امام حسین(ع) و عمل به وظیفه ولایت الهی

قیام امام حسین(ع) علیه دستگاه ظالمان یزیدی، دارای ابعاد گوناگون اعتقادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و مانند آن است؛ از همین رو نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت. خوانش قیام و نهضت تنها برای شناخت گذشته و تاریخ نیست؛ زیرا بر خلاف تاریخ‌های دیگر، تاریخ معصومان(ع)، تبیین فلسفه و سبک زندگی است که هر مسلمانی می‌بایست آن را بداند  و بدان عمل کند؛ بنابراین، مطالعه و تحلیل و تبیین وقایع تاریخی عصر معصوم(ع) به عنوان یک انسان دویست وپنجاه ساله، شناخت فلسفه و سبک زندگی است که هر مسلمانی لازم است آن را بداند و بشناسد و بر اساس خروجی و توصیه‌های آن عمل کند. پس تنها خوانش تاریخ برای عبرت نیست، چنانکه تنها برای شناخت سنت‌های الهی و قوانین حاکم بر اجتماع نیست؛ زیرا اگر چه خوانشی با چنین رویکرد لازم و ضرروی است، ولی کافی نیست؛ زیرا ما نمی‌خواهیم تنها عبرت بگیریم یا سنت‌های حاکم بر اجتماع را از درون وقایع تاریخی عصر معصوم(ع) به دست بیاوریم، بلکه می‌خواهیم فلسفه و سبک زندگی اسلامی را از درون چنین خوانشی استنباط کنیم و فکر و عمل خویش را مطابق آن ساماندهی کنیم؛ چرا که از نظر آموزه‌های اسلام  و قرآن، معصوم(ع) اسوه حسنه است که می‌بایست مومنان به آن مراجعه کنند و فلسفه و سبک زندگی خویش را بر اساس آن تنظیم نمایند.(احزاب، آیه ۲۱) در مطلب حاضر خاستگاه قیام امام حسین(ع) برای عمل به وظیفه الهی خود در مبارزه با ظلم و امر به معروف و نهی از منکر بررسی شده است.

با نگاهی به علل و چرایی قیام امام حسین(ع) و کیفیت و چگونگی مواجهه ایشان با دستگاه حاکم خلافت دروغین یزیدی – اموی مسئله تکلیف و وظیفه امام بر اساس نقش ولیّ الله روشن می‌شود که ایشان به حکم الهی و بر اساس تکلیف و وظیفه‌ای که خدا بر او واجب دانسته است، اقدام به قیام کرده است و همه دارایی خویش و خانواده را گذاشت تا این هدف تحقق یابد. هر چند که ایشان به حکم وظیفه مامور به نتیجه نبوده است، بلکه می‌بایست به وظیفه و تکلیف الهی خویش به عنوان یک واجب الهی دینی عمل کند، ولی بر اساس شواهد تاریخی و اظهارات معصومان دیگر می‌توان گفت که ایشان به نتایج مد نظر دست یافتند و آنچه را دیگران به سبب شرایط حاکم بر اجتماع و امت اسلام نمی‌توانستند اثبات و اظهار کنند، توانست اظهار کند تا جایی که نه تنها دستگاه اموی یزید از مشروعیت ساقط شد، بلکه همه نظام‌های سیاسی که در این چارچوب از آغاز رحلت پیامبر (ص) شکل گرفته بود، رسوا و نامشروع شدند. بنابراین، آن حضرت(ع) نه تنها به عنوان ذبیح الله توانست به وظیفه واجب الهی خویش عمل کند، بلکه توانست اهداف مقدس و متعالی معصومان(ع) پیش از خویش را نیز تحقق بخشد و بستری برای نظام سیاسی ولایی فراهم آورد که خروجی آن مشروعیت یابی نظام سیاسی ولایی حضرت مهدی(عج) به عنوان کامل‌ترین نظام‌های الهی است. فرصتی که شهادت امام حسین(ع) برای دیگر معصومان فراهم آورد این است که دیگران بتوانند به سادگی و آسانی نظام خلافت موجود از زمان رحلت پیامبر(ص) را به نقد بکشند و فلسفه وجودی و مشروعیت دینی الهی آن را مخدوش سازند و مقبولیت آن را به عنوان یک نظام سیاسی الهی زیر سؤال برند؛ زیرا خلافتی که پس از رحلت پیامبر(ص) پی‌ریزی شده بود، نشان داد که بر اساس نظام‌نامه سیاسی الهی قرآن و اسلام نیست؛ چرا که عملکردهای آن چیزی جز برپایی نظام فاسد همچون نظام سیاسی خلیفه‌ای چون یزید با همه رذایل اخلاقی نیست.
تکلیف و واجب الهی ولیّ الله از نظر قرآن
براساس آموزه‌های قرآن، مومنان نسبت به یکدیگر دارای نوعی ولایت هستند که برخاسته از همان ولایت الهی است و به سبب ایمان در مومنان جاری و ساری می‌شود؛ یعنی همان طوری که عزت الهی به مومنان به سبب ایمان می‌رسد(منافقون، آیه ۸)، همچنین نوعی ولایت و حاکمیت اجتماعی به مومنان از سوی خدا تعلق می‌گیرد که به آنان اجازه می‌دهد تا در امور شخصی و اجتماعی دیگران دخالت کرده و آنان را به معروف امر و از منکر نهی کنند؛ زیرا امر و نهی از مصادیق اموری است که تنها برای دارندگان ولایت جایز است تا آن را اعمال کنند؛ و اگر این حق الهی برای مومنان نبود، هیچ کسی را بر کسی ولایت نیست و حق ندارد تا به کسی امر و نهی کند.
خدا در قرآن برای این حق مومنان نسبت به یکدیگر می‌فرماید:و مردان و زنان با ایمان بر یکدیگر ولایت دارند، آنان به کارهاى پسندیده فرمان می‌دهند و از کارهاى ناپسند باز مى‌دارند؛ و نماز را بر پا مى کنند و زکات مى‏ دهند و از خدا و پیامبرش فرمان مى‌‏برند، آنانند که خدا بزودى مشمول رحمتشان قرار خواهد داد که خدا توانا و حکیم است. (توبه، آیه ۷۱)
این آیه بصراحت بیان می‌کند که ولایتی که برای زنان و مردان مومن نسبت به یکدیگر است، یک ولایت اجتماعی است که به طور طبیعی مرزهای سیاسی را نیز در می‌نوردد، به طوری که حاکمان اسلامی نیز با آنکه خود دارای ولایت سیاسی هستند، بیرون از دایره ولایت اجتماعی امت اسلام نیستند. همچنین این آیه بیان می‌کند که این ولایت یک حق الهی است که به هیچ وجه ساقط نمی‌شود و کسی نمی‌تواند مومنی را از این حق ولایت الهی محروم سازد.
این حق ولایت اجتماعی مومنان بر امت و جامعه اسلامی در هر سطحی، نه تنها حق واجب بلکه یک تکلیف واجب است و کسی نمی‌تواند به هیچ وجه خود را از انجام این تکلیف معاف داند؛ زیرا همانند نماز و روزه از واجباتی است که لازم است تا هر کسی آن را انجام دهد. البته نماز و روزه از واجبات عینی است که همه می‌بایست آن را انجام دهند، اما امر به معروف و نهی از منکر، واجب کفایی است که اگر گروهی بدان اقدام کرده و مسئولیت اجتماعی تحقق یابد دیگران لازم نیست دخالت کنند؛ اما تا زمانی که این مسئولیت اجتماعی انجام نشده یا شمار افراد به حد کفایت نرسیده است، لازم است تا امت به اندازه کفایت ورود کنند تا مسئولیت به نحو احسن انجام شود.
از آیه بعدی یعنی آیه ۷۲ سوره به دست می‌آید که اگر کسی بخواهد به بهشت درآید باید به این واجب کفایی عمل کند و ولایت اجتماعی خویش را اعمال کند؛ زیرا همان طوری که در آیات دیگر ازجمله آیات سوره عصر بیان شده، انجام تکلیف شخصی و فردی در قالب ایمان  و عمل صالح کفایت نمی‌کند تا انسان از خسران ابدی رهایی یابد  و به بهشت درآید، بلکه لازم است به وظایف اجتماعی خود در قالب توصیه به حق و صبر نیز عمل کند که بخشی از آن همان ولایتی است که در قالب امر به معروف و نهی از منکر تعریف شده است.
امام حسین(ع) به عنوان یک عضو از امت اسلام و به عنوان مومن، وظیفه داشت تا ولایت الهی مومنان را اجرایی کند و به امر به معروف و نهی از منکر برخیزد؛ زیرا از سوی بالا‌ترین نهاد سیاسی آن زمان یعنی خلافت نه تنها به معروف عمل نمی‌شد، بلکه معروف به منکر تبدیل شده و منکر به معروف تغییر ماهیت داده شده بود. این همان حالتی است که منافقان بدان عمل می‌کردند؛ چنانکه خدا می‌فرماید: مردان و زنان منافق همانند یکدیگرند؛ به کار ناپسند وامى‌دارند و از کار پسندیده باز مى دارند؛ و دستهاى خود را از انفاق فرو مى ‏بندند،خدا را فراموش کردند، پس خدا هم فراموششان کرد. در حقیقت این منافقانند که فاسقند. (توبه، آیه ۶۷)
در این آیه از ولایت منافقان نسبت به یکدیگر سخن به میان نیامده است؛ زیرا ولایتی برای آنان نیست؛ بلکه آنان تنها تحت ولایت باطل شیطان و طاغوت هستند و این شیطان است که به آنان فرمان می‌دهد.(نساء، آیه ۷۶؛ اعراف، آیه ۲۷) شیوه‌ای که شیطان برای سلطه ولایی خویش به کار می‌گیرد، هیچ تناسبی با حقیقت ولایت ندارد؛ زیرا این ولایت برخاسته از ولایت الله نیست و متضمن چیزی چون محبت نیست؛ از همین رو اعمال ولایت از سوی شیطان بر اولیای خودش در ساختار ‌ترساندن است.(آل‌عمران، آیه ۱۷۵)
خدا در آیه ۶۸ سوره توبه بیان می‌کند که روحیه فرهنگی و رویه رفتاری منافقان که بر خلاف مومنان است، آنان را به دوزخ می‌کشاند؛ در حالی که مومنان با انجام امر به معروف و نهی از منکر به بهشت می‌روند.
به هر حال، دستگاه یزیدی با عمل و رفتار خویش نشان می‌دهد که جزو جریان نفاق است و برنامه‌ریزی کفرآمیز آنان به هدف نابودی ارزش‌های اسلامی و جایگزینی آن با فرهنگ جاهلی است که بر اساس ضد ارزش‌ها و اندیشه‌های ظنی است. امام حسین(ع) با چنین نظام و دستگاهی سیاسی- اجتماعی مواجه بود که بر خلاف معاویه و دیگر خلفای پیشین، نفاق پنهان را به نفاق آشکار تبدیل کرده بود؛ زیرا دستگاه اموی به این نتیجه رسیده بود که فعالیت‌های علنی آنان علیه اسلام با مقاومت امت اسلام مواجه نخواهد شد؛ از آن رو که امت اسلام سالیان سال بود که در یک تغییر فرآیندی از همه ارزش‌ها دور شده و تنها به نماز و روزه بسنده کرده بودند.
از نظر امام حسین(ع) به‌عنوان شخصی از امت که وظیفه امامت آنان را نیز برعهده دارد، دستگاه خلافت آلوده به نفاق رسمی ‌و علنی بود و لازم بود تا تغییر رفتار دهد یا حذف شود. این‌گونه است که شمشیر قیام از نیام می‌کشد تا به اصلاح امت با حذف نظام خلافت بپردازد؛ چنانکه خود بیان می‌کند: إِنّی لَمْ أَخرُجْ أَشِراً و لا بَطِراً و لا مُفْسِداً و لا ظالِماً، إِنَّما خَرجْتُ لِطَلَبِ إلاصلاحِ فی أُمَّهًِْ جَدّی، أُریدُ أنْ آَمُرَ بالمَعروفِ و أنهی عَنِ المنکَرِ وَ اَسیرُ بِسیرَهًِْ جَدّی و أبی؛ من برای جاه‌طلبی و کام‌جویی و آشوبگری و ستمگری قیام نکردم، بلکه برای اصلاح در کار امت جدم قیام کردم، می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر و به شیوه جد و پدرم حرکت کنم.(بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹)
در حقیقت آن حضرت(ع) پیرو سنت پدرش امیرمومنان علی(ع) است که می‌فرماید: اَللّهم إنکَ تَعْلَمُ انَّه لَم یکُنْ ما کانَ مِنّا مُنافَسهًًْ فی سلطانِ وَ لا التِماسَ شَیء مِنْ فُضُولِ الحطامِ و لکِنْ لِنَرُدَّ المَعالِمَ مِنْ دینِکَ و نُظهِرَ إلاصلاحَ فی بِلادِکَ، فَیأمَنُ المَظلومونَ مِنْ عِبادِکَ وَ تُقامُ المُعَطَّلَهًُْ مِن حدودِکَ.؛ خدایا! تو می‌دانی که آنچه از طرف ما صورت گرفته، رقابت در کسب قدرت یا افزون طلبی در ثروت نبوده، بلکه برای بازگرداندن نشانه و سنت‌های دین تو است و برای آن است که اصلاح را در کشور تو آشکار سازیم تا بندگان ستم‌دیده‌ات، امان و آرامش یابند و مقررات تعطیل‌شده‌ات برپا شود.(نهج‌البلاغه، خطبه ۱۳۱؛ تحف‌العقول، ص ۱۷۰ و بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۷۹)
باید توجه داشت که امام حسین(ع) به‌عنوان یکی از صاحبان ولایت خاص الهی که از سوی پیامبر(ص) به‌عنوان امامان معصوم(ع) معرفی شده‌اند، مسئولیت‌های فراتر از ولایت عمومی و همگانی دارد که خدا در آیات پیشین به‌عنوان ولایت فریضه امر به معروف و نهی از منکر بیان کرده است.
تکلیف امام در برقراری حکومت الهی و احقاق حق
از نظر آموزه‌های قرآن، امام حسین(ع) به‌عنوان امام و ولیّ‌الله، دارای حقوق و تکالیف خاصی است که می‌بایست آن را انجام دهد.(نساء، آیه ۵۹) باید توجه داشت که اضافه اولى به امر و موارد استعمال آن در قرآن، مثل و شاورهم فى‌الأمر (آل‌عمران، آیه ۱۵۹) و و امرهم شورى بینهم (شورى، آیه ۳۸) و روایات معتبر متواتر، نشان مى‌دهد که مقصود از آن، همین امور دنیایى است؛ همچنین با توجّه به تکرار اطیعوا در آیه، روشن مى‌شود که منظور از اطاعت از اولى‌الامر، پیروى از امامان(علیهم‌السلام) در امور حکومتى است.
این بدان معناست که امام حسین(ع) خود به حکم الهی همان حاکم الهی است و وظیفه دارد که حکومت را بستاند و در مسیر اصلی آن بازگرداند. بنابراین، اینکه گفته شود ایشان برای حکومت قیام نکرده است، اصولا با ساختار آموزه‌های وحیانی و مسئولیت امامت امام حسین(ع) در تضاد است. بنابراین، آن حضرت وظیفه و تکلیف الهی خود می‌دانست که اگر شرایط ظاهری برای احقاق حق وجود دارد قیام کند. از آنجا که حمایت ظاهری کوفیان وجود داشت، ایشان لازم بود که وارد معرکه قیام و نبرد برای احقاق حق شود؛ همان‌طوری که امیرالمومنین امام علی(ع) در هنگام حمایت ظاهری امت به این امر قیام کرد. امامان دیگر نیز بارها تأکید داشتند که حتی اگر به اندازه هفده نفر یار همچون یاران امام حسین(ع) داشتند بر خود واجب الهی می‌دانستند که قیام کنند. از آنجایی که امام علی(ع) تنها چهار نفر در آغاز امر، او را حمایت می‌کردند نمی‌توانست به این امر قیام کند. به هر حال، امام حسین(ع) نه تنها به‌عنوان حق الهی بلکه وظیفه و تکلیف برخود لازم می‌دانست در صورت حمایت ظاهری امت قیام کند که این حمایت ظاهری وجود داشت. ایشان حتی اگر به علم الهی و شهودی و مکاشفه می‌دانست که این قیام به سرانجام حکومت نمی‌رسد، ولی بر اساس حکم ظاهری و حمایت ظاهری می‌بایست به آن عمل می‌کرد تا حجت بر دیگران تمام شود که هرگاه شرایط حمایت ظاهری فراهم است علیه ظالمان قیام کنند و اگر موفق نشدند به وظیفه و تکلیف الهی خویش عمل کرده‌اند؛ زیرا مومن مأمور به وظیفه است نه نتیجه و انسان مومن در هر دو حال پیروزی و شکست، پیروز است؛ زیرا به یکی از دو نیکی و حسنه الهی می‌رسد: إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ(توبه، آیه ۵۲)؛ یعنی اگر پیروز شود به حسنه پیروزی رسیده  و اگر شهید شد، به حسنه دیگر یعنی بهشت رضوان می‌رسد.(همان)
امامان معصوم(ع) از جمله امام حسین(ع) می‌بایست در هر کاری سرعت بگیرند و سبقت بجویند؛ زیرا سرمشق‌های نیک امت هستند. از همین رو آنان در کار خیر امر به معروف نیز سرعت و سبقت می‌گرفتند و بر خود فرض می‌دانستند که پیشگام در کار خیری همچون این فریضه مهم الهی باشند.(فاطر، آیه ۳۲)
امت اسلام نیز باید از ایشان اطاعت بی‌چون و چرا کنند؛ زیرا عصمت اقتضا می‌کند که قول و فعل آنان جز نطق الهی و فعل الهی نباشد(نجم، آیات ۳ و ۴؛ انفال، آیه ۱۷)؛ از همین رو اطاعت ایشان به طور مطلق در کنار اطاعت خدا و رسول‌الله(ص) قرار می‌گیرد(نساء، آیه ۵۹)؛ زیرا از ظاهر آیه استفاده مى‌شود که اولى‌الامر باید معصوم باشند و اطاعت از اولى‌الامر در ردیف اطاعت از خدا و رسول(صلى‌الله علیه‌وآله)آمده است و لازمه آن، عصمتِ اولى‌الامر است؛ چراکه امر به اطاعت آنان به‌صورت مطلق، با فرض احتمال خطا و گناه، سبب تناقض بین اطاعت مطلق و فرض عدم جواز اطاعت در موارد گناه خواهد شد و این با حکمت خداوندى ناسازگار است.(التفسیر الکبیر؛ المیزان، ذیل‌آیه)
به هر حال، وظیفه و تکلیف امام حسین(ع) در عصر خودش قیام علیه دستگاه خلافت اموی و یزیدی بود که ایشان انجام داد و امروز مومنان نیز هرگاه چنین شرایطی را دیدند باید قیام کنند؛ زیرا ولایت همگانی مقتضی انجام فریضه است و رفتار معصومان(ع) به‌عنوان سرمشق، توصیه عملی، بلکه تجویز برای انجام در سطح واجب کفایی است.