امام زمان(عج) تحقق بخش رسالت الهی

بسم الله الرحمن الرحیم

بر اساس روایات تفسیری از آموزه های وحیانی قرآن، حضرت مهدی(عج) همان «بقیه الله» است که از سوی خدا برای آخر الزمان در نظر گرفته شده تا تمدن اسلامی را در همه جهان براساس آموزه های ثقلین کتاب الله و عترت رسول الله(ص) ایجاد کند و اهداف و ماموریت همه پیامبران و اولیای معصوم الهی (ع) را جامه عمل بپوشاند و در یک کلمه عدالت قسطی را بر اساس آموزه های اسلامی جهانی سازد. بنابراین، تحقق بخشی  به رسالت الهی در قالب جهانی سازی تمدن اسلامی از مهم ترین اهداف حضرت ولی عصر(عج) است که نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن، بر آن است تا آن را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اهداف رسالت پیامبران از نظر قرآن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، فلسفه و هدف غایی ارسال رسولان و انزال کتب آسمانی، تحقق خلافت الهی انسان است؛ زیرا هر چند که خلقت مخلوقاتی چون انسان و جن به هدف عبادت و عبودیت ارادی و اختیاری از سوی آنان است تا در میانه ایمان و کفر، صعود و سقوط، ایمان و صعود را انتخاب کنند(ذاریات، آیه ۵۶؛ بلد، آیه ۱۰؛ انسان، آیه ۳)، اما خدا انسان را برای خلافت الهی آفریده و فرموده است: إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً.(بقره، آیه ۳۰)

براساس گزارش های قرآنی، نخستین فرد از نوع انسان که حضرت آدم(ع) است، همه اسماء الله را به شکل دارایی در اختیار داشت و به سبب ظهور اسمی صفات الهی، از این شانیت برخوردار بود تا خلیفه الله باشد.(بقره، آیه ۳۱) از همین روست که همگان موظف به سجده اطاعت شدند و به طور طبیعی همه هستی، تحت تسخیر و استخدام این خلیفه الله قرار گرفت.(بقره، آیات ۳۱تا ۳۴؛ جاثیه، آیه ۱۳)

البته به سبب دشمنی ابلیس جنی که مدعی خلافت الهی بود(ص، آیه ۷۶)، آدم(ع) به سبب سوگند دروغ ابلیس به خدا(اعراف، آیه ۲۱) انسان وسوسه می شود تا از میوه درخت ممنوع بچشد و قابلیت بقا در زمین آسمان بالا را از دست داده و به زمین آسمان پست دنیا هبوط کند.(بقره، آیات ۳۴ تا ۳۸)

از آن جایی که با هبوط آدم(ع) دشمن سوگند خورده نیز هبوط می کند، شرایط برای انسان سخت و دشوار می شود؛ زیرا دیگر آسایش و آرامش بهشت آغازین زمین نخست را نداشت(طه، آیات ۱۱۷ تا ۱۲۱) و از سوی دیگر هواهای نفسانی در این مهبط قوی تر و شدیدتر شده و تاثیرات مستقیم بر هدایت فطری باطنی او گذاشت که خدا در هر مخلوقی قرار داده است.(طه، آیه ۵۰) بنابراین، در این شرایط استوای فطری و هدایت تکوینی فطری به تنهای کفایت نمی کند؛ زیرا امکانات سقوط فراهم تر از امکانات صعود شده است؛ اما باز به فضل الهی، خدا به خلیفه الله خویش ترحم نمود؛ زیرا خدا به همین رحمانیت خویش او را آفریده است(هود، آیه ۱۱۹)؛ پس هدایتی افزون بر هدایت فطری برایش قرار داده و اسلام وحیانی را از طریق پیامبران در اختیار انسان قرار داد.(بقره، آیه ۳۸؛ حدید، آیه ۲۵؛ شوری، آیه ۱۳؛ مائده، آیه ۴۸)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ترکیب هدایت فطری و هدایت تشریعی وحیانی در قالب اسلام که مطابق هم هستند(روم، آیه ۳۰) کمک می کند تا انسان در مسیر صراط مستقیم عبودیت قرار گیرد و به تقوای الهی برسد که اساس ظهور اسماء الله در انسان و تثبیت آن در شخص و قرار گیری در مقام خلافت الهی و مظهریت در ربوبیت می شود.(بقره، آیات ۲۱ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹)

بنابراین، همه آن چیزی که از سوی پیامبران در طول تاریخ آورده شده، همان اسلام با شرایع گوناگون است(آل عمران، آیه ۱۹ و ۸۵؛ مائده، آیه ۴۸) که به انسان کمک می کند تا بتواند از وسوسه های شیطانی و هواهای نفسانی عبور کند و به اظهار صفات پرداخته و در قالب اسم درآورده و مسمای به اسماء الله شود تا این گونه با تحقق «اسم اعظم الله» در شخص خلیفه الله گردد و بتواند به اذن الله به مشیت حکیمانه الهی به عنوان یدالله و عین الله و مانند آنها در کائنات تصرفات داشته باشد؛ چنان که معجزات پیامبران همگی جلوه های از این تجلی «اسم اعظم الله» در آنان است.(بقره، آیه ۲۶۰؛ مائده، آیه ۱۱۰؛ آل عمران، آیه ۴۹)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تحقق این هدف در عالی ترین شکل آن به معنای تحقق مکارم اخلاقی(سنن کبری، بیهقی ج۱۰ ص ۱۹۲ ؛ تفسیر مجمع البیان ، فضل بن حسن طبرسى‏ ج ۱۰ ص ۸۶ ؛ مکارم الاخلاق ، رضى الدین حسن بن فضل طبرسى‏ ص ۸ ؛ بحارالانوار،علامه مجلسی ج ۶۷ ص ۳۷۲ ؛ کنزالعمال ،متقی هندی ج ۱۱ ص ۴۲۰ ح ۳۱۹۶۹) در شخص است؛ زیرا همه فضایل و کرامت های الهی را در خود تحقق می بخشد و آنها به شکل ملکه و مقوم ذات در شخص به عنوان شاکله ظهور می یابد که اعمال ایشان بر اساس آن خواهد بود.

پس وقتی شخصی «متألّه» و خدایی شد همه اسماء الله در او ظهور می یابد و قابلیت و شأنیت خلیفه الله بودن را به دست می آورد. چنین شخصی به عنوان دارنده اسماء الله تجلیاتی در کائنات دارد که اعمال او را شکل می بخشد که بر اساس شاکله شخصیتی اوست.(اسراء، آیه ۸۴)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر چند که فلسفه نهایی و غایی در بعثت و رسالت، تحقق این هدف متعالی و قرار گیری بشر در مقام خلافت الله است؛ اما این امر لوازم و ملزوماتی دارد که از جمله آن ها تحقق عدالت قسطی در همه هستی است؛ چنان که خدا در قرآن به صراحت به این فلسفه و هدف بعثت پیامبران و رسالت آنان اشاره می کند و می فرماید: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ ؛ به راستى ما پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا توده مردم به عدالت قسطی برخیزند؛ و آهن را که در آن براى مردم خطرى سخت و سودهایى است پدید آوردیم تا خدا معلوم بدارد چه کسى در نهان او و پیامبرانش را یارى مى ‏کند. آرى خدا نیرومند شکست ناپذیر است.(حدید، آیه ۲۵)

عدالت قسطی به این معناست که هر کسی سهم و قسط خویش را از مواهب هستی در اختیارداشته باشد و ظلمی به او در هیچ چیزی و  به هیچ بهانه ای نشود؛ زیرا حتی کافران بلکه جانوران و گیاهان بلکه همه محیط زیست نیز سهم و قسطی دارند که خدا برای آنان قسمت کرده است(زخرف، آیه ۳۲) و اگر به آنان داده نشود، ظلم و اجحاف در حق آنان به نوعی فسادگری و افساد است.(روم، آیه ۴۱)

آموزه های وحیانی اسلام که مطابق فطرت است(روم، آیه ۳۰)، مومنانی را می سازد که شاهدان الهی و قوامین بالقسط هستند(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸) که حتی در حق دشمن خویش عدالت تقابلی و مثلی را دارند(همان؛ بقره، آیه ۱۹۴؛ نحل، آیه ۱۲۶) و در برابر بدی به همان میزان بدی می کنند(شوری، آیه ۴۰) و در برابر احسان و نیکی نیز نیکی می کنند.(الرحمن، آیه ۶۰)

براساس آموزه های وحیانی قرآن، تحقق عدالت قسطی نیازمند تحقق لوازمی در افراد و اجتماع است؛ زیرا کسانی به عدالت قسطی به شکل کامل قیام می کنند، که مقوم ذات آنان «عدالت قسطی» و «شهداء لله» باشد؛ یعنی اسماء الله در آنان مشهود شده باشد: قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ(نساء، آیه ۱۳۵) پس قیام آنان برای خدا و ظهور عدالت قسطی هستند: قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ.(مائده، آیه ۸)

بی گمان زمانی چنین حالتی تحقق می یابد که شخص «متاله» و خدایی شده و همه اسماء الله در او ظهور و تحقق یافته و مشهود باشد. بنابراین، تحقق مکارم اخلاقی در شخص نیازمند سیر تحولی و صیرورت و شدن هایی است که او را خدایی می سازد تا اسماء الله در قالب اسم اعظم الله در او مشهود شود و تجلی نماید. پیامبران، به عنوان اسوه های حسنه الهی(ممتحنه، آیه ۶؛ احزاب، آیه ۲۱) این حقیقت را به نمایش گذاشته اند وسرمشق های عینی برای آن بودند.

آنان با بهره گیری از مقام «تعلیم و تزکیه» تصرفاتی را در انسان انجام دادند تا انسانی متاله و شایسته خلافت الله پرورش یابد و در جایگاه انسان کامل و اولیای الهی قرار گیرند و به خلافت بپردازند که تجلیات نخست آن در «قوامین بالقسط» و عدالت قسطی خود را نشان می دهد تا هر کسی به حق خویش برسد بی آن که کم ترین ظلم بلکه حتی «بخس» نسبت به آنان شود.(اعراف، آیه ۸۵؛ هود، آیه ۸۵؛ شعراء، آیه ۱۸۳)

پیامبران به عنوان رسولان الهی بر اساس قوانین مکتوب الهی که مطابق فطرت و عدالت است(روم، آیه ۳۰) انسان مستوی و متعادلی را در همان حالت فطری صیانت کردند(شمس، آیه ۷؛ انفطار، آیه ۷) تا این انسان بتواند اسماء الله را در خود ظهور بخشد؛ زیرا تعلیم وتزکیه الهی پیامبران را راستای تحقق چنین هدفی است.(بقره، آیه ۱۵۹؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲) این گونه است که تقوای الهی در این افراد موجب می شود تا در مقام یقین و علمی قرار گیرند که هیچ چیز بر آنان پوشیده نیست و همه چیز را براساس ملکوت آن می شناسند و می توانند بر اساس آن هر چیزی را در قالب عدالت مدیریت و مهار کنند و حق آنان را به تمام کمال ادا کنند.(بقره، آیه ۲۸۲؛ انعام، آیه ۷۵؛ اعراف، آیه ۱۸۵؛ فصلت، آیه ۵۳)

پس حکومت و حکم و قضاوت این خلفاء و اولیای الهی چیزی جز اقامه حق در قالب عدالت قسطی به  تمام وکمال نیست؛ چنان که خدا به صراحت می فرماید: وَلِکُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لَا یُظْلَمُونَ؛ و هر امتى را پیامبرى است پس چون پیامبرشان بیاید میانشان به عدالت قسطی داورى شود و بر آنان ستم نرود.(یونس، آیه ۴۷)

 هم چنین خدا به صراحت درباره حکومت و حکم و قضاوت ملکوتی داود (ع) می فرماید:  یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ ؛ اى داوود ما تو را در زمین خلیفه و جانشین گردانیدیم پس میان مردم به حق داورى کن و زنهار از هوس پیروى مکن که تو را از راه خدا به در کند.(ص، آیه ۲۶)

درحقیقت رسولان با تبیین حقایق مکتوب الهی که مبتنی برعدالت تمام الهی است(حدید، آیه ۲۵) بر آن هستند تا انسان را به سوی کمالی سوق دهند که آنان را در جایگاه خلافت الهی قرار می دهد؛ زیرا هر کسی هر اسمی را اظهار کند به همان میزان اظهار اسم در کائنات تصرفات تکوینی خواهد داشت. این گونه است است که به عنوان هدف بعثت پیامبران، ولایت الهی در انسان ظهور می یابد و ولایت طاغوتی و شیطانی و اختلافات برآمده از آن از میان می رود.(نحل، آیات ۳۶ تا ۳۹؛ بقره، آیه ۲۱۳)

شکی نیست که انسان که بر اساس آموزه های وحیانی اسلام و پیامبران و تحت تعلیم و تزکیه الهی به کمال رسیده(انعام، آیه ۴۸؛ اعراف، آیه ۳۵)، انسانی است که قابلیت خلافت الهی را می یابد و می تواند به عنوان امت شاهد الهی حجت را بر دیگران از امت ها و جوامع بشری تمام کند و هر بهانه ای را از آنان سلب نماید.(بقره، آیه ۱۴۳)

امام زمان(ع) بقیه الله برای امت آخر زمان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، رسالت الهی پیامبران با ولایت امیرمومنان امام علی(ع) به اتمام و اکمال رسید(مائده، آیه ۳) و آن حضرت(ع) به عنوان ولی الله (مائده، آیه ۵۰) مامور می شود تا رسالت الهی پیامبران را در قالب حکومتی الهی استمرار بخشد و عدالت قسطی را در جهان فراگیر سازد.

البته توطئه های منافقان کافر (مائده، آیه ۶۷) اجازه نداد تا این خواسته الهی در آن زمان تحقق یابد و حکومت ولایی الهی به شکل کامل شکل گیرد، بلکه سقیفه بنی ساعده همه چیز را به بیراهه کشاند و ظلم بسیار بزرگی را در حق تمام بشریت بلکه حتی جن مرتکب شد که قابل توصیف نیست.

با این همه، خدا در قرآن وعده داده تا مستضعفان از ظلم مستکبران به مدد الهی بیرون آیند و حکومت حق الهی در همه جهان گسترش یابد(قصص، آیه ۴) و صالحان مصلح حکومت را در دست گیرند و رحمت الهی پیامبر (ص) درهمه هستی گسترش یابد و بندگان خدا به دولت الهی دست یابند:

وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ؛  إِنَّ فِی هَذَا لَبَلَاغًا لِقَوْمٍ عَابِدِینَ؛ وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعَالَمِینَ؛ و در حقیقت در زبور پس از تورات نوشتیم که زمین را بندگان شایسته ما به ارث خواهند برد ؛ به راستى در این امر براى مردم عبادت‏پیشه ابلاغى حقیقى است؛ و تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم.(انبیاء، آیات ۱۰۵ تا ۱۰۷)

بر اساس روایات تفسیری این امر در آخر الزمان انجام می شود و حضرت مهدی(ع) حکومت جهانی را می سازد که حکومت مصلح وعدل مطلق الهی است؛ چنان که در روایات از جمله روایت حضرت عبدالعظیم حسنی علیه‌السلام آمده است: دَخَلْتُ عَلَى سَیِّدِی مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع وَ أَنَا أُرِیدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْقَائِمِ أَ هُوَ الْمَهْدِیُّ أَوْ غَیْرُهُ فَابْتَدَأَنِی فَقَالَ لِی یَا أَبَا الْقَاسِمِ إِنَّ الْقَائِمَ مِنَّا هُوَ الْمَهْدِیُّ الَّذِی یَجِبُ أَنْ یُنْتَظَرَ فِی غَیْبَتِهِ وَ یُطَاعَ فِی ظُهُورِهِ وَ هُوَ الثَّالِثُ مِنْ وُلْدِی وَ الَّذِی بَعَثَ مُحَمَّداً ص بِالنُّبُوَّهِ وَ خَصَّنَا بِالْإِمَامَهِ إِنَّهُ لَوْ لَمْ‏ یَبْقَ‏ مِنَ‏ الدُّنْیَا إِلَّا یَوْمٌ وَاحِدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذَلِکَ الْیَوْمَ حَتَّى یَخْرُجَ فِیهِ فَیَمْلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا کَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً وَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَیُصْلِحُ لَهُ أَمْرَهُ فِی لَیْلَهٍ کَمَا أَصْلَحَ أَمْرَ کَلِیمِهِ مُوسَى ع إِذْ ذَهَبَ لِیَقْتَبِسَ لِأَهْلِهِ نَاراً فَرَجَعَ وَ هُوَ رَسُولٌ نَبِیٌّ ثُمَّ قَالَ ع أَفْضَلُ أَعْمَالِ شِیعَتِنَا انْتِظَارُ الْفَرَجِ؛ خدمت حضرت جواد علیه السلام مشرف شدم و مى خواستم از آن جناب سئوال کنم آیا قائم که مهدى موعود است اوست یا غیر او؟ پس آن بزرگوار ابتداء فرمود و گفت: اى ابوالقاسم، قائم ما آن مهدى است که انتظار غیبت او واجب است، و وقتى که ظاهر مى شود مُطاع است، و او سوّمِ از فرزندان من است. به حق آن کسى که محمّد را به نبوت فرستاد و ما را به امامت مخصوص کرد! اگر باقى نماند از دنیا مگر یک روز، خداوند طولانى مى کند این روز را تا آن که بیرون آید آن بزرگوار، و پر کند زمین را از عدل و داد چنان که از جور و ستم پر شده باشد؛ و خداوند سبحان امر او را اصلاح مى کند در همان شبى که فرداى آن ظاهر مى شود چنان که اصلاح فرمود امر حضرت موسى علیه السلام را در وقتى که رفت آتش از براى عیالش بیاورد، پس مراجعت کرد در حالتى که پیغمبر خدا بود بعد از آن فرمود: افضل اعمال شیعه ما انتظار فرج است.( کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ج ‏۲، ص ۳۷۷؛ کفایه الأثر فی النص على الأئمه الإثنی عشر، على بن محمد خزاز قمى‏، ص ۲۸۰؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ‏۵۱، ص ۱۵۶)

پیامبر(ص) در بشارت و مژده خویش می فرماید: ابشّرکم بالمهدی یملأ الارض قسطاً کما ملئت جوراً و ظلماً، یرضی عنه سکّان السّماء والارض، یقسم المال صحاحاً، فقال رجل ما معنی صحاحاً، قال بالسّویه بین النّاس و یملأ قلوب امّه محمّد(صلی الله علیه وآله وسلم) غنی و یسعهم عدله، حتّی یأمر منادیاً ینادی یقول من له بالمال حاجه فلیقم فما یقوم من النّاس الاّ رجل واحد (ثم یأمر له بالمال فیاخذ ثم یندم و یردّه ؛  شما را به ظهور مهدی (علیه السلام) بشارت می دهم؛ زمین را پر از عدالت می کند، همان گونه که از جور و ستم پر شده است؛ ساکنان آسمان ها و ساکنان زمین از او راضی می شوند؛ و اموال و ثروت ها را به طور صحیح تقسیم می کند. کسی پرسید: معنی تقسیم صحیح ثروت چیست؟ فرمود: به طور مساوی در میان مردم! (سپس فرمود:) و دلهای پیروان محمّد صلی الله علیه وآله وسلم را پر از بی نیازی می کند، و عدالتش همه را فرا می گیرد تا آن جا که دستور می دهد کسی با صدای بلند صدا زند: هر کس نیاز مالی دارد برخیزد. هیچ کس جز یک نفر بر نمی خیزد.( نورالابصار فی مناقب آل بیت النّبی المختار، صفحه ۱۵۶ و ۱۵۷، چاپ مصر)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حضرت حجت (عج) همان «بقیه الله» در قرآن است که خدا درباره آن می فرماید: بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَمَا أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ ؛ اگر مؤمن باشید باقیمانده خدا براى شما خیرو بهتر است؛ و من بر شما نگاهبان نیستم.(هود، آیه ۸۶)

هر چند که در واژه مراد از بقیه الله هر آن چیزی است که باقیمانده باشد، چنان که قرطبی یکی از مفسران اهل سنت می نویسد: « بقیه الله خیر لکم ؛ أی ما یبقیه الله لکم بعد إیفاء الحقوق؛ بقیه الله بهتر است برای شما؛ یعنی آن چیزی که خداوند برای شما بعد از دادن حق دیگران باقی گذاشته است.»(تفسیر القرطبی ، القرطبی ، ج ۹ ، ص ۸۶)

اما باید توجه داشت که از باب جری و تطبیق، مصداق اتم و اکمل آن همان حضرت مهدی(عج) است؛ زیرا هدف الهی از رسالت آن است تا حکومت صالحان(انبیاء، آیه ۱۰۵) مصلح ایجاد شود و رحمت الهی که پیامبر(ص) مصداق اتم واکمل آن است، در قالب حکومت «انفس» ایشان (آل عمران، آیه ۶۱) در جهان تحقق یابد و تمدن اسلامی الهی حکومت قوامین بالقسط شهداء الله را در جهان ایجاد کند.

بنابراین، باید گفت که هر چند معنای «بقیه الله» عام و شامل هر چیزی می شود که خداوند برای مردمان باقی گذاشته باشد؛ ولی شکی نیست که یکی از مهمترین چیزهایی که خدا برای انسان باقی گذاشته ،همان کسی است که در آخر زمان می آید و جهان را پر از عدل و داد می نماید و وعده الهی(انبیاء، آیه ۱۰۵) و رسالت پیامبران را برای قیام بالقسط (حدید، آیه ۲۵) تحقق می بخشد. از همین روست که حتی در بعضی کتب اهل سنت آمده است که امام زمان(عج) خود را «بقیه الله» نامیده و دیگران هم به حضرت ولی عصر(عج) «بقیه الله» می گویند.

از ابو جعفر امام باقر نقل شده است که گفت: المهدی منا منصور بالرعب …وصاح صایح من السماء بأن الحق معه ومع أتباعه فعند ذلک خروج قائمنا ، فإذا خرج أسند ظهره إلی الکعبه واجتمع إلیه ثلاث مائه وثلاثه عشر رجلا من أتباعه ، فأول ما ینطق هذه الآیه : ( بقیه الله خیر لکم إن کنتم مؤمنین ) ثم یقول : أنا بقیه الله وخلیفته وحجته علیکم ، فلا یسلم مسلم علیه إلا قال : السلام علیک یا بقیه الله فی الأرض…؛ مهدی از ماست (اهل بیت) و خداوند او را با انداختن ترسش در دل دشمنان یاری می کند … منادی از آسمان ندا می دهد که حق با او و اطرافیانش است. در آن هنگام قیام کننده ما قیام می کند . پس وقتی ظهور کند به کعبه تکیه داده و سیصد وسیزده نفر همراه وی جمع می شوند. پس اولین چیزی که می گوید این آیه است: ( بقیه الله خیر لکم إن کنتم مؤمنین ) سپس می گوید: ای مردم من بقیه الله در زمین وخلیفه خداوند و حجت او بر شما هستم. پس هیچ کس به وی سلام نمی کند، مگر اینکه می گوید: سلام بر تو ای بقیه الله…(الفصول المهمه فی معرفه الأئمه، ابن الصباغ مالکی، ج ۲ ص ۱۱۳۳- ۱۱۳۵، چاپ دار الحدیث)

ابیاری از علمای اهل سنت نیز از امام باقر(ع) در روایتی طولانی می نویسد: أنه إذا خرج أسند ظهره إلی الکعبه واجتمع إلیه ثلاثمائه وثلاثه عشر رجلا من أتباعه، فأول ما ینطق بهذه الآیه : (بقیه الله خیر لکم إن کنتم مؤمنین) ثم یقول: أنا بقیه الله وخلیفته وحجته علیکم فلا یسلم علیه أحد إلا قال : السلام علیک یا بقیه الله فی الأرض …؛  وقتی مهدی ظهور کند، به کعبه تکیه داده و  ۳۱۳ نفر از طرفدارانش نزد وی جمع شوند. اولین چیزی که بدان سخن می گوید این آیه است که :  بقیه الله خیر لکم إن کنتم مؤمنین ؛ سپس می گوید: من بقیه الله و خلیفه او و حجت خداوند بر شما هستم. پس هر کس به وی چنین سلام می گوید: سلام بر تو ای بقیه الله …(العرائس الواضحه الشیخ عبد الهادی الأبیاری ص ۲۰۹ چاپ القاهره؛ و نیز جالیه الکدر ، الأبیاری، ص ۲۰۹ چاپ مصر به نقل از  شرح إحقاق الحق ،السید شهاب الدین المرعشی، ج ۱۳ ، ص ۳۳۲)

به هرحال، حضرت مهدی(ع) کسی است که در قالب تمدن اسلامی رسالت همه پیامبران و انزال کتب آسمانی را به عنوان مصلح کل و عدل مطلق تحقق می بخشد و جهان را بر اساس نظام سیاسی ولایی و برمدار و محور حق و عدل اداره می کند و طاغوت ها را نابود می سازد و همه هستی از انسان و غیر انسان از عدالت او بهره می برند؛ چنان که امام علی(ع) می فرماید: در زمان حکومت مهدی علیه السلام گرگ و میش با هم در یک مکان زندگی می کنند، بچه ها با مارها و عقرب ها بازی می کنند، در حالی که اذیت نمی شوند و شر از میان می رود و خیر باقی می ماند.( منتخب الاثر، ص ۴۷۴; الزام الناصب، ص ۱۳۹، نجم الثاقب، ص ۱۵۶ )

در روایت است: قائم علیه السلام به هر سو که رود، ابرها بر سر او سایه می افکنند و با زبانی فصیح می گویند: این مهدی آل محمد صلی الله علیه و آله است که زمین را پس از وفور بی عدالتی و ستم، پر از قسط و عدالت می کند. همچنین زمین در زیر پای او و یارانش در هم می پیچد؛ یعنی قدرت طی الارض خواهند داشت.(بیان الائمه، ج ۳، ص ۲۵۲ )