اقتصاد و فرهنگ، قوام اجتماع

بسم الله الرحمن الرحیم

خدا در قرآن بر آن است تا با تبیین حقایق هستی، نه تنها فلسفه و اهداف حکمیانه فعالیت های خویش را تبیین کند، بلکه به انسان تحلیلی درست از امور به دست دهد تا بتواند توصیه هایی خویش را در همین چارچوب توجیه علمی و برهانی و منطقی کند. از همین روست که آموزه های وحیانی قرآن، سرشار از حکمت و برهان است و حتی موعظه ها بلکه مجادله های آن به احسن وجه انجام می شود که فاقد عنصر عقلانیت و برهان نباشد. از نظر قرآن، اجتماع انسانی بر دو ستون اصلی ایجاد و باقی و برقرار است که شناخت آن می تواند ارزش و جایگاه آن را در اجتماع تبیین کرده و توصیه های الهی نسبت به این دو ستون را معنا و مفهوم واقعی بخشد. توصیه هایی که با مفاسد و مصالح مربوط و مرتبط است و عدم توجه به آن ها به معنای گرفتاری به فساد و عدم دسترسی به مصالح عباد و بندگان است. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا جایگاه اقتصاد و فرهنگ به عنوان «قوام اجتماع» تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

تامین نسبی سعادت در دنیا

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، سعادت و خوشبختی در سایه دو عنصر و مولفه اصلی به دست می آید که آرامش و آسایش است. فقدان هر یک به معنای نابودی سعادت و گرفتاری به بدبختی و شقاوت است.

هر اجتماع انسانی به هدف دست یابی به این فضلیت بزرگ و کامیابی به سعادت ایجاد می شود و فلسفه وجودی هر اجتماعی تامین چنین سعادتی است، به طوری که عدم دست یابی اجتماع و نظام ها و نهادهای آن، به معنای ناکارآمدی بلکه عدم مشروعیت فلسفی آن اجتماع خواهد بود؛ زیرا اجتماعی که نتواند تامین کننده اهداف باشد به خودی خود از مشروعیت فلسفی می افتد و هیچ گونه توجیه عقلانی و عقلایی برای بقای آن وجود ندارد. از این روست که هر اجتماعی در راستای تامین سعادت گام بر می دارد و تضمین بقای خود را مرهون آن می داند. البته به طور طبیعی مراد از سعادت و تامین آسایش و آرامش دایمی و مطلق و کامل نیست؛ زیرا چنین چیزی در نظام دنیوی شدنی نیست، بلکه مراد از آن، سعادت نسبی است که در دنیا شدنی است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، نظام دنیوی مقتضی تغییرات و گرایش به فساد است؛ از همین رو، هر چیزی که ساخته می شود، از همان آغاز ساخت، گرایش به فساد و فروپاشی دارد. بر همین اساس اصلاحات دایمی برای حفظ سازه لازم و ضروری است و هر گونه بی توجهی به آن به معنای اجازه بخشی به تغییرات فسادآمیز است. امیرمومنان امام علی(ع) در جمله ای بس زیبا به این نظام هستی اشاره دارد و می فرماید: إِنَّ لِلَّهِ مَلَکاً یُنَادِی فِی کُلِّ یَوْمٍ: لِدُوا لِلْمَوْتِ، وَ اجْمَعُوا لِلْفَنَاءِ، وَ ابْنُوا لِلْخَرَابِ؛ خداوند را ملکى است که در هر روز ندا در مى دهد که بزایید براى مردن و گرد آورید براى فنا شدن و بسازید براى ویران گشتن.(نهج البلاغه، حکمت ۱۳۲)

اصولا هدف پیامبران، فراهم آوری بسترهای برای اصلاحات دایمی است که نیاز جامعه و جان و جهان است. حضرت شعیب(ع) می فرماید: إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ أُنِیبُ؛ من اراده و قصدى جز اصلاح تا آنجا که بتوانم ندارم؛ و توفیق من جز به خدا نیست. بر او توکل کرده‏ ام و به سوى او بازمى‏ گردم.(هود، آیه ۸۸)

از نظر علمی نیز ثابت شده است که هر ماده ای پیش از این که به سازه ای تبدیل شود، میلیون ها و بلکه میلیاردها حالت می توان بگیرد؛ اما همین که حالتی به خود گرفته، از همان زمان مرگ آغاز می شود تا آن حالت دگرگون شود؛ زیرا بقای آن حالت نیاز به حافظ بیرونی دارد؛ چرا که طبیعت سازه و حالت، گرایش به تغییر و عدم بقا دارد. برهمین اساس، می بایست گفت که نمی توان در دنیا سعادت پایا و مانایی را ایجاد کرد که هماره آرامش و آسایش در آن باشد. اصولا از نظر قرآن، دنیا برای انسان همانند رنجگاه است(بلد، آیه ۴) که هماره انسان میان عسر و یسر در حرکت است.(شرح، آیات ۵ و ۶) این دنیا نمی تواند تامین کننده سعادت دایمی باشد، بلکه آخرت به سبب حیات محض می تواند چنین سعادتی را ایجاد کند؛ زیرا تغییرات در آن معنا ندارد و مرگ به معنای تغییرات انتقالی و تبدیل از حالت به حالتی دیگر به شکل انقلابی در آن رخ نمی دهد.

اقتصاد و فرهنگ، اصل قوام اجتماع

از نظر قرآن، در میان عناصر موجود در اجتماع انسانی، دو عنصر و مولفه است که به عنوان عمود بلکه قوام اجتماع است؛ زیرا اقتصاد و فرهنگ نه تنها عمود و ستون اجتماع است که خیمه و چادر اجتماع به آن استوار است، بلکه قوام اجتماع است که تاکید فزون تری بر جایگاه هویت بخش این دو عنصر دارد.

واژه ستون و به عربی عمود که برای نماز مثلا بیان شده و در برخی روایات آمده است: الصلاه عمود الدین، به این معنا است که نماز همانند ستون وسطی و میانی خیمه است که به آن شکل حقیقی می بخشد و بستر و زمینه استفاده از چادر و خیمه را فراهم می آورد؛ زیرا بدون این ستون و عمود اصلی که فقرات اصلی خیمه را شکل می دهد، نه تنها خیمه ای بر پا نشده است، بلکه غیر قابل استفاده است. به سخن دیگر، عمود میانی همانند لوازم ذاتی است که به خیمه معنا می بخشد و آن را قابل استفاده می کند.

به تعبیر دیگر، یک خیمه از نظر ماهیت فلسفی از پارچه ، ستون های اطراف و ستون یا ستون های میانی تشکیل می شود و این ها عناصر آن است. ستون های پیرامونی نقش دارند، ولی آن که خیمه را خیمه می سازد، ستون میانی و اصلی است. این ستون اصلی نه تنها به آن زیبایی می بخشد بلکه قابلیت استفاده از خیمه را نیز فراهم می آورد.

از نظر قرآن، اقتصاد و فرهنگ نه تنها عمود و ستون اصلی اجتماع است؛ بلکه «قوام اجتماع» است؛ زیرا اقتصاد و فرهنگ همانند چیزی عمل می کند که حقیقت اجتماع را می سازد.

به سخن دیگر، اگر چربی برای روغن، ذاتی است، اقتصاد و فرهنگ برای اجتماع، ذاتی است. از این روست که باید اقتصاد و فرهنگ را «مقوم» ذات اجتماع دانست؛ به طوری که اگر اقتصاد و فرهنگ نباشد، اصولا چیزی به نام اجتماع انسانی معنا ندارد.

خدا در آیات قرآنی، به این دو عنصر فرهنگی و اقتصادی توجه و اهتمام ویژه ای داشته است و با آوردن واژه «قیام» برای آن ها بر آن است تا بیان کند که حقیقت ماهیت و هویتی اجتماع ، چیزی جز این دو نیست.

از نظر قرآن، هر امت و اجتماعی نیازمند اقتصاد تامین کننده آسایش، و فرهنگ تامین کننده آرامش و امنیت و معنویت است. این دو در یک سطح با هم کار می کنند و این گونه نیست که یکی زیربنا و آن دیگری رو بنا باشد؛ زیرا اقتصاد و فرهنگ در یک دیگر تاثیر متقابل دارند؛ از همین روست که در روایت آمده است: کَادَ اَلْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفْراً؛ نزدیک است که فقر کفر باشد.(کافی، ج ۲، ص ۳۰۷) خدا نیز اقتصاد را بارها در کنار ایمان آورده است تا به هم سنگی اقتصاد و فرهنگ تاکید داشته باشد.(بقره، آیه ۳)

آموزه های وحیانی قرآن تبیین می کند که چه سان عناصر فرهنگی در اقتصاد و جهت گیری های آن نقش دارد و در همه ابعاد از توزیع و تولید و مصرف این ابعاد فرهنگی است که تاثیر می گذارد. بر اساس همین نگرش فلسفی به اقتصاد و فرهنگ است که نمی توان از اجتماع سخن گفت و از دو مقوم ذاتی آن یعنی اقتصاد و فرهنگ سخن نگفت.

به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حقیقت ماهیت و هویت اجتماع را همان اقتصاد و فرهنگ شکل می دهند و بی آنها نمی توان از اجتماع سخن به میان آورد؛ زیرا اجتماع مجموعه افراد انسانی است که با هدف تامین سعادت و مولفه های آن شکل گرفته و با بهره گیری از سبک و روش هایی برای تحقق آن تعاون و همکاری دارند. این همان مفهوم امتی است که از نظر قرآن به اجتماع اشاره دارد.

خدا درباره مقوم بودن اقتصاد برای اجتماع می فرماید: وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیَامًا؛ و اموال خود را که خداوند آن را وسیله قوام زندگى و اجتماع شما قرار داده به سفیهان مدهید.(نساء، آیه ۵)

هم چنین درباره مقوم بودن فرهنگ برای اجتماع می فرماید: جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَهَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَامًا لِلنَّاسِ؛ خدا کعبه بیت الله الحرام را به عنوان قیام مردمان قرار داده است.(مائده، آیه ۹۷)

خدا در این دو آیه به این نکته توجه می دهد که «قیام» بودن اقتصاد و فرهنگ برای اجتماع، از سنت ها و قوانین الهی است. به این معنا که همان طوری که قانون جاذبه و قانون دافعه از سنت های الهی و از قوانین حاکم بر جان و جامعه و جهان است، «اقتصاد و فرهنگ» نیز برای اجتماع به عنوان یک قانون مطرح است. از همین روست که از واژه «جعل» استفاده کرده است. جعل در اصطلاح قرآنی بیانگر تصرفات تکوینی آفریدگار و پروردگار است. خداوند در باره خلافت انسانی بر هستی از واژه «جعل» استفاده کرده و فرموده است: وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً؛ و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: من جاعل خلیفه و جانشین در زمین هستم.(بقره، آیه ۳۰)

این جعل به این معنا است که خدا در تکوین انسان را خلیفه قرار داده است؛ هر چند که این تکوین با تشریع نیز بیان شده است؛ ولی به این معنا نیست که مخالفت در مقام تشریع، موجب می شود تا خلافت از انسان سلب شود؛ بلکه با مخالفت هر کسی هم چون ابلیس و شیاطین، در مقام تشریع، هم چنان خلافت برای انسانی که متاله است، باقی و برقرار است؛ زیرا مقوم خلافت انسان، متاله بودن و علم الاسماء است.(بقره، آیه ۳۱) بنابراین، در صورت مخالفت در مقام تشریع این خلافت جعلی و تکوینی از میان نمی رود.

به سخن دیگر، دو نوع جعل در آموزه های وحیانی قرآن مطرح است: ۱. جعل تکوینی مانند جعل آدم متاله و متعلم به الاسماء در مقام خلافت الهی؛ ۲. جعل تشریعی: سجده اطاعت در مقام تشریع و قرارداد.

از نظر قرآن، هر انسانی متاله و دارای علم الاسماء است و اگر آن را ظهور و فعلیت بخشد، در مقام متاله ، مظهر خلافت ربوبی می شود.(بقره، آیه ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹) پس هر انسانی به جعل الهی فعلیت خلافت خاص را دارد هر چند به تعلیم الهی از خلافت عام برخوردار است و بر دیگر موجودات مقدم به جعل تکوینی است که از آن به کرامت یاد کرده است.(اسراء، آیه ۷۰؛ تین، آیه ۴)

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن در می یابیم که متاله و دارای اسماء و صفات الهی و خدایی بودن، مقوم ذاتی انسان است و اگر انسانی بدون این صفات و اسماء الهی باشد، اصولا انسان نیست. پس در تعریف انسان باید گفت : هو حی متاله؛ یعنی زنده دارای صفات خدایی.

از نظر قرآن، خدا میان همسران نیز جعل تکوینی مودت و رحمت می کند. به این معنا که اگر پیش از همسری چنین مودت و رحمتی نباشد، اما همین که همسر شدند، چنین جعل تکوینی رخ می دهد؛ چنان که خدا می فرماید: وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَرَحْمَهً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ؛ و از نشانه‏ هاى او اینکه از نوع خودتان همسرانى براى شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانتان دوستى و رحمت جعل کرد و نهاد. آرى در این نعمت براى مردمى که مى‏ اندیشند قطعا نشانه‏ هایى است. (روم، آیه ۲۱)

این جعل مودت و رحمت میان مردمان به ویژه همسران یک جعل تکوینی است نه تشریعی. البته این مودت و رحمت در طول فرآیندی تحقق می یابد و تثبیت می شود.

به هر حال، از نظر قرآن، از سنت ها و قوانین الهی حاکم بر جان و جهان و جامعه، قوام داشتن اقتصاد و فرهنگ برای اجتماع است؛ یعنی همان طوری که انسان بدون صفات الهی، انسان نیست، اجتماع بدون اقتصاد و فرهنگ تحقق ندارد و اگر بخواهیم از ماهیت اجتماع سخن بگوییم باید از دو عنصر اصلی فرهنگ و اقتصاد سخن بگوییم که مقوم ذاتی اجتماع است.

هویت فرهنگی اجتماع اسلامی

از نظر قرآن، هر امتی دارای اقتصاد و هویت فرهنگی خاص خود است؛ زیرا اگر اقتصاد و فرهنگ تاثیر متقابل دارد؛ به طور طبیعی هویت های فرهنگی نیز متفاوت است و بر همین اساس اقتصادی متفاوت خواهد داشت؛ چنان که هویت فرهنگی غرب لیبرال با سرمایه داری بازار خود یک هویت و ماهیت را تشکیل می دهد و یک اجتماع خاص خود را می سازد. هویت فرهنگی اسلام نیز اقتصاد خاص خود را دارد.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هویت فرهنگی اسلام دارای نمادهایی است که کعبه در قالب مسجد الحرام از جمله اساسی ترین آن ها است. این هویت فرهنگی با نمادهایش اقتصاد خاص را را می سازد و این اقتصاد خاص با این هویت فرهنگی ، اجتماع خاص اسلامی و امت اسلام را ایجاد می کند.

توضیح این که دو امر به عنوان «قیام» اجتماع مطرح شده است:

  1. قوام اقتصادی: از نظر قرآن، از مهم ترین مقومات اجتماع، اقتصاد آن است؛ از همین روست که با تعبیر از آن به عنوان «قیام» بر این نکته تاکید می کند که قوام و ایستادگی اجتماع به عنصر اقتصادی آن است. برهمین اساس می بایست حتی در اقتصاد خرد و شخصی به آن توجه و اهتمام ویژه داشت و اجازه نداد مدیریت اقتصاد خرد و شخصی به دست نابخردان و سفیهان بیافتد که با سبک مغزی خویش آن را تباه می کنند. خدا در این باره می فرماید: وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیَامًا وَارْزُقُوهُمْ فِیهَا وَاکْسُوهُمْ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفًا ؛ و اموال خود را که خداوند آن را وسیله قوام زندگى و اجتماع شما قرار داده به سفیهان مدهید؛ ولى از عواید آن به ایشان بخورانید و آنان را پوشاک دهید و با آنان سخنى پسندیده بگویید.(نساء، آیه ۵)

در حقیقت ملکیت خصوصی تا جایی معتبر است که مالک آن توانایی مدیریت اقتصاد را داشته باشد و بتواند به عنوان یک انسان رشید عقلی آن را به کار گیرد. از این روست که رشد عقلی و بلکه مهارتی برای مدیریت اموال در شرایط اعطای مال به مالک و صاحب آن مطرح شده است(نساء، آیه ۶) و کسی که از چنین صلاحیتی برخوردار نیست، تنها از عواید ملک خویش بهره مند می شود و مدیریت اموال هم چنان در دست صاحبان اهلیت باقی خواهند ماند.

خدا در تعلیل و چرایی این حکم می فرماید: أَمْوَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیَامًا؛ یعنی این اموال برای شما به عنوان یک اجتماع انسانی، مایه قیام و قوام است و اعطای آن به دست نااهل و بی خرد چیزی جز تباهی اقتصادی نیست که قوام اصلی اجتماع را تشکیل می دهد؛ زیرا اگر سعادت و خوشبختی دو مولفه آرامشی و آسایشی داشته باشد، بی گمان تامین کننده آسایش همان اقتصاد است. بنابراین، هیچ اجتماعی نمی بایست تامین کننده آسایش خویش را به دست افراد بی صلاحیت و نااهل بسپارد هر چند که به ظاهر ملک آنان باشد و آن نابخرد صاحب مال و ملک به ارث باشد.

  1. قوام فرهنگی: از نظر قرآن، همان اندازه که برای شکل گیری اجتماع ، نیاز به اقتصادی است که قوام اصلی آن را تشکیل می دهد و تامین کننده بخش آسایشی سعادت است، هم چنین جامعه به یک قوام فرهنگی نیاز دارد که تامین کننده بخش آرامشی سعادت خواهد بود؛ زیرا این قوام فرهنگی اجتماع است که جهت گیری کلان اقتصادی را تامین می کند و به یک اجتماع هویت فرهنگی می بخشد.

اصولا فقدان هویت فرهنگی برای هر اجتماعی جز جمعیت پراکنده ای نیست که از هیچ انسجام اجتماعی برخوردار نیستند. از نظر قرآن، قوام فرهنگی هر اجتماع است که به افراد جهت گیری هویتی می دهد و آنان را در ساختار امت به شکل اجتماع در می آورد و از جمعیت و مجموع بودن به یک اجتماع با تبادلات فرهنگی و اقتصادی و مانند آن تبدیل کرده تا بتوانند نیازهای خویش را برآورده کرده و به یک دیگر در کمال یابی یاری رسانند.

به سخن دیگر، اقتصاد جنبه آسایشی و هویت فرهنگی جنبه آرامشی بلکه جهت گیری کلان امت و اجتماع را تامین می کند و به افراد نامتعارف با قومیت ها و تفاوت های جنسیتی و مانند آن ها، یک هویت مشخص فرهنگی منسجم می دهد و به تعبیر قرآنی امت را می آفریند که در یک روش با یک شریعت و سبک زندگی و فلسفه مشخص به یک دیگر کمک می کنند تا به هدف برسند.

از نظر قرآن، کعبه و مسجد الحرام به عنوان نماد فرهنگی امت اسلام عمل می کند و به آنان هویتی مشخص می بخشد. خدا می فرماید: جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَهَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَامًا لِلنَّاسِ؛ خدا کعبه بیت الله الحرام را به عنوان قیام مردمان قرار داده است.(مائده، آیه ۹۷)

در حقیقت همان طوری که اقتصاد و اموال به عنوان مایه قوام اجتماع است، کعبه مایه قوام مردم و اجتماع است. به سخن دیگر، کعبه برای مردمان مسلمان همانند یک نماد هویت آفرین و هویت بخشی است که اجتماع مسلمانان را از دیگران جدا می سازد. از همین روست که پیامبر(ص) سالیانی در انتظار چنین نماد فرهنگی بود تا بتواند اسلام را دیگر شرایع موسوی و عیسوی(ع) جدا سازد و به امت اسلام هویتی فرهنگی و انسجام بخشی بدهد.(بقره، آیات ۱۴۴ تا ۱۵۰)

خدا در آیه دیگر بیان می کند که برای اهل اسلام در شرایع گوناگون عوامل فرهنگی است که موجب انسجام هویتی و اجتماعی آنان بود. هر چند که فلسفه همه پیامبران یکی است که همان اسلام است؛ اما برای هر یک از امت های اسلامی، شریعتی است که سبک زندگی آنان را مشخص می کند؛ چنان که برای هر یک مناهج و روش هایی اجرایی است که بر اساس آن سبک زندگی را به کار می گیرند. خدا می فرماید: وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَمُهَیْمِنًا عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَکَ مِنَ الْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنَا مِنْکُمْ شِرْعَهً وَمِنْهَاجًا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّهً وَاحِدَهً وَلَکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْرَاتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ؛ و ما این کتاب قرآن را به حق به سوى تو فرو فرستادیم در حالى که تصدیق‏ کننده کتابهاى پیشین و حاکم بر آنهاست پس میان آنان بر وفق آنچه خدا نازل کرده حکم کن و از هواهایشان با دور شدن از حقى که به سوى تو آمده پیروى مکن براى هر یک از شما امتها شریعت و روش و راه روشنى قرار داده‏ ایم و اگر خدا مى‏ خواست‏ شما را یک امت قرار مى‏ داد، ولى خواست تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید. پس در کارهاى نیک بر یکدیگر سبقت گیرید بازگشت همه شما به سوى خداست آنگاه در باره آنچه در آن اختلاف می کردید آگاهتان خواهد کرد. (مائده، آیه ۴۸)

بنابراین، هر امتی از امت های اسلام که تحت شرایع گوناگون و پیام های پیامبران اولوا العزم شکل گرفته، یک نماد هویتی فرهنگی است. نماد هویت فرهنگی اسلام، کعبه و بیت الله الحرام است که موجب انسجام اجتماعی مسلمان می شود و همه برای انجام مناسک به ویژه نماز به آن سو قرار می گیرند. از نظر قرآن، هر امتی باید هویتی فرهنگی خویش را بشناسد و به آن توجه و اهتمام داشته باشد.