انتخاب آزادنه دوزخ

بسم الله الرحمن الرحیم

ممکن است کسی بگوید چه کسی حاضر است که دوزخ و آتش ابدی آن را با اراده و آزادانه انتخاب کند؟ مگر دیوانه و احمق است؟ آدم عاقل که چنین انتخابی نمی کند. اما خدا در قرآن بیان می  کند که اکثریت جن و انس به انتخاب ارادی و آزادانه خویش دوزخ را انتخاب می کنند، بی آن که کسی آنان را وادار کند که آن را انتخاب کنند؛ در حالی که اندکی از مردمان در طول تاریخ بهشت و آسایش و آرامش ابدی را انتخاب می کنند و به دوزخ گرایش و تمایل داشته و از بهشت گریزش دارند و سعادت ابدی را نمی خواهند.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، انسان موجودی دارای اراده است که می تواند میان سعادت و شقاوت بی هیچ اکراه و اجباری انتخاب آزاد داشته باشد؛ زیرا اراده در انسان به او اجازه می دهد تا «مشیت» داشته و هر چیزی که می خواهد انتخاب کند. بنابراین، این پرسش پیش می آید که چرا اکثریت مردم به اراده آزادانه خویش دوزخ را می پذیرند و از انتخاب بهشت و سعادت ابدی سرباز می زنند؟ قرآن به این پرسش پاسخ می دهد.

هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی

شاید کسانی را دیده باشید که به انتخاب خویش به قطب شمال و جنوب یا به بیابان ها و کویرهای بی آب و علف سفر می کنند یا خود را به قله های بلندی چون هیمالیا می رسانند تا زمانی را در آن جا به سر برند. آنان همه شرایط سخت بودن و زیستن در این امکان را به جان می خرند و حتی تا پای جان پیش می روند و جان در این راه می دهند.

این گرایش ها در شماری اندک از انسان ها وجود دارد که خود را در این شرایط سخت و جانکاه قرار دهند؛ و اکثریت مردم حاضر نیستند خود را آزادانه در شرایط سخت قرار دهند، بلکه اکثریت نزدیک به همه دوست دارند تا در بهترین شرایط قرار گیرند و آرامش و آسایش داشته باشند. از نظر اکثریت قریب به اتفاق، قرار گیری در شرایط سخت قطب و کویر، نوعی دیوانگی و جنون است که عقل و خرد آن را نمی پذیرد و انسان عاقل به طور ارادی و انتخابی حاضر به چنین انتخابی نیست. از همین روست که همین خطرپذیران حاضر نیستند تا به طور دایمی و همیشگی در این اماکن زندگی کنند و پس از مدتی زیست در آن  شرایط خود را به اماکنی می رسانند که بتوانند سعادت و آرامش و آسایش داشته باشند.

پرسش این است که اگر اکثریت قریب به اتفاق حاضر نیستند تا خود را به شقاوت اندازند و در کویر و قطب زندگی کنند، پس چرا اکثریت مردم بلکه اکثریت از جن و انس به گزارش قرآن، دوزخ را انتخاب می کنند و شقاوت ابدی را برای خویش رقم می زنند و از آسایش و آرامش محروم می شوند(اعراف، آیه ۱۷۹) تا جایی که در دوزخ در شرایط نه مرگ و نه زندگی دست پا می زنند(اعلی، آیه ۱۳؛ طه، آیه ۷۴)، بی آن که لذتی ببرند؟

خدا در قرآن پاسخ می دهد که علت این انتخاب بسیار بد آزادانه ارادی اکثریت جن و انس، فقدان فقاهت، بصیرت، بی عقلی و بی فکری است(اعراف، آیه ۱۷۹)؛ زیرا این افراد بر خلاف هدایت فطری – تکوینی(طه، آیه ۵۰؛ شمس، آیات ۷ و ۸) و آموزه های وحیانی تشریعی موافق آن(روم، آیه ۳۰) عمل کرده و فطرت خویش را دفن و دسیسه کرده و قوای ادراکی و گرایشی الهی خویش را مختوم و مطبوع نموده اند.(شمس، آیات ۷ تا ۹؛ بقره، آیه ۷)

در حقیقت این افراد، با انتخاب ارادی و آزادنه خویش، تغییری را در فطرت خویش داده اند. این تغییرات در خلقت و فطرت موجب می شود تا قوای معرفتی و گرایشی در ساحت اندیشه و انگیزه نتواند به درستی کارکرد راستین داشته باشد. این در حالی است که قوای انسانی به طور فطری به سبب الهام الهی می تواند حق و باطل و خیر و شرّ را بشناسد، و به سبب همان نرم افزار فطری هدایتی، گرایش به حق و خیر و گریزش از باطل و شر داشته باشد و این گونه در مسیر کمالاتی قرار گیرد که برای انسان مقدّر شده است.(شمس، آیات ۷ و ۸؛ طه، آیه ۵۰)

از نظر قرآن، ریشه و خاستگاه انتخاب انسان ها در تغییر فطرت خویش که منجر به تغییر در شناخت ها و گرایش ها، اندیشه ها و انگیزه ها می شود، هواهای نفسانی درونی و وسوسه های شیطانی بیرونی است؛ زیرا هر انسانی دارای قوای گوناگونی چون قوه مدرکه عاقله، قوه جاذبه شهوانی، قوه دافعه غضبانی، قوه واهمه، قوه متخیّله و مانند آنها است. این قوای انسانی نفس، به انسان کمک می کند تا در شرایط دنیا زندگی مناسبی داشته باشد، به شرط آن که حالت استواء و اعتدال هم چنان باقی بماند و برخی از قوای نفس از جمله شهوت و غضب و واهمه و متخیله علیه قوه عاقله طغیان نکند و چیره نشود(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)؛ اما بسیاری از مردم در شرایط زندگی دنیوی، این استوا و اعتدال میان قوا را به هم می زنند و این گونه حالت تعادل و استوا از دست رفته و هواهای نفسانی بر کلیت نفس چیره شده و انسان را به سو و سمتی هدایت می کند که بر خلاف حکمت آفرینش انسان است و انسان ها با انتخاب ارادی نادرست و غلط، زندگی مادی دنیوی و شهوات را بر گزیده و از زندگی اخروی و حیات معنوی طیب باز می مانند. این گونه است که اصول اخلاقی و انسانی را کنار می زنند، و به جای عدالت، صداقت، امانت و وفا به سوی ظلم، دروغ و خیانت و بی وفایی و عهدشکنی رو می آورند تا مقاصد مادی دنیوی را تامین کنند.

از نظر قرآن، نخستین و اولین ظلمی که انسان به خود می کند، فراموشی خدا و هدف خلقت انسان و لقاء الله در آخرت است(ص، آیه ۲۶؛ اعراف، آیه ۵۱)؛ زیرا این گونه انسان خودش را فراموش می کند؛ چرا که خدا همه هستی انسان را شکل داده و می سازد و انسان چیزی جز ظهور انوار صفات و اسمای الهی نیست.(نور، آیه ۳۵) پس کسی که خدا را فراموش کرده، خودش را فراموش کرده(توبه، آیه ۶۷؛ حشر، آیه ۱۹) و این گونه ظلم عظیم به خود روا داشته و گرفتار فسق می شود(همان)؛ زیرا خدا غنی حمید است و این گونه زیانی به خدا نمی رساند. فراموشی لقاء الله و آخرت نیز سمت سوی انسان را از آخرت به سوی دنیا تغییر می دهد و این گونه انسان دنیا طلب می شود و آخرت در برنامه او جایگاهی ندارد؛ از همین روست که این افراد دنیا را بر آخرت ترجیح داده و زندگی دنیوی را مقدم می دارند.(اعلی، آیه ۱۶)

به هر حال از نظر قرآن، هواهای نفسانی  به سبب خروج نفس از حالت اعتدال و استوا موجب می شود که انسان در شرایطی قرار گیرد که خدا و آخرت را فراموش می کند و این گونه اصولا آخرت را فراموش کرده و زندگی دنیوی را بر آخرت ترجیح داده و مقدم دارند و همه همت و تلاش خویش را برای زندگی دنیوی بگذارند. این انتخابی ارادی است که خروجی آن چیزی جز آتش دوزخ نیست؛ زیرا چنین شخصی بر خلاف هدایت فطری الهامی و هدایت وحیانی تشریعی عمل می کند و با تکذیب آیات الهی و انکار دین و قیامت و حسابرسی آن، دوزخ و شقاوت ابدی را برای خویش انتخاب می کنند.

علت دیگری که خدا در قرآن برای انتخاب آزادانه دوزخ از سوی اکثریت جن و انس مطرح می کند، وسوسه های شیطانی است؛ زیرا شیطان به عنوان دشمن غیر قابل دیدن(اعراف، آیه ۲۷) به گونه ای عمل می کند که شخص گمان می کند، چیزی که می اندیشید یا بیان می کند، افکار و اندیشه ها و بیانات خودش است؛ در حالی که این امور القائات و وحی شیطانی است: ان الشیاطین لیوحون الی اولیائهم لیجادلوکم؛ به راستی که شیاطین به سوی اولیای خویش وحی می فرستند تا با شما مجادله کنند.(انعام، آیه ۱۲۱؛ و نیز انعام، آیه ۱۱۲)

این دشمن چنان در انسان تاثیر دارد که انسان ابزاری برای تغییرات شیطانی در خلقت می شود.(نساء، آیه ۱۱۹) از این روست که شیاطین جنی و انسی(انعام، آیه ۱۱۲) در خدمت یک دیگر در مسیر تغییر فطرت عمل می کنند و شرایط را برای اکثریت مردم به گونه ترسیم و تصویر می کنند که گویی تمام حقیقت همان چیزی است که آنان می گویند و بیان می دارند. این تمام حقیقت چیزی جز زندگی دنیوی و غفلت از خدا و آخرت نیست؛ زیرا مبنای این علوم همان علوم ظاهری مادی مبتنی بر حواس و تجربیات است؛ در حالی که خدا و آخرت از علوم غیبی و حقایقی است که با حواس و تجربیات حسی غیر قابل شناخت و ادراک است. این گونه است که حقایق غیبی به ساحت خرافات و اساطیر وارد شده و از حوزه و ساحت علم تجربی خارج شده و مردم بر این باور گرایش می یابند که حقیقت چیزی جز علوم تجربی و حسی آزمایشگاهی نیست. چنین باور و ایمانی موجب می شود تا اکثریت مردم بر پایه علوم محدود حسی و تجربی به مجادله با اهل ایمان به غیب بپردازند وحتی شرایط را برای مومنان سخت کنند.(انعام، آیات ۱۱۲ و ۱۲۱)

کسانی که تحت تاثیر دو عامل هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی قرار می گیرند، از امر مهم و اساسی خدا و آخرت غافل می شوند و قلب آنان به یاد خدا نخواهد بود و راه افراط را در پیش می گیرند و همه هستی را برای دنیای زودگذر می گذارند و دنبال زینت دنیا می روند و به جمع و تکاثر آن می پردازند.(کهف، آیه ۲۸)

بنابراین، با این که انسان دارای اراده آزاد است تا هر چه بخواهد انتخاب کند؛ و با آن که حق از سوی خدا به اشکال گوناگون الهام فطری و وحیانی بیان شده؛ ولی هرگز خدا کسی را مجبور به دین داری و پذیرش اسلام نمی کند: لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی؛ هیچ اکراه و اجباری در دین اسلام نیست؛ به تحقیق رشد از گمراهی جدا و روش شده است.(بقره، آیه ۲۵۶)

از نظر قرآن با آن که اکراه و اجباری در انتخاب نیست؛ ولی انسان می بایست بداند که انتخاب آزاد او می تواند او را به بهشت یا دوزخ، یعنی سعادت ابدی یا شقاوت ابدی برساند.(هود، آیات ۱۰۵ تا ۱۰۸)

خدا به صراحت می فرماید: و قل الحق من ربکم فمن شاء فلیومن و من شاء فلیکفر انا اعتدنا لظالمین نارا احاط به سرداقها …؛ بگو دین حق همان است که از جانب پروردگار شما آمد. پس هر که می خواهد ایمان آورد، و هر که می خواهد کافر شود. برای ظالمین کافر آتشی مهیا کرده ایم که شعله های آن گرد آنان احاطه کند و اگر شربت آبی درخواست کنند آبی مانند مس گداخته سوزان به آنان دهند که صورت های آنان را بسوزاند و آن آب بسیار بد شربتی و بسیار بد جایگاهی است؛ آنان که ایمان آورند و نیکوکار شدند برای به راستی ما اجر نیکوکاران ضایع و تباه نسازیم و برای آنان بهشت های عدن و … است.(کهف، آیات ۲۹ تا ۳۰)

بنابراین، از آیات قرآنی به دست می آید که شخص با انتخاب آزاد خویش دوزخ را انتخاب می کند؛ این امر به سبب جهالت نسبت به عوالم غیب و متاثر از پیروی از هواهای نفسانی و وسوسه های ابلیسی و شیطانی است. در حالی که آنان گمان به علم خویش دارند، آن چه که از آن پیروی می کنند علم نیست، بلکه تخرص و گمان و ظنون است؛ زیرا کسی که همه هستی را نگشته و نشناخته چگونه می تواند به انکار امر غیبی بپردازد، یعنی حتی بر اساس موازین عقلی، انکار خدا و قیامت و حسابرسی آن و عوالم غیبی، انکار غیر علمی و مبتنی بر ظنون و جهالت است؛ چرا که برای انکار چیزی همانند اثبات چیزی نیاز است تا همه ابعاد دانسته و شناخته شود؛ در حالی که چنین امری برای مدعیان کافران و مشرکان نیست؛ زیرا آن چه را علمی دانسته اند، بخشی از حقیقت است نه تمام حقیقت؛ چنان که ابزارهای شناختی محدود به حس نیست؛ بلکه همین علوم حسی تا زمانی که عقلانیت در آن ورود نکند، نمی تواند از قضایای شخصی به قضایای کلی تبدیل شود و به عنوان قوانین مطرح گردد. بنابراین، چگونه است که در قوانین تجربی و حسی به عقل مراجعه می کنند تا از قضیه جزیی و شخصی را در قالب قضیه کلی و قانون تبیین کنند، اما در امور دیگر به عقل مراجعه نمی کنند؛ زیرا اگر عقل داشتند، می دانستند و می فهمند که حقایق تنها محدود به موجودات مادی حسی و تجربی نیست، بلکه عوالم و موجودات دیگری است که بیرون از دایره حواس است و می بایست از طریق دیگر از جمله علوم شهودی و قلب و مانند آن دریافت و درک شود.

نهایت سخنی که کافران می توانند درباره عوالم غیب بگویند آن است که مدعی آن باشند که «ظن» به عدم یا وجودش دارند. از این روست که آنان در اثبات و انکار تنها بر ظنون عمل می کنند و آن را علمی می نامند(کهف، آیه ۳۶)؛ در حالی که استبعاد در تحقق آن عدم آن تنها مبتنی بر تخرص و ظن است.(ق، آیه ۳؛ نجم، آیه ۲۷؛ یونس، آیه ۳۶)

انسانی که علم به غیب ندارد و تنها براساس ظنون و گمانه به انکار آن می پردازد؛ زیرا علوم حسی و تجربی نمی تواند در ساحت غیب وارد شود و به اثبات و انکار بپردازد، با این همه به شدت به مجادله می پردازد و بر این اصرار دارد که همه حقیقت آن چیزی است که از طریق ابزارهای حسی و تجربی به دست می آید؛ در حالی که حقایقی فراتر از حس و تجربه وجود دارد که ما از آن به حقایق غیبی یاد می کنیم.

به هر حال، از نظر قرآن، بسیاری از جن و انس به انتخاب آزاد خویش دوزخ را انتخاب می کنند؛ زیرا قلوب آنان در پرده ها قرار گرفته و ظرفیت و استعداد فقاهت را از دست می دهد و این گونه ناتوان از درک حقیقت می شوند و خود به انتخاب خویش دوزخ را انتخاب می کنند و به سوی شقاوت ابدی می روند.(کهف، آیات ۵۵ تا ۵۷)