امام زمان(عج) مظهر تام اسماء الله

امام زمان(عج) خلیفه الهی بر زمین است و مقام خلافت اقتضا می کند که در مقام مظهریت در ربوبیت به پرورش و ارشاد و هدایت موجودات از جمله انسان ها بپردازد و هر کس و هر چیزی را به کمالات بایسته و شایسته شان برساند. بنابراین، غیبت ایشان از برابر انسان ها به معنای تعطیل مسئولیت خلافت و امامت نیست، چنان که به معنای تفویض و واگذاری خلافت و امامت به دیگران نمی باشد، هر چند که در حوزه ولایت امور مردم، کسانی را به عنوان وکیلان و نائبان خویش برگزیده است که در زمانی به شکل نیابت خاص و در زمانی دیگر به شکل نیابت عام است.

تصور عمومی این است که غیبت و عدم حضور در میان مردمان و عدم امکان شناسایی ایشان به معنای فروگذاری از خلافت و امامت و تفویض و واگذاری امر به حال خود یا به دیگران است؛ در حالی که هرگز امامت و خلافت، تعطیل بردار نیست و اگر خلیفه ای در زمین نباشد و این امر به هر دلیلی تعطیل شود، پایان دنیا فرا می رسد و قیامت آغاز می شود؛ زیرا وجود خلیفه است که به این دنیا بقا و پایداری بخشیده است.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا براساس آموزه های وحیانی اسلام، جایگاه و نقش امام زمان(عج) را در عصر غیبت ایشان بیان کند و توجه خاص و ویژه حضرت را به شیعیان نشان دهد.

حقیقت خلافت انسان از خدا

خداوند نظام آفرینش کنونی را به گونه ای آفریده که حقیقت وجودی اش در اشکال گوناگون وجودی موجودات، تجلی و ظهور پیدا می کند؛ زیرا حقیقت وجودی اش در مقام خفا بوده است. نخستین تجلی خداوند در حقیقت اسمایی صورت گرفته و آنچه که در مقام هویت احدی بود در هویت واحدی الله بروز و ظهور می یابد؛ چرا که الله اسم جامع همه اسما و ظهور حقیقت ذات الهی است. البته از آنجایی که دوگانگی میان صفت و ذات نیست و صفت، عارض بر ذات نمی باشد بلکه صفات عین ذات و هر اسم به معنای تمامیت اسماء است، این تفکیک در مقام نظر و ذهن است وگرنه در جهان هستی جز ذات الهی نیست که هر اسم او همه اسماء است و این گونه نیست که صفت حی در بردارنده صفت علم نباشد و یا صفت علم دربردارنده صفت قدرت نباشد؛ بنابراین، الله همان رحمن و رحمن همان الله است بی هیچ تفاوتی در اصل؛ هر چند که در مقامی، جدایی و تفکیک انجام می گیرد ولی این تفکیک تنها تصوری و ذهنی است نه حقیقی؛ از این رو خداوند حقیقت رحمن را با حقیقت الله یکی دانسته است. (اسراء، آیه ۱۱۰)

پس هر اسمی خود جامع اسمای الهی است؛ چرا که اسم در خداوند با ذات او یکی است و هرگونه دوگانگی از او برداشته شده و توحید محض است.

نخستین تجلی و ظهور ذات الهی همان حقیقت محمدی است؛ لذا حقیقت محمدی(ص) همان الله است که نخستین ظهور اسمایی است؛ چرا که حقیقت محمدی تمام ظهور الله و تجلی آن است و میان این حقیقت و اسم جامع، نوعی عینیت است و حقیقت محمدی(ص) تمام ظهور اسم الله و ایشان همان متاله اتم و اکمل است. بر همین اساس در روایات معتبر و متواتر معنوی آمده که خداوند حقیقت محمدی(ص) و چهارده معصوم(ع) را آفریده و ایشان صنعت مستقیم الهی هستند و دیگر مخلوقات از فرشتگان و غیرفرشتگان در هر درجه و مرتبه ای باشند، مخلوق و صنعت، آن بزرگواران هستند: قال الصادق(ع): نحن صنایع الله والناس صنایع لنا؛ ما اهل بیت، آفریده خداوند هستیم و تمام مردم صنایع ما هستند. (کتاب غیبت شیخ طوسی: ۱۷۳ حدیث ۷ چاپ تهران و کتاب بحارالانوار: ج ۵۳ ص ۱۷۸ ح ۹ ب۳۱ چاپ بیروت.)

امکان واسطه بودن ایشان در خلقت عالم، امری است واضح و آشکار بلکه از نظر حکمت الهی راجح و لازم است. از جمله شواهد آن مضمون حدیث قدسی است که می فرماید: و هی فاطمه و بنورها ظهر الوجود من الفاتحه الی الخاتمه ؛ و او فاطمه است و به نور او وجود عالم از ابتداء تا پایان ظاهر گشته است (کتاب خصائص الفاطمیه ، ص۱).

و ظاهرا مقصود، ظهور هستی از کتم عدم تا نور وجود است و باء برای سببیت است و حضرت زهرا(س) فرموده است: و نحن وسیلته فی خلقه و نحن خاصته و محل قدسه و نحن حجته فی غیبه، ما وسیله خدا در خلقت هستیم و خاندان و جایگاه قدس و حجت خدائیم. (کتاب السفینه و فدک، به نقل از کتاب شرح نهج البلاغه، ج۱۶ ص۲۱۱).

مطلق بودن کلمه (وسیلته) هم حدوث و هم بقاء را اقتضا می کند. پس تنها واسطه در ایجاد عالم و واسطه افاضه وجودی جهان هستی، آن حضرات(ع) می باشند. علامه مجلسی(ره) چنین می گوید: در اخبار فراوانی وارد شده است: لا تقولوا فینا ربا و قولوا ما شئتم ولن تبلغوا، نسبت خدائی به ما ندهید و جز آن، هرچه می خواهید بگوئید و هرگز به نهایت وصف ما نخواهید رسید. (بحارالانوار: ج ۲۵ص۳۴۷).

کلمه رب، برای آن ذاتی که واجب الوجود است، علم و اسم خاص و حقیقت است، بنابراین نسبت واجب الوجود بودن به آن حضرات صحیح نیست، زیرا که آنان آفریده خدای متعال هستند، لکن بعد از این مرتبه می فرماید: قولوا فینا ما شئتم که از مصادیق این قول، واسطه منحصر کل جهان هستی بودن ایشان است، خصوصا با در نظر گرفتن جمله (ولن تبلغوا) و عقد سلبی و عقد ایجابی کلام و با ملاحظه اینکه گوینده کلام انسان معصوم حکیمی است که به تمام دقایق و زوایای سخن توجه تام دارد، حقیقت امر واضح و روشن خواهد بود.

بر همین اساس روایت شده است که ایشان فرمودند: نحن صنایع ربنا و الناس بعد صنایعنا، ما آفریده پروردگاریم و مردم آفریده ما هستند. (کتاب غیبت شیخ طوسی، ص ۱۷۳ ح۷ و کتاب بحارالانوار: ج ۵۳ ص۱۷۸) و در (نامه ۲۸نهج البلاغه) چنین آمده است: (انا صنایع ربنا و الناس بعد صنایع لنا) ولام در کلمه (لنا) برای تقویت است و جمله (صنایعنا) در حدیث سابق شاهد آن است. و در کتاب بحارالانوار به نقل از کتاب خصال شیخ صدوق(ره) امیرالمومنین(ع) چنین فرموده است: ایاکم و الغلوفینا، قولوا انا عبید مربوبون و قولوا فی فضلنا ما شئتم، از زیاده روی درباره ما دوری جویید، ما را بندگان پروردگار متعال بدانید و درباره فضیلت ما هرچه می توانید بگویید.(بحارالانوار: ج۵۱ ص۱۱۳).

این حدیث شریف و امثال آن، استمرار فیض الهی را مشروط به وجود ایشان می داند که البته حضرت زهرا(س) نیز جزو آنان است و تنها چیزی که از وجودشان نفی شده مسئله واجب الوجود بودن آن بزرگواران است.

و اما روایاتی که نفی واسطه بودن اهل بیت (علیهم السلام) از آن استفاده می شود، یا باید بر تقیه حمل شود، و یا اینکه مقصود، مستقل بودن و در عرض خدای متعال بودن ایشان است، نه اینکه طولی بودن وجودشان و مستندبودن قدرتشان بر خدای متعال، نفی شده باشد.

زراره ابن اعین می گوید: از امام صادق(ع) چنین سؤال کردم. ان رجلا یقول بالتفویض، فقال: و ما التفویض؟ قلت: ان الله تبارک و تعالی خلق محمدا و علیا صلوات الله علیهما ففوض الیهما فخلقا و رزقا و اماتا و احییا، فقال؛ کذب عدوالله اذا انصرفت الیه فاتل علیه هذه الایه التی فی سوره الرعد (ام جعلوالله شرکاء خلقوا کخلقه فتشابه الحق علیهم)

مردی درباره شما اهل بیت قائل به تفویض است، حضرت فرمودند: تفویض چه معنایی دارد؟

عرض کردم: خدای متعال محمد(ص) و علی(ع) را آفرید و امور جهان را به آنان واگذار نمود، پس آنان خلق می کنند و روزی می دهند و زنده می کنند و می میرانند.

حضرت فرمودند: دشمن خدا دروغ می گوید، چون به سوی او رفتی، آیه سوره رعد را بر او تلاوت کن: یا آنکه این مشرکان، شریکانی برای خدا قرار دادند که آنها هم مانند خدا چیزی خلق کردند. برایتان خلق خدا و خلق شریکان مشتبه گردید. (سوره رعد: آیه ۶۱؛ بحارالانوار: ج۲۵ ص۳۴۳، ۳۴۴)

ملاحظه می کنیم که امام (ع) تفویض را که به معنای شریک خداوند در آفرینش باشد (عرضیت) را نفی کرده است. امام (ع) مسئله مظهریت در طولیت و نه در عرض را اثبات می کند؛ چنان که درجایی دیگر توضیح می دهد و می فرماید: انا بری ء من الغلاه کبراء عیسی بن مریم من النصاری؛ من از غلوکنندگان بیزارم همانند بیزاری عیسی پسر مریم از گروه نصاری. (بحارالانوار: ج۲۵، ص۲۶۶).

و این تشبیه دلیل بر این است که مسئله خدا بودن اهل بیت(ع) مورد بیزاری واقع شده است، زیرا مسیحیان چنین عقیده ای درباره حضرت عیسی داشتند و او را شریک خداوند می دانستند نه مخلوق او.

و همچنین سخن حضرت مهدی(عج):لیس نحن شرکاء فی علمه ولا فی قدرته بل لا یعلم الغیب غیره؛ ما در علم و قدرت شریک خداوند نیستیم و جز او کسی غیب نمی داند (بحارالانوار: ج ۲۵ ص ۲۶۶).

با اینکه آگاهی ایشان از غیب و عمومیت قدرتشان به اذن پروردگار متعال از واضحات است و سخن حضرت مهدی(عج) مسئله را توضیح بیشتری می دهد، می فرماید: انی بری الی الله و الی رسوله ممن یقول انا نعلم الغیب او نشارک الله فی ملکه؛ من از کسی که بگوید: ما (ائمه هدی) غیب را می دانیم و در ملک با خدا شریک هستیم بیزارم؛ (بحارالانوار: ج ۲۵ ص ۲۶۶).

در واقع آنچه که مورد نفی واقع شده در این سخن شریف، شریک بودن امامان(ع) با خداوند است، نه اینکه عمل و قدرت و علم اهل بیت (ع) براساس تکیه بر پروردگار متعال است.

در حقیقت، امامان(ع) نخستین مظهر و تجلی اسمای الهی هستند و این مظهریت همواره در طول خواهد بود که در این صورت نه شریک بودن معنایی می یابد و نه تفویضی انجام می گیرد.

به هرحال، حقیقت خلافت الهی درباره انسان این است که حقیقت محمدی(ص) در حضرت آدم(ع) دمیده شده است تا ایشان حامل این کلمات وجودی باشد و بتواند مظهریت تمام و کاملی از خداوند داشته باشد. از این رو حضرت آدم(ع) لایق خلافت شد، زیرا حقیقت محمدی یعنی مظهریت تمام اسمای الهی، در حضرت آدم(ع) قرار داده شد (بقره، آیه ۳۱) و شایسته خلافت شد و به همین اعتبار فرشتگان بر او سجده اطاعت و خلافت کردند و ابلیس چون این حقیقت را درک نکرد گمان برد که می بایست بر آدم(ع) با جنبه خاکی اش سجده برد درحالی که لازم بود بر حقیقت محمدی(ص) سجده می برد. همین اشتباه موجب شد تا قیاس ناروایی داشته باشد و حاضر به سجده نشود.

پس از آنکه حقیقت محمدی در حضرت آدم(ع) قرار گرفت شایسته خلافت شد ولی باز خواست که در مقام حقیقت محمدی قرار گیرد و ابلیس او را وسوسه کرد که با نزدیکی به حقیقت شجره ممنوعه که شجره طیبه محمدی و اهل بیت(ع) بود خواست تا این مقام را به دست آورد و به سبب جهول و ظلوم بودن (احزاب، آیه ۷۲) تحت وسوسه ابلیس قرار گرفت و به گمان رسیدن به مقام عالین (حقیقت محمدی) گام برداشت و چشید (طه، آیه ۱۲۰) و اگر نبود تلقی کلمات حقیقت محمدی و اهل بیت(ع) همچنان گرفتار خشم الهی بود ولی پشیمانی و توبه موجب شد تا این کلمات را تلقی کند و به حقیقت محمدی(ص) اقرار کرده و مقام ایشان را پاس دارد و به جایگاه خلافت و حقیقت خود باز گردد. به هرحال، خلافت انسانی به سبب حضور همان حقیقت محمدی(ص) در ذات انسان است.

توجه امام مهدی(ع) به شیعیان خویش

حضرت مهدی(عج) براساس حقیقت محمدی در مقام نوری همان جایگاه را در حقیقت هستی به عهده دارد که پیامبر(ص) به عهده داشت. از آیات و روایات به دست می آید که حقیقت محمدی(ص) حقیقت خلافت الهی است و ایشان بر ما سوی الله به معنای مظاهر وجودی خداوند که صنعت ایشان است خلافت ربوبی دارد و آنان را به مظهریت، ربوبیت کرده و پرورش می دهد. به یک معنا حقیقت محمدی(ص) در مقام نوری و مظهریت نخست، خالق همه ما سوی الله است و به سخن دیگر در مقام سببیت واسطه سببی وجود واسطه پرورش و ربوبیت آنهاست.

از لحاظ وجود مادی و نفسانی نیز حقیقت محمدی(ص) در حضرت آدم(ع) و دیگر انسان هاست که به آنان جایگاه خلافت بخشیده است و هر کسی به میزان متاله شدن و خدایی گشتن، از مقام خلافت ربوبی بهره مند است. در زمان ظهور نفسانی نیز این حقیقت(ص) جلوه تمام و کمال خلافت خدایی بوده است. از این رو دین اسلام که دین مطلق الهی در همه دوران ها بود به وجود نفسانی محمدی تمامیت و اکمال می یابد؛ چرا که این دوران در تمام هستی دوره اعتدال مطلق بوده است.

به هر حال، حقیقت محمدی خلافت کل بر تمام ماسوی الله است و همان گونه که انسان ها از آن بهره می برند همه ما سوی الله از حقیقت محمدی(ص) در اشکال گوناگون وجود نفسانی بهره مند می شوند. هیچ زمانی زمین خالی از حجت و خلیفه الهی نبوده است و آن حضرات گاه به واسطه پیامبران دیگر و گاه به واسطه وجودات نفسانی خودشان در این دنیا خلافت کرده اند. از این رو اگر خلیفه و حجت بر زمین نباشد، پایان دنیا فرا می رسد و هستی که مظاهر وجودی حقیقت محمدی است، جمع می شود و به خفا می رود تا ظهوری دیگر در یوم القیامه بیابد.

آن حضرت(عج) در این باره می فرماید: انی أمان لاهل الارض کما أن النجوم أمان لاهل السماء؛ وجود من برای اهل زمین، سبب امان و آسایش است، همچنانکه ستارگان سبب امان آسمانند.

رحمت رحیمی امام زمان به شیعیان

ایشان حجت خدا در زمین است و به یک معنا آخرین حجت و خلیفه الهی است که خداوند بر زمین مستقر کرده است تا از قرارگاه زمین به خلافت بر ما سوی الله بپردازد. آن حضرت درباره وجوب حجت و خلیفه الهی بر زمین می فرماید: ان الارض لاتخلوا من حجه اما ظاهرا و اما مغمورا؛ زمین خالی از حجت خدا نیست، یا آشکار است و یا نهان.

حضرت مهدی(عج) همان گونه که در مقام نوری همان حقیقت محمدی است و در مقام احدیت یکتا است، در مقام نفسانی و کالبد انسانی نیز با همان حقیقت محمدی در مقام واحدیت یگانه است. بنابراین، امامان(ع) هر چند که در کالبد ظاهری، جسم های متفاوتی دارند ولی در مقام نفس با آن حقیقت محمدی(ص) و کالبد نفسانی محمد(ص) یگانگی دارند. (آل عمران، آیه ۶۱) بر این اساس، حضرت مهدی(عج) در مقام ظهور کالبدی و وجود نفسانی همان خلافتی را داراست که حضرت محمد(ص) در مقام ظهور کالبدی و وجود نفسانی در زمین دارا بود. این بدان معناست که این حقایق اسمایی الهی بر ما سوی الله در مقام مظهریت الوهیت و ربوبیت، به پروردگاری اشتغال دارند و همه موجودات از ماسوی الله از جبرئیل و میکائیل و عزرائیل را به کمالات شایسته و بایسته شان از طریق تعلیم و یا انباء می رسانند. (بقره، آیات ۳۱ تا ۳۳ و آیات دیگر)

اما حضرت مهدی(عج) همان گونه که توجه رحمت رحمانی به همه ما سوی الله در مقام مظهریت دارد، توجه ویژه رحمت رحیمی به شیعیان دارد. آن حضرت(عج) در این باره می فرماید: انا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم و لو لا ذلک لنزل بکم اللاواه و اصطلمکم الاعداء. فاتقوا الله جل جلاله و ظاهرونا؛ ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم که اگر جز این بود گرفتاری ها به شما روی می آورد و دشمنان، شما را ریشه کن می کردند. از خدا بترسید و ما را پشتیبانی کنید.

علم کامل و مطلق ایشان که مظهر علم کامل الهی است به ایشان این امکان را می دهد تا هم از گذشته و هم آینده و نیز از ظاهر و نهان آگاه باشد و چیزی بر ایشان نهان نباشد؛ چراکه در مقام مظهریت ربوبیت و انجام وظیفه خلافت الهی لازم است تا از چنین علمی نسبت به همه ما سوی الله برخوردار باشد و این مسأله شامل حال مؤمنان شیعه نیز می شود و عنایت خاصی از سوی آنان نسبت به شیعیان و احوال و اخبار ایشان است. آن حضرت (عج) خود در این باره می فرماید: انا یحیط علمنا بأنبائکم و لا یعزب عنا شیء من أخبارکم؛ علم و دانش ما به خبرهای شما احاطه دارد و چیزی از اخبار شما بر ما پوشیده نمی ماند.

پس حقیقت علم در اختیار ایشان است؛ چنانکه خود آن حضرت می فرماید: ألعلم علمنا. بنابراین، نه تنها به تک تک امور شیعیان توجه خاص و عنایت ویژه ای دارند و مسایل فردی و اجتماعی آنان را ربوبیت و مدیریت و رهبری و هدایت می کنند، بلکه اجازه نمی دهند که دشمنان از ابلیس و شیاطین و یا دیگران متعرض جامعه شیعی شوند و بر ایشان تسلط یابند.

البته این سخن درباره شیعیان واقعی است اما دوستداران ایشان نیز بهره ای از این عنایت ویژه خواهند برد به شرط این که با عمل صالح، به اهل بیت(ع) تقرب بجویند. امام زمان(عج) می فرماید: فلیعمل کل امرء منکم بما یقرب به من محبتنا، و لیتجنب ما یدنیه من کراهیتنا و سخطنا، فان امرأ یبغته فجاه حین لا تنفعه توبه، و لا ینجیه من عقابنا ندم علی حوبه ، هر یک از شما باید به آنچه که او را به دوستی ما نزدیک می سازد، عمل کند و از آنچه که خوشایند ما نبوده و خشم ما در آن است، دوری گزیند، زیرا خداوند بطور ناگهانی انسان را می گیرد، در وقتی که توبه برایش سودی ندارد و پشیمانی او را از کیفر ما به خاطر گناهش نجات نمی دهد.

اگر شیعیان و محبان اهل بیت(ع) اهل تقوا و تسلیم در برابر دستورهای اهل بیت(علیهم السلام) باشند، آن گاه است که عنایت خاص، آنان را دربر می گیرد. آن حضرت(عج) در این باره می فرماید: فاتقوا الله و سلموا لنا و ردو الامر الینا، فعلینا الاصدار، کما کان منا الایراد و لا تحاولوا کشف ما غطی عنکم و اجعلوا قصدکم الینا بالموده علی السنه الواضحه ؛ از خدا بترسید و تسلیم ما شوید و کارها را به ما واگذارید، بر ماست که شما را از سرچشمه، سیراب برگردانیم، چنانکه بردن شما به سرچشمه از ما بود، درپی کشف آنچه از شما پوشیده شده نروید. مقصد خود را با دوستی ما براساس راهی که روشن است به طرف ما قرار دهید.

حجت الهی چه در زمان ظهور، چه غیبت به عنوان خلیفه الهی بر ما سوی الله و نیز به عنوان انسان خدا، در مقام مظهریت ربوبیت به نقش خلافت کل اشتغال دارد و گمان باطل برخی ها، حقیقت این مسأله را تغییر نمی دهد.

ایشان درباره تأثیر وجودی خویش در حالت غیبت این چنین می فرماید: و أما وجه الانتفاع بی فی غیبتی فکا لانتفاع بالشمس اذا غیبها عن الابصار السحاب؛ کیفیت بهره وری از من در دوران غیبت، مانند کیفیت بهره وری از آفتاب است هنگامی که ابر آن را از چشم ها پنهان سازد.

آن حضرت(عج) در جایی دیگر می فرماید: زعمت الظلمه أن حجه الله داحضه و لو أذن لنا فی الکلام لزال الشک؛ ستمگران پنداشتند که حجت خدا از بین رفته است، درحالی که اگر به ما اجازه سخن گفتن داده می شد، هر آینه تمام شک ها را از بین می بردیم.

از آن جایی که حقیقت ایشان همان مظهریت اتم و اکمل و الوهیت و به همین سبب لایق و شایسته خلافت در ربوبیت الهی هستند دیگر نیازی به غیر خدا ندارند چنانکه ایشان می فرماید: ان الله معنا و لا فاقه بنا الی غیره و الحق معنا فلن یوحشنا من قعد عنا و نحن صنائع ربنا و الخلق بعد صنائعنا؛ خداوند با ماست و به جز ذات پروردگار به چیزی نیاز نداریم و حق با ماست. اگر کسانی با ما نباشند، هرگز در ما وحشتی ایجاد نمی شود، ما دست پرورده های پروردگارمان و مردم، دست پرورده های ما هستند.

به هرحال، امام زمان به هستی به رحمت رحمانی توجه داشته و نسبت به شیعیان و محبان به رحمت رحیمی عنایت ویژه مبذول می دارد و هیچ کس از اهل علم و عرفان در این تردیدی ندارد و با نگاهی کوتاه به تاریخ می توان این حقیقت را از همه جا به وضوح دید؛ چراکه اگر عنایت ایشان نبود نامی از تشیع و شیعیان بر زمین نمی ماند و ابلیس گمان خویش را تحقق بخشیده بود. ¤ اغلب احادیث مهدوی مقاله از بحارالانوار جلد۵۳ انتخاب شده است.