امام سجاد(ع) و رفتارشناسی اقشار جامعه

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

اقشار جامعه هر یک رفتاری را در پیش می گیرند که متاثر از عوامل بسیاری است. اما شکی نیست که اقشار اجتماعی، در قشر خود شخصیتی را کسب می کنند که ارتباط تنگاتنگی با قشر و طبقه اجتماعی آنان دارد. در حقیقت طبقه اجتماعی یکی از مهم ترین علل و عوامل، تشکیل شخصیت هر انسانی است. از آن جایی که هر رفتار هر انسانی ارتباط تنگاتنگی با شخصیت وی دارد، شناخت شخصیت اقشار اجتماعی می تواند در تحلیل رفتار آنان بسیار مهم باشد. نویسنده بر همین اساس به سراغ تحلیل و توصیف شخصیت شناسی و رفتار شناسی امام سجاد(ع) از اقشار و طبقات اجتماعی رفته است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

شخصیت خاستگاه رفتار

خداوند در آیه ۸۴ سوره اسراء به صراحت و روشنی می فرماید: کل یعمل علی شاکلته؛ هر کسی بر اساس شاکله و هیات و شخصیت خویش عمل و رفتار می کند.

شخصیت هر انسانی متاثر از عواملی شکل می گیرد که شامل هستی شناسی، جهان بینی، بینش ها، نگرش ها، وراثت، محیط اجتماعی، زمان و مانند آن هاست. شکل گیری شخصیت بسیار کند و آسان و در یک فرآیندی انجام می گیرد. از همین روست که به نظر می رسد که شکل کامل شخصیت انسانی در سنین سی سالگی تحقق می یابد و در چهل سالگی تثبیت می شود به طوری که تغییر شخصیت دیگر نشدنی یا بسیار سخت است و نمی توان اخلاق شخص را به سادگی تغییر داد.(احقاف، آیه ۱۵)

وقتی انسان دارای شخصیت کامل و به تعبیر قرآن به درجه رشد رسید و رشید شد، رفتارهایش مبتنی بر آن شخصیت خواهد بود به طوری که دیگرهیچ عاملی بیرونی نمی تواند او را به سمت و سوی رفتاری دیگر سوق دهد که خلاف شخصیتش باشد.

در حقیقت پیش از تثبیت شخصیت امکان تاثیرپذیری رفتار از عوامل بیرونی وجود دارد، اما پس از تثبیت شخصیت، رفتارهای شخص هماره تحت تاثیر مستقیم شخصیت خواهد بود.

البته باید توجه داشت که یکی از عوامل تاثیرگذار در شکل گیری شخصیت و تثبیت آن، رفتار شخص است. این تاثیرگذاری زمانی خواهد بود که شخصیت شکل نگرفته یا تثبیت نشده است. بر همین اساس، از اولیا و مربیان خواسته می شود که کودکان و افراد تحت تربیت را به رفتارهای خاصی تشویق و حتی مجبور سازند، زیرا تکرار برخی از رفتارها، شخصیت فرد را تحت تاثیر قرار می دهد و زمینه تحلیل و تفسیر رفتار برایش فراهم می آید و به فلسفه و حکمت و هدف آن رفتار پی می برد. به عنوان نمونه در آیات و روایات بر ترغیب و تشویق کودکان به اعمال عبادی چون نماز و روزه و اخلاق و آداب اجتماعی و فردی تاکید می شود؛ زیرا کودک هر چند تفسیر فلسفی و حکمتی اعمال و رفتار عبادی را درک نمی کند، ولی وقتی به شکل عادت در آمد در آینده می تواند علل و اهداف آن دریابد و به فلسفه آن اعمال و رفتار آگاه شود.

به هر حال، خاستگاه، ریشه و اصل هر رفتاری را می بایست در شخصیت افراد جست و چنان که خداوند فرموده است، این شخصیت افراد و اشخاص است که جهت دهنده نوع رفتار و عمل آنان است. به سخن دیگر، از کوزه همان برون تراود که در اوست.

تفاوت گوهری افراد انسانی

البته بر اساس آموزه های قرآنی و اسلامی، گوهر افراد انسانی با هم متفاوت و فرق فاحشی دارد. به این معنا که همه انسان ها هر چند در کلیات با هم مشترک هستند ولی به سبب علل و عواملی چون وراثت دارای تفاوت با یک دیگر هستند.

پیامبر (ص) در بیان تفاوت جوهری مردمان می فرماید: اَلّناسُ معادِنُ کَمَعادِنِ الَّذهَبِ وَ الْفِضَّهِ ؛ مردم مانند معادن طلا و نقره هستند (کافى، ج ۸، ص ۱۷۷؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۸۰؛ بحار الانوار، ج ۵۸، ص ۶۵ و ۱۰۶؛ ج ۶۴، ص ۱۲۱) این بدان معناست که گوهر و جوهر ذات هر فرد انسانی با دیگری متفاوت است و این گونه نیست که همه در یک سطح و درجه از عقل و فهم و ادراک و شعور و احساس و عواطف باشند. تفاوت هایی که میان افراد انسانی از نظر گوهر ذات آنان وجود دارد، تفاوت جدی میان شخصیت افراد را موجب می شود و به همان میزان تغییر رفتاری را سبب می گردد.

تاثیرپذیری شخصیت از طبقات اجتماعی

از دیگر علل و عواملی که در شخصیت افراد تاثیر و نقش بسیار مهم و اساسی دارد، قشر و طبقه اجتماعی است. انسان ها در جامعه با توجه به تفضلات الهی در یک سطح و درجه نیستند.(اسراء، آیه ۲۱؛ نساء، آیه ۳۴؛ جاثیه، آیه ۱۶؛ بقره، آیه ۲۵۳) همان طوری که گوهر ذات افراد انسانی متفاوت است، تفضلات الهی موجب می شود که از نظر سطح اجتماعی و قشربندی با هم متفاوت باشند. این تفاوت ها در سطوح و طبقات اجتماعی، خاصیت تغییر شخصیت و رفتار را داراست.

در گذشته بر اساس نظام کاستی که امکان جابه جایی طبقاتی وجود نداشت و جامعه به طبقاتی چون دبیران، نظامیان، دهقانان و مانند آن دسته بندی می شد، هر فردی که در طبقه اجتماعی به دنیا می آمد در همان طبقه اجتماعی رشد و زندگی می کرد و می میرد. چنین امری موجب می شد تا شخصیت افراد هر طبقه اجتماعی با طبقه دیگر به طور طبیعی متفاوت باشد.

در جهان امروز هر چند که با فروپاشی نظام کاستی، امکان جا به جایی از طبقات اجتماعی پدیدار شده است و این تغییر گاه به سرعت در یک یا چند دهه صورت می گیرد، اما با این همه شخصیت افراد تحت تاثیر طبقات اجتماعی است. از همین رو می توان گفت که امروز نیز مانند دیروز طبقات اجتماعی خاستگاه شکل گیری و تثبیت شخصیت افراد است.

بنابراین، کودکان افراد بازاری به نوعی خاص تربیت می شوند و شخصیت اجتماعی آنان شکل می گیرد که با کودکان نظامیان یا دهقانان متفاوت است. یعنی همان طوری که شهری و روستایی بودن در شخصیت افراد نقش دارد، اقشار اجتماعی و طبقات آن نیز نقش تعیین کننده و موثری در شکل گیری و تثبیت شخصیت افراد دارد.

تمثل و تجسم شخصیت در ملکوت

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، انسان ها تا زمانی که در دنیا زندگی می کنند، در حال تغییر هستند و به یک معنا نه تنها نوع خاصی نیست بلکه حتی از جنس خاصی نیز نیستند؛ زیرا انسان ها هماره در حال تغییر و تحول بوده و تا زمانی که شخصیت آنان تثبیت نشده و یا عمرشان به پایان نرسیده، در حال شکل گیری و تغییر شخصیت هستند.

خداوند در آیات بیان می کند که هر فرد انسانی در زندگی خود در دنیا از صفر شروع می کند که از آن در قرآن به «اسفل سافلین» تعبیر کرده است.(تین، آیه ۶) آن گاه این انسان با ایمان و عمل خویش (تین، آیه ۷، عصر، آیه ۳) می تواند شخصیت خود را شکل دهد. البته بسیاری از مردم عمل طالح و بد را در پیش می گیرند و به سمت فجور و دریدگی می روند که در این صورت شخصیت آنان به سنگ آتش زنه دوزخ(بقره، آیه ۲۴؛ تحریم، آیه ۶)، سوخت دوزخ(همان)، سنگ(بقره، آیات ۲۴ و ۷۴)، گیاه (اعراف، آیه ۱۷۹؛ فرقان، آیه ۴۴؛ جن ، آیه ۱۵) و چهارپایان و حیوانات (همان) تبدیل می یابد و ماهیتی این گونه به دست می آورد.

البته باید توجه داشت که چنین افرادی«انسان سنگ»، « انسان گیاه»، «انسان حیوان» و مانند آن ها تبدیل می شوند؛ نه آن که فقط سنگ و گیاه و حیوان شوند و ماهیت این اجناس و یا انواع موجودات هستی را به خود گیرند. پس با حفظ انسانیت و عقل و عواطف انسانی، این افراد سنگ و گیاه و حیوان می شوند که خود عذابی دوچندان و مضاعف برای آنان است.

البته آنان که ایمان و عمل صالح آورده و راه تقوا در پیش گرفته باشند، از همه موجودات حتی فرشتگان عالی نیز برتر خواهد رفت و به عنوان متاله و ربانی در مقام خلافت و مظهر ربوبیت قرار خواهند گرفت.(بقره، آیات ۳۰ و ۱۸۳ ؛ آل عمران، آیه ۷۹)

امام سجاد(ع) و نشان دادن چهره ملکوتی اشخاص

خداوند در آیات قرآنی بیان می کند که اگر پرده غفلت از جلوی بشر برداشته شود، در همین دنیا می تواند ملکوت را ببیند و با حقایق چیزها مواجه شود؛ چنان که خداوند پرده ها برای حضرت ابراهیم(ع) برداشت و ایشان ملکوت آسمان و زمین را مشاهده و رویت کرد.(انعام، آیه ۷۵)

البته بسیاری از مردم هنگام مرگ و حالت احتضار، ملکوت را خواهند دید و پرده ها برداشته و کشف می شود(ق، آیه ۲۲) و حقایق هستی را از جمله بهشت و دوزخ را می بینند.(تکاثر، آیات ۵ و ۷)

امام سجاد (ع) تلاش کرد تا به برخی از اصحاب خاص، در همین دنیا شخصیت و چهره حقیقی مردم را نشان دهد. در روایت است که امام هنگام وقوف در عرفات از زهری پرسید: تعداد مردم در عرفات را چه اندازه تخمین می زنی؟ زهری گفت: چهار هزار نفر که به قصد حج آمده اند و اموال خود را در راه او نثار می کنند و با ناله او را می خوانند. امام فرمود: ای زهری! ما اکثر الضجیج و ما اقل الحجیج؛ چه بسیار است ناله کننده و چه اندک است حج کننده.»

زهری شگفت زده شد و پرسید: این همه جمعیت کم است!

امام او را به خود نزدیک ساخت و دست مبارک به صورت زهری کشید و فرمود نگاه کن!

زهری همه را به جز اندکی به شکل میمون ها دید. حضرت بار دیگر دست به صورت او کشید و این بار آن ها را به شکل خوک دید. بار سوم به صورت چهارپایان. او به امام گفت: پدر و مادرم فدایت! معجزاتت مرا مدهوش کرد و کارهای شگفت انگیزت حیرانم ساخت.

امام فرمود: ای زهری! از تمام این گروه فراوان، تنها چند نفر حاجی هستند. هر کسی دوستان ما را دوست بدارد و از دشمنان ما دوری کند و خود را وادار به پیروی ما نماید، سپس در موقف حج حاضر شود، و امانت های ما را که خداوند به او سپرده است به حجرالاسود تسلیم کند و به پیمان های ما که بر او لازم شده و فادار باشد، حج کننده واقعی است. … ای زهری! پدرم از جدم رسول خدا نقل کرد: منافقان که نسبت به آل محمد و علی و دوستانشان دشمنی دارند اهل حج نیستند بلکه حاجی واقعی، دشمن مخالفان این خاندان است.

آنان که مومن و دوستدار ما هستند و با بدخواهان ما دشمن اند، مسافت سیرنورشان در صحرای محشر بستگی به اندازه دوستی شان باما دارد … اهل مشحر از کافر و مسلمان می فهمند که آن ها اهل ولایتند و ما و دوستانمان را دوست دارند و از دشمنان ما بیزارند. آن گاه ندا می رسد و به هر یک از دوستان ما گفته می شود: ای ولی خدا در این صحرای محشر نگاه کن و هر کسی را که در دنیا به تو احسان کرده یا اندوهی را از تو برطرف ساخته یا هنگام بیچارگی به یاریت شتافته و دشمنت را از تو باز داشته و در داد و ستدی به تو نیکی کرده، از او شفاعت کن …

هم اکنون گویی شیعیانمان را می بینم که در قیامت مانند بازهای شکاری کسانی را که در دنیا به آنان نیکی کرده اند مانند دانه برمی چینند و از سختی های صحرای رستاخیز نجات می دهند. (تفسیر امام عسکری، ص۱۷۷، ذیل آیه ۲۰۰-۱۹۸، و اثبات الهداه، ج۵، ص۳۹ ؛ نیز تفسیر امام عسکری ، ص ۲۵۶، در حاشیه کنز العرفان؛ و نیز بحارالأنوار، ج۴۶، ص۲۶۱)

البته فرزند امام سجاد(ع) یعنی امام محمد باقر(ع) نیز به یکی از اصحاب خویش چهره ملکوتی مردمان را نشان می دهد. در روایت است که ابوبصیر از دوستان روشن دل اما باقر علیه السلام در یکی از سال ها در مراسم حج به همراه آن امام طواف می کرد. او می گوید: از زیادی صداها و تکبیرهای حجاج به شگفت آمدم و به امام عرضه داشتم: ما اکثر الحجیج و اکثر الضجیج ؛ چه قدر حاجی زیاد شده و سر و صداها چه قدر بیشتر شده است.»

در این هنگام امام علیه السلام فرمود: «یا ابا بصیر! ما اقل الحجیج و اکثر الضجیج؛ ای ابابصیر! چه قدر حاجی کم است اما سر و صدا زیاد است.» آیا می خواهی راستی گفته ام را ثابت کنم و خودت با چشم خویش حقیقت گفتار مرا ببینی؟

عرض کردم: چه طور ممکن است ای مولای من؟!

فرمود: «جلوتر بیا!» من به امام باقر علیه السلام نزدیک شدم. دست مبارک را بر چشم هایم کشید و چند جمله دعا کرد. در این حال من بینایی خود را باز یافتم. امام باقر علیه السلام فرمود: ای ابا بصیر! حالا به حاجیان طواف کننده بنگر. هنگامی که به جمعیت نگاه کردم، بسیاری از مردم را به صورت میمون و خوک هایی دیدم که در گرد کعبه در حالت حرکت بودند و افراد با ایمان و حاجیان حقیقی در میان آنان مانند نوری در ظلمات می درخشیدند. عرض کردم: «ای مولای من! درست فرمودی و حقیقت گفتار شما بر من ثابت شد، «ما اقل الحجیج و اکثر الضجیج؛ چه قدر حاجی کم و سر و صدا زیاد است.» آن گاه حضرت لب های مبارک را به حرکت در آورد و با خواندن دعائی، چشم های من به حالت اول برگشت. (مستدرک الوسائل، ج۱۰، ص۳۹)

تقسیم بندی اقشار جامعه بر اساس چهره ملکوتی

امام سجاد(ع) بر آن است تا با نگاهی علمی و شهودی نسبت به جامعه، توجه و اهتمام اصحاب و یارانش را نسبت به رفتارشناسی افراد در چارچوب شخصیت شناسی بر انگیزد.

از آن جایی که برای بسیاری از اصحاب امامان(ع)، رفتار مردم قابل تعلیل، تحلیل و تبیین نبود و نمی توانستند درک درستی از رفتار مردم داشته باشند، آن حضرت(ع) همانند دیگر امامان(ع) در تبیین رفتارشناسی مردم جامعه و زمانه خود، به شخصیت شناسی آنان توجه می دهد؛ چنان که امام حسین(ع) در کربلا به شخصیت و رفتارشناسی دشمنان و جبهه یزدی پرداخته و مطالبی بسیاری را در باره شکم های آکنده از لقمه های حرام بیان کرده است. امام حسین(ع) هم چنین علت تقابل خود را با یزید و یزیدیان به نوع شخصیت خود و اصحابش ارجاع داده و گفته است که اصولا چنین مردمی از نظر شخصیتی نمی توانند با چنان شخصیتی چون یزید بیعت کرده و تحت حاکمیت او قرار گیرند. امام حسین(ع) در اینباره فرموده است: مثلی لا یبایع مثله؛ شخصیتی مثل من با شخصیتی مثل یزید بیعت نمی کند.( ناسخ التواریخ، ج۱، ص ۳۸۶)

تحلیلی که حضرت امام سجاد(ع) از شخصیت و رفتار اجتماعی مردم می دهد مبتنی بر تبیین شخصیت ها تحت تاثیر طبقات اجتماعی است.

به نظر آن حضرت سجاد(ع) رفتار افراد جامعه برخاسته از کیش شخصیتی آنان است که تحت تاثیر طبقات و اقشار اجتماعی شکل گرفته و تثبیت شده است. ایشان در سخنی به زراره به این مطلب اشاره دارد و می کوشد تا این گونه تحلیل علمی و واقعی از رفتار افراد جامعه به دست دهد. در حقیقت رفتارشناسی مبتنی بر شخصیت شناسی را ارایه می دهد و رفتارهای افراد جامعه اش را نشانی از شخصیتی می داند که تحت تاثیر عواملی از جمله طبقات اجتماعی شکل گرفته است

زراره بن اوفی می گوید : دخلت علی علی ابن الحسین (ع) فقال : یا زراره! الناس فی زماننا على ست طبقات: أسد و ذئب و ثعلب و کلب و خنزیر و شاه، فأما الاسد فملوک الدنیا یحب کل واحد أن یغلب و لا یغلب، و أما الذئب فتجارکم یذمون إذا اشتروا، و یمدحون إذا باعوا ، و أما الثعلب فهؤلاء الذین یأکلون بادیانهم، و لا یکون فی قلوبهم ما یصفون بالسنتهم، و اما الخنزیر فهؤلاء المخنثون و اشباههم لا یدعون إلى فاحشه إلا اجابوه، و اما الکلب یهر من على الناس بلسانه و یکرهه الناس من شر لسانه، و اما الشاه الذین یجز شعورهم و یؤکل لحومهم و یکسر عظمهم فکیف تصنع الشاه بین اسد و ذئب و ثعلب و کلب و خنزیر؛ اى زراره، مردم زمان شش طبقه ‏اند: شیر و گرگ و روباه و سگ و خوک و گوسفند. اما شیر صفتان، پادشاهان دنیا هستند که هر یک می خواهد او بر دیگران پیروز گردد نه دیگران بر او؛ و اما گرگ طبیعت، بازرگانان شما هستند که به هنگام خرید کالا را نکوهش کنند و به هنگام فروش از کالا ستایش نمایند؛ و اما روبه صفتان همین افراد عوام فریبند که از رهگذر دین نان می خورند و در دل آنچه را که به زبان توصیف می کند باور ندارند؛ و اما سگ، همان فردى است که با سخن گفتن خود هم چون سگ بر مردم پارس می کند و به خاطر نیش زبان احترامى نزد مردم دارند؛ و اما خوک همین نامردان و همانند آن هایند که به هر پلیدى و فاحشه تن در می دهند و به هر فحشایی دعوت شوند، پاسخ مثبت می دهند و اجابت می کنند؛ و اما گوسفند، مردمانی هستند که پشم هایشان را می کنند و گوشت هایشان را می خورند و استخوان‏شان را مى‏ شکنند. پس از گوسفندى که میان شیر و گرگ و روباه و سگ و خوک گرفتار است چه ساخته است؟( الخصال، شیخ صدوق، خصلت شش گانه؛ روضه الواعظین، الفتال النیسابوری، ص ۲۹۱)

در این روایت امام سجاد(ع) به تاثیر طبقات اجتماعی در شخصیت مردمان اشاره می کند. به نظر ایشان، هر طبقه اجتماعی، در ایجاد خصوصیاتی در افراد آن طبقه نقش کلیدی و اساسی دارند و طبیعت و شخصیت آنان را می سازد.

بر اساس آیات قرآنی طبقات اجتماعی مانند مترفان رفاه زده و بد مست و اشرافیت طبقاتی موجب می شود که در میان آنان جرم و رفتارهای اسراف و تبذیری افزایش یابد و نابهنجاری را انجام داده و در جامعه دامن زده و آن را گسترش دهند. همین طبقه اجتماعی مترفان هستند که زمینه ساز هلاکت امت ها و جوامع را فراهم می آورند.(اسراء، آیه ۱۶)