امام زمان (عج) ، وجه الله


4ucv028 در مقاله حاضر نویسنده با نگاهی عرفانی به مقوله وجه الهی، امامان معصوم(ع) را مظاهر الهی و وجه الله معرفی کرده و با استناد به برخی روایات لازمه معرفت خدا را معرفت پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) دانسته است. اینک با هم آن را از نظر می گذرانیم.

مفهوم شناسی وجه الله
وجه الهی به معنای جهتی است که انسان می تواند آن را ببیند و متوجه آن شود. براساس آموزه های وحیانی، همه هستی مظاهر وجه الهی هستند؛ ولی در تمثیل می توان هریک از موجودات و آفریده های الهی را مانند قطره ای از اقیانوس دانست که همانند ژن ها همه خصوصیات الهی را به صورت اجمالی یا بالقوه دارا هستند. ولی این گونه نیستند که همه عظمت و بزرگی هستی را برتابند و به نمایش گذارند. اما با این همه به دلیل وحدت شخصی وجود، همه در حد و اندازه خود با همه محدودیت ها و حدود، مظاهری از همان وجود شخصی هستند؛ چرا که خداوند در همه کثرات مظاهری اش، حضوری احاطی و معیت دارد، چنان که در آیه ۴ سوره حدید بدان اشاره کرده است و از خود آدم به خودش نزدیک تر است.

از این رو، پیش از این که چیزی از مظاهر دیده شود، در اندیشه و چشم خردمندان، قبل، بعد و همراه (معه) آن چیز خدا دیده می شود؛ زیرا چیزها جز مظاهر همان وجود نیستند؛ چنان که امیرمومنان(ع) بدان اشاره داشته و می فرماید: «ما رایت شیئا الا و رایت الله قبله و بعده و معه؛ هیچ چیز را ندیدم جز آن که خدا را قبل از آن و بعداز آن و با آن دیدم.»
البته در هستی می توان مصادیقی از مظاهر الهی را یافت که در مظهریت، قوی تر و روشن تر و ظاهرتر هستند. این شدت در مظهریت را می بایست در مظاهری جست که به خداوند نزدیک تر و از نظر قرب معنوی، ظهور دهنده کامل تر و بهتر صفات و اسمای الهی در خود باشند. براساس آموزه های وحیانی، تنها انسان ها هستند که از چنین شرافت قرب ذاتی برخوردارند و در مقام قوه، همه صفات و اسمای الهی را در خود دارند و آمادگی و بستر مناسبی برای فعلیت بخشی به آن و متاله و خدایی شدن را دارا می باشند. همین وجود تمام و کمال اسمای الهی در انسان (بقره، آیه ۳۱) موجب شده تا ظرفیت خلافت الهی از قرارگاه زمین را به دست آورد (بقره، آیه ۳۰)
در میان انسان ها نیز برخی از آن ها که در مقام قرب چنان به خداوند و صفات، اسما و ذات الهی نزدیک شده اند که در مقام «قاب قوسین او ادنی (نجم، آیه ۹) قرار گرفته اند، براین مقام سزاوارتر و شایسته ترند؛ چرا که ایشان مظهر تمام و کمال همه اسمای الهی اند و متاله شدن و خدایی گشتن ایشان موجب شده تا به عنوان وجه الله کامل و تمام در هستی جلوه گری کنند.
براساس آموزه های وحیانی و روایات معتبر این معنا به دست می آید که وجه الله کامل، وجود ختمی مرتبت حضرت محمد مصطفی (ص) است و به حکم آیه ۶۱ سوره آل عمران یعنی آیه مباهله، به سبب وحدت نفسی و نوری آن حضرت(ص) با امیر مومنان علی(ع)، همه چهارده معصوم(ع) وجه الله هستند.
از آن جایی که وجه الله همان بخش ظهوری خداوندی است، آن که از نظر ظهور، تمام تر و کامل تر است، عنوان وجه الله در آن راست تر می باشد. این وجه به سبب قرب منزلت که در آیه ۹ سوره نجم بیان شده و در آیات دیگر به اشکال دیگر همین معنا تصریف شده است، اولین بروز و ظهور الهی است. از این رو عارفان معروفی چون ابن عربی، وجود نوری پیامبر(ص) را براساس روایت معتبر تعین نخست دانسته است که از وی همه تعینات اسمایی در تعین ثانی ظهور یافته و به عنوان اعیان ثابت تجلی در صقع ذات الهی پیدا کرده و در نهایت به واسطه ایشان در خارج ذات به شکل اعیان خارجی مظهریت یافته است. از این رو پیامبر(ص) تاکید می کند تنها وجود نوری ما به طور مستقیم از خدا آفریده شده و دیگران همه مخلوق و آفریده مایند.
در مقام تعین اول، نور پیامبر(ص) عقل اول است؛ چنان که روح الله، نورالله، القلم، عالین، کروبین و مانند آن می باشد و خداوند به قلم وجودی پیامبر(ص) بر عالم نقش وجود بنگاشت. این معنا افزون بر منابع روایی شیعی در جوامع روایی اهل سنت نیز آمده است. در روایات اهل سنت عناوین پیش گفته برای پیامبر(ص) اثبات شده است. به عنوان نمونه در سنن ابن داوود از منابع روایی اهل سنت آمده که پیامبر(ص) فرمود: اول ما خلق الله العقل. در مسند احمدبن حنبل یکی از بنیانگذاران مکاتب و مذاهب چهارگانه اهل سنت نیز آمده که پیامبر(ص) فرمود: «من و علی از نور واحد خلق شده ایم و خداوند روح من و روح علی بن ابیطالب را قبل از خلقت عالم خلق نمود. ابن مغازلی شافعی نیز در کتاب مناقب خود نقل می کند که پیامبر(ص) فرمود: من و علی نوری بودیم در خدمت حضرت حق و این نور، خداوند را تسبیح می گفت و تقدیس می کرد قبل از آن که آدم خلق شده باشد و امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود: «کنت ولیا و آدم بین الماء و الطین»؛ من ولی بودم درحالی که آدم میان آب و گل بود. (نگاه کنید به: شرح اصول کافی، ملاصدرا ص۱۷ و نیز شرح مقدمه قیصری استاد سیدجلال الدین آشتیانی ص۲۲۳-۲۲۴ و پاورقی های آنان)
امامان(ع) ،وجه الله و مظاهر الهی
خداوند در آیه۸۸ سوره قصص می فرماید: کل شی هالک الا وجهه؛ هر چیزی جز وجه آن هلاک می شود. این بدان معناست که برای هر چیزی دو نسبت است که بخشی از آن هلاک می شود و بخشی از آن باقی می ماند. آن بخشی که باقی است همان بخشی است که منسوب به خداوند است؛ چراکه آن چه در جهان نام هست، همان جنبه انتساب آن به خداوند است و جنبه دیگرش در حقیقت نمود وجود و هستی است نه حتی نماد آن. از این رو خداوند می فرماید: فأینما تولو فثم وجه الله»؛ پس به هرجا رو بگردانید آن جا وجه خداست. (بقره ، آیه ۱۱۵)
باباطاهر همدانی خوش در این باره سروده است:
به صحرا بنگرم صحرا ته بینم/

به دریا بنگرم دریا ته بینم/

به هرجا بنگرم کوه و در و دشت/

نشان روی زیبای ته بینم.
چرا که هرجا که از هستی است و نشان از وجود دارد و قابلیت رویت است همان وجه الله است.
اما پرسش این است که چه کسی و چه چیزی وجه الله کامل و تمام است و نگاه به آن کس یا چیز بیانگر آیینه تمام نمای وجه الهی می باشد. امام جعفر صادق(ع) در این باره پاسخ می دهد: «نحن والله وجه الله نتقلب فی الأرض بین أظهرکم و نحن عین الله فی خلقه ویده المبسوطه بالرحمه علی عباده؛ به خدا سوگند ما همان وجه الله هستیم که در زمین میان شما هستیم و ما همان چشم خدا در میان آفریده ها و دست گشاده به رحمت بر سر بندگان اوییم.» (الکافی۱/۱۱۱ کتاب التوحید: باب جوامع التوحید).
اگر کسی را بخواهیم بشناسیم، این شناخت به چند چیز ممکن است. اگر بدانیم که در اتاق تنها حسین است و انگشت او را از لای کلید در ببینم می گوییم من حسین را از لای کلید در دیدم، چراکه می دانیم تنها حسین در این اتاق است و این انگشت نیز مال حسین است. حال اگر دست و بدن او را ببینیم و بدانیم تنها او در اتاق است، باز این گونه حکم می کنیم که حسین را دیده ام. اما اگر صورت او و چهره اش را ببینیم به این دیدن خود قطع بیش تری داریم و اگر اندام و سر تا پای حسین را ببینیم دیگر هیچ شک و تردیدی در دیدن خود نخواهیم داشت.
بنابراین هرچیزی در دنیا از آفریده های الهی، همانند قطره ای از دریای وجود الهی هستند که ما می توانیم آن قطره را به دریا نسبت دهیم هم چنان که می توانیم بگوییم که دریا نیست بلکه قطره است ولی چون در درون دریاست می توانیم دریا بودن آن را نیز اثبات کنیم.
اما اگربه گونه ای به دریا احاطه داشته باشیم مانند آن که از فراز زمین و درون سفینه های فضایی به دریا بنگریم می توانیم عظمت و بزرگی اقیانوس و دریا را درک کنیم و فهم ما در این زمان بیشتر از زمانی است که تنها قطره ای را درک کرده ایم.
لازمه معرفت الله
درک و دیدن امامان(ع) همانند درک و دیدن اقیانوس با چنین علم احاطی است؛ چرا که امامان مظاهر اکمل و آیینه تمام نمای حضرت حق سبحانه و تعالی هستند. در دعای ماثور آمده است: «اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف رسولک، اللهم عرفنی رسولک فانک ان لم تعرفنی رسولک لم اعرف حجتک اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرفنی حجتک ضللت عن دینی، خدایا خودت را به من معرفی کن که اگر خودت را به من معرفی نکنی، رسولت را نمی شناسم. خدایا رسولت را به من بشناسان که اگر رسولت را به من نشناسانی، حجت ترا نمی شناسم. خدایا حجتت را به من بشناسان که اگر حجتت را به من نشناسانی از دینم گمراه می شوم ». (جمال الاسبوع، سید ابن طاوس، دعا در زمان غیبت امام زمان، دعاهای وارده بعد از نماز عصر جمعه)
پس لازمه معرفت الله، معرفت پیامبر(ص) و امام(ع) است و «معرفت الله» بدون معرفت پیامبر و امام، سودمند و نتیجه بخش نیست؛ زیرا «معرفت الله» بدون ولایت، درواقع «معرفت الله» و شناخت حق نیست، بلکه تنها تصور یا توهم معرفت الله است.
امام حسین(ع) می فرماید که اصولاً معرفت خداوند بی معرفت امام زمان شدنی نیست؛ از این رو معرفت الله را به معرفت امام تفسیر کرده است. در حقیقت این که چهارده معصوم(ع) وجه الله هستند، به خوبی روشن می سازد که چرا آن حضرت(ع) معرفت خدا را به معرفت امامان(ع) یا همان معرفت امام زمان هر دوره ای معنا کرده است. از امام حسین(ع) نقل شده است که فرمود: «یا ایهاالناس ان الله ما خلق العباد الا لیعرفوه فاذا عرفوه عبدوه و اذا عبدوه استغیثوا بعبادته عن عباده من سواه فقال له رجل بابی انت و امی یابن رسول الله ما معرفه الله؟ قال: معرفه اهل کل زمان امامهم الذی یجب علیهم طاعته؛ ای مردم، خداوند بندگان را جز به منظور معرفت نیافرید و اگر خدای خود را بشناسند به ناچار سر به عبادت او خواهند گذاشت و چون او را عبادت کنند، با عبادت او از عبادت دیگران بی نیاز می گردند. مردی در آن حال از امام پرسید: ای فرزند رسول خدا، پدر و مادرم به فدایت، مقصود از معرفت خداوند چیست؟ فرمود: مقصود آن است که مردم هر زمان امام واجب الطاعه خود را بازشناسند». (کنز الفوائد)
بنابراین وجه الله بودن چهارده معصوم(ع) است که به ما اجازه می دهد معرفت را همان معرفت امام(ع) بدانیم که وجه الله می باشند و شناخت وجه به معنای شناخت ذات وجه و صاحب آن. به سخن دیگر، باب معرفت انسان به شکل کامل از طریق وجه، شدنی است و وجه الله همان معصوم(ع) است که با شناخت آن می توان به معرفت الله نایل شد. از این رو به آنان باب الله یعنی باب معرفت الله نیز گفته می شود.
در ادعیه ازجمله جامعه کبیره این معنا بارها تأکید می شود که شناخت خداوند جز از راه شناخت وجه آن یعنی معصوم(ع) امکان پذیر نیست. در دعای جامعه آمده است: «من ارادالله بدا بکم و من وحده قبل عنکم و من قصده توجه بکم؛ کسی که خدا را بخواهد از شما آغاز می کند، کسی که یگانه اش بداند از شما می پذیرد و کسی که قصد او کند متوجه به شما گردد» (زیارت جامعه کبیره).
به حکم دایره وجودی «اناالله و انا الیه راجعون» همان گونه که آغاز خلقت از ایشان است، آغاز معرفت نیز از ایشان می باشد، بنابراین اگر بخواهیم از بابی به خداشناسی برسیم تنها باب کامل و تمام، همین کلمات تامات وجودی ایشان است. همچنین در حوزه وجودشناختی اگر بخواهیم به کمالی وجودی برسیم می بایست از همین وسایل بگذریم؛ چرا که ایشان السبب المتصل، الحبل المتین، العروه الوثقی و ریسمان محکم الهی هستند که دو سر وجودی را به هم متصل می کنند به سخن دیگر، اینان مظاهر تمام و کمال وجود الهی هستند که مظاهر دیگر را به خدا متصل می کنند. بنابراین در دو حوزه معرفت شناختی و وجودشناختی می بایست به این انوار معصوم(ع) توجه یافت که آغاز و انجام هستی در هر دو بعد هستند. از این رو در حوزه معرفتی گفته شده که معرفت الله از باب ایشان امکان پذیر است، چنان که در سیر وجودی نیز آغاز و انجام، ایشان هستند و در روایت آمده است: «بکم فتح الله و بکم یختم الله؛ خداوند به شما گشود و به شما ختم کرد.» بنابراین صراط مستقیم و سبب متصل بین مظاهر حق با حق و طریقت نجات آنان هستند: «من اتاکم نجی و من لم یاتکم هلک؛ آن که سراغ شما خاندان آمد نجات یافت و آن که شما را ترک نمود، هلاک گردید.»
امام باقر(ع) فرمود: «بنا عبدالله و بنا عرف الله و بنا وحدالله تبارک و تعالی و محمد حجاب الله تبارک و تعالی؛ به وسیله ما خدا پرستش شد و به وسیله ما خدا شناخته شد و به وسیله ما خدای تبارک و تعالی یگانه شناخته گردید و محمد(ص) پرده دار خدای تبارک و تعالی است تا واسطه میان او و مخلوقش باشد.» (اصول کافی، ج ۱، ص ۵۴۱)
این که امام باقر(ع) می فرماید محمد(ص) حجاب الله است، به سبب همان مقام تعین اول و فیض اقدس بودن آن حضرت(ص) است که همه هستی از مقام ایشان ظهور یافته است. از این رو ایشان را عرش الله نیز می خوانند که بروز و ظهور همه تعینات وجودی در اعیان ثابت و در اعیان خارجی به ایشان است. خداوند به این حجاب بودن آن حضرت(ص) در آیه ۹ سوره نجم به عنوان «قاب قوسین او ادنی» اشاره می کند که نهایت «تدلی» و نزدیکی و قرب میان صاحب مظهر و مظهر است و از آن نمی توان قرب را تصور و توهم کرد.
به هر حال، همین قرب منزلت وجودی است که شناخت کامل و معرفت تمام را سبب می شود. همان گونه که احاطه این مظهر نخست بر همه مظاهر بیشتر است، به سبب مقام برزخیت، آگاهی ایشان به صاحب وجه و ذات وجه نیز بیشتر خواهد بود. بنابراین هر عنوان عالی و اسم حسنائی را بخواهیم به این انوار بدهیم شایسته و بایسته است. آن حضرت(ع) در روایت دیگری می فرماید: «نحن حجه الله و نحن باب الله و نحن لسان الله و نحن وجه الله و نحن عین الله فی خلقه و نحن ولاه امر الله فی عباده؛ ما حجت خدائیم ما باب خدائیم، ما زبان خدائیم، ما وجه خدائیم، ما دیده خدا در میان خلقش می باشیم، مائیم سرپرستان امر خدا در میان بندگانش.» (اصول کافی، ج ۱، ص ۵۴۱)
بنابراین همان گونه که معرفت از شرایط «خداشناسی»، پیامبر شناسی و امام شناسی است و بدون شناخت پیامبر و امام درجه کامل خداشناسی ممکن نیست؛ هم چنین هیچ گونه کمال یابی و شدن کمالی در سیر صعود وجودی جز از طریق امامان(ع) شدنی نخواهد بود. عبودیت، طریقت دست یابی به کمال معرفت و کمال وجودی است و این هر دو تنها به واسطه ایشان امکان پذیر است. اصولا به یک معنا ایشان خود هدف شناخت و سیر وجودی هستند نه وسیله و سببی برای رسیدن به مقصد و مقصودی، چرا که ایشان وجه الله هستند و رسیدن به وجه الله یعنی رسیدن به مقصد. بنابراین ایشان نه تنها وسیله بلکه مقصد و مقصود معرفت و سیر وجودی حرکت کمالی انسان ها هستند. پس وسیله و مقصد و مقصود یکی است. انسان سالک در حقیقت سیری در امامان و به قصد ایشان می کند. بنابراین سبب و صراط و مقصد و مقصود یکی است، یعنی ایشان خود راه، راهبر راه، مقصد راه و مقصود راه هستند. این گونه است که ایشان را مظهر اول و آخر و ظاهر و باطن و مانند آن دانسته اند. هر کس این گونه نیندیشد در گمراهی است.
«ابوحمزه» می گوید: امام باقر(ع) به من فرمود: «انما یعبدالله من یعرف الله فاما من لایعرف الله فانما یعبده هکذا ضلالا. قلت: جعلت فداک فما معرفه الله؟ قال: تصدیق الله عزوجل و تصدیق رسوله و مولاه علی(ع) و الائتمام به و بائمه الهدی و البرائه الی الله عزوجل من عدوهم هکذا یعرف الله عزوجل؛ همانا خدا را کسی پرستد که او را بشناسد و اما کسی که او را نشناسد او را اینگونه (مانند عامه مردم) گمراهانه می پرستد. عرض کردم قربانت گردم معرفت خدا چیست؟ فرمود: باور داشتن خدای عزوجل و باور داشتن پیغمبرش(ص) و دوست داشتن علی(ع) و پیروی از او و از ائمه هدی علیهم السلام و بیزاری جستن به خدای عزوجل از دشمن ایشان، آری خداوند عزوجل این چنین شناخته می شود». (اصول کافی، ج۱، ص ۰۸۱)
امام زمان(عج) وجه الله و مقصد و مقصود معرفت و سیر تکاملی بشر
بنابراین بر ماست که به امامان(ع) به عنوان وجه تمام و کامل الهی و مظهر اتم و اکمل وی توجه کنیم. این که در دعای ندبه آمده است: این وجه الله الذی الیه یتوجه الاولیاء؛ کجاست آن وجه الهی که دوستان خدا به جانب او روی می آورند. به این معناست که امام، وجه الهی است که می بایست بدان توجه یافت و رو به سوی او آورد. امروز این وجه الله(ع) همان مظهر نورمحمدی در جلوه امام زمان(عج) است که نماز و تمام اعمال ما باید ما را متوجه آن وجود مبارک کند. این که در پایان نماز به این حقیقت توحیدی می رسیم که می بایست پس از معراج نمازی به حقیقت محمدی(ص) سلام دهیم، به معنای سلام به امام زمان(عج) و دریافت و فهم این معناست که توحید چیزی جز درک وجه الله بودن آن انوار نیست. بنابراین در هر عبادتی می بایست کعبه مقصود و مقصد ما امام زمان ما باشد که: «من تمام الحج و من تمام الصلاه و من تمام الزکاه لقاء الامام.»
در کتاب مجمع البحرین در لغت وجه روایتی از صدوق علیه الرحمه نقل کرده که ابوالصلت هروی گوید: قلت للرضا علیه السلام: یابن رسول الله ما معنی الخبر الذی رووه «ان ثواب «لااله الا الله» ثواب النظر الی وجه الله؟ فقال علیه السلام: من وصف الله بوجه کالوجوه فقد کفر، و لکن وجه الله انبیاوه و رسله و حججه الذین بهم یتوجه الی الله تعالی؛ به حضرت رضا علیه السلام عرضه داشتم یا ابن رسول الله معنی خبری که روایت کرده اند که ثواب کلمه «لااله الا الله» همانند ثواب نظر کردن به وجه خدا است، چیست؟ فرمود: کسی که خدا را به وجهی همانند سایر وجوه وصف کند کافر است پس مراد، پیامبران هستند و حجتها که توسط آنان به خدا رو کنند.(توحید صدوق، مکتبه الصدوق، ص ۷۱۱)
و در تفسیر برهان ذیل آیه شریفه «کل شی هالک الا وجهه»(قصص، آیه ۸۸) گوید: راوی گفت: خدمت امام ششم(ع) بودم شخصی از آن حضرت از معنای این آیه پرسید، امام(ع) فرمود: دیگران چه می گویند؟ عرض کردم می گویند: هر چیزی هلاک می شود جز صورت خدا، فرمود: خداوند منزه است، اینان سخن سختی گفته اند، بلکه مقصود از آیه این است که هر چیزی در معرض فنا و نیستی است مگر آن وجه و طریقی که باید از آن طریق به سعادت فائز شوند و مائیم آن وجهی که امر شده که باید بدان توجه نمایند.
البته هر کسی از طریق این وجوه الهی می تواند به مقاماتی دست یابد که در تکوین نیز تصرف نماید؛ ولی به شرط آن که مسیر عبودیت خود را از طریقت محبت اهل بیت(ع) بپیماید. این که در روایت آمده است که مومن چشم و گوش و دست خداوند می شود، این معنا اول برای امامان(ع) و دوم برای دیگران ثابت می شود. (اصول کافی، باب کسی که مسلمانان را آزار کند و خوارشان شمارد)
به هر حال وجه الهی به تمام و کمال، امامان معصوم(ع) هستند.