امنیت، برترین فلسفه وجودی نظام سیاسی

سرباز

بسم الله الرحمن الرحیم
امنیت از مهم ترین و برترین نیازهای بشر در زندگی است؛ زیرا سعادت و خوشبختی در گرو تامین آرامش و آسایش است؛ از این روست که انسان هماره برای به دست آوردن آن تلاش می کند و آرزو دارد به گونه ای این دو را به دست آورد که از پایایی و مانایی برخوردار باشد و هرگز آرامش و آسایش از زندگی شخصی و اجتماعی رخت بر نبدد. البته تامین آنها در زندگی دنیوی که دایم در حال تغییر و دگرگونی است، شاید سخت و امید به بقا و پایایی و مانایی آن ها نشدنی باشد؛ اما انسان تمام تلاش خود را می کند تا در حد توان و ظرفیت زندگی دنیوی آنها را تامین کند و در همین راستا به همکاری های اجتماعی در قالب های اجتماعات کوچک چون خانواده یا بزرگ چون اجتماعی قومی یا فکری در قالب دولت ملی یا دولت امتی رو می آورد. امت  اسلام در قالب اجتماع بزرگ مسلمانان بر آن است تا امت و دولتی را شکل دهد که در همه عرصه جغرافیای فکری تامین کننده آرامش و آسایش مردمان باشد و این گونه مشروعیت سیاسی و مقبولیت خود را در میان مردم از همه جوامع قومی و فکری و نژادی تثبیت کند.
اصولا فلسفه وجودی و مشروعیت یابی جوامع به ویژه نظام های سیاسی و نهادهای اجتماعی، تامین سعادت در قالب تامین آرامش و آسایش است و اگر این مهم برآورده نشود، دولت و نظام سیاسی مشروعیت فلسفی – سیاسی خود را از دست می دهد؛ چنان که هر چه دولت و نظام سیاسی به تامین این مهم بیش تر و قوی تر بپردازد، کارآمدی در این عرصه ها، مقبولیت آفرین بوده و موجبات افزایش مقبولیت سیاسی را فراهم می آورد.
معناشناسی و مفهوم شناسی امنیت
اصطلاح امنیّت اسم مصدر و حاصل مصدری برگرفته از واژه «أمن» است. واژه «أمن» در عربی ضدّ ترس و خوف است. از این روست که هماره خوف و امن در برابر هم به کار می رود. خداوند می فرماید: وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ؛ و ایشان را از خوف در امان آورد.(قریش، آیه ۴)
البته برخی نسبت میان امن و خوف را نقیض و سلب و ایجاب دانسته اند؛ به این معنا که اگر جایی خوف باشد امنیت نیست و اگر امنیت باشد خوفی نیست.(نگاه کنید: لسان العرب، ابن منظور، ذیل واژه «امن») بنابراین امنیّت یعنى آرامش و نبود ترس و خوف.
در قرآن و احادیث اسلامى، کلمه «أمن» و مشتقات آن، در معانى مختلفى به کار رفته است، مانند: امانت،  ایمان،  امنیت در برابر خطرهایى که در جهان پس از مرگ، انسان را تهدید مى نماید و امنیت در مقابل خطرهایى که آرامش اجتماعى انسان را تهدید مى کند.
در آیات قرآنی برای بیان همین مفهوم از آرامش و امنیت از واژه هایی چون «أَمن»، «سلم» و مشتقّات آن دو و نیز جملاتى استفاده شده است که مفید این معنا است. هم چنین واژگانی دیگر در بردارنده و متضمن این مفهوم از امنیت است که در از جمله آن واژگانی می توان به مواردی چون مانند سلم (بقره، آیه ۲۰۸)، سلام (رعد، آیه ۲۴)، سکینه (توبه، آیه ۲۶)، صلح نساء، آیه ۱۲۸)و واژگانی در طرف مقابل امنیت مانند خوف (بقره، آیه ۱۱۲)، رعب (حشر، آیه ۲)، حزن (بقره، آیه ۳۸) و نیز آیات جهاد؛ (بقره، آیه ۱۹۳؛ نساء، آیه ۹۱)، قصاص؛ (نحل، آیه ۱۲۶؛ بقره، آیه ۱۷۹) و حدود (نور، آیه ۴) اشاره کرد که در بردارنده مفهوم امنیت است و می توان این مفهوم را از این واژگان برداشت کرد.
افزون بر این، آیات دیگری نیز در ترسیم حوزه معنایی امنیت نقش دارد که عبارت است از آیاتی که با بیان پاره‌ای احکام فقهی و اخلاقی، امنیت عقیده (بقره، آیه ۲۵۶)، جان(مائده، آیه ۳۲؛ انعام، آیه ۱۵۱)، مال (مائده، آیه ۳۸) و آبروی (نساء، آیه ۵۸؛ حجرات، آیات ۱۱ و ۱۲) انسانها را محترم شمرده و پیوند میان مؤمنان را بر پایه برادری (حجرات، آیه ۱۰)، صلح (حجرات، آیه ۹)، احسان (نساء، آیه ۳۶) و قسط و عدل (حجرات، آیه ۹) دانسته و بر آمادگی دفاعی مسلمانان (انفال، آیه ۶) و جهاد (نساء، آیه ۸۴) تأکید کرده و بر حرمت جنگ در مکان (آل عمران، آیه ۹۷) و زمانهای (توبه، آیه ۳۶) ویژه‌ای دلالت دارد.
در آیات قرآنی واژه امن به اشکال گوناگون به کار رفته است. از جمله کاربرد وصفی آن در مواردی مانند «البَلَدِ الاَمینِ» (تین، آیه ۳) و «قَریَه کانَت آمِنَهً» (نحل، آیه ۱۱۲)  به معنای مطمئن، آرام و آسوده‌خاطر است.
باید توجه داشت نگاه قرآن به مفهوم سیاسی اجتماعی امنیت، بر پایه رویکرد هدایتی قرآن و در پیوند با بخشی از مفاهیم اسلامی است؛ زیرا قرآن امنیت را نعمتی از سوی خداوند (انفال، آیه ۲۶) و فرجامی حتمی برای مؤمنان صالح (جامع‌البیان، مج ۱۰، ج ۱۸، ص ۲۱۱؛ المیزان، ج ۱۵، ص ۱۵۵؛ مجموعه آثار شهید مطهری، ج ۲، ص ۴۵۷، «جامعه و تاریخ».) می‌داند و می فرماید:«وَعَدَ اللّهُ الَّذینَ آمَنوا مِنکُم و عَمِلوا الصّالِحاتِ…لَیُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمنًا؛ خدا به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند وعده داده است که حتما آنان را در این سرزمین جانشین خود قرار دهد همان گونه که کسانى را که پیش از آنان بودند جانشین خود قرار داد و آن دینى را که برایشان پسندیده است به سودشان مستقر کند و بیمشان را به ایمنى مبدل گرداند تا مرا عبادت کنند و چیزى را با من شریک نگردانند و هر کس پس از آن به کفر گراید آنانند که نافرمانند » (نور، آیه ۵۵) و نبودن امنیت را وسیله‌ای برای امتحان (بقره، آیه ۵۵) یا به سبب کفران نعمتهای خدا معرفی می‌کند. (راهنما، ج ۹، ص ۵۵۷؛ نحل، آیه۱۱۲.)
در فرهنگ فارسی واژه آرامش به جای امنیت به کار برده می شود. امنیت در زبان عربی در تبیین مفاهیمی چون مصونیت از خطر و ترس و آرامش، ایمنی و آسودگی و نیز از بین رفتن هراس و نگرانی به کار رفته است.( تاج العروس، ج ۱۸، ص ۲۳، «امن»؛ لغت نامه، ج ۳، ص ۳۳۷۶؛ فرهنگ فارسی، ج ۱، ص ۳۵۴، «امنیت»؛ مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۹۰، «امن») هم چنین در تبیین مفهوم بی گزند و بی آسیب نیز از واژه امن استفاده می شود؛ پس حالت امنیت به معنای حالت بی گزندی و بی آسیبی یا حالتی است که در آن گزند و خطر و آسیب راه نداشته، بلکه آرامش در آن حالت برقرار است. انسانی که از نظر درونی فاقد هر گونه خوف، اضطراب و تشویش است، انسان دارای آرامش است.
در  حوزه اجتماعی، امنیت (به انگلیسی «Security») حالت فراغت از هر گونه تهدید یا حمله و یا آمادگی برای رویارویی با هر تهدید و حمله را گویند.
در اصطلاح سیاسی و حقوقی نیز این معنا و مفهوم به صورت امنیت فردی، امنیت اجتماعی، امنیت ملی و بین المللی به کار برده می شود.( دانشنامه سیاسی، آشوری، داریوش، ص ۳۸، چاپ سوم.) در این موارد، امنیت به معنی حراست از یک فرد، جامعه، ملت و یک کشور در برابر تهدیدهای خارجی و نقطه مقابل «تهدید» است. هر کشوری که بتواند تهدیدهای بالقوه و بالفعل را از میان بردارد، به آرامش و امنیت رسیده است.
از نظر «والترلیپمن» محقق و نویسنده آمریکایی، مفهوم امنیت ملی در زمانی شکل می گیرد که «یک ملت در صورت اجتناب از جنگ بتواند ارزش های اساسی خود را حفظ کند و در صورت اقدام به جنگ، بتواند آن را به پیش ببرد.»( مقاله «نگاهی به مفهوم امنیت در جهان امروز»، علی محمدی، جام جم مورخ۳۰/ ۸/ ۸۱)
اقسام و انواع امنیت
چنان که گفته شد، امنیت دارای انواع و اقسام چندی است که برخی از مهم ترین آنها عبارتند از:
۱. امنیت فردی: حالتی است که درآن فرد فارغ از از ترس آسیب رسیدن به جان یا مال یا آبروی خود یا از دست دادن آنها زندگی کند.
۲. امنیت اجتماعی: نیز حالت فراغت همگانی از تهدید است که کردار غیر قانونی دولت یا دستگاهی یا فردی یا گروهی در تمامی یا در بخشی از جامعه پدید آورده است.
۳. امنیت ملی: حالتی است که ملتی فارغ از تهدید از دست دادن تمام یا بخشی از جمعیت، دارایی، یا خاک خود به سر برد.
۴. امنیت بین المللی: نیز حالتی است که در آن قدرتها در حالت تعادل و بدون دست یازی به قلمرو یکدگر به سر برند ووضع موجود در خطر نیافتد.(آشوری، داریوش،۱۳۷۶: ص ۳۸).
البته باید توجه داشت نسبی بودن فقدان تهدید به عنوان مهم‌ترین عنصر امنیت، از این مفهومْ مقوله‌ای نسبی و دارای شدت و ضعف ساخته است.
هم چنین امنیت با دو حوزه اصلی روان شناسی و جامعه شناسی ارتباط تنگاتنگی دارد. از این رو، باید دو مقوله امنیت روانی و امنیت اجتماعی را از هم بازشناخت.
۱. امنیت روانی یا امنیت روانشناختی: در سطح نخست به آرامش روحی افراد و کسب مدارج معنوی آنان ارتباط می‌یابد که از حوزه اصطلاحی امنیت در علوم اجتماعی بیرون بوده و به موضوع آرامش و اضطراب در روانشناسی ارتباط دارد.
۲. امنیت اجتماعی یا امنیت جامعه شناسی: از نظر قرآن امنیت مفهومی وسیع و فراگیر است و افزون بر موارد ایمنی از عذاب الهی در آخرت، در دو سطح روانشناختی و جامعه شناختی قابل بررسی است.
امنیت در سطح جامعه شناختی دارای گونه‌های فراوانی با توجه به ابعاد گوناگون زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است؛ زیرا امنیت اجتماعی همه این گونه ها را دربرمی‌گیرد؛ چنان که این نوع از امنیت با اقتدار و انسجام و وحدت جامعه پیوند دارد. این امنیت همه جانبه افزون بر ایجاد زمینه‌های پیشرفت و توسعه داخلی، امنیت خارجی جامعه را سبب می‌شود.
ویژگی های امنیت
امنیت حالتی در انسان و جامعه است که دارای مراتب متعدد و متنوع تشکیکی است. از مهم ترین ویژگی های امنیت می توان به موارد زیر اشاره کرد.
۱. نسبی بودن امنیت: از نظر قرآن، امنیت یک امر نسبی به ویژه در دنیا است و نمی توان از امنیت پایدار و دارای پایایی و مانایی سخن گفت؛ زیرا امنیت واقعی در آخرت تحقق می یابد. بنابراین، در زندگی مادی دنیوی دستیابی به امنیت مطلق ناممکن است؛ زیرا امور دنیوی هماره در حال تغییر و دگرگونی است. هم چنین عزت و اقتدار و قدرت که مبنای تحصیل امنیت محسوب می شود، متغیر، متفاوت و نسبی است و به تبع آن امنیت حاصل برای افراد و جوامع دولت ها نیز نسبی است. بنابر این با تغییر میزان قدرت و وجود تهدیدات بالقوه و بالفعل حتی قوی ترین دولت ها نیز امنیت مطلق ندارند. به طور خلاصه امنیت مطلق دست یافتنی نیست و هیچ نوع نظم اجتماعی نمی تواند همه ترس ها و مخاوف، بی ثباتی ها، خطرها، ویرانی ها و مرگ را از بین ببرد.
۲. ذهنی بودن امنیت: اصولا احساس امنیت یا عدم امنیت یک برداشت یا امر ذهنی است  که ریشه در اعتقادات و باورهای مذهبی، اخلاقی، فرهنگی مردم و رهبران یک کشور دارد. خداوند در قرآن به این مساله توجه داده است. از نظر قرآن، احساس امنیّت ابراهیم(علیه السلام) در مقابل مشرکان در سایه اعتقاد توحیدی ایشان پدیدار شده است و در حقیقت این عامل حقیقی موجب شده تا آن حضرت(ع) از چنین احساسی برخوردار باشد.(انعام، آیه ۸۱) البته از نظر قرآن، گاه این احساس امنیت، امری موهوم و خیالی است؛ زیرا عوامل ایجادی امنیت، عامل حقیقی و واقعی نیست؛ از این رو، تنها یک احساس امنیت خیالی و موهوم در اندیشه افراد یا جامعه ایجاد می شود. خداوند در آیه ۹۹ سوره اعراف از احساس امنیّت زیان‌کاران از مکر خداوند سخن می گوید که یک احساس خیالی است؛ زیرا در همان حال که  احساس امنیت می کنند، با کیفر ناگهانى مواجه شده و امنیت ایشان از دست می رود. هم چنین آیه ۸۱ سوره انعام از احساس امنیّت مشرکان در سایه آیین شرک‌آلود خویش سخن به میان آورده که احساس خیالی و موهوم است.
۳. تجزیه ناپذیر بودن امنیت: بدین معنی که امنیت در مقابله کردن با حاکمیت و استقلال یک کشور رابطه ای مستقیم دارد؛ یعنی اگر جنگ داخلی یا ناامنی در شهر یا استانی از کشور پدید آید، نمی توان ادعا کرد چون در دیگر شهرها امنیت به هم نخورده است، امنیت ملی کامل است. پس وقتی از امنیت ملی مثلا سخن می گوییم، از امنیت فراگیر سخن می گوییم و اگر چنین چیزی تحقق نیافته باشد، در حقیقت امنیتی تحقق نیافته است.

مؤلفه‌های امنیت
مؤلفه‌های برپایی امنیت در حوزه داخلی جامعه اسلامی و روابط خارجی آن عبارت است از:
۱. عقیده مشترک بر محور ایمان به خدا و توحید در عبادت و ربوبیت و مانند آن ها(انعام، آیه۸۲؛ جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۶۹۱ و ۶۸۹.)؛
۲.  احکام فقهی و اخلاقی اسلام در راستای ساماندهی به روابط مسلمانان با یک دیگر(حجرات، آیه ۱۲)؛
۳. جهاد و آمادگی دفاعی مسلمانان در تقابل با دشمنان و کافران حربی (انفال، آیه ۶)؛
۴. حضور حاکمان پایبند به آموزه‌های اسلامی در راس حکومت و حاکمیت اسلامی(الابعاد السیاسیه لمفهوم الامن فی الاسلام، ص ۱۳۶ )؛
۵. لزوم برپایی امنیت برای بسترسازی و زمینه ساز دستیابی به حق (توبه، آیه ۱۶)؛
۶. فراهم شرایط عمومی برای روی‌آوری مردم به عبادت و بندگی خدا(نور، آیه ۵۵؛ قریش، آیات ۳ و ۴)؛
۷. افزایش و گسترش گردشگری از جمله گردشگری علمی و اقتصادی و رونق مسافرت و سیاحت(سبا، آیه ۱۸)؛
۸. بستر سازی جهت تامین آسایش در سایه آرامش و امنیت و افزایش تولید و رفاه اقتصادی.(بقره، آیه ۱۲۶؛ نحل، آیه ۱۱۲؛ قصص، آیه ۵۷)
آثار و نشانه های امنیت
از آن جایی که امنیت یک امر باطنی و احساس درونی و روانی است، بازتاب و نشانه های آن را باید در رفتار و نمودهای خارجی آن یافت؛ یعنی همان طوری که اضطراب و خوف احساسی روانی و درونی و آثار ظاهری دارد، امنیت نیز چنین است.
در آیات قرآنی نشانه های و آثاری برای امنیت بیان شده که می توان از طریق آن، از وجود یا عدم وجود و نیز میزان امنیت در افراد یا جامعه آگاه شد. از مهم ترین آثار و نشانه های امنیت می توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱. بستر عبادت و بندگی خدا:  در محیطی که انسان احساس بندگی می کند، به آسانی می تواند به عبادت و بندگی خداوند بپردازد، بی آن که عاملی تهدیدزا و خوف برانگیز این احساس را از میان بردارد. از آن جایی که مهم ترین مسئولیت و تکلیف انسان از منظر قرآن، بندگی و عبادت خداوند است (ذاریات، آیه ۵۶) تا این گونه به ایمان و تقوایی برسد که خود موجب علم حضوری و شهودی و موجبات یقین است، بنابراین، تامین این امنیت بسیار اساسی و مهم است. از نظر قرآن امنیتی واقعی است که تامین کننده این بخش از نیاز فطری و طبیعی بشر و گرایش به عبادت الهی باشد. پس از بازتاب ها و آثار امنیت واقعی باید به بسترسازی برای عبادت و بندگی اشاره کرد. از نظر قرآن، امنیّت، زمینه‌ساز رویکرد مردم به عبادت خداى متعال است(نور، آیه ۵۵؛ قریش، آیه ۴) پس اگر در جایی امنیت باشد، بندگی خداوند نیز هست و فقدان بستر عبادت الهی به معنای فقدان امنیت واقعی است. دولت اسلامی و جامعه اسلامی باید بتواند چنین امنیتی را برای شهروندان فراهم آورد؛ و اگر نتوانست باید در مشروعیت سیاسی و الهی خود شک و تردید کند و برای بازسازی این مقوله اقدام نماید.
۲. امکان تحقیق: در بستر امنیت انسان بدون خوف و ترس می تواند به تحقیق علمی و کسب حقیقت بپردازد بی آن که موانعی موجب شود تا نتواند برای شناخت حقیقت اقدام کند. از نظر قرآن، امنیّت، زمینه دستیابى به حق و امکان تحقیق درباره حق را فراهم می آورد.(توبه، آیه ۶) انسان وقتی به تحقیق علمی پرداخت و حق را شناخت به طور طبیعی تلاش می کند تا آن را در خود تحقق بخشد. این گونه است که تحقیق علمی به تحقق عملی ختم می شود و انسان را دگرگون می سازد.
۳. آزادی گردشگری و سیاحت: گردشگرى آزادانه در شب و روز از آثار وجود امنیّت است.(سباء، آیه ۱۸) اصولا هر گونه آزادی ازجمله گردشگری تابع امنیت است. همین آزادی موجب می شود تا شرایط برای درآمد اقتصادی و گردش آزادانه ثروت و سرمایه و پیشرفت اقتصادی فراهم آید.
۴. آسایش و رفاه: امنیت و آرامش تامین کننده مولفه و عنصر آسایش و رفاه است. امنیّت، زمینه‌ساز رفاه و فراوانى نعمت است.(بقره، آیه ۱۲۶؛ نحل، آیه ۱۱۲؛ قصص، آیه ۵۷) در آیه ۱۲۶ سوره بقره، درخواست روزى و محصولات، پس از درخواست امنیّت بیان می شود و این ترتب مى‌تواند بیانگر این حقیقت باشد که امنیت است که آسایش و رفاه را به ارمغان می آورد و بستری مناسب برای آن فراهم می آورد.
۵. سلامت و آرامش خانوادگی: برخی مفسران آرامش روحی افراد و سلامتی خانواده‌ها را از آثار امنیت دانسته‌اند.(نگاه کنید: فی ظلال القرآن، ج ۱، ص ۲۱۰)
۶. رشد علمی و آزادی های گوناگون: پیشرفت و رشد علمی در گرو آزادی اندیشه و تحقیق و بیان است. از این رو برنامه کرسی های آزاد اندیشی در فرآیند رشد علمی جامعه بسیار تاثیر دارد؛ در برابر فقدان و نبودن امنیت را در جامعه، زمینه‌ساز رکود علمی، اظهار نشدن عقاید، بروز نارضایتی عمومی، هم چنین زمینه ساز چاپلوسی، نفاق، بی‌تفاوتی و بی‌اعتمادی به حاکمان می شود.(نگاه کنید: تفسیر نمونه، ج ۱۰، ص ۸۴.)

اهمیت امنیت در اسلام
امنیت به سبب ارزش و جایگاه عظیم آن در زندگی هر انسانی، عظیم ترین نعمت الهی دانسته شده است. آثار و برکاتی که برای امنیت بیان شده و می شود، خود بهترین گواه و شاهد در اهمیت و ارزش امنیت و آرامش در زندگی بشر است. البته انسانی که گرفتار ترس خوف و نیز مصیبت فقدان امنیت شده باشد، قدر امنیت، عافیت و سلامت را خوب می داند و تلاش می کند تا دمی بدون آن زیست نکند. از این روست که امنیت را از بزرگ ترین نعمت های الهی بر شمرده اند.
خداوند درباره امنیت عام و فراگیر به عنوان یکی از نعمت های بزرگ به امنیت در جغرافیای سرزمینی سباء اشاره می کند و می فرماید: وَ جَعَلْنَا بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الْقُرَى الَّتِى بَارَکْنَا فِیهَا قُرًى ظَاهِرَهً وَ قَدَّرْنَا فِیهَا السَّیْرَ سِیرُواْ فِیهَا لَیَالِىَ وَ أَیَّامًا ءَامِنِینَ؛ و میان آنان و میان آبادى هایى که در آنها برکت نهاده بودیم، شهرهاى متّصل به هم قرار داده بودیم و در میان آنها مسافت را، به اندازه، مقرّر داشته بودیم. در این [راه]ها، شب ها و روزها با امنیت و آسوده خاطر بگردید.(سباء، آیه ۱۸)
در منابع اهل سنت در تفسیر مطلق نعمتی که در قیامت پرسش می شود آمده است که رسول اللّه صلى الله علیه و آله  درباره قَولِ خداوند تبارک و تَعالى فرمود: «ثُمَّ لَتُسْئلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ؛ «سپس، در آن روز، قطعا از نعمتْ پرسش مى شوید» فرمود: الأَمنُ وَالصِّحَّهُ؛ مقصود از نعمت، امنیت و سلامت است.(تکاثر، آیه ۸؛ تاریخ أصبهان: ج ۲ ص ۱۴۵ الرقم ۱۳۲۲، تفسیر ابن کثیر: ج ۸ ص ۴۹۷ کلاهما عن عبداللّه بن مسعود؛ هم در تفسیر شیعی مجمع البیان: ج ۱۰ ص ۸۱۲ به نقل از عبداللّه بن مسعود بدون إسناد به هیچ یک أهل البیت علیهم السلام. هم چنین در کتاب المناقب ابن شهرآشوب: ج۲ ص۱۵۳ از الإمام الباقر علیه السلام با زیادت «وولایه علی بن أبی طالب» در آخر حدیث، و در کتاب إرشاد القلوب: ص ۳۷ از الإمام علی علیه السلام با زیادت «القوه والعافیه؛ توان و عافیت» پایان حدیث و آخرش، و نیز بحار الأنوار: ج ۲۴ ص ۵۴ ح ۱۴)
درباره تفسیر حسنات و سیئات روایتی از اهل بیت(ع) نقل شده که در آن امنیت جزو حسنات قرارداده شده است. در تفسیر قمی آمده است: فی قَولِهِ تَعالى: «وَإِن تُصِبْهُمْ حَسَنَهٌ یَقُولُواْ هَذِهِ مِنْ عِندِ اللَّهِ وَإِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ یَقُولُواْ هَذِهِ مِنْ عِندِکَ قُلْ کُلٌّ مِّنْ عِندِ اللَّهِ» (نساء، آیه ۷۸) ـ:عَنِ الصّادِقینَ علیهم السلام أنَّهُم قالوا: الحَسَناتُ فی کِتابِ اللّهِ عَلى وَجهَینِ، وَالسَّیِّئاتُ عَلى وَجهَینِ، فَمِنَ الحَسَناتِ الَّتی ذَکَرَهَا اللّهُ: الصِّحَّهُ وَالسَّلامَهُ وَالأَمنُ وَالسَّعَهُ وَالرِّزقُ، وقَد سَمّاهَا اللّهُ حَسَناتٍ، «وَإِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَهٌ»  یَعنی بِالسَّیِّئَهِ هاهُنا: المَرَضَ وَالخَوفَ وَالجوعَ وَالشِّدَّهَ؛ تفسیر القمّىـ در باره این سخن خداوند متعال: «و اگر به آنان خوبى رسد، مى گویند: «این، از نزد خداست»، و اگر به آنان، گزندى برسد، مى گویند: «این، از جانب توست». بگو: «هر دو از جانب خداست»»  ـ:از اهل بیت علیهم السلام، روایت شده است که فرمودند: «خوبى ها در کتاب خدا بر دو گونه اند، و بدى ها نیز بر دو گونه. از جمله خوبى ها که خداوند عز و جل نام برده، تن درستى و سلامت و امنیّت و گشایش (رفاه) و روزى است. خداوند، اینها را خوبى نامیده است. «و اگر بدى [و گزندى ]به آنها برسد»، مقصودش از بدى در این جا، بیمارى و ترس و گرسنگى و سختى است.( تفسیر القمّی: ج ۱ ص ۱۴۴، بحار الأنوار: ج ۵ ص ۲۰۲ ح ۲۷.)
از نظر پیامبر(ص) امنیت یکی از چهار نعمتی است که بدان نعمت های کامل الهی می شود. ایشان می فرماید: مَن أصبَحَ وأمسى وعِندَهُ ثَلاثٌ فَقَد تَمَّت عَلَیهِ النِّعمَهُ فِی الدُّنیا: مَن أصبَحَ وأمسى مُعافىً فی بَدَنِهِ، آمِنا فی سِربِهِ، عِندَهُ قوتُ یَومِهِ، فَإِن کانَت عِندَهُ الرّابِعَهُ فَقَد تَمَّت عَلَیهِ النِّعمَهُ فِی الدُّنیا وَالآخِرَهِ؛ وهُوَ الإِسلامُ؛ هر کس شب و روزِ خود را سپرى کند و از سه چیز، برخوردار باشد، نعمت دنیا را کامل دارد: کسى که بام و شامش را در تن درستى و امنیت و آسایشِ خاطر بگذراند  و خوراکِ روزانه خود را داشته باشد. حال اگر چهارمین نعمت را هم داشته باشد، نعمت دنیا و آخرت بر او کامل شده است و آن نعمت، اسلام است.( الکافی: ج ۸ ص ۱۴۸ ح ۱۲۷ عن مسعده بن صدقه، عن الإمام الصادق علیه السلام، تحف العقول: ص ۳۶ وفیه «وهو الإیمان» بدل «وهو الإسلام»، بحار الأنوار: ج۷۷ ص۱۳۹ ح۱۵ وراجع: کتاب من لا یحضره الفقیه: ج ۴ ص ۴۶۹ ح ۵۹۱۶ وسنن ابن ماجه: ج ۲ ص ۱۳۸۷ ح ۴۱۴۱.)
از نظر پیامبر(ص) قدر عافیت و امنیت را کسی نمی داند. ایشان می فرماید: نِعمَتانِ مَکفورَتانِ؛ الأَمنُ وَالعافِیَهُ؛ دو نعمت اند که قدرشان ناشناخته است: امنیّت و سلامت.( الخصال:ص۳۴ ح۵ عن إسماعیل بن مسلم عن الإمام الصادق عن آبائه علیهم السلام، بحار الأنوار: ج ۸۱ ص ۱۷۰ ح۱.)
علامه مجلسی درباره واژه مکفوره می نویسد: «مکفورتان» أی مستورتان عن الناس، لا یعرفون قدرهما، أو لا یشکرهما الناس لغفلتهم عن عظم شأنهما؛ یعنی مستور و پوشیده از مردم است و مردمان قدرش را نمی شناسند یا آن که مردمان شکر این دو نعمت را به جا نمی آورند؛ چرا از عظمت ارزش آنها غافل هستند.(بحار الأنوار: ج ۸۱ ص ۱۷۰).
امیرمومنان امام علی(ع) در توصیف بهشت حضرت آدم(ع) به همین مساله امنیت اشاره می کند و می فرماید: أسکَنَ سُبحانَهُ آدَمَ علیه السلام دارا أرغَدَ  فیها عَیشَهُ، وآمَنَ فیها مَحَلَّتَهُ؛ خداوند سبحان، آدم علیه السلام را در سرایى جاى داد که در آن سرا، زندگى اش را پُر از ناز و نعمت، و محیطش را برخوردار از امنیّت قرار داد.( نهج البلاغه: الخطبه۱، بحار الأنوار: ج ۶۳ ص ۲۱۳ ح ۴۸.)
واژه ارغد از رغد است. ارغد یعنی صاروا فی رَغَدٍ من العیش: أی فی رزق واسع؛ یعنی رزق و روزی اش وسیع و فراوان شد.(مجمع البحرین: ج ۲ ص ۷۱۴ «رغد»).
از نظر امیرمومنان امام علی(ع) نعمت امنیت، گواراترین نعمت برای بشر است. ایشان می فرماید: لا نِعمَهَ أهنَأُ مِنَ الأَمنِ؛ نعمتى گواراتر از امنیّت نیست.( غرر الحکم: ج ۶ ص ۴۳۵ ح ۱۰۹۱۱، عیون الحکم والمواعظ: ص ۵۴۴ ح ۱۰۱۱۹.)
اصولا سرور و شادمانی انسان به دو چیز اساسی یعنی آرامش و آسایش است که تامین کننده سعادت و خوشبختی بشر است. امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید::کُلُّ سُرورٍ یَحتاجُ إلى أمنٍ؛ هر شادمانى و سرورى نیاز به امنیّت و آرامش دارد.(بحار الأنوار: ج ۷۸ ص ۷ ح ۵۹ نقلاً عن مطالب السؤول.)
چنان که گفته شد آرامش و آسایش دو عنصر اساسی بوجود آورنده سعادت و خوشبختی هستند؛ اما از نظر اهمیت، امیرمومنان، آرامش را مقدم و برتر از آسایش می داند؛ زیرا به نظر ایشان، آسایش در سایه سار آرامش و امنیت تحقق می یابد. ایشان می فرماید: رَفاهِیَهُ العَیشِ فِی الأَمنِ؛ آسایش زندگى، در گرو آرامش و امنیّت است.( غرر الحکم: ج۴ ص۱۰۰ ح۵۴۳۸، عیون الحکم والمواعظ: ص ۲۷۱ ح ۴۹۸۳)
امام صادق(ع) نیز در اهمیت امنیت می فرماید: النَّعیمُ فِی الدُّنیَا الأَمنُ وصِحَّهُ الجِسمِ، وتَمامُ النِّعمَهِ فِی الآخِرَهِ دُخولُ الجَنَّهِ، وما تَمَّتِ النِّعمَهُ عَلى عَبدٍ قَطُّ  ما لَم یَدخُلِ الجَنَّهَ؛ نعمت دنیا، امنیّت و تن درستى است، و کامل شدن نعمت در آخرت، رفتن به بهشت است. تا زمانى که بنده وارد بهشت نشود، هرگز نعمت را کامل به دست نیاورده است. (معانی الأخبار: ص ۴۰۸ ح ۸۷ عن زید الشحام، بحار الأنوار: ج ۸۱ ص ۱۷۲ ح ۸.) به نظر می رسد که انسان تا وقتی به بهشت وارد نشده نباید خود را در امنیت بداند و هماره باید ترسان و خوفناک باشد؛ اما وقتی به بهشت وارد شد خود را در امنیتی مطلق و باقی خواهد یافت؛ زیرا هرگز در بهشت دگرگونی رخ نخواهد داد و تغییر بوجود نمی آید.
آن حضرت (ع) هم چنین می فرماید: ثَلاثَهُ أشیاءَ یَحتاجُ النّاسُ طُرّا إلَیها: الأَمنُ، وَالعَدلُ، وَالخِصبُ؛ سه چیز است که همه مردم به آنها نیازمندند: امنیّت، دادگرى، و فراوانى خیر. (تحف العقول: ص ۳۲۰، بحار الأنوار: ج ۷۸ ص ۲۳۴ ح ۴۴.)
پس از منظر متون اسلامى، امنیت اجتماعى، یکى از بزرگ ترین و گواراترین نعمت هاى الهى است که با نعمت تن درستى و سلامت برابرى مى کند. همه مردم به آن نیاز دارند و بدون آن، شادى در زندگى بى مفهوم است؛ ولى چنان که گذشت، کمتر کسى قدر این نعمت بزرگ را مى داند: نِعمَتانِ مَکفورَتانِ: الأَمنُ وَالعافِیَهُ؛  دو نعمت اند که ناسپاسى مى شوند: امنیت و سلامت.
از نظر آموزه های اسلامی، فقدان امنیت بدترین کمبودها در زندگی بشر است و انسان باید برای تامین آن تلاش کند و عوامل آشکار و نهان آن را شناسایی و در جست و جوی تحقق آن به این عوامل تمسک کند. از این روست که فقدان آن و عدم تلاش شخص یا جامعه برای تامین آن مورد نکوهش قرار گرفته  است.
پیامبر(ص) می فرماید: لا خَیرَ فِی القَولِ إلّا مَعَ الفِعلِ، ولا فِی المَنظَرِ إلّا مَعَ المَخبَرِ… ولا فِی الحَیاهِ إلّا مَعَ الصِّحَّهِ، ولا فِی الوَطَنِ إلّا مَعَ الأَمنِ وَالسُّرورِ؛ در گفتارِ بى کردار، و دیدنِ بى آزمودن… و زندگى بدون سلامت، و وطن بدون امنیّت و شادمانى، خیرى نیست.( کتاب من لا یحضره الفقیه: ج ۴ ص ۳۶۹ ح ۵۷۶۲؛ مکارم الأخلاق: ج ۲ ص ۳۳۳ ح ۲۶۵۶؛ الاختصاص: ص ۲۴۳؛ بحار الأنوار: ج ۷۷ ص ۵۸ ح ۳.) پس در جامعه ای که امنیت نیست هیچ خیری نیست؛ بلکه باید آن را بدترین سرزمین ها و جوامع بشری دانست؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: شَرُّ البِلادِ بَلَدٌ لا أمنَ فیهِ ولا خِصبَ؛ بدترینِ شهرها، شهرى است که در آن، امنیّت و فراوانى نباشد.( غرر الحکم: ج۴ ص۱۶۵ ح۵۶۸۴، عیون الحکم والمواعظ: ص ۲۹۴ ح ۵۲۵۳.)
در جایی دیگر نیز می فرماید: شَرُّ الأَوطانِ ما لَم یَأمَن فیهِ القُطّانُ؛ بدترین وطن ها، وطنى است که مقیمان و ساکنانش در آن، امنیّت نداشته باشند.( غرر الحکم: ج۴ ص۱۷۱ ح ۵۷۱۲، عیون الحکم والمواعظ: ص ۲۹۵ ح ۵۲۷۹.)
از نظر امام علی(ع) کسی که امنیت ندارد و همیشه ترسان و هراسان است، اصولا زندگی ندارد: الخائِفُ لا عَیشَ لَهُ؛ کسى که در ترس و وحشت به سر مى بَرَد، زندگى ندارد.( غرر الحکم: ج۱ ص۲۵۱ ح۱۰۱۱، عیون الحکم والمواعظ: ص ۳۰ ح ۴۵۳.) این بدان معناست که حقیقت زندگی و عیش را باید در اموری چون امنیت جست و جو کرد و فقدان امنیت که ترس و خوف است، به معنای فقدان زندگی و عیش است.
امام صادق(ع) نیز می فرماید: قالَ أبو عَبدِ اللّهِ علیه السلام: خَمسُ خِصالٍ مَن فَقَدَ واحِدَهً مِنهُنَّ لَم یَزَل ناقِصَ العَیشِ، زائِلَ العَقلِ، مَشغولَ القَلبِ؛ فَأَوَّلُها: صِحَّهُ البَدَنِ، وَالثّانِیَهُ: الأَمنُ، وَالثّالِثَهُ: السَّعَهُ فِی الرِّزقِ، وَالرّابِعَهُ: الأَنیسُ المُوافِقُ.  قُلتُ: ومَا الأَنیسُ المُوافِقُ ؟ قالَ: الزَّوجَهُ الصّالِحَهُ، وَالوَلَدُ الصّالِحُ، وَالخَلیطُ الصّالِحُ. وَالخامِسَهُ ـ وهِیَ تَجمَعُ هذِهِ الخِصالَ ـ: الدَّعَهُ؛ «پنج چیز است که هر کس یکى از آنها را نداشته باشد، پیوسته، زندگى اش ناقص، خِردش از کار افتاده، و دلش مشغول [و گرفتار ]است: اوّل، تن درستى و دوم، امنیّت و سوم، گشایشِ در روزى و چهارم، یارِ سازگار». گفتم: یارِ سازگار، چیست؟  فرمود: «همسر شایسته، و فرزند شایسته، و هم نشین شایسته».  [سپس ادامه داد:] «و پنجم ـ که جامع این چیزهاست ـ آسایش و رفاه است»( الخصال: ص ۲۸۴ ح ۳۴، بحار الأنوار: ج ۸۱ ص ۱۷۱ ح ۴.) «دعه» به معنای سکونت، راحت، صلح، آسایش و رفاه آمده است.(نگاه کنید: (بحارالأنوار: ج ۸۱ ص ۱۷۱)
خداوند در آیات قرآنی بر اهمیت و ارزش امنیت تاکید بسیار داشته و به قریش این منت را می گذارد که ایشان را از نظر اقتصادی و جانی در امنیت قرار داده  است.(قریش، آیه ۴)
از نظر قرآن بهترین مکان ها جایی است که  امنیت در آن تامین باشد و مردم از نظر اقتصادی نیز تامین باشند.(قصص، آیه ۵۷) از همین روست که با توصیف مکه به شهر امین (تین، آیه ۳) بر اهمیت امنیت توجه می دهد. هم چنین خداوند شهر و جامعه مثالی و نمونه را جامعه ای می داند که دارای امنیت فراگیر و جامع باشد و مردم در آن با اطمینان و آرامش و آسایش زندگی کنند. در حقیقت سعادت و خوشبختی جوامع به آرامش و آسایش است.(نحل، آیه ۱۱۲)
خداوند در آیه ۱۰۸ سوره بقره، در تبیین ویژگی های شریعت اسلام، به این نکته توجه می دهد که اسلام مردم را به برقرارى صلح و امنیّت اجتماعى دعوت می کند و خود در ایجاد و گسترش آن تلاش دارد. این خود بیانگر اهمیت و ارزشی است که امنیت در فرهنگ اسلام و قاموس آن دارد.
از آن جایی که امنیت پایدار مهم ترین خواسته و نیاز انسانی در کنار آسایش و رفاه پایدار است، خداوند در توصیف بهشت به این دو مهم اشاره کرده و می گوید که بهشت جایی است که در آن آرامش و آسایش پایدار برای مومنان تامین است و آنان هیچ ترس و اندوهی نسبت به این امور ندارند.(زمر، آیه ۷۳)
البته این بدان معنا نیست که اسلام خواهان آرامش و آسایش پایدار در روی زمین نیست، بلکه اسلام بر آن است تا در چارچوب کتاب و قانون، چنین امری را فراهم آورد و جامعه ای نمونه و مثالی در زمین ایجاد کند که در آن آرامش و آسایش به نسبت پایدار فراهم باشد.(نور، آیه ۵۵؛ قصص، آیات ۲۰ تا ۲۵؛ فتح، آیه ۲۷)
هم چنین خداوند در آیه ۳۳ سوره مائده بر ضرورت پاسدارى از امنیّت و سلامت جامعه ایمانى با سرکوب آشوبگران و فساد انگیزان خواهان تامین امنیت و حفظ و صیانت از آن است. این مهم ترین گواه و شاهد بر ارزش و اهمیتی است که امنیت در تفکر اسلامی دارد؛ زیرا فرمان جهاد برای تامین امنیت و حفظ آن را می دهد؛ چرا که گاه نمی توان تنها با کار فرهنگی و آموزشی و تربیتی دیگران را به حفظ امنیت دعوت کرد؛ بلکه لازم است تا گروهی که ظالم و امنیت زدا هستند با تیغ تیز شمشیر حذف یا با فشار سهمگین تازیانه بر جایشان نشاند.
امنیت، مسئولیت دولت و نظام اسلامی
در فقه اسلامی با توجه به اهمیت بسیار امنیت و آرامش در سعادت بشر از منظر قرآن، به این امر توجه خاص و ویژه ای مبذول شده است. توجه قرآن به امنیت در این گستره وسیع از آیات خود گواهی روشن بر مسئولیت و تکلیف امت و امام برای تامین آن است.
نگاهی به درخواست امنیت از سوی حضرت ابراهیم (بقره، آیه۱۲۶؛ ابراهیم، آیه۳۵. ) و تأکید قرآن بر حرمت جنگ در ماههای حرام برای تامین امنیت و منت گذاری بر قریش و اهل مکه به سبب تامین آن و یادآوری بعضی اقوام بهره‌مند از نعمت امنیت مانند قوم سبأ (سبأ، آیه ۱۸) خود نمونه های از جایگاه و ارزش امنیت در فرهنگ قرآنی است.
هم چنین ارتباط بخش فراوانی از مباحث فقهی مانند حدود، دیات و جهاد و با مقوله امنیت، نشان از اهمیت امنیت در اسلام و زمینه‌ای برای نهادینه شدن فرهنگ امنیت در جامعه اسلامی باشد.
چنان که گذشت از نظر اسلام ضروری است تا برای ایجاد و حفظ و صیانت از امنیت با افراد و گروه یا جوامع ضد امنیت مبارزه کرد و آنان را حذف یا بر جای خود نشاند.(مائده، آیه ۳۳)
خداوند با آن که مبارزه با کفر و شرک را به عنوان ظلم عظیم از وظایف و تکالیف هر مسلمانی دانسته است، با این حال اجازه نمی دهد که امنیت در همه صور و در همه احوال از فرد یا جامعه ای سلب شود؛ از این روست که فرمان می دهد تا در ماه های حرام از هر گونه جنگ که موجب سلب امنیت است خودداری شود و مسلمانان حق ندارند در این ماه ها به جنگ رفته و از مشرکان و کافران سلب امنیت نمایند.(توبه، آیات ۴ و ۵)
به هر حال، بر دولت اسلامی است تا به اشکال گوناگون از امنیت افراد جامعه و حتی جوامع دیگر دفاع و صیانت کند و به تامین آن اقدام نماید.
امنیت فلسفه وجودی نظام سیاسی ولایی
نظام سیاسی باید در راستای تامین سعادت فردی و جمعی عمل کند. از این رو، فلسفه وجودی نظام سیاسی و هدف ایجادی و بقایی آن تامین این مهم است که امنیت و آرامش است.  بر این اساس، مشروعیت نظام سیاسی و مقبولیت آن به کارآمدی در این عرصه است. هر نظامی که نتواند امنیت و آسایش را تامین نکند، از فاقد مشروعیت سیاسی خواهد بود؛ زیرا از عهده فلسفه وجودی خود بر نیامده است.
پیامبر(ص) می فرماید: رَغِبتُ عَن آلِهَهِ قَومی فِی الجاهِلِیَّهِ… حَتّى دَخَلتُ عَلَیهِ [ أی عَلى رَسولِ اللّهِ صلى الله علیه و آله ] فَسَلَّمتُ عَلَیهِ فَقُلتُ لَهُ: ما أنتَ؟ فَقالَ: نَبِیٌّ، فَقُلتُ: ومَا النَّبِیُّ؟ فَقالَ: رَسولُ اللّهِ، فَقُلتُ: ومَن أرسَلَکَ ؟ قالَ: اللّهُ عز و جل، قُلتُ: بِماذا أرسَلَکَ؟ فَقالَ: بِأَن توصَلَ الأَرحامُ، وتُحقَنَ الدِّماءُ، وتُؤَمَّنَ السُّبُلُ، وتُکسَرَ الأَوثانُ، ویُعبَدَ اللّهُ وَحدَهُ لا یُشرَکُ بِهِ شَیءٌ؛ در جاهلیت، از خدایان قوم خود، روى گردانْدم… تا آن گاه که خدمت پیامبر خدا رسیدم و سلام کردم و گفتم: تو کیستى ؟  فرمود: «پیامبر». گفتم: پیامبر، چیست؟  فرمود: «فرستاده خدا». گفتم: چه کسى تو را فرستاده است؟  فرمود: «خداوند». گفتم: براى چه فرستاده است؟  فرمود: «براى پیوندِ خویشاوندان، حفظ خون ها، امنیّت راه ها، شکستن بت ها، و پرستش خداى یگانه و بى انباز».( مسند ابن حنبل: ج ۶ ص ۵۳ ح ۱۷۰۱۳، مسند الشامیّین: ج ۲ ص ۳۰ ح ۸۶۳، تاریخ دمشق: ج ۴۶ ص ۲۶۲.)
از این حدیث به دست می آید که امنیت به ویژه امنیت در راه ها به عنوان یکی از فلسفه وجودی اسلام و به طور طبیعی نظام سیاسی آن تعریف شده است. تاکید بر امنیت راه ها از آن روست که راه ها مهم ترین عامل در پیشرفت و رفاه و آسایش است؛ وقتی آرامش و امنیت در راه ها برقرار گردد، زمینه برای رشد و شکوفایی در همه ابعاد زندگی فراهم می آید؛ زیرا گردشگری و نقل و انتقال کالا و منابع مادی و انسانی از طریق راه ها شدنی است.
امام على علیه السلام نیز به امنیت به عنوان یکی از اهداف و فلسفه وجودی حکومت و نظام سیاسی اشاره می کند و می فرماید: اللّهُمَّ إنَّکَ تَعلَمُ أنَّهُ لَم یَکُنِ الَّذی کانَ مِنّا مُنافَسَهً فی سُلطانٍ، ولَا التِماسَ شَیءٍ مِن فُضولِ الحُطامِ، ولکِن لِنَرُدَّ المَعالِمَ مِن دینِکَ، ونُظهِرَ الإِصلاحَ فی بِلادِکَ، فَیَأمَنَ المَظلومونَ مِن عِبادِکَ، وتُقامَ المُعَطَّلَهُ مِن حُدودِکَ؛ بار خدایا ! تو مى دانى که آنچه از ما سر زد، از سرِ قدرت طلبى، یا به دست آوردن چیزى از دارایى بى ارزش دنیا نبود؛ بلکه براى این بود که نشانه هاى دینت را بازگردانیم و در شهرهایت، آبادانى پدیدار سازیم تا بندگان ستم دیده ات در امنیّت باشند و احکامِ بر زمین مانده ات بر پا داشته شوند.( نهج البلاغه: الخطبه ۱۳۱، تحف العقول: ص ۲۳۹ عن الإمام الحسین علیه السلام نحوه، بحار الأنوار: ج ۳۴ ص ۱۱۱ ح ۹۴۹؛ تذکره الخواص: ص ۱۲۰ عن عبداللّه بن صالح العجلی.)
آن حضرت (ع) در جایی دیگر به این نکته اشاره می کند که اصولا فلسفه وجودی نظام سیاسی چیزی جز اموری از جمله تامین امنیت نیست؛ در این امر هیچ فرقی میان نظام سیاسی اسلامی و غیر اسلامی نیست؛ زیرا اگر امنیت برای مردم و جامعه به دست نظام سیاسی تامین نشود، نظام سیاسی مشروعیت سیاسی خود را از دست خواهد داد؛ چرا که فلسفه وجودی هر نظام سیاسی تامین این امور است. آن حضرت بر همین اساس می فرماید:لابُدَّ لِلنّاسِ مِن أمیرٍ بَرٍّ أو فاجِرٍ، یَعمَلُ فی إمرَتِهِ المُؤمِنُ، ویَستَمتِعُ فیهَا الکافِرُ، ویُبَلِّغُ اللّهُ فیهَا الأَجَلَ، ویُجمَعُ بِهِ الفَیءُ، ویُقاتَلُ بِهِ العَدُوُّ، وتَأمَنُ بِهِ السُّبُلُ؛ مردم را ناگزیر فرمان روایى باید، نیک یا بد، تا در [سایه] فرمان روایى او مؤمن، کار خویش (اطاعت خدا) کند و کافر، بهره خویش ببَرَد، و خداوند، هر کس را به اجل مقدّرش برساند، و به وسیله او، مالیات ها جمع آورى گردد و با دشمن، جنگ شود و راه ها امن گردند.( نهج البلاغه: الخطبه ۴۰، بحار الأنوار: ج ۷۵ ص ۳۵۸ ح ۷۲؛ شعب الإیمان: ج ۶ ص ۶۵ ح ۷۵۰۸ عن لیث، المصنّف لابن أبی شیبه: ج ۸ ص ۷۴۱ ح ۵۱ عن أبی البختری من دون إسناد إلى أحدٍ من أهل البیت علیهم السلام وکلاهما نحوه، کنز العمّال: ج ۵ ص ۷۵۱ ح ۱۴۲۸۶، وراجع: السنن الکبرى: ج ۸ ص ۳۱۹ ح ۱۶۷۶۴.)
در کتاب المزار، شهید اوّل ـ از زیارتى که با آن امیر مؤمنان علیه السلام در شب بیست و هفتم رجب، زیارت مى شود ـ این جمله در تبیین سیره عملی امام (ع) آمده است: وبَذَلَ علیه السلام نَفسَهُ فی مَرضاهِ رَسولِکَ… وحینَ وَجَدَ أنصارا نَهَضَ مُستَقِلّاً بِأَعباءِ الخِلافَهِ، مُضطَلِعا بِأَثقالِ الإِمامَهِ، فَنَصَبَ رایَهَ الهُدى فی عِبادِکَ، ونَشَرَ ثَوبَ الأَمنِ فی بِلادِکَ، وبَسَطَ العَدلَ فی بَرِیَّتِکَ؛:و در راه خشنودى پیامبرت، جان فشانى کرد… و آن گاه که یارانى یافت، مسئولیت هاى خلافت را برعهده گرفت و بارهاى سنگین پیشوایى را به دوش کشید و پرچم راهبرى را در میان بندگانت برافراشت و بساط امنیّت را در شهرهایت افکند، و عدل را در میان آفریدگانت گسترانید. (المزار للشهید الأوّل: ص ۱۰۶، بحار الأنوار: ج ۱۰۰ ص ۳۸۰ ح ۱۰.)
در حقیقت، در این زیارت از فلسفه وجودی نظام سیاسی سخن به میان آمده که در قالب نظام ولایی سامان یافته بود. پس همان طوری که فلسفه وجودی هر نظام سیاسی تامین امنیت است، امیرمومنان امام علی(ع) به عنوان رهبر و امام رهبر سیاسی نظام ولایی در این راستا گام برداشت و به مسئولیت و تعهدات خود عمل کرد.
نظام سیاسی باید برای تامین امنیت از هر ابزار مناسب و کارآمدی استفادده کند. از آن جایی که تامین امنیت در برابر دشمنان خارجی بسیار مهم است، امام زین العابدین در دعایش برای مرزداران به این نکته مهم توجه داده و می فرماید:فَإِن خَتَمتَ لَهُ بِالسَّعادَهِ، وقَضَیتَ لَهُ بِالشَّهادَهِ، فَبَعدَ أن یَجتاحَ عَدُوَّکَ بِالقَتلِ، وبَعدَ أن یَجهَدَ بِهِمُ الأَسرُ، وبَعدَ أن تَأمَنَ أطرافُ المُسلِمینَ، وبَعدَ أن یُوَلِّیَ عَدُوُّکَ مُدبِرینَ؛ اگر زندگى اش را به نیک بختى پایان دادى و شهادت را بر او مقدّر فرمودى، این [شهادتش ]پس از آن باشد که دشمنت را به کُشتار، از بیخ و بُن برکَنَد، و پس از آن که دشمنانت به رنج اسارت در افتند، و پس از آن که مرزهاى مسلمانان، امنیّت یابد، و پس از آن که دشمنت پشت کرده، بگریزد (الصحیفه السجّادیه: ص ۱۱۵ الدعاء ۲۷.)
امام رضا علیه السلام نیز فلسفه وجودی نظام سیاسی ولایی را اموری از جمله تامین امنیت دانسته و می فرماید: إنَّ الإِمامَهَ زِمامُ الدّینِ، ونِظامُ المُسلِمینَ، وصَلاحُ الدُّنیا، وعِزُّ المُؤمِنینَ. إنَّ الإِمامَهَ اُسُّ الإِسلامِ النّامی، وفَرعُهُ السّامی. بِالإِمامِ تَمامُ الصَّلاهِ وَالزَّکاهِ وَالصِّیامِ وَالحَجِّ وَالجِهادِ، وتَوفیرُ الفَیءِ  وَالصَّدَقاتِ، وإمضاءُ الحُدودِ وَالأَحکامِ، ومَنعُ الثُّغورِ  وَالأَطرافِ؛ امامت، زمامِ دین است، و رشته پیوند  مسلمانان، و مایه آبادانى دنیا، و اقتدار مؤمنان. امامت، اساس و ریشه بالنده اسلام و شاخه بلند آن است. با امامت، نماز و زکات و روزه و حجّ و جهاد، کامل مى شوند، و فئ و زکات، جمع آورى مى شوند، و حدود و احکام، اجرا مى گردند، و مرزها و سرحدّات، نگهدارى مى شوند.( الکافی: ج ۱ ص ۲۰۰ ح ۱، کمال الدین: ص ۶۷۷ ح ۳۱، معانی الأخبار: ص ۹۷ ح ۲، عیون أخبار الرضا علیه السلام: ج۱ ص ۲۱۸ ح ۱ کلّها عن عبدالعزیز بن مسلم، بحار الأنوار: ج ۲۵ ص ۱۲۲ ح ۴.)
واژه ثغر به معنای جایی است که ترس هجوم دشمن از آن می رود.
این حدیث به صراحت وظایف و مسئولیت نظام سیاسی را بیان کرده و مشروعیت نظام سیاسی ولایی را در تامین این امور می داند. خداوند در قرآن به این امور در سوره حج توجه داده و می فرماید: الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاهَ وَآتَوُا الزَّکَاهَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَهُ الْأُمُورِ؛ همان کسانى که چون در زمین به آنان توانایى دهیم نماز برپا مى دارند و زکات مى‏ دهند و به کارهاى پسندیده وامى دارند و از کارهاى ناپسند باز مى دارند و فرجام همه کارها از آن خداست.(حج، آیه ۴۱)
از نظر اسلام، امنیت به ویژه در حوزه اجتماعی که شامل امنیت سیاسی و مانند آن می شود، بسیار اهمیت دارد. در اهمّیت امنیت اجتماعى در اسلام همین بس است که پیامبرش فلسفه رسالت و امامت را با امنیت اجتماعی پیوند می زند و مرتبط می داند. پیامبر خدا(ص)، در پاسخ به سؤال از فلسفه رسالت خود مى فرماید: بأن توصَلَ الأرحامُ وتُحقَنَ الدِّماءُ وتُؤَمَّنَ السُّبُلُ؛  خویشاوندى پیوند داده شود، خون ها حفظ شوند و راه ها امن گردند.
همچنین، اشاره به حفظ و صیانت مرزهاى بلاد اسلامى، و ایجاد امنیت براى ستم دیدگان، در تبیین حکمت زمامدارىِ امامانِ اهل بیت علیهم السلام در روایات ایشان، حاکى از مسئولیت سنگین حاکمان اسلامى در برقرارى امنیت اجتماعى است.
آسیب های امنیتی
امنیت پایدار شدنی و دست یافتنی نیست، ولی می توان از امنیت به نسبت پایداری سخن گفت که در سایه ایمان و عمل صالح ایجاد می شود؛ زیرا از نظر قرآن امت و جامعه ای که خود را مسلح به ایمان و عمل صالح کنند، از برکات مادی و معنوی از جمله امنیت برخوردار خواهند بود. به سخن دیگر، عبادت خداوند تبارک تعالی موجب امنیت پایدار است.(نور، آیه ۵۵؛ قریش، آیات ۳ و ۴) به طور طبیعی امنیت پایدار، موجب رفاه و آسایش و امنیت روانی جامعه می شود.(نحل، آیه ۱۱۲)
البته از آن جایی که امنیت در آیات قرآنی معلول علتی چون عبادت خدا در قالب ایمان و عمل صالح دانسته شده، می توان گفت که امنیت امری ناپدار است مگر این که هماره علت باقی و برقرار باشد. از آن جایی که امنیت اجتماعی متوقف بر عمکرد امت و اجتماع در حفظ علت یعنی عبادت است، هر گاه گروه بیش تری از مردم پایبند آن باشند، این امنیت برقرار خواهد شد و هر چه کم شود یا کاهش یابد، به همان میزان امنیت اجتماعی شکننده تر خواهد بود.
خداوند در آیات ۱۶۴ و ۱۶۵ سوره شعراء می فرماید امنیت، امری پایدار نیست؛ زیرا متوقف بر عملکرد مردم و قوم است. پس این عملکرد مردم است که تعیین کننده پایداری و ناپایداری امنیت است. به عنوان نمونه کفران نعمت از عوامل زوال امنیت و از دست رفتن آن است.(نحل، آیه ۱۱۲)
هم چنین دعا و نیایش که اوج عبادت انسان و بیانگر نیاز فقری انسان به خداست، می تواند نقش مهمی را در ایجاد و بقای امنیت ایفا کند. از این روست که پیامبران و معصومان(ع) از دعا و نیایش برای تامین امنیت استفاده می کردند و از خداوند می خواستند تا نیاز امنیتی ایشان و جامعه و امت را برآورده سازد.
حضرت ابراهیم (ع) در نیایش خویش می فرماید: إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَـذَا بَلَدًا ءَامِنًا وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ ءَامَنَ مِنْهُم بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْاخِرِ قَالَ وَ مَن کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ؛ «و آن گاه که ابراهیم گفت: «پروردگارا ! این جا را شهرى امن، قرار ده و مردمش را ـ هر کس از آنان که به خدا و روزِ بازپسین ایمان بیاورد ـ از میوه ها روزى بخش»، [خدا ]فرمود: «ولى هر کس کفر بورزد، اندکى برخوردارش مى کنم. سپس او را با خوارى به سوى عذاب آتش مى کشانم؛ و چه بدسرانجامى است!».(بقره، آیه ۱۲۶) و در جایی  دیگر خداوند درباره دعای آن حضرت(ع) می فرماید: « وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ ءَامِنًا وَ اجْنُبْنِى وَ بَنِىَّ أَن نَّعْبُدَ الْأَصْنَامَ؛ و آن گاه که ابراهیم گفت: «پروردگارا ! این شهر را امن قرار ده و من و فرزندانم را از این که بت ها را بپرستیم، دور بدار».(ابراهیم، آیه ۳۵)
پیامبر خدا صلى الله علیه و آله ـ در دعاى خویش در تعقیبات نماز ظهر خدایش را چنین می خواند: اللّهُمَّ لا تَدَع لی ذَنبا إلّا غَفَرتَهُ، ولا هَمّا إلّا فَرَّجتَهُ، ولا سُقما إلّا شَفَیتَهُ، ولا عَیبا إلّا سَتَرتَهُ، ولا رِزقا إلّا بَسَطتَهُ، ولا خَوفا إلّا آمَنتَهُ؛ بار خدایا ! هر گناهى دارم، بیامرز، هر نگرانى و اندوهى دارم، بزُداى، هر بیمارى اى دارم، بهبود بخش، هر عیبى دارم، بپوشان، و روزى ام را گشایش ده، و ترس مرا به امنیّت بدل فرما.( فلاح السائل: ص ۳۱۰ ح ۲۱۰؛ مصباح المتهجّد: ص ۷۶ ح ۱۲۴، المصباح للکفعمی: ص ۵۳؛ المزار للمفید: ص ۱۲۳، المزار الکبیر: ص ۱۷۹؛ بحارالأنوار: ج ۸۶ ص ۶۳ ح ۲.)
و امیرمومنان نیز می فرمود: کانَ رَسولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله إذا رَأى الهِلالَ… قالَ: اللّهُمَّ أهِلَّهُ عَلَینا بِالأَمنِ وَالإیمانِ، وَالسَّلامَهِ وَالإِسلامِ وَالإِحسانِ؛ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله هرگاه هلال ماه را مى دید… مى گفت: «بار خدایا ! در این ماه، ما را از امنیّت و ایمان و سلامت و اسلام و نیکوکارى، برخوردار گردان».( عیون أخبار الرضا علیه السلام: ج ۲ ص ۷۱ ح ۳۲۹؛ الأمالی للطوسی: ص۴۹۵ ح ۱۰۸۴؛ مصباح المتهجّد: ص ۵۴۰ ح ۶۲۵؛ الإقبال: ج ۱ ص ۶۲؛ بحار الأنوار: ج ۹۵ ص ۳۴۳ ح ۱.)
امام علی(ع) در دعا و نیایش روز ششم ماه چنین می خواند: مِن دُعائِهِ فِی الیَومِ السّادِسِ مِنَ الشَّهرِ ـ:الحَمدُ للّهِ الَّذی آمَنَ روعَنا؛ ستایش، خدایى را که فزع و ترس ما را به امنیّت، مبدّل ساخت.( الدروع الواقیه: ص ۱۸۵، بحار الأنوار: ج۹۷ ص۱۹۳ ح۳.)
و یا می خواند: الحَمدُ للّهِ الَّذی آمَنَنا، الحَمدُ للّهِ الَّذی کَبَتَ عَدُوَّنا؛ ستایش، خدایى را که ما را در امنیّت قرار داد. ستایش، خدایى را که دشمن ما را خوار و سرکوب کرد.( الدروع الواقیه: ص ۱۸۵، بحار الأنوار: ج۹۷ ص۱۹۳ ح۳.)
امام زین العابدین علیه السلام ـ از دعاى ایشان براى عافیت ـ خدا را چنین می خواند: وَامنُن عَلَیَّ بِالصِّحَّهِ وَالأَمنِ و مرا از نعمت تن درستى و امنیّت برخوردار فرما.( الصحیفه السجادیه: ص ۹۷ الدعاء ۲۳.)
و نیز می خواند: اللّهُمَّ أعطِنِی السَّعَهَ فِی الرِّزقِ، وَالأَمنَ فِی الوَطَنِ؛ بار خدایا ! گشایش در روزى، و امنیّت در وطن را عطایم فرما.( مصباح المتهجّد: ص ۵۹۵ ح ۶۹۱، الإقبال: ج ۱ ص ۱۷۱؛ بحار الأنوار: ج۹۸ ص۹۱ ح۲.)
هم چنین می خواند: اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وأبدِلنی… مِن مَرارَهِ خَوفِ الظّالِمینَ حَلاوَهَ الأَمَنَهِ؛ بار خدایا ! بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرست، و به جاى… تلخىِ ترس از ستمگران، شیرینى امنیّت را عطایم کن!( الصحیفه السجادیه: ص ۸۲ الدعاء ۲۰.)
و نیز خدا را در نیایش می خواند و می گوید: إلهی ومَولایَ… فَوَجَدتَ عِبادَکَ فی شَتَّى الحالاتِ: فَمِنهُ خائِفٌ لَجَأَ إلَیکَ فَآمَنتَهُ؛ و تو بندگانت را خدا و سروم!… بندگانت را در حالات گونه گون یافتى: از آنهاست ترسانى که به تو پناه آورده و تو او را آرامش و امنیّت بخشیده اى.( بحار الأنوار: ج ۹۴ ص ۱۳۰ ح ۱۹ )
امام رضا (ع)در نیایش خود می گوید: أسأَ لُکَ الأَمنَ وَالإیمانَ فِی الدُّنیا وَالآخِرَهِ؛ امنیّت و ایمان را در دنیا و آخرت، از تو درخواست مى کنم.( الکافی: ج ۲ ص ۵۷۹ ح ۹)
امام هادی(ع) نیز خدایش را این گونه می خواند: یا مَن دَعاهُ المُضطَرّونَ فَأَجابَهُم، ولَجَأَ إلَیهِ الخائِفونَ فَآمَنَهُم؛ اى آن که درماندگان او را خواندند و پاسخشان داد، و بیمناکان به او پناه بردند و آسوده خاطرشان کرد و امنیت بخشید. (مهج الدعوات: ص ۸۳، مصباح المتهجّد: ص ۵۱۶ ح ۵۹۸؛ بحار الأنوار: ج۸۵ ص ۲۲۷ ح ۱.)
امام مهدی(عج) در نیایش خویش می گوید: یا آمِناً مِن کُلِّ شَیءٍ، وکُلُّ شَیءٍ مِنکَ خائِفٌ حَذِرٌ، أسأَلُکَ بِأَمنِکَ مِن کُلِّ شَیءٍ، وخَوفِ کُلِّ شَیءٍ مِنکَ، أن تُصَلِّیَ عَلى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ، وأن تُعطِیَنی أمانا لِنَفسی وأهلی ووَلَدی وسائِرِ ما أنعَمتَ بِهِ عَلَیَّ، حَتّى لا أخافَ أحَدا، ولا أحذَرَ مِن شَیءٍ أبَدا، إنَّکَ عَلى کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ، وحَسبُنَا اللّهُ ونِعمَ الوَکیلُ؛ اى ایمن از هر چیز، و هر چیز از تو بیمناک! به ایمنى ات از هر چیز و بیمناکى هر چیز از تو، از تو درخواست مى کنم که بر محمّد و خاندان محمّد، درود فرستى، و به خودم و همسر و فرزندم و دیگر نعمت هایى که ارزانى ام داشته اى، امنیّت بخشى، چندان که هرگز از کسى نترسم و از چیزى بیمناک نباشم، که به راستى، تو بر هر چیزى توانایى؛ و خدا ما را بس است و او، نیکو حمایتگرى است.( مهج الدعوات: ص ۳۵۲؛ مکارم الأخلاق: ج ۲ ص ۱۳۶ ح ۲۳۴۶، المصباح للکفعمی: ص ۵۲۲، بحار الأنوار: ج ۸۹ ص ۳۲۴ ح ۳۰.)
باید توجه داشت که مهم ترین آسیب های امنیتی شامل فقدان امنیت جانی، مالی و عرضی است. آدم ربایی و یا قتل از آسیب هایی است که امنیت را در یک جامعه با بحران مواجه می کند.(انفال، آیه ۲۶؛ قصص،آیه ۵۷؛ عنکبوت، آیه ۶۷)
هم چنین افشای اسرار و اخبار امنیتی می تواند جامعه را با بحران امنیتی مواجه سازد که باید نسبت به آن برنامه و سیاست هایی را به مورد اجرا گذاشت که جامعه از این حیث با مشکل مواجه نشود.(نساء، آیه ۸۳)
مکه حریم امن و امنیت
از نظر آموزه های قرآنی برخی از مناطق و مراکز به عنوان مناطق امن تعریف شده و حکم فقهی خاصی برای آن است. از جمله این مناطق می توان به مکه مکرمه اشاره کرد.
خداوند با توصیف شهر مکه به شهر امن نه تنها به یک حکم تکوینی اشاره دارد، بلکه بر آن است تا حکم تشریعی درباره آن جا را بیان کند. خداوند می فرماید: وَ هَذَا الْبَلَدِ الْأَمِینِ؛ سوگند به این شهر امن.(تین، آیه ۳) بر اساس روایات تفسیری مراد از این شهر همان شهر مکه است که با توصیف آن به وصف امن، به حکم تشریعی نیز اشاره می شود. بر اساس این حکم کسی را نرسد که در امنیت این شهر خللی ایجاد کند.
البته برخی این حکم تشریعی را مختص به بیت الله الحرام و مسجد الحرام دانسته و به این آیه استدلال می کنند که خداوند می فرماید: وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثَابَهً لِّلنَّاسِ وَ أَمْنًا؛ در آن، نشانه هایى روشن است. از جمله این نشانه، مقام ابراهیم است، و هر که در آن درآید، در امان است.(بقره، آیه ۱۲۵)
آنان در تایید این حکم اختصاصی برای بیت الله به این آیه استدلال می کنند که می فرماید: فِیهِ ءَایَاتُ بَیِّنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَمَن دَخَلَهُ کَانَ ءَامِنًا؛ در آن، نشانه هایى روشن است. از جمله این نشانه های روشن، مقام ابراهیم است، و هر که در آن درآید، در امان است.(آل عمران، آیه ۹۷) زیرا در این آیه به صراحت بیان شده که هر کسی بی استثنا حتی مجرمان اگر به این منطقه یعنی مسجد الحرام وارد شود، در امنیت است. آیه هر چند اخبار از واقعیتی خارجی می دهد، ولی باید گفت انشایی در سیاق خبر است؛ زیرا بیان حکم و انشاء در قالب خبر قوی تر از آن است که در قالب امر و نهی بیان شود.
اما به نظر می رسد که دایره این حکم فراتر از محدوده خانه خدا و یا مسجد الحرام است؛ زیرا خداوند خود در جایی دیگر می فرماید: أَوَ لَمْ یَرَوْاْ أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا ءَامِنًا وَ یُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَهِ اللَّهِ یَکْفُرُونَ؛ آیا ندیده اند که ما [براى آنان] حرمى امن قرار دادیم، و حال آن که مردم از حواشى آن، رُبوده مى شوند؟ آیا به باطل، ایمان مى آورند و به نعمت خدا کفر مى ورزند؟(عنکبوت، آیه ۶۷) در آیه سخن از امنیت حرم است و حرم در اصطلاح فقه اسلامی فراتر از بیت الله و مسجد الحرام است؛ زیرا پیامبر(ص) محدوده حرم را بیان کرده است و شکی نیست که آن چه پیامبر(ص) می فرماید حکم الله و اطاعت از آن واجب است.(حشر، آیه ۷)
بر اساس آیاتی از قرآن از جمله آیات ۴۴ و ۶۴  سوره نحل، سخنان آن حضرت(ع) در مقام تبیین معارف و احکام قرآن لازم قبول و اجرا است. آن حضرت (ص)  در تبیین حکم شرعی امنیت در محدوده حرم  می فرماید: مَن قَتَلَ قَتیلاً وأذنَبَ ذَنباً ثُمَّ لَجَأَ إلَى الحَرَمِ فَقَد أمِنَ، لا یُقادُ فیهِ ما دامَ فِی الحَرَمِ، ولا یُؤخَذُ ولا یُؤذى ولا یُؤوى ولا یُطعَمُ ولا یُسقى ولا یُبایَعُ ولا یُضیفُ ولا یُضافُ؛ هر کس مرتکب قتلى شود و دست به گناهى بزند، سپس به حرم [امن الهى] پناه ببرد، در امان است و تا زمانى که در حرم است، نه باید او را قصاص کرد، نه دستگیر کرد، نه آزارش داد، نه پناهش داد، نه آب و غذایش داد، نه با او داد و ستد کرد، نه میهمانش شد و نه میهمانش کرد.( الجعفریّات: ص ۷۱ از الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام؛ مستدرک الوسائل: ج ۹ ص ۳۳۲ ح ۱۱۰۲۵.)
البته از این روایت به دست می آید که پناه آوری مجرمان به حریم امن الهی موجب نمی شود که گناهش شسته و حدود و احکام کیفری در مورد مجرم اجرا نشود؛ زیرا سیاستی را باید مردم در پیش گیرند که مجرمان نتوانند از قانون حرم برای رفتار بزهکارانه و مجرمانه خود سود برند. پس مردم باید بر اساس اصل طرد اجتماعی با مجرمانی که در بیرون حرم جرمی مرتکب و به حرم پناه آورده اند رفتار کنند، تا زمینه برای خروج ایشان از حرم و اجرای حدود و احکام دیگر در خارج حرم فراهم آید. از این رو، پیامبر(ص)در جایی دیگر می فرماید::ألا لَعنَهُ اللّهِ وَالمَلائِکَهِ وَالنّاسِ أجمَعینَ عَلى مَن أحدَثَ فِی الإِسلامِ حَدَثاَ، یَعنی یُحدِثُ فِی الحِلِّ فَیَلجَأُ إلَى الحَرَمِ فَلا یُؤویهِ أحَدٌ، ولا یَنصُرُهُ، ولا یُضیفُهُ، حَتّى یَخرُجَ إلَى الحِلِّ فَیُقامَ عَلَیهِ الحَدُّ؛ هان ! لعنت خدا و فرشتگان و مردم، همگى، بر کسى باد که در اسلام، حادثه آفرینى کند؛ یعنى در غیر حرم، دست به حادثه اى (قتلى) بزند و به حرم (مکّه) پناه ببرد ! چنین شخصى را هیچ کس حق ندارد جا و پناه دهد، یارى اش رساند و میهمانش کند تا آن که به خارج حرم برود و حد بر او جارى گردد.( الجعفریّات: ص ۷۱ از الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام؛ مستدرک الوسائل: ج ۹ ص ۳۳۲ ح ۱۱۰۲۶.)
در این روایات به خوبی بیان شده که حرم مکه حرم امنیت است و جانی و بزهکار به جرم جنایت و جرم خارج از حرم در داخل آن مجازات و کیفر نمی شود و باید از آن منطقه رانده شود تا در بیرون از حرم مجازات شود؛ اما اگر کسی قداست حریم حرم را حرمت نگه نداشت و حریم حرمت را شکست، چنین شخصی به سبب آن که حرمت حرم را نگه نداشت در داخل حرم مجازات می شود. از پیامبر(ص) روایت است که فرمود: الحَرَمُ لا یُختَلى خلاؤه، ولا یُعضَدُ شَجَرُهُ ولا شَوکُهُ، ولا یُنَفَّرُ صَیدُهُ… فَمَن أصَبتُموهُ اختَلى أو عَضَدَ الشَّجَرَ أو نَفَّرَ الصَّیدَ فَقَد حَلَّ لَکُم سَبُّهُ وأن توجِعوهُ ظَهرَهُ بِمَا استَحَلَّ فِی الحَرَمِ؛ گیاهِ [خشک یا تَرِ] حرم را نباید چید، درخت و خارش را نباید قطع کرد، و صیدش را نباید رَم داد…. پس اگر کسى را دیدید که گیاهى را چید یا درختى را قطع کرد یا صیدى را رَم داد، بر شما رواست که به سبب رواشمارى اش در حرم، به او ناسزا بگویید و پشتش را دردمند سازید.( الجعفریّات: ص ۷۱ عن الإمام الکاظم عن آبائه علیهم السلام، دعائم الإسلام: ج ۱ ص ۳۱۰)
چنان که گفته شد برخی منطقه و محدوده امن الهی را بیت الله یا مسجد الحرام دانسته اند، ولی به نظر می رسد که حریم حکم الهی حرم است؛ عبداللّه بن سنان از امام صادق علیه السلام درباره این محدوده می پرسد. در روایت است: قال:سَأَلتُهُ عَن قَولِ اللّهِ عز و جل: « وَمَن دَخَلَهُ کَانَ ءَامِنًا » ، البَیتَ عَنى أمِ الحَرَمَ ؟   قالَ: مَن دَخَلَ الحَرَمَ مِنَ النّاسِ مُستَجیرا بِهِ فَهُوَ آمِنٌ مِن سَخَطِ اللّهِ، ومَن دَخَلَهُ مِنَ الوَحشِ وَالطَّیرِ کانَ آمِنا مِن أن یُهاجَ أو یُؤذى حَتّى یَخرُجَ مِنَ الحَرَمِ؛ از امام صادق علیه السلام در باره این سخن خداوند عز و جل: «و هر که بدان وارد شود، در امان است»  پرسیدم که: آیا مقصود، خانه [ى کعبه ]است یا حرم؟ فرمود: «هر انسانى که به حرمْ وارد شود و به آن پناهنده گردد، از خشم خدا در امان است، و هر حیوان وحشى و پرنده اى که به آن وارد شود، در امان است و نباید آن را رَم داد یا اذیّت کرد تا از حرم، خارج شود» (الکافی: ج ۴ ص ۲۲۶ ح ۱، تهذیب الأحکام: ج ۵ ص ۴۴۹ ح ۱۵۶۶، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج ۲ ص ۲۵۱ ح ۲۳۲۷، مجمع البیان: ج ۱ ص ۳۸۷، عوالی اللآلی: ج ۲ ص ۹۵ ح ۲۵۵ ولیس فیهما صدره، وسائل الشیعه: ج ۹ ص ۳۳۵ ح ۱۷۶۰۴.)
این امنیت نه تنها برای انسان بلکه برای گیاهان هم برقرار است. امام صادق(ع) می فرماید: کُلُّ شَیءٍ یَنبُتُ فِی الحَرَمِ فَهُوَ حَرامٌ عَلَى النّاسِ أجمَعینَ، إلّا ما أنبَتَّهُ أنتَ وغَرَستَهُ؛ هر چیزى که در حرم مى روید، بر همه مردم حرام است، بجز آنچه [از گیاه و درخت ]خودت کاشته اى و نشانده اى.( تهذیب الأحکام: ج ۵ ص ۳۸۰ ح ۱۳۲۵، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج ۲ ص ۲۵۴ ح ۲۳۴۲، الکافی: ج ۴ ص ۲۳۱ ح ۲ لیس فیه ذیله وکلّها عن حریز، وسائل الشیعه: ج ۹ ص ۱۷۵ ح ۱۷۰۷۹.)
آن حضرت(ع) کاشته اهلی را مجاز به تصرف می داند. به نظر می رسد که پرورش یافته اهلی نیز این گونه باشد؛ اما در روایتی خلاف آن بیان شده است. در روایت است: ـ عِندَما سُئِلَ عَن طائِرٍ أهلِیٍّ اُدخِلَ الحَرَمَ حَیّاً ـ:لا یُمَسُّ لِأَنَّ اللّهَ تَعالى یَقولُ: «مَن دَخَلَهُ کَانَ ءَامِنًا» ؛ امام صادق علیه السلام ـ در پاسخ پرسشى در باره وارد شدن پرنده اهلى به حرم ـ:نباید به آن دست زد؛ چرا که خداوند متعال مى فرماید: «هر که بدان وارد شود، در امان است». (تهذیب الأحکام: ج ۵ ص ۳۴۸ ح ۱۲۰۶، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج ۲ ص ۲۶۲ ح ۲۳۶۷، علل الشرائع: ص ۴۵۱ ح ۱ و ص ۴۵۴ ح ۷ کلّها عن معاویه بن عمّار، بحارالأنوار: ج ۹۹ ص ۱۵۲ ح ۲۴.)
در روایت دیگر آمده است: عنه علیه السلام ـ عِندَما سُئِل عَن ظَبیٍ دَخَلَ الحَرَمَ ـ:لا یُؤخَذُ ولا یُمَسُّ، إنَّ اللّهَ تَعالى یَقولُ: «مَن دَخَلَهُ کَانَ ءَامِنًا»؛ امام صادق علیه السلامـ در پاسخ پرسشى در باره آهویى که به حرم در آمده است ـ:گرفته نشود و دست هم زده نشود؛ چرا که خداوند متعال فرموده است: «هر که بدان وارد شود، در امان است».( تهذیب الأحکام: ج ۵ ص ۳۶۲ ح ۱۲۵۸ عن محمد بن مسلم، کتاب من لا یحضره الفقیه: ج ۲ ص ۲۶۲ ح ۲۳۶۸ عن محمد بن مسلم عن أحدهما علیهماالسلام، وسائل الشیعه: ج ۹ ص ۱۷۶ ح ۱۷۰۸۲.)
و نیز آمده است: مصباح الشریعهـ فیما نَسَبَهُ إلَى الإِمامِ الصّادِقِ علیه السلام ـ:مَن دَخَلَ الحَرَمَ أمِنَ مِنَ الخَلقِ، ومَن دَخَلَ المَسجِدَ أمِنَت جَوارِحُهُ أن یَستَعمِلَها فِی المَعصِیَهِ، ومَن دَخَلَ الکَعبَهَ أمِنَ قَلبُهُ مِن أن یَشغَلَهُ بِغَیرِ ذِکرِ اللّهِ؛ مصباح الشریعهـ در آنچه به امام صادق علیه السلام نسبت داده شده است ـ:هر کس به حرم درآید، از مخلوق در امان است. هر کس به مسجد [الحرام ]درآید، اندام هایش از این که آنها را در معصیت به کار گیرد، در امان اند؛ و هر کس به کعبه درآید، دلش از این که آن را به غیر یاد خدا مشغول دارد، در امان است.( مصباح الشریعه: ص ۱۶، بحار الأنوار: ج ۷۰ ص ۲۳ ح ۲۲.)
عوامل و زمینه های احساس امنیت صادق و کاذب
چنان که گفته شد، امنیت یک حالت روانی در انسان است که در آن حالت خوف و ترسی را احساس نمی کند و در آرامش و اطمینان به سر می برد. البته آثار این حالت روانی در رفتار و کردار کسی که این احساس را دارد، نمایان  و نمودار است.
به نظر قرآن، عواملی در ایجاد این احساس دخالت دارد که برخی از آن ها حقیقی و برخی غیر حقیقی و موهوم است؛ بنابراین، احساسی که به شخص در حالت اخیر دست می دهد، یک احساس امنیت کاذب و موهوم و خیالی است.
مهم ترین عوامل و زمینه های احساس امنیت عبارتند از:
۱. توحید: از مهم ترین عوامل ایجادی احساس امنیت توحید و باورهای توحیدی است. کسی که دارای باورهای توحیدی است، از چیزی ترس و هراس نداشته و احساس امنیت می کند؛ چنان که حضرت ابراهیم(ع) با همه تهدیدهای مشرکان احساس امنیت می کرد.(انعام، آیه ۸۱) البته مشرکان در سایه شرک خویش نوعی احساس امنیت می کنند که از نظر قرآن چنین احساس امنیتی خیالی و موهوم است.(همان)
۲. برهان و  سلطان قاطع: هم چنین کسی که دلیل مسلط، محکم و استوار و برهان قاطع داشته باشد، در بستر چنین سلطنتی، احساس امنیت می کند و از دلایل واهی و موهوم دیگران ترس و خوفی نخواهد داشت.(انعام، آیه ۸۱)
۳. مشیت الهی: انسان در سایه مشیت الهی و آگاهی از آن می تواند احساس امنیت کند.(یوسف، آیه ۹۹)
۴. تضمین از سوی اولیای الهی: از دیگر عوامل ایجادی احساس امنیت در شخص یا گروه و اجتماعی می توان به تضمین امنیت از سوی اولیای الهی اشاره کرد؛ چنان که حضرت یوسف (ع) به خانواده خویش وعده الهی را بیان می کند و به آنان ضمانت می دهد؛ زیرا جمله «ادخلوا مصر إن شاء اللّه آمنین» مى‌تواند انشایى یا اخبارى از سوی ایشان باشد. در صورت این که مقصود انشاء باشد، می توان گفت که ایشان از سوی خداوند چنین تضمینی را داده است.(یوسف، آیه ۹۹)
۵. امدادهای الهی: از جمله عوامل ایجاد امنیت، امدادهای الهی است که در آیاتی از قرآن از جمله  آیه ۵ سوره فیل آیه ۴ سوره قریش بیان شده است.
۶. ایجاد مانع: از دیگر عوامل ایجاد امنیت، ایجاد موانع فیزیکی و غیر فیزیکی است. در یک جنگ نرم که جامعه با تهاجم فرهنگی مواجه است، ایجاد دیواره آتشین نرم در برابر دشمن می تواند موجب امنیت شود؛ چنان که ایجاد دیوار دفاعی در یک جنگ فیزیکی عامل تامین امنیت است.(کهف، آیات ۹۴ و ۹۷)
۷. ایمان: از نظر قرآن امنیّت، از آثار ایمان خالصانه به پروردگار است.(انعام، آیه ۸۴) هم چنین ایمان، سبب بقاى امنیّت و پایدارى نعمت‌های دیگر است که باید آن را ایجاد و حفظ کرد.(نحل، آیه ۱۱۲)
۸. تقویت بنیه نظامی: تقویت عِدّه و عُدّه نظامى از عوامل ایجاد امنیّت در جامعه است. پس جامعه باید به تقویت نفرات و تجهیزات نظامی اقدام کند و در این راه کوتاهی نکند.(انفال، آیه ۶۰)
۹. جلب رضای خدا: تلاش براى کسب خشنودى خدا از عوامل دستیابى به راه‌هاى امن و سلامت جامع و فراگیر است.(مائده، آیه ۱۶)
۱۰. جهاد در راه خدا: جهاد در راه خدا، از عوامل در امان ماندن از گزند دشمنان و تامین امنیت سیاسی است.(نساء، آیه ۸۴)
۱۱. شکر و سپاس از خدا: سپاسگزارى از نعمت امنیّت، سبب تداوم آن می شود. بنابراین، باید هماره شکرگزار خدا و نعمت هایش از جمله نعمت امنیت بود.(نحل، آیه ۱۱۲)
۱۲. عمل صالح: عمل صالح زمینه‌ساز حاکمیّت و امنیّت مؤمنان است.(نور، آیه ۵۵)
۱۳. هدایت یافتگی: هدایت‌یافتگى سبب بهره‌مندى از امنیّت و سلامت فراگیر و جامع است.(طه، آیه ۴۷)
با درنگ و تامل در این عوامل و بسترهای ایجاد و حفاظت و صیانت از امنیت می توان دریافت که منشای اصلی امنیت را باید خدا و مشیت الهی دانست و از خدا خواست تا آن را برای شخص یا جامعه تامین کند.(نگاه کنید: بقره، آیه ۱۲۵؛ انفال، آیه ۲۶؛ نور، آیه ۵۵ و آیات دیگر)
اما عوامل و بسترهای ایجادی احساس امنیت کاذب عبارتند:
۱. احساس امنیت زیانکاران از مکر الهی(اعراف، آیه ۹۹)؛
۲. احساس امنیت مشرکان در سایه شرک(انعام، آیه ۸۱)؛
۳. احساس امنیت کافران از عذاب الهی در دنیا(اعراف، آیات ۹۷ و ۹۸؛ نحل، آیات ۴۵ و ۴۷؛ اسراء، آیات ۶۸ و ۶۹؛ ملک، آیه ۱۶)؛
۴. احساس امنیت در سایه خانه و کاخ های استوار و محکم(حجر، آیات ۸۰ و ۸۲)؛
۵. احساس امنیت بدکاران از عقوبت الهی.(نحل، آیات ۴۵ و ۴۷)
۶. رافت و رحمت الهی در تاخیر عذاب دنیوی به امید توبه آنان(نحل، آیات ۴۵ و ۴۷)؛
۷. نادانی و فقدان علم نسبت به خدا و اعمالش.(انعام، آیه ۸۱؛ ملک، آیات ۱۶ و ۱۷)
امنیت اجتماعی
از نظر قرآن، امنیت اجتماعی از مهم ترین نعمت های الهی(انفال، آیه ۲۶؛ نحل، آیه ۱۱۲) و تبلوری از رحمت خداوندی است.(کهف، آیات ۹۴ تا ۹۸) پس هر انسانی به دنبال امنیت از جمله امنیت اجتماعی است تا بتواند در آرامش، آسایش را به دست آورد و خوشبختی و سعادت را تجربه کند. از این روست که حضرت یوسف(ع) به خانواده خویش وعده می دهد که «ان شاء الله» در مصر در امنیت خواهند بود.(یوسف، آیه ۹۹)
آن حضرت(ع) ماوی و پناه بردن به جا و مکانی را مشروط به فراهم بودن امنیت می داند؛ زیرا انسان به طور فطری خواهان امنیت است و آن را مهم ترین مطلوب بر می شمارد. از این روست که حضرت(ع) به پرسش فطری خانواده پاسخ می دهد و می گوید اگر خدا بخواهد این مهم در مصر تامین خواهد شد و شما در امنیت پایدار در آن جا سکونت می کنید. تاکید بر امنیت پایدار در قالب «آمنین» و جمله اسمی از آن روست که امنیت مقطعی و ناپدار مطلوب آدمی نیست. از این روست که تمام تلاش آدمی مصروف این معنا می شود که یک امنیت پایدار را تامین و به دست آورد.
البته حضرت یوسف(ع) به خواسته طبیعی و فطری خانواده که تامین پایدار، فراگیر و همه جانبه است، توجه می دهد و بیان می کند که امنیتی که در مصر برای خانواده فراهم است، یک امنیت جامع و پایدار است و تنها محدود به امنیت اجتماعی، یا اقتصادی یا سیاسی نیست.
از نظر قرآن، امنیت مطلق یک امر مطلوب است که انسان به طور فطری و طبیعی در تلاش کسب و تامین آن است. در این میان تامین امنیت اجتماعی یکی از مهم ترین اقسام امنیت هماره مد نظر انسان، جوامع و رهبران بوده است؛ زیرا جامعه ای به رشد و شکوفایی می رسد و از نظر اقتصادی و آسایشی رشد می کند که در آن امنیت اجتماعی تامین باشد؛ زیرا وقتی امنیت اجتماعی تامین باشد، به طور طبیعی حقوق افراد جامعه و شهروندان آن تضییع نمی شود و طبقات اجتماعی به یک دیگر ظلم نمی کنند. این گونه است که جامعه حتی از امنیت هایی چون امنیت اقتصادی برخوردار می شود.
آموزه های وحیانی قرآن بر این نکته تاکید دارد که کفر و شرک از مصادیق ظلم، بلکه ظلم عظیم است(لقمان، آیه ۱۳)؛ با این حال اگر در جامعه ای عدالت و امنیت اجتماعی برقرار باشد، به طور طبیعی آن جامعه باقی و پایدار و در مسیر رشد آسایشی و رفاهی خواهد بود. از این روست که جوامعی کافر چون عاد و ثمود با کفر اعتقادی به سبب مراعات عدالت و امنیت اجتماعی در مرتبه و سطحی از سطوح توانست باقی بماند، بلکه به رشد و شکوفایی اقتصادی دست یابد. خداوند در آیات ۱۵ تا ۱۸ سوره سباء گزارشی می کند که قوم سبا، برخوردار از امنیّت کامل اجتماعى بوده است و همین موجبات رونق و شکوفایی و پیشرفت اقتصادی آنان بوده است. در آیات ۱۴۱ و ۱۴۶ سوره شعراء نیز از وجود امنیّت اجتماعى میان قوم ثمود سخن به میان آورده و آن را موجب شکوفایی و رفاه اقتصادی جامعه و بقای آن جامعه تا زمان مشخص دانسته است.
اما اگر جامعه ای فاقد عدالت و امنیت اجتماعی باشد، آن جامعه نمی تواند پایدار باشد و با بحران درونی از هم می پاشد؛ از این رو، گفته شده «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم؛ پادشاهی و حکومت با کفر باقی می ماند، ولی با ظلم و بی عدالتی باقی نمی ماند.»
از نظر قرآن، مدیریت و رهبری جامعه باید زمینه و بستر را برای تحقق انواع امنیت ها از جمله امنیت اجتماعی فراهم آورد. پس همان طوری که امنیت اجتماعی باید از طریق اجرای قوانین عادلانه تامین گردد، باید امنیت سیاسی نیز از طریق دفع دشمنان و متجاوزان و ظالمان و سرکوب ایشان فراهم آید.
قرآن از قوم یاجوج و ماجوج به عنوان قومی که با ستمگری و تجاوز به جوامع دیگر، به عنوان قوم تهدید کننده امنیت سیاسی و اجتماعی یاد می کند؛ زیرا تهدید امنیت به معنای تهدید اساسی و ریشه ای و فسادگری در زمین است؛ چرا که فقدان امنیت، به معنای فقدان بستر لازم برای انجام وظیفه خلیفه الهی انسان در قالب استعمار و آبادانی زمین خواهد بود.(هود، آیه ۶۱) وقتی امنیت نباشد، نمی توان در مسیر آبادانی و استعمار زمین فعالیتی را انجام داد و حتی سازه ها و آبادانی های موجود تخریب و نابود می شود.  این گونه است که چنین رفتاری از نظر قرآن به عنوان «افساد فی الارض» تلقی شده و افرادی و جوامعی که این گونه رفتار می کنند به عنوان «مفسد فی الارض» دسته بندی و محکوم به فنا خواهند بود؛ چرا که این افراد یا جوامع، نعمت امنیت را که از مقام رحمت الهی برای بشر فراهم آمده از میان برده اند.(کهف، آیات ۹۴ تا ۹۸)
به سخن دیگر، امنیتی که تبلور رحمت الهی است، با رفتارهای افراد یا جامعه ای از میان می رود. بنابراین چنین افرادی به عنوان عامل تخریبی رحمت الهی و مفسدان در زمین باید مجازات شوند.
البته دفع عوامل گوناگون تهدید کننده امنیت باید با توجه به شرایط و مناسبات انجام گیرد. پس یک رویه و روش برای دفع و رفع عوامل به کار گرفته نمی شود؛ بلکه گاه لازم است برای ایجاد امنیت، یک دیواره امنیتی سخت افزاری یا نرم افزاری فراهم آید. به عنوان نمونه، جامعه ای که توان رفع کلی تهدید را ندارد و نمی تواند جامعه تهدید کننده را بردارد، می تواند برای تامین امنیت سیاسی و نظامی خویش به ایجاد دیوار دفاعی سخت افزاری و نرم افزاری اقدام کند؛ چنان که به سبب همین ناتوانی، راه کار ایجاد دیوار دفاعی در برابر یاجوج و ماجوج به اجرا در آمد؛ زیرا امکان نابود کردن این قوم متجاوز فراهم نبود.(کهف، آیات ۹۴ و ۹۸)
باید توجه داشت تامین امنیت اجتماعی یک امر درون اجتماعی و نسبت به عوامل تهدیدی داخلی و درونی چون عدم اجرای قوانین، ظلم حاکمان و رهبران و کارگزاران و مانند آن ها است؛ اما گاه تامین امنیت اجتماعی نیازمند تامین امنیت سیاسی و اجتماعی نسبت به عوامل بیرونی و جوامع تهدید کننده خارجی است. بنابراین، نمی توان تامین امنیتی چون امنیت اجتماعی را جدا و مستقل از دیگر بخش های آن در نظر گرفت؛ چرا که گاه امنیت نظامی و سیاسی بلکه حتی اقتصادی می تواند در روند ایجاد یا بقای امنیت اجتماعی اختلال ایجاد کند.
از نظر قرآن و احادیث اسلامى، مهم ترین خطرهایى که امنیت جامعه بشر را تهدید مى کنند، عبارت اند از: ظلم  و بی عدالتی، تفرقه و اختلافات سیاسى و اجتماعى، تجاوز به حقوق دیگران، و ناسپاسىِ نعمت هاى الهى. این ها عوامل درون اجتماعی است. این بدان معنا خواهد بود که تامین امنیت اجتماعی دارای یک ساختار پیچیده ای است که نمی توان تنها با تامین بخشی یا بخش هایی به هدف رسید. هم چنین باید دولت ها و حکومت ها بدانند که تنها با تکیه بر قدرت اطّلاعاتى و نظامى و تامین امنیت خارجی، نمى توان امنیت اجتماعی جامعه را تأمین کرد. دولت مردانى که بخواهند جامعه آنها از امنیت کامل برخوردار باشد، باید تلاش کنند از اختلافات داخلى و خارجى بکاهند، عدل و انصاف را بگسترند و مردم را به سپاس گذارى از نعمت هاى الهى، تشویق نمایند؛ چرا که هر چه اختلافات و تجاوز به حقوق دیگران، کمتر، و سپاس گزارى از نعمت هاى الهى بیشتر باشد، جامعه از امنیت و آرامش افزون ترى برخوردار خواهد بود.
تامین امنیت اجتماعی نه تنها برای امت هم مقصد، بلکه برای همه شهروندان باید فراهم آید؛ یعنی چه کسانی که از نظر فکری و عملی همراه دولت و نظام سیاسی هستند؛ و چه کسانی که از نظر فکری و رفتاری در تقابل با این دولت و نظام سیاسی هستند، اما حرکت حذفی انجام نمی دهند. بنابراین، هر کسی که در جامعه زندگی می کند تا زمانی که رفتار و حرکت حذفی خشونت بار نداشته باشد و نظام سیاسی را تهدید نکند، باید از امنیت اجتماعی برخوردار باشد. از این روست که حضرت ابراهیم(ع) در قالب دعا و نیایش از خدا، به این امر توجه می دهد که تامین امنیت اجتماعی تنها در محدوده امت نیست، بلکه در چارچوب شهروندی است. از این رو، آن حضرت(ع) براى ایجاد امنیّت اجتماعى در مکه حتّى براى غیر اهل ایمان دعا می کند تا نشان دهد تامین امنیت اجتماعی باید فراگیر و بدون محدودیت باشد.(بقره، آیه ۱۲۶)
دلیل بر مدعای ما این است که حضرت ابراهیم(علیه السلام) هر چند اعطاى ثمرات را به مؤمنان اختصاص داده؛ ولى امنیّت مکّه را به‌طور مطلق آورده است. از این فرق گذاری از سوی آن حضرت(ع) مى‌توان استفاده کرد که حضرت، امنیّت مکّه را براى همگان و حتّى براى کافران خواسته است.
البته امنیت اجتماعی حتی برای کافران در زمانی است که ایشان فعالیت های تخریبی و افسادی و تحرکات حذفی علیه نظام سیاسی نداشته باشند.
باید توجه داشت که امنیت اجتماعی به حوزه رفتار میان مردم با مردم و روابط شهروندان با یک دیگر باز می گردد؛ هر چند که برخی آن را به رفتار مردم با دولت و یا  دولت با مردم تعمیم داده اند؛ ولی به نظر می رسد که بخشی که تبیین کننده حوزه ارتباط شهروندان با دولت و دولت با شهروندان است، حوزه امنیت سیاسی است که دارای دو بخش خارجی و داخلی است.
امنیت اجتماعی در قالب روابط بین شهروندی باید به گونه فراهم آید که هیچ شهروندی حق و حقوق شهروندی دیگر را در مناسبات اجتماعی تضییع، مخدوش و مختل نسازد، بلکه هر یک بتوانند در چارچوب امنیت شهروندی زندگی در سایه آرامش و امنیت را تجربه کنند. اگر در جامعه ای، افراد بر خلاف قوانین رفتار کنند و حقوق شهروندی یک دیگر را مراعات نکنند، چنین جامعه ای با بحران فقدان امنیت اجتماعی مواجه است و شهروندان آن احساس امنیت را از دست می دهند.
برای تامین امنیت اجتماعی افزون بر نقش دولت به عنوان قانونگذاران و قانونگزاران و تامین کنندگان امنیت اجتماعی، باید به نقش مردم و شهروندان در ایجاد و بقای آن توجه بیش تری مبذول کرد؛ زیرا این شهروندان هستند که در حقیقت ایجاد کننده و حافظ امنیت اجتماعی هستند. آموزش های مستقیم و غیر مستقیم جامعه پذیری نقش اساسی در تامین امنیت اجتماعی در جوامع بشری دارد. پس باید به کودکان و نوجوانان و جوانان آموخت همان طوری که مطالبه گر حقوق شهروندی خود هستند باید حقوق شهروندی دیگران را مراعات کنند.
امنیت جانی و عرضی و ناموسی، در چارچوب امنیت اجتماعی معنا می یابد. پس جامعه باید چنان باشد که شخص در امنیت کامل جانی باشد و کسی تهدید به قتل نشود؛ چنان که امنیت اخلاقی در آن جامعه فراهم باشد و آبرو و عرض اشخاص و ناموس آنان تهدید نشوند.
اگر در جامعه ای شرایط به گونه ای باشد که عرض و آبروی افراد در معرض خطر باشد یا کسانی تهدید به ربایش کنند و فرزندان یا خود انسان را بربایند، آن جامعه فاقد امنیت اجتماعی است. دولت و ملت باید تلاش کند تا با بهره گیری از ابزارها و امکانات از جمله نیروی انتظامی، امنیت اجتماعی را تامین کند و اجازه داده نشود که شهروندان تهدید به ربایش شده و یا عرض و آبروی آنان در معرض خطر قرار گیرد.
از نظر قرآن، امنیت اجتماعی در قالب امنیت اخلاقی و جانی و عرضی بسیار مهم و اساسی است. از این روست که در وصف امنیت مکه به امنیت اجتماعی شهروندان مکی اشاره می کند و با قاعده «تعرف الاشیاء باضدادها» به فقدان امنیت در بیرون مکه و وجود امنیت در مکه به اهمیت و ارزش آن توجه می دهد.(عنکبوت، آیه ۶۷)
خداوند در آیه ۲۶ سوره انفال به ارزش امنیت جانی و تامین آن توجه می دهد و آن را نعمتى الهى و سزاوار سپاس‌گزارى می داند و از مردم  می خواهد هماره شاکر نعمت امنیت جانی باشند که خداوند برایشان فراهم آورده  است.
امنیت اجتماعی باید در شهر و خانه فراهم باشد، به طوری که شهروند در شهر و کاشانه خویش احساس امنیت بکند و ترس از تجاوز و غارت و قتل نداشته باشد.
از نظر قرآن، حفظ امنیّت محیط خانه دیگران به خیر و صلاح همگان است(نور، آیه ۲۷) و افراد باید تلاش کنند تا این امنیت برای همگان فراهم آید. البته برای کسانی که به دلایل کاری و جهادی و مانند آن از خانه و کاشانه خود بیرون می روند، سزوار است که این امنیت به شکل ویژه ای از سوی شهروندان تامین شود نه آن که با ایجاد محیط ناامن در محیط کاشانه و خانه، فعالان اقتصادی و تجار و مجاهدان در تنگنا قرار گیرند و به سبب ترس از نا امنی محیط خانه و کاشانه به سفر و جهاد نروند. البته خداوند خود، امنیت خانه و کاشانه مومنان را تضمین کرده است (احزاب، آیه ۱۳) ولی بر دیگر شهروندان است تا به مسئولیت اجتماعی خود عمل کنند با رفتارهای نامناسب مخل امنیت نشوند. در همین راستا خداوند در آیه ۲۷ سوره نور برای تامین امنیت شهروندان در خانه و کاشانه و محیط خانوادگی بر لزوم پرهیز از سلب امنیّت محیط منازل دیگران با ورود ناگهانى و بدون اذن و سلام سخن به میان می آورد.
به سخن دیگر، هر شهروندی باید به گونه ای عمل کنند که موجبات سلب امنیت محیط های منازل فراهم نشود. چشم چرانی از پنجره ساختمان، ورود بدون اذن و یا ناگهانی و مانند آن که موجب سلب امنیت است باید از سوی شهروندان کنار گذاشته شود. در حقیقت آن چه بیان می شود بیان مصداقی است و گرنه هدف اصلی همان تامین امنیت به هر شکلی و اجتناب و پرهیز از همه عوامل سلب امنیت از محیط منازل و خانه و کاشانه است.
امنیت راه ها نیز در ساختار امنیت اجتماعی تعریف می شود؛ به این معنا که نیروی انتظامی مسئولیت تامین امنیت راه ها را به عهده می گیرد تا مال و جان و عرض مردم در مسیر به دست دزدان غارت نشود و از میان نرود.( سباء، آیات ۱۵ تا ۱۸؛ اعراف، آیات ۸۵ و ۸۶) تامین راه ها نه تنها امنیت اجتماعی بلکه تامین کننده امنیت اقتصادی نیز  است.(همان)
هم چنین امنیت اماکن مقدس و برگزاری مراسم و آیین های مذهبی نیز در ساختار امنیت اجتماعی معنا می یابد. اگر اماکن مذهبی و برگزارکنندگان مراسم آیینی تامین شود، می توان گفت که امنیت اجتماعی به شکل کامل فراهم آمده است.(بقره، آیات ۱۹۱ و ۱۹۵؛ مائده، آیه ۲؛ آل عمران، آیات ۹۶ و ۹۷؛ عنکبوت، آیه ۶۷)
البته چنان که گفته شد تامین امنیت اجتماعی تاثیر مستقیم و غیر مستقیمی برای دیگر ابعاد و شاخه های امنیت از جمله امنیت اقتصادی دارد.(مائده، آیه ۲؛  سباء، آیات ۱۵ تا ۱۸؛ قصص، آیه ۵۷) هم چنین از این آیات به دست می آید که تامین امنیت اجتماعی موجب رشد و شکوفایی گردشگری، علم و دانش، تبادلات فرهنگی و مانند آن ها می شود. بنابراین، نمی توان امنیت اجتماعی را در محدوده و چارچوب بسته ای در نظر گرفت.
امنیت سیاسی
امینت سیاست، دو حوزه درونی و بیرونی را شامل می شود. به سخن دیگر، گاه سخن از امنیتی است که روابط سالم و معقول و مقبولی میان دولت و شهروندان و برعکس را تامین می کند؛ و گاه دیگر، سخن از امنیتی است که تامین کننده روابط خارجی میان دولت با دولت یا جامعه با جامعه دیگر است.
تامین امنیت سیاسی برای شهروندان به این معنا است که شهروندان بتوانند در مسایل سیاسی مشارکت فعال داشته باشند و کسی به سبب انتقاد از رهبران و نظام سیاسی مورد مواخذه و بازداشت و آزار قرار نگیرد. هر کسی بتواند به عنوان شهروند در حوزه سیاسی فعالیت و مشارکت داشته و جا به جایی و تغییر در نقش ها و مسئولیت های سیاسی برایش فراهم باشد.
امنیت سیاسی برونی در مباحثی چون جهاد، صلح، جنگ، تجسّس، عفو، تعذیب و عداوت خود را نشان می دهد. برای دست یابی به امنیت سیاسی باید این سیاست هایی را به کار گرفت که برخی از آن ها عبارت اند از:
الف ـ برنامه ریزى براى دستیابى به اطّلاعات و شناخت هاى لازم از تهدیدهاى امنیتى و عوامل آنها؛
ب ـ برخوردارى از ابزارها و امکانات بازدارنده دشمن؛
ج ـ تقویت مادّى و معنوى نیروهاى مسلّح؛
د ـ برنامه ریزى براى تبدیل تهدیدهاى امنیتى به فرصت؛
ه ـ اجتناب از درگیرى بدون ضرورت با دشمنان؛
و ـ هوشیارى در برابر توطئه هایى که امنیت جامعه را تهدید مى کنند؛
ز ـ رعایت ارزش هاى اخلاقى در کشف توطئه هاى ضدّ امنیتى و برخورد با عوامل آنها؛
ح ـ برخورد قاطع و ریشه اى با عوامل و آفات تهدید کننده امنیت اجتماعى.
تامین امنیت از جمله امنیت سیاسی از مهم ترین نیازهای ابتدایی بشر است. امام صادق – علیه السلام – در این باره فرمودند: ثَلاثَهُ أشیاءَ یَحتَاجُ النّاسُ إلَیها: الأمنُ وَ العَدلُ و الخِصبُ؛ سه چیز است که مردم به آنها نیاز دارند: امنیّت، عدالت و رفاه.(تحف العقول، ص ۳۲۰) از همین روست که از مهم ترین ویژگی  های دولت جهانی حضرت مهدی(عج) تامین کامل امنیت در همه  ابعاد آن است.(نور، آیه ۵۵)
در این میان تامین امنیت سیاسی در قالب دفاع از مرزهای جغرافیایی و میهن اسلامی چنان مهم و اساسی است که رسول خدا – صلی الله علیه و آله – به امام علی(ع) فرمودند: یا علیُّ! لاخَیرَ فی … الوَطَنِ إلّا مَعَ الأَمنِ وَ السُّرورِ؛ ای علی! خیری نیست در … وطن مگر با امنیّت و خوشی. (من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۶۹)
البته از قدیم گفته اند، قدر عافیت کسی داند که به مصبیتی دچار آید. انسان تا زمانی که از سلامتی و امنیت برخوردار است و گرفتار بیماری و ناامنی نشده باشد، نمی داند چه نعمت بزرگی در اختیار دارد؛ از این رو، زمانی که طعم تلخ ناامنی را چشید می فهمند که امنیت چه نعمتی بزرگ است. رسول خدا – صلی الله علیه و آله – فرمودند: نِعمَتانِ مَکفُورَتانِ الأمنُ و العافِیَهُ؛ دو نعمت است که شکر آنها گزارده نمی شود: امنیّت و سلامتی. (الخصال، ص ۳۴)
امام علی – علیه السلام – نیز فقدان امنیت را به عنوان بدترین امر دانسته و جامعه و میهنی که فاقد آن باشد به عنوان بدترین جوامع و سرزمین ها دانسته و فرموده اند: شَرُّ الأوطانِ ما لَم یَأمَن فیهِ القُطّانُ؛ بدترین وطن ها، وطنی است که ساکنانش در آن ایمن نباشند. (غررالحکم، ح ۵۷۱۲)
امام علی – علیه السلام – در جایی دیگر نیز فرمودند: شَرُّ البِلادِ بَلَدٌ لا أمنَ فِیهِ؛ بدترین شهرها، شهری است که در آن ایمنی نباشد.(عیون الحکم و المواعظ، ح ۵۲۵۳)
در این میان بخشی از عوامل در ایجاد امنیت پایدار نقش مهمی دارد که حفظ و حمایت از آن مهم  است. از جمله ارتش که وظیفه حمایت از امنیت سیاسی برون مرزی را به عهده دارد، یکی از عوامل اصلی حمایت و صیانت از امنیت سیاسی است. امام علی – علیه السلام – فرمودند: الجُنُوُد بِإذنِ اللَّهِ حُصُونُ الرَّعیَّهِ وَ زَینُ الوُلاهِ وَ عِزُّالدِّینِ وَ سُبُلُ الأَمنِ وَ لَیسَ تَقُومُ الرَّعِیِّهُ إلّا بِهِم؛ سربازان، به اذن خداوند، دژ مردم، زینت زمامداران، مایه عزّت دین و امنیّت اند و کار مردم، جز به آنان استوار نمی شود.(نهج البلاغه، نامه ۵۳)
امام علی – علیه السلام – فرمودند: شَرُّ البِلادِ بَلَدٌ لا أمنَ فِیهِ؛ بدترین شهرها، شهری است که در آن ایمنی نباشد.(عیون الحکم و المواعظ، ح ۵۲۵۳)
از نظر قرآن حتی در شرایطی که جوامع علیه یک دیگر در جنگ هستند، باید به گونه ای عمل شود که جنگ تداوم در طول سال نداشته باشد به طوری که اختلال جدی در زندگی بشر ایجاد شود، بلکه باید زمانی را آتش بس اعلام کرد و دست از جنگ شست و به یاری و مدد مجروحان و گرسنگان و مانند آنان شتافت. از این روست که چهارماه به عنوان ماه های حرام معرفی می شود تا جنگ در آن ممنوع باشد.(بقره، آیات ۱۹۴ و ۲۱۷؛ مائده، آیه ۲؛ توبه، آیه ۳۶)

موارد تجویز اعمال خشونت مشروع و قانونی
امنیت از موضوعات بسیار مهمّ و اساسی در زندگی بشر است. اگر قوه شهوت مسئولیت جذب نیازهای آدمی را به عهده دارد و همانند ریشه و برگ های گیاه، هر آن چیزی که نیاز حیات و بقای زندگی است، فراهم می آورد؛ قوه غضب همانند خارهای گیاه است که مسئولیت دافعه را به عهده داشته و هر آن چه موجب تهدید زندگی و بقای حیات را دفع و رفع می کند. خروجی غضب چیزی جز ایجاد امنیت نیست.
جامعه همانند گیاه، حیوان و انسان دارای قوای جاذبه و دافعه و عاقله است. نظام سیاسی و اجتماعی بشر به گونه ای سامان یافته تا بخشی به عنوان قوه جاذبه و بخشی دیگر به عنوان قوه دافعه و بخش سومی به عنوان قوه عاقله عمل کند. این گونه است که جامعه می تواند به حیات خود ادامه داده و به کارویژه خود بپردازد.
اجتماع انسانی، دارای کارویژه است که از آن به خوشبختی یاد می شود؛ یعنی مسئولیت آن را دارد تا آرامش و آسایش را تامین کند و نیازهای بدنی و روانی را به درستی و درخور انسان برآورد نماید. نظام سیاسی نیز در همین چارچوب نظام اجتماعی کارویژه خاص خود را دارد.
در حقیقت اجتماعات برای تامین خوشبختی بشر شکل می گیرد؛ زیرا هر کسی به تنهایی نمی تواند سعادت و خوشبختی را تامین کند؛ چرا که خوشبختی یعنی آرامش و آسایش به تنهایی دست یافتنی نیست؛ زیرا انسان نیازهای عاطفی دارد که او را به سمت فراتر از جمعیت یعنی اجتماع سوق می دهد. انسان موجودی نیست که تنها در جمع بودن بتواند او را راضی و خشنود نگه دارد، بلکه نیازمند اجتماعی است که نیازهای او را برطرف کند. جمعیتی که هیچ گونه ارتباط و بده و بستانی ندارد، هرگز اجتماع را تحقق نمی بخشد؛ بلکه جمعیتی اجتماع را ایجاد می کند که ارتباط و تعاملات دو سویه در میان آنان برقرار است و هر کسی مسئولیتی دارد و بخشی از نیازهای مادی و معنوی و جسمی و روانی را برآورده می سازد. اگر در قیامت یوم الجمع(شوری، آیه ۷؛ تغابن، آیه ۹) و یوم مجموع(هود، آیه ۱۰۳) است؛ زیرا در آن جا هر کسی به فکر خود است و اصولا بده و بستان و معامله ای صورت نمی گیرد(بقره، آیه ۲۵۴؛ عبس، آیات ۳۴ تا ۳۷)؛ اما زندگی دنیوی یوم الاجتماع است؛ زیرا هر کسی به دیگری نیاز دارد تا این گونه خوشبختی در اجتماع فراهم آید. از همین روست که خداوند در آیات قرآنی بر عمل و رفتار اجتماعی به عنوان عامل رهایی بخش از خسران ابدی و تامین کننده خوشبختی و سعادت دنیا و آخرت تاکید کرده است(نگاه کنید: عصر، آیات ۱ تا ۳)، و به مومنان فرمان داده تا ولایت متقابل نسبت به یک دیگر داشته باشند.(توبه، آیه ۷۱ و آیات دیگر)
نظام سیاسی که برخاسته از همین فلسفه وجودی و مشروعیت بخش به جامعه است، مشروعیت و مقبولیت سیاسی خود را وام دار همین فلسفه و حکمت است. پس باید نظام سیاسی به دنبال تامین آرامش و آسایش مردم باشد و اگر از این مهم بر نیاید فاقد مشروعیت و مقبولیت سیاسی خواهد بود؛ زیرا نتوانسته از کارویژه و فلسفه وجودی خود بر آید.
بنابراین یک نظام سیاسی به گونه ای سامان می یابد تا تامین کننده آرامش و آسایش باشد. مجموعه حکومت و دولت، این مسئولیت را در قالب نهادها به عهده می گیرد و می کوشد تا تامین کننده خوشبختی با ایجاد آرامش و آسایش باشد. از آن جایی که قوای جاذبه و دافعه در نظام اجتماعی و سیاسی همانند قوه شهوت و غضب عمل می کنند، امکان خروج از حد اعتدال و گرایش به سمت افراط را دارا است. از این رو، قوه عاقله به عنوان هماهنگ کننده و سامان دهنده نسبت به عملکردهای قوه جاذبه و دافعه عمل می کند و اجازه نمی دهد مثلا قوه دافعه که همان نیروهای نظامی و انتظامی است، به افراط گرایش یابد و در محیط داخلی به سرکوب مخالفان و تضییع حقوق شهروندان یا در محیط خارجی به تجاوز و تعدی و خشونت علیه بیگانگان بپردازد. در حقیقت این قوه مدیر و مدبر سیاسی است که اجازه نمی دهد قوه دافعه نظامی و انتظامی به خشونت داخلی و خارجی اقدام کند و از حد اعتدال و دفاع خارج و به جنگ افروزی در بیرون مرزها و خشونت علیه شهروندان بپردازد.
در یک نظام اجتماعی و سیاسی معتدل و مبتنی بر حد وسط(بقره، آیه ۱۴۳) قوه دافعه تحت مدیریت قوه عاقله امنیت را با بهره گیری از تمام توش و توان فراهم می آورد و خشونت مشروع و قانونی را تنها علیه بر هم زنندگان نظم و قانون شکنان از طریق نیروی انتظامی و متجاوزان به حدود و مرزهای سیاسی از طریق نیروی نظامی اعمال می کند.
پس اگر اعمال خشونتی از سوی نظام سیاسی و اجتماعی در قالب نیروی انتظامی یا نظامی انجام می شود، تنها در چارچوب قانون و مدیریت عقلانی و برای دفع و رفع بحرانی است که از سوی شهروندان قانون شکن یا همسایگان متجاوز به حاکمیت و استقلال کشور انجام می شود.
جایگاه امنیت در فقه اسلامی
از آن جایی که اسلام، فلسفه و فقه زندگی است به طور طبیعی به مساله امنیت در همه حوزه ها توجه خاص و ویژه داشته است. نظام اجتماعی و سیاسی اسلام که در قالب نظام ولایی سامان یافته است بر آن است تا امنیت به عنوان مهم ترین کارویژه یک نظام سیاسی و اجتماعی تامین شود. این گونه است که مباحث امنیت نه تنها در یک بخش و کتاب فقهی بلکه در بسیاری از کتب فقهی و بخش ها و موضوعات آن مد نظر و اهتمام قرار گرفته  است. در کتب فقه  اسلامی، مباحث امنیت در مباحث و موضوعاتی مانند ایمان، صفات مؤمنین، جهاد، امر به‌معروف و نهی از منکر، دفاع فردی و عمومی، جهاد، برقراری قسط و عدل، قضاوت، اجرای حدود الهی، امانت و امانتداری، برخورد با اشرار، محاربان، باغیان، یاغیان، مفسدان و جاسوسان، رفع فقر و محرومیت، عدم سلطه بیگانگان، نوع تعامل با کفار و مشرکین و غیر ایشان مطرح شده است.
از نظر اسلام، خاستگاه امنیت، خداوند است.(بقره، آیه ۱۲۵؛ انفال، آیه ۲۶؛ نحل، آیه ۱۱۲و آیات دیگر) پس ارتباط تنگاتنگی میان ایمان و امنیت وجود دارد. از این روست که ریشه هر دو واژه یکی است. کسی که ایمان می آورد، در به عنوان «آمنوا» و «مومن» در امنیت الهی قرار می گیرد.
پس از نظر قرآن و اسلام، ایمان و امنیت معنوی، سرچشمه و مبنای اصلی کلیه ابعاد امنیت و سازوکارهای تأمین آن بوده و بین این ابعاد، هم‌پیوندی و توازن عمیقی برقرار است و هر گونه قوت یا ضعف و ناامنی در یک بُعد بر سایر ابعاد و حوزه‌ها تأثیر می‌گذارد.
پس اگر واژه امنیت به این شکل یا به‌صورت «امنیه» در فقه و دیگر متون اسلامی نیامده باشد، نباید شگفت زده شده؛ زیرا ریشه امنیت و ایمان یکی است. از این رو، در فقه اسلامی بحث امنیت از ریشه با عبارات و مشتقاتی از ثلاثی‌ مجرد «اَمِنَ» مانند «استیمان»، «ایمان» و «ایمنی» مطرح شده است که به‌مفهوم اطمینان و آرامش در برابر خوف و فقدان خوف، دلهره و نگرانی تعریف شده است که شامل دو بعد ایجابی و سلبی می‌شود.
به سخن دیگر، امنیّت به عنوان حاصل مصدر، برگرفته از واژه «أمن» است. «أمن» در فرهنگ عربی ضدّ ترس و به گفته برخى نقیض آن است.(لسان العرب، ابن منظور، ذیل واژه امن) بنابراین امنیّت یعنى آرامش و نبود ترس و وحشت. در آیات قرآنی و روایات اسلامی برای تبیین احکام و فلسفه مفهوم امنیتی که در حوزه اجتماعی و سیاسی به کار می رود، از واژه «أَمن»، «سلم» و مشتقّات آن دو و نیز جملاتى استفاده شده است که مفید این معنا است.(بقره، آیه ۱۲۶؛ سباء، آیه ۱۸؛ توبه، آیه ۶؛ نحل، آیه ۱۱۲؛ قصص، آیه ۵۷؛ نور، آیه ۵۵؛ قریش، آیات ۳ و ۴)
در روایات اسلامی نیز بیش از واژه امن و سلم برای بیان مقصود و مفهوم پیش گفته استفاده شده است. به عنوان نمونه پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند:«من اصبح معافی فی بدنه آمناً فی سربه عنده قوت یومه فکانّما خیرت له الدنیا بحذافیرها؛ هر که تنش سالم است و در جماعت خویش ایمن است و قوت روز خویش دارد، جهان سراسر مال اوست.» (تنکابنی، ۱۳۷۴: ۵۹) همچنین ایشان فرموده‌اند: «الاَمنُ و العافیهُ نعمتان مغبون فیها کثیرٌ من الناس»؛ امنیت و سلامت دو نعمت است که بسیاری از مردم در آن مغبون هستند.(همان)
قرآن عصر جاهلی را دوران ترس و ناامنی و ربایش و دزدی، خشونت بی پایان، جنگ و غارت معرفی می کند.(عنکبوت، آیه ۶۷؛ قصص، آیه ۵۷؛ انفال، آیه ۲۶) حضرت امیرمومنان امام علی(ع) نیز یکی از ویژگی‌های عصر جاهلیت را فقدان امنیت و پرفتنه‌بودن این دوران می‌داند؛ عصری که به تعبیر ایشان، فتنه‌ها، مردم را لگدمال و با سُم‌های محکم خود، نابودشان کرده بود. مردم حیران و سرگردان، بی‌خبر و فریب‌خورده، در کنار بهترین خانه (کعبه) و بدترین همسایگان (بت‌پرستان) زندگی می‌کردند و خواب آنها بیداری و سُرمه چشم آنها اشک بود. در چنین وضعیتی، اسلام با ماهیتی امنیت‌آور، توسط پیامبر نازل و معرفی شد (نهج البلاغه،  سیدرضی، ۱۳۵۱: ۳۴-۳۷). در این وضعیت بود که «خداوند اسلام را وسیله امنیت برای گروندگانش قرار داد (همان: ۱۴۶) و برای امنیت از ترسها» (همان: ۴۹۴).
اصولا فقدان امنیت و وجود ترس در دل افراد یا در میان جامعه، نقص اساسی در زندگی است؛ زیرا انسان تنها در سایه آرامش است که می تواند آسایش را تجربه کند و خوشبختی را به دست آورد. فقدان امنیت و وجود ناامنی هرگز خوشایند کس یا جامعه ای نبوده و نیست. از این رو، انسان تلاش می کند تا به هر شکلی شده این مهم را تامین کند و ایجاد جوامع و ساختارهای نظام سیاسی در راستای این مهم بوده است. قوانین و اجرای سخت گیرانه آن نیز برای تامین امنیت و رهایی از هر گونه خوف و ترس و فقدان امنیت است. امام علی (ع) در بحث اهداف عالی حکومت، یکی از دلایل پذیرش حکومت از سوی خویش را تأمین امنیت برای بندگان مظلوم و محروم و حمایت از آنها برمی‌شمارد.
در نامه ۵۳  امام که به عهدنامه مالک اشتر شهرت یافته، صلح از آن جهت از سوی امام، مقدس و مطلوب به‌حساب آمده که راهی برای برقراری امنیت دانسته شده است: «فان فی‌ الصلح دعه لجنودک و راحه لهمومک و امناً لبلادک؛ به‌ درستی که آسایش رزمندگان و آرامش فکری تو و امنیت کشور در صلح تأمین می‌گردد.» (نهج البلاغه، سیدرضی، ۱۳۵۱: ۴۲۴)
همچنین ایشان در بیان نقش و اهمیت امنیت در زندگی بشر می‌فرماید: «رفاه زندگانی در امنیت است» (غررالحکم، تمیمی آمدی، ۱۳۶۰، ج۴: ۱۰۰) و در جایی دیگر نیز فرموده  است: «هیچ نعمتی گواراتر از امنیت وجود ندارد» (همان: ۴۳۵).
امام صادق (ع) زندگی بدون امنیت را ناقص و ناگوار دانسته است: «خمس خصال من فقد منهن واحده لم یزل ناقص العیش، زائل العقل، مشغول القلب؛ فالاولها صحه البدن و الثانیه الأمن…؛ پنج چیز است که حتی اگر یکی از آنها برقرار نباشد، زندگی ناقص و ناگوار است؛ عقل نابود می‌شود و مایه دل‌مشغولی می شود. اولین این پنج چیز، سلامتی و دومین آن امنیت است. (بحارالانوار، مجلسی، ج ۷۸: ۱۷۱)
در روایتی در تحف العقول از امنیت در کنار عدالت و فراوانی به‌عنوان نیازهای مردم یاد شده است: «ثلاثه اشیاء یحتاج الناس طرّاً الیها: الامن و العدل و الخصب؛ سه چیز است که همه مردم به آن نیاز دارند: امنیت، عدالت و فراوانی.» (ابن شعبه الحرانی، ۱۴۰۴ ق: ۳۳۴)
به نظر می رسد که امنیت، عدل و فراوانی به عنوان هدف مطرح است؛ هر چند که عدال می تواند به عنوان ابزار تامین این هدف مطرح باشد؛ اما با توجه به آن که امنیت در کنار فراوانی یعنی همان آسایش قرار گرفته خود نشان دهنده این معنا است که مراد از این عدل، عدل به عنوان هدف است نه ابزار.
به سخن دیگر، همان طوری که آرامش و آسایش از مهم ترین اهداف بشر در زندگی است؛ زیرا این امور از مولفه های اساسی خوشبختی و سعادت است؛ هم چنین عدل از مولفه های اساسی خوشبختی است؛ زیرا عدل به معنای قرار گرفتن هر چیزی در جای مناسب و حق خودش است. پس برای رسیدن به خوشبختی باید هر چیزی در جای مناسب و حق خود قرار گیرد و اگر این گونه نباشد ظلم است که خود مهم ترین عامل از میان رفتن خوشبختی است.
بر اساس آیات و روایات اسلامی، هدف از نظام های اجتماعی و سیاسی و هم چنین نظام اجتماعی و سیاسی ولایی که مد نظر قرآن است، ایجاد نظام و دولت و جامعه ای است که بر محور و مدار عدالت سامان یافته است. در چنین جامعه ای است که می تواند امید به تامین خوشبختی و آرامش و آسایش داشت و از امنیت برخوردار بود. وعده خداوند به عنوان یک فلسفه جبر تاریخ و ایجاد نظام ولایی جهانی عدالت محور، خود گواهی روشن بر اهمیت عدالت در ایجاد خوشبختی است. در حکومت عدالت محور ولایی امام زمان(عج) که وعده الهی است(نور، آیه ۵۵) تامین امنیت به عنوان یک پیامد طبیعی عدالت مطرح است. وعده‌هاى مؤکّد خداوند به برخوردار شدن مؤمنان صالح از امنیّت فراگیر در عصر ظهور مهدى(علیه السلام) مهم ترین موتور محرکه امیدبخش بشر و اساسی ترین فلسفه انتظار شناخته شده است.
به سخن دیگر، یکی از اصلی‌ترین ویژگی‌های عصر آرمانی پس از ظهور امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) برقراری امنیت است. در روایتی خود امام مهدی(عج) خود را مایه امنیت جهانیان دانسته و می فرمایند: «و انی امان لاهل الارض کما ان النجوم امان لاهل السماء»؛ و به‌درستی که من مایه امان اهل زمین هستم؛ همچنان که ستارگان، مایه امنیت اهل آسمانها است. (بحارالانوار، مجلسی، بی‌تا، ج ۷۸: ۳۸۰)
امام علی درباره ایمنی عصر ظهور و سرشاری آن دوره از امنیت فرموده‌اند: لو قام قائمنا لانزلت السماء قطرها و لاخرجت الارض نباتها و ذهبت الشحناء من قلوب العباد و اصطلحت السبع و البهائم حتی تمشی المرأه بین العراق و الشام… لا یهیحها سبع و لا تخافه؛ زمانی که قائم ما قیام کند ـ به‌واسطه ولایت و عدالت اوـ آسمان‌، چنان که باید ببارد، می‌بارد و زمین نیز رستنی‌هایش را بیرون می‌دهد و کینه از دلهای بندگان زدوده می‌شود و بین دد و دام آشتی برقرار می‌شود؛ به‌گونه‌ای که یک زن میان عراق و شام پیاده راه خواهد رفت و آسیبی نخواهد دید…؛ نه ددی او را آزار دهد و نه بترساند.(تحف العقول، ابن شعبه الحرانی، ۱۴۰۴ق: ۱۱۰)
«ویل دورانت» مورخ و محقق مشهورغرب در کتاب «تاریخ تمدن» در اهمیت و ارزش امنیت در زندگی و سعادت بشر می نویسد: «ظهورتمدن هنگامی امکان پذیراست که هرج و مرج و ناامنی پایان پذیرفته باشد؛ زیرا فقط هنگام از بین رفتن ترس است که کنجکاوی و احتیاج به ابداع و اختراع به کار می افتد و انسان خود را تسلیم غریزه ای می کند که او را به شکل طبیعی به راه کسب علم و معرفت و تهیه وسایل بهبود زندگی سوق می دهد». (تاریخ تمدن،ویل دورانت، ج ۱، ص ۵)
انواع و ابعاد امنیت
«امنیت» از جمله موضوعاتی است که دارای اقسام گوناگون و متنوعی است. از جمله اقسام آن می توان به:«امنیت شغلی»، «امنیت سیاسی»، «امنیت اقتصادی»، «امنیت فرهنگی» «امنیت جانی»، «امنیت مالی»، «امنیت اخلاقی»، «امنیت فردی»، «امنیت اجتماعی»، و مانند آن ها اشاره کرد.
باید توجه داشت که میان انواع و اقسام آن به ویژه فردی و اجتماعی ارتباط تنگاتنگی بر قرار است، به گونه ای که  ایجاد و برقراری امنیت اجتماعی بدون پرداختن به علل و عوامل ایجاد امنیت فردی امکان پذیر نیست؛ چنان که بدون امنیت اجتماعی سخن گفتن از امنیت فردی بی معنا است. خداوند در آیه ۱۲۶ سوره مبارکه بقره می فرماید: «و به یادآور هنگامی که ابراهیم عرض کرد: پروردگارا! این سرزمین را شهرامنی قرار داده و اهل آن را،آنها که ایمان به خدا و روز بازپسین آورده اند از ثمرات (گوناگون) روزی ده…».
ایشان در این دعا، اصلی ترین نیاز این اجتماع نه چندان بزرگ (در آن روزگار) را مد نظر قرار داده و قبل از هر تقاضای دیگری برای آنان درخواست «امنیت» می کند. این خود اشاره ای است به این حقیقت که تا امنیت در شهر یا کشوری حاکم نباشد فراهم کردن یک اقتصاد سالم ممکن نیست!» (تفسیرنمونه، ج۱، ص ۴۵۲)، بلکه باید گفت بدون تامین امنیت اجتماعی نه تنها اقتصاد سالم تامین نخواهد شد، بلکه اصولاً برخورداری از یک زندگی انسانی مطلوب بدون وجود امنیت امکان ناپذیراست؛ زیرا اگر جایی امنیت نباشد قابل سکونت نیست، هرچند تمام نعمت های دنیا درآن جمع باشد و اصولاً شهرو دیار و کشوری که فاقد نعمت امنیت است، سایر نعمت ها را نیز از دست خواهد داد!» (تفسیر نمونه، ج ۱۰، ص ۳۳۶)
«دعای ابراهیم(ع) درباره امنیت مکه از دو سو اجابت گردید: هم امنیت تکوینی به آن شهر داده شد؛ زیرا شهری شد که درطول تاریخ حوادث ناامن کننده کمتر به خود دیده؛ و هم امنیت تشریعی؛ زیرا خدا در قالب حکم شرعی فرمان داده که همه انسان ها و حتی حیوانات در این سرزمین درامن و امان باشند و کسی متعرض آن ها در این سرزمین امن نشود». (نگاه کنید: تفسیرنمونه، ج ۱۰، ص ۳۳۶)
خداوند هم چنین می فرماید: «وضرب الله مثلاً قریه کانت ءامنهً مطمئنه یأتیها رزقها رغداً من کل مکان…؛ خداوند (برای آنان که کفران نعمت می کند) مثلی زده است؛ منطقه ای را که امن و آرام و مطمئن بوده و همواره روزیش بطور وافر ازهر مکانی فرا می رسیده است…. (نحل، آیه ۱۱۲)
دراین آیه شریفه خداوند متعال برای آنان که قدر نعمت های الهی را نمی دانند و به جای سپاسگزاری و شکر به درگاه پروردگار، کفران نعمت کرده و راه ناسپاسی پیش می گیرند، داستان قریه ای را در قالب یک مثل ذکر می نماید و سرگذشت تلخ و غم انگیزاهل آن را برای ناسپاسان یادآور می شود که چگونه در اثر قدرناشناسی و کفران نعمت های الهی به عذاب خداوند دچارشدند.
دراین آیه سه ویژگی و خصوصیت برای یک سرزمین آباد و قابل سکونت و زندگی ذکر گردیده که به ترتیب عبارتند از: الف: امنیت، ب: اعتماد و اطمینان به تداوم حیات درآن، ج: و وجود رزق وروزی فراوان؛ از این آیه به دست می آید امنیت مهم ترین چیزی برای همه کسانی که می خواهند سرزمینی آباد و آزاد و مستقل داشته باشند. آن گاه باید پس از تامین مسأله «امنیت» مردم را به آینده خود در آن منطقه امیدوار ساخت و به دنبال آن چرخ های اقتصادی را به حرکت درآورد». (تفسیر نمونه، ج ۱۱، ص ۴۳۳)
جالب توجه آنکه دراین آیه شریفه محروم شدن از این سه نعمت الهی که «امنیت» نیز یکی از آنها و درحقیت مهمترین آنها است، به عنوان عذاب و نقمت الهی مطرح گردیده و اعلام شده که خداوند درمقابل ناسپاسی اهل آن قریه، لباسی از گرسنگی و ترس را براندام آنها پوشانید و با سلب امنیت از آنها و گرفتار نمودنشان به قحط و گرسنگی، کیفر کافران آنان را به سختی عطا فرمود! و همین مطلب خود تأکیدی دیگر بر این موضوع است که امنیت درهرجامعه ای نعمتی بی بدیل و نشانه لطف و رحمت پروردگار است و مردم نیز بایستی قدر این نعمت خداوندی را دانسته و ضمن پاسداری از آن، مراتب شکرو سپاس خود را درمقابل آن به جای آورند. که اگر چنین کنند به مصداق آیه «لئن شکرتم لأزیدنکم…»؛ (ابراهیم، آیه ۷) هر روز بیش از گذشته مشمول الطاف خداوند شده و شاهد امنیت و آرامش بیشتری در جامعه خود خواهند بود،در غیراین صورت باید منتظرعذاب الهی یعنی از دست دادن امنیت وابتلا به هرج و مرج و ناامنی باشند که: «و لئن کفرتم إنّ عذابی لشدید».
راهکارهای ایجاد امنیت
امنیت خود به عنوان یک هدف از جایگاه ویژه ارزشی برخوردار است؛ زیرا در صورت فقدان امنیت، حیات و زندگی انسان با خطر نابودی و نیستی مواجه می شود و انسان برای حفظ حیات خویش ناچار است تا به تامین امنیت اقدام کند. به سخن دیگر، تامین امنیت از جمله امنیت اجتماعی برای حفظ و صیانت از حیات و زندگی فردی و اجتماعی است.
اما برای تحقق امنیت اجتماعی باید کارهایی را انجام داد که شامل امر سلبی و اثباتی است. به این معنا که باید مواردی را ایجاد و مواردی را حذف کرد تا امنیت ایجاد شود.
هدف از برقراری امنیت دست یابی به شرایطی است که انسان بتواند ضمن حفظ حیات و زندگی خود در راستای اهداف اعتقادی خود گام بردارد و به خواسته های مشروعی مادی و معنوی دست یابد.
برای دست یابی به امنیت پایدار باید در گام نخست اموری را انجام داد که مانع جدی در سر راه امنیت است. از جمله این امور فتنه ها و ظلم هاست است که شرک و کفر نیز از مصادیق آن است.
ازآنجا که هدف اصلی از خلقت انسان به وسیله خداوند، عبودیت و بندگی در پیشگاه آن ذات یگانه است(ذاریات، آیه ۵۶) آدمی هنگامی در مسیر عبودیت حرکت می کند که در جامعه، توحید و یکتاپرستی متجلی باشد؛ بنابراین هر گونه پدیده اجتماعی که مغایر با توحید و آن هدف اصیل و الهی باشد به نوعی فضای امن را برای عبودیت و بندگی از بین برده و زمینه ناامنی مذهبی و فرهنگی را فراهم می آورد. به همین دلیل درآیات متعددی از قرآن کریم،خداوند متعال مسلمانان را به جهاد با عوامل ناامنی فرا می خواند تا ازبین بردن این عوامل، امنیت اجتماعی در سطح جامعه برقرار شده و بندگان خداوند در سایه این امنیت، آسوده خاطر به بندگی خداوند و کسب فضایل بپردازد.
از نظر قرآن، فتنه از مهم ترین موانع ایجاد امنیت پایدار است که باید با آن مقابله کرد. خداوند می فرماید: «و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الذین لله فإن انتهوا فلا عدوان إلّا علی الظالمین»؛و با آنها پیکارکنید!تا فتنه (و بت پرستی و سلب آزادی از مردم) باقی نماند و دین،مخصوص خدا گردد؛ پس اگر(از روش نادرست خود) دست برداشتند (مزاحم آنها نشوید زیرا) تعدی جز برستمکاران روا نیست».(بقره، آیه ۱۹۳)
در حقیقت در این آیه  اهداف جهاد اسلامی بیان شده است؛ زیرا «جهاد اسلامی نه به خاطر فرمانروایی در زمین و کشورگشایی و نه به منظور به چنگ آوردن غنایم و نه تهیه بازارهای فروش یا تملک منابع حیاتی کشورهای دیگر یا برتری بخشیدن نژادی بر نژاد دیگراست،بلکه هدف آن یکی از سه چیزاست:خاموش کردن آتش فتنه و آشوب ها که سلب آزادی و امنیت از مردم می کند وهمچنین محو آثار شرک و بت پرستی،و نیزمقابله با متجاوزان و ظالمان ودفاع در برابر آنان».(تفسیرنمونه، ج۲، ص ۲۵)
بنابراین مهمترین هدف از تأمین امینت اجتماعی، فراهم کردن محیطی سالم و آرام برای پرداختن به امرعبادت و بندگی خداست. محیطی که درآن کوچک ترین اثری ازناامنی و عوامل ایجاد آن نباشد و مردمان باآسودگی خاطر و به دور از فتنه های رنگارنگ و آشوب های گوناگون، تنها و تنها در جهت خشنودی ورضای پروردگار گام بردارند و به هدف خلقت و عبودیت خالصانه نزدیک شوند؛ زیرا هرگاه محیط زندگی و جامعه ناامن باشد، هرگونه فعالیت و تلاشی چه درعرصه مادی و چه درعرصه معنوی بیهوده و بی تاثیر خواهد بود.
از نظر قرآن دستیابی به «امنیت پایدار و هم جانبه» تنها با اتکا و انجام اموری شدنی است. این امور عبارتند از:
۱. توجه به عبادت و یاد خدا: قرآن کریم همواره انسان ها را متذکر این معنا  کرده که آسایش و آرامش هستید تنها در سایه ذکر و یاد خدا شدنی است. خداوند می فرماید: الذین ءامنوا و تطمئن قلوبهم بذکرالله ألا بذکرالله تطمئن القلوب»؛آگاه باشید که با یاد خدا دل ها آرام می گیرد. (رعد، آیه ۲۸)هنگامی که دل و جان انسان دراثر یاد خدا به ساحل آرامش رسید به طور طبیعی جامعه ی بشری نیزازامنیت اجتماعی مطلوب برخوردار خواهد شد.
خداوند منظور ایجاد این روحیه به یاد خدا بودن، اقامه نماز را امری مهم دانسته و آن را به عنوان یک سازوکار مهم در تحقق ذکر الله مورد توجه قرار می دهد؛ چرا که نماز مهمترین و زیباترین جلوه یاد خداست؛ «إننی أنا الله لاإله إلّا أنا فاعبدنی و أقم الصلاه لذکری»؛  نماز را برای یاد من به پا دار. (طه، آیه ۱۴)
۲. تقوای الهی: تقوای الهی از دیگر عوامل ایجادی امنیت است؛ زیرا انسان با تقوا به کرامتی دست می یابد که او را از هر چیز بد و زشت دور می کند. (حجرات، آیه ۱۳) تقوای دارای مراتب سه گانه ای است که خروجی آن نیز سه نوع یقین متفاوت و کرامت گوناگون است. تقوای عام به واجبات و محرمات و تقوای خاص افزون بر آن به مستحبات و مکروهات و تقوای اخص افزون بر آن ها به ترک برخی از مباحات مانند خوردن و نوشیدن و سخن گفتن و خوابیدن تحقق می یابد.
۳. کرامت و عزت نفس: بدون شک امنیت، درتمامی جوامع بشری همواره از جانب کسانی تهدید می شود که شخصیت فردی آنها بنا به علل گوناگون مورد اهانت واقع شده و در نتیجه «کرامت نفس» خود را از دست داده اند. چنین افرادی که شخصیت آنها لگدکوب گردیده و دیگر عزت و کرامتی برای خود قائل نیستند،از ارتکاب انواع و اقسام بزهکاری ها و جرم و جنایت های اجتماعی،ابایی نداشته و احساس شرمساری نمی کنند و به همین دلیل جامعه ازشر آنها ایمن نخواهد بود. سخن حکیمانه ای که از پیشوای دهم شیعیان امام هادی (ع) نقل شده است:«من هانت علیه نفسه فلا تأمن شره»؛کسی که خود را خفیف و خوار می داند و درباطن،احساس پستی و حقارت می کند از شراو ایمنی نداشته باش.(الحدیث، روایات تربیتی، مرتضی فرید، ج ۲، ص ۳۷۳) اما نقطه مقابل این مسأله، «کرامت نفس و احساس عزت نمودن» است که آدمی را از هرگونه گناه فردی و اجتماعی مصون می دارد،همانگونه که امام علی (ع) می فرماید: «من کرمت علیه نفسه لم یهنها بالمعصیه»؛کسی که بزرگی و کرامت نفس خود را باور دارد هرگز با پلیدی گناه پست و موهونش نمی کند. (الحدیث (روایات تربیتی) مرتضی فرید، ج ۳، ص ۳۱۶)  با توجه به آنچه آمد،این نتیجه حاصل می شود که برای برقراری «امنیت اجتماعی» یکی از راهکارهای اساسی و مهم،آن است که عوامل عزت آفرین و کرامت بخش را شناسایی نموده و تقویت نمود تا افراد جامعه با تمسک و عمل به آنها ازچنان کرامت نفسی برخوردار شوند که ارتکاب گناه حتی درخلوت و پنهانی برای آنها امری دشوار و هراسناک جلوه کند و بدین ترتیب انسانی که از چنین «تربیت الهی» برخوردار شد هرگز نه درعرصه زندگی فردی و نه در عرصه زندگی اجتماعی،تهدیدی برای «امنیت و آسایش» خود و جامعه نخواهد بود.در مسیر «کرامت بخشی» به نفوس انسان ها، بدون شک و تردید،یکی از مهمترین عوامل و راهکارهای قابل توجه که درعین حال هیچگونه هزینه ای را در برندارد، امر مقدس و عظیم «نماز» است. نماز در واقع حلقه اتصال انسان با وجودی عظیم الشأن و بی نهایت به نام خداست که یکی ازمهمترین اسامی و صفات او «کریم» است به معنی بزرگوار،و کسی است که به مصداق آیه شریفه «پس همانا تمامی عزت آن از خداست» دارنده ی تمامی مراتب عزت می باشد و یقیناً انسانی که با او مرتبط شد و رنگ و بوی خدایی به خود می گیرد و «کریم» می گردد و «عزیز» می شود و چون چنین شد هرگزنفس کریم و عزیز خود را با گناه نمی آلاید و جامعه ازجانب او درامن و آسایش قرارخواهد گرفت. ازسوی دیگر همانگونه که می دانیم،خداوند عزیز در آیه ۴۵ سوره مبارکه ی عنکبوت یکی از مهمترین آثار نماز را دور نمودن نمازگزار از «فساد و فحشا» ذکر می نماید و می فرماید:«همانا نماز از زشتی و منکر باز می دارد». در نتیجه انسان نمازگزار فردی است که گرد گناه نمی گردد؛ چرا که صبح و شام با خدای خود در راز ونیازی عاشقانه است و حضور او را مستمراً درک می کند  و چنانچه صحنه گناه پیش آید مرتکب آن نمی شود. اوخداوند را حاضر وناظر می داند و جامعه از ناحیه او درامن وامان خواهد بود. نگاهی هرچند گذرا به تاریخچه زندگی بزهکاران اجتماعی و آنان که «امنیت اجتماعی» را به نحوی مختل نموده اند، به خوبی این نکته را به اثبات می رساند که غالب آنان،کسانی بوده اند که با نمازو مسجد ارتباطی نداشته و خود را درعرصه ی حیات،بی قید وآزاد گذاشته و دست به گناهان عظیمی همچون قتل، تجاوز به عنف،سرقت و… آلوده اند و جوامع بشری را با «ناامنی» مواجه نموده اند. حال آنکه در میان کسانی که درطول حیات خود بیشترین تعهد و مسئولیت را نسبت به جان،مال،عرض و ناموس دیگران داشته اند، همواره نام «نمازگزاران و مقیدین به نماز از درخشندگی ویژه ای برخوردار بوده است؛زیرا نمازگزار می داند که «اقامه نماز» با «تجاوز به حقوق دیگران» سازگاری ندارد و اصولاً نمازی که درکنارآن به نوعی «تجاوز» به حقوق انسان ها باشد، نماز نخواهد بود. خداوند در آیات قرآنی هماره مصلین یعنی نمازگزاران را از بسیاری از امور حتی خلقی و خلقی استثنا می کند. به این معنا که  اگر خلقت انسان بر عجول و جهول و منوع و هلوع باشد، این افراد خود را به گونه ای تربیت می کنند که دیگر دارای این صفات ناپسند نخواهند بود. (معارج، آیات ۱۹ تا ۲۸) باید توجه داشت که برای تحقق یک نماز واقعی باید اموری بسیاری مراعات شود که شامل امور سلبی و ایجابی است. به عنوان نمونه جایی که حتی بودن یک تار نخ غصبی در لباس نمازگزار،موجب بطلان نماز گردد، مسلم است که نمازگزار خود را مقید به رعایت حقوق دیگران کرده و از دست یازیدن به گناهی بزرگتر خودداری می کند. مطالعه زندگی نمازگزاران حقیقی درطول تاریخ،اثبات کننده این حقوق مسلم است که برای برقراری «امنیت اجتماعی» هیچ عاملی برتر و بالاتر از نماز نمی باشد،چرا که خاصان درگاه خداوندی،چنان تقیدی به رعایت حقوق مردمان داشته اند که گاه تا مرز وسواس پیش رفته اند!امام علی (ع) دراین زمینه می فرماید:«والله اُعطیت الاقالیم السبعه بما تحت افلاکها علی أن أعصی الله فی نمله اسلبها جلب شعیره ما فعلته»: به خدا سوگند، اگر هفت اقلیم را با آنچه در زیر آسمان هاست به من دهند تا خدای را نافرمانی کنم که پوست جوی را از مورچه ای به ناروا بگیرم،چنین نخواهم کرد!…. (نهج البلاغه، خطبه ۲۲۴) نمازنفس سرکش را مؤدب به آداب الهی و رعایت حقوق فردی و اجتماعی دیگران نموده و درنتیجه «امنیت اجتماعی» را در بالاترین سطح برای جوامع بشری به ارمغان می آورد. «نماز» بنا به تصریح آیه شریفه «… أنّ الصلاه تنهی عن الفحشاء والمنکر…»؛(عنکبودت، ۴۵) انسان را از غیبت، دروغ، سرقت، قتل نفس، تجاوز به حریم خصوصی دیگران، رباخواری، زنا، چشم چرانی، تهمت، حرام خواری، قمار، شرب خمر و هر عملی که به نوعی منجر به تجاوز به حقوق دیگران و در نتیجه ایجاد اختلال درامنیت اجتماعی است برحذر می دارد. اگر تمامی همّ و غمّ متولیان ایجاد «امنیت» و تئوری پردازان اجتماعی،دست یافتن به راه حلی عملی و کارا برای ازبین بردن ناامنی و ریشه کن کردن عوامل آن است، پس چرا باید از آسان ترین و بهترین راه حل این امر یعنی «نماز» غافل باشند؟ و درست به همین خاطراست که ما معتقدیم برای برقراری امنیت اجتماعی بهترین و مهمترین راه، اصلاح و بهینه سازی رابطه بین انسان و خداوند و تلاش درجهت آشنا کردن انسان ها با خالق خویش است و این امر ممکن نخواهد بود مگر ازطریق اقامه نماز.
۴.  اجرای حدود اسلامی: اسلامی آیینی است که به منظور فراهم کردن فضای امن و خالی ازهرگونه ناامنی و نگرانی در کنار موارد تشویقی که برای دورکردن انسان ها از عوامل مخلّ امنیت اجتماعی در نظرگرفته، برخی قوانین ومقررات تنبیهی را مقرر داشته است؛ زیرا این به تجربه ثابت گردیده که برخی انسان ها تنها هنگامی که با مجازات سخت و کیفری شدید مواجه می شوند دست از گناه کشیده و خود را آلوده به معصیت نمی نمایند. از آنجا که گناهی که از آدمی سر می زند اغلب به حیطه فردی خویش محدود نشده و عواقب و ثمرات آن دامنگیر اجتماع نیز شده و در نتیجه امنیت اجتماعی را به مخاطره می افکند، اجرای این قوانین و مقررات باید از سوی مجریان حکومت اسلامی با جدیت دنبال شود. به عنوان نمونه دو گناه بزرگ قتل و دزدی از جمله عواملی هستند که اگر نسبت به آنها هرگونه سهل انگاری و مسامحه ای صورت گیرد بسیار زودتر از آنچه تصور کنید در جامعه فراگیرشده و درنتیجه امنیت اجتماعی را به طورجدی تهدید می نمایند.از همین رو در آیات بسیاری ازقرآن کریم نسبت به این دو گناه هشدارهایی داده شده است تا انسان ها از ارتکاب آنها خودداری کنند و چنانچه کسی پا را از این حدود الهی فراتر نهاد وعلی رغم تحذیرات خداوند،مرتکب یکی از این گناهان گردید، باید مطابق دستورات قرآن و شرع مقدس با مرتکبین آنها برخورد شود. درقرآن کریم قاعده «قصاص» در رابطه با مرتکبین قتل وضع گردیده و خداوند متعال ازاین اصل به عنوان عاملی برای تداوم حیات اجتماعی درسایه امنیت یاد فرموده است: «یأیها الذین ءامنوا کتب علیکم القصاص فی القتلی و لکم فی القصاص حیوه یأُاولی الألباب لعلکم تتقون»؛ ای افرادی که ایمان آورده اید حکم قصاص در مورد کشتگان بر شما نوشته شده است…و برای شما در قصاص حیات و زندگی است ای صاحبان خرد تا شما تقوی پیشه کنید. (بقره، آیات ۱۷۹-۱۷۸) این آیه که درنهایت فصاحت و بلاغت است آنچنان جالب است که به صورت یک شعار اسلامی درذهن همگان نقش بسته است و به خوبی نشان می دهد که قصاص اسلامی به هیچ وجه جنبه ی انتقام جویی ندارد؛بلکه دریچه ای است به سوی حیات و زندگی انسان ها. از یک سو ضامن حیات جامعه است؛زیرا اگر حکم قصاص به هیچ وجه وجود نداشت و افراد سنگدل احساس امنیت می کردند جان مردم بی گناه به خطر می افتاد؛همانگونه که در کشورهای غربی که حکم قصاص به کلی لغو شده آمار قتل و جنایت به سرعت بالا رفته است (و در نتیجه جامعه از نظرامنیت اجتماعی دچاربحران گردیده است). از سوی دیگر مایه حیات قاتل است چرا که او را ازفکر آدم کشی تا حد زیادی باز می دارد و کنترل می کند (و موجب تأمین امنیت اجتماعی می گردد). (تفسیرنمونه، ج ۱، ص ۶۰۶) همچنین درباره معضل دزدی و سرقت که یکی از عوامل بر هم زننده نظم جامعه و ایجاد ناامنی اجتماعی است قرآن کریم چنین فرمان می دهد: «والسّارق والسّارقه فاقطعوا أیدیهما جزاء بما کسباً نکالاً من الله والله عزیزحکیم»؛(مائده، ۳۸) دست مرد و زن دزد را به کیفرعملی که انجام داده اند به عنوان یک مجازات الهی قطع کنید و خداوند تواناو حکیم است. با توجه به مفاد این آیه شریفه این مطلب به خوبی اثبات می شود که ازنظراسلام امنیت جامعه از چنان درجه ای از اهمیت برخوردار است که فرمان می دهد که به سبب برهم زدن آن، دست یک انسان قطع گردد و مرتکب ایجاد ناامنی درجامعه، یک عمربدون دست زندگی کند، ولی امنیت اجتماع محفوظ بماند.اگر امروز دزدی درجامعه فراوان است به خاطر آن است که چنین حکمی اجراء نمی شود و لذا درمحیط هایی که این حکم اجراء می گردد (مانند محیط عربستان سعودی که تا سال های اخیر این حکم در آن اجراء می شد) امنیت فوق العاده ای از نظر مالی در جامعه حکم فرما بود… و جالب اینکه این حکم اسلامی با اینکه قرن ها اجرا می شد و در پناه آن مسلمانان آغاز اسلام در امنیت و رفاه می زیستند، در مورد تعداد بسیار کمی از افراد که از چند نفر تجاوز نمی کرد ودر طی چند قرن اجرا گردید».(تفسیر نمونه، ج۴، ص ۳۷۸) از نظر قرآن باید با عوامل ایجاد ناامنی در جامعه مبارزه کردد: «إنّما جزؤا الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الأرض فساداً أن یقتلوا و یصلّبوا أو تقطّع أیدیهم و أرجلهم من خلفٍ أو ینفوا من الأرض ذلک لهم خزی فی الدنیا و لهم فی الآخره عذاب عظیم»؛کیفرآنها که با خدا و پیامبر به جنگ برمی خیزند و در روی زمین دست به فساد می زنند (و با تهدید به اسلحه به جان و مال و ناموس مردم حمله می برند) این است که اعدام شوند یا به دارآویخته گردند یا (چهار انگشت از) دست راست و پای چپ آنها بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند؛این رسوایی آنها در دنیاست و درآخرت مجازات بزرگی دارند. (مائده، آیه ۳۳) دراین آیه شریفه عبارت «إنّما جزاؤا الذین یحاربون الله و رسوله» بیان کننده حال کسانی است که به دشمنی با خدا و رسول خدا (ص) اقدام می کنند،و مفسرکبیر قرآن مرحوم علامه طباطبایی،درتفسیر این عبارت و توضیح کلمه «محاربه» می فرمایند: «… مراد ازمحاربه،دشمنی با خدا در خصوص مواردی است که رسول نیزدرآن دخالتی دارد و در نتیجه تقریباً متعین می شود که بگوییم:مراد از محاربه با خدا و رسول،عملی است که برگشت می کند به ابطال اثرچیزی که رسول از جانب خدای سبحان برآن چیز ولایت دارد، نظیرجنگیدن کفار با رسول و با مسلمانان و راهزنی راهزنان که امنیت اجتماعی را خدشه دار می سازد،امنیتی که با گسترش دامنه ولایت رسول آن امنیت را گسترش داده و همین که بعد از ذکر محاربه با خدا و رسول جمله ی:«ویسعون فی الأرض فساداً» را آورده،معنای مورد نظر را مشخص می کند و می فهماند که منظور از محاربه با خدا و رسول افساد در زمین از راه اخلال به امنیت عمومی و راهزنی است…» (تفسیر المیزان، ج ۵، ص ۵۳۳) پس از آنکه دانستیم مراد از محاربه با خدا و رسول، اخلال در امنیت اجتماعی است با نگاهی به متن آیه شریفه استفاده می شود که برای آنان که امنیت اجتماعی را برهم زده و موجبات ناامنی جامعه را فراهم می آورند خداوند متعال چهارنوع کیفر معین فرموده است که بنا به نوع جرم،حاکم اسلامی یکی از آنها را برای مجازات در نظر می گیرد، که عبارت است از: ۱. کشته شدن،۲. به دارآویخته شدن، ۳. بریدن دست و پای آنها به طورمخالف ۴. و تبعید از محل زندگی. درضمن، آیه شریفه به خوبی بیانگراهمیت والای امنیت اجتماعی درآیین اسلام است؛چرا که آنان را که به این امر مهم لطمه وارد می نمایند را با عنوان «محارب با خدا و رسول» یاد کرده است،یعنی «امنیت اجتماعی» امری است که به طورمستقیم وابسته به خدا و رسول است و جزء حدود الهی محسوب می گردد که هرکه به این حدود تجاوز کند در واقع حد و مرزالهی را مورد سوءقصد قرارداده است.

ایمان و عمل صالح؛ سرچشمه اصلی امنیت
امنیت در همه ابعاد در گرو امنیت معنوی است؛ زیرا اصولا احساس امنیت یک احساس درونی و باطنی همانند احساس ترس و احساس شادی است. بی گمان، احساس ترس یا احساس شادی یک امر درونی و معنوی است. وقتی انسان احساس ترس داشته باشد هر چند که عامل ترس واقعی وجود نداشته باشد و شخص تنها گرفتار احساس ترس کاذب باشد، نمی توان او را مورد سرزنش قرار داد که چرا می ترسد؟ بلکه باید این احساس را از شخص زدود. بسیاری از مردم گرفتار شادی و ترس کاذب هستند؛ چنان که امنیت و نا امنی نیز می توان کاذب باشد.
به سخن دیگر، ممکن است عوامل ایجاد احساسات درونی آدمی راستین یا دروغین باشد، ولی شکی نیست که هماره احساسات یک واقعیت که در درون و باطن انسان شکل می گیرد و وجود دارد؛ هر چند که عوامل ایجادی آن ممکن است کاذب یا واقعی باشد. پس این که شخص ترس دارد یا شاد است، امری واقعی است، ولی می تواند عامل ایجادی آن دروغین یا راستین باشد. از این روست که خداوند در آیات قرآنی از احساساتی سخن به میان می آورد که آن را احساسات نادرست بر می شمارد، زیرا با آن که این احساسات واقعی است، ولی حقیقی نیست؛ زیرا ریشه در حقیقت و عامل حقیقی ندارد، بلکه یک عامل غیر حقیقی و باطل موجب شده تا شخص احساس مثلا امنیت کند.
به عبارت دیگر، باید میان واقعیت و حقیقت و نیز احساسات و عوامل ایجادی آن فرق گذاشت. واقعیت می تواند حق یا باطل باشد و این گونه نیست که هر امر واقعی حق باشد؛ زیرا در دنیا این امکان وجود دارد که باطل جامه واقعیت بپوشد؛ چنان که شرک واقعیتی در جهان است، ولی حق نیست و از خاستگاه حقی نیز برخوردار نیست. البته در جهان آخرت هر واقعیتی حق است و هر حقی واقعیت می یابد؛ اما در جهان دنیوی، هر واقعیتی حق نیست؛ چنان که هر حقی نیز واقعیت نمی یابد.
از نظر قرآن، برخی از عوامل باطل و دروغین، احساس واقعی امنیت را موجب می شوند که باید مراقب و مواظب بود تا در دام آن گرفتار نشد. خداوند می فرماید: أَفَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا بَیَاتًا وَهُمْ نَائِمُونَ. أَوَأَمِنَ أَهْلُ الْقُرَى أَنْ یَأْتِیَهُمْ بَأْسُنَا ضُحًى وَهُمْ یَلْعَبُونَ. أَفَأَمِنُوا مَکْرَ اللَّهِ فَلَا یَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ؛ آیا ساکنان شهرها ایمن شده‏ اند از اینکه عذاب ما شامگاهان در حالى که به خواب فرو رفته‏ اند به آنان برسد؟ و آیا ساکنان شهرها ایمن شده‏ اند از اینکه عذاب ما نیمروز در حالى که به بازى سرگرمند به ایشان دررسد ؟ آیا از مکر خدا خود را ایمن دانستند با آنکه جز مردم زیانکار کسى خود را از مکر خدا ایمن نمى‏ داند؟(اعراف، آیات ۹۷ تا ۹۹)
خداوند سپس در ادامه همین آیات، به بیان اقوام و آبادی های می پردازد که خود را در امنیت کاذب دیدند و به گناه پرداختند و به سبب همین احساس امنیت واقعی که باطل و ناحق بود، گرفتار خسران و هلاکت ابدی شدند. بنابراین، ممکن است یک احساس امنیت واقعی در انسان و جامعه پدید آید در حالی که عامل ایجادی آن باطل و ناحق است. گاه در کاربردهای گفتاری و نوشتاری از این احساس واقعی امنیت، به احساس کاذب یاد می شود؛ زیرا عامل ایجادی آن کاذب است، در حالی که این احساس امنیت واقعیتی است که از خاستگاه حق برخوردار نیست.
در آیاتی دیگر نیز می فرماید:
أَفَأَمِنْتُمْ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمْ جَانِبَ الْبَرِّ أَوْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حَاصِبًا ثُمَّ لَا تَجِدُوا لَکُمْ وَکِیلًا. أَمْ أَمِنْتُمْ أَنْ یُعِیدَکُمْ فِیهِ تَارَهً أُخْرَى فَیُرْسِلَ عَلَیْکُمْ قَاصِفًا مِنَ الرِّیحِ فَیُغْرِقَکُمْ بِمَا کَفَرْتُمْ ثُمَّ لَا تَجِدُوا لَکُمْ عَلَیْنَا بِهِ تَبِیعًا؛ مگر ایمن شدید از اینکه شما را در کنار خشکى در زمین فرو برد یا بر شما طوفانى از سنگریزه ‏ها بفرستد سپس براى خود نگاهبانى نیابید. یا مگر ایمن شدید از اینکه بار دیگر شما را در آن دریا باز گرداند و تندبادى شکننده بر شما بفرستد و به سزاى آنکه کفر ورزیدید غرقتان کند آنگاه براى خود در برابر ما کسى را نیابید که آن را دنبال کند.(اسراء، آیات ۶۸ و ۶۹؛ و نیز نگاه کنید: ملک، آیات ۱۶ و ۱۷؛ نحل، آیه ۴۵)
از نظر قرآن، احساس امنیت حقیقی زمانی شکل می گیرد که عامل ایجادی آن حق باشد. پس اگر بخواهیم در خود احساس امنیت حقیقی را ایجاد کنیم باید دنبال عوامل ایجادی باشیم که حق است.
از مهم ترین و اساسی ترین، خاستگاه های امنیت حقیقی باید از عامل ایمان سخن گفت؛ زیرا بر اساس آیات قرآنی، منشا و خاستگاه امنیت خداوند تبارک و تعالی است و این خداوند است که امنیت را در انسان و جامعه جعل کرده و ایجاد می کند.(سباء، آیات ۱۵ و ۱۸ و آیات دیگر)
از نظر قرآن کسی احساس امنیت روانی حقیقی خواهد داشت که اهل ایمان توحیدی و خالص باشد. خداوند می فرماید: وَکَیْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَکْتُمْ وَلَا تَخَافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطَانًا فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛ چگونه از آنچه شریک خدا مى‏ گردانید بترسم با آنکه شما خود از اینکه چیزى را شریک خدا ساخته‏ اید که خدا دلیلى در باره آن بر شما نازل نکرده است نمى‏ هراسید پس اگر می دانید کدام یک از ما دو دسته به ایمنى سزاوارتر است.(انعام، آیه ۸۸)
در این آیه بیان شده که اهل شرک از امنیت برخوردار نبوده، بلکه تنها توحید و ایمان خالص، عامل احساس امنیّت حقیقی درونى است. البته ایمان و عمل صالح تنها عامل امنیت در دنیا نیست، بلکه موجب امنیت پایدار در آخرت نیز خواهد بود. به این معنا که انسان های مومن و نیکوکار در آخرت از امنیت پایداری برخوردار خواهند شد که دیگر هیچ ترس، خوف، حزن، جزع و فزعی در آن را نمی یابد.(نمل، آیه ۸۹؛ فصلت، آیه ۴۰)
از نظر قرآن ایمان بدون عمل صالح به تنهایی در تامین امنیت نمی تواند موثر باشد؛ چنان که عمل صالح بدون ایمان نیز این گونه است؛ بلکه برای دست یابی به امنیت به ویژه امنیت پایدار باید ایمان و عمل صالح با هم باشد.(همان)
در احادیث و روایات اسلامی از معصومان(ع) نیز به همین نکته توجه داده شده است. بر اساس آموزه های وحیانی اسلام، مبنا و سرچشمه اصلی امنیت، ایمان الهی و عمل صالح است که همه ابعاد وجودی انسانها را پوشش می‌دهد و نه تنها اختصاص به امنیت در دنیا ندارد، بلکه احساس حقیقی امنیت در دنیا و آخرت را شامل می‌شود.
در فرهنگ اسلامی، اساس امنیت حقیقی، بر امان الهی، ایمان و ایمنی از عذاب و قهر خداوند متعال است. کسی که اهل ایمان و نیکوکاری است به درجه ای از مراتب نفس می رسد که از آن به نفس مطمئن یاد می شود. صاحب نفس مطمئنه در حالتی از اطمینان و طمانینه است که دیگر هیچ خوف و ترسی از هیچ عامل درونی و برونی نخواهد داشت.  از نظر قرآن، امنیت اساسی که همان امنیت معنوی است با سکینه و دخول در دارالسلام امن الهی، احیای قلب، مبارزه با نفس و شهوات، سیر و سلوک الی الله و رسیدن به مدارج کمال، معرفت و شهود محاضر قدس میسر است.( ر.ک: اخوان کاظمی، امنیت در نظام سیاسی اسلام: ۱۴۹-۲۷۷؛ اخوان کاظمی، «مفهوم امنیت و جایگاه آن در قرآن»، فصلنامه مطالعات اسلامی، ش۷۵، بهار ۱۳۸۶: ۱۱-۳۸.)
از نظر امیرمومنان اسلام خود مهم ترین عامل امنیت است و هر که بدان آویخت به امنیت رسید: «فجعله الاسلام آمنا لمن علقه» (نهج البلاغه، خطبه ۱۰۶، بند ۱).
ایشان در جایی دیگر می فرماید: «و السلام (و الاسلام) اماناً من المخاوف؛ و سلام  یا اسلام، امان از عوامل خوف انگیز است». (نهج البلاغه، حکمت ۲۵۲)
کسی که به سلامت و اسلام و سلم و صلح دست یافت می تواند امیدوار باشد که از رفاه اقتصادی و پیشرفت و شکوفایی اقتصادی نیز بهره مند خواهد شد؛ زیرا نا امنی اجازه نمی دهد تا تولیدی در جامعه باشد و اقتصادی ایجاد شود و رشد اقتصادی و پیشرفت تحقق یابد. از  این روست که گفته اند: «رفاهیه العیش فی الأمن؛ آسایش و رفاه زندگی در امنیت تحقق می یابد». پس باید نعمت امنیت را بسیار مهم دانست هر چند که به سادگی از کنار آن می گذریم و قدر آن را نمی  شناسیم و نمی دانیم: «لانعمه أهناً من الأمن».
انسان باید برای دست یابی به احساس امنیت حقیقی، به دستاویز ایمان بیاویزد؛ هر چند که کسب ایمان هماره سخت خواهد بود؛ چرا که بدون آزمون های بسیار هرگز نمی توان از مرحله اسلام و مرحله ایمانی رسید(حجرات، آیه ۱۴) که عقیده قلبی است و همه وجود و رفتار و کردار آدمی را مدیریت و مهار می کند.
از این روست که در بعضی از روایات از ایمان به شمشیر همیشه آماده در آزمون دنیا تعبیر شده است: الایمان اصل الحق و الحقّ سبیل الهدی و سیفه جامع الحلیه، قیم العدّه، الدنیا مضماره.(میزان الحکمه، محمدی‌ ری‌شهری،۱۳۶۲،ج۱: ۲۹۹).
باید توجه داشت که ریشه امن و امنیت یکی است و این که ایمان ریشه و خاستگاه اصلی امنیت است؛ از آن روست که ارتباط تنگاتنگی میان ایمان به خدا و امنیت است. از پیامبر و امام صادق نقل شده که فرمودند: انما سمیّ المؤمن مؤمناً، لانه یؤمن علی الله فیجیزا امانه؛ مؤمن، مؤمن نامیده شده است، چون امان را از خدا می‌خواهد و خدا به او امان می‌دهد.(بحار الانوار، مجلسی، بی‌تا، ج ۷۸: ۱۹۶ و ج۶۷:۶۰).
امام علی (ع) نیز در فرازهای متعددی، امنیت اساسی و معنوی را میوه ایمان دانسته و آن را به افرادی که خداوند را ملجأ و پناهگاه خود نموده‌اند، نوید می‌دهد: «ایها الناس، انّه من استنصح الله وفّق و من اتخذ قوله دلیلاً هدی للّتی هی اقوم فانّ جار الله آمن و عدّوه خائف»؛ ای مردم! هر کس خدا را ناصح و خیرخواه خود قرار دهد، موفق می‌شود و هر کسی قول او را دلیل و راهنما قرار دهد، به استوارترین راه، هدایت خواهد شد. کسی که خود را در پناه خداوند قرار دهد، در امنیت و آرامش خواهد بود و هر کس دشمن خدا باشد، خائف و هراسناک است. (نهج البلاغه، سیدرضی، ۱۳۵۱: ۲۰۰)
اصولا انسانی که در دنیا از خداوند هراسان است و به سبب همین خوف و ترس گناه نمی کند و تقوای الهی را پیشه می گیرد در آخرت از امنیت برخوردار است و کسی که در دنیا خوف و ترس از خدا را کنار گذاشته باشد باید خود را مهیا ترس در آخرت کند. در روایت قدسی است: قال الله تعالی: و عزّتی و جلالی لا اجمع لعبدی امنین و لا خوفین ان هو أمئنی فی الدنیا اخفته یوم اجمع عبادی و ان هو خافنی فی الدنیا امنته یوم اجمع عبادی؛ خداى والا فرماید: به عزت و جلالم قسم که یک بنده را دو امنیت و دو ترس با هم ندهم. اگر در دنیا از من ایمن است در روزى که بندگانم را فراهم کنم او را بترسانم و اگر در دنیا از من بترسد روزى که بندگانم را فراهم کنم ایمنش کنم.(نهج الفصاحه، حدیث ۲۰۷۹)
امیر مؤمنان، نتیجه ایمان پویندگان راه خدا و مؤمنین را احیای عقل و قلب و میراندن شهوات و دستیابی به امنیت و آرامش روح و جسم می‌داند (نهج البلاغه: ۳۲۶). ایشان مسائلی مانند فقر، مرض و بیماری قلب را بزرگترین محرومیت‌ها می‌داند؛ همان گونه که بزرگترین دردهای باطنی انسانها را کفر و شقاق و ضلال و نفاق می‌شمارد و این امر را از عوامل تهدیدکننده ایمان و طمأنینه نفس و امنیت روح و روان و جسم و جان انسانها معرفی می‌کند: «الا و انّ من البلاء الفاقه و اشدّ من الفاقه مرض الجسم و اشد من مرض الجسم مرض القلب» (همان: ۵۲۴).
بر اساس روایات، ریشه امنیت معنوی فرد مؤمن و متقی، خوف الهی است. از نظر آموزه های اسلامی میزان و درجه خوف نیز با درجه تأمین و تحصیل امنیت، ارتباط کاملاً مستقیمی دارد؛ به طوری که هر قدر خوف افزایش یابد به همان میزان امنیت فراهم تر خواهد بود؛ زیرا هر اندازه مؤمن از خدا ترسان باشد به همان میزان از غیر خدا نمی‌ترسد و هیچ خوف و ترسی از عوامل به ظاهر ایجادی نا امنی نخواهد داشت؛ زیرا می داند که تنها خداوند منشای خوف و امنیت است. هر چه ارتباط انسان با خدا افزایش یابد به همان میزان دارای هیبت و منصور به رعب خواهد شد و دیگران او را صاحب هیبت دانسته و از ایشان حساب می برند و می ترساند و موجبات ناامنی او را نمی  توانند فراهم آورند.
پیامبر اکرم (ص) فرموده که خدای متعال می‌فرماید: «به عزت و جلالم سوگند که یک بنده را دو امنیت و دو ترس با هم ندهم؛ اگر در دنیا از من ایمن است، در روزی که بندگانم را جمع کنم او را بترسانم و اگر در دنیا از من بترسد، روزی که بندگانم را جمع نمایم، ایمنش کنم» (نهج الفصاحه، تنکابنی، ۱۳۷۴: ۵۹) و نیز فرموده است:« مَن خاف الله خَوَّفَ الله من کلَّ شیءٍ؛ هر که از خدا ترسد، خدا همه‌چیز را از او بترساند» (همان: ۱۳۹).
در حقیقت انسانی که از خدا می ترسد به سبب تقوایی که پیشه می کند، خداوند او را منصور به رعب می کند و در میان دشمنان وی چنان رعب و وحشتی قرار می  دهد تا متعرض او نشوند و این گونه است که از هر چیزی در امنیت خواهد بود.
خداوند پیامبر(ص) را منصور به رعب دانسته و می فرماید: إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَى الْمَلائِکَهِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوبِ الَّذِینَ کَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الأعْنَاقِ وَاضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنَانٍ؛ «[به یادآور] زمانی را که پروردگارت به فرشتگان وحی کرد که من با شمایم. پس شما افراد باایمان را تقویت کنید. من نیز به زودی در دل‌های کافران، رعب و ترس خواهم افکند. پس فراز گردن‌ها را بزنید و همه سرانگشتانشان را قلم کنید [و قطع کنید تا نتوانند سلاح بردارند].»(انفال، آیه ۱۲؛ و نیز نگاه کنید: آل عمران، ایه ۱۵۱؛ احزاب، آیه ۲۳؛ حشر، آیه ۲)
در حقیقت، یکی از امدادهای غیبی به اهل ایمان و مومنان، نصرت به رعب و ایجاد رعب در دل دشمنان است؛ به طوری که جرات تعرض و ایجاد ناامنی به خود نمی دهند و مومنان را نمی ترسانند.
ابوحمزه ثمالی از امام باقر راویت کرده است: «هرگاه قائم آل محمد خروج کند، خداوند او را با ملائکه مسوّمین و مردفین و منزلین و کرّوبین یاری خواهد فرمود. جبرئیل پیش روی او، میکائیل در سمت راست او و اسرافیل در سمت چپ او قرار دارند و رعب و هیبت او به فاصله یک ماه راه، پیشاپیش و پشت سر و از راست و چپ او حرکت می‌کند (یعنی شعاع هیبتش تا بعد یک ماه راه را زیر پوشش می‌گیرد) و فرشتگان مقرّب در برابر او خواهند بود».( الغیبه، نعمانی، ص ۲۳۴.)
امام باقر(ع) مى‏فرماید: همه سنن انبیا در امام زمان جمع است، ولى از سنت هاى جدش مصطفى(ص) قیام به شمشیر و منصور بالرعب است: و اما شبهه من جده المصطفى محمد(ص) فخروجه بالسیف و قتله اعداءالله و اعداءرسوله و الجبارین و الطواغیت و انه ینتصر بالسیف و الرعب و انه لا ترد له رایه؛ از سنت هاى جدش قیام امام زمان با شمشیر و قیام مسلحانه است و نابودى دشمنان خدا و رسول خدا و ستمگران و طاغوتها است و منصور به رعب و تسلیم همه پرچم ها در برابر اوست. (مجلسى،محمدباقر، بحارالانوار، ج ۵۱، ص‏۲۱۷، ح‏۶.)
امام محمدباقر(ع) نیز مى‏فرماید:  القائم(ع) منا منصور بالرعب، موید بالنصر تطوى له الارض و تظهر له الکنوز و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب‏؛ قائم(ع) ما یارى شده به رعب است و تاییدشده با پیروزى است. تمام زمین به تصرف او درمى‏آید و گنج هاى زمین براى او ظاهر مى‏شود و سلطه او بر شرق و غرب مى‏رسد. (کشف‏الغمه، ج‏۳، ص ۳۲۴؛ المحجه‏البیضاء، ج‏۳، ص ۳۴۱؛ یوم‏الخلاص، ص‏۳۰۰; منتخب الاثر، ص‏۲۹۲و۴۸۲؛ مجلسى، محمدباقر، همان، ج ۵۲، ص ۱۹۰،؛ نورالابصار، ص ۱۷۱؛ اعلام‏الورى، ص‏۴۳۳؛ اسعاف‏الراغبین، ص‏۱۵۲؛ ینابیع‏الموده، ج‏۳، ص‏۱۳۶)
امام صادق(ع) مى‏فرمود: ان ‏القائم ‏منا منصور بالرعب‏ موید بالنصر تطوى له ‏الارض و تظهر له الکنوز و یبلغ سلطانه‏ المشرق و المغرب و یظهرالله به دینه ولوکره المشرکون‏ (مجلسى، محمدباقر، همان، ص‏۱۹۱، ح ۲۴.)
انسان مومن هماره میان خوف و رجا است. به این معنا که نگران عظمت و جلال الهی و امیدوار به رحمت واسعه و جمال خداوندی است. پیامبر خاتم(ص)، امید و خوف را برای مؤمن، سرچشمه سعادت و امنیت معرفی می‌کند:«من رجأ الله سعد و من خاف الله امن و الهالک المغرور من رجا غیر الله و خاف غیر الله و خاف سواه» (بحارالانوار، مجلسی، بی‌تا، ج۷: ۲۲۲).
حضرت علی (ع) نیز ضمن اینکه ایمان را مایه امنیت دانسته (همان، ج۴۰: ۱۶۳)، و خوف الهی را عاملی برای رسیدن به امنیت می‌شمارد و مردم را به محاسبه نفس، عبرت‌گیری و بصیرت‌ورزی و تفهم و تعلّم ـ که در یک راستا و متعامل با هم ‌هستند ـ توصیه می‌کند (همان، ج۷۳: ۷۰).
امام موسی بن جعفر (ع) اعتقاد به وحدانیت الهی و جمله لا اله الا الله را مایه امنیت دنیوی و اخروی در هنگام زنگی و مرگ و رستاخیز مؤمن می‌داند و می فرماید: «ان لا اله الا الله امن للمؤمن فی حیاته و عند موته و حین یبعث» (همان، ج۹۳: ۲۰۳).
به هر حال، امنیت حقیقی را باید در ایمان و عمل صالح جست و جو کرد و کسی که فاقد ایمان و عمل صالح است باید امنیت موجود خویش را احساسی دروغین و امنیتی کاذب بداند. چنان که امنیت کفار و مشرکان و اهل گناه و فسق یک امنیتی دروغین است و ایشان هر دم گرفتار مکر الهی هستند.

ارزش امنیت فردی و اجتماعی در اسلام
امنیت از مهم ترین دغدغه های بشر است؛ زیرا حفظ و بقای جان آدمی به امنیت بستگی دارد و مهم ترین چیزی که انسان از آن می هراسد و می ترسد، ترس از دست دادن جان است.
البته هر انسانی می داند و می بیند که مرگی است که جان آدمی را می گیرد و جسدی بی جان را به جا می گذارد. پس در زندگی دنیوی، ترس از مرگ حقیقت و واقعیتی گریز ناپذیر است و انسان در نهایت باید این دنیای فانی را به سوی آخرت ابدی ترک کند و رحل اقامت در سرای دیگر افکند؛ اما تلاش انسان هماره معطوف به این معنا است که خود را در شرایطی قرار دهد که بیش ترین عمر شدنی را به دست آورد و اگر توانست تا هزار سال عمر کند و از معمرین باشد. خداوند درباره گرایش یهودیان به زندگی دنیوی و فرار از مرگ به هر طریقی می فرماید: وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَیَاهٍ وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَهٍ؛ و آنان را مسلما آزمندترین مردم به زندگى و حتى حریص‏تر از کسانى که شرک مى ‏ورزند خواهى یافت هر یک از ایشان آرزو دارد که کاش هزار سال عمر کند.(بقره، آیه ۹۶)
علت سرزنش یهودیان از سوی خداوند در این آیه و نیز آیات دیگر، آن است که یهودیان مدعی اختصاص یابی بهشت برای خودشان و سعادت و خوشبختی ابدی در آن سرای جاودان هستند. آنان می گویند بهشت برای آنان است و ایشان در آن بهشت از سعادت ابدی و امنیت و آرامش و آسایش کامل برخوردار خواهند بود. خداوند به آنان می گوید کسی که در جایی دیگر سعادت ابدی را برای خود یقینی و قطعی می داند، به طور طبیعی باید تمنا داشته باشد تا به آن جا منتقل شود، نه آن که حرص و آزمندی نسبت به جایی داشته باشد که در آن امنیت و آرامش و آسایش نیست و از خوشبختی و سعادت پایدار در آن جا خبری نیست؛ اما از نظر قرآن، یهودیان در این باره دروغ می گویند؛ زیرا هرگز درخواست و تمنای مرگ نمی کنند تا به آن سرای خوشبختی و بهشت آرامش و آسایش بروند، بلکه دوست دارند در همین دنیا بمانند و با ترس و فقدان امنیت زندگی پست دنیوی خودشان را  ادامه دهند.(بقره، آیه ۹۵)
از نظر قرآن، مهم ترین اقسام امنیت برای انسان همان امنیت فردی و امنیت اجتماعی است؛ زیرا هر انسانی در جهان مادی دنیوی دارای دو نیاز است که در قالب فردی و اجتماعی تامین می شود.
امنیت فردی، از حالتی در فرد است که در آن شخص از لحاظ جسمی و روحی، فارغ از ترس نسبت به آسیب‌رسیدن به جان، مال یا آبروی خود یا ازدست‌دادن آنها زندگی کند.
مهم ترین مساله در امنیت فردی تامین و حفظ جان و بقای آن در حالت مطلوب و آرمانی است؛ زیرا انسان مال را برای حفظ و بقای جان خویش می خواهد و آن را مایه بقای حیات خویش می داند. البته در مرتبه دوم، از نظر هر فرد انسانی، مال تامین کننده آسایش و رفاه در زندگی است؛ ولی در گام نخست مهم ترین ارزشی که برای مال قایل است همان تامین و حفظ حیات و جان خویش است.
از آن جایی که انسان موجودی اجتماعی است و تنها از طریق اجتماع و بده و بستان های اجتماعی است که می تواند برخی از نیازهای مهم به ویژه عاطفی خویش را برطرف کند، ناچار است تا از این جهت نیز احساس امنیت داشته باشد و در جامعه کوچک خانواده که گاه ترکیبی از همسر و گاه همسر و فرزندان است، احساس امنیت داشته باشد و بتواند در اجتماع و از طریق آن، نیازهای عاطفی و معنوی خویش را برآورده سازد و به کمالاتی دست یابد که جز از راه اجتماع دست یافتنی نیست.
البته آن چه از امنیت اجتماعی در متون اسلامی و غیر اسلامی مراد است، امنیت اجتماعی فراتر از اجتماع خانوادگی است؛ زیرا مراد و مفهوم از امنیت اجتماعی، همان امنیت جان، مال، آبرو و موقعیت شخص از جانب عوامل اجتماعی است. هر شخصی دارای موقعیت های اجتماعی است و دوست می دارد تا از سوی اجتماع به گونه ای با او رفتار شود که جان و مال و عرض او در امان و امنیت باشد و چیزی آن را به مخاطره نیاندازد.
باید توجه داشت که امنیت اجتماعی در این مفهوم، از فراگیری و جامعیتی برخوردار است که دیگر اقسام و انواع امنیت را نیز دربر می گیرد؛ زیرا امنیت سیاسی، امنیت نظامی، امنیت انتظامی، امنیت شغلی، امنیت اخلاقی و دیگر امنیت ها از مصادیق امنیت اجتماعی است؛ چرا که هر یک از این اقسام و انواع تامین کننده امنیت جان، مال و عرض شخص است که مهم ترین دغدغه اجتماعی انسان است. بنابراین، مباحث امنیت در دو قسم اصلی امنیت فردی و امنیت اجتماعی محدود می شود و ارتباط زیادی میان مباحث دیگر با این حوزه به ویژه امنیت اجتماعی دارد.
سازوکارهای تأمین امنیت
از نظر آموزه های اسلامی تنها دو عامل اصلی است که می تواند موجب تامین امنیت فراگیر و جامع شود به طوری که شخص در دنیا و آخرت و نیز در امور مادی و معنوی احساس امنیت داشته و از چیزی خوف و ترسی نداشته باشد.
از نظر قرآن، مهم ترین عامل در تامین امنیت، ایمان است. از این روست که واژه «امن» در دو امر ایمان و امنیت به کار گرفته شده است. به سخن دیگر، تنها کسی احساس امنیت و امان خواهد کرد که دارای ایمان باشد و کسی که فاقد ایمان است، فاقد امنیت خواهد بود.(فصلت، آیه ۴۰) پس اگر فاقد ایمان، احساس امنیت کند، باید آن را از مصادیق احساس امنیت کاذب و دروغین دانست و شخص را گرفتار توهم احساس امنیت دانست.
در تبیین تعامل مثبت بین ایمان و امنیت باید گفت ارتباط ایمان و امنیت، ارتباط لازم و ملزومی است که هیچ گونه جدایی از هم ندارد. پس هر جا امنیتی است باید گفت ایمان نیز وجود دارد و هر جایی که ایمان باشد امنیت است. از این روست که خداوند در آیات بسیاری بیان می کند که اهل ایمان، هرگز گرفتار خوف و ترسی از آینده نیستند؛ چنان که حزن و اندوهی نسبت به گذشته ندارند؛ زیرا ایمان ایشان تامین کننده امنیت کاملی است که هر گونه حزن و خوفی را بر می دارد.
البته باید توجه داشت که این ایمان نمی تواند یک عقد قلبی و عقیده بی عمل باشد، بلکه چون عقیده و عقد قلب است، به طور طبیعی همراه با عمل است. از این رو، در هر جایی سخن از ایمان است، سخن از عمل صالح نیز است و از نظر قرآن، فرد تنها در چنین حالتی است که احساس امنیت جامع و مطلق و کامل می کند.(بقره، آیات ۱۱۲ و ۲۶۲ و ۲۷۷؛ آل عمران، آیه ۱۷۰ و آیات دیگر)
البته امیرمومنان امام علی(ع) برای ایمان، چهار رکن توکل بر خدا، واگذاشتن کارها به خدا، گردن‌نهادن به فرمان خدا و راضی‌بودن به قضای الهی را ذکر کرده است.(بحارالانوار، مجلسی، ج۷۸: ۶۳، و نیز ج۷۲: ۳۳). البته ایشان در جایی دیگر نیز عزت نفس، خویشتن‌داری و خرسندبودن به قدر کفاف را از پایه‌های ایمان دانسته است.(میزان الحکمه، محمدی‌ ری‌شهری،۱۳۶۲،ج۱: ۳۱۹). همچنین امام علی (ع)  در جای دیگر، چهار ستون ایمان را صبر، یقین، جهاد و عدالت ذکر کرده‌اند.( بحارالانوار، ج ۶۸: ۲۸۸). به فرمایش پیامبر اکرم (ص) ایمان دارای ده رکنِ شناخت، فرمانبری از خدا، علم، عمل، پاکدامنی، سخت‌کوشی، شکیبایی، یقین، خشنودی و تسلیم (در برابر خدا) است که اگر هر یک از این ده رکن، کم شود، رشته‌ ایمان از هم پاشیده می‌شود (بحارالانوار، ج۶۹: ۱۷۵). در حقیقت آن چه در این روایات و مانند آن ها بیان می شود، تفسیر عناصر و مولفه های ایمان است که به طور تفصیل و تحلیلی با جزئیات آن بیان می شود تا درک درست و کاملی از مفهوم ایمان از منظر قرآن و اسلام به خواننده و شنونده القا شود. بازگشت همه این ها به همان دو عنصر اصلی عقدقلبی و عمل صالح است.
به سخن دیگر، ایمان حالتی در انسان است که تمام فکر و عمل انسان را تحت تاثیر قرار می دهد. برای دست یابی به چنین ایمانی سازوکارهایی در آیات و روایات بیان شده است که باید بدان عمل کرد. از مهم ترین سازوکارها، همان دست یابی به عبودیتی است که از راه عمل به آموزه های وحیانی و شرعی اسلام ایجاد می شود و موجب دست یابی انسان به تقوایی می شود(بقره، آیه ۲۱) که تعلمیات مستقیم الهی را در پی خواهد داشت(بقره، آیه ۲۸۲؛ انفال، آیه ۲۹؛ طلاق، آیات ۲ و ۳) و انسان را به یقین و شاخه های سه گانه آن می رساند.(تکاثر، آیات ۵ و ۷؛ واقعه، آیه ۹۵) به عنوان نمونه از نظر امام صادق (ع) ورع و پارسایی، ایمان را در بنده، استوار کرده و طمع و آزمندی، ایمان را از دل بیرون می‌کند؛ همچنان که علایم پنجگانه مؤمن از دیدگاه امام سجاد (ع)، پارسایی در خلوت، صدقه‌دادن هنگام تنگدستی، صبر هنگام مصیبت، حلم‌ورزی هنگام عصبانیت و صداقت در زمان خوف(میزان الحکمه، محمدی‌ ری‌شهری، ۱۳۶۲، ج۱: ۳۴) موجب می شود تا انسان در چنین مرتبه ای از تقوای عملی و ایمانی قرار گیرد.
بر اساس آموزه های وحیانی اسلام، کسب امنیت کامل و مطلق و جامع تنها در ایمان همراه با عمل صالح است. برای کسب آن نیز سازوکارهایی بیان شده که برخی از آن ها عبارتند از عبادت شرعی، تقوای الهی، اقامه عدالت و قسط، رعایت حرمت و حقوق انسانها، دفاع از مظلومان، برخورد با مفسدان و مجرمان، رفع فقر از جامعه، تأمین رفاه و معیشت مردم، حفظ آزادیهای مشروع، حاکمیت عادلانه، حقانی و قانونی و همه آن چیزی که در قالب احکام خمسه و پنج گانه شرعی بیان شده است.
از نظر اسلام، نگاه شخص به مفهوم کرامتی انسان موجب می شود تا فراتر از «حیوان ناطق» او را «موجود متاله» و خدایی ببیند و در جایگاه خلیفه الله و جانشین خدا با او تعامل و برخورد داشته باشد. بر این اساس، هر کسی خود را موظف می داند تا دیگری را به عنوان خلیفه الله بشناسد و با او رفتار و معاشرت داشته باشد. در این میان از آن جایی که ایمان و تقوای الهی، تنها راه کسب کرامت اکتسابی و دست یابی به خلیفه الله در مقام مظهریت ربوبی است(حجرات، آیه ۱۴؛ آل عمران، آیه ۷۹) کسی که اهل ایمان است و به عنوان مومن شناخته می شود، از ارزش و جایگاهی برتر است و باید به گونه ای دیگر با او برخورد کرد و معاشرت داشت. امام صادق (ع) در تبیین کرامت اکتسابی مومن می‌فرماید: « المؤمن اعظم حرمه من الکعبه؛ حرمت مؤمن از کعبه بیشتر است» (بحارالانوار، ج۶۷: ۷۱ و ج۶۸: ۱۶).
روایت شده که پیامبر اکرم (ص) به کعبه نگاه کرد و فرمود: « آفرین به تو خانه؛ چقدر نزد خدا ارجمند و محترمی! به‌خدا قسم حرمت مؤمن از تو بیشتر است؛ زیرا خداوند از تو یک چیز را حرام کرد و از مؤمن سه چیز را: مالش را، خونش را و گمان بد بردن به او را. (همان، ج ۶۷: ۷۱) ایشان هم چنین فرمودند: همان‌گونه که مرد را زن و فرزندانش می‌شناسند، مؤمن در آسمان شناخته می‌شود. او نزد خدا، از فرشته مقرب، گرامی‌تر است» (همان، ج ۶۸: ۱۹).
پیامبر(ص) درباره عظمت و کرامت مومنان در حدیث قدسی از خداوند نقل می کند که فرمود: « و عزتی و جلالی ما خلقت من خلقی خلقاً احبُّ اِلیَّ مِن عبدی المؤمن و عزتی و جلالی ما خلقت من خلقی خلقاً احبُّ اِلیَّ مِن عبدی المؤمن؛ به عزت و جلالم سوگند، آفریده‌ای نیافریده‌ام که نزد من محبوب‌تر از بنده مؤمنم باشد» (همان، ج ۷۱: ۱۵۸).
البته بر اساس آموزه های وحیانی اسلام، هر انسانی دارای یک کرامت تکوینی است. (اسراء، آیه ۷۰) در این میان کسی که شهادتین را بر زبان راند و در جامعه اسلامی به عنوان شهروند از امت اسلام قرار گرفت، از یک درجه برتری از کرامت برخوردار خواهد بود که کرامت اکتسابی است. بنابراین، شهادت گو در اسلام از کرامت اکتسابی برخوردار می شود و درجه او برتر از کسی است که تنها از کرامت تکوینی برخوردار است. در همین چارچوب هر مسلمانی به عنوان اهل اسلام از امنیت فراگیری در جامعه برخوردار بوده و امت و امام باید حافظ این امنیت باشند. پیامبر(ص) می فرماید: « کل المسلم علی المسلم حرام ماله و عرضه و دمه، حسب امرء من الشرّ ان یحقر اخاه المسلم؛ همه چیز مسلمان، از مال و آبرو و خونش بر مسلمان حرام است. برای مرد همین شر بس که برادر مسلمان خویش را تحقیر کند» (نهج الفصاحه، تنکابنی، ۱۳۷۴: ۱۳۸).
بنابراین، کسی نمی تواند متعرض امنیت مومن شود و با ادعای تکفیر امنیت او را به خطر افکند. از آن جایی که اسلام و ایمان امری باطنی و درونی است کسی نمی تواند مدعی شود که چه کسی در کدام مرتبه است؟ یا کسی را متهم به شرک و کفر و نفاق کند، مگر آن که خداوند باشد یا علایم و نشانه های قطعی در کار باشد. خداوند به صراحت در این باره به مسلمانان هشدار می دهد و می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقَى إِلَیْکُمُ السَّلَامَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغَانِمُ کَثِیرَهٌ کَذَلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید! چون در راه خدا سفر مى ‏کنید، خوب رسیدگى کنید و به کسى که نزد شما اظهار اسلام مى ‏کند، مگویید: تو مؤمن نیستى! تا بدین بهانه متاع زندگى دنیا را بجویید؛ چرا که غنیمتهاى فراوان نزد خداست. قبلا خودتان نیز همین گونه بودید و خدا بر شما منت نهاد و مسلمان و مومن شدید. پس خوب رسیدگى کنید که خدا همواره به آنچه انجام مى‏ دهید آگاه است.﴿نساء، آیه ۹۴﴾
البته در آیات قرآنی بیان شده که اسلام گام نخست است که با شهادتین آغاز می شود و سپس با امتحانات و آزمون های الهی این اسلام در قلب چنان رخنه می کند که ایمان تحقق می یابد و با عبادت و اعمال صالح این ایمان رشد می کند. خداوند می فرماید: قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَإِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ؛ برخى از اعراب و بادیه‏ نشینان گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده‏ اید، لیکن بگویید: اسلام آوردیم؛ و هنوز در دلهاى شما ایمان داخل نشده است و اگر خدا و پیامبر او را فرمان برید از ارزش کرده ‏هایتان چیزى کم نمى ‏کند. خدا آمرزنده مهربان است.﴿حجرات، آیه ۱۴﴾
از نظر قرآن، مراتب ایمان و تقوای سه گانه است که در سه نوع یقین را نیز به دنبال خواهد داشت. خداوند می فرماید: لَیْسَ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِیمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ؛ بر کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند، گناهى در آنچه قبلا خورده‏ اند، نیست در صورتى که تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند و کارهاى شایسته کنند. سپس تقوا پیشه کنند و ایمان بیاورند آنگاه تقوا پیشه کنند و احسان نمایند و خدا نیکوکاران را دوست مى دارد.﴿مائده، آیه ۹۳﴾
پس مرتبه سوم از ایمان و تقوا مرتبه احسان و دست یابی به مقام محسنان است که در این مرتبه حق الیقین نصیب و بهره شخص می شود.
به هر حال، هر انسانی به سبب کرامت ذاتی و تکوینی دارای امنیت است و به سبب کرامت اکتسابی از امنیت فراگیری در دنیا و آخرت بهره مند خواهد شد. بنابراین، اذیت و آزار مسلمان و مومن جایز نیست و مسلمان و مومن نباید دیگری را آزار رساند و سلب امنیت نماید. در بسیاری از روایات، حفظ امنیت سایر افراد و به‌تعبیر دیگر، عدم ایذاء و آزاررسانی از نشانه‌های مؤمنین به‌شمار آمده است؛ تا جایی که صفاتی مانند تعرض، خشونت، آبروریزی سایرین، ایجاد ناامنی و رعب و هراس در تقابل کامل با ایمان و رفتار مؤمنانه به‌حساب آمده است. امام حسین (ع) در این باره فرمودند: «مؤمن کسی است که همسایه‌اش از شرّ او در امان باشد. راوی از امام پرسید: منظور از شر چیست؟ امام فرمود: یعنی از ظلم و جور و غضب او ایمن باشد» (وسایل الشیعه، الحر العاملی، ۱۴۰۹ق، ج۱۲: ۱۲۶).
پیامبر اکرم (ص) نیز می‌فرماید: « الا اُنَبئکم لم سمّی المؤمن مؤمناً؟ لایمانه الناس علی انفسهم و اموالهم؛ به شما بگویم که چرا مؤمن، مؤمن نامیده شده است؛ چون جان و مال مردم از (تعرض) او در امان است»(همان، ج۶۷: ۶۰).
هم چنین امام صادق (ع) فرموده‌اند: «شش چیز در مؤمن نباشد؛ تنگدستی، تیره‌روزی (یا بی‌خیری)، حسادت، لجبازی، دروغ، تجاوزگری و زورگویی»(همان، ج ۷۸: ۲۶۲).
هم چنین پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: «کمترین کفر این است که انسان از برادرش سخنی بشنود و آن را نگه دارد تا با آن، او را رسوا سازد. این افراد بهره‌ای از خوبی نبرده‌اند» (همان، ج ۷۷: ۱۹۳).
هم چنین آن حضرت (ص) فرموده‌اند:‍ «روا نیست که مسلمانی مسلمان دیگر را بترساند… مسلمان را مترسانید که ترسانیدن مسلمان، ستمی بزرگ است…. هر که به خدا و روز جزا مؤمن است، مسلمانی را نترساند…. هر که مؤمنی را بترساند بر خدا واجب است روز قیامت ایمنش نکند» (نهج الفصاحه، تنکابنی، ۱۳۷۴: ۱۳۹).
ملاحظه می‌شود که امنیت در تفکر اسلامی، نه‌تنها در مورد جان و مال و عمل و حقوق و آزادیهای مربوط به این موارد صادق است، بلکه شامل شخصیت و شرف و حیثیت نیز می شود؛ تا جایی که پیامبر خاتم(ص) فرموده است: « من اهان مؤمناً فقد بارزنی بالحرب؛ کسی که به مؤمنی اهانت کند، به‌تحقیق با من به جنگ پرداخته است» (سفینه‌البحار، قمی، ج۱: ۴۱) و «سَبّ مؤمن مایه فسق است و جنگ با او مایه کفر؛ خوردن گوشت وی [غیبت]، گناه و حرمت مالش همانند حرمت خونش می‌باشد» (همان).
این‌گونه احادیث به‌طور کامل و صریح بر حرمت و حفظ امنیت اشخاص تأکید دارند؛ به‌گونه‌ای که حتی لطمه‌‌واردکردن به حیثیت، شرف و شخصیت مؤمن برای خودش نیز جایز نیست. در روایت است: ان الله فوض الی المؤمن اموره کلها و لم یفوض الیه ان یکون ذلیلاً؛ خداوند امور مومن را به خودش واگذار کرده است ولی به او اجازه نداده تا خود را ذلیل و خوار نماید.(وسایل الشیعه، الحر العاملی، ۱۴۰۹ق، ج۱۱: ۴۲۴).
چنان که گفته شد، کرامت انسانی از نوع ذاتی برای همگان است و باید به پاس این کرامت، هر کسی در امنیت باشد. بنابراین حرمت‌داشتن امنیت فردی و اجتماعی افراد، تنها مختص مسلمانان نیست؛ بلکه تمامی کسانی که در ذّمه و پناه کشور اسلامی زندگی می‌کنند؛ اعم از اینکه مسلمان یا غیر مسلمان را شامل می شود.
بهترین نمونه این نگرش، اظهار ناراحتی و تأسف امام علی (ع) از تعدی به زنان مسلمان و غیر مسلمانی می‌باشد که در جنگ مورد هجوم قرار گرفته و زیورها و خلخالهای آنان توسط مهاجمین ربوده شده است. امام علی از نبردهای موسوم به غارات به دلیل آنکه حرمت انسانها، از مسلمان و غیر مسلمان شکسته می‌شد، رنج می‌برد. آن حضرت هنگامی که نیروهای فرماندار معاویه (سفیان بن عوف غامدی) به شهر انبار حمله بردند و پس از قتل فرمانده منطقه (اشرش)، دست به تعدی و تجاوز نسبت به مردم زدند، چنین فرمود: «و اینک، فرمانده معاویه (مرد غامدی) با لشگرش وارد شهر انبار شده و فرمانده [منصوب] من (حسان‌ بن حسان بکری) را کشته و سربازان شما را از مواضع مرزی بیرون رانده است. به من خبر رسید که مردی از لشگر شام به خانه زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بوده وارد شده و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره‌های آنها را به‌غارت برده است؛ در حالی که هیچ وسیله‌ای برای دفاع، جز گریه و التماس‌کردن نداشته‌اند…. اگر برای این حادثه تلخ، مسلمانی از روی تأسف بمیرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است» (نهج البلاغه، سیدرضی، ۱۳۵۱: ۵۸).
پس برای تامین امنیت افراد انسانی باید  بر اصل کرامت و ارزش والای انسان و حفظ حرمت، شرافت، شخصیت، حیثیت و حریم او در همه ابعاد فردی و اجتماعی تاکید کرد و با هرگونه تعدی به این کرامت و حرمت؛ به‌ویژه از سوی نظام سیاسی و نهادهای آن جلوگیری به عمل آورد.
با توجه به این که اسلام و آموزه های آن، خاستگاه امنیت را خدا و ریشه و اساس آن را ایمان همراه با عمل صالح می داند، باید برای دست یابی به این مهم بسترسازی انجام گیرد. در این راستا، تمهید و بسترسازی حیات معنوی و حیات مادی افراد جامعه و تلاش در جهت تقویت، بالندگی و تکامل ایمان مردم در حیات فردی و اجتماعی و افزایش تربیت، تهذیب و تزکیه آحاد اجتماع و تشویق آنها به انجام اعمال صالح، مانند: ایثارگری، امانتداری، آبروداری، خیرخواهی، سودرسانی، ملایمت در رفتار، رازپوشی، چشم‌پوشی از انتقام و مسالمت‌جویی؛ حتی در برخورد با جاهلان می تواند به عنوان سازوکاری برای تامین امنیت در فرد و اجتماع مد نظر قرار گیرد. در همین ارتباط، تأمین نظم متکی بر عدالت که در آن حقوق انسانها از هر نوع تجاوز و تعرضی مصون باشد؛ و نیز مقابله با ظلم، فساد و اِفساد و ایجاد هر نوع بی‌نظمی و اختلال در روابط فردی و اجتماعی و محیط نظام سیاسی و مقابله قانونی با خائنین، منافقین، مجرمین، بزهکاران و توطئه‌گران و تهدیدکنندگان امنیت باید در دستور کار قرار گیرد. بدیهی است که نظام سیاسی، وظیفه دارد تا با انجام بهینه وظایف محوله و با برنامه‌ریز‌یهای صحیح و وضع قوانین تشویقی و تنبیهی، زمینه‌های لازم برای تحقق این راه‌کارها را در حوزه امنیت فردی و اجتماعی فراهم نماید.

سازوکارهای تامین امنیت سیاسی و نظامی
امنیت دارای ابعاد چندی است که مهم ترین آن ها، امنیت فردی و اجتماعی است. از شاخه های امنیت اجتماعی می توان به امنیت سیاسی و نیز امنیت انتظامی و امنیت نظامی اشاره کرد. امنیت انتظامی در چارچوب امنیت داخلی و امنیت نظامی در چارچوب امنیت خارجی معنا می یابد.
بنابراین، باید گفت که امنیت سیاسی و هم چنین انتظامی و نظامی با امنیت اجتماعی پیوند عمیقی دارد؛ زیرا امنیت اجتماعی به‌دنبال ایجاد امنیت و آسایش زیست جمعی و مدنی افراد از طریق قوانین و إقامه نظم و حکومت است. این امنیت در ساختار امنیت انتظامی معنا پیدا می کند. البته دست یابی به چنین امنیت مستلزم تامین امنیت نظامی است؛ زیرا در صورت تجاوز کشورها و جوامع دیگر، امنیت اجتماعی جامعه به خطر می افتد. بنابراین امنیت نظامی نیز در ارتباط با امنیت اجتماعی است.
باید توجه داشت امنیت نظامی، در ارتباط یک جامعه با جامعه یا جوامع دیگر شکل می گیرد. بنابراین، اگر همه بشریت در یک جامعه مانند جامعه جهانی عصر امام زمان(عج)  سامان یافته باشند، دیگر نیازی به امنیت نظامی نیست؛ اما امنیت انتظامی ضرورت هر جامعه ای است؛ چنان که امنیت سیاسی این گونه است؛ زیرا امنیت سیاسی به‌معنای تأمین آرامش و طمأنینه لازم توسط حاکمیت یک کشور برای شهروندان قلمروی حکومت خویش از راه مقابله با تهدیدات مختلف خارجی و همچنین تضمین حقوق سیاسی آنان در مشارکت جهت تعیین سرنوشت اجتماعی و سیاسی از طریق حکومتی مردم‌سالار است. در امنیت انتظامی نیز تلاش می شود تا شهروندان از نظر جان و مال و عرض در امنیت باشند و ترس و خوفی از عوامل تهدیدکننده نداشته باشند.
به سخن دیگر، امنیت اجتماعی دارای زیر شاخه هایی چون امنیت سیاسی، امنیت انتظامی، امنیت نظامی، امنیت شغلی، امنیت اقتصادی، امنیت اخلاقی، امنیت معنوی و مانند آن ها است. پس وقتی ما از امنیت جامع و کامل و فراگیر سخن به میان می آوریم، مقصود تامین همه ابعاد فردی و اجتماعی امنیت است.
از نظر آموزه های قرآنی، امنیت واقعی در گرو ایمان است؛ زیرا خداوند تامین کننده هر نوع امنیت و خاستگاه و منشای آن است.
وقتی در آیات قرآنی سخن از امان و امنیت است، مراد امنیت و رهایی از ضد آن خوف و ترس در همه ابعاد از جمله دنیوی و اخروی است.
آموزه های قرآنی هم چنین وقتی از امنیت سخن می گوید به امنیت فردی و امنیت اجتماعی در همه ابعاد و اقسام آن نیز توجه دارد؛ زیرا امنیت نمی تواند به طور ناقص تامین شود؛ بلکه زمانی انسان احساس امنیت می کند که همه اقسام آن تامین شده باشد. بنابراین، میان امنیت فردی و اجتماعی پیوندی عمیق است؛ چنان که میان امنیت اجتماعی و دیگر شقوق آن از جمله سیاسی و نظامی و انتظامی چنین پیوندی است.
امنیت سیاسی یک ضرورت اجتماعی
از نظر آموزه های وحیانی اسلام نمی توان سخن از امنیت اجتماعی داشت، در حالی که از نظر سیاسی جامعه در آشوب باشد و مردم از داخل یا خارج مورد تهدید باشند. پس وقتی سخن از امنیت اجتماعی است، به طور طبیعی باید شقوق دیگر امنیت تامین باشد.
از نظر آموزه های اسلامی یکی از وظایف اصلی حکومت‌ها تامین امنیت فراگیری و جامع است که شامل امنیت سیاسی و نظامی و انتظامی می شود و دولت ها وظیفه دارند افزون بر تامین امنیت انتظامی و حفظ و جان و مال مردم از تعرض شهروندان و امت اسلام، در مقابل تهدیدات دشمنان امت اسلام نیز امنیت امت را فراهم آورند و به مقابله با تهدیدات خارجی بپردازند. پس تامین امنیت داخلی از طریق قوای  انتظامی و امنیت خارجی از طریق قوای نظامی از بایسته ها و وظایف اصلی دولت ها و حکومت ها است.
امنیت انتظامی و داخلی باید بر پایه نظم و قانون الهی و اجرای شریعت و روابط اخوتی میان مسلمانان از سوی مردم و دولت تامین گردد و از وظایف دولت ها تحقق چنین نظم عادلانه و قانونی در درون جامعه اسلامی و میان مسلمانان و امت اسلام است.
هم چنین دولت ها موظف هستند تا با تهدیدات خارجی مقابله کنند و امنیت را برای امت در برابر دشمن فراهم آورند. بنابراین، جامعه نیازمند دولت و حکومتی است که به این مهم به عنوان فلسفه وجودی دولت توجه کند. به این معنا که مشروعیت سیاسی دولت و فلسفه وجودی آن، به تامین امنیت بستگی دارد و اگر دولتی عاجز از تامین امنیت باشد، به طور طبیعی مشروعیت سیاسی خود را از دست می  دهد؛ زیرا فلسفه و هدف وجودی دولت تامین امنیت است که ناتوان از آن است.
اصولا هر جامعه ای نیاز به دولتی دارد که تامین کننده آرامش و آسایش یعنی خوشبختی جامعه باشد. از این روست که همواره وجود دولت مورد تأکید امام علی (ع) بوده است. از نظر ایشان  به سبب ضرورت وجود امنیت و قدرتی نظم‌آفرین، لازم است دولتی هر چند بد وجود داشته باشد. ایشان معتقد به محال‌بودن عدم وجود حکومت است و حتی حکومت بد و قوانین نامطلوب را از هرج‌ومرج و بی‌قانونی بهتر و آسیب و تباهی‌اش را کمتر می‌داند؛ زیرا در برابر بی‌قانونی و هرج‌ومرج، تمام راه‌های نجات مسدود و کلیه امور و حدود تعطیل می‌گردد و فتنه ‌حاکم می‌شود.
امیر مؤمنان امام علی(ع)، عدم وجود نظم اجتماعی و قانونمداری و به‌دنبال آن، عدم برقراری امنیت را از اسارت انسان در چنگال حیوانی درنده بدتر می‌داند و می‌فرماید: «امام عادل خیر من مطر وابل [و] سَبُعٌ حطوم اکول خیر من وال غشوم ظلوم و وال غشوم خیر من فتنه تدوم»؛ پیشوای دادگر از باران پیوسته [که همه چیز را بارور می‌کند] بهتر است و جانور درنده، از فرمانروای ستمکار بهتر است و فرمانروای بیدادگر از هرج و مرج و فتنه‌ای که ادامه یابد نیکوتر است. (حکمت حکومت، دلشاد تهرانی، ۱۳۷۷: ۶۰)
امام‌ علی (ع) در خطبه ۱۳۱، ضمن بیان آرمانها و اهداف عالی بر پایی و اقامت حکومت اسلامی، یکی از اساسی‌ترین آن اهداف آن را، ایجاد امنیت به‌ویژه برای مظلومین جامعه دانسته است. امام ضمن تضرع به خداوند تبارک و تعالی عرض می‌کند: «اللهم انک تعلم انّه لم یکن الذی کان مِنّا منافسه فی سلطان و لا التماس شیءٍ من فضول الحطام و لکن لِنُردَ المعالم من دینک و نظهر الاصلاح فی بلادک، فیَأمن المظلومون من عبادک و تقام المعطّله من حدودک؛ بار الها! تو آگاهی که هدف ما از قیام، عشق به قدرت و دستیابی به فزونی متاع دنیا نیست و تنها بدان منظور است که نشانه‌های دین تو را به جایی که بود، بازگردانیم و اصلاح را در شهرهای تو ظاهر سازیم تا بندگان ستمدیده‌ات در امان باشند و حدود ضایع ‌گشته ات اقامه و بر پا شود. » (نهج البلاغه، سیدرضی، ۱۳۵۱: ۴۰۶-۴۰۷)
خداوند در آیاتی از قرآن در باره اهداف و وظایف حکومت اسلامی می فرماید: الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاهَ وَآتَوُا الزَّکَاهَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَهُ الْأُمُورِ؛ همان کسانى که چون در زمین به آنان توانایى دهیم، نماز برپا مى دارند و زکات مى‏ دهند و به کارهاى پسندیده وامى دارند و از کارهاى ناپسند باز مى دارند و فرجام همه کارها از آن خداست.(حج، آیه ۴۱)
در حقیقت اجرای این امور از جمله عدالت اقتصادی و امر به معروف و نهی از منکر در قالب رفتار اجتماعی، به عنوان وظایف حاکمان و متمکنان بر قدرت، چیزی جز تامین امنیت نیست؛ زیرا حفظ هنجارها و مقابله با نابهنجاری ها و نیز عدالت اقتصادی مهم ترین سازوکارهای تامین  امنیت پایدار است. از سوی دیگر اقامه نماز از سوی رهبران و تقویت ابعاد بندگی و معنوی، چیزی جز تقویت امنیتی نیست که در سایه ایمان تحقق می یابد و خداوند امنیت واقعی و حقیقی را در گرو آن می داند.
خداوند در آیات پیشین سوره از جمله آیات ۳۸ تا ۴۰ از دفاع از مومنان و مظلومان سخن به میان می آورد و با اذن جهاد علیه ستمگران، از مظلومانی حمایت می کند که از سرزمین و خانه هایشان آواره شده اند. این گونه حوزه امنیت اجتماعی با امنیت نظامی و انتظامی گره می زند. در حقیقت از وظایف دولت و حکومت این است که در چارچوب قوانین محوری و اخلاق محوری، هنجارهای اجتماعی را تقویت و از عدالت و به ویژه عدالت قسطی حمایت کرده و علیه ظالمان و متجاوزان به مقاتله و جنگ برخیزد و این گونه جامعه را در امنیت کامل و فراگیر حفظ و صیانت کند.
امیرمومنان امام علی(ع) بر اساس این دسته از آیات است که علاوه بر احیای دین و حاکم‌ساختن شعائر و قوانین الهی و اقامه حدود الهی، ایجاد امنیت و حمایت از بندگان مظلوم و محروم، برچیدن آثار فتنه و فساد، مستقرساختن صلاح، پاکی، صلح و صمیمیت و طرد عناصر فاسد و مفسد را به‌عنوان اهداف عالیی خود در قبول حکومت و زعامت دنیوی اعلام نموده‌اند. امام (ع) در فرازی از خطبه اش، فراهم‌کردن امنیت همه‌جانبه را مقصد اساسی می‌داند که در سایه آن، رشد و تعالی مردمان سامان می‌یابد و هر کسی می تواند در چنین فضا و ظرفیتی کمالات خویش را آشکار کرده و بلوغ برساند..
از نظر امیرمومنان امام علی(ع) اسلام و فلسفه  و سبک زندگی آن که در قالب آموزه های معرفتی و دستوری آن مطرح شده است، مایه امنیت اساسی جامعه است. ایشان می فرماید:«الحمدلله الذی شرع الاسلام… فجعله امناً لمن علقه»؛ سپاس خدای را که راه اسلام را گشود… و آن را برای هر که به آن چنگ زند، مایه امنیت قرار داد. (نهج البلاغه، ۳۱۳)
از  این سخن امیرمومنان (ع) می توان این معنا را استنباط کرد که آموزش آموزه‌های اسلامی به مردم و آگاهی بخشی به ایشان از معارف و احکام اسلامی، یکی از راه‌های دستیابی به امنیت پایدار است؛ چرا که از نظر قرآن، ایمان همان امنیت است و امنیت تنها در سایه ایمان به اسلام و آموزه های آن دست یافتنی است
یکی از گروه های انارشیست که اصولا با  نهاد اجتماعی به عنوان دولت و حکومت مخالف بودند، گروه خوارج بودند. به نظر ایشان، حکم به معنای حکومت و قانونگذاری اختصاص به خدا دارد. بنابراین، کسی نمی تواند در مقام حاکم قرار گیرد و به حکومت بپردازد. امیرالمؤمنین (ع) در خطبه‌ای که بعد از جنگ صفین و خطاب به خوارج ایراد فرمود، به مباحث مهمی درباره حکومت و ضرورت آن و از جمله هفت وظیفه حاکم عادل الهی اشاره می‌کند که سه وظیفه آن به‌گونه‌ای مستقیم با موضوع امنیت مرتبط است. ایشان نخست از مغالطه خوارج با شعار «لاحکم الا لله» پرده برمی‌دارد و می‌فرماید: «سخن حقی است که معنای باطلی از آن اراده شده است». سپس به ضرورت تشکیل حکومت می‌پردازد و برای اثبات این مدعا در عباراتی کوتاه و پر معنا چند دلیل روشن را بیان می‌فرماید.
به بیان ایشان، مردم نیازمند امیری چه نیکوکار یا بدکار هستند؛ و اگر توفیق پیروی از حاکم نیکوکاری نصیبشان نشود، وجود امیر فاجر از نبود حکومت بهتر است. سپس به فواید و برکات معنوی و مادی حکومت اشاره می‌کند و می فرماید:«و انه لا بد من امیر برّ او فاجر یعمل فی امرته المؤمن و یستمتع فیها الکافر و یبلغ الله فیها الاجل و یجمع به الفیء و یقاتل به العدو و تأمن به السبل و نوخذ به للضعیف من القوی حتی یستریح برُّ و یستراح من فاجر»؛ و به‌درستی که مردم به زمامداری نیک یا بد، نیازمندند تا مؤمنان در سایه حکومت، به کار خود مشغول و کافران هم بهره‌مند شوند، مردم در استقرار حکومت، زندگی کنند. (نهج البلاغه، خطبه ۴۰، سیدرضی، ۱۳۵۱: ۷۲-۷۳)
از نظر امیرمومنان(ع) با وجود نهادهای دولتی و حکومتی است که بیت‌المال جمع‌آوری می‌شود و به ‌کمک دولت می‌توان با دشمنان  مبارزه کرد. به وسیله دولت، جاده‌ها امن و امان شده، حق ضعیفان از نیرومندان گرفته می‌شود و نیکوکاران در رفاه قرار گرفته و از دست بدکاران در امان و آسایش می‌‌شوند.
در این بیان مهم، تعامل میان ایمان و امنیت و ضرورت تأمین امنیت از سوی حکومت برای همه شهروندان اعم از مسلمان و غیر مسلمان به‌خوبی مشاهده می‌گردد. ازاین‌رو، می‌توان آرمانهای حکومت اسلامی را ۱- بسترسازی و تمهید حیات مادی و معنوی مؤمنان در قالب اقامه نماز و امر به معروف و نهی از منکر و پرداخت زکات و مانند آن ها؛ ۲- تأمین حقوق شهروندان و تأمین حیات مادی‌ ایشان و اجرای عدالت قسطی؛ ۳- تأمین امنیت و استیفای حقوق مردم به‌ویژه مظلومان و آوارگان و مقابله با دشمنان آیین ها و معابد و تامین امنیت عبادی، نظامی و انتظامی؛ ۴- به سامان‌رساندن نظام اقتصادی برای اداره صحیح و توانمند جامعه و تامین امنیت اقتصادی و مانند آن ها دانست که در آیات سوره حج و آیات دیگر قرآنی و سخنان معصومان(ع) از جمله امیرمومنان(ع) بیان شده است.
امام (ع) در عهدنامه مالک اشتر ـ که منشوری برای آرمانها و مقاصد حکومت علوی است ـ از جمله وظایف مالک در استانداری مصر را «جمع‌آوری خراج مصر، جهاد با دشمنان آن، اصلاح اهل‌ آن و عمران و آبادنمودن آن» بیان می‌فرماید (همان: ۴۱۰).با استناد به این فرمان می‌توان بخشی از آرمانهای اساسی حکومت را، انتظام اقتصادی جامعه، تأمین امنیت، توجه به رشد، اصلاح، تربیت و بالندگی افراد، آبادانی مملکت و تأمین رفاه عمومی دانست.
از نظر اسلام و آموزه های آن، میان سامان‌یافتن نظام اقتصادی، میزان آبادانی و رفاه اقتصادی و پرورش و بالندگی معنوی افراد جامعه، ارتباط مستقیمی وجود دارد که از دیدگاه قرآن در آیات ۳۸ تا ۴۱ سوره حج و نیز سخنان امام علی(ع)، امنیت در این زمینه و در ارتباط با این اهداف، نقش محوری و پایه‌ای داشته و با استقرار آن، بقیه این اهداف در نظام سیاسی محقق خواهند شد.
از نظر امیرمومنان امام علی(ع) رفاه زندگی  مردم در سایه امنیت تامین می شود: رفاهیه العیش فی الامن (غرر الحکم، تمیمی آمدی، ۱۳۶۰، ج۴: ۱۰۰) و دولت و مردم باید در جست و جوی سازوکارهایی برای تامین آن بر آیند؛ زیرا هیچ نعمتی گواراتر از امنیت نیست: لا نعمه اَهنأ من الامن (همان، ج۶: ۴۳۵) و اگر امنیت نباشد گویی زندگی و عیشی و آبادانی و تمدنی نیست؛ چرا که از نظر ایشان، بدترین شهرها و وطن‌ها، شهر و موطنی است که در آن، امنیت نباشد: شر البلاد بلد لا أمن فیه… شر الاوطان ما لم یأمن فیه القطان.(همان، ج۴: ۱۶۵و۱۷۱).
عدالت، مهم ترین عامل و سازوکار تحقق امنیت
همان طوری که بیان شد اموری به عنوان عوامل و سازوکارهای موجب ناامنی و زوال امنیت از فرد و جامعه می شود. هم چنین عوامل در ایجاد امنیت و بقای آن نقش دارد که مهم ترین در چارچوب ایمان عملی همان اقامه و اجرای عدالت است.
به سخن دیگر، در حوزه امنیت سیاسی و اجتماعی نمی‌توان از تاثیر مستقیم عدالت در امنیت غافل شد. پس هر گاه جامعه ای به هر دلیلی گرفتار بی عدالتی و ظلم شود، دچار ناامنی خواهد شد. بی عدالتی و ظلم ناامنی را دامن می زند و جامعه را گرفتار فقدان امنیت می کند.  بر اساس آیات قرآنی عدالت از جمله عدالت قسطی باید سرلوح و محور فعل و قول مردم و دولت باشد و مردم باید برای اجرا و اقامه عدالت قسطی قیام کنند.(حدید، آیه ۲۵)
امام علی‌ (ع) نیز، عدالت را رمز بقا، استحکام و ترقی نظام سیاسی و ضامن ثبات و امنیت واقعی و منافی خشونت به‌شمار آورده است.
برای این که درک درستی از جایگاه عدالت در تحقق امنیت داشته باشیم، بهتر است به ارزش و اهمیت عدالت توجه داشته باشیم؛ زیرا از نظر اسلام، عدالت به معنای قرار گرفتن و قراردادن هر چیزی در جای مناسب و حق آن است. از این روست که در آموزه های وحیانی اسلام از ارزش والایی برخوردار است.
امیرمومنان(ع) امام علی(ع) عدل و انصاف را « رستگاری و کرامت: العدل فوز و کرامه »، «برترین فضایل: العدل افضل سجیه »، «بهترین خصلت: الانصاف افضل الشیّم »، «بالاترین موهبت الهی: اسنی المواهب العدل » دانسته است.(قزوینی، ۱۳۷۱: ۹۷، ۱۰۰ و ۱۱۲)
نظام سیاسی و نهادهای اجتماعی هر جامعه تنها در ساختار عدالت است که می توان باقی بماند و به فعالیت خود ادامه دهد. ممکن است جامعه ای با کفر برقرار و باقی بماند و حکومت مشروعیت سیاسی و مقبولیت و کارآمدی خود را از دست ندهد؛ ولی بی گمان با ظلم و بی عدالتی هیچ حکومتی باقی و برقرار نخواهد ماند.
اگر حکومتی می خواهد از فضلیتی برخوردار و از مقبولیتی سود برد، باید به عدالت به عنوان مهم ترین فضلیت توجه داشته باشد؛ چرا که از نظر امام علی(ع) عدالت «فضیلت سلطان: العدل فضیله السلطان » است و اگر دولتی بخواهد باقی و برقرار باشد و از سوی مردم تهدید به زوال و نیستی نشود و مردم علیه آن شورش نکنند، باید عدالت را به عنوان «سپر و نگهدارنده دولت‌ها: العدل جنّه الدول » بداند.
هم چنین این عدالت است که «مایه اصلاح رعیت: العدل یصلح الرعیه »، و نیز « سامان یابی امور: العدل نظام الامر» می شود و جامعه برای رسیدن به رشد و شکوفایی اقتصادی و رهایی از فقر و نداری نیازمند عدالت است؛ زیرا این عدالت است که «باعث افزایش برکات: بالعدل تتضاعف البرکات » شده و «مایه حیات آدمی: العدل حیاه » جامعه می شود.
اگر جامعه ای از نابهنجاری و قانون شکنی رنج می برد باید بداند این امر را تنها می توان با اجرا و اقامه عدالت تغییر داد و مردم را به قانون گرایی سوق داده و زندگی را به قوانین برگرداند و قوانین را حاکم بر جامعه کرد؛ زیرا این عدالت است که مایه «حیات احکام: العدل حیاه الاحکام » است.
هم چنین برای ایجاد وحدت و الفت و انس میان مردم و رهایی از خشونت و درگیری تنها راه درمان همان بهره مندی از عدالت است که «مأنوس خلایق: العدل مألوف» است و مردم بدان با یک دیگر انس می گیرند و از دشمنی و وحشت رهایی می یابند.
همچنین از نظر امام علی(ع) حکومتی درست و راستین است که حاکمیت آن مشروط به «عدالت‌گستری» باشد و نظام آمریت آن مبتنی بر «عدل» و عدالت. در این دیدگاه عدالت «ملاکی برای حکمرانی: ملاک السیاسه العدل» و «قوی‌ترین بنیان برای ‌عدل است: العدل اقوی اساس »؛ بنیانی است که «قوام عالم به آن مبتنی است: العدل اساس به قوام العالم » (میزان الحکمه، محمدی‌ ری‌شهری، باب العدل، ۱۳۶۲، ج۶: ۷۸-۹۰).
مسأله مهم در سیره امیرالمؤمنین (ع) این است که ایشان، هیچ وقت جهت حفظ امنیت و نظام سیاسی، از اجرای عدالت به‌نفع امنیت، عقب ننشسته‌اند؛ بلکه رعایت عدالت را ضامن امنیت و حفظ نظام و مایه روشنی چشم زمامداران و رسوخ محبت آنان در دل مردم دانسته‌ و فرموده اند: «تحقیقاً بهترین چیز (نور چشم) برای حاکمان، اقامه عدالت و استقرار عدالت در سطح کشور و جذب قلوب ملت است و این حاصل نشود، مگر به سلامت سینه‌هایشان [به خالی‌بودن از کینه و بغض حاکمان]» (نهج البلاغه، سیدرضی، ۱۳۵۱: ۹۸۸).
پس اگر زمامداران، عادل باشند قلب‌ها به‌سوی آنان جذب می‌گردد و این خود، تضمین‌کننده استحکام ارکان دولت و پیوند آن با ملت است.
عدل‌محوری نظام سیاسی باعث می‌شود که مردم برای رسیدن به آرمانها و خواسته‌های خود راه‌های منطقی را انتخاب و طی نمایند و در غیر این صورت، یأس از عدالت، انسانها را به نیرنگ، سوء استفاده و خلافکاری و تضعیف اخلاق عمومی و ازهم‌پاشیدگی اجتماعی می‌کشاند که خواه‌ناخواه نتیجه آن، تزلزل در امنیت و ثبات سیاسی نظام حاکمه و دولت خواهد بود.
از دیدگاه امام علی (ع) رعایت عدالت از سوی رهبران و کارگزاران نظام اسلامی در سطوح مختلف موجب دست یابی جامعه به «استقلال و توان و تمکن»، «نفوذ احکام و قوانین و مقبولیت اجتماعی حکم و حکومت»، «ارزشمندی و بزرگ‌مقداری»، «بی‌نیازی از یاران و اطرافیان از جهت وابستگی به آنها»، «مورد ستایش‌قرارگرفتن زمان حکمرانی آنها» و «بالارفتن شأن، عظمت و عزت کارگزاران و اعوان و انصار حکومت و حاکمان»می شود.( غرر الحکم،  تمیمی آمدی، ۱۳۶۰، ج۵: ۱۷۵، ۱۹۳، ۳۴۳، ۳۹۰ و ۳۹۶).
از دیگر تاثیرات و کارکردهای عدالت در جامعه و نظام سیاسی می توان به حفاظت از دولت و بقای آن اشاره کرد. امام علی (ع) معتقد است که « هیچ چیزی مانند عدالت دولت‌ها را محافظت نمی‌کند.  ایشان می فرماید: لن تحصّن الدول بمثل استعمال العدل فیها ». از نظر ایشان  اصولا اجرای عدالت و عدل، سپر محکمی برای همه از جمله دوست است. از این رو، می فرماید: العدل جنّه العدول. اگر دولت و حکومتی بخواهد قدرت و اقتدارش باقی و برقرار باشد باید عدالت ورزد؛ چرا که رعایت آن، موجب تداوم قدرت است: اِعدل تدم لک القدره.  دولت باید برای حفظ حکومت و اقتدار خود به عدل عمل کند و از جور پرهیز؛ زیرا جور موجب نابودی حکومت هاست. پس اقتدار نظام سیاسی و بقای  این اقتدار به اجرای عدالت و اقامه آن بستگی دارد.  ایشان می فرماید: من عمل بالعدل حصّن الله ملکه و من عمل بالجور عجل الله هلکه (همان، ج۵: ۷۰ و ۳۵۵ و ج۲: ۶۲ و ۱۷۸).
از دیگر کارکردهای عدالت و اقامه و اجرای آن در جامعه، تاثیر آن در اصلاح امور اجتماعی است. از رو گفته شده که مهم‌ترین و فراگیر‌ترین اثر عدالت، سازندگی و اصلاح جامعه است؛ چرا که «عدل، سبب انتظام امور مردم و جامعه می‌شود» و اجرای عدالت «مخالفت‌ها را از بین می‌برد و دوستی و محبت را ایجاد می‌کند» (قزوینی، ۱۳۷۱: ۹۹، ۱۰۰، ۱۰۱، ۱۳۸ و ۱۷۵)
امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: «العدل قوام البریّه؛ عدالت قوام بخش مردم است»؛ چنان که می فرماید: «حسن العدل نظام البریّه؛ انتظام مردم به اجرای نیک عدالت است» و می فرماید: «عدل الساعه حیوه الرعیه و صلاح البریه حیات رعیت و صلاح خلق به عدالت است»؛ چنان که ایشان عدالت را موجب استدامت و  دوام محبت میان مردم دانسته و فرموده است: «العدل یستدیم المحبه». از نظر ایشان نوعی از عدالت که همان انصاف است موجب برطرف شدن اختلافات و ایجاد وحدت و ائتلاف میان مردم می شود:«الانصاف یرفع الخلاف و یوجب الائتلاف».(همان)
از نظر آن حضرت(ع) به «هیچ چیزی به‌اندازه عدالت نمی‌توان مردم را اصلاح کرد» (غرر الحکم، تمیمی آمدی، ۱۳۶۰، ج۱: ۱۰۱) و تنها این عدل است که ملت و امت اصلاح می شود:«بالعدل تصلح الرعیه».
همچنین عدالت در عمران و آبادانی کشور تأثیر به‌سزایی دارد. چنان که فرموده است: «ماعمرّت البلدان به مثل العدل». (همان: ۱۹۳)
از نظر امام علی(ع) اگر عدالت در جامعه اجرا نشود، ظلم و ستم، جای آن را خواهد گرفت و نتیجه ظلم، آوارگی و بدبختی و در نهایت خشونت خواهد بود. جامعه گرفتار ظلم هرگز به امنیت نمی رسد و مهم ترین مانع در تحقق امنیت، فقدان عدالت فراگیر و جامعه است. از این رو، حضرت، خطاب به یکی از والیان خود می‌فرمایند: «استعمل العدل و احذر العسف و الحیف فان العسف یعود بالجلاء الحیف یدعوا الی السیف»؛ در کارها به‌عدالت رفتار کن و از ستم و بیداد بپرهیز که ستم، رعیت را به آوارگی وا می‌دارد و بیدادگری، شمشیر در میان آورد. (نهج البلاغه، سیدرضی، ۱۳۵۱: ۱۳۰۴)
بنابراین، از منظر امام علی، عدالت‌ورزی زمامداران باعث رفع خشونت‌گرایی و طغیان مردم علیه حکومت می‌گردد و اطمینان و آرامش و محبّت به نظام سیاسی را به‌جای احساس یأس و سرخوردگی و تنفر از حکومت، در دل ایشان می‌نشاند و با افزایش محبت و وفاداری مردم به نظام، وحدت عمومی و امنیت و ثبات واقعی در جامعه، جایگزین تشتت، تفرقه و ناامنی و بی‌ثباتی می‌گردد.
در همین زمینه حضرت فاطمه (س) می‌فرمایند: «خدای سبحان… عدالت را به‌منظور تأمین اطمینان و آرامش دلها لازم نمود و اطاعت مردم از حکومت را مایه انتظام ملت قرار داد و با امامت و رهبری، تفرقه آنها را رفع نمود و نیز عدالت در احکام را برای تأمین انس و همبستگی و عدم اختلاف و پرهیز از تفرقه قرار داد» (جوادی آملی، ۲۳دی۱۳۶۸، شماره ۳۰۸۲).
آفات امنیت و عوامل ناامنی
در آیات و روایات آفات برای امنیت بیان شده است. در حقیقت عواملی که موجب نا امنی می شود در این آیات و روایات بیان شده است. در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود:
۱. تفرقه: شاید مهم ترین خطری که امنیت فراگیر و جامع را در هر جامعه ای تهدید می کند، خطر تفرقه است؛ زیرا امنیت در سایه وحدت ایجاد می شود و اگر به جای وحدت تفرقه جایگزین شود، به جای امنیت نیز نا امنی و خوف جایگزین خواهد شد. خداوند می فرماید: قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَن یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذَابًا مِّن فَوْقِکُمْ أَوْمِن تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعًا وَیُذِیقَ بَعْضَکُم بَأْسَ بَعْضٍ انظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْایَاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ؛ «بگو: «او تواناست که از بالاىِ سرتان یا از زیر پایتان، عذابى بر شما بفرستد یا شما را گروه گروه کند و دچار تفرقه سازد و عذاب بعضى از شما را به بعضى دیگر بچشانَد». بنگر که چگونه آیات خود را گوناگون بیان مى کنیم، باشد که آنان بفهمند».(انعام، آیه ۶۵) امیرمومنان  امام علی(ع) نیز در خطبه ۱۹۲ به مردم هشدار می دهد تا از تفرقه پرهیز کنند؛ زیرا آفت مهم امنیت است.
در این میان نباید از نقش اساسی امام و رهبر در حفظ وحدت جامعه و جلوگیری از آسیب‌پذیری آن غافل بود؛ زیرا این رهبری است که می تواند جلوی تفرقه و فروپاشی اجتماعی را بگیرد. امام، اسوه ایمانی و الهی در روی زمین است و می دانیم که ایمان نیز سرچشمه امنیت در تفکر اسلامی است. حضور امام و رهبر، محور اتحاد، وحدت و الفت جامعه و امت اسلامی است و این وحدت تفرقه‌ستیز نیز امنیت‌آور و ایجادکننده سکینه و طمأنینه سیاسی و اجتماعی است.
امامت و رهبری از دید امام علی (ع)، نقش مستقیم و مؤثری در وحدت و یکپارچگی امت دارد؛ زیرا امتی که با داشتن هدف الهی در مسیر تکامل گام برمی‌دارد، به‌ناچار باید به رهبری تمسک جوید که خود، تبلوری از آرمان الهی و نیز مورد قبول و پذیرش و مقتدا و دلیل تحرک و پویایی باشد. امام در خطبه۱۴۶ ضمن اشاره به سیاستی که زمامدار باید جهت حفظ نظام به‌کار گیرد، لزوم حکومت و نقش آن در وحدت امت را چنین بیان می‌فرماید: «و مکان القیّم بالامر مکان النظام من الخَرَز و یضُّمهُ فاذا انقطعَ النظامُ تَفَرَّق و ذهب ثم لم یجتمع بحذافیره ابداً؛ جایگاه رهبر، چونان ریسمانی محکم است که مهره‌ها را متّحد ساخته و به هم پیوند می‌دهد. اگر این رشته از هم بگسلد، مهره‌ها پراکنده و هر کدام به‌سویی خواهند افتاد و سپس هرگز جمع‌آوری نخواهند شد. (نهج البلاغه، سیدرضی، ۱۳۵۱: ۱۹۸)
امام با این تشبیه ساده، بر این مطلب تأکید می‌کند که رسیدن به آرمان عالیِ وحدت امت، بستگی به وجود قیم و سرپرستی دارد که به‌دور از اختلاف ‌نظرها و جدای از عوامل تفرقه و تبعیض، امت را در یک محور بنیادین گردآورده، متشکل سازد و از تشتت و تفرق که سبب آسیب‌پذیری و ناامنی است، مصونیت دهد.
طبیعی است که چنین شرایطی در هر زمامداری وجود ندارد؛ بلکه در زمامداری صالح و عادل جمع می‌شود تا وی با توجه به رمز وحدت و با اهتمام به پرکردن شکافها و از بین بردن تبعیض، زمینه ایجاد اتحاد و همبستگی امت را در پرتو مکتب توحید فراهم سازد و جامعه و افراد آن را به حیاتی طیبه و حسنه در بهترین و ایمن‌ترین بلاد رهنمون سازد.این برداشت از امامت و همچنین تعامل آن با امنیت به نحو بسیار زیبایی در کلام معصومین(ع) آمده است.
از جمله پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: «ستارگان مایه امان اهل آسمانند و اهل ‌بیت من، مایه امان اهل زمین. هنگامی که ستارگان بروند، بر سر آسمان آنچه که از آن اکراه دارد خواهد آمد و هنگامی ‌که اهل‌ بیت‌ من نیز نباشند؛ اهل زمین دچار آنچه از آن اکراه دارند خواهند شد.منظور من از اهل بیتم، امامانی است که خداوند ـ عزوجل ـ اطاعت از آنها را با اطاعتِ از خویش مقایسه کرده و مقارن اطاعت از خویش دانسته است؛ همچنان که خداوند فرموده است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ» (نساء، آیه ۵۹).
«امامان و یا اولوا‌الامر، معصومین و مطهرینی هستند که گناه و معصیت نمی‌کنند. آنان تأیید‌شدگان موفق و راهنمایان راست‌قامتند. خداوند رزق و روزی بندگانش را به‌واسطه آنها فرو می‌فرستد و بلادش را به‌واسطه ایشان آباد می‌سازد و باران را از آسمان توسط آنها نازل کرده و به‌واسطه آنان برکت‌های زمین را آشکار و خارج می‌سازد. اگر خداوند به گناهکاران، مهلت داده است و در عقوبت و مجازاتشان به وسیله عذاب، عجله نمی‌کند، به‌خاطر آنهاست. نه روح‌القدس از آنها جدا می‌شود و نه ایشان از روح‌القدس جدا می‌گردند. بین قرآن با آنها و آنها با قرآن، مفارقتی نیست» (بحارالانوار، مجلسی، ج۲۳: ۱۹).
۲. ظلم و ستم: ستمگری از دیگر عوامل موثر در ایجاد ناامنی و فقدان آن است. خداوند درباره این عامل ناامنی می فرماید: الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَلَمْ یَلْبِسُواْ إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ؛ آنان که ایمان آوردند و ایمانشان را به ستم نیالودند، ایشان راست امنیّت، و هم ایشان اند ره یافتگان.»(انعام، آیه ۸۲) امیرمومنان امام علی(ع) نیز می فرماید: إنَّ البَغیَ وَالزّورَ یوتِغانِ  المَرءَ فی دینِهِ ودُنیاهُ، ویُبدِیانِ خَلَلَهُ عِندَ مَن یَعیبُهُ؛  تعدّى و دروغ، دین و دنیاى آدمى را تباه مى کنند و عیب او را براى عیبجویانش، نمایان مى سازند.( نهج البلاغه: الکتاب ۴۸، وقعه صفّین: ص۴۹۳ وفیه « یغنیه » بدل « یعیبه »، بحار الأنوار: ج۳۳ ص۳۰۸ ح۵۵۸.)  امام هم چنین می فرماید: اِحذَرِ العَسفَ  وَالحَیفَ۴؛ فَإِنَّ العَسفَ یَعودُ بِالجَلاءِ، وَالحَیفَ یَدعو إلَى السَّیفِ؛ از زورگویى و بیدادگرى بپرهیز؛ زیرا زورگویى، به آوارگى مردم مى انجامد و بیدادگرى، کار را به شمشیر و قیام مردم مى کشانَد.( نهج البلاغه: الحکمه ۴۷۶، خصائص الأئمّه: ص ۱۲۵، روضه الواعظین: ص ۵۱۱، بحار الأنوار: ج۳۳ ص۴۸۸ ح۶۹۳.)
۳. کفران و ناسپاسی: از دیگر عوامل منفی تاثیرگذار در امنیت زدایی از فرد و جامعه باید به کفران و ناسپاسی اشاره کرد. خداوند می فرماید: وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْیَهً کَانَتْ ءَامِنَهً مُّطْمَئِنَّهً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِّن کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمَا کَانُواْ یَصْنَعُونَ؛ و خدا، آبادى اى را نمونه آورد که امن و آرام بود و روزى اش از هر جا فراوان مى رسید. پس نعمت هاى خدا را ناسپاسى کردند و خدا هم به سزاى کارى که کردند، طعم گرسنگى و ترس (ناامنى) را به آن چشانید.(نحل، آیه ۱۱۲) و نیز در جایی دیگر می فرماید: قطعا براى [مردم] سبأ در محلّ سکونتشان نشانه [ى رحمتى] بود؛ دو باغستان از راست و چپ. [به آنان گفتیم:] از روزىِ پروردگارتان بخورید و او را شکر کنید. شهرى است خوش و خدایى آمرزنده. پس روى گردانیدند و بر آنان، سیل [سدّ ]عَرِم را روانه کردیم و دو باغستان آنها را به دو باغ که میوه هایى تلخ و شوره گز و نوعى از کُنار تُنُک داشت، تبدیل کردیم. این [عقوبت] را به سزاى آن که کفرانِ نعمت کردند، به آنان جزا دادیم. و آیا جز ناسپاس را به مجازات مى رسانیم؟ و میان آنان و میان آبادى هایى که در آنها برکت نهاده بودیم، شهرهایى متّصل به هم قرار داده بودیم، و در میان آنها، مسافت را به اندازه مقرّر داشته بودیم. در این راه ها، شب ها و روزها آسوده خاطر بگردید، پس گفتند: «پروردگارا ! میان [منزل هاى ]سفرهایمان فاصله بیانداز» و برخویشتن، ستم کردند. پس آنها را [براى آیندگان، موضوع] حکایت ها گردانیدیم، و سختْ تار و مارِشان کردیم. قطعا در این [ماجرا ]براى هر شکیباىِ سپاس گزارى عبرت هاست.(سباء، آیات ۱۵ تا ۱۹) هم چنین خداوند در آیات ۱۴۶ تا ۱۵۲ سوره شعراء از ناسپاسی اقوام سخن به میان آورده که موجبات نا امنی آنان شده است. از امام صادق علیه السلام در باره نماز خواندن بر بالاى خرمنِ گندم سؤال شد. امام علیه السلام از آن نهى فرمود. به ایشان گفته شد: اگر خرمن را پهن کردند و مانند پشت بامْ [مسطّح] شد، چه؟  فرمود: «روى گندم، به هیچ وجه نباید نماز خواند؛ چون گندم، روزى و نعمت خدا براى خلق اوست. پس آن را گرامى بدارید و لگدمال نکنید و به آن، بى حرمتى ننمایید؛ چه، پیش از شما مردمانى بودند که خداوند روزىِ آنها را برایشان گشایش داد و آنها، از نان خالص، شبیه قلوه سنگ مى ساختند و با آن، استنجا مى کردند (موضع دفع خود را پاک مى کردند). لذا خداى عز و جل آنان را به قحطى و گرسنگى گرفتار کرد، به طورى که دنبال نان هایى که با آنها استنجا کرده بودند، مى گشتند و آنها را مى خوردند ! این آیه، در باره همین مردمان نازل شده است: «و خدا، آبادى اى را نمونه آورد که امن و آرام بود و روزىِ آن، از هر جا فراوان مى رسید. پس نعمت هاى خدا را ناسپاسى کردند و خدا هم به سزاى کارى که کردند، طعمِ گرسنگى و ترس (ناامنى) را به ایشان چشانید.» (دعائم الإسلام: ج ۱ ص ۱۷۹؛ بحار الأنوار: ج ۸۴ ص ۹۸ ح ۱۶.) روایات بسیاری در این باره نقل شده که به همین میزان بسنده می شود.

سیاست های امنیتی و سازوکارهای تأمین آن
امنیت مقوله ای پیچیده ای است و تامین آن بسیار سخت تر از اندیشه در آن است؛ چنان که اجرای عدالت به ویژه عدالت قسطی و آن نیز نسبت به خویش و خویشان بسیار سخت تر از آن چیزی است که فکر می شود؛ زیرا از دست دادن برخی از امتیازات سخت است و کسی که ایثارگر نباشد، نمی تواند از استئثار دست بکشد و ویژه خواری را کنار گذارد.
از آن جایی که امنیت دارای اقسام دوگانه فردی و اجتماعی است، نمی توان ارتباط تنگاتنگ آن دو را نادیده گرفت؛ زیرا مثلا امنیت روانی فرد با امنیت روانی جمعی و نیز بر عکس ارتباط دارد.
با این همه آن چه در مباحث علوم سیاسی، از امنیت مطرح است، امنیت اجتماعی است که عوامل و علل چندی در تحقق آن نقش دارد.
در اسلام برای تامین امنیت اجتماعی، سازوکارها و سیاست هایی بیان شده که توجه و اجرای آن می تواند فضای امنیت بخشی را برای اجتماع و نظام سیاسی تامین کند. برای دست یابی به امنیت اجتماعی لازم است تا امنیت نظامی و انتظامی و  سیاسی و روانی فراهم آید. سیاست هایی که می تواند این مهم را تامین کند شامل موارد زییر است.
۱. کسب اطلاعات و استخبارات: از جمله مهم ترین سیاست هایی که تامین کننده امنیت اجتماعی است، اجرای سیاست کسب اطلاعات از طریق استخبارات و جاسوسی است. کسب اطلاعات از مواضع و عملکرد دشمن این فرصت را به امام و امت می دهد تا درست رفتار کنند و تحت تاثیر جو و فضای روانی شایعات قرار نگیرند و بتوانند امنیت روانی جامعه را حفظ و مدیریت کرده و به موقع نسبت به کنش های دشمن، واکنش مناسب بدهند. حضرت موسی(ع) از طریق برخی از پیروان و دوستدارانش از وقایع دربار فرعونی آگاه می شد، هم چنان که وجود یک نفوذی در دربار فرعونی امکان تاثیرگذاری بر تصمیمات در جلسات رهبران و دستگاه سیاسی دشمن را فراهم می آورد. در قرآن درباره کسب اطلاعات از سوی موسی(ع) آمده است: وَجَاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِینَهِ یَسْعَى قَالَ یَا مُوسَى إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ فَاخْرُجْ إِنِّی لَکَ مِنَ النَّاصِحِینَ؛ از دورافتاده‏ ترین [نقطه] شهر مردى دوان دوان آمد [و] گفت اى موسى سران قوم در باره تو مشورت مى کنند تا تو را بکشند پس [از شهر] خارج شو من جدا از خیرخواهان تو هستم.(قصص، آیه ۲۰)  خداوند در جایی دیگر درباره فرد نفوذی در دربار فرعونی و تاثیرگذاری وی می فرماید: مردى مؤمن از خاندان فرعون که ایمان خود را نهان مى‏ داشت گفت آیا مردى را مى ‏کشید که مى‏ گوید پروردگار من خداست و مسلما براى شما از جانب پروردگارتان دلایل آشکارى آورده و اگر دروغگو باشد دروغش به زیان اوست و اگر راستگو باشد برخى از آنچه به شما وعده مى‏ دهد به شما خواهد رسید چرا که خدا کسى را که افراطکار دروغزن باشد هدایت نمى ‏کند.(غافر، آیه ۲۸)  امام على علیه السلام در نامه اش به کارگزارانش می نویسد: مردانى با ما بیعت داشتند و اینک گریخته اند. پس گمان مى بریم که به سوى شهرهاى ناحیه بصره رفته اند. از مردمان شهرهایت در باره آنان پرس وجو کن و مأموران مخفى (خبرچین ها) را از هر سوى سر زمین خود، بر آنان بگمار. آن گاه، آنچه را که بدان رسیدى، برایم بنویس. والسلام! (الغارات: ج ۱ ص ۳۳۷، بحار الأنوار: ج ۳۳ ص ۴۰۷ ح ۶۲۸؛ تاریخ الطبری: ج ۵ ص ۱۱۶ نحوه، شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید: ج ۳ ص ۱۳۰.) هم چنین در کتب روایی و تاریخی آمده است: معاویه بن ضحّاک بن سفیان، پرچمدار قبیله بنى سلیم، با معاویه بود و معاویه و شامیان را دشمن مى داشت و به مردمان عراق و على بن ابى طالب علیه السلام، تمایل داشت و خبرها را براى عبد اللّه بن طفیل عامرى مى نوشت و او آن را براى على علیه السلام مى فرستاد.(وقعه صفّین: ص ۴۶۸، شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید: ج ۱۵ ص ۱۲۰.) در جایی دیگر نیز آمده است: وجاءَت عُیونُ عَلیٍّ فَأَخبَرَتهُ بِما قَد کانَ؛ مأموران مخفى على علیه السلام آمدند و آنچه را رخ داده بود، گزارش دادند.(وقعه صفّین: ص ۳۶۰، بحار الأنوار: ج ۳۲ ص ۵۰۰ ح ۴۳۰؛ شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید: ج ۸ ص ۳۹.) در جایی دیگر نوشته شده است: قَدِمَ عَلى عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیه السلام عَینٌ لَهُ بِالشّامِ فَأَخبَرَهُ بِخَبَرِ بُسرٍ… وکانَ قَیسٌ هذا عَینا لَهُ بِالشّامِ یَکتُبُ إلَیهِ بِالأَخبارِ؛ جاسوس و دیده بان على بن ابى طالب علیه السلام در شام، نزد او آمد و گزارش بُسر را به وى داد… قیس، مأمور مخفى على علیه السلام در شام بود و اخبار را برایش مى نوشت.(أنساب الأشراف: ج ۳ ص ۲۱۲.) امام على علیه السلام ـ از نامه اش به عبد اللّه بن بُدَیل ـ: و بپرهیز از برخورد با لشکر دشمن، تا به سوى تو آیم ! و مأموران مخفى را به سویشان گسیل دار و باید همراه آنان، سلاحى باشد که بتوانند با آن پیکار کنند. مأموران مخفى، باید دلیرانِ سپاه باشند؛ چرا که ترسوها گزارش درست برایت نیاورند.(المعیار والموازنه: ص ۱۳۱.)
۲. صلح با دشمنان: یکی از سیاست های تامین امنیت سیاسی و اجتماعی، صلح با دشمنان و استصلاح و طلب صلح خواهی با آنان است. در آیات قرآنی، صلح و امنیت مقدم بر جنگ است و اسلام هرگز آغازگر جنگ نیست. خداوند بر حفظ روابط صلح آمیز با اقوام و ملّتها تاکید داشته و از نظر قرآن صلح داراى جایگاهى مهم در حقوق بین الملل اسلامى است.(بقره، آیه ۲۱۷؛ نساء، آیات ۸۸ تا ۹۲؛  توبه، آیات ۴ و ۷ و ۱۲) خداوند به صراحت می فرماید: والصُّلحُ خَیرٌ؛ صلح خیر است.(نساء، آیه ۱۲۸) بنابراین تلاش برای صلح امری پسندیده است؛ چنان که پیامبر(ص) بارها با دشمنانش صلح کرد و صلح نامه نوشت.(توبه، آیات ۱ تا ۱۴؛ انفال، آیات ۵۵ و ۵۶) خداوند نه تنها بر صلح با دشمنان به عنوان یک خیر توجه می دهد، بلکه بر استصلاح و طلب صلح به عنوان یک واجب در میان امت تاکید می کند. از همین رو، مسلمانان، موظّف به برقرارى صلح و از میان بردن جنگها و درگیریهاى داخلى میان خود شده (حجرات، آیه ۹) و در آیاتی نیز بر لزوم برخورد مسلمانان با افراد مخالفِ ایجاد صلح بین مسلمانان تاکید کرده (همان) و نیز در همین آیه بر لزوم گردن نهادن مسلمانان درگیر جنگ، به صلح پیشنهادى به آنان از سوى سایر مسلمانان توجه می دهد.(همان) با ایجاد صلح می بایست همگی به مفاد آن عمل کنند و امنیت کامل برقرار گردد. خداوند در آیات ۸۹ و ۹۰ سوره نساء بر حرمت تعرّض به جان و مال دشمنان، در صورت دست برداشتن از جنگ و پیشنهاد صلح توجه می دهد و از مسلمانان می خواهد تا امنیت برای آنان فراهم آید. به طور طبیعی صلح شرایطی را فراهم می آورد که امنیت فراگیری تحقق یابد. بنابراین، استصلاح و صلح خواهی به عنوان یک امر خیر در آموزه های وحیانی اسلام برای تامین امنیت مطرح است. امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: مَنِ استَصلَحَ عَدُوَّهُ زادَ فی عَدَدِهِ؛ آن که دشمنش را به صلح بکشانَد، بر جمعیت (لشکر) خود، افزوده است. (غرر الحکم: ج ۵ ص ۲۵۶ ح ۸۲۳۰، عیون الحکم والمواعظ: ص ۴۴۵ ح ۷۸۳۸.) و نیز می فرماید: مَنِ استَصلَحَ الأَضدادَ بَلَغَ المُرادَ؛ آن که مخالفان را به صلح بکشاند، به مقصود خواهید رسید.(غرر الحکم: ج ۵ ص ۲۱۵ ح ۸۰۴۳، عیون الحکم والمواعظ: ص ۴۳۱ ح ۷۴۱۷.) و می فرماید: الاِستِصلاحُ لِلأَعداءِ بِحُسنِ المَقالِ وجَمیلِ الأَفعالِ، أهوَنُ مِن مُلاقاتِهِم ومُغالَبَتِهِم بِمَضیضِ  القِتالِ؛ به آشتى واداشتن دشمنان با سخن نیک و رفتار زیبا، آسان تر است از رو در رو شدن و پیکار با آنان با درد و رنجِ نبرد.(غرر الحکم: ج ۲ ص ۴۸۲ ح ۱۹۲۶، عیون الحکم والمواعظ: ص ۵۷ ح ۱۴۷۲.) و نیز می فرماید: با دشمنت مصافحه کن (دستِ دوستى بده)، گرچه ناخوش دارد؛ چرا که آن، از چیزهایى است که خداوند عز و جل بندگانش را بدان فرمان داده است،  آن جا که مى فرماید: «بدى را به آنچه بهتر است، دفع کن. آن گاه کسى که میان تو و میان او دشمنى است، گویى دوستى یک دل مى گردد؛ و این  خصلت را جز کسانى که شکیبا بوده اند، نمى یابند، و آن را جز صاحب بهره اى بزرگ، نخواهد یافت».( شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید: ج ۲۰ ص ۳۲۱ ح ۶۸۰.)
۳. هوشیاری کامل در برابر دشمن: از دیگر سیاست ها در برابر دشمن در راستای تامین امنیت، هوشیاری کامل در برابر دشمن است. امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: کُن مِن عَدُوِّکَ عَلى أشَدِّ الحَذَرِ؛ از دشمنت، به سختى برحذر باش .( غرر الحکم : ج ۶ ص ۲۹۳ ح ۱۰۳۰۱ ؛ عیون الحکم والمواعظ : ص ۵۲۳ ح ۹۵۲۲ .) و نیز می فرماید: مَن نامَ لَم یُنَم عَنهُ؛ آن که به خواب رود ،  دشمنِ او به خواب نرود.( نهج البلاغه : الکتاب ۶۲ ، الغارات : ج ۱ ص ۳۲۱)
۴. کوچک نشمردن دشمن: از دیگر سیاست ها در عرصه تامین امنیت، کوچک نشمردن دشمن است. امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: لا تَستَصغِرَنَّ عَدُوّا وإن ضَعُفَ؛ هیچ دشمنى را کوچک مشمار ، گرچه ناتوان باشد .( غرر الحکم : ج ۶ ص ۲۷۳ ح ۱۰۲۱۶ ، عیون الحکم والمواعظ : ص ۵۱۸ ح ۹۴۱۲)
۵. موقعیت شناسى در برخورد با دشمنان: امیرمومنان امام علی(ع) درباره این سیاست در برابر دشمن نیز می فرماید: اِستَعمِل مَعَ عَدُوِّکَ مُراقَبَهَ الإِمکانِ وانتِهازَ الفُرصَهِ ، تَظفَر ؛ با دشمنت انتظار توانایى و زمان شناسى را به کارگیر ، تا پیروز گردى .( غرر الحکم : ج ۲ ص ۱۹۲ ح ۲۳۴۷ ، عیون الحکم والمواعظ : ص ۸۳ ح ۲۰۱۸ .)
۶. مجازات نکردن بر پایه گمان و اتّهام: امیرمومنان امام علی(ع) با آن که از باطن اعمال طلحه و زبیر خبر داشت با آنان برخورد نکرد. عبد اللّه بن عباس گفت : اگر چنین نظرى دارى ، چرا به آنان اجازه دادى و چرا آنان را زندان نکردى و با آهن به بند نکشیدى تا مسلمانان را از شرّشان آسوده دارى؟  فرمود : «اى ابن عباس! آیا مرا وا مى دارى که ستمْ آغاز کنم و بدى را پیش از نیکى به کار گیرم و آنان را بر پایه گمان و اتهام ، کیفر دهم و پیش از انجام دادن کار ، مؤاخذه کنم؟ هرگز! به خدا سوگند ، از آنچه خداوند از من پیمان گرفته از داورى بر پایه عدل و سخن حق عدول نمى کنم .( الجمل : ص ۱۶۶ .)
۷. اجتناب از شکنجه: از دیگر سیاست های تامین امنیت ، ترک و نهی از هر گونه شکنجه جسمی و روانی است. امام علی(ع) می فرماید: آن که به شخصى از روى ستم تازیانه زند ، خداوند ـ تبارک و تعالى ـ او را به تازیانه آتشین خواهد زد.( دعائم الإسلام : ج ۲ ص ۵۴۱ ح ۱۹۲۷ ، مستدرک الوسائل : ج ۹ ص ۱۴۸ ح ۱۰۵۱۵)
۸. ترک دشنام: از سیاست ها برای تامین امنیت است. امیرمومنان (ع) فرموده است: دوست نداشتم شما جزو لعن کننده ها و دشنام دهنده ها باشید که دشنام بدهید و برائت بجویید ؛ امّا اگر بدى هاى رفتارى آنان را بازگو مى کردید و مى گفتید : روش آنان چنین است و رفتارشان چنان است ، به سخن حق ، نزدیک تر بود و در عذرآورى ، رساتر ؛ و اگر به جاى لعن آنان و برائت جُستن از آنها مى گفتید : بار خدایا! خون ما و آنان را حفظ کن ، میان ما و آنان را اصلاح کن و آنان را از گم راهى برَهان ، تا آن که حق را نمى داند ، بشناسد و آن که به گم راهى و دشمنى آزمند است ، از آن ، باز ایستد ، این ، نزد من دوست داشتنى تر بود و براى شما بهتر» .( وقعه صفّین : ص ۱۰۳ ، بحار الأنوار : ج ۳۲ ص ۳۹۹ ح ۳۶۹ ـ ۳۷۳ وراجع : نهج البلاغه : الخطبه ۲۰۶ والأخبار الطوال : ص ۱۶۵ .)
۹. آمادگی جنگی و ارهاب: آمادگی جنگی و ترساندن دشمن از دیگر سیاست هایی تامین امنیت است که خداوند در قرآن فرموده است: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ ؛ و هر چه در توان دارید از نیرو و اسبهاى آماده بسیج کنید تا با این [تدارکات] دشمن خدا و دشمن خودتان و [دشمنان] دیگرى را جز ایشان که شما نمى ‏شناسیدشان و خدا آنان را مى ‏شناسد بترسانید و هر چیزى در راه خدا خرج کنید پاداشش به خود شما بازگردانیده مى ‏شود و بر شما ستم نخواهد رفت. (انفال، آیه ۶۰)
۱۰. نرمی در صورت فقدان توطئه: از دیگر راه های تامین امنیت رفق و مدارا با دشمن در صورتی است که قصد توطئه و برنامه ای برای آن ندارد؛ چرا که « الرِّفقُ یَفِلُّ حَدَّ المُخالَفَهِ؛ نرم خویى ، تیزىِ مخالفت را کُند مى سازد. (غرر الحکم : ج ۱ ص ۱۵۰ ح ۵۶۰ .) امام علی(ع) هم چنین می فرماید: به دشمنت ، به اندازه اى نزدیک شو که به خواسته ات برسى، و در نزدیکى به او زیاده روى منما تا خود و یاورت را خوار سازى. در چوبى که در برابر خورشید نصب شده، بنگر. اگر آن را مایل کنى، سایه اش افزوده مى شود و اگر در مایل کردن آن زیاده روى کنى، سایه کم مى گردد.( شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید : ج ۲۰ ص ۳۴۲ ح ۹۲۳ .)
۱۱. تبعید یا زندانى کردن توطئه گران: امام علی(ع) می فرماید: گزارش شده که عمران بن حُصَین ، از کناره گیران از على علیه السلام بود و على علیه السلام او را به مدائن تبعید کرد ؛ چرا که مى گفت : اگر على بمیرد ، نمى دانم مرگش چگونه است!؟ و اگر کشته شود ـ که امید داریم کشته شود ـ ، برایش امیدوارم [که اهل نجات باشد] !( شرح نهج البلاغه لابن أبی الحدید : ج ۴ ص ۷۷ .) در روایتی دیگر دارد: على علیه السلام هنگام حرکت به سوى نهروان ، مردى از قبیله نخع را جانشین کرد که نامش هانى بن هَوذه بود . وى به على علیه السلام نامه نوشت که [دو گروهِ] غنى و باهله ، فتنه کرده اند و دعا کرده اند که دشمنت پیروز گردد . على علیه السلام به او نوشت : «[همه] آنها را از کوفه بیرون کن و هیچ یک از آنان را جا نگذار» .( الغارات : ج ۱ ص ۱۸ ، بحار الأنوار : ج ۳۳ ص ۳۵۶ ح ۵۸۸ .)
۱۲. مقابله با قانون  ستیزی و هنجارشکنی:  در حوزه انتظامی برای تامین امنیت اجتماعی باید با قانون گریزان و قانون ستیزان و هنجارشکنان مقابله و مبارزه کرد. در حقیقت مقابله با دیدگاه‌های نظم‌ستیز و هرج‌ومرج‌طلب، و تأکید بر ضرورت وجود حکومت و نظام سیاسی نظم‌آفرین و امنیت‌بخش و تقویت و بهینه‌سازی فعالیت ‌نظام سیاسی در راستای دستیابی به تحقق بهینه تأمین امنیت از اموری است که در آیات و روایات بیان شده است. نظام سیاسی باید با سازوکار تحصیل «حیات طیبه» و دوری‌گزینی از «حیات سیئه»، تلاش نماید امنیت را به‌عنوان ویژگی این نوع زندگی مثالی اسلامی، تحقق بخشیده و به احیای دین و حاکم‌ساختن شعائر و قوانین الهی و اقامه حدود الهی بپردازد.
۱۳. مقابله با طاغوت: نفی ولایت طاغوت و دادن جایگاه و مرتبه عالیه به امامت و رهبری به‌عنوان اسوه ایمانی و الهی در روی زمین و پیروی از آن به‌عنوان رمز و محور اتحاد، وحدت و الفت جامعه. چنین امامت و رهبری‌، امنیت‌آور و منادی سکینه و طمأنینه سیاسی و اجتماعی است؛
۱۴. ولایت مداری: از مهم ترین عوامل تاثیرگذار در تامین امنیت، ولایت مداری است؛ جامعه ای که ولایت مدار باشد، با مهر و محبت می تواند امنیت فراگیر و جامع را تامین کند. امامت و رهبری در صورتی امنیت‌آور است که زمامداری صالح، به‌دور از اختلاف نظر‌ها، امت را بر یک محور بنیادین و جدای از عوامل تفرقه و تبعیض در مسیر حیات طیبه و حسنه حرکت داده و متحد سازد.
۱۵. قانون گرایی و مشورت پذیری: از دیگر سیاست های تامین امنیت است. به سخن دیگر،  پرهیز نظام سیاسی از بی‌ایمانی، خودکامگی، استبداد، تغلب، ظلم و تعدی، استکبار و کبرورزی، خودبزرگ‌بینی، احتجاب از مردم، گرایش به پذیرش تملق، اعمال خشونت و سختگیری و عدم تخفیف به مردم و دریغ مساعدت نسبت به آنها. در روایات و آیات به این مهم نیز توجه داده شده است.
۱۶. عدالت قسطی: تامین امنیت در چارچوب اقامه و اجرای عدالت قسطی در آیات از جمله آیه ۲۵ سوره حدید بیان شده است. تأکید بر عدالت به‌عنوان رمز بقا، استحکام و ترقی نظام سیاسی و ضامن ثبات و امنیت و عدم عقب‌نشینی از عدالت به‌نفع امنیت و نفی باور «امنیت در سایه شمشیر» و جایگزینی باور «امنیت در سایه عدالت» به‌جای آن از دیگر سیاست هایی است که در آیات و روایات مورد توجه بوده است. به سخن دیگر تحقق و اجرای عدالت به‌عنوان سبب انتظام امور مردم و جامعه و عامل رفع خشونت‌گرایی و طغیان مردم علیه حکومت از مهم ترین عوامل تامین امنیت است. همچنین عینی‌کردن عدالت به‌معنای قراردادن هر چیز در جای بایسته خویش، حق را به حق‌داررساندن، ایفای اهلیت و رعایت استحقاقها، استیفای مداوم حقوق، إعمال عدالت در کلیه کارویژه‌های حکومت به‌خصوص در انتخاب کارگزاران مؤمن و اصلح و در توزیع منافع، مناصب و خدمات عمومی می تواند در تامین امنیت اجتماعی و سیاسی بسیار کارساز باشد.
۱۷. رعایت حقوق متقابل امام و امت:  توجه نظام سیاسی به رعایت حقوق متقابل مردم و حکومت و تعامل صحیح بین حکومت و مردم و کسب رضایت عامه که همان مقبولیت است. إعمال حکومت عادلانه و حق‌مدارانه با اتخاذ رویه ملایمت‌آمیز، ملاطفت‌جویانه، مشورت‌خواهانه و مشارکت‌طلبانه، همراه با إعمال تسامح و تساهل لازم، اتصاف به خصیصه انتقادپذیری، توجه به درستی وجدان جمعی و قضاوت افکار عمومی، تلاش در جهت جذب قلوب مردم و انس و الفت و اتحاد و همدلی با آنان، به‌ویژه با توده‌های مردم، مظلومین و طبقات فرودست جامعه از دیگر سیاست های تامین امنیت فراگیر و جامع است که در روایات و آیات بیان شده است. در همین راستا، ایفای حقوق کلیه شهروندان اعم از مسلمانان و غیر مسلمانان و فرق‌نگذاشتن بین آنها در تأمین امنیت و حیات مادی بر اساس آیاتی از جمله آیه ۲۵ سوره حدید باید در دستور سیاست ها و برنامه های نظام سیاسی باشد. هم چنین دادن آزادی به مخالفین حکومت ـ اپوزیسیون در نظام ـ تا زمانی که دست به سلاح نبرده و توطئه‌چینی نکنند.
۱۸. اقامه حدود شرعی و الهی: از نظر قرآن یک نظام سیاسی موظف به تامین و اجرای حدود شرعی و الهی است و همین امر موجب مشروعیت سیاسی آن است. بر این اساس در یک جامعه اسلامی ، نظام سیاسی می بایست به اقامه حدود الهی و نماز و اجرای زکات در راستای فقر زدایی تلاش کند. توجه ویژه به فریضهامر به معروف و نهی از منکر، و ‌سامان‌دادن نظام اقتصادی، جهت اداره صحیح و توانمند جامعه و تأمین رفاه عمومی و هم چنین تکریم اصل جهاد، دفاع و قتال با دشمنان خدا و جامعه اسلامی، شناخت ماهیت دشمنان خدا و خلق، ستیز مداوم با آنها و جائرین و تأکید بر افزایش آمادگی رزمی، دفاعی و تسلیحاتی و نیرومندی بیشتر از حیث عِدّه و عُدّه، جهت ترساندن مخلّان امنیت و عوامل متعدد تهدیدگر از مهم ترین سیاست های تامین امنیت است که در آیات ۳۸ تا ۴۱ سوره حج و ۶۰ سوره انفال و مانند آن بیان شده است.

امنیت اقتصادی
امنیت اقتصادی تعاریف مفصلی از امنیت اقتصادی وجود دارد؛ اما ساده‌ترین تعریف، آن است که مردم در اموال و مالکیت‌هایشان امنیت داشته باشند و دولت با مدارا و رعایت عدل و انصاف از آنان مالیات و زکات اخذ نماید. همچنین از احتکار کالا (به‌ویژه کالاهای اساسی و مورد نیاز مردم) جلوگیری شده و در خرید و فروشها قیمت‌ها متعادل باشد.
با توجه به مبنایی‌بودن موضوع ایمان و امنیت معنوی، در روایات، مسائل ایمانی و تقویت اعتقادات به‌عنوان ابزار گشایش روزی و ایمنی اقتصادی و در امان بودن از فقر، مطرح گشته است که از پرداختن به آنها در این پژوهش خودداری کرده و به منابع روایی مربوطه ارجاع می‌دهیم. تنها به ذکر یک روایت از پیامبر اکرم اکتفا می‌کنیم: یا علی! اقرأ یس فان فی یس عشره برکات ما قرء‌ها الا شبع و لا ظماء الا روی و لا عار الا کسی و لا عزب ال تزوّج و لا خائف الا امن و لا مریض الا برا و لا محبوس الا اخرج و…؛ ای علی، سوره یس را بخوان؛ زیرا به‌درستی که در یس ده برکت وجود دارد؛ نمی‌خواند آن را گرسنه‌ای، مگر آنکه سیر گردد. تشنه‌ای، مگر آنکه سیراب شود. عریانی، مگر آنکه پوشیده گردد. فرد عزبی، مگر آنکه ازدواج کند. ترسانی، مگر آنکه امنیت یابد. مریضی، مگر آنکه شفا یابد و زندانی‌ای، مگر آنکه آزاد گردد و… (بحارالانوار، مجلسی، بی‌تا، ج۹۲: ۲۹۰).امنیت اقتصادی و انتظام معیشت افراد در حوزه فردی و اجتماعی، در آموزه‌های روایی مورد تأکید و توصیه قرار گرفته است.
از دیدگاه روایات، فقر، نه تنها مخل امنیت اقتصادی است، بلکه مایه اخلال و ضعف ایمان و امنیت معنوی افراد و جامعه است؛ همچنان که پیامبر اکرم (ص) فرموده است: «کاد الفقر ان یکون کفراً ؛ بیم آنست که فقر به‌کفر انجامد.»(نهج الفصاحه، تنکابنی، ۱۳۷۴: ۱۰۴)؛ در جای جای نهج‌البلاغه‌ می‌بینیم که پدیده شوم فقر بسیار مورد نکوهش حضرت امیرمومنان امام علی (ع) قرار گرفته است؛ به‌عنوان مثال به فرزندش محمد حنفیه می‌فرماید: «یا بُنیَّ انی اخاف علیک الفقر، فاستعذ بالله منه، فانّ الفقر منقصه للدّین، مدهشه للعقل، داعیه للمقْت ؛ ای فرزند! من از تهیدستی بر تو هراسناکم. از فقر به خدا پناه ببر که همانا فقر، دین انسان را ناقص، عقل را سرگردان و عامل دشمنی و برانگیزاننده خشم است. (نهج البلاغه، سیدرضی، ۱۳۵۱: ۵۱۲)
از سوی دیگر با توجه به طبع افراط‌گرا و طغیانگر انسانی در هنگام رفاه و گشایش مادی، می‌توان از احادیث استنباط کرد که این مسأله خطرش برای انسانها از فقر بیشتر است. در روایت نبوی آمده است که فتنه گشایش از مسأله فقر، خطرناکتر است؛ زیرا می‌توان بر فقر صبر کرد؛ اما تنعم و گشایش‌های گسترده دنیایی گمراه‌کننده‌تر است. پیامبر خاتم (ص) می‌فرماید: « لانا من فتنه السرآء اخوف علیکم من فتنه الضراء، انّکم ابتلیتم بفتنه الضراء فصبرتم و انّ الدنیا حلوه خضره ؛ من درباره شما از فتنه گشایش بیش از فتنه تنگدستی بیم دارم؛ شما به فتنه تنگدستی مبتلا شدید و صبر کردید. حقاً که دنیا شیرین و دلفریب است».
در روایات، تولید و کار و تلاش، محور اصلی رشد اقتصادی و از ابزارهای تأمین امنیت اقتصادی به‌شمار آمده است. در تفکر اسلامی، توجه به آخرت نباید انسان را از تلاش برای معاش باز دارد. از منظر دینی، انسان پرتلاش و سازنده، همانند جنگجوی جبهه جهاد معرفی شده است: «الکاد علی‌عیاله کالمجاهد فی سبیل‌الله».(وسایل الشعیه ، الحر العاملی، ۱۴۰۹ق، ج۱۲: ۴۳). همچنین در احادیث، وابستگی به دیگران نهی شده و بر تلاش و خودکفایی و خودباوری تأکید شده است. امام علی (ع) می‌فرمایند: «من وجد ماءً و تراباً ثم افتقر فابعده الله ؛ کسی که آب و خاک در اختیار داشته باشد و پس از آن دست نیاز به‌سوی دیگران دراز کند، خداوند او را از خود می‌راند. (همان: ۲۴)
در روایات، وسعت و گشایش در روزی و معیشت به‌عنوان امری نیکو و حسنه‌ای مورد مطالبه از خداوند به‌حساب آمده است؛ همان‌طور که امام حسین (ع) در توضیح معنای «حسنه» در آیه شریفه: «رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَفِی الآخِرَهِ حَسَنَهً» (بقره، آیه ۲۰۱) می‌فرماید: قال «رضوان الله و الجنه فی الاخره و السعه فی الرزق و المعاش و حسن الخلق فی‌‌الدنیا؛ مقصود از حسنه در آخرت، رضوان الهی و بهشت در آخرت است و مقصود از حسنه در دنیا، وسعت و گشایش در روزی و معیشت و اخلاق نیکو در دنیا است».
افزون بر این، در روایات معصومین:، ترک تجارت و رهاکردن کار اقتصادی از عمل شیطان به‌حساب آمده است.اسلام با ارزش‌نهادن به کسب مال و سرمایه، تضمین می‌کند که در صورت رعایت حد مشروع آن، از هرگونه تعدی به آن جلوگیری می‌نماید و از این طریق اعتماد و اطمینان، افراد را برای کسب مال و به‌کارگیری آن در راه تولید و توسعه جلب می‌نماید؛ مثلاً در مورد حرمت تعدی به مال مؤمن، پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: «حرمه ماله کحرمه دمه»؛ یعنی حرمت و ارزش مال مسلمان؛ مانند حرمت و ارزش خون اوست. امام علی (ع) در همین زمینه می‌فرماید:  «اعظم الخطایا اقتطاع مال امر مسلم بغیر حق؛ بزرگترین گناهان، بردن بخشی از مال مسلمان به ناحق است.» (حکیمی، الحیاه، ۱۳۷۰، ج۳: ۸۵).
برخی از فرازهای نهج‌البلاغه به‌خوبی نمایانگر وجوه متعددی از ماهیت امنیت اقتصادی است؛ به‌عنوان نمونه امام علی (ع)، خطاب به مأموران جمع‌آوری زکات و مالیات این فرمان را صادر کرد: از بنده خدا؛ علی به کارگزاران جمع‌آوری مالیات:… در روابط خود با مردم انصاف داشته باشید و در برآوردن نیازهایشان شکیبا باشید. همانا شما خزانه‌داران مردم، نمایندگان ملّت و سفیران پیشوایان هستید.
هرگز کسی را از نیازمندی او بازندارید و از خواسته‌های مشروعش محروم نسازید و برای گرفتن مالیات از مردم، لباسهای تابستانی یا زمستانی، مرکب سواری و برده کاری او را نفروشید و برای گرفتن درهمی، کسی را با تازیانه نزنید و به مال کسی ـ چه نمازگزار باشد و چه غیر مسلمانی که در پناه اسلام است ـ دست‌درازی نکنید؛ جز اسب یا اسلحه‌ای که برای تجاوز به مسلمانها به‌کار گرفته می‌شود؛ زیرا برای مسلمان جایز نیست آنها را در اختیار دشمنان اسلام بگذارد تا نیرومند‌تر از سپاه اسلام گردند.
از پنددادن به نفس خویش هیچ کوتاهی نداشته باشید و از خوشرفتاری با سپاهیان و کمک به رعایا و تقویت دین خدا، غفلت نکنید… (نهج البلاغه ، سیدرضی، ۱۳۵۱: ۴۰۸).و نیز در عهدنامه مالک، امام از تجار و صاحبان صنایع تعریف نموده و آنها را از منابع اصلی منافع و اسباب آسایش‌ جامعه به‌شمار آورده، زحمات آنها را ستوده است و در ادامه، امام، با توبیخ محتکرین، ضرورت برخورد با آنان را یادآور شده و وضع موازین عدل در معاملات و نرخ‌گذاری عادلانه را توصیه فرموده‌اند:
«… توجه داشته باش که بازرگانان و پیشه‌وران و صنعتگران، مردمی سالم و خوب هستند و از نیرنگ و شورش آنان، بیمی وجود ندارد. [آنها] مردمی آشتی‌طلبند که فتنه‌انگیزی ندارند. در کار ایشان بیندیش!… این را هم بدان که در میان بازرگانان، کسانی هستند که تنگ‌نظر و بدمعامله و بخیل و احتکارکننده‌اند که تنها با زورگویی به سود خود می‌اندیشند و کالا را به هر قیمتی که می‌خواهند می‌فروشند که این سودجویی و گرانفروشی برای همه افراد جامعه زیانبار و عیب بزرگی بر زمامدار است.
پس، از احتکار کالا جلوگیری کن که رسول خدا (ص) از آن جلوگیری می‌کرد. باید خرید و فروش در جامعه اسلامی، به‌سادگی و با موازین عدالت انجام گیرد؛ با نرخهایی که به فروشنده و خریدار زیانی نرساند. کسی که پس از منع تو احتکار کند، او را کیفر ده تا عبرت دیگران شود؛ اما در کیفر او اسراف نکن» (همان: ۴۲۲ – ۴۲۳).
امام (ع) در نامه خود به مالک اشتر، بر ضرورت تخفیف و اصلاح مالیاتهای سنگین به‌ویژه در زمان بروز حوادث مصیبت‌بار تأکید می‌کند و آن را مایه جلب اعتماد مردم و در نتیجه همراهی افزونتر آنها با حکومت و استواری بیشتر نظام سیاسی دانسته است (همان: ۴۲۰). در روایات عواملی به عنوان عوامل مخل امنیت اقتصادی ذکر شده‌اند که از جمله آنها رشوه، ربا و اسراف است.
پیامبر اکرم (ص) در روایتی ربا را مایه قحطی و رشوه را عامل ایجاد رعب و وحشت به‌شمار آورده است: «ما من قومٍ یظهر فیهم الرّبا الا اخذوا بالسّنه و ما من قوم یظهر فیهم الرّشا الاّ اخذوا بالرّعب» (تنکابنی، ۱۳۷۴: ۱۳۹)؛ هر گروهی که ربا میانشان رواج می‌گیرد، به قحطی مبتلا شوند و هر گروهی که رشوه میانشان رواج گیرد، به‌ترس دچار شوند.
امام صادق (ع) در مورد تقابل اسراف با امنیت اقتصادی و تعامل اسراف با فقر می‌فرماید: «ان السرف یورث الفقر و ان القصد یورث الغنی» ؛ همانا اسراف، پدیدآوردنده فقر و میانه‌روی موجب بی‌نیازی است. (وسایل الشیعه ،  الحر العاملی، ۱۴۰۹ق، ج۱۲: ۴۱) اسلام، با تحریم احتکار، جلوی تمرکز ثروت ناشی از آن را گرفته و بدین ترتیب، راه تعدیل ثروت و ایجاد امنیت اقتصادی را هموار نموده است.در روایات به تحریم احتکار کالاهایی چون گندم، جو، خرما، کشمش و روغن تصریح شده است و در غیر این موارد نیز در صورتی که احتکار کالایی به زیان جامعه باشد با دستور حاکم اسلامی و از باب ولایت حاکم بر امور حسبیه، ممنوع می‌شود.
بر اساس روایات، یکی از دستاوردهای امانتداری، گشایش رزق است و در مقابل، خیانت در امانت، موجد فقر به شمار آمده است. علی (ع) می‌فرماید: « الامانه تجرّالرزق و الخیانه تجرّ الفقر ؛ امانتداری، روزی می‌آورد و خیانت در امانت، فقر» (بحارالانوار مجلسی، بی‌تا، ج۶۰: ۷۸). نزدیک به همین مضمون، از پیامبر (ص) روایت شده است که فرموده‌اند: « الامانه تجلب الغناء و الخیانه تجلب الفقر ؛ امانتداری، توانگری می‌آورد و خیانت در امانت، ناداری» (همان،ج۷۵: ۱۱۴).
پس امانتداری نیز از سازوکارهای تأمین امنیت اقتصادی است. چنانکه پرداخت خمس و زکات نیز چنین فایده‌ای دارند و در بسیاری از روایات، پرداخت این مالیات اسلامی، وسیله طهارت و حفظ و صیانت اموال شمرده شده‌اند. پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: «حَصِّنوا اموالکم بالزکوه و داوُو امرضاکم بالصدقه و اعدّوا للبلاء الدّعاء» (نهج الفصاحه، تنکابنی، ۱۳۷۴: ۳۴۳)؛ اموال خود را به‌وسیله زکات محفوظ دارید و مریضان خود را با صدقه علاج کنید و برای جلوگیری از بلا به دعا متوسل شوید.
سازوکارهای تأمین امنیت اقتصادی
بر مبنای آموزه‌های روایی پیش‌گفته، سازوکارهای تأمین امنیت اقتصادی را می‌توان به طور خلاصه چنین برشمرد:
۱- حفظ ایمان جامعه و انجام تمهیدات و بستر‌سازی لازم حکومت جهت بالندگی و ارتقای آن در راستای دستیابی به امنیت جامع، توسعه رزق فراوان و ارزان به‌عنوان محصول و زندگی پاک و مؤمنانه انسانی.
۲- نفی هرگونه تعدی و تجاوز به حقوق فردی و عمومی افراد، به‌ویژه اموال آنها و محترم‌شمردن مالکیت خصوصی برای رسیدن به جامعه ایمانی و حیات حسنه، همراه با تلاش مجدّانه و آخرت‌گرایانه برای تأمین مدبّرانه معیشت دنیایی.
۳- رعایت اصول عدالت و انصاف و حاکمیت‌بخشی به آنها در کلیه تعاملات و دادوستدهای اقتصادی و وضع موازین عادلانه در معاملات و نرخ‌گذاریها و مقابله با کم‌فروشی و خرید مازاد بر احتیاج و توصیه اکید به امانتداری.
۴- شکوفاسازی اقتصاد و توجه به تولید به‌عنوان محور اصلی رشد و امنیت اقتصادی.
۵- توزیع سرمایه‌ و جلوگیری از تمرکز و تکاثر ثروت، طغیانها و رفاه‌زدگی‌های مالی افراد و مهار‌ سرمایه‌های کلان.
۶- اجرای نظام تأمین اجتماعی برای پرکردن فاصله‌های فاحش طبقاتی و به‌خصوص توصیه، ترویج و ساماندهی امر انفاق و مالیاتهای شرعی خمس و زکات در جهت افزایش انتظام اقتصادی جامعه و رفع محرومیت‌ها.
۷- جلوگیری از پدیده منفور و ناامن‌کننده ربا که موجد شکافهای طبقاتی و منازعات اجتماعی است.
۸- نفی عوامل اِفساد و اِخلال در امنیت اقتصادی؛ مانند کفران و ناشکری نعمت، ربا‌خواری، رشوه، اسراف. احتکار و عوامل ایجادکننده تفاوتهای فاحش طبقاتی.
۹- تحقق عدالت و قبول وجود تفاوت میان افراد اجتماع بر مبنای استحقاقهای متفاوت آنها و عدم باور به لزوم تساوی مطلق آحاد جامعه و بستر‌سازی رقابت عادلانه اقتصادی و ایجاد امکان دستیابی افراد به منزلت‌های بالاتر بر اساس تلاش و کوشش.
۱۰- افزایش قدرت، توانمندی و اقتدار اقتصادی به‌عنوان یکی از اهرمهای مهم دفاع در مقابل دشمنان و تهدیدکنندگان.
۱۱- دستیابی به استقلال، خودکفایی اقتصادی و نفی وابستگی.
۱۲- جلوگیری از اسراف و تبذیر و توصیه به میانه‌روی و زندگی مدبّرانه اقتصادی.
۲-۵- امنیت حقوقی یا قضاییاعتماد شهروندان به قوه قضائیه توانمند و سالم، احترام و التزام به قانون و تساوی تمام
افراد جامعه در برابر قانون، امنیت قضایی را تشکیل می‌دهد. برای برقراری همه‌جانبه امنیت در جامعه، به دستگاه ‌قضایی نیرومند و هوشیاری نیاز است که بتواند قوانین را پیاده کند و به تعمیم عدالت و مبارزه با تجاوزگران و اخلالگران به حریم امنیت بپردازد و در این مسیر از نهادهای قوی برای ضمانت اجرایی احکام صادره برخوردار باشد.یکی از سازوکارهای تأمین امنیت قضایی در روایات، رعایت عدالت و تساوی افراد در برابر قانون است که از پایه‌های اساسی قضاوت به‌شمار آمده است. امام صادق (ع) می‌فرماید: «هر کس درگیر قضاوت شد، باید در اشاره و نگاه‌کردن و محل نشستن، تساوی را رعایت کند».
در فرهنگ علوی، قضاوت به‌حق، استفاده از فنون قضایی، امنیت و استقلال قضات و کارگزاران قضاوت و امنیت قضایی مردم از مسائل مهم و اساسی است. مراجعه به سیره و سنت حضرت علی (ع) در این زمینه راهگشاست. تأکید بر شرایط قضات و کارگزاران قضایی و ضرورت اتصاف آنها به عدالت، علم، حکمت و تجربه و رعایت دقیق ضوابط توسط ایشان، نشان‌دهنده عمق و اهمیت این وظیفه سنگین است. بدیهی است که بین صحت انجام این تکلیف و تأمین امنیت قضایی، رابطه‌ای متعامل و مستقیم وجود دارد.
امام علی (ع) با فضیلت‌ترین مردمان را کسی می‌داند که به بیشترین حد، به‌حق قضاوت کند: افضل الخلق اقضاهم بالحق. (غرر الحکم،  تمیمی آمدی، ۱۳۶۰، ج۵: ۲۱۴). واضح است که برای برقراری امنیت قضایی در دو بُعد امنیت قضاوت و امنیت مردم، شرط اول، وجود نظام قضایی کارآمد و عدالت‌خواه، قوانین کارآمد و آیین دادرسی راهگشا، کارکنان متعهد و هوشمند، فضای سالم، فرهنگ لازم جهت حمایت‌های قضایی، پرهیز از حاکمیت سلیقه‌ها و باند‌ها بر دستگاه قضایی، پیشگیری از وسوسه‌های افراد نفوذی و حیله‌گر و ارتباطات ناسالم و نیز برخورد با مفاسد از جمله رشوه‌خواری، سوء استفاده، فرصت‌طلبی و حاکمیت روابط بر ضوابط است.
امیرالمؤمنین در منشور حکومتی که خطاب به مالک اشتر نوشته است با ترسیم سیمای قضات وداوران، به زیبایی و دقت، مبحث امنیت قضایی یا حقوقی را نیز تبیین نموده‌اند. در این باره، امام در به‌کارگیری قضات شریف، تیزبین و با فضیلت و از خانواده‌های توانا و شایسته برای مسؤولیت قضاوت تأکید می‌نمایند. همچنین سیزده صفت را برای قاضی و سه وظیفه را برای دولت در برابر قضات برمی‌شمارد که اگر این وظایف دوطرفه، درست انجام شود، امنیت قضایی محصول آن خواهد بود.
امام می‌فرماید: «سپس از میان مردم، برترین افراد نزد خود را برای قضاوت انتخاب کن؛ کسانی که مراجعه فراوان، آنها را به ‌ستوه نیاورد و برخورد مخالفان با یکدیگر او را خشمناک نسازد؛ به اشتباهاتش پافشاری نکرده و بازگشت به حق، پس از آگاهی، برای او دشوار نباشد؛ طمع را از دل ریشه‌کن کند و در شناخت مطالب با تحقیقی اندک، رضایت ندهد و در شُبهات از همه با احتیاط‌تر عمل کند و در یافتن دلیل، اصرار او از همه بیشتر باشد و در اثر مراجعه پیاپی شاکیان خسته نشود؛ در کشف امور از همه شکیباتر بوده و پس از آشکارشدن حقیقت، در حل و فصل خصومت، از همه برّنده‌تر باشد؛ کسی که ستایش فراوان، او را فریب ندهد و چرب‌زبانی، او را منحرف نسازد و چنین کسانی بسیار اندکند! پس از انتخاب قاضی، هر چه بیشتر در قضاوتهای او بیندیش و آن قدر به او ببخش که نیازهای او برطرف گردد و به مردم نیازمند نباشد و از نظر مقام و منزلت آن قدر او را گرامی‌دار که نزدیکان تو، به نفوذ در او طمع نکنند تا از توطئه آنان در نزد تو در امان باشد» (، نهج البلاغه،  سیدرضی، ۱۳۵۱: ۴۱۸).

سازوکارهای تأمین امنیت حقوقی و قضایی

با توجه به مستندات روایی ذکر شده، به‌طور اجمالی سازوکارهای تأمین امنیت حقوقی و قضایی عبارتند از:
۱- افزایش کارآمدی و سلامت نظام قضایی، قوانین و آئین‌دادرسی و ضرورت اتصاف عالیه کارگزاران قضایی به ایمان، عدالت، علم، حکمت و تجربه و لزوم نظارت بر کار ایشان.
۲- احترام و التزام به قانون و رعایت عدالت و تساوی تمام افراد جامعه در مقابل قانون و در هنگام قضاوت.
۳- حفظ امنیت و استقلال قضات و کارگزاران قضایی.
۴- تکریم مقام و منزلت قضات و رفع نیاز‌های مالی آنها و ازبین‌بردن زمینه‌های تأثیرگذاری و نفوذ بر قضات و شاغلان منصب‌های قضایی.
۵- وضع بهینه و به‌هنگام قوانین مورد نیاز و پرکردن خلأهای قانونی دستگاه قضایی.
۶- رعایت حقوق انسانی متهمین و تناسب میان جرم و مجازات.
۷- پرهیز از حاکمیت سلیقه‌های شخصی و جناحی بر دستگاه قضایی.
۸- لحاظ و رعایت شرایط انتخاب و استخدام قضات که امام علی (ع) جهت منصب‌ خطیر قضاوت و شاغلان این امر مهم، در نامه ۵۳ برمی‌شمارند که عبارتند از:
– از بهترین و برترین اشخاص باشند.
– دارای شرح صدر باشند.
– اطلاعات لازم برای قضاوت عادلانه را دارا باشند.
– با شهامت، اشتباهات خود را بپذیرند و آن را جبران کنند.
– زود به خشم نیایند و در مقابل پافشاری طرفینِ دعوا به احقاق حقشان، کنترل خود را از دست ندهند.
– قوی ‌و نیرومند باشند و از قدرتمندان نترسند.
– عزت نفس و همت عالی داشته باشند تا اسیر آز نگردند و توسط رشوه‌دهندگان تطمیع نشوند.
– اهل تحقیق باشند و به آسانی از مسائل نگذرند و بدون کسب اطلاعات دقیق به‌قضاوت نپرداخته، با برخورد سطحی و بر اساس اولین شنیده‌ها حکم صادر نکنند.
– با طرفین دعوا گشاده‌رو باشند و بدون ابراز خستگی و ناراحتی به هر کدام از طرفین فرصت سخن‌گفتن بدهند.
– گرفتار حیله و مکر فریبکاران نشوند و در مقابل تملق و چاپلوسی، اراده خود را از دست ندهند.
– از قاطعیت برخوردار باشند و بدون جانبداری و حب و بغض و پس از کشف حقیقت، حکم عادلانه صادر کنند و اجازه ندهند عاملی مانع صدور حکم مزبور گردد.

امنیت روانی
امنیت روانی شامل دو نوع امنیت فردی و جمعی می شود. امنیت روانی جمعی زیر شاخه امنیت اجتماعی است. امنیت روانی زمانی تامین می شود که شخص از علل و عوامل اضطراب و تشویش در امان باشد؛ هم چنین امنیت جمعی روانی، در زمانی تحقق می یابد که جامعه از عوامل تهدیدی و جنگی در امان باشد و از نظر آسایشی و رفاه اقتصادی عامل یا عواملی موجب ترس و وحشت از فقدان آن نشود.
از نظر قرآن، امنیت روانی فردی و جمعی تنها در سایه توحید و ایمان خالص تحقق می یابد. خداوند می فرماید: وَکَیْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَکْتُمْ وَلَا تَخَافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطَانًا فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛ و چگونه از آن چه شریک خدا مى‏ گردانید بترسم با آنکه شما خود از این که چیزى را شریک خدا ساخته‏ اید که خدا دلیلى در باره آن بر شما نازل نکرده است نمى‏ هراسید. پس اگر می دانید کدام یک از ما دو دسته به ایمنى سزاوارتر است. (انعام، آیه ۸۱)
امنیت روانی جامع و کامل هم چنین با شکر و سپاس از نعمت های الهی فراهم می شود و باقی می مانند. از نظر قرآن هر شخص یا جامعه ای گرفتار ناسپاسی و کفران نعمت شود، گرفتار ناامنی خواهد شد. خداوند درباره این عامل مهم می فرماید: وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْیَهً کَانَتْ آمِنَهً مُطْمَئِنَّهً یَأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ کُلِّ مَکَانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا کَانُوا یَصْنَعُونَ؛ و خدا شهرى را مثل زده است که امن و امان بود و روزیش از هر سو فراوان مى ‏رسید. پس ساکنانش نعمتهاى خدا را ناسپاسى کردند و خدا هم به سزاى آنچه انجام مى‏ دادند طعم گرسنگى و هراس را به مردم آن چشانید. (نحل، آیه ۱۱۲)
از دیگر عوامل موثر و مهم در امنیت روانی، حفظ حریم حرم ها و حرمت هاست. اگر فرد و جامعه حریم حرمت ها و اماکن مقدس را حفظ کند، به طور طبیعی از امنیت روانی برخوردار خواهد شد و اگر هتک حرمت و حریم حرم کند، به طور طبیعی آسیب می بیند. خداوند برخی از اماکن را حریم امن قرار داده است. کسانی که در حریم حرم و اماکن مقدس از جمله مکه وارد می شوند، در امنیت قرار می گیرند(عنکبوت، آیه ۶۷) و هم چنین کسانی که حرمت ها را نگه دارند، از نظر روانی در امنیت خواهند بود.(نگاه کنید: قصص، آیه ۵۷؛ انفال، آیه ۲۶؛ انعام، آیه ۸۱ و آیات دیگر)
از آن جایی که جامعه به هدف تامین آرامش و آسایش ایجاد می شود و نظام سیاسی مسئولیت تحقق آن را دارد، هر گاه جامعه ای احساس کند که خطراتی آرامش و آسایش را تهدید می کند، گرفتار ناامنی روانی می شود. ممکن است جامعه از نظر نظامی و انتظامی و اقتصادی در رفاه باشد و خطری بالفعل آن را تهدید نکند، ولی اگر خطری بالقوه را احساس کند، از نظر روانی دچار بحران می شود و رفتارهایی را از خود بروز می دهد که می تواند نشانگر بحران روانی و یا تشدید آن شود.
به عنوان نمونه پخش شایعات درباره افزایش ارز و تورم و ایجاد رکود در بازار سرمایه ، ممکن است امنیت روانی جامعه را در حوزه اقتصادی با خطر مواجه کرده و یا تهدید کند. هم چنین پخش شایعاتی در زمینه ناتوانی دفاعی کشور و جامعه می تواند امنیت آرامشی را به خطر اندازد و جامعه احساس ناامنی کند. از همین روست که در آیات و روایات نسبت به این مهم توجه داده شده است.
خداوند در قرآن بیان می کند افشاى اخبار امنیّتى از سوی افراد جامعه قبل از ارجاع آن به متصدیان امور از عوامل سلب امنیّت جامعه است: وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیْطَانَ إِلَّا قَلِیلًا ؛ و چون خبرى حاکى از ایمنى یا وحشت به آنان برسد انتشارش دهند و اگر آن را به پیامبر و اولیاى امر خود ارجاع کنند، قطعا از میان آنان کسانى‏ اند که مى‏ توانند درست و نادرست آن را دریابند؛ و اگر فضل خدا و رحمت او بر شما نبود، مسلما جز شمار اندکى از شیطان پیروى می کردید. (نساء، آیه ۸۳)
از دیگر عوامل ایجاد نا امنی روانی می توان به اخبار فاسقان اشاره کرد که مخاطرات امنیتی را موجب می شود. خداوند می فرماید: یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصیبُوا قَوْماً بِجَهالَهٍ فَتُصْبِحُوا عَلی‌ ما فَعَلْتُمْ نادِمینَ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید اگر فاسقى برایتان خبرى آورد نیک وارسى کنید، مبادا به نادانى گروهى را آسیب برسانید و بعد از آنچه کرده‏ اید پشیمان شوید.(حجرات، آیه ۶)
باید توجه داشت که جامعه را دو چیز اَمنیت می بخشد: ۱. علم صائب؛ یعنی جامعه براساس علمِ صحیح حرکت کند, ۲. عمل صالح؛ که البته  این عمل صالح شامل ایمان نیز می شود؛ زیرا ایمان از اعمال قلبی و باطنی است؛ یعنی وقتی عقل نظری به چیزی جزم پیدا کرد و آن را تصدیق کرد، عقل عملی بدان عزم پیدا می کند و به عنوان عمل می پذیرد. البته عمل می تواند جوانحی یا جوارحی باشد. ایمان از مصادیق عمل صالح جوانحی است.
به هر حال، جامعه در سایه علم صائب و عمل صالح به امنیت می رسد و اگر هر یک از این دو عنصر در جامعه‌ای نباشد، آن جامعه احساس امنیت نمی‌کند. امام صادق(ع) می فرماید: اللَّهَ(سبحانه و تعالی) حَصَّنَ (أو خَصَّ أو حَضَّ)، عِبَادَهُ بِآیَتَیْنِ مِنْ کِتَابِهِ أَنْ لَا یَقُولُوا حَتَّی یَعْلَمُوا وَ لَا یَرُدُّوا مَا لَمْ یَعْلَمُوا؛ خداوند بندگانش را با دو آیه از کتابش در دژ امنیت برد(یا اختصاص داد یا برانگیخت): این که تا ندانستند نگویند و ندانستند رد نکنند.» (کافی، ج ۱، ص ۴۳)
پس رد و تصدیق باید بر اساس علم  باشد و تا زمانی که کسی ندانست نباید آن چیزی را بپذیرید و نه آن را رد کند. مراد آن حضرت از این دو آیه عبارتند از: ۱. لاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ؛ و چیزى را که بدان علم ندارى دنبال مکن.(اسراء، آیه ۳۶) ۲؛ بَلْ کَذَّبُوا بِمَا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ؛ بلکه آنان به چیزی که احاطه علمی نداشتند تکذیب کردند. (یونس، آیه ۳۹)
پس از نظر قرآن، اگر کسی چیزی را ندانست آن را تصدیق کند؛ و یا آن را تکذیب کنند، هر دو مَنهی از سوی خداوند است.
البته باید توجه داشت که : ۱. گاهی کذب، کذب خبری است؛ یعنی این روایت و خبری که بیان شده، درست نیست؛ ۲. گاهی کذب، کذب مُخبری است؛ یعنی این شخص راستگو نیست.
این آیه ۶ سوره حجرات ناظر به کذب مُخبری است، ولی کذب خبری را نیز با تعلیل ثابت می‌کند؛ زیرا خداوند فرمود: کسی که فاسق است و شما به حرف او اطمینان ندارید، نباید حرفش را بدون بررسی و جدا کردن حق و باطل بپذیرید. پس این آیه دلالت بر کذب مُخبری دارد؛ بر این اساس در بحث پذیرش یا عدم پذیرش روایت ، اگر فرد از نظر رجالی مورد اعتبار نیست، باید تحقیق کنید. اما قرآن دلیلی که در آیه می‌آورد به گونه ای است که کذب خبری را هم شامل می‌شود؛ زیرا فرمود تا آگاه نشدید و تا به صدق او عالِم نشدید، عمل نکنید. از این دلیل معلوم می‌شود که کذب خبری هم مَنهی است.
به سخن  دیگر، گاهی انسانی، فاسق نیست، بلکه حتی عادل هست، ولی اشتباهی کرده است؛ زیرا عادل که مصون از سهو و نسیان نیست. پس در این باره نیز باید تحقیق شود. پس بخشی از این آیه ناظر به تأمین صدق مخبری است، بخشی دیگر از آن، ناظر به تأمین صدق خبری است. بنابراین تنها در صورتی که گویندهٴ‌ راستگو باشد و گزارش نیز صحیح باشد باید بر اساس آن عمل کرد؛ وگرنه اگر یکی از این دو نقص وجود داشته باشد و نباید بر اساس مفاد خبر عمل کرد؛ زیرا موجب نا امنی جامعه می شود و شرایط بحرانی را برای جامعه می شود.