امیرمومنان(ع) باب ولایت الهی

بسم الله الرحمن الرحیم

فضایل و مقامات امیرمومنان امام علی(ع) چنان بسیار است که اگر کسی بخواهد به همه آنها بپردازد می بایست به تبیین همه هستی و ما سوی الله بپردازد؛ زیرا آن امام هُمام(ع) خلاصه هستی و تجلی همه اسماء الله در تمامیت کمالی آن است. از نظر آموزه های وحیانی قرآن و آیات و روایات ثقلین، امیرمومنان (ع) دارای اولین های بسیاری است که او را در مقام «السابقون الاولون» قرار می دهد که دیگران به آن نرسیده و نمی رسند.

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، یکی از مقامات امیرمومنان امام علی(ع)، مقام باب ولایت الهی است که دامنه آن محدود به دنیا نیست، بلکه آخرت را در بر می گیرد تا جایی که در این مقام به عنوان «قسیم النار و الجنه» وضعیت همه جن و انسان را مشخص می کند و به عنوان «وزن» همگان بدو توزین می شوند و جایگاه بهشتی و دوزخی خود را به دست می آورند.

حقیقت ولایت الهی از نظر قرآن

از نظر آموزه های قرآنی، برخی از امور مختص به دنیا و برخی مختص به آخرت و برخی دیگر شامل هر دو سراست. به عنوان نمونه رسالت و نبوت، امری دنیوی است؛ زیرا محدوده رسالت و نبوت دنیا است و خدا پس از هبوط حضرت آدم(ع) به زمین دنیا، به فضل خویش افزون بر هدایت فطری تکوینی(طه، آیه ۵۰؛ شمس، آیات ۷ و ۸)، هدایت تشریعی را برای انسان قرار داد تا از طریق انبیاء و رسولان، دستگیر انسان هابط شود.(بقره، آیه ۳۸) بنابراین، دایره نبوت و رسالت در همین زندگی دنیوی است و در عوالم دیگر از برزخ و قیامت، سخنی از آنها نیست.

اما خدا در قرآن بیان می کند که ولایت الهی این گونه نیست؛ زیرا ولایت به معنای سرپرستی صفر تا صد چیزی از ذاتیات خالقیت، مالکیت و ربوبیت الهی است؛ از همین روست که ولایت الهی، ولایت مطلق است که جایی برای کسی نمی گذارد و محدود به چیزی نیست؛ خدا به صراحت می فرماید: فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُّ؛ پس خدا همو فقط ولی مطلق است.(شوری، آیات ۹ و ۲۸)

البته بسیاری از مردم به حقیقت ولایت آگاهی نمی یابند، مگر در شرایطی قرار گیرند که همه اسباب از سببیت و تاثیر می افتد؛ زیرا خدا است که به اسباب سببیت می بخشد؛ چنان که امام سجاد(ع) می فرماید: تسببت بلطفک الاسباب.(صحیفه سجادیه، دعای هفتم) به هرحال، انسان ها تا زمانی که اهتمام به اسبابی چون دارو و پزشک و مانند آنها دارند، به حقیقت ولایت الهی نمی رسند، اما وقتی به مشیت و اراده الهی اسباب از تاثیر افتاد، آن گاه برای برخی حقیقت ولایت آشکار می شود؛ چنان که خدا درباره صاحبان بوستان سوخته شده می فرماید: هُنَالِکَ الْوَلَایَهُ لِلَّهِ الْحَقِّ؛ در آنجا آشکارشد که ولایت مطلق تنها برای خدای حق است.(کهف، آیه ۴۴؛ مجمع‌البیان، ج ۵ – ۶ ، ص ۷۲۹؛ جامع‌البیان، ج ۹، جزء ۱۵، ص ۳۱۲)

باید توجه داشت که ولایت مطلقه الهی هیچ قید و بندی ندارد؛ ازهمین رو، شامل دنیوی، اخروی، مادی، معنوی، تکوینی و تشریعی و مانند آنها می شود. به عنوان نمونه خدا تنها دارنده ولایت است که هیچ کسی دیگر بر او ولایتی ندارد(اسراء، آیه ۱۱۱) و ولایت الهی شامل امور دنیوی و اخروی(فصلت، آیه ۳۱) و تکوینی وتشریعی(انعام، آیات ۵۷ و ۶۲؛ یوسف، آیات ۴۰ و۶۷) و مانند آنها می شود؛ زیرا ولایت الهی ، ولایتی فرازمانی و فرامکانی است و هیچ گونه محدودیتی را نمی پذیرد.(فصلت، آیه ۳۱؛ یوسف، آیه ۱۰۱)

از نظر قرآن، چرایی و علت ولایت الهی مطلق، وجود اموری چون خالقیت (انعام، آیه ۱۴؛ رعد، آیه ۱۶؛ شوری، آیات ۹ و ۱۱ و ۲۸)، مالکیت مطلق(شوری، آیات ۹ و ۱۲)، قدرت مطلق (رعد، آیه ۱۶)، علم مطلق(کهف، آیات ۲۶ و۵۰ و ۵۱؛ شوری، آیه ۹)، واحدیت و قهاریت مطلق(رعد، آیه ۱۶) و مانند آنها است که خدا را شایسته ولایت مطلق می کند تا صفر تا صد هر آفریده ای را در اختیار داشته باشد و هر گونه تصرفی مالکانه ای در او ایجاد کند.

البته از آن جایی که هستی به «رحمت واسعه» الهی آفریده شده (رعد، آیه ۱۱۹)، ولایت الهی هماره با رحمت آمیخته است. از همین روست که محبت و رحمت در هر نوع ولایت الهی خود را بروز و ظهور می دهد.

البته از آن جایی که انسان ها دارای اراده و حق آزاد انتخاب اختیاری هستند، در مقام تشریع نه تکوین، ممکن است از ولایت الهی خارج شوند و به ولایت طاغوت در آیند که البته ولایت طاغوتی نه تنها محدود، بلکه موجب خروج انسان از نور الهی به سوی ظلمات است.(بقره، آیه ۲۵۷) البته خروج از ولایت تشریعی الهی به ولایت طاغوتی بر اساس مشیت الهی است، نه آن که طاغوت در عرض خدا دارای ولایت باشد، بلکه ولایت طاغوتی به معنای تمرد و طغیان در محدوده تشریع است و طاغوتیان از ولایت مطلق الهی خارج نمی شوند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان هماره نیازمند ولایت الهی است؛ زیرا فقر وجودی و ذاتی انسان موجب می شود تا هماره افاضه وجود از اسماء الله به او باشد؛ پس اگر دمی ولایت الهی بر آفریده ای از جمله انسان نتابد، نیست و نابود می شود. خالقیت الهی به معنای خلق و رهاسازی مخلوق نیست، بلکه مخلوقات چیزی جز تجلیات انوار اسماء الله نیستند(نور، آیه ۳۵) و فاطر بودن خدا نسبت به مخلوقات یک امر دایمی هم چون شعاع نور است که اگر برداشته شود، مظهری باقی نمی ماند. بنابراین، هر مخلوقی برای بقای ظهوری خویش نیازمند افاضات الهی است؛ زیرا بدون دمی افاضه، مخلوق و مظهری نخواهد بود. پس وقتی مخلوقات همان مظاهر تجلیات انوار اسماء الله هستند، هماره نیازمند ولایت مطلق الهی برای بقای خویش هستند.(انعام، آیه ۱۴) پس همین فقر هویتی و وجودی به خدا و انوار اسماء الله مهمترین و اساسی ترین علت نیاز انسان به ولایت الهی است و انسان ها وقتی به وجودی فقری خویش به عنوان مظاهر انوار اسماء الله می نگرند، دنبال ولایت الهی می روند.(همان)

به سخن دیگر، علم انسان به وجود مظهری و فقری خویش موجب می شود تا انسان خدا را به عنوان منشاء حیات بشناسد و برای رهایی از نیستی، ولایت مطلق الهی به عنوان ولایت حق بپذیرد و بدان گردن نهد.(انعام، آیات ۶۱ و ۶۲)

به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ولایت بر موجودات و مظاهر انوار اسماء الله تنها شایسته خداوند است و او تنها مستحق ولایت مطلق برهمه هستی است.(انعام، آیه ۱۴؛ شوری، آیه ۹؛ مجمع‌البیان، ج ۹ – ۱۰ ، ص ۳۴؛ زادالمسیر، ج ۴، ص ۲۱۱(

ولایت مظاهر الهی از نظر قرآن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان در میان آفریده های الهی تنها آفریده ای است که همه انوار اسماء الله در او تجلی یافته و او مظهر اسماء الله است؛ و ازهمین رو، شایستگی خلافت الهی را یافته تا در مقام مظهر اسماء الله در ما سوی الله تصرفات تکوینی داشته باشد.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴)

از نظر قرآن، خلیفه الله مظهر همه اسماء الله بوده و از همان جایگاه الهی در مقام خلافت بهره مند می شود. شکی نیست که یکی از آثار خلافت الهی انسان، مظهریت در ربوبیت و نیز مظهریت در ولایت الهی است. پس هرانسانی به عنوان خلیفه الله همان طوری که مظهر، خالقیت، مالکیت، قدرت، علم، احیاء، اماته، و مانند آنها است، مظهر ولایت الهی نیز است.

البته زمانی این خلافت به شکل تمام و کامل ظهور و بروز می کند که انسان صفات الهی را در خود بروز و ظهور دهد و افزون بر عبودیت تکوینی، در مقام عبودیت تشریعی نیز عبد و عابد شود؛ یعنی عبد و عبودیت و عبادت را در تکوین و تشریع به نمایش گذارد؛ زیرا از نظر قرآن، انسان از این قدرت برخوردار است تا به اراده خویش، عبودیت تشریعی را نپذیرد و به جای آن طغیان ورزد و بی تقوایی پیشه کند.

از نظر قرآن، انسانی که همه صفات الهی را در خود دارد، هر چند که به طور فطری و ذاتی بنده و عبدالله است و بدان گرایش ذاتی دارد(ذاریات، آیه ۵۶؛ شمس، آیات ۷ و ۸)، اما به سبب هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی، ممکن است، بیراهه را بر صراط مستقیم و راه راست ترجیح دهد و در مقام ظاهر از عبدالله بودن خارج شده و «عبدالطاغوت» شود.(مائده، آیه ۶۰) کسی که این گونه از راه راست خارج شود با فجور و بی تقوایی، انوار اسماء الله را در خود «دسیسه » و دفن می کند به طوری دیگر از نفس انسانی، نوری از اسماء الله ودیعه شده نمی تابد. بنابراین، چنین شخصی نمی تواند خلیفه الله باشد.

از نظر قرآن، وضعیت انسان در زندگی دنیوی و زمینی بسیار شقاوت آمیز است(طه، آیات ۱۱۷ تا ۱۲۱) به طوری که هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی او را احاطه کرده و صیرورت در مسیر صراط مستقیم عبودیت را از او سلب می کند. از همین روست که خدا پیامبران و رسولان را فرستاده تا با کتب آسمانی دستگیر و راهنمای مردم شوند. همه آنان از انسانها می خواهند تا عبودیت را در تشریع به نمایش گذارند و به اراده و اختیار خویش «عبدالله» باشند: اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَرَبَّکُمْ.(مائده، آیات ۷۲ و ۱۱۷؛ رعد، آیات ۸۴ و ۵۰) یا می گفتند: أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ؛ خدا را پرستش کنید و تقوای او را در پیشه گیرید.(نوح، آیه ۳)

در حقیقت همان الله که هر آفریده ای مظاهر اسماء الله و تجلیات انوار آن هستند(نور، آیه ۳۵)، همان در مقام ربوبیت و پروردگاری بر آن است تا هر آفریده ای به کمالات بایسته و شایسته خویش برسد. پس انسان اگر بخواهد در مقام خلافت الهی قرار گیرد، می بایست او را عبادت و پرستش کرد و عبودیت را با عبادت آمیخت؛ زیرا عبادت زمانی معنای حقیقی خود را می یابد که با عبودیت نسبت به خدا همراه باشد، نه با عبادت غیر خدا.

به سخن دیگر، انسان بلکه همه هستی «عبد الله» هستند و عبودیت ذاتی هر موجودی و آفریده ای است؛ زیرا همه هستی، مظاهر انوار اسماء الله و در ذلت تنزّلات ظهوری هستند. اگر انسان دارای اراده و حق انتخاب اختیاری آزاد، بخواهد عبودیت خویش را در مقام تشریع حفظ کند، می بایست آن را با عبادت و پرستش خدا همراه سازد؛ و گرنه بدون عبادت خدا، انسان نمی تواند عبودیت و مظهریت در همه اسماء الله حفظ کند.

باید توجه داشت که از نظر قرآن، ذات همه هستی از جمله انسان، «عبدالله» است؛ و به طور فطری گرایش به عبادت دارد؛ غیر از انسان و جن، به طوری فطری در مقام عبادت و پرستش به تسبیح وتقدیس می پردازند(بقره، آیه ۳۰؛ تغابن، آیه ۱؛ صف، آیه۱؛ جمعه، آیه ۱)؛ اما انسان و جن ممکن است که به عبادت خدا یا غیر خدا بپردازد. از همین روست که هماره عبادت به معنای بندگی خدا نیست؛ زیرا انسان ها گاه «الهه» و معبود خویش را خدا قرار می دهند و عبدالله می شوند؛ و در بسیاری از آنها، الهه و معبود آنان، هواهای نفسانی(فرقان، آیه ۴۳؛ جاثیه، آیه ۲۳)، فرشتگان و جنیان(سباء، آیات ۴۰ و ۴۱)، بتان(اعراف، آیه ۳۸؛ شعراء، آیه ۷۱)، انسان مانند شوهر و بعل(صافات، آیه ۱۲۵)، ستارگان و ماه و خورشید(انعام، آیات ۷۶ تا ۷۸)، حیوانات چون گوساله(اعراف، آیه ۱۴۸؛ طه، آیه ۸۸) و مانند آنها است. بنابراین، شخص ممکن است عبادت و پرستش داشته باشد، ولی عبدالله نباشد، بلکه عبدالطاغوت باشد.

باید توجه داشت که هدف خلقت عبودیت و عبادت خدا است(ذاریات، آیه ۵۶)، و انسان می بایست در عبادت عبودیت خدا را نشان دهد؛ زیرا اگر چنین نباشد، آن عبادت هیچ فایده ای ندارد. از همین روست که گفته شده که اگر عبادت خدا نیز بدون عبودیت باشد، فایده ای ندارد، چنان که عبادت ناخالص ریایی و مانند آنها، عبادتی است که در آن عبودیت خدا نیست. انسان بهتر است که هماره عبدالله باشد حتی اگر به ظاهر عبادتی را انجام نمی دهد؛ زیرا عبدالله بودن با اطاعت و ولایت پذیری خدا همراه است و همین خود به تنهایی بیانگر عبادت واقعی است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر کسی که عبدالله باشد و عبادت الهی را به درستی انجام دهد که در چارچوب هدایت های فطری و تشریعی وحیانی است، متاله و خدایی شده و مظهریت تمامیت اسماء الله می شود که از آن جمله آنها مظهریت در ولایت الهی به عنوان خلیفه الله مطلق است.(بقره، آیات ۲۱ و ۳۰ و ۳۱ و ۳۸ و ۱۳۸)

از همین روست که اولیای الهی به عنوان مظاهر اسماء الله و تجلیات اسماء الله ، در مقام ولایت الهی قرار می گیرند و حتی مظهریت در تشریع را به دست گرفته و خدا به آنان «تشریع» را نیز تفویض کرده و به عنوان شارع معرفی می شوند: الْمُفَوَّضِ إِلَیْهِ دِینُ اللّٰهِ.(مفاتیح الجنان، صلوات خاصه ناحیه مقدسه، معروف به صلوات ابوالحسن ضراب اصفهانی)

امیرمومنان (ع) باب ولایت الهی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ولایت الهی به طور مطلق برای مظاهری است که مظهریت آنان در تمامیت کمالی است. شکی نیست که این افراد تنها چهارده معصوم(ع) هستند که اشرف آفریده های الهی هستند. در این میان ولایت الهی برای پیامبر(ص) ولایت کامل و مطلقی است که خدا به مومنان درباره ولایت مطلقه الهی ایشان می فرماید: النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؛ پیامبر بر مومنان از نفوس خودشان دارای ولایت برتری است.(احزاب، آیه ۶)

پس ولایت آن حضرت(ص)به گونه ای است که بر نفوس و مال و عرض ایشان سلطه دارد و کسی نمی تواند از ولایت مطلق الهی ایشان سرباز زند.

خدا این ولایت مطلق الهی را پس از پیامبر(ص) به امیرمومنان امام علی(ع) و از طریق ایشان به دیگر معصومان(ع) به عنوان اولی الامر (ع) سپرده است.(مائده، آیه ۵۵) در روایات فراوانى از شیعه و سنّى و نیز در تفاسیر آنان وارد شده است که مقصود از «والّذین آمنوا…» علىّ‌بن‌ابى‌طالب (علیه السلام) است که در حال رکوع صدقه داده بود. (جامع‌البیان، ج ۴، جزء ۶ ، ص ۳۸۹؛ مجمع‌البیان، ج ۳ – ۴ ، ص ۳۲۴ – ۳۲۵؛ الکشاف، ج ۱، ص ۶۴۹)

 خدا به عنوان آخرین فریضه و واجب الهی برپیامبر(ص) ابلاغ آن وظیفه و تکلیف الهی دانسته که اگر مخالفت کند دین اسلام ناتمام و ناکامل بوده و ابلاغ رسالت انجام نشده است(مائده، آیه ۳ و ۶۷) ؛ زیرا مقصود از «ما انزل» ولایت على (علیه السلام) پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله)است چنانکه روایات فراوان در این زمینه وارد شده است.(الکشف و البیان، ثعلبى، ج ۴، ص ۹۲؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۶۵۱ – ۶۵۷ ؛ الدرالمنثور، ج ۲، ص ۱۱۶ – ۱۱۷)

از امام باقر (علیه السلام) نقل شده که آخرین فریضه‌اى که بر پیامبراکرم صلی الله علیه و آله نازل شد مسأله ولایت بود. (الکافى، ج ۱، ص ۲۸۹، ح ۴؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۵۸۷، ح ۲۵)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، ولایت امیرمومنان امام علی(ع)، ولایت مطلق الهی است که استمرار و تداوم همان ولایت مطلق رسول الله (ص) است که در آیه ۶ سوره احزاب بیان شده است. بنابراین، هر کسی با آن مخالفت ورزد، در دنیا و آخرت به عذاب الهی دچار می شود؛ چنان که گفته شده: نعمان بن حرث پس از اعلان ولایت على (علیه السلام)از سوى پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) ضمن اعتراض از خدا خواست در صورت حق بودن این مسئله بر او سنگ ببارد و خدا او را به عذاب خویش گرفت. (معارج، آیه ۱؛ الکشف و البیان، ثعلبى، ج ۱۰، ص ۳۵؛ مجمع‌البیان، ج ۹ – ۱۰، ص ۵۳۰؛ شواهدالتنزیل، ج ۲، ص ۲۸۶)

با نصب ولایت مطلقه الهی برای امیرمومنان امام علی(ع) دشمنان جنی و انسی اسلام مایوس شدند، چرا که دین اسلام به تمامیت و کمالی خویش رسید به گونه ای که دیگر دشمنان نمی توانند با وجود ولایت علوی (ع) مقاصد شوم خویش را پیش برند و اسلام را به طور کامل ریشه کن سازند.(مائده، آیه ۳)

پیامبر(ص) براساس واجب الهی ، در روز عید غدیر خم، ولایت مطلقه الهی امیرمومنان امام علی(ع) را این گونه اعلام می کند: فَقَالَ أَیُّهَا النَّاسُ أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مَوْلَایَ وَ أَنَا مَوْلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ أَنَا أَوْلَى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ قَالُوا بَلَى یَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ قُمْ یَا عَلِیُّ فَقُمْتُ فَقَالَ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ هَذَا مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ فَقَامَ سَلْمَانُ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَلَاءٌ کَمَا ذَا فَقَالَ وَلَاءٌ کَوَلَایَتِی مَنْ کُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَعَلِیٌّ أَوْلَى بِهِ مِنْ نَفْسِهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى ذِکْرُهُ الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً فَکَبَّر النَّبِیُّ ص وَ قَالَ اللَّهُ أَکْبَرُ تَمَامُ نُبُوَّتِی وَ تَمَامُ دِینِ اللَّهِ وَلَایَهُ عَلِیٍّ بَعْدِی‏؛ «اى مردم! آیا می‌دانید که خداى تعالى مولاى من و مولاى مؤمنان است و من از خودشان نسبت به آن‌ها اولى هستم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! فرمود: اى علیّ برخیز و من برخاستم، فرمود: هر که من مولاى او هستم، علیّ مولاى اوست، خدایا دوست علی را دوست بدار و دشمنش را دشمن. بعد از آن سلمان فارسى برخاست و گفت: اى رسول خدا! ولایت او مانند ولایت کیست؟ فرمود: ولایت او مانند ولایت من است، هر کس من بر او اولى هستم، علىّ نیز بر او اولى است ؛ و پس از آن خداى تعالى این آیه را نازل کرد: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلامَ دِیناً» و رسول خدا(صلَّى‌الله‌علیه‌وآله) تکبیر گفت و فرمود: «الله اکبر بر تمامیت نعمت و کمال نبوّتم و دین خداى(عزّوجلّ) و ولایت علیّ پس از من». ( کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج‏۲، ص: ۶۴۴؛ وقعه صفین، ص: ۳۳۸؛ الغارات (ط – القدیمه)، ج‏۲، ص: ۴۵۲)

بر اساس آموزه های وحیانی ثقلین کتاب الله و عترت (ع)، امیرمنان امام علی(ع) همان باب ولایت الهی است؛ زیرا با ایشان درهای ولایت به سوی معصومان دیگر گشوده شده است؛ زیرا ایشان همان ولایتی را کسب کرده که خدا برای پیامبر(ص)در آیه ۶ سوره احزاب و جاهای دیگر جعل و اثبات کرده بود. از همین روست که هر ولایت امیرمومنان امام علی(ع) را بپذیرد می تواند وارد بر ولایت دیگر معصومان(ع) شود واز ولایت آنان بهره مند شود؛ و اگر کسی این ولایت را انکار کند، به انکار ولایت دیگر معصومان(ع) می پردازد.

از سوی دیگر، پذیرش ولایت مطلقه الهی امیرمومنان(ع) به معنای پذیرش ولایت مطلقه الهی پیامبر(ص) است و کسی که ولایت ایشان را پذیرفته ولایت مطلقه پیامبر(ص) را پذیرفته و کسی که انکار کرده آن را نیز انکار کرده است؛ از همین روست که منکر ولایت مطلقه امیرمومنان(ع) به معنای منکر ولایت مطلقه پیامبر(ص) قلمداد شده است و منکر این ولایت منکر آن ولایت نیزاست. از همین روست که گفته اند: عَلِی خَیرُ الْبَشَرِ، وَ مَنْ أَبی فَقَدْ کفَر؛ علی بهترین انسان است، هرکس این را نپذیرد، قطعاً کافر است».

براساس همین اصل اساسی قرآنی و روایی، ایشان در مقام ولایت مطلقه الهی ، قسیم النار و الجنه هستند، و انسان به حکم ولایت ایشان و عدم ولایت ایشان به بهشت و دوزخ می روند. پیامبر(ص) به آن حضرت(ع) می فرماید: «یا عَلِی إِنَّکَ قَسِیمُ الْجَنَّهِ وَ النَّارِ»؛‌ای علی، تو تقسیم‌کننده بهشت و جهنم هستی.( شیخ صدوق،‌ عیون اخبار الرضا(ع)، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص۲۷؛ ابن‌عقده کوفی، فضائل امیرالمؤمنین(ع)، ۱۴۲۴ق، ص۱۰۲؛‌ طبری آملی، بشارهالمصطفی، ۱۳۸۳ق، ص۵۶ و۱۰۲ و۱۶۴)

در صحیفه امام رضا(ع)، جهنم پیش از بهشت آمده است: «یا عَلِی إِنَّکَ قَسِیمُ النَّارِ وَ الْجَنَّهِ»( صحیفه امام رضا(ع)، ۱۴۰۶ق، ص۵۶ و ۵۷) در برخی منابع در ادامه آمده است: «تُدخِلُ مُحِبِّیکَ الْجَنَّهَ وَ مُبْغِضِیکَ النَّارَ»؛ دوستدارانت را داخل بهشت و دشمنانت را وارد جهنم می‌کنی.( خزاز رازی، کفایهالاثر، ۱۴۰۱ق، ص۱۵۱و۱۵۲)

هم چنین پیامبر(ص) درباره ولایت اخروی حضرت امیرمومنان امام علی(ع) به عنوان مظهریت مطلق ولایت الهی می فرماید:    «یا عَلِی أَنْتَ قَسِیمُ الْجَنَّهِ یوْمَ الْقِیامَهِ تَقُولُ لِلنَّارِ هَذَا لِی وَ هَذَا لَکِ»؛‌ای علی، تو تقسیم‌کننده بهشت هستی. در روز قیامت به آتش می‌گویی این برای توست و این برای من.( شیخ صدوق،‌ عیون اخبار الرضا(ع)، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص۸۶؛‌ کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ۱۴۱۰ق، ص۵۱۱، ح۶۶۷)

   و نیز می فرماید: «یا علی إنَّکَ قَسیمُ النّارِ وَ إِنَّکَ تَقْرَعُ بَابَ الْجَنَّهِ فَتَدْخُلُهَا بِلَا حِسَاب»؛ ای علی، تو تقسیم‌کننده جهنم هستی و تو درب بهشت را می‌کوبی و بدون حساب وارد بهشت می‌شوی. ( ابن‌مغازلی، مناقب الامام علی بن ابی‌طالب(ع)، ۱۴۲۴ق، ص۱۰۷؛ خوارزمی،‌ مناقب،‌ ۱۴۱۱ق، ص۲۹۵؛ حمویی جوینی، فرائدالسمطین، مؤسسه محمودی، ج۱، ص۳۲۵)

امام علی(ع) نیز با عبارت‌های مشابهی خود را تقسیم‌کننده بهشت و جهنم معرفی کرده است.( صفار، بصائرالدرجات، ۱۴۰۴ق، ص۴۱۵؛ ابن‌عساکر، تاریخ دمشق، ۱۴۱۵ق، ج۴۲، ص۲۹۸) از جمله: «أنَا الفارُوقُ الّذِی أَفرُقُ بَینَ الحَقِّ و البَاطِلِ، ‌أنَا أُدْخِلُ أَوْلِیائی الجَنَّهَ و أَعْدائی النَّارَ»؛ ‌من جداکننده‌ای هستم که میان حق و باطل جدایی می‌افکنم. من دوستدارانم را وارد بهشت و دشمنانم را داخل جهنم می‌کنم.( کوفی، تفسیر فرات الکوفی، ۱۴۱۰ق، ص۶۷)