«الهام» و معرفت شناسی

samamosدر مقاله حاضر نویسنده با اشاره به ضرورت بهره گیری از روش های مختلف برای کسب معرفت، به بررسی تفاوت وحی و الهام پرداخته و از الهام به عنوان یکی از ابزارهای شناختی یاد کرده است.
روش های شناختی

قرآن برای کسب دانش و معرفت راه های چندی را بیان و معرفی می کند. راه هایی چون ابزارهای حسی گوش و چشم و یا وحی و القای الهی و یا شهود و دانش حضوری از راه قلب و یا الهام قلبی و باطنی و یا القا و الهام شیطانی، روش هایی است که انسان می تواند از آنها برای شناخت خود و پیرامونش بهره برد. هر یک از این روش ها، نتایج مختلف و چشم انداز جدیدی را پیش روی انسان می گشاید. به این معنا که برآیند دانشی که از هر یک از این روش ها به دست می آید متفاوت و متمایز است. از این رو نمی توان گفت که همه ابزارها در رسیدن به نتایج یکسان و از نظر اعتبار و ارزش در یک سطح هستند.

تفاوت روشی همانگونه که تفاوت دانشی و معرفتی را موجب می شود از نظر اعتبار و ارزش نیز از تفاوت های روشنی برخوردار است. برخی از دانشمندان، بهره گیری از برخی از روش ها و نتایج آن را نادرست دانسته و با آن به مخالفت بر می خیزند. اختلاف میان دانشمندان همانگونه که درباره ابزارها و روش ها زیاد است درباره اعتبار و ارزش هر یک از داده های روشی نیز اینگونه است. برخی ها تنها روش و ابزارهای حسی را معتبر دانسته و روش های دیگر را نادرست و نتایج آن را به جهت وجود خطا و اشتباه موردی و یا گسترده نمی پذیرند و یا برعکس، برخی دیگر روش عقلی و یا شهودی را منکر و نتایج آن را گزاره های بی معنا دانسته و ارزش و اعتبار و حجتی برای آنها قایل نیستند.
ضرورت بهره گیری از روش های مختلف برای کسب معرفت
آنچه یقینی و قطعی است تفاوت روش شناختی و ارزشی هر یک از روش ها و داده هاست. اما اینکه کدام یک از روش ها و داده ها درست و یا درست تر و یا از نظر ارزشی معتبر و یا دارای اعتبار بیشتری است مسئله این نوشتار نیست. بی گمان چنان که گفته شد هر یک از روش ها و ابزارها، دارای خصوصیات و شرایطی است و نتایج و داده های معرفتی و شناختی آن نیز منحصر به فرد می باشد که از روش دیگر نمی توان به آن دست یافت و یا حتی به آن نزدیک شد. از سوی دیگر تفاوت معلوم و سطوح آن می طلبد تا برای هر سطحی از روش خاص و ابزار مشخصی بهره جست؛ زیرا نمی توان برای شناخت مسائل و موجوداتی که بیرون از سطح حس است از ابزارها و روش حسی بهره جست. از این رو داوری و حکم کلی کردن نسبت به روش ها نه تنها علمی نیست بلکه بیرون از اصول ابتدایی عقلی و عقلایی است و خردمندان آن را مردود دانسته و از پذیرش آن سرباز می زنند.

هر یک از روش ها، می تواند برای سطح خاصی بهترین روش و ابزار شناختی را فراهم آورد و بهترین نتایج معرفتی و شناختی را در اختیار بشر قرار دهد، در همان حال بهره گیری از همان ابزار برای سطح دیگر و برای شناخت موجودات و مسایل بیرون از دایره آن نه تنها کارساز نیست بلکه جهل مرکب را موجب شده و آدمی را از رسیدن به حقایق باز می دارد. از این رو همانگونه که فقدان هر یک از ابزارهای شناختی حسی چون چشم و گوش می تواند شناخت انسان را نسبت به برخی از موضوعات و مسائل با دشواری مواجه کند، فقدان بهره گیری از هر یک از روش ها و ابزارهای شناختی دیگر نیز می تواند چنین مسئله ای را به وجود آورد. پس باید با بهره گیری از همه روش ها و ابزارها و با توجه و تأکید بر نوع و سطح شناخت، به دانش و معرفت کامل و جامعی دست یافت. دانش و معرفت آنگاه کامل و جامع است که از هر روشی برای شناخت همان سطح و موضوع بهره گرفت و از استفاده از همه روش ها در همه سطوح جلوگیری به عمل آورد تا از اشتباه روشی و شناختی اجتناب و پرهیز نمود.
یکی از سطوح معرفتی انسان، سطح بیرون از امور و موضوعات طبیعی و به تعبیر دیگر فراطبیعی و متافیزیک است. برای شناخت موضوعات و مسایل این سطح از موجودات و یا وجودات و یا مراتب وجودی می بایست از ابزار و روش خاص خود بهره برد و بهره گیری از روش حسی و ابزارهای آن نه تنها داده ای به داده های شناختی آدمی نمی افزاید بلکه موجب می شود تا به جهت ناتوانی روشی و ناکارآمدی ابزاری از رسیدن به حقیقت و واقعیت بازماند و به شناخت و یا شناخت درستی نرسد.
ارتباط با دیگری
نگرش ما در طرح این مسئله تا اینجا از سوی انسان بوده است. به این معنا که تلاش داشتیم تا وضعیت خود را نسبت به موضوعات و مسایل بشناسیم و توان و ظرفیت های شناختی و روش ها و ابزارهایی که در اختیار ماست را شناخته و تحلیل اما سطح دیگری نیز وجود دارد. به این معنا که اگر خود انسان به عنوان موضوع شناخت، مسئله موجود دیگری قرار گیرد و یا بخواهیم وضعیت خود را از نظر دیگری مانند خدا، فرشتگان و یا جنیان بررسی کنیم و بدانیم که از نگاه آنان ما در چه وضعیت قرار داریم و چه ابزارهای شناختی و ارتباطی برای آنان وجود دارد و انسان به عنوان موضوع شناخت چگونه می تواند مورد تحلیل قرار گیرد مسایل و موضوعات دیگری پدید می آید.
پیش از اینکه به ادامه این مسئله بپردازیم این ابهام مطرح می شود که در این مورد اخیر ضرورت چندان مفیدی برای ادامه بحث و بررسی وجود ندارد؛ زیرا این مسئله ما نیست بلکه مسئله دیگری است و تأثیری برای ما و زندگی و شناخت ما به جای نمی گذارد تا بدان پرداخته شود. این که دیگری چگونه ما را به عنوان مسئله شناختی و یا ارتباطی خود می یابد و می خواهد تحلیل کند و چه ابزارها و یا روش های شناختی دارد، موضوع و مسئله ما نیست و دانستن و کشف آن هیچ سودی برای ما ندارد.
اما مسئله، این گونه که گفته شد نیست، هر چند که ارتباطی مستقیم وجود ندارد ولی اینگونه نیست که بی ارتباط باشد. به سخن دیگری باید گفت که اصلا مسئله ماست، به این معنا که می خواهیم بدانیم انسان با چه روشی می تواند با دیگر ارتباط برقرار کند؟ این ارتباط می تواند به دو منظور انجام پذیرد: نخست آن که از دیگری شناختی پیدا کند و جایگاه و توان و ظرفیت دیگری چه دوست و چه دشمن را بشناسد؛ دوم آن که می خواهد پس از شناخت بتواند از دیگری بهره برد و این که چگونه می تواند بهره برد؟ زیرا انسان از آن جایی که مستخدم بالطبع است و می کوشد هر کس و هر چیزی را به تسخیر خود در آورد و از آن در راستای اهدف خود بهره برد باید نسبت به دیگری شناخت پیدا کند تا بتواند روش بهره گیری و یا حوزه های بهره گیری از دیگری را بداند. از این رو روش ارتباط با دیگری تواند مسئله انسان باشد.
ارتباط خدا و انسان
برخی از روش هایی که گفته شد در حقیقت به طور مستقیم مربوط به مسئله شناخت و ابزارهای آن می شود و برخی دیگر مرتبط با شناخت و مسائل آن است هر چند که در اصل به حوزه ارتباطی تعلق دارد. وحی و الهام از آن دسته از روش ها و ابزارهایی است که به حوزه ارتباط انسان به دیگری مربوط است ولی مرتبط با شناخت آدمی نسبت به دیگری نیز می باشد. انسان می کوشد تا با شناخت روش های ارتباطی نسبت به پیرامون و دیگری شناخت یابد و از آن برای مقاصد خود بهره گرفته و به استخدام خود در آورد.
البته برخی از روش های ارتباطی به گونه ای است که فاعل نخست آن دیگری است و انسان به عنوان شناسه مورد توجه است. به این معنا که انسان از توان و ظرفیت ابتدیی برای این ارتباط برخوردار نیست ولی وقتی از سوی دیگری مورد توجه و شناسایی و ارتباط قرار گرفت، این ظرفیت و توان در او پدیدار می شود تا بتواند هم به ادامه ارتباط اقدام کرده و هم دیگری که با او ارتباط برقرار کرده را بشناسد و به عنوان فاعل شناسایی عمل کند. از جمله این روش های ارتباطی، ارتباط میان خدا و انسان است. قرآن می فرماید انسان به گونه ای است که خود نمی تواند ابتدا اقدام به ارتباط با خدا کند. پس از تبعید و هبوط انسان به زمین، ارتباط مستقیم خدا و انسان قطع شد و انسان نمی توانست با خدا ارتباط برقرار کند و او را مورد شناسایی قرار داده و به عنوان فاعل شناسا عمل کند. از این رو می بایست به انتظار می ماند تا دیگری اقدام به ارتباط کند. این مسئله در قرآن در سوره بقره آیه ۳۸ آمده است. پس از آنکه خداوند برای هدایت وی و بازگشت انسان به مقام و جایگاه اصلی با او ارتباط برقرار کرد، امکان شناسایی مستقیم خدا برای انسان فراهم آمد و خدا موضوع شناسایی انسان شد. تا پیش از این ارتباط، در توان و قدرت انسان هبوط کننده نبود تا خدا را به عنوان موضوع شناسایی خود قرار دهد. بنابراین وحی به عنوان، ابزار ارتباطی موجب شد تا انسان به ابزار شناسایی نیز دست یابد و بتواند با خدا به عنوان موضوع شناسایی برخورد کند و از او برای رسیدن به مقاصد خود یاری بجوید. هر چند که این عمل، همچون دیگر روش ها نیست و خدا به استخدام انسان درنمی آید و یا مسخر او نمی گردد ولی انسان توانست بگونه ای از این ارتباط برای مقاصد خود بهره برد.
الهام، روشی ارتباطی و شناختی
الهام به عنوان یکی از انواع و مراتب وحی الهی به مفهوم لغوی و عام آن و نیز تفاوت های آن دو، از مباحثی است که در فرهنگنامه های عربی بازتاب یافته است. این واژه با آنکه کاربرد چشمگیری در منابع تفسیری و روایی و کلامی و عرفانی داشته و معانی متفاوت و به ظاهر متمایزی از آن اراده شده است، با این همه در یک مفهوم، مشترک است. در همه کاربردهای واژه، القای مستقیم یک معنا، معرفت و یا انجام دادن کاری در دل انسان برگزیده مطرح است. این اصطلاح هر چند برگرفته از کاربرد قرآنی آن در آیه ۸ سوره شمس است و با آن نوعی اشتراک دارد ولی دارای تفاوت های چندی است؛ زیرا در آیه به معنای القای تکوینی (فطری) تقوا و فجور از سوی خدا در نفس انسان همزمان با آفرینش ساحت روحانی انسان به کار رفته است؛ اما در کاربردهای مصطلح آن به عنوان یکی از مراتب و گونه های وحی الهی- به مفهوم لغوی و نه مصطلح آن- در تفسیر برخی کاربردهای قرآنی (ایحاء) مورد توجه و تاکید قرار داده اند. آیات یاد شده، اغلب بیانگر القای پاره ای معارف و معانی به افراد غیرپیامبران(مائده آیه ۱۱۱ و طه آیه ۳۸ و قصص آیه ۷) یا هدایت تکوینی برخی جانوران (نحل آیه ۶۸) و نیز پدیده های طبیعی (زلزله آیه ۵) از سوی خداوند است.
در توضیح چرایی تفسیر موارد یاد شده از وحی به الهام با توجه به کاربرد قرآنی آن باید به دو خاستگاه کلامی برای این کاربرد توجه داشت؛ زیرا از یک سو پدیده وحی در قرآن بیش از همه درباره ارتباط ویژه خدا با پیامبران به کار رفته است و در حقیقت اصطلاح خاصی برای وحی در ادبیات اسلامی ایجاد شده است؛ و از سوی دیگر برای برخی ازگونه ها و مراتب ارتباط و وحی در اشکال مختلف آن مانند وحی و ایحاء به مادر موسی(ع) و یا حواریون (طه آیه ۳۸ و نیز مائده آیه ۱۱۱) می بایست برای جداسازی و تفکیک از نوع وحی خاص، از عنوان و اصطلاح دیگری استفاده می شد تا گمان پیامبری و همانندی با وحی پیامبران پدید نیاید. بویژه آنکه برخی از آیات نشان می دهد که قرآن درباره الهام اصطلاحی نیز همان واژه وحی را به کار برده است: ما کان لبشر ان یکلمه الله الا وحیا او من وراء حجاب او یرسل رسولا فیوحی باذنه مایشاء (شورا آیه ۸۱) حصر در این آیه نشان می دهد که وحی نخست بی هیچ واسطه دیداری و یا شنیداری حسی میان خدا و انسان برقرار می شود. به این معنا که در یک نوع از وحی هیچ گونه واسطه ای وجود ندارد که به معنای القای مستقیم معارف و معانی از سوی خدا در دل انسان است و این همان معنای اصطلاحی الهام است. وحی فرشته نیز می تواند افزون بر روش واسطه ای به شکل بی واسطه و مستقیم انجام پذیرد که این نیز باز همان معنای اصطلاحی الهام است.
نکته قابل توجه در این آیه این است که ارتباط میان خدا و بشر از سه راه یاد شده ویژه و منحصر به پیامبران نیست و اطلاق بشر در آیه نشان می دهد که ارتباط با دیگران به این سه روش ممکن و محتمل است.
از سوی دیگر دقت در تفاوت کاربرد قرآنی الهام در سوره شمس آیه ۸ و ایحاء می تواند در ارتباط با تفسیر موارد یاد شده از وحی به الهام، تامل برانگیز و چالش آفرین باشد. بررسی کاربردهای قرآنی وحی نشان می دهد که این واژه هماهنگ با کاربردهای لغوی آن، در اصل به معنای تفهیم، اعلام و القای سریع و نهانی یک معنا و معرفت است که پوشیده از دیگران، تنها برای مخاطب خاص آن قابل فهم و ادراک است. این گونه ارتباط معرفتی و شناختی می تواند در اشکال گوناگون و میان مراتب مختلف وجودی برقرار باشد. ازاین رو گاهی با واسطه و در قالب زبانی (شورا آیه ۵۱) رویا، وسوسه (انعام آیه ۱۲۱) نوشتار و اشاره (مریم آیه ۱۱) و گاه به شکل بی واسطه و مستقیم اعم از القای تکوینی (غریزی و طبیعی) (نحل آیه ۶۸ و نیز زلزال آیه ۵) و قلبی (الهام مصطلح)(مائده آیه ۱۱۱ و شورا آیه ۳۱) صورت می پذیرد.
همچنین دو سویی که واژه وحی به مفهوم عام، ارتباط شناختی میان آن دو را بیان می کند، می توانند مرتبه و سنخ وجود همگون و یا ناهمگون داشته باشند. بر این پایه است که افزون بر کاربرد آن درباره اعلام و القای خداوند به فرشتگان (انفال آیه ۱۲)، پیامبران(نساء آیه ۱۶۳ و انبیاء آیه ۲۵) یا برخی از انسان های عادی (مائده آیه ۱۱۱ و قصص آیه ۷) و یا برخی از جانوران و پدیده های طبیعی (نحل آیه ۶۸ و زلزله آیه ۵) درباره القائات شیاطین به یکدیگر و یا به انسان ها (انعام آیه ۱۱۲ و ۱۲۱) و یا میان انسان به انسان (مریم آیه ۱۱) به کار رفته است. این مصادیق وحی با توجه به برخی از مشترکات از نظر ماهیت بطور کلی از یک دیگر متفاوت و متمایزند. (نک: دایره المعارف قرآن کریم ج ۴ ص ۲۰۲)
این تنوع در کاربردهای واژه با همه اختلاف، بیانگر این نکته است که نوعی ارتباط دو سویه میان فرستنده و گیرنده وجود دارد اما در همه این موارد و مصادیق ما با مساله شناختی رو به رو نیستیم. اما در برخی از موارد نیز این مساله به صورت جدی مطرح است و شاخصه اصلی و مولفه اساسی ارتباط را تشکیل می دهد.
درگذشته اعتقاد بر این بود که ارتباط با موجودات فرابشری می تواند برای دریافت پاره ای دانستنی های غیرمتعارف و شناخت نوین از هستی، مفید باشد. از این رو تلاش هایی از جانب انسان صورت می گرفت تا با فرشتگان و یا جنیان تماس و ارتباط برقرار گردد. در باور اعراب جاهلی، کاهنان، پیشگویی ها و نهان گویی های خود را از القائات شیاطین می گرفته اند؛ زیرا شیاطین به سبب ویژگی های خود می توانستند از مرزهای زمین و آسمان گذشته و با دسترسی به نهان و غیب، آن را به کاهنان بیاموزند و عاملی برای افزایش شناخت و معرفت و دانش ایشان گردند. البته در جاهلیت این نوع ارتباط شناختی و دانشی را به عنوان وحی یاد می کردند که پس از اسلام و نزول قرآن برای جداسازی میان دو دسته ارتباط وحیانی خدا و پیامبران و دیگر ارتباطات و القائات از آن به الهام یاد کرده اند.
نگرش قرآن به الهام مصطلح
اگر الهام را در همان معنا و اصطلاحی به کار بریم که مفسران برای جداسازی دو گونه ارتباط بیان داشته اند، می توان با این همه چهار رویکرد قرآنی را نسبت به الهام شناسایی کرد. این چهار گونه عبارتند از الهام فطری، قلبی، غریزی و طبیعی. اما آنچه مراد ما در این نوشتار است تنها گونه دوم الهام یعنی الهام قلبی آن است.
الهام قلبی از نوع الهاماتی است که به قصد شناخت میان دو سوی ارتباط برقرار می شود. قرآن از این گونه ارتباط به وحی یاد می کند که برای مثال می توان به وحی به مادر موسی (قصص آیه ۷ و نیز طه آیه ۳۸) و یا به فرشتگان (انفال آیه ۱۲) و یا به حواریون (مائده آیه ۱۱۱) و نیز آیاتی که با واژه علم و تعلیم بیان شده مانند آیات ۶۵ سوره کهف و یا ۱۶ سوره نمل و مانند آن اشاره کرد که ازنوع وحی نبوت نیست و تنها برای ایجاد نوعی شناخت تحقق یافته است.
در حقیقت انسان افزون بر روش های شناختی چون تجربه و عقل و وحی از نوعی دیگر از ابزارها و روش های شناختی که از آن به الهام یاد کرده اند می تواندبهره گیرد. این ابزار و روش شناختی همان گونه که از ابزارهای دیگر متفاوت است، در ایجاد جهان بینی و شناخت نیز تفاوت های مهم و اساسی به جا می گذارد. راه دستیابی به چنین فهم و درکی که می توان نام شناخت و معرفت الهامی و عرفانی بر آن نهاد، تنها تزکیه و تهذیب نفس و طهارت روح و روان و یگانه ابزار دریافت آن نیز دل آدمی است و همه مؤمنان صالح و پرهیزکار می توانند متناسب با ایمان و عمل صالح و طهارت روحی و روانی خود از معرفت و شناخت یاد شده برخوردار شوند. چنین شناختی که بی هیچ زمینه حسی و عقلی به یک باره و تنها از سوی خداوند افاضه می شود، جلوه ای از امداد غیبی الهی در زندگی بشر است و در زمینه های گوناگون فکری و عملی که عقل و شرع در آن کافی نیست، راهگشاست. این رویکرد را می توان نوعی اشراق و تعلیم و آموزش ویژه برای اهل تزکیه و عمل صالح دانست. (بقره آیه ۲۸۲ و انفال آیه ۲۹ و کهف آیه ۶۵ و طه آیه ۱۱۴)
به هر حال این روشی است که می توان از آن به عنوان روش شناختی یاد کرد و بهره گرفت.