انتقال قدرت درچارچوب عقل و نقل

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر قرآن، قدرت ابزاری برای تحقق اهداف الهی است و انسان می بایست از قوتی برخوردار شود که قدرت انتخاب عمل یا ترک عمل را به او بدهد. این بدان معناست که قدرت تنها در انجام عمل نیست، بلکه گاهی نه گفتن خود مهم تر از بله گفتن است؛ زیرا وقتی قدرت کامل نباشد و اکراه و اجباری در میان باشد، نه گفتن سخت تر از بلکه گفتن خواهد بود.

دولت اسلامی به عنوان یک نهاد اجتماعی می بایست براساس قوت الهی از قدرت کاملی برخوردار باشد که به آن استقلال در انجام و ترک عملی را بدهد. البته در یک نظام اجتماعی تغییرات در حوزه ها و ساحات گوناگون امری طبیعی است که از جمله آن ها انتقال قدرت از شخصی یا اشخاص به دیگران یا از نهادی به نهادی دیگر انجام می شود. انتقال قدرت به عنوان یک تغییر اجتماعی، می بایست در چارچوب عقل و نقل انجام شود. هر گونه انتقال نامناسب می تواند تاثیرات مخرب و زیانباری داشته باشد که نویسنده در این مطلب بر آن تا بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، آن را تبیین کند.

ملاک و معیار ارزش قدرت

خاستگاه قدرت، قوت است؛ یعنی انسان وقتی قوت و توان داشته باشد، قادر خواهد بود تا چیزی را انجام داده یا به اراده استقلالی خویش ترک کند و انجام ندهد. این قوت و توان زمانی به دست می آید که انسان به منبع قوت یعنی خدای «القوی المتین» متصل باشد؛ زیرا چنین انسانی به اتصال خود با خدا، غنی خواهد بود.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عقل انسانی به شکل فطری و داده های تکوینی این حقیقت را درک می کند که قدرت بر انجام یا ترک کاری یک ارزش است؛ زیرا انسان قادر به اراده خویش عمل می کند و کسی او را مجبور به انجام یا ترک نمی کند.(نحل، آیه ۷۵)

البته قدرتی ارزشمند است که به انسان توانایی و نیروی تحقق اهداف الهی را ببخشد.(اسراء، آیه ۸۰؛ ص، آیه ۳۵) پس قدرت به تنهایی ارزشی نیست، چنان که ثروت به تنهایی ارزشی نیست، بلکه ثروت و قدرتی که انسان را در مسیر کمال و اهداف الهی قرار دهد و توانایی تحقق آن را ببخشد، ثروت و قدرت ارزشی است؛ این در حالی است که بسیاری از مردم هم چون فرعون بر این باورند که مطلق قدرت و ثروت امری ارزشی است.(زخرف، آیات ۵۱ و ۵۲)

از نظر قرآن، مادیگرانی که عالم غیب و آخرت را باور ندارند و دنیاپرستانی که دنیا همه هدف و غایت زندگی ایشان را تشکیل می دهد، قدرت و ثروت نه تنها ارزش است، بلکه تنها دنبال آن هستند و همه ارزش های زندگی دنیوی را در آن خلاصه می کنند(قصص، آیات ۷۶ و ۷۹)؛ در حالی که در اندیشه مومنان، پاداش الهی ارزشی تر از هر ثروت و قدرت دنیوی است.(قصص، آیات ۷۶ تا ۸۰)

به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انواع قدرت های بدنی و فکری و مادی و مالی و علمی و مانند آنها، زمانی ارزشی است که در راستای اهداف الهی و تحقق آن به کار گرفته شود.(بقره، آیه ۲۴۷؛ اعراف، آیه ۶۹؛ نحل، آیه ۷۶)

از نظر قرآن، قوت و قدرت از مصادیق اموری تشکیکی است که دارای درجات و مراتبی از شدت و ضعف است. بر این اساس می توان قوت را افزایش داد و تشدید کرد و قوت بر قوت افزود تا این گونه اقتدار و قدرت انسان نیز در انجام یا ترک عمل افزایش یابد.(هود، آیه ۵۲)

انسان قوت و قدرت را برای این می خواهد تا کسی او را به چیزی مجبور نسازد و تحت اکراه عملی را انجام ندهد یا ترک نکند، بلکه به اراده و اختیار آزاد خویش هر گونه که می خواهد عمل کند.(هود، آیات ۷۸ تا ۸۰)

در آیات قرآنی مصادیقی از قدرت و قوت ارزشی بیان شده که در راستای اهداف الهی است. البته این موارد تنها ناظر به برخی از مصادیق است و به معنا و مفهوم ، حصر موارد و مصادیق نیست. برخی از مصادیقی که کاربرد قوت و قدرت در آن موجب شود تا قدرت امری ارزشی محسوب شود، اموری چون اقامه نماز(حج، آیه ۴۱)، پرداخت زکات، امر به معروف و نهی از منکر(همان)، ارایه خدمات رایگان به خلق(کهف، آیات ۸۳ و ۸۴)، آبادانی و زمین و استعمار آن(هود، آیه ۶۱)، دفع فساد از زمین(همان)، دفاع از مظلوم در برابر ظالم و مجرم(بقره، آیات ۲۴۶ و ۲۴۷)، مبارزه با طغیانگران(طه، آیات ۲۴ و ۲۵) و مانند آنها است.

از نظر قرآن، کسی که بخواهد از قوت و قدرت خویش برای دفاع از مجرمان و حمایت از آنان بهره گیرد، در حقیقت کفران نعمت کرده و قوت و قدرت خویش را در جای نادرست به کار گرفته است.(قصص، آیه ۱۷)

از آن جایی که خدا با خیر و شر انسان را مورد ابتلاء و آزمایش قرار می دهد(انبیاء، آیه ۳۶) تا حقیقت هر کسی آشکار شود، ممکن است که شخص با قوت و قدرت آزموده شود؛ چرا که یکی از نعمت های الهی که مردمان بدان مورد ابتلاء قرار می گیرند، ابتلاء به قدرت است تا معلوم شود که با استفاده درست از نعمت، شاکر آن است یا با استفاده نادرست، کفران نعمت کرده و ناسپاس بدان است.(نمل، آیات ۳۶ تا ۴۰)

از نظر قرآن، هر گونه سوء استفاده از قدرت امری باطل و حرام و گناه است. از همین روست که به شدت مورد نهی قرار گرفته است.(هود، آیات ۵۰ تا ۵۲) کسانی که با ارتکاب گناه و جرم به سوء استفاده از قدرت می پردازند، خود را به هلاکت می افکنند(انعام، آیه ۶) و در جرگه ظالمان در آمده و از هدایت الهی محروم می شوند.(بقره، آیه ۲۸۵)

سوء استفاده از قدرت موجب می شود که حتی کار خیر و نیک حبط و از میان برود (توبه، آیه ۶۹) و موجبات زوال قدرت فراهم آید و خدا او را از قدرت ساقط سازد(کهف، آیات ۳۹ و ۴۲) و شخص به زیان از سرمایه و خسران دچار شود.(توبه، آیه ۶۹)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، قدرت ارزشی آن است که انسان از آن برای اصلاح امور اجتماع بهره گیرد، نه آن که با سوء استفاده از آن اجتماع را به فساد و افساد سوق دهد(هود، آیه ۸۸)؛ چنان که قدرتی ارزشی خواهد بود که با حکمت آمیخته باشد و اهداف و فلسفه مقبول و معقولی چون اهداف الهی را مد نظر قرار دهد و برای احقاق آن به کار گرفته شود.(بقره، آیات ۱۲۹؛ ۲۰۹ و ۲۲۰ و ۲۲۸ و ۲۴۰ ؛ آل عمران، آیات ۴۹ و ۵۶ و ۶۳؛ ص، آیات ۱۷ تا ۲۰)

انتقال قدرت از نظر قرآن

اصولا قدرت به ویژه در عرصه سیاسی – اجتماعی مانند هر امر دنیوی دایم در حال تغییر است و در یک جا و یک حالت باقی نمی ماند.

از نظر قرآن، تغییر و جا به جایی در ساحت قدرت و انتقال آن از شخص یا گروهی به شخص یا گروهی دیگر، از سنت های الهی است.(آل عمران، آیه ۱۴۰؛ دخان، آیات ۲۴ تا ۲۸)

این گونه است که سخن از «دولت» در آموزه های وحیانی قرآن مطرح است و خدا می فرماید: وَتِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَیَتَّخِذَ مِنْکُمْ شُهَدَاءَ؛ و آن روزگار را دست به دست مردم می گردانیم و تا خدا بداند کسانی که ایمان آوردند و از میان شما شاهدان و گواه بر گیرد.(آل عمران، آیه ۱۴۰)

بنابراین، دولت را دولت گفته اند؛ زیرا قدرت در آن دست به دست می شود و هرگز در یک حال بدون تغییر باقی نمی ماند. این بدان معنا خواهد بود که انتقال قدرت در دنیا امری تکوینی است.

اما این که این انتقال قدرت چگونه و با چه ابزار و وسایلی یا چه اهدافی باشد، خود مهم ترین سوالی است که خدا در قرآن به آن پاسخ داده است.

از نظر قرآن، انتقال قدرت گاه از طریق ارث خواهد بود؛ چنان که حضرت سلیمان(ع) از حضرت داود(ع) قدرت به ارث برد(نمل، آیه ۱۶)؛ و گاه دیگر با جنگ این انتقال قدرت انجام می شود. البته این انتقال قدرت به شکل سخت موجب نابودى شهرها و آبادیها و هم چنین خوار شدن و ذلیل شدن عزیزان و عزتمندان آن به عنوان مهم ترین نتایج به کارگیرى بى مورد قدرت نظامى در راستای اهداف دنیوی خواهد بود.(نمل، آیه ۳۳)

نوع دیگری که خدا درباره انتقال قدرت به اشاره دارد و بدان ها در آیات گوناگون پرداخته است، نوع انتقال قدرت از اقوام قدرتمند به اقوام دیگر به سبب عذاب و حذف الهی قدرتمندان است که در طول تاریخ به عنوان سنت الهی اتفاق افتاده و هم چنان اتفاف می افتد. از نظر قرآن حذف فرعوم، عاد و ثمود و نمرود و مانند آنها نوعی انتقال قدرت است که بر اساس سنت الهی تحقق یافته است.(بقره، آیه ۲۰۵؛ فجر، آیات ۶ تا ۱۲؛ غافر، آیات ۲۱ و ۸۲)

خدا در قرآن به قدرتمندان هشدار می دهد که اگر به درستی از نعمت قدرت خویش بهره نگیرند و آن را در راستای اهداف الهی به کار نبرند، مورد غضب الهی قرار می گیرند و خدا به حذف ایشان یا حذف قدرت موجبات محرومیت و انتقال آن به دیگران را فراهم می آورد. البته به قدرتمندان این امکان داده می شود تا توبه و استغفار کرده و راه اصلاح را در پیش گیرند و استمرار قدرت یا بقای خویش را تا مدتی تضمین کنند.(مائده، آیات ۳۳ و ۳۴)

البته ممکن است حتی دشمنان خدا و دین اسلام از قدرتی برخوردار باشند و حتی آن را علیه دین به کار گیرند، ولی این قدرت از یک سو از مصادیق ابتلا و فتنه ای است که در دست آنان قرار داده شده؛ و از سوی دیگر، قدرتی محدود با محدودیت زمانی هم چون محدودیت در دنیا و محدودیت عملیاتی تا سطح آسیب زنی بدون حذف اسلام خواهد بود؛ زیرا اسلام و امت حزب الله امت غالب هستند و هیمنه و ظهور جهانی اسلام امری بدیهی و از سنت های الهی است که به جبر تاریخی اتفاق می افتد.(توبه، آیه ۳۳؛ مائده، آیه ۵۶؛ صافات، آیات ۱۷۳ تا ۱۷۷)

از نظر قرآن، به فلسفه تاریخ و سنت الهی و وعده قطعی و وعده مؤکّد خداوند این مؤمنان صالح هستند که در نهایت قدرت به ایشان منتقل خواهد شد و آنان به حکم و حکمت و وعده الهی به قدرت مطلق رسیده و دین مورد پسند الهی یعنی اسلام در زمین جهانی و حاکم خواهد شد.(نور، آیه ۵۵)

البته این وعده غلبه به شکل غلبه و سلطه جهانی کامل و مطلق در آخر زمان به معنای این نیست که پیش از آن در مقاطع دیگر انتقال قدرت از کافران به مومنان اتفاق نیافتد، بلکه چنان که بارها چنین شده، هم چنان این انتقال اتفاق خواهد افتاد، به شرط آن که مومنان شرایط الهی را به درستی به کار گیرند و بخواهند در برابر کافران صابر باشند و با جهاد و استقامت حاکمیت الهی را تحقق بخشند. خدا در قرآن گزارش می کند که جالوت و قومش با همه قدرت و قوتی که داشتند در برابر طالوت با شمار اندک نفرات و قوت تجهیزات ضعیف به سبب ایمان قوی شکست خوردند و این امت اسلام بود که در آن مقطع زمانی به حکم اسلام و ایمان پیروز میدان شده و قدرت به مومنان منتقل شد و حکومت های اسلامی طالوت و سپس داود نبی(ع) و سلیمان نبی(ع) شکل گرفت.(بقره، آیات ۲۴۹ تا ۲۵۱)

هم چنین خدا گزارش می کند که فرعون با همه قدرت و اقتدار و لشکریان بسیار در برابر ایمان حضرت موسی(ع) و مومنان مغلوب می شود و خدا او را به عذاب غرق از قدرت سلب کرده و آن را به مومنان منتقل می کند.(شعراء، آیات ۵۲ تا ۵۶؛ قصص، آیات ۶ و ۳۸ و ۴۰)

حذف مشرکان قدرتمند از صحنه سیاسی – اجتماعی نجد و حجاز نیز با جهاد مسلمانان عصر نخست بعثت و امدادهای غیبی اتفاق می افتد تا حق احقاق شود و در جایگاه قدرت سیاسی – اجتماعی قرار گیرد و این گونه انتقال قدرت انجام شود.(انفال، آیه ۷؛ توبه، آیه ۱۳)

بر امت اسلام است تا در اندیشه قوت و قدرت و اقتداری باشند که دشمنان قدرتمند ناتوان از تهدید فعلی و احتمالی بر آیند و دشمنان ناشناخته خویش را نیز این گونه مرعوب خویش ساخته و رهبت و ارهاب را در دل آنان افکنند.(انفال، آیه ۶۰) بنابراین، انتقال قدرت از کافران به مومنان می بایست به عنوان یک راهبرد اساسی با سازوکارهای مناسب در دستور کار قرار گیرد.(همان)

از نظر قرآن، مومنان می بایست دنبال قوت و قدرت اسلام باشند، و نمی بایست به سبب تبلیغات سوء دشمنان از این هدف متعالی و ارزشی کوتاه آیند؛ زیرا دشمنان در جنگ های سخت و نرم و ترکیبی بر آن هستند تا بگویند رهبران اسلامی دنبال قدرت طلبی برای منافع خویش هستند تا این گونه امت را از بسیج قوت برای تحقق قدرت و اقتدار بازدارند.(یونس، آیه ۷۸) مومنان می بایست دنبال رهبران اسلامی در جستجو قوت و قدرتی باشند که اقتدار اسلام و حاکمیت عادلانه آن را سطح جهانی به دنبال دارد.(انفال، آیه ۶۰)

هم چنین خدا در قرآن به مسلمانان هشدار می دهد که هم چون منافقان عزت در سایه قوت و قدرت را در ولایت کافران و ارتباط ولایی و سرپرستی با آنان جستجو نکنند؛ چنان که امروز بیش تر کشورهای اسلامی این گونه در جستجو عزت کاذب ولایت کافران مسیحی و یهودی و غیر آنان را پذیرا شده اند؛ زیرا این عزت دروغین بوده و باطن آن چیزی جز ذلت و خواری برای اولیاء آنان به دنبال نخواهد داشت؛ چرا که عزت تنها برای خدا و مظاهرش از پیامبران و مومنان خواهد بود.(نساء، آیات ۱۳۸ و ۱۳۹)

از آن جایی که مومنان واقعی و حقیقی، عزت و قدرت و قوت را در خدا می دانند و به دنبال آن می روند، خدا را تکیه گاه خویش قرار می دهند و به عنوان خاستگاه قدرت و قوت و عزت بدان دل می بندند و به او امید دارند و از غیر ایشان نومید هستند. از همین روست که مومنان قدرت الهی که در اختیار دارند به عنوان ابزار امتحانی می دانند که می بایست به درستی برای اهداف الهی به کارگیرند تا قوت و قدرت ایشان افزایش و استمرار یابد و به خشم الهی کاهش و یا حذف نشود.(بقره، آیه ۱۵۶؛ نمل، آیه ۴۰؛ کهف، آیات ۸۳ و ۸۴ )

پس مُلک و قدرتی که خدا به طرق گوناگون به افراد می دهد، شایسته سپاسگزاری و شکر از طریق استفاده درست از آن است.(یوسف، آیه ۱۰۱؛ نمل، آیات ۱۵ تا ۱۹؛ قصص، آیه ۱۷؛ ص، آیات ۳۵ تا ۳۹) از نظر قرآن، پیروى از دستورهای الهی و اجتناب از ولایت غیر او(اعراف، آیات ۳ و ۱۰) و قدردانی زبانی و عملی با بهره گیری از قدرت و قوت از راه های سپاسگزارى از نعمت قدرت خدادادى است.(همان)

بنابراین، مومنان برای حفظ، افزایش، بقا، استمرار و رهایی از حذف می بایست به شکر عملی بپردازند و از قدرت و قوت برای فلسفه و اهداف الهی و احقاق حق و تحقق حکمت الهی بهره گیرند. اگر این گونه عمل نکنند، همان طوری که در طول تاریخ به سبب گناه و جرم مجرمان و مترفان قدرت حذف و به دیگران منتقل شد، از مومنان و امت اسلامی حذف و به دیگران منتقل خواهد شد؛ زیرا سنت های الهی حاکم بر هستی از جان و جامعه و جهان اجازه نمی دهد تا کسی گناه کرده و به حمایت از مجرم با سوء استفاده از قدرت بپردازد و در همان حال قدرت او حفظ یا افزایش یابد؛ بلکه هر گونه رفتاری بر خلاف حکمت های الهی در انتقال قدرت می تواند بسیار آسیب زا حتی در سطح هلاکت امت ها و قدرتمندان باشد.