امام حسن مجتبی(ع) سرمشق برتر مومنان

بسم الله الرحمن الرحیم

بازخوانی روایات امام حسن مجتبی(ع) به ما این امکان را می دهد تا تصویری درست از فلسفه و سبک زندگی و نیز آراء و نظرات ایشان درباره مسایل مهم تاریخی و مانند آن به دست آوریم و بتوانیم از نگاه و منظر معصوم(ع) فلسفه و سبک زندگی دیروز و امروز و فردای خویش را ترسیم نماییم.

جایگاه معصومان از عترت از نظرامام حسن مجتبی(ع)

معصومان(ع) به عنوان «مقربان» و «سابقون» از سوی خدا در قرآن به عنوان «اسوه حسنه» و سرمشق برتر معرفی شده است که مومنان می بایست «فلسفه و سبک زندگی» خویش را با آنان هماهنگ و همانند سازند(انسان، آیات ۵ تا ۹؛ احزاب، آیات ۲۱ و ۳۳؛ مائده، آیات ۳ و ۵۵ ؛ نساء، آیه ۵۹؛ و آیات دیگر)، به طوری که پیش و پس افتادن از آنان هلاکت و گمراهی و ملازمت با ایشان دست یابی به مقامات مقربان و سابقان است.

امام حسن مجتبی درباره این امر به دنباله وصیّتش در حضور جمعی از أصحاب خویش می فرماید: وَنَحْنُ رَیْحانَتا رَسُولِ اللهِ، وَسَیِّدا شَبابِ أهْلِ الْجَنّهِ، فَلَعَنَ اللهُ مَنْ یَتَقَدَّمُ، اَوْ یُقَدِّمُ عَلَیْنا اَحَدا؛ و ما دو نفر – یعنی حضرت و برادرش امام حسین علیهما السلام – ریحانه رسول الله صلی الله علیه وآله و دو سرور جوانان اهل بهشت هستیم، پس خدا لعنت کند کسی را که بر ما پیشقدم شود یا دیگری را بر ما مقدّم دارد. (کلمه الامام حسن ج۷ص۲۱۱)

امام سجاد نیز در «صلوات شعبانیه» می فرماید: الْفُلْکِ الْجارِیَهِ، فِى اللُّجَجِ الْغامِرَهِ، یَأْمَنُ مَنْ رَکِبَها، وَیَغْرَقُ‏ مَنْ تَرَکَهَا، الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مارِقٌ، وَالْمُتَاَخِّرُ عَنْهُمْ زاهِقٌ وَاللّازِمُ لَهُمْ ‏‏لاحِقٌ؛ کشتى جارى در اقیانوسهاى بیکران ایمن شود هر که سوار آن کشى گردد و غرق شود کسى که آن را واگذارد، هر که بر ایشان تقدم جوید از دین بیرون رفته و کسى که از ایشان عقب ماند به نابودى گراید.( وسائل الشیعه ، ج ۱۰ ، ص ۴۹۲ ، باب ۲۸ ؛ مصباح المتهجد ، ص ۲۸)

البته از نظر قرآن، تنها به «سنت» های معصومان(ع) نمی بایست اکتفا و بسنده کرد؛ زیرا سنت ایشان که از طریق «روایات و احادیث» در اختیار ما است، بخشی از حقیقت وجودی ایشان است، بلکه لازم است تا هر مومنی بر اساس آموزه های قرآنی و صراحت روایات پیامبر(ص) از جمله «حدیث ثقلین» از خود ایشان پیروی کند؛ از همین روست که پیامبر(ص) در پیروی و تبعیت از «کتاب و عترت» را مطرح می کند(کلینی، الکافی، ج۱، ص۲۹۴؛ سنن نسائی، ج ۵، ص ۴۵)؛ چرا که مومنان می بایست در همه ابعاد از «کتاب الله و عترت طاهره» به عنوان «حبل الله» آویخته الهی بهره گیرند و با تمسک به این عروه الهی خود را بالا کشند و به مقام «قرب الهی» دست یابند.

پس تمسک به سنت های معصومان(ع) از جمله پیامبر(ص) لازم است ولی کافی نیست؛ زیرا برای مدیریت یک امت لازم است تا افزون بر «سنت ها» «عترتی» باشد که بتواند مسئولیت مدیریت امت را به عنوان اولیای الهی به عهده گیرد و آنان را در مسیر درست هدایت و در هنگام بروز فتنه ها و اختلافات محل رجوع و حل و فصل دعاوی و درگیری ها و نزاعات باشد.(نساء، آیه ۵۹)

باید توجه داشت که مراجعه سنت ها هر چند خوب است، ولی این سنت ها شنیدنی ها است که می بایست برای عمل بدان از جهات مختلف مورد «تحقیق» قرار گیرد که از جمله آن ها «وثاقت» روای حدیث است؛ اما در «مراجعه به عترت» چنین نیازی نیست؛ زیرا اگر سنت شنیدنی ها و نقل ها است؛ «عترت» خود دیدنی ها است و انسان در دیده ها شک نمی کند، ولی در شنیده ها شک می کند؛ چنان امام حسن(ع) در بیان فاصله میان حق و باطل می فرماید: بَیْنَ الْحَقِّ وَالْباطِلِ أرْبَعُ أصابِع، ما رَأَیْتَ بَعَیْنِکَ فَهُوَ الْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیْکَ باطِلاً کَثیرا؛ بین حقّ و باطل چهار انگشت فاصله است، آنچه که را با چشم خود ببینی حقّ است؛ و آنچه را شنیدی یا آن که برایت نقل کنند چه بسا باطل باشد.(تحف العقول، ص۲۲۹)

این تمسک به عترت طاهره(ع) از سوی امت اسلام و مومنان می بایست در سیاق «مودت» و «محبت» باشد تا تاثیر خود را بگذارد؛ یعنی شخص «ولایت» ایشان را با جان و دل بپذیرد؛ چنان که «محبت رسول الله»(ص) را این چنین پذیرفته است و از ایشان اطاعت می کند و معصیت ایشان را عین معصیت خالق می داند.(شوری، آیه ۲۳؛ آل عمران، آیات ۳۱ و ۳۲ و ۱۳۲؛ مجادله، آیات ۸ و ۹؛ نساء، آیه ۵۹)

کسی که محبت ایشان را انتخاب کند، در حقیقت محبت خدا را برگزیده و محبوب خدا می شود.(مائده، آیات ۵۴ و ۵۵) از همین روست که حضرت امام حسن مجتبی(ع) درباره تاثیر محبت به اهل بیت(ع) در زندگی دنیوی و اخروی مومنان می فرماید: قالَ علیه السلام: وَ إنّ حُبَّنا لَیُساقِطُ الذُّنُوبَ مِنْ بَنی آدَم، کَما یُساقِطُ الرّیحُ الْوَرَقَ مِنَ الشَّجَرِ؛ همانا محبّت و دوستی با ما (اهل بیت رسول الله صلی الله علیه وآله) سبب ریزش گناهان – از نامه اعمال – می شود، همان طوری که وزش باد، برگ درختان را می ریزد. (کلمه الامام حسن، ج۷، ص۲۵)

باید توجه داشت که از نظر آموزه های اسلامی، دست یابی به مقام «عبدالله» تنها به این خدا بود که انسان همه آموزه های وحیانی اسلام را عملیاتی کند و فلسفه و سبک زندگی اش بر اساس آن شکل گیرد تا این گونه «صفات الهی» در وی ظهور کرده و «متاله» شده و رنگ خدایی بگیرد.(بقره، آیه ۱۳۸) این گونه است که می تواند در مقام «خلیفه الله» دارای همه اسماء الهی(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴) بر ما سوی الله «تصرفات» در مقام «مظهریت ربوبی»(آل عمران، آیه ۷۹) داشته باشد؛ زیرا چنین شخصی که «عبدالله» شده همه چیز در مقام «عبد» برای او ظهورمی کند و او حتی در فرشتگان نیز می تواند تصرفات ربوبی داشته باشد و در مقام پروردگاری ظهور و تجلی یابد. امام حسن مجتبی(ع) در این باره می فرماید: مَنْ عَبَدَاللهَ، عبَّدَاللهُ لَهُ کُلَّ شَیْءٍ؛ هر کسی که خداوند را عبادت و اطاعت کند، خدای متعال همه چیزها را عبد و مطیع او گرداند. (مجموعه ورام، ص ۲۲۷) در حقیقت کسی که ولایت الله را در قالب ولایت معصومان(ع) پذیرا شده باشد می تواند به مقام ولایت تصرفی دست یابد و در ما سوی الله تصرفات تکوینی به عنوان «عبدالله و اولیای الهی» داشته باشد.

از نظر قرآن این امر در وهله نخست برای معصومان(ع) و در وهله دوم برای اولیای ایشان از کسانی تحقق می یابد که چون سلمان و مقداد و ابوذر و عمار در آمده باشند. اینها همه از آثار تمسک به «ثقلین از کتاب الله و عترت طاهره» است که در آموزه های وحیانی اسلام از قرآن و سنت تبیین شده است. چنین نورانی را می توان در اولیای الهی و اصحاب ایشان یافت، از همین روست که امام حسن مجتبی(ع) در وجوب تکریم این گونه از اصحاب خالص و مخلص می فرماید: إذا لَقی أحَدُکُمْ أخاهُ فَلْیُقَبِّلْ مَوْضِعَ النُّورِ مِنْ جَبْهَتِهِ؛ وقتی انسان برادر مؤمن خود را ملاقات نمود، باید جایگاه نور از پیشانی و سجده گاه او را ببوسد. (تحف العقول ص۲۳۶)

آثار زیانبار ترک تمسک به اهل بیت(ع)

از نظر قرآن هر کسی از اولیای معصوم(ع) یعنی پیامبر(ص) و عترت طاهره(ع) جدا شود، از «ولایت الله» خارج و به «ولایت طاغوت» وارد می شود که در تقابل آن قرار دارد.(بقره، آیه ۲۵۷؛ مائده، آیات ۳ و ۵۵ و ۶۷؛ نساء، آیه ۵۹؛ احزاب، آیه ۳۳؛ آل عمران، آیه ۶۱)

با نگاهی به تاریخ عصر نخست اسلامی می توان به سادگی، آثار زیانبار ترک تمسک به معصومان(ع) نمایان می شود؛ زیرا امت اسلامی به سادگی و آسانی در دام «نفاق» و توطئه های گوناگون افتادند و جنگهای داخلی آغاز شد به طوری که «عمر بن خطاب و عثمان بن عفان» در همان سال های نخست در درگیری های داخلی میان امت اسلام کشته می شوند.

البته این روند آشوب و شورش هم چنان پس از عثمان ادامه می یابد ، به طوری که حتی رسول الله(ص)، و امیرمومنان امام علی(ع) و هم چنین فرزندان آن بزرگواران از حضرت فاطمه (س) و حسنین(ع) تا دیگران یکی پس از دیگری در «فتنه های داخلی» به شهادت می رسند.

بر اساس روایتی از امام حسن مجتبی (ع) این امر هم چنان باقی و برقرار بود تا جایی که همه «امامان معصوم(ع)» تا «امام زمان» (عج) در فتنه های داخلی به دست مسلمانان به شهادت می رسند؛ چنان که ایشان می فرماید: لقد حَدَّثَنی حَبِیبی جَدّی رسولُ اللّه ِ صلى الله علیه و آله أنّ الأمرَ یَملِکُهُ اثنا عَشَرَ إماما مِن أهلِ بیتِهِ و صَفوَتِهِ، ما مِنّا إلاّ مَقتولٌ أو مَسمومٌ؛ جدّ محبوبم رسول خدا صلى الله علیه و آله به من فرمود که امر امامت را دوازده امام از اهل بیت و برگزیدگان او به عهده خواهند گرفت. هیچ یک از ما نیست مگر آن که یا کشته مى شود یا مسموم. (بحار الأنوار ، ج ۲۷، ص ۲۱۷، حدیث ۱۸)

امام صادق(ع) نیز می فرماید: و اللّه ما مِنّا إلاّ مَقتولٌ شَهیدٌ؛ به خدا سوگند که هیچ یک از ما نیست مگر این که کشته و شهید مى شود. (بحار الأنوار ، ج ۲۷، ص ۲۰۹، حدیث ۷) هم چنین امام رضا(ع) نیز در این باره می فرماید: ما مِنّا إلاّ مَقتولٌ؛ هیچ یک از ما نیست مگر آن که کشته مى شود.(عیون أخبار الرِّضا ، ج ، ص ۲۰۳، حدیث ۵)

جالب این است که همه این «قتل» ها توسط امت اسلامی با «شعار» تعظیم شعائر الله و صیانت از حدود الله، و به قصد و نیت «تقرب به خدا» و «رسول الله» و رسیدن به بهشت و جنت الله انجام می شود.

به عنوان نمونه یکی از بدترین جنایات بشریت، قتل امام حسین(ع) و بنی هاشم در کربلا توسط امتی است که امام حسین(ع) را به عنوان یکی از خوارج و «خارجی» محاصره کرده، او را با بیش از هفتاد نفر تشنه لب به شهادت می رسانند و بدن های آنان اسب می تازند تا هیچ اثری از آنان باقی نماند؛ زیرا به فتوای مراجع اسلامی چون شریح قاضی، امام حسین(ع) با خروج علیه خلیفه یزید بن معاویه از اسلام خارج و خونش مباح شده است. پس همان طوری که کوفیان با رهبری امیرمومنان امام علی(ع) خوارج نهروان را کشتند، لازم است تا حسین بن علی(ع) و دیگر خوارج همراهش را بکشند تا این گونه از دین اسلام و خلیفه و خلافت حمایت نمایند. پس اگر بکشند بر دشمنان خدا پیروز شده اند و اگر کشته شدند باز پیروز معرکه هستند، چون با شهادت خویش به بهشت می روند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اما در هر امر اختلافی با مراجعه به اولیای امور از مومنان خاص که به صراحت نصوص پیامبر(ص) اهل بیت عصمت و طهارت(ع) هستند، می توانند مشکلات خویش را حل و فصل کنند و جلوی درگیری و تنازع را بگیرند.(نساء، آیه ۵۹) اما امت اسلام نه تنها «عترت» را کنار گذاشته اند، بلکه به جای اطاعت از کتاب الله و عترت، و به کتاب الله و «سنت» پیامبر تکیه کرده اند و این گونه با برداشت های ناروا و جداسازی قرآن و عترت به بخشی از ثقلین بسنده کرده و امت اسلام را گرفتار آشوب ها و فتنه ها بی شمار کردند که این روند تا «ظهور منجی و مصلح کل حضرت مهدی»(عج) ادامه خواهد یافت.

تمسک به قرآن از نظر امام حسن مجتبی(ع)

همان طوری که آن حضرت(ع) بر تسمک به «عترت» (ع) به عنوان حبل الله و یکی از دو ثقل تاکید داشت، هم چنین بر مراجعه و تمسک به قرآن به عنوان «حبل الله و ثقل دیگر» تاکید دارد.

از نظرایشان، اگر کسی بخواهد به هر چیزی دست یابد می بایست به قرآن دست بیاویزد و از آن جدا نشود. هر حاجتمند و نیازمندی می تواند به تمسک به قرآن، حاجت ها و نیازهای مشروع خویش دست یابد. ایشان می فرماید: مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ کانَتْ لَهُ دَعْوَهٌ مُجابَهٌ، إمّا مُعَجَّلهٌ وَإمّا مُؤجَلَّهٌ؛ کسی که قرآن را – با دقّت – قرائت نماید، در پایان آن – اگر مصلحت باشد – دعایش سریع مستجاب خواهد شد – و اگر مصلحت نباشد – در آینده مستجاب می گردد. (دعوات راوندی، ص۲۴)

خدا در توصیف قرآن، آن را به عنوان «شفاء» مطرح می کند؛ یعنی خدای شافی در قرآن و از طریق آن «شفاء» برای انسان قرار داده است؛ این «درمانگری» قرآن تنها اختصاص به مسایل اعتقادی و روحی و روانی ندارد، بلکه همان گونه که روح و روان آدمی با قرآن و آیات آن درمان می شود و انسان شفاء را به دست می آورد، هم چنین بدن و جسم انسان با بهره گیری از همین آیات شفای خویش را به دست می آورد؛ زیرا قرآن به عنوان یک وسیله و اسباب معنوی در عالم تاثیر خویش را می گذارد و موجب درمان و شفای دردها از جمله دردهای سخت درمان یا بی درمان می شود.(اسراء، آیه ۸۲؛ یونس، آیه ۵۷؛ فصلت، آیه ۴۴)

امام حسن مجتبی (ع) در تبیین این ویژگی قرآن یعنی درمان بیماری ها به ویژه روحی و روانی و اعتقادی می فرماید: إنّ هذَا الْقُرْآنَ فیهِ مَصابیحُ النُّورِ وَشِفاءُ الصُّدُورِ؛ همانا در این قرآن چراغ های هدایت به سوی نور و سعادت موجود است و این قرآن شفای دل ها و سینه ها است. (بحارالانوار،ج ج۷۵ ، ص۱۱)

البته از نظر امام حسن مجتبی(ع) برخی از مکان ها و زمان ها نقش موثری در بهره مندی از امور می داند و مثلا می فرماید: مَنَ صَلّی، فَجَلَسَ فی مُصَلاّه إلی طُلُوعِ الشّمسِ کانَ لَهُ سَتْرا مِنَ النّارِ؛ هر که نماز – صبح – را بخواند و در جایگاه خود بنشیند تا خورشید طلوع کند، برایش پوششی از آتش خواهد بود.(وافی، ج۴ ، ص۱۵۵۳)

بنابراین، در بهره مندی از آثار وبرکات قرآن نیز می بایست به این زمان و مکان توجه خاص شود که از جمله می توان به بهره مندی از برکات شفابخش قرآن در زمان های خاص اشاره کرد؛ چنان که خدا در قرآن خود «ماه مبارک رمضان» و روزه در آن را عامل بسیار مهم در کسب «تقوای الهی» معرفی می کند(بقره، آیات ۱۸۳ تا ۱۸۷)، هم چنین امام حسن مجتبی(ع) می فرماید: إنَّ اللهَ جَعَلَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْمارا لِخَلْقِهِ، فَیَسْتَبِقُونَ فیهِ بِطاعَتِهِ إِلی مَرْضاتِهِ، فَسَبَقَ قَوْمٌ فَفَازُوا، وَقَصَّرَ آخَرُونَ فَخابُوا؛ خداوند متعال ماه رمضان را برای بندگان خود میدان مسابقه قرار داد. پس عدّه ای در آن ماه با اطاعت و عبادت به سعادت و خوشنودی الهی از یکدیگر سبقت خواهند گرفت و گروهی از روی بی توجّهی و سهل انگاری خسارت و ضرر می نمایند. (تحف العقول، ص۲۳۴)

از نظر مکانی شکی نیست که بهترین مکان برای بهره مندی همان «مساجد الله» است که خانه های خاک به سبب پاکی و طهارت این شرایط را دارد تا «تزکیه الهی» در نفوس انسانی انجام شود و انسان از برکات ماه رمضان و قرائت قرآن در مساجد بهترین بهره را بگیرد. امام حسن مجتبی(ع) می فرماید: مَنْ أدامَ الاْخْتِلافَ إلَی الْمَسْجِدِ أصابَ إحْدی ثَمانٍ: آیَهً مُحْکَمَهً، أَخاً مُسْتَفادا، وَعِلْما مُسْتَطْرَفا، وَ رَحْمَهً مُنْتَظِرَهً، وَ کَلِمَهً تَدُلُّهُ عَلَی الْهُدی، اَوْ تَرُدُّهُ عَنْ الرَّدی، وَ تَرْکَ الذُّنُوبِ حَیاءً اَوْ خَشْیَهً؛ هر کس فرصت هایی از شب و روز خود را در مسجد قرار دهد یکی از هشت فایده شاملش می گردد: برهان و نشانه ای – برای معرفت -، دوست و برادری سودمند، دانش واطلاعاتی جامع، رحمت و محبّت عمومی، سخن و مطلبی که او را هدایت گر باشد، – توفیق إجباری – در ترک گناه به جهت شرم از مردم و یا به جهت ترس از عقاب. (تحف العقول، ص۲۳۵)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، آن چه درباره قرائت قرآن لازم است، «تدبر» در قرآن است(نساء، آیه ۸۲؛ محمد، آیه ۲۴)، بنابراین، قرائت قرآن هر چند لازم است، ولی کافی نیست، بلکه این قرائت می بایست با تدبر و تفکر همراه باشد، یعنی همان طوری که لازم است تا انسان در آیات آفاقی و انفسی در خلقت و طبیعت، دقت نظر و تفکر داشته باشد، می بایست در آیات تدوینی قرآن نیز «تدبر» داشته و با تفکر به بطون آن را یابد؛ زیرا برای قرآن بطونی است که با «تدبر» به دست می آید. حال اگر شخصی در سطح ادراکی یا علمی بالایی نیست که بتواند ملکوت و بطون آیات را به دست آورد، هر چند که از ظاهر قرآن بهره مند می شود، مانند نگاه به گل زیبا و بوییدن آن، ولی از فواید دارویی آن به سبب ناشناختگی یا ناتوانی در شناخت ، محروم خواهد بود و از شفای کامل بهره مند نمی شود. بنابراین، چنین افرادی می بایست به «اهل ذکر» مراجعه کنند(نحل، آیه ۴۳؛ انبیاء، آیه ۷) که قرآن برای آنان در سطح «کشفیات» است؛ یعنی چیزی از آن بطون نیست، بلکه غیب آن نیز مشهود است. این جا است که مراجعه به چنین افرادی عالم از اهل ذکر موجب می شود تا بتوانند مانند بهره گیری از گلهای داروی، از بطون و ملکوت قرآن بهره مند شود. از همین روست که در قرآن مراجعه به این افراد اهل ذکر از عالمان که معصومان(ع) از مصادیق برتر آن هستند، لازم و ضروری است. در سطح دیگر مراجعه به کسانی که جزو اصحاب علمی آنان هستند، می تواند همین تاثیر را داشته باشد. از همین روست که امام حسن مجتبی (ع) می فرماید: مَنْ أکْثَرَ مُجالِسَه الْعُلَماءِ أطْلَقَ عِقالَ لِسانِهِ، وَ فَتَقَ مَراتِقَ ذِهْنِهِ، وَ سَرَّ ما وَجَدَ مِنَ الزِّیادَهِ فی نَفْسِهِ، وَکانَتْ لَهُ وَلایَهٌ لِما یَعْلَمُ، وَ إفادَهٌ لِما تَعَلَّمَ؛ هر که با علماء بسیار مجالست نماید، سخنش و بیانش در بیان حقایق آزاد و روشن خواهد شد، و ذهن و اندیشه اش باز و توسعه می یابد و بر معلوماتش افزوده می گردد و به سادگی می تواند دیگران را هدایت نماید. (احقاق الحق، ج۱۱ ، ص ۲۳۸)

بنابراین در گام نخست انسان می بایست به «معلم و مزکی» خویش یعنی چهارده معصوم(ع) مراجعه کرده و تحت تعلمیات و تزکیه ایشان قرار دهد که هماره برای آنان فراهم است و حیات و موت ایشان هیچ تاثیری در این عملکرد آنان ندارد(توبه، آیات ۱۰۳ تا ۱۰۵؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ جمعه، آیه ۲) و در مرحله دوم به اصحاب علم ایشان که در سطح عالی قرار دارند مراجعه کنند و آنان را به عنوان اولیای در عصر غیب بپذیرند و از ایشان اطاعت کنند که ایشان همانند وکیلان و نائبان امام معصوم(ع) هستند که مسئولیت هایی را از سوی معصومان(ع) عهده دار شده اند.

هم چنین از نظر آن حضرت(ع) انسان می بایست از فرصت کوتاه عمر خویش بهره مناسب بگیرد و فرصت هایی که استثنایی است بهترین بهره را بردارد و بداند که امور عالم بر اساس ساختاری حکمیانه از سوی خدای عالم قدیر غنی سامان یافته و بیهودگی و عبث در آن راه ندارد(مومنون، آیه ۱۱۵) و انسان در دنیا رها نشده است تا هر کاری بکند(قیامت، آیه ۳۶)؛ بنابراین، در مسایل روزمره زندگی بیش تر به اموری توجه یابد که آخرت وی را می سازد. ایشان می فرماید: إنَّ اللهَ لَمْ یَخْلُقْکُمْ عَبَثا، وَلَیْسَ بِتارِکِکُمْ سُدًی، کَتَبَ آجالَکُمْ، وَقَسَّمَ بَیْنَکُمْ مَعائِشَکُمْ، لِیَعْرِفَ کُلُّ ذی لُبٍّ مَنْزِلَتَهُ، وأنَّ ماقَدَرَ لَهُ أصابَهُ، وَما صُرِفَ عَنْهُ فَلَنْ یُصیبَهُ؛ خداوند شما انسان ها را بیهوده و بدون غرض نیافریده و شما را آزاد، رها نکرده است. لحظات آخر عمر هر یک معیّن و ثبت می باشد، نیازمندی ها و روزی هرکس سهمیّه بندی و تقسیم شده است تا آن که موقعیّت و منزلت شعور و درک اشخاص شناخته گردد.(تحف العقول، ص۲۳۲)