اقدامات تخریبی جریان نفوذ از نظر قرآن

کفار

بسم الله الرحمن الرحیم

جریان نفوذ در یک نظام سیاسی، جریانی به ظاهر داخلی، ولی در فکر و عمل، جریانی خارجی است؛ زیرا در مقاصد همان چیزی هایی را مد نظر قرار می دهد و تحقق می بخشد که جریان خارجی و بیگانه در صدد تحقق آن ها است. جریان نفوذ به سبب آن که آگاهانه، عالمانه و عامدانه با راهبردها، سیاست ها و برنامه های خاص خویش در ساختار، بدنه قدرت سیاسی، دولت و حکومت نفوذ می کند، جریانی بسیار خطرناک و مخرب است؛ زیرا فریبکاری و نفاق جریان نفوذ، همانند پوششی عمل می کند تا آنان را از هر گونه شناساسی و آسیب و خطری دور سازد، و در همان حال به سبب اعتماد و وثوق نظام سیاسی و امت و بسنده کردن مردم و دولت به ظاهر حال ایشان و رفتاری به ظاهر «کاتولیک تر از پاپ»، با فراغت بال اهداف و مقاصد بیگانگان را تحقق می بخشند؛ و هم چنین در هر خطایی، زبان ایشان درازتر و ادعای ایشان بیش تر و اعتراض ایشان به نابسامانی ها و عدم کارآیی نظام سیاسی و عدم تحقق اهداف مشروعیت بخش نظام، شدیدتر از دیگران است؛ زیرا این گونه، می توانند فرار به جلو داشته و با پیشتازی و جلوداری و «دزد دزد کردن»، دیگران را متهم و خودشان را از هر گونه فساد و ناکارآمدی مبرا و پاک می سازند و انگشت اتهام را از خود دور ساخته و حلقه امنیتی و صیانتی به دور خویش کشیده تا بتوانند در هر شرایطی بقای خویش را تضمین کنند و به اقدامات تخریبی خویش با امنیت کامل ادامه دهند.

از نظر قرآن، جریان نفوذ که بخشی از جریان بزرگ نفاق در امت اسلام است، همانند اصل خودش یعنی جریان نفاق، بسیار خطرناک و فتنه گری ایشان موجب مشروعیت زدایی از نظام سیاسی ولایی و فقدان کارایی و از دست رفتن فرصت ها بلکه انسجام امت و فروپاشی نظام سیاسی ولایی و دین زدایی از امت اسلام و هدف زدایی و انگیزه زدایی از آنان است. شکی نیست که فتنه گری و ایجاد آشوب در لوای آمیختگی حق و باطل و ایجاد شبهات در فکر و عمل، بدتر از قتل است؛ زیرا اگر قتل موجب حذف فیزیکی افراد است؛ ولی فتنه موجب حذف اعتقاد و باورها و تاثیرگذاری منفی در قلوب و اذهان است به طوری ک حیات معنوی و اخروی گرفتاران فتنه را تهدید و به خطر می افکند؛ در حالی که حذف فیزیکی هرگز موجب تباهی حیات معنوی افراد مقتول نمی شود.

پس اگر اقدامات نظامی کافران و مشرکان موجب حذف مسلمانان و مومنان و قتل ایشان می شود؛ ولی هرگز اذهان و قلوب آنان از ایمان خالی نمی شود، بلکه موجب ورود مقتولان به عنوان شهیدان به بهشت و لقاء الله می شود؛ در حالی که اقدامات تخریبی جریان نفاق و نفوذ، موجب دین زدایی و از دست رفتن ایمان مردمان شده و حیات معنوی و حیات طیبه اخروی آنان را تهدید بلکه نابود می کند. از همین روست که احیای قلوب افراد با انوار ایمانی به معنای حیات حقیقی است، در حالی که قتل مومنان و مسلمانان هرگز به معنای نابودی حیات حقیقی و اخروی آنان نیست. بر همین اساس، فتنه گری جریان نفوذ و نفاق بدتر از حرکت کافران با قتل مسلمانان دانسته و معرفی شده (بقره، آیه ۲۱۷)و خدا جریان نفوذ و نفاق را به مرتبه «الدرک الاسفل من النار» که پست ترین درکات دوزخ است، وعید می دهد و آنان را تهدید کرده و می ترساند.(نساء، آیه ۱۴۵)

بخش بزرگی از آیات قرآنی به جریان نفوذ و نفاق اختصاص یافته است؛ زیرا خطر ایشان به نظام سیاسی ولایی و امت اسلام نزدیک تر و بزرگ تر و خطرناک تر است؛ به طوری که دفع جریان نفوذ و نفاق به عنوان یک اولویت تعریف شده است؛ البته هرگز این دفع به معنای حذف فیزیکی افراد متهم این جریان نیست، بلکه شناسایی و مهار و مدیریت آنان و در برخی از موارد طرد اجتماعی و در معدودی از حالات به سبب خطرات امنیتی حذف ایشان به عنوان مجرمان ضد امنیتی است؛ چنان که حذف فیزیکی و اعدام «مرجفون» به عنوان یک جریان نفوذ و نفاق بسیار خطرناک امینتی که لرزه بر اندام ساختار نظام سیاسی ولایی و امت اسلام می اندازد، لازم و ضروری شده است؛ حتی اگر این جریان تنها با شایعات مخرب و لرزه افکن در اجتماع اسلامی به اقدامات تخریبی خویش بسنده کرده باشند.(احزاب، آیات ۶۰ و ۶۱)

از نظر قرآن مهم ترین اقدامات تخریبی جریان نفوذ و نفاق عبارت است از:

  1. جاسوسی: جاسوسی رفتاری نهانی غیر قابل شناسایی برای بیگانگان است. در بیش تر موارد، جاسوس اطلاعات خاص امنیتی و نظامی را در اختیار بیگانگان می گذارد، اما این بدان معنا نیست که جاسوس، تنها در حیطه کسب اطلاعات و اطلاع رسانی به بیگانگان و دشمنان کار می کند یا کار اطلاعاتی او محدود به دایره خاصی باشد، بلکه ممکن است شامل هر گونه اطلاعاتی باشد که بیگانگان برای مقاصد خویش از آن بهره گیرند. از همین برخی از افراد جریان اهل نفوذ و نفاق حتی اطلاعات شخصی و حریم خصوصی مسلمانان و مومنان را در اختیار بیگانگان قرار می دادند تا آنان با تحلیل و تبیین خویش، توصیه های تخریبی علیه امت اسلام و نظام سیاسی ولایی داشته باشند. از همین روست که خدا به مومنان و مسلمانان هشدار می دهد تا خواسته و ناخواسته به یک عامل جاسوسی و اطلاعاتی دشمن تبدیل نشوند و اطلاعاتی از وضعیت خانواده و حریم های خصوصی و شخصی در اختیار بیگانگان قرار ندهند؛ زیرا بیگانگان از هیچ توطئه و فسادی درباره امت اسلام کوتاهی نمی کنند و از شدت گرفتاری و رنج و زیانی که به امت اسلام از هر طریق می رسد خوشحال می شوند و دوست دارند که امت اسلام در شرایط بحران و ناامنی در هر عرصه و ساحتی گرفتار باشد. سینه های دشمنان و بیگاناگان از کینه و نفرت آکده است و آن را نهان می دارند و به ظاهر به عنوان طرفداری از وضعیت مثلا مردم نشانه هایی از دوستی را بیان می دارند، ولی در باطن نفرت خویش را نهان و از بدبختی امت خوشحال هستند.(آل عمران، آیه ۱۱۸) به عنوان نمونه ممکن است از وضعیت زنان یا فقر یا کودک آزاری و دیگر حقوق انسانی طرفداری کنند، ولی در باطن اصلا دوست دارند که امت اسلام گرفتار این امور باشد، و اگر اطلاعاتی را در این زمینه کسب می کنند برای فتنه گری و توطئه و بهره برداری برای مقاصد شوم خویش است.(همان) ممکن است شما به حکم محبت فطری خویش به هر موجودی از جمله انسان های دیگر، محبتی را به ایشان به طور واقعی ابراز کنید، ولی آنان هرگز محبتی را نسبت به شما ندارند؛ زیرا کفر بیگانگان و مشرکان ایشان را از فطرت دور ساخته است و آن چه از محبت نشان می دهد، چیزی جز دروغ نیست. بنابراین نباید به لبخند و محبت ظاهری ایشان هنگام ملاقات و دیدارهای رسمی و غیر رسمی بسنده کرد؛ زیرا اینان دور از چشم خویش از موفقیت های شما چنان ناراحت می شوند که از غیظ و خشم زیاد ممکن است دق کنند و بمیرند؛ و از ناکامی های امت خوشحال می شوند.(آل عمران، آیات ۱۱۸ تا ۱۲۰) در این میان جاسوسان حرفه ای چون جریان نفوذ و نفاق، بیش تر از مسلمانان ساده لوح در خدمت دشمن خواهند بود؛ زیرا امت ممکن است نادانسته رفتاری داشته و اطلاعاتی را به بیگانگان بدهد که موجب بهره برداری آنان در توطئه و فتنه و فسادگری شود؛ اما جریان نفوذ و نفاق عالمانه و عامدانه در خدمت دشمنان و بیگانگان هستند؛ زیرا از نظر قرآن اینان بخشی از همان ها هستند و نباید تابعیت ظاهری آنان به اسلام و امت و دولت اسلامی موجب شود که انسان گمان کند که اینان از خودی ها هستند، بلکه آنان از غیر خودی ها هستند و از همین روست که وقتی شرایط آماده باشد به سرعت و شتاب به دامن بیگانگان می روند و دشمنی خویش و تابعیت بیگانگان را آشکار و علنی می سازند.(مائده، آیات ۴۱ و ۴۲؛ توبه، آیه ۴۷)
  2. تحریف گری: از دیگر اقدامات تخریبی جریان نفوذ و نفاق در نظام سیاسی ولایی و امت اسلام، تحریف گری به نفع و سود بیگانگان و مقاصد آنان است. این تحریف می تواند ظاهری و معنوی باشد. البته در بیش تر موارد تلاش می کنند تا از تحریف لفظی و ظاهری دوری ورزند؛ زیرا این گونه تحریف گری چهره واقعی آنان را رسوا می کند و نشان می دهد؛ از این رو، بیش تر دنبال تحریف معنوی می روند و معنای حقیقی چیزی و مطلبی را تغییر می دهند و به مقلدان و مطیعان بی سواد خویش می گویند: اگر از طرف رهبری و نظام سیاسی ولایی فرمان هایی مطابق میل ما صادر شد، آن را بپذیرید و اگر مطابق میل و مقاصد ما نباشد ، آن را انکار کنید و نپذیرید.(مائده، آیه ۴۱) رسانه ها و بوق های تبلیغاتی جریان نفوذ و نفاق هر مطلب و حکم و فرمان رهبری که مطابق میل آنان باشد، برجسته سازی می کنند و هر حکم و فرمانی که مطابق میل ایشان نباشد، از کنارش به هیچ واکنشی رد می شوند و یا آن را تحریف می کنند و با حذف قبل و بعد بخشی را منتشر و برجسته می کند که حقیقت در آن گم می شود. فریبکاری رسانه ای و تغییر و تحریف حقایق و فرمان رهبری از مهم ترین شگردهای جریان نفوذ و نفاق است که در چارچوب «نومن ببعض و نکفر ببعض» عملیاتی می شود؛ زیرا رفتار گزینشی می تواند مقاصد آنان را تامین و برآورده سازد و مقاصد واهداف رهبری را نهان و امکان تاثیرگذاری را کاهش یا معدوم کند.
  3. حرام خواری: جریان نفوذ و نفاق، از کافرین بدتر هستند. از همین رو، حتی از اصول اخلاق جهانی نیز بی بهره هستند و تنها زندگی دنیوی برای آنان اصالت دارد و به هر شکل و شیوه ای تلاش می کنند بهترین زندگی دنیوی را برای خویش بسازند و به سعادت ظاهری و آرامش و آسایش کامل دست یابند؛ آرامشی که آن را در سایه آسایش و رفاه مادی می جویند. بر همین اساس و فلسفه زندگی است که سبک زندگی خویش را سامان می دهند و اصولا جز برای خود ارزشی حیاتی قایل نیستند و تلاش می کنند تا بهترین زندگی را داشته باشند. بنابراین، حرام خواری امری طبیعی است و تلاش می کنند هر جوری شده مالی را به دست آورند و زندگی را سامان دهند. پس اختلاس و رشوه خواری و دیگر انواع حرام خواری در سبک زندگی آنان طبیعی است و اگر خلاف آن از ایشان رویت شود، باید در عقل معاش ایشان شک کرد و ایشان را سفیه از نظر فلسفه زندگی آنان بر شمرد. خدا در قرآن می فرماید که جریان نفوذ و نفاق هر کاری می کنند برای تامین معاش دنیوی خودشان است و حرام خواری جزیی از همین فلسفه و سبک زندگی آنان است.(مائده، آیه ۴۲)
  4. حکمیت خواهی: جریان نفوذ و نفاق، به ظاهر اهل اسلام و ایمان هستند و حتی می توان گفت که در ظاهرسازی و تظاهر استاد هستند به گونه ای که «کاتولیک تر از پاپ» و مومن تر از حتی پیامبر(ص) خویش را نشان می دهند و حتی ممکن است به برخی از رفتارهای رهبران از جمله پیامبر(ص) اعتراض کنند و آن را دور از شان و شئون پیامبری بدانند و از وی بخواهند رفتارش را برای نمایش اسلام و ایمان تغییر دهد و مثلا سخت گیری بیش تری داشته باشد. اینان با چنین رویه و روحیه در اجتماع ظاهر می شوند وبرای این که خود را اهل ایمان و اسلام نشان دهند، در کاری به سراغ پیامبر(ص) و رهبری می روند تا به ظاهر ایشان را حکم خویش قرار دهند و از وی در هر موضوعی حتی شخصی مانند حضور یا عدم حضور در انتخابات حکم بخواهند و یا در مرافعات حکمیت نماید.(مائده، آیه ۴۲) بنابراین، نظام سیاسی ولایی و امت می بایست مراقب و مواظب باشد که در دام این حیله و کید و مکر جریان نفوذ و نقاق نیافتد و گول و فریب آنان را نخورد، بلکه با توجه به شرایط در این امور وارد شود و اگر خواست حکمیت کند یا نکند.(همان) به هر حال، حکمیت و حکم خواهی جریان نفوذ و نفاق برای تظاهر است.(همان)
  5. تهدیدگری: از دیگر اقدامات جریان نفوذ و نفاق آن است که برای دست یابی به اهداف و مقاصد نامشروع و خلاف مصالح امت و نظام سیاسی ولایی، از حربه تهدید استفاده می کنند. بر همین اساس، هر گاه بخواهند با بهره گیری از روش چانه زنی و فشار مقاصد خویش را تحقق می بخشند. گاه می گویند چانه زنی از بالا و فشار از پایین یعنی در سطح دولتی با دیگر چانه زنی می کنیم تا مقاصد ما تحقق یابد و درهمان حال از سطح اقشار امت و اجتماع به نظام سیاسی ولایی فشار می آوریم تا بتوانیم در عرصه سیاسی اهداف خویش را آسان تر تحقق بخشیم. البته در شرایطی با تهدید نظام سیاسی ولایی به ایجاد نا امنی و آشوب اجتماعی، کاری می کنند تا اهداف آنان تحقق یابد و کسی مانع مقاصد شوم و پلید آنان نشود. البته خدا در قرآن می فرماید نباید رهبری و پیامبر(ص) گول این رویه ایشان را بخورد و با آنان همراه و همگام شود؛ زیرا اینان نمی توانند تهدیدات ضد امنیتی خویش را اجرایی کنند و آسیبی به نظام سیاسی ولایی و امت برسانند.(مائده، آیه ۴۲) بر نظام سیاسی ولایی است که در همه حال حق و حقوق همگان حتی همین جریان ها نفوذ و نفاق را رعایت کند و بر اساس «قوامین بالقسط» که اساس و پایه نظام سیاسی است، قسط را اجرایی کند و سهم هر کسی را بر اساس عدالت الهی به آنان بدهد؛ زیرا تنها در سایه اجرا و تحقق قسط به شکل کامل است که هر کسی به حق و حقوق خویش به شکل ملموس و محسوس می رسد و کسی نمی تواند در چنین شرایطی توطئه و فتنه ای را بر پا کند.(همان)
  6. قسط خوری: از مهم ترین اهداف نظام سیاسی ولایی و امت اسلام به عنوان فلسفه دین داری و نظام سازی، قیام به قسط و تحقق کامل آن در همه ابعاد و اقشار اجتماع بلکه محیط زیست انسانی است.(حدید، آیه ۲۵) بر همین اساس، نظام سیاسی ولایی که مقوم ذاتی آن را قسط خواهی و تحقق قسط در همه ابعاد تشکیل می دهد، می بایست در جایگاه «قوامین بالقسط»(مائده، آیه ۸) به گونه ای عمل کند که هر کسی به سهم خویش از مواهب هستی برسد و از این جهت احساس کمبود و نقصانی نداشته باشد؛ زیرا از نظر قرآن، اصولا مسلمانی یعنی قسط خواهی و اجرای قسط کامل؛ از همین روست که قاسط را در برابر اسلام قرار می دهد و در چارچوب صنعت احتباک قاسط را کافر و مقسط را مسلمان معرفی می کند.(جن، آیات ۱۵ و ۱۶) پس اگر کسی قاسط یا قسط خور باشد، کافر است؛ چنان که مقسط یعنی تحقق بخش به قسط همان مسلمان است. از نظر قرآن، جریان نفوذ و نفاق که دنبال معاش دنیوی است و آن را اصیل می داند به هر شکلی تلاش می کند تا نه تنها سهم دیگران را از مواهب ندهد، بلکه آن را با اختلاس و رشوه و دزدی و حرام خواری، جزیی از سرمایه مادی خویش قرار دهد.(مائده، آیه ۴۲) بر همین اساس، جریان نفوذ و نفاق، هر گاه حتی دنبال حکم و حکمیت به نزد رهبری نظام سیاسی ولایی می روند، دنبال قسط خوری و سهم خوری از مال دیگران هستند و نمی خواهند عدالت قسطی اجرایی شود؛ از همین روست که وقتی حکم و فرمانی بر خلاف میل و مقاصد آنان صادر می شود آن را نمی پذیرند و مخالفت می ورزند و هیاهو به پا می کنند و با رسانه ها و تبلیغات و هوچی گری و جنگ روانی اقتدار نظام سیاسی ولایی را به چالش می کشند و با اخبار دروغین و شایعه سازی ، به تخریب روحیه و روان امت رو می آورند و شایعات و اخبار مخرب لرزه افکن را در اجتماع گسترش می دهند.(احزاب، آیات ۶۰ و ۶۱) این جریان نفوذ و نفاق با فرمان ها و احکام و قوانین قسط مدارانه مخالفت می ورزند و هرگز تن به قسط خواهی نمی دهند.(مائده، آیه ۴۲)
  7. ساختار شکنی: جریان نفوذ و نفاق، ساختار شکنی می کند؛ زیرا اینان ساختارهای نظام سیاسی ولایی و نظام اجتماعی یا نظام اقتصادی یا نظام فرهنگی و مانند آن های اسلام را به عنوان یک ساختار کامل و عقلی و مقبول نمی پذیرند و در اندیشه جایگزین سازی با ساختارهای دیگر هستند. بنابراین، اگر مثلا در ساختار نظام سیاسی، نظام ولایی الهی را نمی پذیرند، دنبال نظام ولایی طاغوتی می روند و به جای شرایع اسلام دنبال شرایع انسان می روند که با عقل ناقص خودشان وضع می کنند. در حوزه اقتصادی نیز ساختار اقتصادی اسلام را قبول ندارند و دنبال مثلا نظام سرمایه داری و اقتصاد بازار یا اقتصاد سوسیالیستی یا کمونیستی هستند. در ساختار فرهنگی نیز بنیادهای آن را قبول ندارند چنان که قایل به ساختارهای اجتماعی نیستند و اصول و قواعد خانواده در اسلام را نمی پذیرند و به تقابل با آن می پردازند. این تقابل در حوزه خانواده شامل نحوه خواستگاری و روابط دختر و پسر تا حقوق زن و مرد و حتی ارث خود نمایی می کند و تلاش می کنند تا ساختارهای نظام های اسلامی در این حوزه را به چالش بکشند. ایجاد شبهات در کارایی ساختارهای نظام های گوناگون اسلامی از مهم ترین شیوه ها و روش هایی است که جریان نفوذ و نفاق آن را دنبال می کند.(قیامت، آیات ۱ تا ۷؛ آل عمران، آیه ۷؛ توبه ۶۷؛ احزاب، آیات ۶۰ و ۶۱ و آیات بسیار دیگر)
  8. ناهنجارشکنی: ساختار شکنی جریان نفوذ و نفاق در همه عرصه ها و ساحات خودنمایی می کند. البته در عرصه فرهنگی بیش از دیگر امور خود را نشان می دهد؛ زیرا فرهنگ بنیاد همه فعالیت های اجتماعی انسان را نشان می دهد و اگر در حیطه فرهنگی ساختار شکنی انجام شود، آثار آن در حوزه های دیگر اجتماعی از اقتصاد و خانواده و مانند آنها نیز خودنمایی می کند. یکی از فعالیت های مخرب جریان نفوذ و نفاق آن است که ارزش ها و ضد ارزش ها را جابه جا می کنند. این گونه است که ضد ارزش ها جای ارزش ها قرار می گیرد و ارزش ها تبدیل به ضد ارزش در یک جامعه می شود. مثلا زناشویی حتی در قالب عقد موقت به یک ضد ارزش و زنا به یک ارزش در میان اقشار مردم تبدیل می شود. خدا در آیات قرآنی بارها هشدار می دهد که جریان نفوذ و نفاق در عرصه فرهنگی هماره این ساختار شکنی را دارد تا اهداف ضد اسلامی خویش را در اجتماع و امت اسلام به منصه ظهور برسانند.(توبه، آیه ۶۷)
  9. بازی با دین: جریان نفوذ و نفاق دین اسلام را به عنوان یک فلسفه و سبک زندگی قبول ندارند، دین اسلام را به بازی می گیرند. فقدان اعتقاد به اسلام به عنوان راه حل موجب می شود تا ساختارهای دیگری را دنبال کنند و اسلام را از ساختارهای زندگی حذف کنند. اسلام برای آنان چیزی جز ابزاری برای بهره گیری دنیوی و فریب مردم و دولت اسلامی نیست. بنابراین، باید دانست که جریان نفوذ و نفاق هیچ اعتقادی به دین و راه کارهای آن ندارند و دین را بازیچه خود قرار می دهند.(توبه، آیات ۶۴ و ۶۵)
  10. اعراض از ولایت مومنان: جریان نفوذ بر آن است تا کسانی بر مردم ولایت یابند که از گروه مومنان نباشند. از همین روست که در چینش و انتخاب مدیران و مسئولان کسانی را ولایت طاغوت را دارند، انتخاب می کنند تا در خدمت اهداف آنان باشند.(نساء، آیات ۱۳۸ و ۱۳۹) جالب این است که در مسائلی که اختلافاتی در آن راه دارد، به جای پذیرش حکمیت مومنان و ولایت ایشان دنبال ولایت و حکمیت طاغوت می روند.(نساء، آیه ۶۱ و ۶۱) از همین روست که مثلا دادگاه بین المللی لاهه و سازمان ملل برایشان از اهمیت بیش تری برخوردار است تا سخنان و احکام رهبری. در آیات قرآنی بارها بیان شده که جریان نفوذ و نفاق به جای ارتباط با مومنان و دوستی با این افراد با بیگانگان ارتباط فکری و عملی و دوستی و ولایتی دارند.(نساء، آیات ۱۳۹ تا ۱۴۶)
  11. مردم گرایی ظاهری: جریان نفوذ مدعی مردم گرایی و رضایت آنان است؛ زیرا توده های مردم ظاهر بین هستند و عمق مسایل را درک نمی کنند؛ در حالی که رضایت الهی که در اطاعت از خدا و رسول الله(ص) به دست می آید، چیزی جز رضایت حقیقی مردم نیست؛ زیرا این احکام الهی و رضایت الهی، در خدمت همان خلق و مردم است؛ هر چند که ظاهر این احکام ممکن است مانند انفاق و صدقه و قرض و جهاد و حج ضرری باشد، ولی در باطن تامین کننده سعادت دنیوی و اخروی مردم است. جریان نفوذ و نفاق با مردم گرایی ظاهری و توده ای تلاش می کند تا مردم را از جریان اصلی اصلاحات و اسلام دور نگه دارند و این گونه رضایت مردم را بر رضایت خدا ترجیح می دهند.(توبه، آیه ۶۲) از نظر قرآن، اینان مردم گرایی را گاه به سبب ترس و خوفی که از آنان دارند، اعمال می کنند؛ زیرا از خشم مردم بیش از خشم و غضب الهی می ترسند و می هراسند.(حشر، آیات ۱۱ و ۱۳)
  12. اصلاحات دروغین: از نظر قرآن، جریان نفوذ و نفاق تحلیل و تبیین نادرستی از حقایق به سبب فقدان قوای ادراکی و ضعف و سستی قوای گرایشی توصیه های نادرست و غلطی را ارایه می دهند. این گونه است که افساد خویش را اصلاحات می دانند و مدعی اصلاحاتی هستند که جز فساد و تباهی برای اجتماع سودی ندارد.(بقره، آیات ۷ تا ۱۰)
  13. خدعه گری و ریاکاری: جریان نفوذ هماره بر اساس خدعه و فریب کار می کند و چیزی که نشان می دهند حقیقت باورها و اعتقادات ایشان نیست. از همین روست که در هر کاری از نماز و روزه و انفاق تنها به جنبه ریاکاری و خودنمایی آن توجه دارند و این گونه به خود و دیگران زیان وارد می سازند.(بقره، آیات ۲۰۴ و ۲۶۴؛ نساء، آیه ۱۴۲)
  14. سودجویی: جریان نفوذ و نفاق دنبال دنیا هستند و سودجویی به عنوان یک روحیه و رویه در آنان نهادینه شده است.(نور، آیات ۴۷ و۴۸؛ مجادله، آیات ۱۴ تا ۱۸)
  15. تخلف از رهبری: ممکن است جریان نفوذ و نفاق برای حفظ ظاهر و تظاهر با رهبری مخالفت علنی نداشته باشد، اما تخلف علنی دارد و به گونه ای عمل می کنند که اهداف رهبری بر آورده نشود. مخالفت با قانون و دور زدن آن به یک رویه در ایشان تبدیل شده است.(توبه، آیه ۸۳؛ نور، آیه ۶۳) گفته شده: مقصود از «یتسلّلون منکم لواذا» در آیه نور این است که منافقان در مجلس رسول خدا صلى‌الله‌علیه‌و‌آله حاضر مى‌شدند و هنگامى که حضرت مسلمانان را به شرکت در جهاد دعوت مى‌کرد آنها مخفیانه فرار مى‌کردند.( التبیان، ج ۷، ص ۴۶۶ ـ ۴۶۷)
  16. مظلوم نمایی: از دیگر شگردهای مخرب جریان نفوذ و نفاق، مظلوم نمایی آنان است. این جریان با آن که خیانت های بزرگی را مرتکب می شود هماره موضع حق به جانبی به خود می گیرند.(نور، آیات ۴۷ تا ۵۰)
  17. مقابله با رهبری: جریان نفوذ و نفاق در ظاهر خود را مطیع رهبری قرار می دهد؛ ولی در عمل یا از رهبری پیشی می گیرد یا آن که با دوری از رهبری از همدلی و همراهی با ایشان باز می ماند؛ زیرا این جریان هیچ اعتقادی به رهبری حتی رهبری معصوم(ع) ندارد. ازهمین رو، از ملازمت با رهبری گریزان است و متقدم و متاخر از ایشان عمل می کند. این شیوه مقابله با رهبری و اقدامات اوست که جریان نفاق با آن به مقابله با رهبری می پردازد. در همین راستای از حکمیت و داوری رهبری اعراض می کند.(نساء، آیات ۶۰ و ۶۱؛ نور، آیات ۴۷ و ۴۸)
  18. اتهام زنی به رهبری: جریان نفوذ و نفاق با شایعات و اتهامات دروغین در صدد تخریب رهبری و گسست سیاسی میان نظام سیاسی ولایی و امت است. این گونه است که از هیچ شایعه و اتهامی در این زمینه خودداری نمی کند و از اتهامات سیاسی و جنسی گرفته(نور، آیات ۱۱ تا ۱۹) تا اتهامات اقتصادی و فساد مالی و خیانت در امانت و مانند آن ها ابایی ندارد. از این روست که حتی پیامبر(ص) را به فساد مالی متهم می کنند.(آل عمران، آیه ۱۶۱)
  19. دروغگویی و بی اعتمادسازی: از مهم ترین ترفندهای جریان نفوذ و نفاق، استفاده از سوگندهای دروغ برای بی اعتماد سازی مردم نسبت به نظام سیاسی ولایی است. وعده های بسیار و دروغ می تواند اعتماد مردم از نظام سیاسی ولایی و مسئولان سلب کند. از همین رو، جریان نفوذ و نفاق با استفاده از این مساله تلاش می کنند تا برای رسیدن به اهداف پلید و شوم خویش یعنی گسست اجتماعی میان مردم و مسئولان، با دروغگویی و وعده های دروغین همراه با سوگند و قسم ، و عدم تحقق وعده ها و شعارها این هدف را تحقق بخشند. این سوگندهای دروغین و وعده های ناروا و دروغین به آنان کمک می کند تا خود را انسان هایی خوب نشان دهند و در صورت عدم تحقق وعده ها، نظام سیاسی را متهم به ناکارآمدی یا فساد یا سنگ اندازی کنند و در پس این شعارها خود را خوب و دیگران را بد نمایش می دهند.(نساء، آیات ۶۱ و ۶۲؛ توبه، آیات ۴۲ و ۵۶ و ۷۳ و ۷۴ و ۱۰۷؛ مجادله، آیات ۱۶ تا ۱۸) از نظر قرآن، ریاکاری و خودنمایی نیز در همین راستا برای حفظ محبوبیت و ایجاد بی اعتمادی در میان مردم از سوی آنان صورت می گیرد.(نساء، آیه ۱۴۲؛ توبه، آیه ۵۴)
  20. بی تدبیری و بی عملی: مدعیان اصلاحات و تدبیر برای دلسرد کردن مردم و ایجاد یاس و نومیدی، در هر کاری وارد می شوند به سبب فقدان انگیزه اصلی برای انجام کاری به گونه ای عمل می کنند که جز ریاکاری و سستی و بی عملی از آن نمی توان برداشتی دیگر داشت. از همین روست که در کارهای خیر و نیک با ریاکاری وارد می شوند(نساء، آیه ۱۴۲؛ توبه، آیه ۵۴) و حتی در مسایل عبادی چون نماز با سستی و کسالت به عبادت می پردازند و فاقد مدیریت جهادی و عمل جهادی هستند که نیاز امت را بتوان با آن برآورده ساخت.(همان)
  21. اختلاف افکنی: اصولا دو قطبی کردن جامعه از سوی جریان نفوذ و نفاق یک راهبرد اساسی است؛ زیرا این گونه با ایجاد شکاف در امت و حتی امت و دولت اسلامی تلاش می کنند تا بتوانند اهداف شوم و پلید خویش را تحقق بخشند. آنان مراکزی را با نشانه های ایمان و اتحاد همانند مسجد می سازند، ولی در آن دنبال اهداف شوم اختلاف افکنی ومدیریت جامعه در یک مرکز هماهنگ کننده هستند.(توبه، آیه ۱۰۷)
  22. تظاهر به آمادگی جهادی: از دیگر ترفندهای جریان نفوذ و نفاق آن است که در هر کاری چنان وارد می شوند که موجب شکست نهایی برای دولت و امت اسلام باشد؛ به عنوان نمونه تظاهر برای جهاد می کنند، ولی در مقام عمل خودشان را کنار می کشند و این گونه دست دولت و امت را در حنا می گذارند و با بی عملگی خویش، برآوردهای امت و دولت را به هیچ تبدیل می کنند؛ زیرا برآوردها بر اساس میزان حضور و چگونگی همراهی و همکاری آنان است که در عمل هیچ چیزی به دنبال ندارد و موجبات شکست و سرخوردگی امت و دولت اسلامی را فراهم می آورد.(توبه، آیات ۴۵ و ۴۶ و ۸۳؛ نور، آیه ۵۳؛ احزاب، آیات ۱۵ و۱۶)
  23. توجیه گری: جریان نفوذ و نفاق، استاد در توجیه گری است و هر عمل خلاف و رفتار دروغین و مخالف خویش را به گونه توجیه می کند تا مورد پذیرش توده های مردم قرار گیرد. آنان خلاف گویی ها و خلاف کاری های خویش را با دروغ های جدید و تازه و وعده های ناروا رنگ و لعاب می دهند تا بتوانند به روند خلاف کاری و خلاف گویی های خویش ادامه دهند و دولت و نظام سیاسی ولایی را گرفتار ناکارآمدی و ناتوانی کرده و گسست میان امت و امام ایجاد کنند.(نساء، آیات ۶۱ و ۶۲)
  24. وابستگی سیاسی به بیگانگان و عدم استقلال: جریان نفوذ و نفاق هر چند در ظاهر خود را وابسته به امت و نظام سیاسی ولایی معرفی می کنند، ولی در حقیقت وابسته سیاسی به بیگانگان هستند و هیچ استقلالی در این زمینه ندارند. بنابراین، دنبال تحقق اهداف بیگانگان و دشمنان هستند.(نساء، آیات ۱۳۸ و ۱۳۹)
  25. تمسخر دیگران به ویژه رهبری: جریان نفوذ و نفاق خود را کامل و دیگران را ناقص می داند. از همین رو، خود را عاقل و دیگران را سفیه شمرده و افساد خویش را اصلاحات می داند.(بقره، آیات ۷ تا ۱۲) بر همین اساس، هر گونه رای و نظر مخالفان را به سخریه می گیرد و آنان را به عناوین زشت استهزا می کنند و القاب ناروا بر دیگران می گذارند. در مراکز و محافل نهان و مخفی خویش و در جلسات غیر علنی، حتی رهبری را به سخریه می گیرند و با سخنان و کلمات زشت از ایشان یاد می کنند.(بقره، آیه ۱۴؛ توبه، آیات ۶۴ و ۶۵) برای آنان این گونه رفتار و رویه زشت و برخورد تمسخر آمیز با اهل ایمان و رهبری چیزی در سطح بازی بچه گانه است.(همان) از نظر قرآن، جریان نفوذ و نفاق به دلیل آن که دچار وارونگی و سرنگونی هستند، از شخصیت و هویتی وارونه و سرنگون بر خلاف انسان های طبیعی دیگر برخوردارند(نساء، آیه ۸۸) ؛ زیرا«رکس» به معناى وارونه شدن، و «ارکس» به معناى سقوط به سر است. (المصباح، ج ۱ ـ ۲، ص ۲۳۷، «الرکس») پس از سرنگونی شخصیتی موجب می شود تا تحلیل و تبیین وارونه ای از امور داشته باشند و افساد را اصلاح و سفاهت را عقلانیت بدانند و عاقلان را سفیه و مصلحان را مفسدان معرفی کنند(بقره، آیات ۷ تا ۱۰) و بر همین اساس دیگران را به تمسخر و استهزا بگیرند، در حالی خود لایق و شایسته همان سخریه و استهزایی هستند که در حق مومنان و رهبری دارند.

آن چه بیان شده تنها گوشه ای از اقدامات تخریبی جریان نفوذ و نفاق در میان امت و نظام سیاسی ولایی است که آگاهی نسبت به همین و مبارزه و مقابله با آن خود می تواند بسیاری از آثار مخرب دیگر را بگیرد و مشروعیت و سلامت نظام سیاسی ولایی و امت اسلامی را تضمین کند.