الگوهای تربیتی جامعه

samamosمسایل جامعه به یک معنا با مسایل فردی شباهت هایی دارد؛ ریشه این شباهت ها را می بایست در حضور جدی فرد در مفهوم جامعه جست؛ هر چند که به سبب شرایطی خاص ، نمی توان همه مسایل میان فرد و جامعه را یکسان دید و احکام یکی را بر دیگری به طور مطلق و ملاحظاتی بار کرد؛ زیرا جامعه در برابر فرد خود از نوع اصالتی برخوردار می باشد که مقتضی احکام خاص است. از این روست که قرآن همان گونه که برای جامعه و فرد،‌ اجل را مطرح می سازد ، برای هر یک احکام خاصی نیز بیان می کند. (جاثیه آیه ۲۸ و رعد آیه ۳۰)

با این همه می توان در بخشی بزرگ،‌ مشابهاتی بسیاری را میان فرد و جامعه یافت و بر اساس آن الگوهای خاصی را برای هر دو بخش مطرح کرد و به اجرا در آورد.

همان گونه که فرد به عنوان فردیت و هویت شخصی نیازمند تربیت و معرفی الگوهای تربیتی است؛‌ جامعه نیز به سبب داشتن هویت جمعی نیازمند تربیت و معرفی الگوهای تربیتی می باشد. البته مراد از الگوهای تربیتی جامعه،‌ الگوهای تربیتی اجتماعی نیست؛ زیرا همان گونه که معلوم است،‌ انسان دارای دو بخش فردی و اجتماعی است که نیازمند توجه و تربیت است. حوزه مسایل فردی هر کسی دارای دامنه وسیع و گسترده ای است که بخشی از آن مربوط به فضلیت ها و منش های اخلاقی هر شخص است . حوزه مسایل اجتماعی فرد نیز دارای مصادیق و گستره بسیاری است که بخشی از آن به حوزه رفتارهای اجتماعی و هنجارهای رفتاری وی باز می گردد که در علوم اجتماعی به عناوین مختلف چون نقش هر فرد در اجتماع و جامعه از آن بحث می شود.

آن چه در این نوشتار مورد نظر است مسایلی است که به جامعه مربوط می شود نه افراد آن جامعه در دو حوزه مسایل فردی و اجتماعی وی که نمونه ای از آن ارایه شد. بنابراین هنگامی که از الگوهای تربیتی جامعه سخن به میان می آید، الگوهای جمعی است که جامعه می بایست آن را مراعات کند و به اهداف مشخص جامعه برسد.

همان گونه که انسان ها به عنوان هویت های شخصی نیازمند الگوهای تربیتی در شکل جامعه پذیری دارند، جوامع بشری نیز نیازمند الگوهای تربیتی است تا در مسیر تعالی جامعه و کمال آن گام برداشته شود.

نویسنده در این نوشتار با اشاره به حوزه جامعه پذیری در افراد و نقش آن در تغییر و تحول رفتارهای اخلاقی و هنجاری فرد، به حوزه جامعه پذیری جامعه و نقش آن در تغییر و یا اصلاح الگوهای جوامع بشری به عنوان یک هویت مستقل از افراد توجه کرده و با اشاره به آیات و تحلیل قرآنی می کوشد تا الگوهای تربیتی جامعه آرمانی را به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اصالت فرد و جامعه و مرجعیت دینی

از نظر قرآن جامعه بشری خود دارای نوعی اصالت است که نمی توان آن را نادیده گرفت. به این معنا که جامعه در برابر فرد اصالت دارد و این گونه نیست که توهم و اعتباری محض باشد و همان احکام فرد را بر جامعه بار کرد و به سبب آن که جامعه ترکیبی از افراد است احکام افراد را با احکام جامعه یگانه دانست.

برخی از دانشمندان و فقیهان در طول تاریخ با توهم این که تنها فرد است که اصالت دارد و هیچ چیز دیگری چون جامعه از اصالت برخوردار نمی باشد، حرکت های علمی و عملی را به سمت و سویی هدایت کردند که آثار زیانباری را بر فرد و جامعه تحمیل و بار کرده است. گرایش به فقه احتیاطی و ناکارآمد را می بایست در همین تفکر و نگرشی دانست که برای جامعه اصالتی قایل نمی شود و تنها به فرد اصالت می بخشد. این گونه است که عدالت برای اجتماع و جامعه فدای عدالت برای فرد می شود و احکام و قوانین از شکل اصلی و درست و آسان آن خارج می شود و مجموعه ای از احتیاطات و قوانین دست و پا گیر جامعه را احاطه می کند به گونه ای که دیگر جامعه توان خروج از بن بست های بسیار را نمی یابد و در حصار احتیاطات و قوانین خشک و سخت گرفتار می آید.

نگرش اصالت فرد و نادیده گرفتن اصالت جامعه موجب می شود تا در هر جایی که منطقه فراغ حکمی است و یا مرجعیت حکم و مصداق یابی به عهده عقلا و خردمندان گذاشته شده ،‌ احکام سخت گیرانه و احتیاطات خود را تحمیل بر فرد و جامعه کند.

بسیاری از احکام در حوزه رفتارهای فردی نه تنها با احتیاط و قوانین سخت گیرانه و محدودیت ها و رهبانیت ها قابل جمع است بلکه می تواند شرایطی مناسب برای بهبود رفتارهای فردی فراهم آورد ولی همین احکام در محدوده اجتماعی نه تنها بازدارنده و غیر سازنده هستند بلکه می تواند جامعه ای را به سوی بن بست های خطرناک بکشاند و در نهایت به سبب ناتوانی از پاسخ گویی به نیازهای بشری دین را از حوزه رفتار جامعه و اجتماع بیرون راند.

این گونه است که در طول تاریخ فقهی، احکام بر اساس اصالت فرد و نادیده گرفته شدن اصالت جامعه ، به سوی احکام احتیاطی و سخت گیرانه سوق داده شد و هنگامی که جامعه خواست تا همان احکام را که در دایره اصالت فرد پی ریزی و ساخته شده را در جامعه عملیاتی سازد با مشکل مواجه شده و ناچار به تعطیل احکام و یا حتی مخالفت با آن برخاسته است.

از این روست که فقیهان به نامی چون آیت الله شهید محمد باقر صدر و شهید مطهری و امام خمینی گام در راهی دیگر گذاشته و به نقد علمی و عملی، شیوه اجتهادی مبتنی بر اصالت فرد پرداخته و خواهان حضور شیوه اجتهادی مبتنی بر اصالت جامعه در تبیین قوانین شرعی و احکام اجتماعی شدند. این گونه است که دو مسیر متفاوت در برابر هم قرار گرفت.

البته ناگفته نماند که صاحبان خرد و اندیشه ای چون نامبردگان هرگز به نفی بخش احکام فردی اقدام نکرده اند بلکه خواهان جمع میان اصالت فرد و اصالت جمع شده اند. به این معنا که برای تبیین قوانین اجتماعی بر مراعات اصالت جامعه و بهره گیری از ضوابط اجتهادی بر این پایه و اساس شدند در حالی که حفظ احکام و قوانین بر اساس اصالت فرد و مراعات پیامدها و نتایج آن یعنی احتیاط در حوزه رفتارهای فردی و شخصی را نیز پذیرفته اند.

به سخن دیگر، توجه به مقتضیات و نتایج دو نگرش اصالت فرد و اصالت جامعه از اموری است که از نظر ایشان تاکید و تقویت شده است. براین اساس نه تنها مراعات احتیاط را در مسایل حوزه فردی و شخصی را پسندیده شمرده اند و آن را راهی برای دوری از شبهات و موارد مشکوک می شمارند ولی در حوزه عمل اجتماعی هر گونه تاکید بر اصول احتیاطی را مساوی با فروپاشی جامعه و یا خروج دین از صحنه مدیریت جامعه و مرجعیت دینی بر می شمارند. ازاین روست که خواهان تجدید نظر در شیوه های اجتهادی شده و بر نقش و حضور قدرتمند تفکر اصالت جامعه در برابر اصالت فرد تاکید ورزیده اند.

این بدان معناست که فقه فردی در کنار فقه اجتماعی می بایست مورد توجه فقیهان و مدیران و رهبران شرعی جامعه باشد تا به این طریق مرجعیت دینی فقه و شریعت اسلامی در تبیین و تشریع قوانین هم چنان ادامه یابد و به سبب ناتوانی از مدار مرجعیت بیرون نرود و قوانین صرف ومحض عقلایی به جای آن بنشید که در بسیاری از موارد به سبب حضور قوی عقلانیت عمل گرا جمعی ، آرمان ها و اهداف کلان آفرینش نادیده گرفته می شود و قربانی مقتضیات و شرایط زمانی و مکانی می گردد.

تربیت نیاز اساسی جوامع

بنابر نگرش اصالت فرد و جامعه ، جامعه نیازمند تربیت و الگوهای تربیتی است. بنابراین همان گونه که برای فرد، بخشی از مهم ترین مسایل وی را، تربیت و معرفی الگوهای تربیتی شکل می دهد ، جامعه نیز نیازمند آن است که به این حوزه از مسایل وی توجه خاصی مبذول شود.

تربیت که از ریشه ربو به معنای فزونی و نمو (لسان العرب ،‌ابن منظور، ج ۵ ،‌ ص ۱۲۶ تا ۱۲۸ ذیل واژه ربا و نیز مفردات راغب اصفهانی ، ص ۳۴۰ ذیل واژه ربو) یا از ربب (مفردات راغب ، ص ۳۳۶) گرفته شده است به معنای پرورش دادن استعدادهای درونی و به فعلیت رسانیدن قوای باطنی است. بنابراین شخصی که مربی و یا رب و پروردگار است در یک فرآیندی چیزی را به شکل دیگر در می آورد تا آن که به حد کمال آن برسد؛ چنان که در چیزی که تربیت صورت می گیرد می بایست این قابلیت وجود داشته باشد که تغییر را بپذیرد و قابلیت رشد و نمو و نیز دست یابی به کمال را داشته باشد. ازاین رو می توان از تربیت فرزند و زراعت و جانور(مائده آیه ۴ و ص آیات ۳۰ تا ۳۱) سخن گفت که می توان آن ها را رشد و نمو داده و به کمال شایسته آن ها رساند.

خداوند در بیان اهمیت و نقش مهم تربیت در تغییر رفتارهای فردی و اجتماعی فرد و نیز جامعه ، تربیت و پرورش نفوس و مردم را از اهداف بعثت پیامبران از جمله پیامبر اکرم (ص) معرفی می کند و در آیات ۱۲۹ و ۱۵۱سوره بقره و ۱۶۴ سوره آل عمران و ۲ سوره جمعه به این مهم توجه می دهد که تزکیه و تعلیم از مهم ترین اهداف آفرینش و بعثت پیامبران و مسئولیت و ماموریت آنان می باشد که این مهم از پیامبران به علما و دولتمردان منتقل می شود.

اصولا خداوند در آیات بسیاری چون ۲۱ و ۴۹ و ۷۶ و ۱۰۵ و ۱۳۹ و ۱۷۸ سوره بقره خود را مربی انسان ها می شمارد چنان که تربیت ویژه پیامبران (بقره آیه ۱۳۶ و آل عمران آیه ۸۴) و برخی از انسان ها هم چون اصحاب کهف (کهف آیه ۹ و ۱۱ و ۱۴ و ۱۶) را خود مستقیم به عهده گرفته است که این مطلب بیانگر اهمیت و ارزش تربیت از نظر قرآن و خداوند است.

تربیت و پرورش نیازمند آن است که شخص مربی به همه مسایل مربوط به آن آگاه باشد و به ظرفیت ها و روش های موثر در تربیت شونده علم و دانش داشته باشد. چنان که در برخی از موارد آگاهی تربیت شونده نیز می تواند برای دست یابی به هدف کمک کند و نه تنها مقاومت در برابر تربیت را کاهش دهد بلکه وی را همراه و همگام با تربیت کننده و مربی سازد. از این روست که خداوند در روش های تربیتی خویش از ایجاد شناخت و دانش در مردمان بهره می گیرد و در بسیاری از موارد به علت و یا فلسفه و حکمت قانون و احکام تربیتی و غیر تربیتی آن اشاره می کند.

در حقیقت ایجاد بصیرت و دانایی در تربیت شونده از فرد و جامعه، شرایطی را فراهم می آورد تا مقاومت در تربیت شونده در برابر تغییرات را کاهش و یا از میان برداشته و حتی وی را همگام و همراه با مربی و تغییرات کند.

خداوند در آیاتی چون ۱۰۴ سوره انعام احکام و قوانین اسلامی را حاوی و در بردارنده مطالب و مسایل بصیرت بخش نسبت به موضوع معرفی می کند.

بر این اساس هر کسی که خواهان تربیت فرد و جامعه است می بایست به نقش مهم واساسی بصیرت و آگاهی بخشی نسبت به موضوع توجه داشته باشد و اطلاعات و مطالب مربوط به آن مساله در اختیار جامعه قرار دهد.

ارائه الگوهای پسندیده

انسان موجودی است که به تقلید دانش ها و تجربیات خویش را به دیگری انتقال می دهد و از همین طریق از نسلی به نسلی دیگر همه دانش ها و تجربیاتی که زندگی فرهنگی و تمدنی ما را شکل بخشیده را منتقل کرده است.

بنابراین تقلید در اصل نه تنها کاری پسندیده است بلکه امری لازم و بایسته است و نمی توان آن را جز در مواردی که موجبات بازدارندگی فرد و جامعه از کمال و پیشرفت است مذموم و ناپسند شمرد. از این روست که خداوند در آیاتی چون ۱۷۰ سوره بقره و ۱۰۴ سوره مائده و ۲۸ اعراف و آیات بسیاری دیگر، تقلید کورکورانه را که آسیب زننده به تربیت عقلانی و عقلایی بشر است را مذموم شمرده است ولی دیگر موارد را تایید و بلکه فرمان به پیروی از افرادی به عنوان اسوه و الگو می دهد.

الگوها و اسوه هایی که قرآن برای تربیت معرفی می کند الگوهایی است که شامل فرد و جامعه می شود. به این معنا که برای افراد ، افرادی را به عنوان الگو معرفی می کند و برای جامعه نیز الگوهایی را معرفی می نماید.

الگوهای فردی چون پیامبران و پیروان صدیق و راستین آنان و پیامبراکرم (ص) نمونه های است که آیاتی چون ۱۴۶ و ۱۴۷ سوره آل عمران و ۹۰ سوره انعام و ۲۱ سوره احزاب و مانند آن معرفی می کند.

از مهم ترین الگوهایی که برای جوامع بشری معرفی شده است امت اسلام در عصر پیامبر(ص) است که به عنوان امت میانه ، امت شاهد و امت مقتصده از آن یاد شده است.

ارایه الگوی برای جامعه خود بیانگر این نکته است که جامعه خود اصالت دارد و نیازمند معرفی الگوی ویژه برای آن است.

برای شناخت الگوی صحیح جامعه بشری می بایست به الگویی که قرآن معرفی کرده مراجعه کرد و خصوصیات و ویژگی های آن را شناخت و در راه بازسازی و ایجاد جامعه نمونه ، سالم و آرمانی از آن بهره گرفت.

از این رو شناخت جامعه عصر پیامبر (ص) همراه با ویژگی ها و خصوصیاتی که قرآن برای جامعه آرمانی و اسوه بیان می کند امری لازم و بایسته است.

از جمله ویژگی هایی که قرآن برای امت شاهد و اسوه یاد می کند ، اعتدال گرایی در همه امور از جمله در مصرف است . از این روست که خداوند در آیه ۱۴۳ سوره بقره می فرماید: وکذلک جعلنـکم أمّه وسطا لّتکونوا شهداء على النّاس ؛ و این چنین خداوند امت اسلام را امت معتدل و میانه قرار داد تا گواه و الگو بر مردمان و دیگر جوامع بشری باشید.

دیگر ویژگی هایی که برای امت معتدل و جامعه اسوه در آیات قرآنی بیان شده می توان به حق طلبی و حق گرایی (اعراف آیه ۱۸۱) هدایت گری (همان ) برتری در همه امور ( آل عمران آیه ۱۱۰) رفتارهای اخلاقی و پسنیده عقلایی و عقلانی و شرعی و دعوت دیگران به آن از راه امر به معروف و نهی از منکر (همان ) به عنوان نمونه اشاره کرد.

شیوه های اصلاح بر اساس الگو

برای اصلاح جامعه می بایست الگوهای درستی را ارایه و معرفی کرد و به جامعه این اجازه را بخشید تا با شناخت الگوی درست و علل و فواید و اثار تبعیت از الگو خود به سمت و سویی هدایت شود که الگو بدان سمت هدایت می کند.

بر این اساس برای دست یابی به اعتدالی که از مهم ترین نمونه های جامعه سالم و آرمانی است(اسراء آیات ۲۹ و ۳۸ و فرقان آیه ۶۷ و لقمان آیات ۱۷ و ۱۹) می بایست رهنمودهای تربیتی را هماره از راه های مختلفت گوشزد مردمان کرد و از همه ابزارهای رسانه ای برای غرقه سازی اجتماعی بهره جست.(قصص آیه ۵۱)

آسان گیری و قرار ندادن مردمان در شرایط سخت و دشوار از دیگر شیوه هایی است که قرآن برای اصلاح فرد و جامعه در همه امور از جمله مصرف کالا و خدمات ارایه می دهد. این بدان معناست که قوانین نمی بایست سخت گیرانه باشد و شرایطی را برای مردم پدید آورد که از عبور و سیر در مسیر کمالی و الگوی معرفی شده سرباز زنند.(بقره آیه ۱۷۸ و ۲۸۶ و حج آیات ۷۷ و ۷۸ و مزمل آیه ۲۰)

ایجاد امید به وضعیت بهتر و دست یابی به شکوفایی اقتصادی و تمدنی در هنگام ارایه طرح اصلاح الگوی مصرف و دیگر طرح ها و اجرای آن از دیگر شیوه هایی است که قرآن بر این تاکید می ورزد. زیرا بی ایجاد امید نمی توان مردمان را به سوی تغییر و اصلاح رفتارهایی کشاند که بدان عادت کرده و خوی گرفته اند.(کهف آیه ۴۶)

این شخص و جامعه به این نتیجه برسد که می تواند با تغییر و اصلاح به وضعیت مطلوبی دست یابد که امور و زندگی بر او آسان گردد و به آسایش و آرامش و خوشبختی دست یابد خود بهترین و مهم ترین گام برای اصلاح الگوها و تغییر در رفتارهاست.(آل عمران آیه ۱۹۴ و بقره آیات ۱۵۵ و ۱۵۷ و آیات دیگر)

بیان تدریجی و ایجاد تغییر در یک فرآیند و به دور از تغییرات تند و مقطعی و سخت می تواند زمینه ای برای تغییر واصلاح در الگوها و رفتارها فراهم اورد که در آیاتی چون ۳۲ سوره فرقان و ۱۹۲ سوره شعراء‌بدان توجه داده شده است.

تبیین علت رفتارها و فلسفه تغییر و اصلاح و فواید پذیرش این اصلاح و تغییر می تواند همراهی و همگامی جامعه را به دنبال داشته باشد. بنابراین برای هر تغییر و اصلاحی می بایست توجیه عقلانی و عقلایی و شرعی وجود داشته باشد و به اطلاع و آگاهی مردم برسد تا مردم از فواید و اثار این تغییر آگاه و با آن همراه و همگام شوند. این مطلبی است که آیاتی چون آیات ۱۳ تا ۱۹ سوره لقمان بدان توجه داده است.

این ها نمونه هایی از مسایل تربیتی است که می بایست در تغییر رفتارها و اصلاح الگوهای جامعه بدان توجه داده شود. مطلب در این حوزه بسیار و فرصت اندک است و آن را به مجال و حوصله دیگر وامی نهیم.