انحصارطلبی، عوامل و آثار آن

samamosانحصارطلبی، روحیه ای ناپسندی است که در همه انسان ها به شکلی وجود دارد،‌ ولی در برخی بروز و ظهوری بیش تر می یابد و از حد اعتدال بیرون می رود و می کوشد تا در همه چیز یا چیزی را به انحصار خود در آورد و از دسترس دیگران بیرون سازد.

ریشه این گرایش هر چند در ذات انسان به شکل مالکیت و مانند آن وجود دارد و انسان به عنوان یک کمال دوست دارد، نداشته های خود را تکمیل کند و از این راه خود را از نقص برهاند و به کمال برساند،‌ ولی چنان که گفته شد، انحصارطلبی، روحیه زشت و ناپسندی است که از خروج از حد اعتدال در انسان ایجاد می شود و آثار و تبعات زیانباری را در فرد و جامعه موجب می شود.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن شد تا این روحیه انحصارطلبی را بر اساس آیات قرآنی تبیین و تحلیل قرآن را در این زمینه به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مالکیت و انحصارطلبی

انسان موجودی کمال گراست. از آن جایی که در خود نقص می یابد و به فقر ذاتی خود ایمان دارد،‌ می کوشد تا این نقیصه را به هر شکلی شده از میان بردارد. در این راستا هر آن چیزی را که گمان می کند می تواند او را به کمالی برساند، برای خود می خواهد و در جمع آن تلاش می کند. این گونه است که مساله مالکیت در انسان به عنوان یک رویه پاسخ گویی به نداشته ها و جمع کمالات بروز می کند.

به سخن دیگر،‌ مالکیت به معنای مالک بودن(فرهنگ فارسی، ج ۳، ص ۳۷۱۲) گرایشی است که در انسان وجود دارد و می خواهد تا بر چیزی مسلط شود و حق استعمال و بهره برداری و انتقال آن را داشته باشد.

البته انسان می داند که مالکیت او بر چیزی یا حقیقی یا اعتباری است؛‌چنان که مالکیت او بر اعضا و جوارح اش از نوع مالکیت حقیقی می باشد؛‌ اما مالکیت وی بر اشیاء خارجی مالکیت اعتباری است.

مومنان بر این باورند که مالکیت خداوند بر هستی از نوع مالکیت حقیقی زوال ناپذیر می باشد.(آل عمران ، آیه ۱۸۰؛ حجر، آیه ۲۳؛ قصص، ایه ۵۸ و آیات دیگر)

برخی از انسان ها مانند کافران به سبب بینش و نگرش نادرست گمان می کنند که مالکیت ایشان بر مال و ثروت از نوع مالکیت حقیقی است و فناناپذیر می باشد؛‌ از این روست که دلبسته به دنیا و مادیات آن می شود و در جمع آن می کوشد و تلاش می کند تا به مالکیت خود در آورد.

اما مومنان می دانند که مالکیت های ایشان بر چیزهای مادی و دنیوی، از نوع مالکیت های اعتباری و فناپذیر می باشد و از سوی خداوند عطا شده است و همان خداوند هرگاه بخواهد پس می گیرد.(اعراف، ایات ۱۰۰ و ۱۲۸ و ۱۳۷؛ مریم، آیه ۲۰) بنابراین،‌ دل به مالکیت اعتباری نمی دهد و در جمع آن نمی کوشد و گرایشی به انحصارطلبی ندارد؛‌زیرا باور به این که خداوند اعطا کننده مالکیت جعلی و اعتباری امکانات و دارایی ها به انسان است(حدید، ایه ۷؛‌ المیزان،‌ج ۱۹، ص ۱۵۱) موجب می شود تا دلبستگی به این نوع مالکیت نداشته باشد و خواستار مالکیت انحصاری آن نشود. از این روست که اهل ایمان اهل بخل و خساست نیستند،‌ بلکه اهل ایثار و احسان و انفاق می باشند و خود را مالک حقیقی نمی شمارند و گرایشی به جمع و نگه داری آن ندارند،‌ مگر برای آن که بهره ای برند و انفاق و احسانی نمایند.

به هر حال،‌ انسان گرایش ذاتی به رهایی از نقصان و رسیدن به کمال دارد؛‌ هر چند که در انتخاب راه رهایی و مصادیق آن دچار اشتباه و خطا می شود و امری را که کمالی یا کمال آفرین نیست به عنوان کمال آفرین شناسایی کرده و می کوشد تا در اختیار خود گیرد و مالک آن شود.

خاستگاه و ریشه های انحصارطلبی و تمامیت خواهی

خاستگاه اصلی، انحصارطلبی را می بایست در همین کمال گرایی انسان جست؛‌ زیرا انحصارطلبی به معنای کوتاهى و محدودیّت(فرهنگ لاروس) روحیّه‌اى است که فرد یا گروهى، همه چیز و یا چیزى را منحصر به خود بداند. انسانی که امری را کمالی یا کمال آفرین می داند،‌ می کوشد تا آن را مالک شود و در اختیار خود گیرد. اما به سبب اشتباه یا خطا در فهم و تطبیق از سویی و هم چنین افراط در آن، می خواهد آن امر کمالی یا کمال آفرین تنها در اختیار او باشد. از این روست که دور آن را به شکلی محدود می کند و اجازه نزدیکی یا تصرف به دیگران را نمی دهد.

بارزترین شکل انحصارطلبی را می توان در قدرت و ثروت جست و جو کرد. انحصار طلبی در قدرت به شکل استبداد بروز می کند و به افراد یا گروه های دیگر اجازه حضور در قدرت و مشارکت را نمی دهد.

در حوزه عمل اقتصادی نیز انحصارطلبان با در اختیار گرفتن کالایی می کوشند تا دیگران از دسترسی بدان جز از طریق ایشان محروم شوند. این محدودیت ها و ایجاد کوتاهی از دسترسی دیگران یا موسسات دیگر اقتصادی به کالا یا خدماتی را انحصار طلبی می گویند. این گونه روحیه و رفتار را تمامیت خواهی نیز می گویند. در حقیقت انحصارطلبان تمامیت خواهانی هستند که همه چیز را برای خود می خواهند و اجازه نمی دهند تا دیگری بر آن دسترسی یا تسلط داشته باشد.

حوزه های تمامیت خواهی و انحصار طلبی

تمامیت خواهی و انحصار طلبی را می توان در همه حوزه های اعتقادی و رفتاری شناسایی و ردگیری کرد. کسی که روحیه انحصار طلبی دارد، انسان خودپسند و خودبرتر بینی است که برای دیگری ارزش و اعتبار قایل نیست و همه چیز را برای خود می خواهد. بنابراین، باید به این خاستگاه تمامیت خواهی در افراد نیز توجه داشت. این که ابلیس به عنوان نمونه خواهان انحصار خلافت الهی در خود بود به سبب خودبرتربینی و خودپسندی بود که در او وجود داشت. هم چنین فرعون که در حوزه قدرت گرایش به استبداد و استکبار داشت، به سبب روحیه خودپسندی و خودبرتربینی بود که در وجود او لانه کرده بود.

در آیات قرآنی از انحصارطلبی این افراد در حوزه های اقتصادی و سیاسی و نظامی و حتی معنوی و اخروی سخن به میان آمده است. به عنوان نمونه قرآن گزارش می کند که یهودیان خودپسند و خودبرتربین، بر این باور بودند که بهشت و آخرت تنها از آن قوم یهود است و دیگران هرگز به بهشت وارد نمی شوند،‌ زیرا ایشان فرزندان خداوند و محبوبان او هستند.(مائده،‌ آیه ۱۸؛ بقره، آیه ۹۴)

آثار تمامیت خواهی در حوزه دین و آیین

اعتقاد یهودیان به این که دوستی خداوند از میان همه بشر منحصر به یهودیان است.(جمعه،‌ آیه ۶) موجب می شود تا نه تنها آیین خود را تنها راه منحصر بدانند (بقره، آیه ۱۱۳)، بلکه همه بشر را بردگان خود دانسته و همه امکانات هستی را مختص خود بدانند.(نساء، آیات ۵۱ تا ۵۴) این تمامیت خواهی در منافع و امکانات مادی و معنوی دنیا منحصر نمی شود بلکه حتی ایشان بر این باورند که بهشت و آخرت منحصر به ایشان است و دیگران هرگز به بهشت وارد نمی شوند.(بقره، آیات ۹۴ و ۱۱۱)

چنین اعتقادی نسبت به خود موجب می شود تا رفتارهای استبدادی و استکباری را در پیش گیرند و همه بشر را بردگان خود بدانند و با نگاه و رفتاری تبعیض آمیز با غیر یهودیان رفتار کنند.

البته این دیدگاه مختص یهودیان نیست،‌ بلکه مسیحیان نیز با چنین باوری با دیگران رفتار می کنند و حقانیت را منحصر در آیین مسیحی و آیین خود دانسته و همانند یهودیان بهشت را مختص و منحصر به مسیحیان می دانند.(بقره، آیات ۱۱۱ و ۱۱۳)

این گونه نگرش و بینش و نگرش اهل کتاب به غیر مسیحیان و یهودیان موجب شده است تا رفتارهای خشونت آمیز و تبعیض آمیزی را با دیگران در پیش گیرند که از هم کیشان ایشان نیستند.(آل عمران، آیه ۷۵)

جالب تر این که یهودیان حتی در میان هم کیشان خود نیز قایل به تبعیض هستند و منصب‌هاى سیاسی،‌ اجتماعى و نظامی چون فرماندهى جنگ را منحصر به اشراف می دانستند و اجازه نمی دادند که دیگر افراد جامعه که جزو طبقه اشراف یهودی نبودند، دراین مناصب حضور یابند. از این روست که به مخالفت با انتخاب طالوت می پردازند؛ زیرا وی از اشراف و طبقه ممتاز جامعه یهودی نبود.(بقره، آیات ۲۴۶ و ۲۴۷)

وقتی انحصارطلبی در جامعه ای به عنوان یک روحیه اجتماعی در آید به سختی می توان با آن مخالفت کرد و هر گونه مخالفتی با چنین روحیه می تواند تبعات و آثار سخت و زیانباری را به همراه داشته باشد. این گونه است که در طول تاریخ یهودی بسیار از پیامبران به سبب همین روحیه یهودی نتوانستند کاری از پیش برند و حتی توسط یهودیان کشته و به شهادت رسیدند.

تمامیت خواهی در حوزه قدرت سیاسی

منظور از انحصارطلبی در حوزه عمل سیاسی و قدرت آن است که زمامدار و کارگزار در حوزه قدرت و اختیاراتش همه چیز را به خود و وابستگان خود اختصاص می دهد؛ بدین معنا که قدرت، سیاست، امکانات و دیگر امتیازات اجتماعی را به اقوام، گروه و جناح سیاسی خود اختصاص داده و دیگران را از آن ها محروم سازد.

افراد و گروه های تمامیت خواه،‌ مخالفت هر گونه مشارکت حتی در حوزه مشورتی هستند. کسانی که روحیه انحصارطلبی دارند اجازه نمی دهند تا دیگران حتی رای و نظر خویش را ابراز کنند و به شدت از شنیدن آراء و انظار دیگران پرهیز می کنند چه رسد که بدان عمل کنند. از نظر آنان دیگران تنها باید عمل کنند و از ارایه هر فکر و اندیشه و نظری پرهیز نمایند.(غافر، آیه ۲۹)

از نظر قرآن این رفتاری ابلیسی و فرعونی عامل بسیاری از گمراهی ها بشر و جوامع بشری است. تمامیت خواهی در حوزه قدرت می تواند موجبات عقب افتادگی فکری و فرهنگی و تمدنی جامعه شود؛ زیرا تمامیت خواهان اجازه مشارکت به بخش اعظم جامعه را نمی دهند و جامعه را از فکر و عمل و اندیشه و عقل همگانی محروم می کنند.

در کلام امیرالمؤمنین علی علیه السلام، از این خصوصیت تمامیت خواهی و انحصارطلبی با واژه «استئثار» یاد شده و فرمانروایان را به شدت از آن بر حذر داشته اند؛ چنان که به مالک می فرمایند: «از امتیازخواهی بپرهیز و از این که چیزی را که همه مردم نسبت به آن یکسانند به خوداختصاص دهی، دوری کن. هر چند زمامدار نزدیکان و خویشاوندانی دارد که توقع برتری، امتیازگیری و دخالت در قراردادها بدون رعایت انصاف را دارند، ولی تو تدبیری بیندیش که با از بین بردن عوامل آن ها، ریشه انتظاراتشان را برکنی و به هیچ یک از اطرافیان و وابستگان چیزی اززمین و امثال آن وامگذارو مبادا در تو طمع کنندتاقراردادی به سودایشان منعقدکنی، در حالی که این کارمایه ضرر سایر مردم می گردد.» (نهج البلاغه، نامه ۵۳ )

از این گونه فرمان های امام علی علیه السلام به مدیران ارشد نظام حکومتی، به خوبی برمی آید که انحصارطلبی و خودکامگی از دیدگاه آن حضرت بزرگ ترین آفت دولت است. تاریخ، دولت های فراوانی را سراغ دارد که در اثر انحصارطلبی و – به اصطلاح – «تمامیت خواهی » زمامداران و مدیران، به سرعت رو به ضعف نهاده و زمینه زوالشان فراهم گردیده و نابود شده اند. علی علیه السلام انحصارطلبی را علت اصلی سقوط خلافت عثمان وقتل او معرفی نموده، می فرمایند: «من قضیه قتل عثمان و مسائل مربوط به آن را در یک بیان جامع برای شما می گویم: او خودکامگی و خودسری کرد، تا آن جا که این خصلت در او قوی شد واز حد تجاوز کرد و تا این که خشم مردم دامنگیر او گردید.» (همان ، حکمت ۳۰)

امروزه نیز زمامداران بسیاری از کشورهای اسلامی و غیراسلامی گرفتار خودکامگی و انحصارطلبی های گوناگون حزبی، نژادی، زبانی، مذهبی و امثال آن هستند که همین موجب نابسامانی های سیاسی و اجتماعی فراوان شده است. بسیاری از جنگ ها، تجاوزها و جنایت های موجود در جهان معلول انحصارطلبی زمامداران است. از این رو، دست اندرکاران امور سیاسی – اجتماعی باید تلاش نمایند تا با تربیت درست کارگزاران حکومتی از بروز این آفت جلوگیری کنند.

از نظر قرآن، یکی از مشکلات احزاب و تحزب این است که افراد آن گرفتار انحصارطلبی و تمامیت خواهی می شوند و نسبت به افکار و آراء و شیوه های دیگران واکنش منفی نشان می دهند و به نوعی گرفتار تبعیت کورکورانه و رفتارهای تقلیدی می شوند؛ به ویژه که تحزب نوعی هرم را موجب می شود که افراد شورای مرکزی حزب فکر می کنند و دیگران می بایست کورکورانه بدان عمل کنند. تحزب گرایی موجب می شود که افراد روحیه انتقاد پذیری خود را از دست بدهند و تنها به همان داشته ها خود بسنده کنند و به افکار و آراء و رفتارهای حزبی خود شادان باشند و بدان دلخوش شوند و با آن حال کنند.(مومنون، آیه ۵۳؛ روم، آیه ۳۲)

گاه افرادی که دارای قدرت و ثروت کلان و بی مانندی هستند و از طبقات بالای اجتماعی می باشند، گرفتار روحیه خودپسندی و خودبرتر بینی می شوند و روحیه انحصارطلبی و تمامیت خواهی به شدت در آنان رشد می کند. این گونه است که نسلی به نام آقازادگان در جامعه شکل می گیرد که دارای روحیه تمامیت خواهی و انحصارطلبی می باشند؛ زیرا اگر چه پدر ایشان از طبقات دیگر اجتماعی وارد طبقات ممتازین شده اند ولی این روحیه در فرزندان به سرعت رشد و شکل می گیرد و گمان می کنند که تنها اینان درست می اندیشند و درست می فهمند وعمل می کنند وگرنه نمی توانستند در این طبقات عالی و ممتاز اجتماعی در آیند. چنین روحیه ای است که شخص را از حالت اعتدال خارج می کند و حتی می شود که شخص دیگر خدا را بنده نیست. خداوند گزارش می کند که فرعون به سبب همین رفتارهای اطرافیان و چاپلوسان و مداحان و روحیه تمامیت خواهی و انحصارطلبی تا آن جا پیش می رود که خود را خداوند و پروردگار برتر معرفی می کنند.( شعراء، آیه ۲۹؛ قصص، آیه ۲۸)

در حقیقت تمامیت خواهی فرعون در قدرت و ثروت و چاپلوسی اطرافیان و باور به استنثایی بودن و انحصار همه کشور مصر بزرگ و قدرتمند و ثروتمند(زخرف، ایه ۵۱) این باور را در فرعون تقویت کرده است که مدعی خدایی بلکه انحصار الوهیت و ربوبیت در خود شود و کسی دیگر را به عنوان اله و رب نپذیرد و نشناسد.( شعراء، آیه ۲۹؛ قصص، آیه ۲۸)

بسیاری از رفتارهای نابهنجار و ضد ارزشی طبقات ممتاز اجتماعی و اشراف و آقازادگان را می بایست در همین روحیه تمامیت خواهی و انحصارطلبی این طبقه جست و جو کرد. اینان به سبب این که در یک طبقه اشرافی حضور دارند و همه چیز برای آنان آماده و مهیاست در دام ابلیس گرفتار می شوند و همانند او فریاد انا خیر منه می زنند و خود را برتر از همگان دانسته و افکار و رفتارهای خویش را الگو می شمارند.

جلوه های گوناگون انحصار طلبی و تمامیت خواهی

از نظر قرآن انحصارطلبی در زندگی همه بشر به شکلی نمود پیدا می کند. اگر در برخی طبقات به گونه ای بروز می کند که شخص تمامیت خواهی او حتی هستی را در بر می گیرد و خدا را بنده نمی باشد و خود را خدا و پروردگار می شمارد، در طبقات دیگر اجتماعی به اشکال دیگر بروز می کند. همین تمامیت خواهی ها عامل استبداد گرایی، استکبار گرای و ستمگری و تجاوز به حقوق دیگران و تبعیض می باشد.

ظلمی که برداران حضرت یوسف(ع) نسبت به آن حضرت روا داشته ریشه در همین انحصارطلبی برادران داشت، زیرا ایشان می خواستند که مهر و محبت پدری را منحصر در خودشان قرار دهند از این روست که حسادت می ورزند و توطئه قتل می چینند و برادر را در چاه می افکنند.(یوسف، آیات ۸ و ۹)

قرآن ریشه بسیاری از ظلم ها و ستم ها و تجاوز به حقوق دیگران را در همین روحیه انحصارطلبی و تمامیت خواهی می داند و روشن می کند که انحصارطلبى، عاملى براى تضییع و منع حقوق دیگران می باشد.(آل عمران، آیه ۷۵؛ نساء، آیه ۵۳)

پس می بایست انسان بسیار هوشیار و بیدار باشد و گرفتار غفلت و وسوسه شیطان نشود؛ زیرا نفس درونی و وسوسه های شیطانی گرایش کمال گرایانه آدمی را به سوی افراط می برد و خواسته های مشروع و به حق او را تبدیل به خواسته های نامشروع و زیادخواهی می کند به گونه ای که در یک فرآیندی از تمامیت خواهی در محبت و عشق پدری ،‌به تمامیت خواهی در قدرت و ثروت و از آن جا به تمامیت خواهی در هستی (یعنی در دنیا و آخرت همانند یهودیان) و در نهایت به تمامیت خواهی در الوهیت و ربوبیت همانند ابلیس کشیده می شود.

نکته ای که در پایان می بایست بدان تاکید کنم آن که بسیاری از مردم گرفتار چنین روحیه ای هستند و متوجه نمی باشند که این تخم مرغ دزد روزی شتر مرغ دزد می شود. بلکه گاه فرد خود را اهل اصلاح و مشارکت پذیر و ضد استبداد و استکبار می داند ولی نه تنها این گونه نیست بلکه گرفتار تمامیت خواهی در همه اشکال است و جالب تر از این آن که دیگران متهم به تمامیت خواهی و انحصارطلبی می کند چنان که فرعون با همه انحصار طلبی و تمامیت خواهی شدید خود،‌حضرت موسی(ع) و هارون را متهم به انحصارطلبی می کند.(یونس، ایه ۷۸) پس می بایست خیلی مواظب بود تا گرفتار هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی نشویم.