امام کاظم(ع) و عقل کاربردی

به مناسبت ۲۵ رجب سالروز شهادت امام هفتم هدایت

وقتی از امامان(ع) سخن می گوییم، سخن از انسان های کامل، مظاهر تمام و کمال اسمای الهی، موجودات متاله و کلمات ربانی تاماتی است که سرمشق بشریت هستند. از این رو، سخن گفتن از ایشان بسیار دشوار می شود، چرا که هریک از آنان مصداق این کلام پیامبر(ص) خطاب به حضرت امیرمؤمنان علی(ع) هستند که فرموده است: یا علی لایعرفک الاالله و انا؛ ای علی تو را جز خدا و من نشناخت.

بنابراین، در شناخت هریک از این اولیای الهی می بایست به کلام پیامبر(ص) و خداوند در قرآن و احادیث شریف قدسی مراجعه کرد. از آن جایی که در آیه مباهله قرآن، حضرت امیرمؤمنان(ع) نفس و جان پیامبر(ص) معرفی شده و در روایات نبوی و ولوی نیز همه امامان معصوم(ع) از همان نور واحد محمدی(ص) جدا شده و صفات وخصوصیات یکتا و یگانه ای دارند، می توان حکم کرد که آنان نور واحدی هستند که تجلیات گوناگونی با توجه به شرایط زمانی و مکانی داشته اند. پس آن چه درباره ایشان گفته می شود تنها تبیین تجلیات است و تفاوت دیگری نمی توان یافت.

امام موسی بن جعفرالکاظم(ع) یکی از این تجلیات نور محمدی(ص) است که با توجه به شرایط زمانی و مکانی، سنت ها و سیره های خاصی را برای سرمشق قرار دادن بشریت بیان کرده است تا مردم در صراط مستقیم ایشان و با پیروی از سنت و سیره آن بزرگوار، متاله، ربانی و محبوب خدا شوند.

نویسنده دراین مطلب کوشیده است تا ضمن بیان اهمیت و جایگاه عقل، دیدگاه امام کاظم(ع) را در این خصوص تبیین کند که با هم آن را از نظر می گذرانیم.

راهی برای کمال عقل

یکی از نعمت های بزرگ الهی عقل است. در روایاتی که از امامان معصوم این حجت های الهی (ع) رسیده است، عقل همان چیزی است که بدان خداوند شناخته و عبادت می شود و انسان به کمک آن در مسیر عبودیت ربوبی قرار می گیرد و بهشت رضوان و کمال را برای خود می سازد: العقل ما عبد به الرحمان و اکتسب به الجنان (اصول کافی، ج۱، کتاب عقل و جهل، حدیث۳)

عقل در وجود آدمی چنان است که ظرفیت تمام و کمال یابی را دارا است. همه بشر جز شماری انسان های بیمار و ناقص، دارای عقل هستند. همین قوه در آدمی موجب تمیز و شناخت حق از باطل، خیر از شر و خوب از بد و مانند آن می شود. چنان که عقل، عامل گرایش به زیبایی ها و کمالات و گریز از زشتی ها و نواقص می باشد.

عقل در یک فرآیندی به کمال و تمامیت می رسد و در صورتی که به درستی از آن بهره گرفته نشود به سفاهت می انجامد و بی خردی جایگزین عقل و خرد می شود. به عبارت دیگر اگر از این قوه به درستی بهره گرفته شود، رشد و نمو کرده و به اوج خود می رسد و تمام و کمال می یابد و اگر به درستی با آن برخورد نشود و برخلاف احکام عقلی عمل شود، چراغ عقل خاموش می شود و با پوشیده شدن و پرده افتادن، ناتوان از شناخت و تمیز و تشخیص می شود و درنهایت شخص دچار سفاهت مطلق می شود و سفیه و نابخرد می گردد.

از این رو در آیات و روایات بر به کارگیری عقل و عمل به احکام آن تأکید شده است؛ چراکه با این کار عقل، نورانیت بیشتر می یابد و شخص را به چنان بصیرتی می رساند که کشف الغطاء پس از مرگ برای او معنا و مفهومی ندارد، چراکه با نورانیت عقل خود، همه پرده های غفلت دنیوی را شکافته و حقایق امور را به دیدگان عقل نظاره نشسته است؛ بنابراین نیازی به کشف الغطاء ندارد.

اهمیت عقل کاربردی

با نگاهی گذرا به آموزه های قرآنی می توان دریافت که عقل با آن که امری ارزشمند در جان آدمی است ولی خود به خودداری ارزش نیست، چراکه چراغی است که می بایست به کار گرفته شود و با احکام آن در مسیر صراط انسانیت، کمالات را به دست آورد و متاله و ربانی شد که در عبودیت است. از این رو کسانی که به عقل کاربردی می رسند، با عبودیت خویش، به یقین در همه مراتب علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین دست می یابند و مصداق آیه: «فاعبد ربک حتی یاتیک الیقین» می شوند؛ چراکه مرگ اختیاری را با کشف الغطاء اختیاری با بهره گیری از نورانیت عقل به دست آورده اند و چیزی نمی ماند که پس از مرگ برای ایشان آشکار شود.

آیات قرآنی به عقل کاربردی اشاره دارد که از آن در فارسی به خردورزی تعبیر می شود. این عقل هرگاه به شکل «یعقلون» به کار گرفته شود، بازتاب و نتیجه ای دارد که در قرآن از آن به اولوالالباب یعنی صاحبان خرد سرخ و ناب تعبیر می شود. البته در قرآن از این عقل کامل تعبیرات دیگری چون قلب، فواد، النهی و الحجر شده است؛ چرا که شخص با تفکر توانسته است آن را در مراتب عالی تر از قوه قرار دهد. هریک از تعابیر قرآنی در مورد عقل ناظر به مرتبه ای از کمالات عقل است که حالات و صفات خاصی را بروز و ظهور می دهد. به این معنا که گاه عقل کاربردی، آدمی را از هر چه زشتی ها است بازمی دارد و گاه شخص را در پناه و حجر خود می گیرد و گاه دیگر دل ها را گرم و مهربان می سازد و گاه دیگر چون مغزی همه هستی را در خود جمع می کند و همه وجود آدمی را مدیریت می کند و جان مایه هستی شخص می شود که در این حالت از آن به لب تعبیر می شود.

در قرآن کریم، عواملی چون شکر حقیقی (احقاف، آیه ۱۵)، پرهیز از هرگونه زشتی (انعام، آیه ۱۵۱)، احسان و نیکوکاری در همه اشکال آن به ویژه نسبت به والدین و خویشان (همان) که اطاعت محض از خدا و رسول(ص) و احکام عقل را بیان می کند، به عنوان مهم ترین عوامل رشدی عقل بیان شده است. به این معنا که انسان می تواند از این طریق عقل خویش را فعال ساخته و نورانیت ویژه ای به آن بخشد تا به مرحله و مرتبه لب برسد.

یونس ظبیان در روایتی از امام جعفر الصادق(ع) نقل می کند که امیر مؤمنان علی(ع) در توصیف اولوالالباب فرموده است: «اولوالالباب و خردمندان، کسانی هستند که با تفکر، سر و کار دارند تا آنکه نتیجه حاصله از آن، محبت خدا می گردد. زیرا چون دل ها حب خدا را در خود گرفت و پذیرفت، دل به حب خدا روشن می شود و لطف خدا بدان سرعت می گیرد و چون در منزل لطف قرار گرفت (و اسم لطیف الهی بر وی فرود آمد) از گروه و اهل فوائد می شود و چون ازگروه و اهل فوائد گشت با حکمت سخن می گوید و چون با حکمت سخن گفت از گروه و اهل فطنت (حذاقت و جودت فهم) می گردد وچون در منزل فطنت وارد شد با فطنت، در قدرت دست می برد و چون با فطنت در قدرت دست برد در طبقات هفتگانه آسمان اثر و عمل می کند و چون بدین مرتبه رسید، وجودش در لطف وحکمت و بیان دگرگون می شود و چون بدین منزلت رسید، شهوت و میل و محبتش را در خالق خودش قرار می دهد و چون این کار را انجام داد، در منزلت و مکانت کبرای خداوندی وارد می شود و پروردگارش را در دلش بالعیان مشاهده می کند و حکمت را از غیر طریقی که حکماء به دست آورده اند به دست می آورد. و علم را از غیر راهی که علماء آموخته اند می آموزد و صدق را از غیر منهجی که صدیقون تحصیل کرده اند تحصیل می نماید.»

«حکماء، حکمت را از راه سکوت و صمت تحصیل می کنند و علماء، علم را از راه طلب به دست می آورند و راستگویان، صدق را از راه خشوع و عبادت های دراز واجد می شوند و کسی که بدین سیره و منهاج وارد شود و حکمت و علم و صدق را از آن اخذ کند یا به پستی واژگون می گردد و یا به بالائی و برتری ترفیع می یابد و اکثریت ایشان آنهایی هستند که به پستی در می افتند و به برتری و رفعت نمی گرایند اگر حق خداوند را رعایت ننموده و به اوامر وی عمل ننموده باشند. پس این اوصاف کسی می باشد که خدای را آن طور که باید و شاید نشناخته و بدو معرفت پیدا نکرده است و آن طور که باید و شاید پاس محبت او را نداشته و او را محبوب مطلق خویشتن ندانسته است.

(ای یونس!) بنابراین نمازشان و روزه شان ترا فریب ندهد، و روایات و علومشان ترا فریفته نکند؛ چرا که آنان خرانی هستند که فراری داده شده اند! (که از شیر ژیان یا به فرار گذارده اند.)»

«ای یونس! اگر علم صحیح را می طلبی بدان که نزد ما أهل البیت وجود دارد؛ زیرا که آن علم به عنوان میراث به ما رسیده است، و به ما شرح حکمت و فصل خطاب عطا شده است.»

یونس می گوید: من گفتم: یابن رسول الله! و کل من کان من أهل البیت ورث کما ورثتم من علی و فاطمه ؟!؛ «تمام آنان که از اهل بیت هستند آن علم را ارث برده اند همان طور که شما از علی و فاطمه به میراث برده اید؟!»

حضرت فرمود: ما ورثه الا الائمه الاثنا عشر!؛ «آن را به طریق ارث حائز نشده اند مگر امامان دوازده گانه!» (بحارالانوار، ج۰۷، ص۵۲، باب ۳۴، روایه ۶۲ و نیز «البرهان فی تفسیر القرآن» طبع سنگی (سنه ۲۰۳۱ هجری قمری) ج۲، ص۰۳۹؛ این روایت را با مختصر اختلافی در لفظ و با همین سند بدون واسطه ابن بابویه بلکه مستقیما از علی بن الحسین (پدر او)، شیخ اقدم ما علی بن محمد خراز قمی رازی در کتاب «کفایه الاثر فی النص علی الائمه الاثنی عشر» طبع حروفی انتشارات بیدار (سنه ۱۰۴۱) از ص ۵۵۲ تا ص ۹۵۲ روایت نموده است.)

جایگاه عقل از نگاه امام کاظم(ع)

امام موسی کاظم(ع) در بیان چگونگی کمال یابی عقل و رسیدن به این مرحله اولوالالباب می فرماید: عقل هیچ کس کامل نمی شود مگر با داشتن این صفات: کفر و شر از او دور باشد، خیر و رشد از او تراوش نماید، اضافه اموالش را ببخشد، زیادی کلامش را برای خودش نگه دارد، بهره اش از دنیا تنها قوت اندکی باشد، در طول زندگی از علم سیر نشود، ذلت همراه خدا برایش بهتر از عزت با غیر خدا باشد، تواضع را بهتر از بزرگ بینی ببیند، کار خوب و کم دیگران را زیاد بیند و کار زیاد و خوب خود را اندک بشمرد، خود را بدترین فرد و دیگران را بهتر از خود بداند.

این سخنی که امام موسی کاظم(ع) برای دست یابی به کمال عقل بیان می کند بیان دیگر راه های رسیدن به رشدی است که در آموزه های قرآنی بیان شده است.

از نظر امام کاظم(ع) عقل از چنان جایگاهی برخوردار است که هیچ جایگزینی نمی توان برای آن یافت. در یکی از احادیث بلند آن حضرت که در کتاب عقل و جهل اصول کافی آمده می توان به حدیثی اشاره کرد که هشام بن حکم آن را روایت کرده است. این روایت که بیش از صد سطر دارد، حاوی نکات معرفتی- تربیتی فراوان است. محور اساسی این حدیث، ارزش عقل است. در بخشی از این روایت امام موسی کاظم(ع) خطاب به هشام به حکم از دانشمندان کلامی زمان می فرماید:

«ای هشام! خداوند بر مردم دو حجت قرار داده است: حجتی ظاهری و حجتی باطنی. حجت ظاهری همان پیامبران و رسولان و امامان هستند و حجت باطنی عقل است.

هرکس سه چیز را بر سه چیز مسلط کند، گویی به نابودی عقلش کمر بسته است: کسی که با آرزوی بلند، نور اندیشه اش را تاریک سازد، شکوفه های حکمتش را با سخنان اضافی و بی مورد از بین برد و با شهوات نفسانی، نور عبرت خود را خاموش نماید. چنین کسی گویی از هوای نفس خود برای نابودی عقلش کمک گرفته و هرکس عقلش را نابود سازد، دین و دنیایش را از دست داده است.

نشانه عقل، صبر بر تنهایی است. پس هر کس عقل الهی داشته باشد، از اهل دنیا و مشتاقان به آن، دوری می گزیند و به آنچه نزد خداوند است علاقمند می شود. خداوند نیز همراه تنهایی او و غنای فقر او و عزت بخش او خواهد بود.» (اصول کافی- کتاب العقل و الجهل، باب۱، ح۲۱)

در این حدیث به خوبی ویژگی های عقل و چگونگی بهره گیری و ظرفیت بخشی به عقل و رشد آن و هم چنین نابودی عقل و رسیدن به سفاهت و جهل بیان شده است. آن چه در این جا آمده است تنها گوشه ای از این کلام سنگین و گهربار آن امام همام است.

عقل سیاسی و اجتماعی

در قرآن کریم، برای عاقلان نشانه هایی بیان شده است که از آن جمله می توان به آخرت طلبی به سبب شناخت حکمت الهی از آفرینش نظام هستی (انعام، آیه ۲۳)، ایمان به پیامبران و تصدیق حقانیت آنان (اعراف، آیه ۹۶۱)، خداشناسی (بقره، آیه ۴۶۱)، عبرت آموزی از رخدادها و اهل بصیرت بودن (آل عمران، آیه ۸۱۱ و طه، آیه ۸۲۱) درک زوال پذیری قوای جسمانی و ناپایداری دنیا و سلامت و نشاط جسمانی (یس، آیه ۸۶)، گرایش به توبه و بازگشت به سوی خدا (احقاف، آیه ۵۱)، تقواپیشگی (طلاق، آیات ۸ و ۰۱)، جهنم گریزی (ملک، آیات ۹ و ۰۱)، اجتناب از هرگونه هواپرستی (فرقان، آیه ۴۳ و ۴۴) و نیز پرهیز از هر پلیدی و زشتی (مائده، آیه ۰۰۱) اشاره کرد.

البته گرایش به ادب و رعایت آن (حجرات، آیه ۴)، و گرایش به وحدت واقعی در عرصه سیاسی و اجتماعی جامعه و بهره گیری از تمام ظرفیت جامعه برای رشد فردی و جمعی (حشر/ آیه ۴۱) از دیگر نشانه های عاقلان معرفی شده است.

این بدان معناست که عقل سلیم موجب می شود تا همه ارزش های انسانی و پاکی ها و کمالات محبوب شخص شود (شعراء، آیه ۹۸) و همه ضدارزش ها و پلشتی ها زشت جلوه نماید و شخص از آن ها گریزان گردد. نشانه کمال عقل نیز گرایش به خدا و تعبد محض و تسلیم صرف در برابر خداوند است که در آیه ۵۱ سوره احقاف به آن اشاره شده است.

به سخن دیگر، انسانی که دارای عقل سلیم و کامل است، انسان تسلیم در برابر خداوند، خوبی ها و کمالات و گریزان از نواقص و زشتی ها و شرک ها و کفرهاست. (همان)

بنابراین می توان گفت که مقتضای کمال عقل و سلامت آن، رفتاری اجتماعی و سیاسی وحدت گرایانه و کمال گرایانه است. بر این اساس عقل کامل، عدالت را به عنوان بنیاد هر وحدت و کمالی شناسایی می کند و به سوی آن تمایل می یابد و خواستار اجرای تمام و کمال عدالت در همه عرصه ها می شود و با ظلم و ستم در همه حوزه ها و عرصه ها به مبارزه می پردازد.

امام کاظم(ع) جامعه ای را که ظلم و بی عدالتی بر آن غالب آمده، جامعه سفیهانه برمی شمارد که ازعقل و خرد بی بهره است. از این رو می فرماید: در موقعیتی که ظلم و ستم بر حق و عدل غلبه دارد و حکومت عادلانه الهی جاری نیست، نباید به حکومت شخص دیگری خوش گمان باشید؛ مگر آنکه به نیکی و عدالت او ایمان داشته باشید.

آن امام درباره نشانه های عاقل در حوزه عمل سیاسی و اجتماعی به این نکته اشاره می کند که هرگونه همدلی و همراهی با ظالمان و بیدادگران جایز نیست و از آن جایی که در برخی از موارد لازم است تا دفع شر و ظلمی شود، حضور در دستگاه ظالمان و بیدادگران تنها در صورتی جایز است که به قصد اجرای عدالت و احسان به مردم باشد. از این رو درباره جواز این حضور مانند حضور برخی از اصحاب خود از جمله علی بن یقطین می فرماید: کفاره کارمندی و خدمت به سلطان ظالم، نیکی و احسان به برادران ایمانی است؛ چرا که از نظر آن امام همام، یاری ضعیفان از بهترین صدقات است.

بنابراین مجوز حضور در دستگاه ظالمان بنی عباس را مشروط به احسان و اجرای عدالت و جلوگیری از ظلم برمی شمارد و به علی بن یقطین اجازه می دهد تا مقام صدارت و وزارت در دستگاه بالا برود و در صورت اجرای عدالت، ضامن بهشت او باشد: «ضمانت کردم که علی بن یقطین را آتش نسوزاند.» و نیز می فرمود: «من شهادت می دهم که علی بن یقطین اهل بهشت است.»

اما با این که حضور در مقامات دنیوی را برای افراد عاقلی چون علی بن یقطین می پذیرد ولی در همان حال کسانی که به سوی مقامات و مناصب دنیوی می روند تا هواهای نفسانی خویش را ارضا کنند می فرماید: هرکس در پی ریاست باشد به مهلکه می افتد، و هرکس خودبینی در دلش راه یابد، هلاک می گردد. (اصول کافی- کتاب العقل و الجهل، باب ۱)