التقاط ، دشمن فکر و اندیشه اسلامی

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

دین اسلام، مجموعه ای از آموزه های وحیانی است که در جوامع الکلم قرآنی گرد آمده تا همه زندگی انسانی را به گونه تحت تاثیر قرار دهد که بتواند به سعادت و خوشبختی ابدی دست یابد؛ زیرا این سبک زندگی سالم و درست در دنیاست که آخرت و ابدیت انسان را تعیین می کند. هر گونه تغییر و اختلال در این مجموعه با کم و زیاد کردن و وارد کردن افکار و اندیشه های غیر وحیانی می تواند در تحقق نتایج اخلال ایجاد نماید و هر زاویه ای در رفتار نسبت به آموزه های وحیانی موجب می شود تا انسان دچار گمراهی و ضلالت شده و در دنیا و آخرت مورد غضب و خشم الهی و عذاب دردناک خداوندی قرار گیرد.

جامعه اسلامی و مسلمانان خواسته و ناخواسته، افکار و رفتارهای دیگری را از هر گوشه و کنار گرفته و بر اساس آن بینش ها و نگرش های خود را سامان می دهند و با این حال مدعی آن هستند که مسلمان بوده و خواهان رسیدن به نتایج مادی و معنوی در زندگی خود هستند و اگر با مشکلاتی در زندگی مواجه می شوند، به جای اشکال در مسلمانی خود، گریبان اسلام را می گیرند و آن را حل موفقیت آمیزی برای برونرفت از مشکلات مادی، روحی و روانی خود نمی دانند و اشکالات متعددی را بر اسلام وارد می کنند.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های اسلامی از نقش مخرب و خطرناک التقاط فکری و عملی در زندگی مسلمانان سخن به میان آورده و آن را عامل شکست مسلمانان در زندگی و بدبختی های جامعه اسلامی می داند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مفهوم شناسی التقاط

اصطلاح التقاط از واژه عربی لقط اخذ شده است. در کتاب مقاییس اللغه آمده که لقط به معنای برداشتن ناگهانی و بی اراده چیزی از زمین است؛ هر چند که اگر گاهی با قصد و اراده نیز این کار انجام شود، آن را نیز لقط می گویند. لقطه نیز به مالی گمشده ای که می گویند که انسان از زمین بر می دارد؛ هم چنین به بچه سرراهی نیز گفته می شود. پس وقتی انگشتری، تسبیح و سکه کسی گم شود و شخصی دیگر آن را ببیند ، بردارد آن چیز پیدا شده را لقطه می گویند؛ چنان که به بچه ای که در سر راه قرار داده شود و کسی آن را بر دارد به آن بچه لقطه می گویند. پس این که گفته شده که در اصل اراده و قصد در آن وجود ندارد، به سبب آن است که شخص در خیابان و بیابان نمی رود تا چیزی را پیدا کند، بلکه در مسیری می رود و چیزی را می بیند که صاحبش معلوم نیست و آن را بدون قصد و اراده قبلی بر می دارد؛ هر چند که در برداشتن آن قصد و اراده تحقق می یابد. از همین روست که می گویند که در برداشتن آن قصد و اراده دخالت دارد.

به هر حال، گم شده دیگران که کسی دیگر آن پیدا می کند و بر می دارد، این عمل برداشتن را لقط و آن چیز برداشته شده را لقطه و یا لقیط می گویند.

در اصطلاحات فقه اسلامی نیز به چیزهایی که پیدا می شود و صاحبش معلوم نیست، لقیط و لقطه می گویند. البته برخی نیز گفته اند که «لُقَطه» (به ضمّ لام و فتح قاف)- به معنای اعم آن- هر مالی است که مالکش آن را گم کرده و در اختیارش نباشد. هم چنین لقطه یا حیوان است یا غیر حیوان، هم چنین فاسد شدنی است یا غیر فاسد شدنی؛ و نیز قیمت آن کم تر از یک درهم است یا بیش تر. در فقه اسلامی برای هر کدام از این‏ها احکام‌ خاصّی مانند حق تملک در کم تر از یک درهم و مصرف چیز فاسد شدنی و مانند آن دارد که در کتاب‏‌های فقهی بیان شده است. (نگاه کنید: تحریر الوسیله، امام خمینی، ج ۲، ص ۲۲۱)

در سفارش های اسلامی آمده که بهتر آن است هر گاه گم شده‏‌ای را یافت آن را برندارد تا از این نظر، تکلیفی بر عهده‏اش نباشد، مگر این که برنداشتن آن موجب تلف شدن مال گردد که در آن صورت مستحب است برای جلوگیری از اتلاف مال که عامل قوام جامعه و اقتصاد اجتماع است آن را بردارد. یکی از شاگردان امام صادق علیه السلام می‏گوید: درباره «لقطه» از امام علیه السلام سؤال کردم، فرمودند: «لا تَعَرَّضْ لَها، فَانَّ النَّاسَ لَوْ تَرَکوُها لَجاءَ صاحِبُها حَتَّی یَأْخُذَها؛معترّض گم شده نشو (آن را بر ندار)؛ چون اگر مردم آن را رها کنند، صاحبش می‏آید و آن را بر می‏دارد.» در حدیثی، امام باقر علیه السلام نیز فرمودند: «لا یَأْکُلُ الضَّالَّهَ الَّا الضَّالّوُنَ؛ گم شده را جز گمراهان نمی‏‌خورند.»(وسایل الشیعه، ج ۲۵، ص ۴۳۹ و ۴۴۰)

اما واژه التقاط به معنای اصطلاح سیاسی و اجتماعی امروزی آن، به معناى دستچین کردن و پیوند دادن عقاید ناهمگون بدون برخوردارى از اصول معین و مشخص است.( فرهنگ علوم سیاسى، ص ۱۳۰؛ فرهنگ واژه‌هاى انقلاب اسلامى، ص ۱۰۵)

کسی که بخشی از یک تفکر یا مکتب را از یک مکتبی دیگر بر می دارد و آن را ضمیمه مکتب دیگری می کند،‌ یک کار التقاطی انجام می دهد.

پس التقاط در اصطلاحات امروزی به معنای آن است که انسان، افکار و اندیشه های مکاتب دیگری را وارد در یک مکتبی کند و آن را به نام مکتبی معرفی نماید. به عنوان نمونه با گزینش افکار و اندیشه های مکاتب اومانیستی، سوسیالیستی، لیبرالیستی و ادخال آن در مکتب اسلامی، مکتب فکری دیگری را به نام اسلام ایجاد و به جامعه اسلامی معرفی کند که در کلیت، ارزش، روش و مانند آن با اسلام هیچ گونه سنخیتی نداشته باشد.

بنابراین، مکاتب التقاطی به مکاتبی گفته می شود که دربردارنده ی عناصر مختلفی از آراء، عقاید ، روش ها ، یا آمیزه ای از چند روش یا مکتب که معمولا بدون سنخیت محتوایی و ارزشی با آن مکتب اصلی است.

شهید محمدحسین بهشتی نیز در تعریف التقاط همین را بیان کرده است. به نظر ایشان گاه صاحبان یک مکتب، آرا و اندیشه های مکتب های دیگری را که بیگانه از مکتب آنها یا حتی مخالف با مکتب آنها است، به آرا واندیشه های مکتب خودشان در آمیزند و یک آمیخته و یک آمیزه از این را به نام مکتب خودشان پذیرفته و به دیگران معرفی می کنند. (تعالیم اسلام و اندیشه های التقاطی؛ شهید دکتر بهشتی) پس از نظر ایشان و هم چنین شهید مرتضی مطهری، مکتب التقاطی به معنای مخلوط کردن آرای مکتب به آرای بیگانه و یا حتی ضد آن مکتب است.( آژینی، محسن، التقاط و تحجر از دیدگاه شهید مطهری(ره)، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، معاونت فرهنگی، ۱۳۶۹، ص ۱۹(

التقاط دارای انواعی است. از جمله این انواع می توان التقاط از لحاظ کیفیّت اشاره کرد؛ چرا که ۱ ـ گاه التقاط آشکار؛ ۲ ـ و گاه دیگر التقاط پنهان است؛ چنان که التقاط گاه جزئی و گاه دیگر کلّی است.

در قرآن واژه التقاط به معنای گرفتن و اخذ کردن به کار رفته است. خداوند در آیه ۸ سوره قصص می فرماید: فالتقطه آل فرعون لیکون لهم عدّواً و حزناً، پس خاندان فرعون او را گرفتند. اما در فرهنگ قرآنی این واژه در معنای اصطلاحی پیش گفته به کار نرفته است؛ البته این بدان معنا نیست که در فرهنگ قرآنی ،‌واژه ای برای بیان این مفهوم اصطلاحی به کار نرفته است؛ بلکه در آیات قرآنی می توان واژگان و جملاتی را یافت که به همین مفهوم اصطلاحی امروز از التقاط اشاره دارد. به عنوان نمونه واژگانی چون لبس(بقره، آیه ۴۲؛ آل عمران،‌آیه ۷۱)،‌ تاویل(آل عمران، ایه ۷)، تحریف (بقره، ایه ۷۵؛ نساء، ایه ۴۶؛ مائده،‌ایات ۱۳ و ۴۱) و مانند آن همین مفهوم اصطلاحی التقاط را بیان می کند.

پیشینه التقاط از نظر قرآن

این رویه از گذشته تاریخ وجود داشته است و در آموزه های قرآنی از آن به لبس، تاویل و تحریف یاد شده است. البته این تحریف می تواند در شکل لفظ و معنا باشد؛ ولی بیش ترین تحریفاتی که صورت می گیرد و نتیجه آن تغییر در مکتب اصیل و ناب می شود، همان تحریفات معنوی است.

خداوند در آیات قرآنی بیان می کند که چگونه با در آمیختن حق و باطل و یا اعتماد بر متشابهات به جای محکمات و تحریف کلام الهی، زمینه تغییر در مکتب اصیل اسلام و آموزه های وحیانی آن در طول تاریخ بشریت انجام گرفته است. این گونه شد که همواره اسلام حقیقی در برابر چالش های جدی التقاط قرار می گرفت و نیازمند بازسازی و اصلاح مجدد از سوی پیامبران می شد.

در این میان برخی از جوامع استاد التقاط بودند. از جمله یهودیان که با تغییر در مکتب اسلام که دین پیامبران است، آن را به دین ضد کمالی و یا قومی و قبیله ای تبدیل کردند و افراد چون عزیر(ع) و مسیح(ع) به جای خدا و یا فرزند خدا نشانده و به عبادت آن اشتغال پیدا کردند. (توبه،‌آیه ۳۰)

افکار التقاطی دین حنیف ابراهیمی را در جزیره عربی تغییر داد و به جا خدا در کعبه،‌ بتان عبادت شدند. پس از ظهور پیامبر(ص) نیز این مشکل هم چنان ادامه داشته و دارد؛ چرا که مکاتب فکری چون اشاعره و معتزله و مذاهب اسلامی چون حنفی و مالکی که در جهان اسلام پدید آمده است، ریشه در همین التقاط فکری ، حقوقی و ‌فقهی مسلمانان دارد. مکتب جبری که از سوی امویان ترویج می شد و یا مکتب تفویضی که از سوی معتزله و برخی از خلفای عباسی تشویق و ترویج شد، افکار التقاطی است که از بیرون از دین اسلام در جامعه اسلامی راه یافته و به عنوان مکتب فکری اسلام به مردم آموخته شد.

رویه های فکری و فرهنگی تصوف ریشه در التقاط از مکتب عرفانی اسکندریه یا مرتاضان هندی یا پهلویون ایرانی داشت و به جای عرفان اصیل اسلامی، مکاتب فکری یونانی، رومی ، هندی و ایرانی، به عنوان مکتب فکری اسلامی معرفی شد. سابقه این التقاط در میان ایرانیان وجود داشته و مذاهبی چون مانویت از ترکیب زرتشتی، مسیحی و یهودی و مانند آن شکل گرفت که التقاطی از همه این مذاهب اصیل بوده است.

خاستگاه التقاط و ریشه این رویه را می بایست در علاقه فردی و جمعی برخی از نخبگان فکری و سیاسی جامعه جست؛ زیرا اینان به عنوان رهبران فکری و رفتاری و الگوهای عینی و اسوه های واقعی مردم، برخی از افکار و رفتارهای که شناسنامه غیر اسلامی داشته را با شناسنامه اسلامی وارد اسلام و جامعه کردند.

اصولا مردمی که به مکتب و شریعت و دینی گرایش یافته اند، از هر گونه بدعت در دین اجتناب و پرهیز می کنند و اگر از غیر اسلامی بودن آن آگاه شوند به شدت به مبارزه و مخالفت با آن می پردازند،‌ ولی همواره برخی از نخبگان و رهبران جامعه به اسباب درونی و بیرونی و خواهش های نفسانی و انگیزه های مادی و معنوی و دنیوی و مانند آن، اموری را به عنوان فکر و رفتار اسلامی از مکاتب و فرهنگ های دیگر می گیرند و با شناسنامه اسلامی به خورد مردم می دهند.

خداوند در آیاتی از قرآن روشن می کند که برخی از نخبگان فکری و فرهنگی یهود چگونه برای کسب درآمد مالی دنیوی به تحریف و خرید و فروش حقایق می پرداختند و گاه با کتمان حق و گاه با التباس و اشتباه افکنی و مانند آن، در اصول آموزه های وحیانی شرایع اسلامی تغییر ایجاد می کردند. مردم نیز به سبب این که گمان به سلامت روح و فکر ایشان داشتند از آنان تبعیت و پیروی می کردند و این گونه جامعه از مسیری که سبک زندگی آموزه های وحیانی ساخته بود دور می شد و شرایع جدیدی به عنوان شرایع توحیدی ایجاد می شود که هیچ سنخیت با توحید و آموزه های آن ندارد.

در دوره های اسلامی مکاتب ظاهری، اخباری، مکتب قیاس، مکتب جبر، مکتب تفویض، مکتب تصوف و مانند آن پدید آمدند که همه آنها دارای افکار التقاطی و رویه ها و سنت های غیر اسلامی بودند ولی به کمک عالمان و نخبگان جامعه اسلامی دارای شناسنامه اسلامی شدند.

این که این گونه رویه را در اصطلاح امروزی التقاط می گویند آن است که وقتی انسان به نام اسلام یک تفکر غیر اسلامی مانند فکر ارسطویی یا رویه مرتاضان را به نام اسلام می پذیرد. وقتی که شخص از شناسنامه غیر اسلامی آن فکر مطلع نباشد، آن را به نام اسلام قبول نمی کند؛ اما گاهی در مجموعه اسلامی قرار داده می شود و این شخص آن را نیز به عنوان حدیث و روایت و فکر اسلامی می پذیرد و استفاده می کند. این کار شبیه کار کسی است که یک چیزی را که در جایی افتاده و صاحبش معلوم نیست، این را برمی دارد و استفاده می کند. گاهی اوقات آدم فکر می کند آن چیزی را که پیدا کرده مال خودش است، ولی آنان که التقاط را ایجاد می کنند، می دانند که این مال اسلام نیست، ولی به عنوان اسلام معرفی می کنند.

البته معمولاً افراد ناآگاهانه افکار بیگانه از مکتبشان را به عنوان مکتبشان می پذیرند. پس اگر افرادی به نام اسلام، افکار واندیشه ها و آرای بیگانه از اسلام را و یا حتی ضد اسلام را بپذیرند و با اندیشه ها وعقاید اسلامی قاطی کنند، چنین کاری التقاط است.

نقش مخرب بدعت التقاط گرایان و تحجر ظاهرگرایان

در اسلام ما با همه انواع گوناگون التقاط از جزیی و کلی، و نیز آشکار و نهان مواجه هستیم. گاه در دوره ای اسلام را افکار فلسفی یونانی و ایرانی مخلوط کردند، و گاه دیگر با افکار جاهلی و گاه با افکار یهودی ومسیحی و دیگر مکاتب و فرهنگ های فکری و رفتاری آمیختند. آمیختن تعالیم اسلام به افکار سوسیالیستی یا مارکسیستی و نیز جهان بینی، ایدئولوژی و افکار اگزیستانسیالیستی ، لیبرالیسسم ، هم چنین اندیشه های مرتاضانه و صوفی منشانه هندی ، و نیز تفکر ارسطویی و افلاطونی در طول تاریخ اسلام وجود داشته است.

البته همواره عالمانی بودند و هستند که خواهان مراجعه به منابع اسلامی اسلامی از کتاب و سنت معتبر بوده و هستند و در این راه از عقل و فطرت به عنوان چراغ راهنمای الهی در درون خود سود برده اند و خواسته اند دوباره از به اسلام اصیل و ناب و خالص برگردند و سبک زندگی اسلامی را احیا نمایند.

بدعت گزاران در طول تاریخ به داعی و انگیزه های گوناگون،‌اسلام اصیل و خالص را دگرگون کردند و افکار و اندیشه هایی را به عنوان اسلام جا زدند.

روزی اصحاب قیاس افکار و اندیشه های خود را بر قرآن و حدیث تحمیل کردند و روزی دیگر گروه های جنایتکاری به دفاع از اسلام توحیدی و خالص بر اساس مکتب ظاهرگرایی، تیغ بر گردن مسلمانان نهادند و به تکفیر مسلمانان به کشتار دست جمعی آنان پرداخته و خودکشی خود و کشتن دیگران را در عملیات انتحاری پرواز مستقیم به بهشت قلمداد کردند.

همان اندازه که بدعت گرایان برای اسلام ناب خطرناک و برای مسلمانان دشمن بودند، همان اندازه تفکر و رفتار ظاهریون و اخباریون موجب وهن و سستی اسلام در ارایه راه حل منطقی و عقلانی و وحیانی برای جوامع بشری است. تحجر این گروه نیز اجازه نداده و نمی دهد تا اسلام مبتنی بر اصول و قواعد ثابت خود،‌ در مسیر حل متغیرات قرار گیرد و مجتهدانه در چارچوب اصول ثابت و رد فروعات بر اصول و اجتهاد اصولی ، پویایی و بالندگی و زنده وارگی خود را حفط نماید؛ چرا که اکتفا کردن به معانی بسیار سطحی وظاهر در قرآن وحدیث موجب تحجر و رکود در دین ومذهب ومکتب می شود و آسیب های جدی به پویایی و حضور اجتماعی دین در جامعه می زند.

هم چنین آرایش قرآنی وحدیثی دادن به هر اندیشه ای و به جای اندیشه های خالص اسلامی جا زدن و هم چنین پذیرفتن و آرا واندیشه های خویشتن، و نیز آرا و اندیشه های بیگانه از اسلام و قرآن وحدیث را بر دوش قرآن و حدیث و اسلام نهادن، چیزی جز رأی وبدعت در دین وانحراف و گمراهی از آن نیست.

اما تنها راه حل خروج از بن بست ها تاکید بر اجتهاد اصولی است؛ زیرا اندیشه پویای اسلامی را محافظت می کند و زمینه را برای تلاش برای فهم هرچه عمیق تر وگسترده تر کتاب و سنت با نیازهای روزمره و متقضیات زمان را موجب می شود. به این معنا که التزام به پیوند میان آن اندیشه و عمل را در چارچوب دو اصل ثابتات و متغیرات می پذیرد و پاسخ هایی را برای امور نوشونده و مقتضیات عصری و مصری در چارچوب جوامع الکلم قران و سنت معتبر فراهم می آورد و فکر و عمل را از التقاط حفط می کند.

خطر دایمی التقاط و ناپسندگی آن

از نظر قرآن، معارف و حقایق الهى، همواره در خطر آمیخته شدن به امورى باطل است؛ چرا که خداوند در آیه ۱۷ سوره رعد از «حق» به عنوان آب جارى شده در دره‌ها و سیل‌ها و از «باطل» به عنوان کف روى آن تشبیه می کند و بر این مهم تاکید و توجه می دهد که کف بر آمده روى آب همواره آمیخته با آب است و مدتى آن را مى‌پوشاند. پس از این آیه استفاده مى‌شود که معارف الهى هم که در قالب فهم‌هاى بشرى قرار بگیرد، ممکن است با معارف ناحق و باطل آمیخته شود. پس این خطر دایمی برای معارف اسلامی است که با باطل آمیخته شود و به شکل التقاطی و بدعت و مانند آن باطلی به عنوان اسلام مطرح شود؛ امّا در هر حال ، این حقیقت و حق است آشکار خواهد شد و به عنوان یک امر ثابت و پایدار می ماند.

خداوند در آیه ۷ سوره ال عمران به فلسفه و هدف التقاط گرایان اشاره می کند و می فرماید که سوء استفاده منحرفان از آیات متشابه قرآن، جهت گمراه و مشتبه کردن حق بر مردم، با تفسیرهاى دلخواه و نادرست از مهم ترین انگیزه ها و اهداف ایشان است.

از نظر قرآن ،‌التقاط به سبب تاثیر سوء و نیز به سبب خیانت در امانت،‌ بدعت و اتهام زنی به خداوند، امری باطل و ناپسند و زشت و گناه است که می بایست از آن اجتناب ورزید.(بقره، ایات ۴۰ و ۴۲؛ آل عمران، آیه ۷۱)

هر چند که برخی از بدعت ها و التقاط ها می تواند در مسیر کمالی باشد و حتی خداوند به عللی نیز بر آن مهر تایید زند، ولی از آن جایی که با روحیه و فطرت توده های مردم هم خوانی ندارد، به سرعت مسیر انحراف را در پیش می گیرد و نه تنها بدعت گرایان بدان پای بند آن باقی نمی مانند، بلکه به سبب خلاف فطرت و طبیعت بشربودن این گونه التقاط و بدعت ها، ‌توده های مردم آن را کنار می زنند و علیه آن موضع گیری می کنند. این مساله در بدعت آفرینی مسیحیان و ایجاد مکتب رهبانیت دیده می شود؛ زیرا رهبانیتی که مسیحیان با التقاط از مکاتب بشری ابداع کردند، با طبیعت انسانی که گرایش به ازدواج و تشکیل خانه و خانواده و مانند آن دارد، هم خوانی و سازگاری ندارد و از همین رو، به سرعت موجب طرد از سوی جامعه و هم چنین انحراف از سوی فعالان در این عرصه شد. (حدید، آیه ۲۷) از جمله مهم ترین انحراف در اصول رهبانیت می بایست به هم جنس گرایی در میان بسیاری از راهبه مرد و زن اشاره کرد؛ زیرا این گونه رفتار جنسی بیرون از طبیعت بشر در این مراکز و در میان کشیشان کاتولیک چنان که در اخبار و گزارش های رسانه ای مشهود است، به شدت شیوع دارد.

خداوند هم چنین در بیان زمینه های التقاط گرایی در انسان ها و جامعه ، انحراف فکرى و قلبى افراد جامعه را زمینه‌اى براى برداشت‌هاى التقاطى و تفسیرهاى نادرست از آیات متشابه و التقاط گرایی ایشان معرفی می کند.(آل عمران، ایه ۷) پس اگر جامعه ای خود به بیماردلی مبتلا نباشد و از تقوای الهی بهره مند باشد، هرگز دچار التقاط نمی شود؛ چرا که تقوا موجب می شود تا در زمان فتنه های شبهات و شبهه سازی و بدعت آوری،‌انسان حق و باطل را به سادگی از هم باز شناسد و با بصیرت برخاسته از تقوای الهی و علم شهودی بتواند نه تنها حق را بشناسد بلکه نظریه هایی مبتنی بر اصول ناب اسلامی برای خروج از مشکلات فرد و جامعه پیدا کند.(بقره، ایه ۲۸۲؛ انفال، ایه ۲۹؛ طلاق، ایات ۲ و ۳)

اکنون جامعه اسلامی به شدت گرفتار التقاط فکری و فرهنگی در اندیشه و عمل است. از این روست که اسلامی که در جامعه عملیاتی می شود نمی تواند سعادت بخش و نجات بخش باشد و مشکلات جوامع اسلامی را برطرف کند. موج عظیم التقاط در فکر و فرهنگ جامعه موجب شده است که سبک زندگی التقاطی داشته باشند. از ساختمان سازی آرپاتمانی که موجب بی حیایی است تا رباخواری به عنوان کارمزد و مانند آن، همه آن ها نه تنها باطل بلکه جنگ با خداوند و اخلاق وعقل است، در حالی که این اندیشه های سرمایه داری و لیبرالیسم تمام جامعه را چون خور می خورد و از میان می برد و اجازه سعادت در چارچوب عدالت و اخلاق اسلامی را نمی دهد. ما مسلمانان در ظاهر تنها از اسم اسلام بهره مند هستیم و در فکر و فرهنگ و سبک زندگی اسلامی از بینش و نگرش اسلامی دور هستیم.