اقرار به ناتوانی ، گامی به سوی خودسازی

samamosهر موجودی غیر از خدا، دارای حدود و مرزهایی است که وی را محدود می کند؛ زیرا تنها خداوند است که کمال مطلق است و هیچ حد و مرزی را بر نمی دارد. اقرار به نقص و محدودیت که از آن به عجز و ناتوانی نیز یا می شود، به معنای آگاهی نسبت به وضعیت خود است. چنین آگاهی به انسان یا هر موجودی دیگر ، این امکان را می بخشد تا تلاش کند خود را از نقص برهاند و راهی به سوی کمال و خروج از محدودیت بردارد و آن را دست کم به کم ترین وضعیت ممکن کاهش دهد.

نویسنده در این مطلب به تحلیل قرآن درباره نقش و کارکرد عجز در زندگی انسان ها پرداخته و علل و عوامل آن را بر اساس تحلیل قرآنی ارایه نموده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

ناتوانی موجودات

عجز در اصل به معنای موخر بودن از چیزی است و ضد آن را قدرت گفته اند. هر گاه واژه عجز و برابر فارسی آن ناتوانی به کار می رود به معنای نداشتن قدرت از اجرای کاری است. این اصطلاحی است که در کاربردهای عجز در فرهنگ قرآنی و مسلمانان مشهور و معروف است. در این جا نیز همین معنا مراد است. بنابراین هنگامی که از انسان عاجز و ناتوان سخن به میان می آید ، مراد کسی است که قدرت بر انجام کاری ندارد.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۵۴۷)

خداوند در آیاتی بسیار از قرآن از جمله در آیه ۶۴ سوره مائده و ۱۳۴ سوره انعام ، با اشاره به قدرت مطلق خود ، هر گونه عجز، ناتوانی و درماندگی را از خود تنزیه می کند. در آیه ۳۳ سوره احقاف با اشاره به آفرینش هستی و موجودات و ربوبیت همه آنها، ناتوانی و خستگی را از خود مبرا دانسته و در آیه ۱۳۳ سوره نساء و ۱۳۳ و ۱۳۴ سوره انعام ، مهلت دهی خدا به انسان ها را ناشی از مشیت وی معرفی می کند و عجز و ناتوانی را در این زمینه از خود پاک می نماید.

خداوند با اشاره به قدرت مطلق خود ، همه موجودات هستی را تحت ربوبیت و حاکمیت خود معرفی می کند و در آیه ۱۰۹ سوره بقره مدارا کردن با توطئه گران و کافران را به معنای عجز خداوند ندانسته و آن را از باب امتحان و امهال می داند. آن گاه در آیه ۴۴ سوره فاطر نیز به ناتوانی همه موجودات هستی از عاجز کردن خداوند توجه می دهد و در آیه ۵۱ سوره حج و ۵ و ۳۸ سوره سبا روشن می سازد که هر تلاشی بر ضد حتی آیات خداوند به شکست می انجامد و کسی نمی تواند خداوند را در کاری عاجز و ناتوان کند و قدرت را از وی سلب نماید.

این در حالی است که همه موجودات دیگر در هر مقام و منزلتی که نشسته باشند، از عجز و ناتوانی ذاتی برخوردار می باشند. از این روست که ابلیس با همه ادعا، تکبر و غرورش، در نهایت به صراحت اعتراف به عجز و ناتوانی خویش می کند و می گوید که حتی در گمراه کردن انسان ها تنها می تواند شماری اندک از ایشان را گمراه کند(حجر آیات ۳۲ تا ۴۲ و اسراء آیات ۶۱ تا ۶۵ و نیز ص آیات ۷۵ و ۸۲ و ۸۳) بنابراین ابلیس نیز با همه آن ادعای برتری خویش، از مسدودکردن راه های نجات و سعادت همه آدمیان عاجز و ناتوان است (اعراف آیات ۱۱ و ۱۷) و نمی تواند بر مومنان متوکل بر خدا سلطه و حکومتی بیابد.(نحل آیات ۹۸ و ۹۹)

عجز انسان و جنیان

انسان نیز در دنیا و قیامت از بسیاری از امور عاجز است. این عجز در قیامت برای کافران در قیامت آشکارتر و روشن تر است ؛ زیرا در آن جا در می یابند که هیچ قدرت و توانی برای خروج از آتش دوزخ ندارند و یار و یاوری پیدا نمی کنند.(طارق آیات ۹ و ۱۰)

عجز انسان در امور بسیاری اتفاق می افتد که از آن جمله می توان به عجز انسان ها از دفع مرگ و گریز از آن (آل عمران آیه ۱۶۸ و واقعه آیات ۸۳ و ۸۷) ، عجز انسان در برابر قدرت مطلق خداوندی(آل عمران آیات ۱۵۴ و ۱۶۰ و آیات دیگر)، عجز آدمی از دست یابی به تمام آرزوها خویش(نجم آیات ۲۴ و ۲۵)، عجز و ناتوانی انسان از دست یابی به علم مطلق الهی(بقره آیه ۲۵۵) ، عجز انسان از فراگیری تعالیم وحی بدون تعلیم و آموزش پیامبران(بقره آیه ۲۳۹) عجز آدمیان از وقوف و آگاهی بر همه اسرار و ملاک های افعال خداوندی(طه آیه ۱۱۰) ، ناتوانی بشر از ارایه کتابی برتر و هدایت کننده تر از کتب آسمانی (قصص آیات ۴۸ و ۴۹)، عجز انسان از درک زمان وقوع قیامت و رستاخیز(اعراف آیه ۱۸۷ و یوسف آیه ۱۰۷) ، عجز انسان ها از شمارش نعمت های الهی (ابراهیم آیه ۳۴ و نحل آیه ۱۸) اشاره کرد که تنها نمونه های کوچکی از عجز و ناتوانی انسان هاست.

خداوند در آیه ۷۰ سوره نحل و ۵ سوره حج از ناتوانی برخی از انسان ها حتی از یادگیری و تعلم مسایل جزیی خبر می دهد که به سبب پیری و کاهش قوای ادارکی پدید می آید. این بدان معناست که انسان ها حتی از آموزش اموری ناتوان و عاجز می شوند چه رسند که بخواهند به کاری بپردازند و آن را انجام دهند.

اصولا از نظر قرآن همه موجودات هستی از جمله موجودات اهل زمین از جن و انس، در مقابل خواست و اراده الهی عاجز و ناتوان می باشند وبی اراده و مشیتی او قدرتی ندارند و یا ناتوان از به کار گیری قدرت خود در انجام کاری می شوند، زیرا خواست و اراده الهی مقدم بر خواست و اراده انسانی و یا هر موجود دیگری است. بنابراین اراده الهی می تواند ، همان گونه که قدرت انسان را سلب کند می تواند او را در استفاده از قدرت ناتوان سازد.(مائده آیه ۱۷ و آیات دیگر) از این روست که جنیان مومن به ناتوانی خود در برابر اراده ، مشیت و قدرت الهی اقرار و اعتراف می کنند(جن آیات ۱ و ۱۲ و الرحمن آیه ۳۳) آنان بر این باورند که نمی تواند از سیطره الهی و حکومت خداوندی فرار کنند چه رسد که خداوند را عاجز و ناتوان سازند؛ زیرا عاجز کردن خداوندی به معنای تسلط قدرت جنیان بر قدرت الهی می باشد که چنین چیزی غیر ممکن است چنان که خود جنیان بر این معنا اصرار و اعتراف و تاکید دارند.(جن آیات ۱ و ۱۲ )

خداوند در آیه ۷۶ سوره نحل ، در تمثیلی به مقایسه قدرت خداوند و عجز موجودات هستی اشاره می کند و مخلوقات در مقایسه با خدا را هم چون افراد لال، ناتوان از اجرای کاری معرفی می کند. این بدان معناست که هر کسی در هر مقام و منزلتی باشد نسبت به خداوند ، موجودی ناتوان و عاجز است؛ حال چه برسد که بتواند خداوند را در کاری عاجز کند.

عوامل عجز انسان

عجز در انسان در مقایسه با خداوند، عجز ذاتی است، ولی نسبت به دیگران می تواند به سبب علل و عواملی رخ دهد. به این معنا که برخی از ناتوانی ها در انسان به سبب عوامل درونی و بیرونی پدید می آید.

خداوند در آیه ۴۶ سوره انفال ، درگیری گروه ها و افراد با یک دیگر را عامل سستی و ناتوانی آنان در مقابله با دشمنان بر می شمارد. به این معنا که انسان ها و یا جوامع حتی در صورتی که نسبت به گروه یا جامعه ای دیگر، از قدرت برخوردار باشند، به سبب درگیری گروه ها و افراد یک جامعه، دچار ضعف و سستی می شود. از این روست که خداوند از مومنان می خواهد که خود را از عوامل اختلاف و تفرقه حفظ کنند و اجازه ندهند که اختلافات آنان را در موقعیتی قرار دهد که ناتوان از برخورد و تقابل با دشمنان شوند و جامعه ایشان چنان نابود شود که نام و نشانی از ایشان باقی نماند.

از دیگر عوامل اکتسابی عجز و ناتوانی در انسان می توان به رفتارها و اعمالی اشاره کرد که توان ادراکی آدمی را از میان می برد و منابع و ابزارهای شناختی را فاسد و تباه می سازد. کسانی که از مسیر توحید و هدایت الهی بیرون می روند دچار بیماری های می شوند که قدرت شنوایی، بینایی و حتی نطق ایشان را می گیرد(بقره آیات ۶ و ۷ و ۱۸ و ۱۷۱ و اعراف آیه ۱۷۹ )

اگر این رفتار نادرست ادامه یابد، در نهایت قلب و عقل ایشان که قدرت شناخت حقایق و تحلیل آیات و نشانه را به انسان می دهد، مهر زده می شود و شخص نمی تواند از نشانه های جهان درسی بر گیرد و راه خود را از چاه باز شناسد و مسیر درست را برگزیند و در آن حرکت نماید.(بقره آیات ۶ و ۷ و نیز نحل آیات ۱۰۷ و ۱۰۸ و اسراء آیات ۴۵ و ۴۶)

خداوند کفر را عامل عجز و ناتوانی انسان ها معرفی می کند که حتی موجب می شود تا آیات وحیانی را نشنود و از آن درس و عبرت گیرد.(کهف آیات ۱۰۰ و ۱۰۱) این گونه است که گرفتار غفلتی از خدا و اهداف آفرینش می شود که ناتوان از درک پیام ها و آیات پیام آوران الهی می شود.(اعراف آیه ۱۷۹ و نحل آیات ۱۰۷ و ۱۰۸ و کهف آیات ۱۰۰ و ۱۰۱)

خداوند در آیه ۱۸ سوره بقره تبیین می کند که کسانی که در آغاز تنها با رفتار و کردارهای نادرست خویش، ابزارهای شناختی حسی و ظاهری خودشان را مخدوش کرده بودند، در بلند با این شیوه حتی منابع و ابزارهای باطنی را نیز تخریب و تباه می کنند و دچار کوردلی می شوند که دیگر از دیدن حقایق به طور کلی عاجز و ناتوان می شوند و هر پیام و آیه و معجزه ای در ایشان تاثیری نمی گذارد (هود آیات ۱۹ و ۲۰ و یس آیات ۷ تا ۱۰ و احقاف آیه ۲۶) و لعن و نفرین خداوندی گریبانگیر این افراد می شود و دل های ایشان از شناخت حقیقت به طور کلی محروم می گردد.(بقره آیه ۸۸)

اقرار به ناتوانی ، آغاز بیداری و تزکیه

بسیاری از مردم با آن که از انجام بسیاری از کارها عاجز و ناتوان هستند ولی چنان گرد غرور و تکبر بر دامن ایشان نشسته و چشمانشان را غبار اندود ساخته است که نمی تواند عجز و ناتوانی خویش را ببیند و آن را بپذیرند و به بازسازی نواقص و ناتوانی های خویش رو آورند.

اما انسان اگر به ناتوانی خویش آگاه شود و به عجز خود اقرار کند، می کوشد تا این ناتوانی را در سایه قدرت بی پایان و مطلق الهی جبران کند. این گونه است که به مسیر هدایت وارد می شود و می کوشد تا با متاله و خدایی شدن خود را از نواقص برهاند و با خدایی شدن کمالاتی را به دست آورد که عجز و ناتوانی او را به قدرت تبدیل می کند.

یکی از علت های گمراهی بشر آن است که برای دیگران قدرت های زیاد و فوق العاده ای قایل می شود و آنان را حتی در حد الهه و معبود خویش بالا می برد. از این جمله می توان به بت پرستان، طاغوت پرستان و ستاره پرستان و مانند ایشان اشاره کرد که برای طاغوت و جبت قدرت های بی پایان یا نامحدودی را قایل می شوند و آنان را در حد خدا بالا می برند و به اطاعت و عبادت آنان می پردازند. از این رو گمراه می شوند و در نهایت در دام عجز ناپیدا و یا پیدای آنان می افتند.

اگر انسان ها از عجز هر کسی غیر از خداوند و قدرت مطلق و بی پایان الهی آگاهی و علم می یافت و متوجه آن می شد، هرگز به خدایان دروغین ایمان نمی اورد و برای رهایی از نواقص موجود در خود به نواقصی دیگر وابسته نمی شد. خداوند در آیات ۶۲ و ۶۵ سوره انبیاء به داستان بت پرستی قوم ابراهیم اشاره می کند و در آن جا روشن می سازد که بت پرستان برای رهایی از نقص و عجز خود به بتان ایمان می آورند و با آن که حضرت ابراهیم (ع) با دلیل و برهان قاطع ، ناتوان و عجز بتان را اثبات می کند و مردمان نیز به آن اقرار می کنند ولی تن به این اقرار خود نمی دهند و هم چنان در پی کسانی می روند که از حفاظت خود ناتوان هستند ، چه رسد که به حفاظت دیگران بپردازند.

برخی دیگر نیز به ابلیس پناه می برند و شیطان پرست می شوند ؛ زیرا به این باورند که شیطان و اهریمن دارای قدرت بسیاری است و می تواند ایشان را حفظ کرده و عجز و ناتوانی بشر را جبران کند. این در حالی است که ابلیس با همه تکبر و غرور و خودپسندی خویش ، به عجز و ناتوانی خود اقرار دارد (حجر آیات ۳۲ تا ۴۲ و اسراء آیات ۶۱ تا ۶۵) ولی این بشر نادان و جاهل او را قادر و توانا می شمارد و معبود خویش قرار می دهد. داستان این مردمان جاهل همانند آن گروهی است که برای مراد خویش کرامات بسیاری قایل بودند و مراد از آن سرباز می زد ولی مریدان می گفتند که دروغ می گوید خودش این کرامات را دارد و تواضع و فروتنی می کند.

اقرار آدمی به عجز خود موجب می شود تا مشکل را در خود شناسایی کرده و به بازسازی خود برای تقویت خویش بپردازد و آن نقص را به کمالی جبران نماید.

افزون بر این که آگاهی به عجز و اقرار به آن زمینه را برای ترک برخی از امور برای وی فراهم می آورد و برخی از تکالیف را از وی ساقط می کند.

خداوند در آیاتی از قرآن ناتوانی و عجز را عاملی برای تخفیف در تکالیف الهی چون روزه (بقره آیات ۱۸۳ و ۱۸۴) جهاد (توبه آیات ۸۸ و ۹۱ و ۹۲ و فتح آیات ۱۶ و۱۷) می داند و ناتوانی جسمی و عقلی را موجب رفع عذاب معرفی می کند(نساء آیات ۹۷ و ۹۸)

بنابراین آگاهی به ناتوانی و اقرار به آن خود می تواند عاملی برای شناخت درست موقعیت بشر و تصحیح و اصلاح خود از طریق ایجاد وابستگی کامل به خدا شود. این گونه است که انسان می تواند در سایه سار قدرت مطلق خداوند به قدرتی بی نظیر دست یابد و مسیر زندگی خویش را متحول سازد و به مقاماتی دست یابد که حتی ابلیس مغرور و متکبر با هزاران سال عبادت به آن دست نیافته است.

اقرار به عجز در برابر خداوند همانند اقرار به فقر ذاتی خود و قدرت و غنای ذاتی الهی است که مسیر زندگی انسان را برای شدن های بهتر و خدایی شدن متحول می سازد و بستر مناسبی برای خودسازی و تزکیه در سایه آموزه های وحیانی و عمل به آن فراهم می آورد.

این در حالی است که ادعای دروغین قدرت می تواند وی را در مسیری قراردهد که به دور از خودسازی و بازسازی توان و ظرفیت های بشری می باشد و زمانی به خود آید که دیگر بسیار دیر شده است و نتوانسته است با خدایی شدن و متاله گردیدن با استفاده از آموزه های وحیانی در جایگاه و منزلت رفیع شرافت و کرامت انسانی قرار گیرد. بنابراین ، بیداری و هوشیاری انسان در هر زمانی به معنای رهایی از نواقص و حرکت به سوی جبران آن با کمالات مطلق الهی است که تنها از عهده انسان بر می آید.

بنابراین همان گونه که نمی بایست عجز ذاتی انسان در کنار عجز اکتسابی وی مانع رشد و کمال او شود بلکه می بایست خود عاملی سازنده برای رشد و بالندگی و حرکت در مسیر شدن های کمالی گردد و به عنوان موتور محرکه عمل کند و او را به اصلاح و تصحیح خود وادار سازد.