اندیشه سیاسی فاطمه(س)

samamosمروری بر خطبه ولائی حضرت زهرا(س)

شاید حضرت فاطمه(س) در مدت کوتاه ۱۸ تا ۲۴ سال، نتوانسته باشد که فلسفه زندگی خود را به طور کامل بیان کند، اما با نگاهی به آموزه های قرآنی و گزارش های روایی و تاریخی، می توان از راه سنت و سیره اش، تمامی فلسفه زندگی ایشان را شناخت و دانست؛ چرا که پیامبران بزرگی بودند که خداوند تنها در یک جمله یا چند جمله سنت و سیره آنان را بیان کرده و از آن به عنوان شیوه درست زندگی و صراط مستقیم انسانیت یاد کرده و حتی گاه به نقد سیره آنان پرداخته و خواهان عدم پیروی از آن شده است؛ اما درباره حضرت فاطمه(س) گزارش های قرآنی و روایی چنان است که بیانگر اسوه حسنه و کامل بودن ایشان است و مجموعه ای که از این راه به دست می آید بسیار پربار و مهم و اساسی برای کسانی است که می خواهند بهترین زندگی را برای خود در دنیا و آخرت بسازند.

از نظر نویسنده مطلب حاضر، غیر از گزارش های قرآنی و روایات معتبر روایی از امامان معصوم(ع)، سخنان حضرت زهرا(س) در مسجدالنبی(ص) پس از رحلت شهادت گونه پدر بزرگوارش حضرت محمد بن عبدالله(ص) کاملترین مجموعه ای است که نگاه آن حضرت (س) را به هستی و زندگی و فلسفه آن بیان می کند. نویسنده در این مطلب بر آن است تا فلسفه سیاسی و اندیشه سیاسی آن حضرت(س) را از این خطبه به مقدار توان تبیین کند.

فلسفه زندگی در خطبه فاطمه(س)

اگر بخواهیم همه حقیقت فاطمه(س) را دریابیم از سه راه می توان به آن رسید که عبارتند از گزارش های قرآنی، سخنان معصومان(ع) و سخنان و سنت و سیره آن حضرت(س).

حضرت فاطمه(س) در زندگی کوتاه خود کمتر فرصت یافت که فلسفه زندگی را تبیین و ترسیم نماید. ایشان که الگوی انسانیت برای مردان و زنان از سوی خداوند است، مورد توجه و عنایت الهی بوده است؛ از این رو خداوند بخشی از زندگی ایشان را برای الگوبرداری از سوی دیگران گزارش کرده است؛ اما این که به بخش های دیگرش نپرداخته بدان معنا نیست که ایشان در ابعاد دیگر الگو و اسوه حسنه نبوده است؛ چنان که خداوند از زندگی پیامبران(ع) تنها به بخش هایی که قابل پیروی و الگوبرداری است اشاره کرده است؛ بلکه باید توجه داشت که زندگی ایشان چون در موارد دیگر عین زندگی دیگر اسوه های حسنه بوده، به آن بخش در قالب زندگی دیگران اشاره شده است. البته می توان همین معنا را درباره عدم گزارش دهی قرآن از زندگی دیگر پیامبران(ع) نیز بیان کرد؛ ولی باید توجه داشت که قرآن گاه به نقد زندگی برخی از پیامبران پرداخته و از مومنان خواسته است که در آن باره ایشان را الگو قرار ندهند؛ چرا که آن حالت حتی اگر امر ناپسند و یا گناه نبوده ولی نمی تواند بهترین شکل فکر و عمل باشد، بلکه برتر از آن نیز می توان اندیشید و یا عمل کرد. از این رو از عدم عزم حضرت آدم(ع) و چشیدن از درخت ممنوع (طه، آیه ۱۱۵)، خروج بی اذن حضرت یونس پس از نفرین از میان قوم خود (صافات، آیات ۱۴۰ تا ۱۴۴؛ انبیاء، آیه ۸۷) و استغفار حضرت ابراهیم(ع) نسبت به سرپرست کافر خود (ممتحنه، آیه ۴؛ توبه، آیه ۱۱۴) یاد می کند و آن را قابل پیروی و الگوبرداری نمی داند.

به هر حال، بهترین الگوها، کسانی هستند که بهترین اندیشه و رفتار را در همه حالات زندگی خود دارند (اعراف، آیه ۱۴۵) چهارده معصوم(ع) که در مقام نفسی با پیامبر(ص) یگانه (آل عمران، آیه ۶۱) و در مقام نوری با ایشان یکتا هستند (بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۳۴) بهترین و کامل ترین و نیکوترین اسوه هایی هستند که خداوند برای بشر انتخاب و معرفی کرده است. (احزاب، آیه ۲۱ و ۳۳؛ نساء، آیه ۵۹، مائده، آیه ۳؛ سوره انسان و آیات دیگر)

حضرت فاطمه(س) به عنوان انسان کامل و اسوه نیک برتر و کامل، از سوی خداوند انتخاب و معرفی شده است. بخش اعظم اندیشه و رفتار ایشان همانند دیگر معصومان(ع) است و لذا گزارشی از آنها به میان نیامده است.

باید توجه داشت هر معصومی همان گونه که دارای نوعی حالات مشترک به عنوان ثابتات و حالات مشترک انسانی است، دارای نوع حالات خاص و متغیرات زمانی و مکانی است که از اختصاص آن شخص به شمار می رود. مجموعه گزارش های قرآنی از ثابت و متغیر، زندگی یک انسان و جامعه برتر را به نمایش می گذارد و انسان ها و جوامع می توانند از این گزارش ها بهترین جامعه انسانی را شکل دهند.

بنابراین، هر یک از معصومان یک ویژگی هایی را به نمایش می گذارند که مقتضی شرایط آنهاست که دیگر معصوم آن را به نمایش نمی گذارد. از این رو پیامبر(ص) در جوامع الکلم خود، این قاعده را به شکلی بیان می کند تا دانسته شود که هر معصوم اگر در شرایط دیگری بود همان کاری را می کرد که آن دیگری کرده است؛ زیرا معصومان(ع) بهترین و نیکوترین انتخاب را خواهند داشت. پیامبر(ص) درباره حسنین(ع) می فرمایند: الحسن و الحسین امامان قاما او قعدا؛ حسن و حسین هر دو امام هستند چه قیام کنند یا قیام نکنند.

بنابراین، در امامت و پیشوایی آنان به عنوان معصومان و الگوهایی که بهترین و نیکوترین انتخاب را انجام می دهند شکی نیست. اگر حضرت امام حسین(ع) در زمان امام حسن(ع) و شرایط ایشان زندگی می کرد همان کاری را می کرد که امام حسن(ع) انجام داده است و همچنین امام حسن(ع) در زمان امام حسین(ع) اگر می زیست قیام می کرد و کربلا را می آفرید.

شرایط اختصاصی حضرت فاطمه(س) موجب شد تا ایشان حرکتی خاص را برای بحرانی که برای نظام ولایی ایجاد شده بود در پیش گیرد که اگر هر معصوم دیگری در آن زمان بود آن را انجام می داد. امیرمومنان(ع) نیز همان کاری را کرد که شرایط اقتضا می کرد و ایشان بهترین و نیکوترین انتخاب را داشته است.

البته حضرت فاطمه(س) در شرایطی که برای ایشان پدید آمد توانست یک گزارش کامل از فلسفه زندگی ارایه دهد. این گونه است که خطبه آن حضرت(س) در مسجدالنبی(ص) یعنی خطبه ولایت (که به اشتباه خطبه فدکیه گفته می شود)، کامل ترین کلام ایشان در تبیین فلسفه زندگی بشمار می رود.

فلسفه آفرینش

حضرت فاطمه(ص) در آغاز خطبه به توحید و فلسفه آفرینش اشاره می کند و در یک ترسیم کلی روشن می کند که حقیقت آفرینش جز بندگی و عبودیت نیست. این عبودیت در همه هستی جاری و ساری است با این تفاوت که در غیر موجودات مختار یعنی غیر از انسان و جن، این عبودیت به شکلی و در انسان و جن به شکلی دیگر است. تفاوت موجودات مرید و غیرمرید در آن است که اینان با اختیار و انتخاب، در مسیر عبودیت گام برمی دارند و شکرگزار نعمت وجود و ولی نعمت خود یعنی خداوند هستند و خدا را بر همه داشته های خویش از وجود و نعمت های دیگر سپاس می گویند.

در بیان فلسفه آفرینش آن حضرت(س) به این نکته توجه می دهد که انسان به عنوان یک موجود مرید و مختار، از سوی خداوند انتخاب شده است تا در مقام مظهر الوهیت با عبودیت خود به ربوبیت و پروردگاری دست یابد و خلافت الهی را به عهده گیرد. اما هرگز این مظهریت در خلافت به معنای تفویض و واگذاری نیست و این گونه نیست که توحید در مرتبه ای باشد و در مرتبه ای نباشد، بلکه توحید در الوهیت، ربوبیت، عبودیت، ذات، صفت و فعل و همه هستی جاری است و هستی تنها مظاهر آن حقیقت یکتا و یگانه است و هرگز دوگانگی میان خلق و خالق نیست؛ چرا که خالق و خلق یکی هستند و خلق، مظاهر اسمایی آن خالق هستند. پس خلافت و مظهریت در الوهیت و ربوبیت هرگز به معنای دوگانگی نیست؛ چرا که هرگز مظهر در مرتبه مظهر و اظهارکننده نیست؛ زیرا مظهر در عرض مظهر نیست بلکه در طول آن است و هرگز دو چیزی که در طول یکدیگر هستند، شریک هم نخواهند بود؛ پس با مظهریت، دوگانگی از بین می رود و توحید در همه هستی جاری می شود.

خداوند خود را به تمام و کامل در انسان به نمایش گذاشته است، پس این مظهر خداوندی می بایست در همان مسیر توحید حرکت کند ولی از آن جایی که انسان در ظلمت ماده و دنیا گرفتار آمده است این حقیقت را نمی بیند و راه گمراهی را می پیماید. خداوند برای هدایت انسان پیامبران را فرستاد تا به او راه را نشان دهند و او با عبودیت، مظهریت را تحقق بخشد و در مقام خلافت کل و تمام قرار گیرد.

فلسفه دین

فلسفه دین از نظر فاطمه(س) راهنمایی بشر برای رهایی از قید و بندهای دنیا و وسوسه های شیطانی و حرکت در مسیر خدایی شدن است. همه پیامبران(ع) برای این مسئولیت برانگیخته شده اند. هر چند که از نظر آن حضرت(س) پیامبر گرامی(ص) هم یکی از پیامبران است، ولی به جهاتی از همه آنان سرآمدتر است؛ زیرا انتخاب آن حضرت(ص) مانند انتخاب دیگر پیامبران نبوده است و ایشان پیش از آن که دیگرانی انتخاب و برگزیده شوند انتخاب و برگزیده الهی بوده است. آن حضرت(س) می فرماید: گواهی می دهم که پدرم محمد بنده و فرستاده اوست، که خداوند قبل از فرستاده شدن، او را انتخاب کرد و قبل از برگزیدن، نام پیامبری بر او نهاد و قبل از مبعوث شدن، او را برانگیخت، آن هنگام که مخلوقات در حجاب غیبت بوده، و درنهایت تاریکی ها بسر برده و در سرحد عدم و نیستی قرار داشتند، او را برانگیخت به خاطر علمش به عواقب کارها و احاطه اش به حوادث زمان و شناسائی کاملش به وقوع مقدرات.

پس هنوز مخلوقات از حجاب غیب بیرون نیامده و ظهوری نداشتند، آن حضرت(ص) بوده و انتخاب شده بود.

آن حضرت(س) همچنین نقش پیامبر(ص) را در مقام پیامبری چنین بیان می کند: او را برانگیخت تا امرش را کامل و حکم قطعی اش را امضا و مقدراتش را اجرا نماید و آن حضرت امتها را دید که در آئین های مختلفی قرار داشته و در پیشگاه آتش های افروخته معتکف و بت های تراشیده شده را پرستنده و خداوندی را که شناخت آن در فطرتشان قرار دارد منکرند. پس خدای بزرگ به وسیله پدرم محمد صلی الله علیه و آله تاریکی های آن را روشن و مشکلات قلب ها را برطرف و موانع رؤیت دیده ها را از میان برداشت و با هدایت، در میان مردم قیام کرده و آنان را از گمراهی رهانید و بینایشان کرد و ایشان را به دین استوار و محکم رهنمون شد و به راه راست دعوت نمود. تا هنگامی که خداوند او را به سوی خود فراخواند، فراخواندنی از روی مهربانی و آزادی و رغبت و میل، پس آن حضرت از رنج این دنیا در آسایش بوده و فرشتگان نیکوکار در گرداگرد او قرار داشتند و خشنودی پروردگار آمرزنده او را فراگرفته و در جوار رحمت او قرار دارد.

آن حضرت(س) در این عبارت و پس از آن، وضعیت جامعه آن روز را ترسیم می کند و نقش پیامبر(ص) در رهایی مردمان از ظلمت و ورود به نور را به خوبی ترسیم و تصویر می کند. از نظر آن حضرت(س) پیامبر (ص) با آئین اسلام خواست تا در یک نظام ولایی، قوانین و حقوق مردم را بیان کند. در این آئین که دارای کتاب و قوانین و حقوق نوشته شده است همه چیز برپایه عدالت سامان یافته و در یک مرتبه بالاتر روابط انسانی را بر پایه احسان تعریف کرده است. این گونه است که عقل و قلب، قانون و عشق، عدالت و احسان در کنار هم به خوبی تبیین می شود تا روابطی در بهترین و نیکوترین حالت شکل گیرد. روابطی که نسبت های انسان با خدا، انسان با انسان و انسان با هستی را مشخص می سازد و حقوق و تکالیف را معین و به تفصیل شرح می دهد.

فلسفه زندگی و دین در این ترسیم فاطمی(س) با فلسفه آفرینش و فلسفه سیاسی و اجتماعی چنان به شکل توحید محور، سامان می یابد که نمی توان به سادگی تفکیک و تمایزی میان آنها قرار داد. فلسفه سیاسی و اجتماعی زندگی که حضرت فاطمه(س) تبیین می کند همان فلسفه آفرینش و دین و زندگی است. از این رو نوعی همپوشانی را می توان در این فلسفه ارایه شده از سوی آن حضرت(س) شناسایی کرد.

فلسفه سیاسی و اجتماعی

از نظر حضرت فاطمه (س) نظام سیاسی و اجتماعی که دین اسلام درچارچوب توحید و عدالت و مسئولیت خلافت انسانی بیان می کند، همان فلسفه آفرینش و زندگی و دین است. به این معنا که انسان و جامعه می بایست به عنوان مظاهر الوهیت درمقام ربوبیت از طریق عبودیتی که عقل و وحی بیان می کند، حرکت کند و به آن سرمنزل مقصود برسد.

از نظر آن حضرت (س) همه چیز تحت ربوبیت الهی است و ازساختار یگانه ای پیروی می کند.

نظام اجتماعی- سیاسی جامعه نیز در همین ساختار ترسیم شده است. بنابراین خروج از این ساختار به معنای گمراهی و ضلالت است. آن حضرت (س) مرگ را برای همه می بیند، ولی بازگشت به سنت های تاریک جاهلی را سزاوار مردمی نمی داند که نور حق را یافتند و در خانه هایشان هر روزه آن را تلاوت می کنند. اگر مصیبت فقدان حضرت محمد (ص) این خلیفه الله، حجت الله، نبی الله و رسول الله (ص) سخت است ولی فقدان بزرگ تر آن است که مردم از آنچه دارند دست بشویند و کتاب خدا و سنت پیامبر (ص) را بر پشت افکنند و ولایت کفر و نفاق را برگزیند و به تاریکی جاهلیت بخزند. آن حضرت (س) می فرماید: به خدا سوگند که این مصیبت، بزرگ تر و این بلیه عظیم تر است که همچون آن، مصیبتی نبوده و بلای جانگدازی دراین دنیا به پایه آن نمی رسد، کتاب خدا آن را آشکار کرده است، کتاب خدایی که درخانه هایتان و درمجالس شبانه و روزانه تان، آرام و بلند و با تلاوت آن را می خوانید، این بلایی است که پیش از این به انبیاء و فرستاده شدگان وارد شده است، حکمی است حتمی و قضایی است قطعی، خداوند می فرماید: محمد پیامبری است که پیش از وی پیامبران دیگری درگذشتند، پس اگر او بمیرد و یا کشته گردد به عقب برمی گردید و آنکس که به عقب برگردد به خدا زیانی نمی رساند، و خدا شکرکنندگان را پاداش خواهد داد.

دراین میان انصار که سوگند یاری خورده بودند در سقیفه بنی ساعده کرامت و عزت خویش را فروختند و پس از عزتی که اسلام به آنان داده و فرمانروایی که یافته بودند، تاج ذلت و فرمانبرداری برسر نهاده و در سکوت خویش حکومت جاهلی را پذپرفتند و نظام ولایی را به کناری نهادند: ونکصتم بعد الاقدام، و اشرکتم بعد الایمان؟ بوسا لقوم نکثوا ایمانهم من بعد عهدهم، و هموا باخراج الرسول و هم بدوکم اول مره ….؛ وبعد از پیشقدمی عقب نشستید، و بعد ایمان، شرک آوردید؟ وای برگروهی که بعد از پیمان بستن آن را شکستند و خواستند پیامبر را اخراج کنند، با آنکه آنان جنگ را آغاز نمودند. یا از آنان هراس دارد در حالی که خدا سزاوار است که از او بهراسید، اگر مؤمنید. آگاه باشید می بینم که به تن آسایی جاودانه دل داده و کسی را که سزاوار زمامداری بود را دور ساخته اید، با راحت طلبی خلوت کرده و از تنگنای زندگی به فراخنای آن رسیده اید، در اثر آنچه را حفظ کرده بودید از دهان بیرون ریختید و آنچه را فرو برده بودید را بازگردانیدید، پس بدانید اگر شما و هر که در زمین است کافر شوید، خدای بزرگ از همگان بی نیاز و ستوده است. آگاه باشید آنچه گفتم با شناخت کاملم بود به سستی پدید آمده دراخلاق شما، و بی وفائی و نیرنگ ایجاد شده در قلوب شما، ولیکن اینها جوشش دل اندوهگین و بیرون ریختن خشم و غضب است.

پس خلافت را بگیرید، ولی بدانید که پشت این شتر خلافت زخم است. و پای آن سوراخ و تاول دار، عار و ننگش باقی و نشان از غضب خدا و ننگ ابدی دارد و به آتش شعله ور خدا که بر قلبها احاطه می یابد متصل است. آنچه می کنید در برابر چشم بینای خداوند قرار دارد و آنانکه ستم کردند به زودی می دانند که به کدام بازگشتگاهی باز خواهند گشت و من دختر کسی هستم که شما را از عذاب و دردناک الهی که در پیش دارید خبر داد پس هر چه خواهید بکنید و ما هم کار خود را می کنیم و شما منتظر بمانید و ما هم در انتظار بسر می بریم.

خطبه ولایت یا خطبه فدکیه

برخی به این باورند که حضرت زهرا(س) در اندیشه پس گرفتن فدک رفته بود و از این رو این خطبه را فدکیه نامیده اند، در حالی که از واکنش ابوبکر در این مجلس می توان دریافت که ایشان نسبت به وضع سیاسی و اجتماعی که پس از پیامبر(ص) پدید آمده بود اعتراض داشت و خواهان بازگشت به نظام ولایی براساس آموزه های قرآن و سنت و سیره رسول الله(ص) بود، در حالی که جامعه به آن کافر شده بود و به سنت و سیره جاهلی بازگشته و نظام سیاسی خود را براساس آن شکل دادند و همانند سنت دارالندوه در مکه، سقیفه را راه انداختند و نظام ولایی را زیر پا قرار دادند. ابوبکر خطاب به فاطمه(س) می گوید: خدا و پیامبرش راست گفته و دختر او نیز، که معدن حکمت و جایگاه هدایت و رحمت، و رکن دین و سرچشمه حجت و دلیل می باشد و راست می گوید، سخن حقت را دور نیفکنده و گفتارت را انکار نمی کنم، این مسلمانان بین من و تو حاکم هستند و آنان این حکومت را به من سپردند و به تصمیم آنها این منصب را پذیرفتم، نه متکبر بوده و نه مستبد به رأی هستم و نه چیزی را برای خود برداشته ام و اینان همگی گواه و شاهدند.

در این عبارت ابوبکر به صراحت روشن می سازد که همه همت و سخن و تلاش فاطمه(س) حکومت است و می خواهد تا دوباره نظام ولایی را ایجاد کند، در حالی که او می خواهد بگوید که بهترین مدل و الگوی حکومت نه نظام ولایی و منصب الهی برای سیاستمدار، بلکه نظام شورایی سران قبایل (نه توده های مسلمان) است که رأی ایشان همان رأی قبیله است.

در اینجاست که آن حضرت(س) پس از اتمام حجت نسبت به سست ایمان های مدینه، درمی یابد که هرگز نمی توان امیدی به بازگرداندن ایشان از راهی داشت که انتخاب کرده اند، از این رو به قبر رسول الله(ص) می کند و می فرماید که نه ایشان و نه امیرمؤمنان علی(ع) در شرایطی نیستند که بتوانند قیام به حق و عدالت کنند؛ زیرا تا زمانی که مردم نخواهند به هدایت راه بپیمایند نمی توان آنان را به زور در آن راه برد، زیرا نظام سیاسی و اجتماعی، مبتنی بر حضور و قدرتی است که از طریق مردم به دست می آید و اعمال می شود؛ وقتی مردم خواهان حکومت جاهلی به جای نظام ولایی هستند نمی توان امید به پذیرش رهبری چون علی(ع) از سوی جامعه داشت.

فاطمه(س) نومید از این مردمان، این وضعیت را آیینه عذاب الهی می داند که بر این امت سایه افکنده است و آنان رنگ خوش و سعادت را در دنیا و آخرت نخواهند دید.

از نظر آن حضرت(س) همه آموزه های معرفتی و دستوری اسلام وحیانی، حرکت به سوی نظام معرفتی و رفتاری است که انسان را به عبودیت و مظهریت در الوهیت و ربوبیت می رساند و فلسفه سیاسی اسلام نیز که در قالب نظام ولایی ارایه شده چیزی جز همین سعادت بزرگ در دنیا و آخرت نیست که آسایش و آرامش دو گیتی را در اوج خلافت الهی انسان رقم می زند. اما امت خود هر چند که این حق را برای این رهبران و پیشوایان می شناسد ولی نمی تواند آن را در عمل بپذیرد چنان که ابوبکر به نمایندگی از آنان، آن را به طور رسمی اعلام می کند و می گوید: خدا و پیامبرش راست گفته و دختر او نیز، که معدن حکمت و جایگاه هدایت و رحمت و رکن دین و سرچشمه حجت و دلیل است راست می گوید، سخن حقت را دور نیفکنده و گفتارت را انکار نمی کنم، این مسلمانان بین من و تو حاکم هستند و آنان این حکومت را به من سپردند و به تصمیم آنها این منصب را پذیرفتم، نه متکبر بوده و نه مستبد به رأی هستم و نه چیزی را برای خود برداشته ام و اینان همگی گواه و شاهدند.