امیرمومنان شهید عاصیان

بسم الله الرحمن الرحیم

تحلیلی از چرایی شهادت امام علی(ع)

بی گمان شناخت جریان های عصر نخست اسلامی می تواند عبرت آموز و چراغ راه آیندگان از جمله کسانی باشد که در اندیشه معاصریت حکومت اسلامی هستند و بر آنند تا نظام، دولت و امت اسلامی را بر مدار و محور نظام سیاسی ولایی بازسازی کنند و سرمشقی برای جهانیان شده و بستری برای ظهور انتظاری حضرت مهدی موعود منجی بشریت (عج) فراهم آورند. نویسنده در این مطلب بر آن است تا از زاویه فلسفه سنت های الهی به چرایی شهادت امیرمومنان امام علی(ع) به دست عاصیانی از ناکثین، قاسطین و مارقین بر پایه آموزه های وحیانی قرآن پاسخ دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذارنیم.

سنت های الهی حاکم بر جامعه

در آیات قرآنی نگاهی به اجتماع انسانی شده که گویی یک امر اعتباری محض نیست؛ بلکه خود موجودی مستقل یا شبه مستقل است که احکام خاصی بر آن بار می شود. پس همان طوری که برای یکایک افراد انسانی به عنوان جان و نفس احکامی است، برای مجموعه ای از این افراد که در یک هماهنگی کامل هستند و نیازهای متقابل یک دیگر را برآورده می سازند، به عنوان یک حقیقت احکام و قوانین مطرح شده است. به سخن دیگر، اگر برای یکایک اجزا و عناصر یک ساختمان احکامی است؛ برای مجموعه ساختمان نیز احکامی است که خاص آن حالت اجتماعی آن است.

از همین روست که در قرآن، همان طوری که از اجل برای یکایک انسان ها و افراد انسانی سخن به میان آمده است؛ هم چنین برای امت نیز اجل بیان شده است. بر همین اساس، اجتماع انسانی در قالب امت ها به عنوان یک مجموعه در هم تنیده و مرتبط و پیوسته به هم حالاتی از تولد، رشد و بلوغ، کودکی، جوانی، پیری و در نهایت مرگ است. خدا می فرماید: وَلِکُلِّ أُمَّهٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَهً وَلَا یَسْتَقْدِمُونَ ؛ و براى هر امتى اجلى است پس چون اجلشان فرا رسد نه مى‏ توانند ساعتى آن را پس اندازند و نه پیش. (اعراف، آیه ۳۴؛ و نیز نگاه کنید: یونس، آیه ۴۹؛ مومنون، آیه ۴۳ و آیات دیگر)

از سنت های الهی حاکم بر جامعه سنت عذاب استیصال است. بر اساس این سنت، هرگاه امتی از امت های بشری بر خلاف تقوای الهی حرکت کنند و طغیان و عصیان ورزند، پس از اجرای سنت الهی استدارج و امهال، خداوند ریشه آن قوم را به عذابی سخت بر می کند و آثاری از وجود ایشان جز آن چه عبرت آموز برای دیگران است به جا نمی گذارد. علامه طباطبایی درباره سنت استدراج در ذیل آیه ۱۸۲ سوره اعراف «وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ» می فرماید: «استدراج در لغت به معنای این است که کسی در صدد برآید پله پله و به تدریج از مکانی یا مقامی بالا رود یا پائین آید و یا نسبت به آن نزدیک شود. لکن در این ایه قرینه مقام دلالت دارد بر ابین که منظور نزدیک شدن به هلاکت است یا در دنیا و یا در آخرت. و این که استدراج را مقید کرد به راهی که خود آنان نفهمند، برای این است که بفهماند این نزدیک کردن آشکارا نیست، بلکه در همان سرگرمی به تمتع از مظاهر زندگی مادی مخفی است، در نتیجه ایشان با زیاده روی در معصیت پیوسته به سوی هلاکت نزدیک می شوند، پس می توان گفت استدراج تجدید نعمتی بعد از نعمت دیگری است تا بدین وسیله التذاذ به آن نعمت ها ایشان را از توجه به وبال کارهایشان غافل بسازد.»(ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج ۸، ص ۴۵۴)

اما سنت امهال به معنای مهلت دادن به امت است؛ زیرا امهال یعنی مهلت دادن. بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، خداوند متعال برای رعایت یک سلسله مصالحی چون توبه و استغفار و نیز ازدیاد گناه و عذاب و امور دیگری که ما از برخی از آنها نا آگاهیم در عقوبت اهل باطل تعجیل نمی کند، بلکه به آنان فرصت و مهلت می دهد.(آل عمران،‌آیه ۱۷۸؛ فاطر، آیه ۴۵)

بسیاری از امت ها و اجتماعات بشری در طول تاریخ پس از سنت های استدراج و امهال، از سوی خداوند گرفتار عذاب استیصال شدند که از جمله این اقوام و اجتماعات بشری می توان به قوم نوح و عاد و ثمود و لوط و مانند آنها اشاره کرد.(حج، آیات ۴۲ تا ۴۷ و آیات بسیار دیگر)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، از جمله سنت های الهی حاکم بر جان و جامعه انسانی این است که خداوند امت موافق را به سبب عمل یک نفر از ایشان عذاب می کند؛ زیرا اگر یک نفر از ایشان اقدام به عمل قتل به صورت مباشرت می کند؛ اما هر یک از آنان موافق این عمل بوده و اگر شرایط برای ایشان فراهم می شد خود برای انجام آن اقدام می کرد. خداوند درباره قوم ثمود به این نکته توجه می دهد که آنان به جرم قتل ناقه صالح از سوی اشقی و شقی ترین ایشان گرفتار عذاب استیصال شدند.(شمس، آیات ۱۱ تا ۱۴ و آیات دیگر)

هم چنین از سنت های الهی است که نه تنها موافقین عملی بد و خوب را به سبب موافقت مجازات خوب و بد می کند، هم چنین ساکتین و بی طرفان از آن امت را نیز مجازات می کند. خداوند در آیات ۱۶۴ تا ۱۶۶ سوره اعراف به این سنت توجه می دهد که افزون بر عاصیان از امت یهود که در روز شنبه ماهیگیری می کردند، ساکتین و بی طرفان را نیز مجازات کرده و تنها آمران و ناهیان از منکر توانستند از عذاب استیصال الهی رهایی یابند.

علل و چرایی شهادت امیرمومنان امام علی(ع)

با نگاهی به سنت های الهی حاکم بر جامعه می توان نگاهی نو به مساله شهادت امیرمومنان امام علی(ع) و وضعیت امت اسلام در آن روز و پیامدهای آن تا امروز داشت.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن مساله خلافت مساله بسیار مهم و اساسی است و هر کسی سزاوار آن نیست تا در این مقام قرار گیرد. البته در طول تاریخ هماره مدعیان بسیاری بودند که خود را سزاوار منصب ولایت و خلافت الهی می دانستند که شانیت این مقام را نداشتند. شاید نخستین مدعی این مقام همان ابلیس و شیطانی است که خود را سزاوارتر از حضرت آدم(ع) برای ردای خلافت الهی می دانست و بر این باور بود که من برتر و بهتر از آدم هستم.(اعراف،‌آیه ۱۲؛ ص ، آیه ۷۶)

البته انسان هایی نیز مدعی رهبری و ولایت بودند که براساس خودبزرگ بینی و خودبرتربینی خیال بافانه به جنگ خلفای الهی می رفتند و مردم را به بردگی و بندگی می گرفتند. از مهم ترین و مشهورترین این افراد می توان به فرعون اشاره کرد که در آیات بسیاری به او ‍پرداخته شده است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ولایت الهی و خلافت از ایشان تنها سزاوار کسانی است که مظهر ولایت خدایی باشند. از این رو، کسی که حتی در عمرش خویش کوچک ترین ظلم و ستمی را روا داشته باشد، شایسته ولایت و خلافت و امامت نیست. خداوند به صراحت می فرماید: وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ ؛ و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیازمود و وى آن همه را به انجام رسانید [خدا به او] فرمود من تو را پیشواى مردم قرار دادم [ابراهیم] پرسید از دودمانم [چطور] فرمود. پیمان من به ظالمان و بیدادگران نمى ‏رسد. (بقره، آیه ۱۲۴)

بر اساس این آیه هر کسی که ظلم و ستمی در زندگی اش داشته باشد، شایستگی ولایت و امامت امت را نخواهد داشت و ردای خلافت را نمی تواند بر تن کند مگر آن که آن مقام را همان فرعون غصب کند. شکی نیست که بزرگ ترین و عظیم ترین ظلم از نظر قرآن کفر و شرک به خداوند است. خداوند می فرماید: وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ ؛ و [یاد کن] هنگامى را که لقمان به پسر خویش در حالى که وى او را اندرز مى‏ داد گفت اى پسرک من به خدا شرک میاور که به راستى شرک ظلم و ستمى بزرگ است. (لقمان، آیه ۱۳)

بنابراین، کسانی که پس از پیامبر(ص) خواستند بر منبر خلافت بالا روند و در سقیفه بنی ساعده حکومت و خلافت را برای خویش به ثبت رساندند، از نظر قرآن شایستگی خلافت و امامت را نداشتند؛ زیرا همگی آنان در گذشته زندگی خودشان مشرک بوده و گرفتار ظلم عظیم بودند.

از نظر قرآن خودبرتربینی و خودبزرگ بینی این افراد موجب شد تا اجازه ندهند تا امت تحت ولایت خلیفه و امام واقعی قرار گیرد. خطاب امیرمومنان امام علی(ع) به این مردم و امت اسلام همانند موسی(ع) خطاب به فرعون است که فرمود: أَنْ أَدُّوا إِلَیَّ عِبَادَ اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ وَأَنْ لَا تَعْلُوا عَلَى اللَّهِ إِنِّی آتِیکُمْ بِسُلْطَانٍ مُبِینٍ وَإِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَرَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ وَإِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَرَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ وَإِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِی فَاعْتَزِلُونِ؛ که [به آنان گفت] بندگان خدا را به من بسپارید زیرا که من شما را فرستاده‏ اى امینم. و بر خدا برترى مجویید که من براى شما حجتى آشکار آورده‏ ام؛ و من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مى برم از اینکه مرا سنگباران کنید و اگر به من ایمان نمى ‏آورید پس از من کناره گیرید. (دخان، آیات ۱۸ تا ۲۱)

اما مستکبران و ظالمان به جای پذیرش این دعوت الهی، دنبال سامری رفتند و به گونه ای عمل کردند که نزدیک بود امیرمومنان امام علی(ع) در همان روزها به شهادت و قتل برسانند؛ چنان که با حضرت هارون(ع) خلیفه موسی(ع) عمل کردند. خداوند در این باره نقل می کند: قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَکَادُوا یَقْتُلُونَنِی فَلَا تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْدَاءَ وَلَا تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ؛ هارون گفت: اى فرزند مادرم! این قوم مرا ناتوان یافتند و چیزى نمانده بود که مرا بکشند. پس مرا دشمن‏شاد مکن و مرا در شمار گروه ستمکاران قرار مده.(اعراف، آیه ۱۵۰)

آن روز، امت اسلام با رهبری برخی بر آن شدند تا برادر پیامبر(ص) را بکشند و حاضر نشدند تا منزلت هارون به موسی(ع) را برای حضرت امیرمومنان (ع) با پیامبر(ص) بر اساس آیات و روایات بسیار از جمله روایت منزلت و غدیر و مانند آن ها بپذیرند. آن حضرت (ع) نیز برای مصالح بزرگ تر از جمله حفظ وحدت اسلام در شرایط سخت آن روز، خلافت ظاهری را واگذار کرد و مجبور شد تا تن به شرایط بدهد. اما هرگز این امانت الهی (احزاب، آیه ۷۲) را به طور کامل به آنان نسپرد و هماره برای احقاق حق الهی خویش پا می فشرد. این گونه است که در طول ۲۵ سال خانه نشینی و حصر اجباری بارها وقتی فرصتی دست می داد به بیان حق و استیفا و طلب آن اقدام کرد که هر باری با شکست مواجه شد.

با نگاهی به جریان شناسی احزاب و گروه های سیاسی آن روز می توان دریافت که توده های جاهل بر اساس همان رویه و روش جاهلی به مساله خلافت نگریستند و زمینه را برای غصب خلافت و سپس جنگ های متعدد در عصر خلافت امیرمومنان و در نهایت شهادت آن حضرت(ع) فراهم آوردند.

پرسش این است که آیا این جریان ها که در طول تاریخ از ابلیس تا نمرود و فرعون تا عصر خلافت حضور قوی و پررنگ تری از مومنان داشتند و هماره عدالت قسطی این هدف بعثت پیامبران را به مسلخ بردند، آیا به یک دیگر سفارش می کردند و توصیه داشتند یا ریشه این جریان های مستمر را باید در جایی دیگر جست؟

به سخن دیگر، چگونه می شود که نوعی مطابقت در فکر و عمل میان گروه ها و جریان های تاریخی با همه فواصل زمانی و مکانی اتفاق می افتد و امروزی ها همان کاری را تکرار می کنند که مثلا مردم ثمود و عاد انجام دادند. در بسیاری از موارد نوع فکر و عمل چنان مطابق است که گویی همان جریان دوباره زنده شده است، این در حالی است که گاه هیچ اثری از این افکار و اندیشه این جریان ها وجود نداشته و مردمان متاخر عمل گذشتگان خویش را ندیده اند.

خداوند درباره این هماهنگی میان گذشتگان و آیندگان به این نکته توجه می دهد که مساله فراتر از یادگیری از طریق سفارش و توصیه به آیندگانی است که نه آنان اینان را دیده اند و نه ایشان از آنان و افکار و اندیشه ها و رفتارهاشان آگاه هستند. خداوند می فرماید: کَذَلِکَ مَا أَتَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ أَتَوَاصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ ؛ بدین سان بر کسانى که پیش از آنها بودند هیچ پیامبرى نیامد، جز اینکه گفتند ساحر یا دیوانه‏ اى است. آیا همدیگر را به این سخن و رفتار سفارش کرده بودند؟ نه! بلکه آنان مردمى سرکش و طاغی بودند.(ذاریات، آیات ۵۲ و ۵۳)

پس از نظر قرآن، هماهنگی در رفتار و گفتار دشمنان اسلام و پیامبران در طول تاریخ به سبب نوع روان شناسی شخصیت آنان است. در حقیقت این گروه های مخالف حتی اگر از یک دیگر خبر و اطلاعی نداشته باشند، همانند و هماهنگ با یک دیگر عمل می کنند؛ زیرا خروجی رفتار و گفتار آنان برآیندی از شخصیت طغیان گر آنان است. پس همان طوری که مومنان بی آن که از هم آگاه باشند، رفتار و گفتاری مشابه و همانند دارند و شخصیت آنان عمل مشابه ای را بروز می دهد، هم چنین کافران و طاغیان نیز این گونه هستند؛ زیرا از نظر قرآن اعمال آدمی در گفتار و رفتار برآیند و خروجی از شاکله شخصیتی هر کسی است. خداوند می فرماید: قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلَى شَاکِلَتِهِ؛ بگو هر کسی بر اساس شخصیت و شاکله وجودی اش عمل می کند.(اسراء، آیه ۸۴)

نوعی رفتارها و اعمالی که امیرمومنان امام علی(ع) از سوی اصحاب سقیفه انجام شد و نیز رفتارهایی که از سوی جریان هایی چون ناکثین و قاسطین و مارقین انجام شد و بستر سه جنگ اصلی در دوره کوتاه مدت چهار ساله را فراهم آوردند، بازتاب شخصیت این گروه ها وجریان های سیاسی و اجتماعی است. از نظر قرآن، ناکثین پیمان شکن که جنگ جمل را تحمیل کردند، با قاسطین و عدالت خوار که جنگ صفین را راه انداختند با مارقین از خوارج که جنگ نهروان را در درون نظام ولایی ایجاد کردند، همه با آن که در رفتار و سازوکارها تفاوت جزیی داشتند ولی همه آنان از یک آبشخور مشترک بهره می بردند که همان طغیان بر علیه نظام ولایی الهی است.

با نگاهی بر اصول و سنت های الهی حاکم بر جامعه و جان و جهان می توان دریافت که غصب و تهدید به قتل و اقدام به آن و هم چنین جنگ های فرسایشی علیه نظام ولایی امام علی(ع) بازتابی از شخصیت و شاکله افراد آن روز جامعه است. طغیان گری آنان علیه حق جنگ هایی را موجب شد که گویی آنان به یک دیگر توصیه کرده باشند؛ در حالی که این حالات بیانگر واقعیت حقیقی این افراد بود ؛ چرا که ذات طغیان مقتضیاتی دارد که در انسان و شیطان یکی است.

همین مقتضیات طغیانگری است که شقی ترین فرد از قوم ثمود را به پی کردن ناقه و کشتن آن وامی دارد و در زمان موسی (ع) در شکل و شمایل سامری به جنگ هارون می برد و در زمان نخست عصر اسلامی زمینه را برای غصب خلافت و در نهایت جنگ و شهادت فراهم می آورد تا اشقی الاشقیاء‌ ابن ملجم مرادی شمشیر کین خویش را به زهر مهلک آغشته می کند و با آن جان برترین ولی الله را می گیرد و به شهادت می رساند.

اگر خوب دقت و تحلیل شود باید گفت که شهادت امیرمومنان امام علی(ع) در همان سقیفه بنی ساعده رقم خورده است و مسئولیت اصلی ومسبب اولی شهادت آن حضرت(ع) و هم چنین سایر امامان معصوم(ع) که یا مقتول یا مسموم شده اند، مستقیم به عهده آن جریان اولی است که در سقیفه گرد آمدند و خلافت را غصب کردند.

زمانی که اشقی الاشقیاء شمشیر بر فرق مبارک امیرمومنان امام علی(ع) فرود می آورد، باید دست هایی را دید که از سقیفه بر آمده است. مارقین خوارج بخشی از امت اسلام است که خلافت ‍پیمان الهی عمل و رفتار کردند و ماموریت یافتند تا به عنوان بدترین ها در امت قرار گیرند و امت ساکت و بی طرف نیز به سبب همراهی در سکوت و بی طرفی، مسئولیت پاسخگویی را در دنیا و آخرت باید پذیرا باشد.

شهادت امیرمومنان امام علی(ع) بازتاب و برآیندی از شخصیت افرادی است که در هستی شناختی و بینش و نگرش ها گرفتار نوعی خود بزرگ بینی و تفرعن بودند و به سبب ظلم مشرکانه خویش نمی توانستند عدالت قسطی بر آمده از ولایت عظمای الهی را برتابند؛ زیرا عدالت بر آن است تا هر چیزی را در جایگاه حق و موضع مناسبی خود قرار دهد که همان جایگاه و موضع الهی است. بر این اساس، طاغیان و ظالمان به سبب آن که حاضر نیستند تا بر جایگاه خویش قرار گیرند و انتظار و توقع ایشان فراتر از جایگاه حق است، اصولا نمی توانند با مقسطین و عدالت ‍خواهان جمع شوند. بر این اساس در صدد حذف فیزیکی یا شخصیتی آنان بر می آیند. این رویه ای است که امروز چون دیروز تکرار شده و می شود. مدعیان اصلاحات دروغین در جایگاهی قرار می گیرند تا حقوق مردم را نادیده گیرند و اجازه ندهند تا عدالت خواهان واقعی بر سر کار آیند و در جایگاه حق نشینند.

به هر حال، در تحلیل چرایی شهادت امیرمومنان امام علی(ع) باید به این سنت های الهی حاکم بر جامعه و جان و جهان توجه داشت؛ زیرا این مساله ای است که تنها مختص دیروز نیست بلکه امروز نیز ما در فتنه های فراگیر عصر غیبت بدان مبتلا هستیم و باید با هوشیاری نسبت به این سنت ها کنش و واکنش داشته باشیم.