التقاط، خطر دائمی برای بشر

samamosیکی از بخش های وجودی انسان که به سرعت در حال تغییر و تبدیل است، بخش اندیشه ای و تفکری است. اگر تغییرات فیزیکی بدن به شکل بسیار کند صورت می گیرد در بخش دیگر که مرتبط با روح آدمی است به سرعت صورت می گیرد که نمی توان حتی آن را در دم و لحظه و ساعت قرارداد. از این رو آدمی را نمی توان در یک حال ثابت تصور کرد و تصور ثبوت و پایداری در این بخش بسیار دور به نظر می رسد.

این تغییرات می تواند در دو شکل مثبت و منفی و در جهت تقابلی کمالی و هبوطی انجام پذیرد. بنابراین هر کسی می بایست به محاسبه دائمی وضعیت اندیشه ای خود توجه داشته باشد و همان گونه که به وزن کردن بدن و اندازه گرفتن قد و قامت می پردازد و اندام خویش را تحت محاسبه دقیق قرار می دهد تا از هر نظر کامل و زیبا جلوه کند، می بایست به محاسبه و اندازه گرفتن وضعیت اندیشه ای خویش بپردازد تا همواره در موقعیتی بهتر و کامل تر از وضعیت پیشین قرار گیرد و اندام تفکری و اندیشه ای اش زیباتر به چشم آید.

از آن جایی که دشمن سوگند خورده ای در کمین تعالی و رشد آدمی است، مواظبت و مراقبت از اندیشه ها و تفکرها، در درجه نخست اهمیت قرار می گیرد، چرا که ارزش آدمی به اندیشه ها و افکار اوست و تن آدمی در ارتباط با تفکر و اندیشه است که ارزش و زیبایی و کمال واقعی را درک می کند. شدت شتاب تحول و تغییر در اندیشه موجب می شود تا حساسیت به آن نیز افزایش یابد و برای رهایی از هرگونه تفکر انحرافی و التقاطی، بازبینی و محاسبه دائمی و نیز اصلاحات تفکری و اندیشه ای لازم و ضروری خواهد بود.

یکی از انحرافاتی که اندیشه آدمی با آن رو به رو می شود، خطر التقاط است که نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا آن را در حد امکان واکاوی کند.

ماهیت متغیر انسان

شاید اندیشه انسانی، متغیرترین بخش وجودی انسان باشد، چرا که با روح انسانی در ارتباط است و انسان از نظر قرآن، موجودی در حال شدن و تبدل و تغییر دایمی است؛ از این رو برخی بر این باورند که انسان طیفی از ماهیات را در خود دارد که از پست ترین تا عالی ترین را شامل می شود و تا زمانی که در این دنیا به سر می برد نه تنها جنسی از اجناس منطقی بلکه جنس الاجناس است که در تحت آن، جنس ها و انواع منطقی بسیاری قرار می گیرد. این همان چیزی است که در افراد دارای چشم برزخی به شکل شتر، گاو، پلنگ و خوک و یا مانند آن به چشم می آید و در آخرت وحوش انسانی، یا احجار انسانی و مانند آن با حشر قیامتی حاضر می شوند.

به سخن دیگر تغییرات در حوزه اندیشه و تفکر آدمی، بسیار شتاب آلود و غیرقابل توقف است و انسان هر دمی با عمل خود، انسان جدیدی می شود که دارای تفکر و اندیشه تازه است. این گونه است که باورها، بینش ها و نگرش های آدمی در هر دمی در حال دگرگونی است و هر دم تصور تازه ای از خود و پیرامون خود خواهد داشت. این همان تفکری است که می گوید: بیزارم از آن کهنه خدایی که تو داری/ هر دم مرا تازه خدای دگرستی؛ چرا که هر دم با تغییرات و دگرگونی در روح آدمی، اندیشه، باور و بینش و نگرش تازه ای پدید می آید که با تصور قبلی گاه در تضاد و تقابل مطلق است.

همین تغییر شدید و شتاب آلود در اندیشه و روح آدمی است که خطر بسیاری را برای آدمی به همان اندازه ایجاد ظرفیت ها، فراهم می آورد. بدین معنا که آدمی هر دم درخطر سقوط و هبوط است. اگر میوه ممنوع آدمی یک چیز است؛ این یک چیز می تواند همانند میوه های بهشتی دارای اشکال و طعم ها و مزه های گوناگون باشد. بنابراین هر کسی با میوه ممنوع خودش گمراه می شود و در دام وسوسه های شیطانی ابلیس گرفتار می آید.

اگر انسان بتواند هر بحران و میوه ممنوع خود را به ظرفیتی برای رشد و تعالی و تکامل خود تبدیل کند، انسانی دارای عزم جدی است که خداوند آن را در آدم نیافت، چرا که برخلاف همه هشدارها به سوی میوه ممنوع رفت و به جای انتخاب آن همه فرصت ها در دام هبوط افتاد.

براساس روایتی، حضور آدمی در بهشت نخست، دم و ساعتی بیش نبود، چرا که به سرعت در دام وسوسه تحول کمالی افتاد که با فریب دشمن همراه بود. دشمن دانا، انسان طالب مقامات عالی الهی را فریب داد و راه دست یابی به کمال مطلق و جاودانگی و پادشاهی بی پایان را در میوه ممنوع نشان داد.

این دسته از روایات بر این نکته تاکید دارند که فاصله میان حق و باطل کم و اندک و راه میان صعود و سقوط چنان نزدیک است که با دمی تحقق می یابد. وسوسه شیطانی ابلیس، اندیشه شدن کمالی را در آدمی به بیراهه برد. آدم می دانست که کمال، امری بایسته و شایسته اوست، ولی این اندیشه در اثر التقاطی به بیراهه رفت و شدن کمالی را در چیزی جست که همان هبوط بود.

هر انسانی بطورطبیعی و فطری در جست و جوی شدن کمالی است و ماهیت خود را در کمال می جوید و شاکله وجودی خود را در کمال رقم می زند، ولی گاه در اثر اشتباه در تطبیق یا خطا در تفکر و اندیشه و التقاط و مانند آن در مسیر ضد کمالی گام برمی دارد. ابلیس بنا به شیطنت خود نیز در کمین آدمی است تا باطلی را به صورت حق جلوه دهد و تزیین کند و مرغی را به جای قناری و مرغان بهشتی قالب کند. تصویرهای دروغین ابلیس همان وسوسه های اوست که آدمی را در دامی چون دام عنکبوت ها می افکند و تلاش او را برای رهایی سخت تر می کند و دست و پای او را بیشتر گره می زند.

ماهیت متغیر آدمی، از اندیشه و عمل سرچشمه می گیرد. از این رو خداوند همواره بر دو امر ایمان و عمل صالح تاکید می کند تا تاثیر ترکیبی اندیشه و کار را در آدمی نشان دهد. درهمه آیات قرآنی، بر این نکته تأکید می شود که انسان شاکله وجودی و شخصیت و ماهیت و هویت واقعی خویش را براساس اندیشه و عمل می سازد. این اندیشه و عمل می تواند درمسیر درست قرار گیرد یا در مسیر انحرافی یا حتی متضاد باشد.

اینجاست که انسان هایی مومن، کافر و فاسق پدید می آیند؛ یعنی انسان هایی که یا در مسیر کمالی درست گام برمی دارند و از نظر اندیشه و عمل صالح و یا طالح می باشند. البته دسته سومی هستند که برخلاف اندیشه درست عمل می کنند و این گونه در مسیر سقوط و هبوط قرار می گیرند. بنابر این از این سه دسته تنها دسته ای رستگار می شوند که تطابق میان اندیشه نیک و کار نیک داشته باشند.

اندیشه التقاطی

چنان که گفته شد، انسان موجودی متغیر است و همواره درحال شدن و تغییر در دو جهت متضاد و متقابل صعود و سقوط می باشد و تا زمانی که در دنیا زندگی می کند، این تغییر در وی وجود دارد.

همچنین شتاب تغییر در اندیشه، بسیار شدیدتر و پررنگ تر و ظاهرتر است؛ چنان که اندیشه به عنوان بخش مهم و اصلی در تعیین مسیر عمل، در جایگاه ارزشی مهم و بالاتری قرار می گیرد، چرا که عمل براساس اندیشه و ایمان است که شکل می گیرد. بنابراین اگر تصور و تصویر درست از خود، خدا و جهان نداشته باشد، نمی تواند کاری درست را در زندگی انجام دهد. از این رو در قرآن همواره ایمان بر عمل صالح مقدم شده تا دانسته شود که این اندیشه، ایمان، بینش و نگرش است که عمل را سامان می دهد. البته در تغییر و تحول انسان ها نقش عمل برجسته تر است، چرا که اندیشه و ایمان را به شکل وجودی در می آورد و به آن حیات و وجود می بخشد. از این رو در آیات قرآنی عمل صالح به عنوان بالابر یاد می شود که حقیقت ایمان را بالا می برد و به آن شکل می بخشد.

دشمن سوگند خورده انسان، با آگاهی از وضعیت و موقعیت آدمی در هستی، برنامه ریزی دقیق و کاملی دارد؛ چرا که دشمن می داند که نقطه اصلی ضعف آدمی، اندیشه اوست. او بیشترین فشار را به این حوزه وارد می کند و لذا جنگ روانی دشمنی چون شیطان براساس همان منطق جنگ نرم ریخته شده است.

براساس آموزه های قرآنی، اصولا شیطان در حوزه جنگ نرم عمل می کند و هرگز در جنگ سخت وارد نمی شود. از این رو همه سازوکارهای جنگی ابلیس، سازوکارهایی است که در حوزه جنگ نرم مطرح می باشد که از جمله آن ها التقاط در اندیشه است.

البته در قرآن اصطلاح التقاط به کار نرفته ولی برای بیان این اصطلاح و مفهوم، از واژه دیگری چون لبس، تزیین و مانند آن استفاده شده است.

التقاط در زبان عربی به معنای برچیدن و برگرفتن چیزی از زمین است. (لغت نامه دهخدا، ذیل واژه) این واژه در اصطلاحات علمی به معنای دستچین کردن و پیوند دادن عقاید ناهمگون بدون برخورداری از اصول معین و مشخص می باشد (فرهنگ علوم سیاسی، ص ۱۳۰ و نیز فرهنگ واژه های انقلاب، ص ۱۰۵) که در این کار، منافقین خلق، یکی از ماهرترین گروه بودند.

اندیشه التقاطی را کسانی استفاده می کنند که جامعه به آنان اجازه حضور مستقیم براساس باورها و اندیشه های واقعی شان نمی دهد. از ان رو برای نفوذ در اقشار مختلف اجتماعی از سازوکار گزینشی استفاده می کنند. سازوکار گزینشی براین پایه قراردارد که انسان در میان اندیشه های امت و ملتی تنها بر مواردی تاکید می کند که با اهداف و مقاصد وی همگون می باشد. بنابراین، به جای ایمان به همه اندیشه های یک امت و ملت، تنها با گزینش براساس اصول و قواعد خود، ملتی را فریب می دهد و به بازی می گیرد.

سابقه و پیشینه التقاط گری

استاد و بنیانگذار التقاط و برخورد گزینشی همانند دیگر موارد انحرافی، ابلیس این دشمن سوگند خورده بشر است. ابلیس با تلبیس و تزیین خود، حقیقتی را به آدمی نشان می دهد و حقیقتی را کتمان می کند و لذا آدم را در دام میوه ممنوع می افکند.

ابلیس می دانست که انسان در اندیشه دست یابی به کمالات مطلق است و آنچه خداوند در ذات آدمی به صورت قوه قرار داده می بایست در یک فرآیند منطقی و سالم به فعلیت برسد و آدمی به عنوان استاد کل و کامل همه موجودات، همچنان که مدیریت تربیتی و آموزشی دیگران را به عهده گرفته و با انباء و اخبار خود حقایق پنهان هستی را به فرشتگان و دیگر موجودات برگزیده آموخته است می بایست در مقام ربوبیت پس از فعلیت یابی تمامی اسمای کمالی سرشته شده در ذات، بنشیند و مدیریت خلافت را به عهده گیرد.

با این دانش، ابلیس به سراغ آدم می رود و او را می فریبد و امری را در اندیشه و تفکر آدم قرارمی دهد که با واقعیت تطابق ندارد. این گونه است که تلبیس و تزیین ابلیس، آدمی را در اندیشه و عمل گمراه می کند و موجبات هبوط وی را فراهم می آورد به گونه ای که اگر توبه او نبود هرگز رنگ رستگاری را به خود نمی دید.

پس از ابلیس، خداوند بنی اسرائیل را به عنوان اهل التقاط معرفی می کند. بنی اسرائیل، ملتی شگفت انگیز در تاریخ نوع بشری هستند. این ملت، را می بایست ملت سرمشق ها و درس ها و عبرت ها دانست. از این رو بخش عمده ای از تاریخ قرآن به بنی اسرائیل و ملت یهود اختصاص یافته است. آنان در تحریف حقایق و تلبیس و التقاط اندیشه ها استاد بودند.

یهودیان با آنکه ازسوی خداوند مأموریت داشتند تا از هرگونه التقاط در اندیشه ها و آمیختن حق به باطل خودداری کنند (بقره آیات ۴۰ و ۴۲) با این همه از این حکم الهی سرپیچی کردند و به التقاط در اندیشه پرداختند. (همان) در نتیجه مورد غضب و خشم الهی قرار گرفتند و بارها و بارها به سبب این گونه برخورد گزینشی و ایمان به برخی از آموزه های وحیانی و کفر به بعض دیگر و همچنین آمیختن حقایق وحیانی با افکار پلید شیطانی، مورد سرزنش و غضب الهی قرار گرفتند. با این همه هرگز دست از تلبیس و کتمان حق برنداشتند و همان مسیر شیطانی را ادامه دادند.

البته از آیه ۷۱ سوره آل عمران این معنا به دست می آید که اهل کتاب از یهود و مسیحی گرایش به التقاط دارند و هردوی آنها می کوشند تا برای دستیابی به اهداف نامشروع از این سازوکار بهره برند.

هدف از التقاط گری

هدف از التقاط گری ازسوی ابلیس و یا دیگران، دستیابی به اهدافی است که در جنگ نرم مورد توجه قرار دارد. البته هرکسی به قصد دستیابی به هدفی منفی و نادرست دست به تحریف و التقاط می زند؛ چرا که اهل ایمان و انسان های سالم این گونه نیستند و هرگز حق را به باطل نمی آمیزند و جز حق نمی جویند و جز آن نمی گویند.

خداوند در آیه ۷ سوره آل عمران از جمله اهداف التقاط را گمراه سازی انسانها و مشتبه کردن حق بر آنان می داند؛ چرا که گروهی از مردم منحرف با تفسیرهای نادرست و دلخواه خود می کوشند تا حق بر انسانها مشتبه شود تا بتوانند از این طریق به اهداف انحرافی خود برسند. این اهداف انحرافی می تواند اموری چون قدرت و ثروت و مانند آن باشد.

فتنه گران با شعارهایی چون آزادی و عدالت و مانند آن می کوشند تا مردم را به سویی ببرند که اهداف آنان در قدرت و ثروت تأمین شود و جامعه درشرایطی قرارگیرد که آنان بتوانند به ظلم و ستم خویش مشروعیت بخشند. شعارهایی چون حقوق بشر، آزادی و مانند آن تنها ابزارهایی در دست آنهاست؛ چرا که برای کسانی که در اندیشه التقاط هستند، هدف، وسیله را توجیه می کند. این گونه است که زیباترین شعارها را کسانی می دهند که بدان هیچ اعتقادی ندارند تا این چنین، توده های مردم را فریب دهند و با افکارسازی دروغین، جامعه را در مسیر اهداف خود قرار دهند.

زشتی التقاط

از نظر قرآن، انسان ها نباید جز حق بیندیشند و جز به حق دعوت کنند. با این همه کسانی که اهدافشان تنها با دروغ و نیرنگ و فریب تحقق می یابد برای فریب مردم، حق را به باطل می آمیزند تا بتوانند به اهداف نامشروع و ضدمردمی خود برسند.

از آن جایی که مردم به طور طبیعی و فطری به حق و کمال و زیبایی ها و مانند آن گرایش دارند و باطل را نمی پسندند و با آن مبارزه می کنند، منحرفان و فتنه گران، باطل خویش را به حقی می آمیزند تا بتوانند به باطل خود، مشروعیت بخشند. بنابراین التقاط به معنای فریب مردم در اندیشه است تا نتوانند حق را بشناسند و در مسیر آن گام بردارند. براین اساس از نظر قرآن التقاط گری امری ناپسند دانسته شده و به عنوان کاری ناروا مورد سرزنش و نکوهش قرار گرفته است. (بقره، آیات ۴۰ و ۴۲ و نیز آل عمران، آیه ۷۱)

زمینه های التقاط

التقاط در جوامعی رشد می کند که جامعه دچار بیماری شده باشد. جامعه بیمار به جای آنکه در اندیشه حقیقت باشد و برای آن تلاش کند، می کوشد تا تنها به خواسته های خود پاسخ دهد. لذا برای رسیدن به خواسته های خود حاضر می شود تا حقایق را کتمان کند و یا حق و باطل را درهم آمیزد. خداوند در برخی از آیات قرآنی گزارش می کند که رهبران یهودی برای اینکه مردم از حقیقت درستی دعوت پیامبر(ص) آگاه نشوند، به توده های یهودی فرمان می دادند تا حقایق موجود در تورات را کتمان کنند و با تلبیس حق به باطل، آن را در شخص دیگری قرار دهند.

به نظر می رسد که بیماردلان و کسانی که دچار انحراف فکری و قلبی هستند از استعداد بیشتری برای پذیرش التقاط برخوردارند. این دسته از انسان ها تنها از حقیقت، آن چیزی را می جویند که مطابق اندیشه و باورهایشان باشد. بنابراین در مواردی که حقایق برخلاف آن باشد، به سوی باطل می روند و با در آمیختن آن می کوشند تا خود را توجیه کنند و رفتارهای خویش را درست و حق جلوه دهند. (آل عمران، آیه ۷)

خطر التقاط

چنانکه گفته شد خطر التقاط، خطری دایمی است و جامعه ایمانی باید همواره هوشیار و بیدار باشد و اجازه ندهد تا در دام فریب و جنگ نرم دشمنان بیفتد؛ چرا که دشمن با زیبا و حق جلوه دادن باطل می کوشد تا جامعه ایمانی را از اندیشه های ناب و اصیل تهی کند و به اهداف خویش برسد.

خداوند در آیه ۱۷ سوره رعد به این نکته توجه می دهد که جهان به گونه ای ساخته شده که زمینه این التقاط در آن بسیار شدید و طبیعی است. به این معنا که دنیا از استعداد طبیعی التقاط برخوردار است و انسان می بایست هوشیار و بیدار باشد تا در دام آن گرفتار نشود.

در این آیه تبیین شده که حقایق و معارف الهی همواره در خطر آمیخته شدن به امور باطل قرار دارد. اگر حقیقتی از آسمان چون باران فرود آید گاه به دلیل ظرفیت محدود بشر و گاه به اسباب بیرونی دیگر، این امکان وجود دارد که باطلی با آن آمیخته شود. خداوند در این آیه به نزول باران و ایجاد سیل اشاره می کند که کف و خار و خاشاک را نیز با خود همراه می کند. این باران سیل آسا همان اندازه که دارای حقایق ناب و اصیلی چون آب روشن و پاک و پاکیزه است همچنین در مسیر خود با کف و خار و خاشاک همراه می شود و آلوده می گردد. بنابراین لازم است همواره از ظاهر پر جلوه گر کف گذشت و حقیقت را در ورای آن دید.

این بدان معناست که انسان می بایست همواره از خطر التقاط آگاه و هوشیار باشد و به محاسبه و مبارزه با آن پردازد و اجازه ندهد تا اندیشه های پاک و روشن و صاف به کف باطل و خار و خاشاک باطل آلوده شود. از این رو محاسبه و اصلاحات دائمی، امری لازم و ضروری است تا همواره در مسیر ناب حقیقت گام برداریم.