا نخست محبوب خداوند و سپس محبوب خلق شود؛ چرا که «مَن اَصلَحَ فیما بَینَهُ وَ بَینَ اللهِ اَصلَحَ اللهُ ما بَینَهُ و بَینَ النَّاسِ».[۱۵]

عالم دینی باید از محبوب خود انفاق کند[۱۶] و از خویشتن که محبوب ترین چیزش است بگذرد و به فکر جامعه و ایتام آل محمد(ص) باشد. ما همه قدر از خود بگذریم و به فکر دیگران باشیم به همان اندازه در مسیر کمال بیش تر گام برداشته ایم و مراتب ایثار و فداکاری را تجربه می کنیم. این ایثار و فداکاری می بایست در همه زندگی ما بروز کند و خود را وقف خدا و مردم کنیم.

بدانید که اگر ما سال ها در حوزه های علمی از این درس به آن درس و از این کتاب و عالم به نزد آن کتاب و عالم برویم، و مدارج علمی را طی کنیم، ولی این حقایق را با نور تقوا و عمل صالح نچشیم، همه اعمال ما بیهوده است. ما برای وصول به این حقیقت ها نیازمند تزکیه و خودسازی هستیم و شبانه روز می بایست تلاش کنیم و برنامه داشته باشیم. خداوند به پیامبرش می فرماید که برای رسیدن به این مقامات می بایست تهجد شبانه داشته باشد و بخش بزرگی از شبش را بیدار و به نماز و نیاز و راز مشغول باشد.[۱۷]

همان گونه که شناخت راه مهم است شناخت الگوی های خوب و اساتید نمونه نیز مهم است تا در نزد کسانی باشیم که الگوی رفتاری ایشان خودسازی و همراهی ایشان اطاعت از خدا و پیامبر(ص) و تزکیه نفس باشد. امام خمینی(ره) در زمان تحصیل کوشید تا در محضر استادی برود که آن زمان ناشناخته بود و در محضر او به آن درجات عالی عرفانی و اخلاقی رسید. ایشان با تیزبینی و زیرکی استاد شاه آبادی را پیدا کرد و در نزد او تلمذ کرد و از تعطیلات خود زد تا در نزد آن بزرگوار راه خودسازی را بپماید و زیر نظر استاد اخلاقی بی مانند مکتب اخلاقی و عرفانی خویش را بر او عرضه دارد چنان که سید عبدالعظیم حسنی بر امام زمان خویش عرضه می داشت. امام خود می فرمود: من در درس که شرکت می کردم بسیاری از اوقات خودم تنها بودم. یا می فرمود: من کتب عرفانی را در تعطیلات و پنج شنبه ها و جمعه خواندم.

پس هر کسی که می خواهد طلبه گی کند می بایست اول طریقت بندگی را بیاموزد و خود را متخلق به اخلاق الهی نماید و از تقوای الهی بهره مند شود و در این راه از اساتید خوب بهره گیرد و برنامه ریزی داشته باشد: اوصیکما وجمیع ولدى واهلى ومن بلغه کتابى بتقوى الله ونظم امرکم.[۱۸]

امیرمومنان علی(ع) محبوب ترین بنده در نزد خداوند را انسان متقی می داند که عقل و قلب او در گرو عشق الهی و اهل تقوا و تزکیه است. محبوب خداوند و سپس خلق، کسی که در مسیر بندگی گام برداشته و همواره نظاره گر چکادی است که عزیز است و کسی را بر آن چیرگی نیست و در برابر عظمت او به خضوع و خشوع فرو افتاده است: عِبَادَ اللهِ! إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبَادِاللهِ إِلَیْهِ عَبْداً أَعَانَهُ اللهُ عَلَى نَفْسِهِ، فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ، وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ; فَزَهَرَ مِصْبَاحُ الْهُدَى فِی قَلْبِهِ، وَ أَعَدَّ الْقِرَى لِیَوْمِهِ النَّازِلِ بِهِ، فَقَرَّبَ عَلَى نَفْسِهِ الْبَعِیدَ، وَ هَوَّنَ الشَّدِیدَ. نَظَرَ فَأبْصَرَ[فاقصر]، وَ ذَکَرَ فَاسْتَکْثَرَ، وَارْتَوَى مِنْ عَذْب فُرَات سُهِّلَتْ لَهُ مَوَارِدُهُ، فَشَرِبَ نَهَلا، وَ سَلَکَ سَبِیلا جَدَداً. قَدْ خَلَعَ سَرَابِیلَ الشَّهَوَاتِ، وَ تَخَلَّى مِنَ الْهُمُومِ، إِلاَّ هَمًّا وَاحِداً انْفَرَدَ بِهِ، فَخَرَجَ مِنْ صِفَهِ الْعَمَى، وَ مَشَارَکَهِ أَهْلِ الْهَوَى، وَ صَارَ مِنْ مَفَاتِیحِ أَبْوَابِ الْهُدَى، وَ مَغَالِیقِ أَبْوَابِ الرَّدَى. قَدْ أَبْصَرَ طَرِیقَهُ، وَ سَلَکَ سَبِیلَهُ، وَ عَرَفَ مَنَارَهُ، وَ قَطَعَ غِمَارَهُ، وَاسْتَمْسَکَ مِنَ الْعُرَى بِأَوْثَقِهَا، وَ مِنَ الْحِبَالِ بِأَمْتَنِهَا، فَهُوَ مِنَ الْیَقِینِ عَلَى مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ.

قَدْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلّهِ- سُبْحَانَهُ- فِی أَرْفَعِ الاْمُورِ، مِنْ إِصْدَارِ کُلِّ وَارِد عَلَیْهِ. وَ تَصْییرِ کُلِّ فَرْع إِلَى أَصْلِهِ، مِصْبَاحُ ظُلُمَات، کشَّافُ عَشَوَات [خشوات ]مِفْتَاحُ مُبْهَمَات، دَفَّاعُ مُعْضِلاَت، دَلِیلُ فَلَوَات، یَقُولُ فَیُفْهِمُ، وَ یَسْکُتُ فَیَسْلَمُ، قَدْ أَخْلَصَ لِلّهِ فَاسْتَخْلَصَهُ، فَهُوَ مِنْ مَعَادِنِ دِینِهِ، وَأَوْتَادِ أَرْضِهِ. قَدْ أَلْزَمَ نَفْسَهُ الْعَدْلَ، فَکَانَ أَوَّلَ عَدْلِهِ نَفْیُ الْهَوَى عَنَ نَفْسِهِ، یَصِفُ الْحَقَّ وَ یَعْمَلُ بِهِ،لاَ یَدَعُ لِلْخَیْرِ غَایَهً إِلاَّ أَمَّهَا، وَلاَ مَظِنَّهً إِلاَّ قَصَدَهَا، قَدْ أَمْکَنَ الْکِتَابَ مِنْ زِمَامِهِ، فَهُوَ قَائِدُهُ وَ إِمَامُهُ، یَحُلُّ حَیْثُ حَلَّ ثَقَلُهُ، وَ یَنْزِلُ حَیْثُ کَانَ مَنْزِلُهُ.

ترجمه:

اى بندگان خدا! بهترین و محبوب ترین بندگان نزد خداوند، کسى است که خدا او را در راه در پیکار با نفس یاری داده است. آن کس که جامه زیرین او اندوه و لباس رویین او ترس از خدا است. چراغ هدایت، در قلبش روشن شده و وسیله پذیرایى روزى را که در پیش دارد، براى خود فراهم آورده و دوری ها و دشواری ها را بر خود نزدیک و آسان ساخته است.

حقایق دنیا را با چشم دل نگریسته و همواره به یاد خدا بوده و اعمال فراوان انجام داده است. به یاد خدا بوده و به همین دلیل، اعمال نیک فراوان به جا آورده است. از آب گوارایى که به آسانى (با امدادهاى الهى) در اختیارش قرار گرفته، سیراب گشته و یکباره آن را سرکشیده است و راه هموار و مستقیمى را (که خدا به او نشان داده) پیموده است. جامه شهوات را از تن برون کرده و از تمام همّ و غم ها – جز یک اندوه- خود را تهى ساخته و تنها به آن مى اندیشد (همّ و غم او، تنها وصال محبوب و قرب پروردگار است).

این زهد و اخلاص، او را از نابینایى ها رهایى بخشیده و از زمره هوا پرستان خارج ساخته است، (بدین سبب) کلید درهاى هدایت و قفل درهاى ضلالت گردیده. راه هدایت را با بصیرت دریافته و در آن گام نهاده و نشانه هاى این راه را به خوبى شناخته و از امواج متلاطم شهوات، گذشته است. از میان دستگیره هاى هدایت، به مطمئن ترین آنها چنگ زده و از رشته ها(ى نجات) به محکم ترین آنها متمسّک شده است; به همین دلیل، در مقام یقین به آنجا رسیده که (حقایق را) همانند نور آفتاب مى بیند.

او خود را براى خداوند سبحان، در بالاترین امور (براى انجام رسالت ها و وظایف) قرار داده (و عزم خود را بر این کار جزم کرده است) که به هر مشکلى پاسخ گوید و فروع را به اصول بازگرداند. او چراغ روشن تاریکى ها و برطرف کننده نابینایى ها و کلید حلّ مبهمات و دورکننده مشکلات و راهنماى گم شدگانِ بیابان زندگى است. آنجا که لازم است، سخن مى گوید و (حق را به مخاطبان، به خوبى) تفهیم مى کند و آنجا که لازم نیست، سکوت مى کند و سالم مى ماند. خویش را براى خدا خالص کرده و خداوند، خلوص او را پذیرفته (و خالصترش ساخته است) از این رو، او از معادن و گنجینه هاى دین خدا است و از ارکان زمینِ اوست. خود را ملزم به عدالت نموده و نخستین گام عدالتش، بیرون راندن هوا و هوس از دل خویش است. حق مى گوید و به حق عمل مى کند. هیچ کار خیرى نیست جز آنکه (در برنامه زندگى او قرار دارد و) آهنگ آن مى کند و در هیچ جا گمان خیرى نمى رود، جز اینکه بسوى آن گام برمى دارد و تا به آخر نرسد از تلاش نمى ایستد; زمام اختیار خود را به دست قرآن سپرده و قرآن رهبر و پیشواى اوست; هر جا قرآن فرود آید، او بار خویش را همانجا افکند و هر جا قرآن منزل کند، آن را منزلگاه خویش سازد.

بدکاری، نشانه بی خردی و بی تقوایی

همان گونه که اخلاق و دین داری نشانه عقل و خرد است، بدکاری و زشتکاری و بی دینی نشانه ای بی خردی است. کسی که از خرد بهره برده ،از دین و اخلاق نیز سود برده است. مدعیان علم و عقل، می بایست در عمل نشانه های آن را بیان دارند نه این که بر زبان رانند.

امیرمومنان علی(ع) می فرماید: وَ آخَرُ قَدْ تَسَمَّى عَالِماً وَ لَیْسَ بِهِ، فَاقْتَبَسَ جَهَائِلَ مِنْ جُهَّال، وَ أَضـَالِیلَ مِنْ ضُلاَّل، وَ نَصَبَ لِلنَّاسِ أَشْرَاکاً مِنْ حَبَائِلِ [حبال] غُرُور، وَ قَوْلِ زُور; قَدْ حَمَلَ الْکِتَابَ عَلَى آرَائِهِ [رأیه]; وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلَى أَهْوَائِهِ، یُؤْمِنُ النَّاسَ مِنَ الْعَظَائِمِ، وَ یُهَوِّنُ کَبِیرَالْجَرَائِمِ، یَقُولُ: أَقِفُ عِنْدَالشُّبُهَاتِ، وَ فِیهَا وَقَعَ; وَ یَقُولُ: أَعْتَزِلُ الْبِدَعَ، وَ بَیْنَهَا اضْطَجَعَ، فَالْصُّورَهُ صُورَهُ إِنْسَان، وَالْقَلْبُ قَلْبُ حَیَوان.لاَ یَعْرِفُ بَابَ الْهُدَى فَیَتَّبِعَهُ، وَلاَ بَابَ الْعَمَى فَیَصُدَّ عَنْهُ. َو ذلِکَ مَیِّتُ الاْحْیَاءِ!

«فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ»؟ «وَ أَنَّى تُؤْفَکُونَ»! وَ الاَْعْلاَمُ قَائِمَهٌ، وَ الاْیَاتُ وَاضِحَهٌ، وَالْمَنَارُ مَنْصُوبَهٌ. فَأَیْنَ یُتَاهُ بِکُمْ! وَ کَیْفَ تَعْمَهُونَ، وَ بَیْنَکُمْ عِتْرَهُ نَبِیِّکُمْ! وَهُمْ أَزِمَّهُ الْحَقِّ، وَ أَعْلاَمُ الدِّینِ، وَ أَلْسِنَهُ الصِّدْقِ! فَأَنْزِلُوهُمْ بِأَحْسَنِ مَنَازِلِ الْقُرْآنِ، وَ رِدُوهُمْ وُرُودَ الْهِیمِ الْعِطَاشِ.

ترجمه: دیگرى خویش را عالم خوانده، در صورتى که عالم نیست. او یک سلسله از نادانى ها را از جمعى نادان، اقتباس کرده و مطالبى گمراه کننده، از گمراهانى آموخته است و دام هایى از طناب هاى فریب و گفته هاى باطل، بر سر راه مردم نصب کرده است (تا ناآگاهان را به دام افکند) قرآن را بر امیال و خواسته هاى خود تطبیق داده و حق را مطابق هوس هاى خویش تفسیر کرده است. مردم را در برابر گناهان بزرگ ایمنى مى بخشد و جرایم سنگین را در نظرها سبک جلوه مى دهد. ادّعا مى کند که من از شُبهات اجتناب مىورزم، در حالى که در آن غوطهور است! و مى گوید من از بدعتها دورى مى کنم، در حالى که در میان آنها آرمیده است! بنابراین، چهره او چهره انسان است، ولى قلبش قلب حیوان. راه هدایت را نمى شناسد، تا از آن پیروى کند و طریق گمراهى را درک نمى کند، تا از آن بپرهیزد. (در حقیقت) او مرده اى است در میان زندگان!

کجا مى روید؟ و رو به کدام طرف مى کنید! در حالى که پرچم هاى حق برپاست، نشانه هاى آن آشکار و چراغ هاى هدایت نصب شده است؟! شما را به کدام وادى گمراهى مى برند و چگونه سرگردان مى شوید، در حالى که عترت پیامبرتان در میان شماست؟! آنان زمامدار حق اند و پرچم هاى دین، و زبان هاى گویاى صدق و راستى. حال که چنین است، آنها را در بهترین جایى که قرآن را در آن حفظ مى کنید (در درون جان و روحتان) قرار دهید و همچون تشنگان، براى سیراب شدن، به سرچشمه هاى (زلالِ علومِ) آنان روى آورید.

طلابی که عمر خود را در غفلت می گذارنند و تنها به انباشت علوم همت می گمارند و از خزانه عقل خویش بهره ای نمی برند، انسان های زیانکار و خاسری هستند که حقیقت را در خزف می جویند و اخلاص را در نام و نشان می خواهند و سعادت را در دنیا می خواهند، در حالی که نه حقیقت در خزف است و نه اخلاص در نام و نشان و نه سعادت در دنیا به دست می آید.

شاید طلاب علمی همانند طلاب آخرت به خطا و اشتباه دچار شوند و گمان برند که می توان اخلاص همراه با نام و نشان یافت و سعادت را در دنیا به دست آورد و آرامش و آسایش را برای خود در دنیا پایدار کرد. زینت های دنیا و آرایه های آن آدمی را می فریبد و به خود مشغول می دارد. گاه می شود دنیا به آدمی را به هوس می افکند و گاه دیگر آرزوهای طولانی بر جانش مسلط می کند و گرفتار غفلت از هدف آفرینش و آخرت می شود. امیرمومنان علی(ع) می فرماید: ایها الناس ان اخوف ما اخاف علیکم اثنان : اتباع الهوی و طول الامل؛ فاما اتباع الهوی فیصد عن الحق و اما طول الامل فینسی الاخره الا و ان الدنیا قد ولت حذاء.[۱۹]

طلاب می بایست به این فرمان امیرمومنان علی(ع) پای بند باشند و خود را برای آخرت پرورش دهند: کونوا من ابناء‌الاخره و لا تکونوا من ابناء الدنیا.[۲۰]

اولین آسیب حوزها و طلاب، آسیب اخلاقی و دنیا خواهی و دوری از اهداف بلند و آسمانی و ملکوتی است. ما باید همواره توجه به اخلاق داشته باشیم و از دنیا گرایی پرهیز کنیم. دنیاگرایی می تواند نقش موثر و ظرفیت یک عالم دینی را از او بگیرد و عالم را به مانعی در برابر مسیر کمالی انسان و جامعه قرار دهد؛ زیرا عالمان دنیاگرا و منفعت طلب مصداق کمثل الحمار هستند[۲۱] که به جایی این که در مسیر پیامبران باشند در برابر ایشان می ایستند و سگان و پاسبان کفر و نفاق می شوند و برای آنان زبان در می آورند و اخلد الی الارض می شوند.[۲۲]

اینان سدی در برابر اسلام و مسیر پیشرفت آن می باشند. اگر جامعه اسلامی ما در سیمای عالمان دینی و طلاب حوزه های علمیه معنویت و خدا را احساس نکند قطعا به ایشان اعتماد نمی کند و موجبات گمراهی امت می شود.

رسالت پیامبری ما طلاب اقتضا می کند که نخست خودمان را متخلق به اخلاق الهی کنیم تا مردمان با نگاه به خلق و خو و رفتار هنجاری ما، گرد ما جمع شوند و پروانه وار در دور شمع وجود ما گردش کنند تا به عنوان نوری از ضیای فروزان مکتب اهل بیت(ع) مردم را به سوی حق رهنمون باشیم.

در حوزه های عملیه در طول تاریخ علم قداست داشت و دارد. این قداست علم در حوزه معرفت دینی بسیار حایز اهمیت است. علم و دانش در سنت حوزه از آن جایی قداست می یابد که شعاع و پرتوی از انوار الهی است. ازاین رو، علم یک کالا نیست که برای شغل از آن بهره گیریم. مدارک علمی حداکثر یک نشانه کوچک است و اصل و اصالت با جان پاک عالم است؛ اگر علم و دانش در ضمیر پاک عالم نباشد، حجاب اوست و حجاب بودن علم دینی از علوم دیگر شدید تر است و این ما را تهدید می کند. تجارت پیشگان در سنت حوزه جایگاهی ندارند. بی گمان امروز ما درمعرض خطر تهدید جدی هستیم ؛ چرا که مبانی اخلاقی و پایه های فکری و معرفتی ما را تضعیف می کند. طلاب می بایست با اخلاق مداری و اخلاق محوری، از همه کس و همه چیز بریده باشند و به خدا پیوسته و از شعاع نور معرفت و وجودی او بهره برند[۲۳] تا این گونه از استقامت، شهامت و شجاعت سود برده و صبر و شکیبایی در راه رسیدن به هدف را تجربه کنند و از تنهایی راهی که می روند هراسان نشوند و تنها رضایت خداوندی را در نظر گرفته و اهل شهود در دنیا شده و کشف حقیقت الی ربها ناظره در دنیا تجربه کنند و هماره آن چکاد عظیم الهی را پیش رو خود قرار دهند.[۲۴] پس همان گونه که فثم وجه الله[۲۵] قبله گاه عارفان محب و محبوب الهی است و بقای خود را در فنای وجه الهی می جویند[۲۶] طلاب علوم دینی این گونه خود از همه برهند و به خدا برسند.

[۱] . اسراء، آیه ۷۰

[۲] . بقره، آیه ۳۱

[۳] . الطوسی، محمدبن حسن، الامالی، ص۴۷۷؛ المجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۶۶ ، ص ۴۰۵

[۴] . اسراء، آیه ۱؛ آل عمران، آیه ۳۱

[۵] . قلم، ایه ۴

[۶] . احزاب، آیه ۲۱

[۷] . آل عمران، آیات ۳۲ و ۱۳۲

[۸] . احزاب، ایه ۶

[۹] . الکلینی ، محمد، اصول کافی، ج ۱، کتاب العقل و الجهل

[۱۰] . بقره، آیات ۱ تا ۵؛ شمس، ایات ۷ تا ۱۰؛ فاطر، ایه ۲۸

[۱۱] . احزاب، ایه ۴۶

[۱۲] . بحار الأنوار، ج۶۷، ص۳۰۹؛ جهادالنفس، حدیث‏۱۹۵

[۱۳] . انشقاق، ایه ۶

[۱۴] . آل عمران، ایه ۱۵۹

[۱۵] . جهاد النفس، حدیث ۳۵۵

[۱۶] . آل عمران، ایه ۹۲

[۱۷] . اسراء، ایه ۷۹؛ مزمل، آیات ۳ و ۲۰

[۱۸] . نهج البلاغه، نامه ۴۷

[۱۹] . نهج البلاغه، خطبه ۴۲

[۲۰] . یعقوبی، ج ۲، ص ۱۱۴؛مسعودی، ج ۲، صص۷- ۴۳۶؛مفید، الامالی، ۵۵؛ خوارزمی، ص ۳۶۳

[۲۱] . جمعه، آیه ۵

[۲۲] . اعراف، آیات ۱۷۶

[۲۳] . ذاریات ، آیه ۵۰

[۲۴] . قیامت ، آیه ۲۳

[۲۵] . بقره،‌ آیه ۱۱۵

[۲۶] . قصص، آیه ۸۸