اقتصاد اخلاقی و اخلاق اقتصادی از نظر قرآن

اسراف

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، محور و مدار زندگی دنیوی، زندگی اخروی است که تنها در سایه کسب فضایل اخلاقی در دنیا به دست می آید. از همین روست که در یکایک آموزه های قرآنی با چنین نگره فلسفی به زندگی، قوانین و احکام شریعت ساماندهی شده است تا جایی که اگر عملی صالح و نیک هم چون انفاقات و صدقات مالی یا عفو برای نجات شخصی بدون نیت خالصانه برای رضایت الهی و پاسخگوی در معاد و قیامت باشد، چنین عملی هر چند که مستحق پاداش دنیوی است، ولی «هیچ» تاثیری در زندگی اخروی عامل صالح و نیکوکار نخواهد داشت؛ زیرا چنین عملی اصولا بالا نمی رود و صعود نمی کند؛ زیرا ایمان و نیت نیک الهی نیکوکار است که عمل نیک را به سوی آخرت بالا می برد و برای آن «وزانت» و ارزش ایجاد می کند؛ زیرا مقصود از عمل صالح «متاله و خدایی شدن» و کسب صفات الهی در قالب فضایل اخلاقی در عالی ترین سطح آن یعنی محاسن و مکارم اخلاقی است.

بر این پایه می بایست گفت که اصولا اقتصاد از منظر قرآن نمی تواند جز «اقتصاد اخلاقی» باشد؛ زیرا اقتصاد فاقد اخلاق و بدون محوریت آن، فاقد هر گونه ارزش معنوی و الهی است.

از آن جایی که اقتصاد در اسلام و آموزه های وحیانی آن بر مدار و محور «اقتصاد اخلاقی» سامان یافته است؛ در شریعت اسلام و آموزه های وحیانی قران، اصول اخلاقی اقتصاد نیز بیان شده است. بنابراین، از نظر قرآن، اقتصاد اسلامی، همان «اقتصاد اخلاقی» است که با اصول «اخلاق اقتصادی» در قالب شریعت ساماندهی شده است.

به سخن دیگر، فلسفه اقتصادی در اسلام و قرآن، «اقتصاد اخلاقی» و سبک اقتصادی آن در قالب «اخلاق اقتصادی» ساماندهی شده است. بنابراین، لازم است تا در بخش به این حقیقت توجه و اهتمام شود.

اقتصاد اخلاقی از نظر قرآن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اقتصاد یا همان «مال» مایه قوام اجتماع است و ستون اصلی خیمه آن را تشکیل می دهد(نساء، آیه ۵)، به طوری که اگر نباشد، اجتماعی شکل نمی گیرد؛ زیرا «سعادت» بدون اقتصاد معنا ندارد؛ چرا که انسان نیازهای ابتدایی دارد که با مال و اقتصاد تامین می شود و انسان بدون غذا و ابزارهای آسایشی به امنیت و آرامش نمی رسد.

اما قرآن بر این نکته تاکید دارد که این مال و اقتصاد زمانی می تواند مفید و سازنده باشد که بتواند «فلسفه آفرینش انسان» را تامین کند؛ زیرا هدف آفرینش انسان، خلافت الهی است(بقره، آیه ۳۰) که تنها از طریق عبادت شرعی در چارچوب شرایع اسلامی به دست می آید؛ زیرا این شرایع اسلامی است که با فلسفه خاص خود، سبکی از زندگی را ارایه می دهد که انسان را دارای صفات الهی و شایسته خلافت الهی می سازد.(ذاریات، آیه ۵۶؛ بقره، آیات ۲۱ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹)

بنابراین، از آن جایی که فلسفه زندگی انسان در دنیا، کسب خلافت الهی از طریق عبادت شرعی اسلامی است، هر گونه عمل و فعالیت انسانی نیز می بایست در همین راستا انجام شود.

یکی از فعالیت های مهم و اساسی انسان در زندگی دنیوی ، تامین سعادت آرامشی و آسایشی از طریق ابزارهای مشروع و طیب است؛ زیرا فلسفه زندگی که خدا برای انسان قرار داده است، جز از طریق راهی که خود نموده تحقق نمی یابد. این راه همان سبک زندگی اسلامی است که در قالب شرایع اسلامی بیان شده است.

از نظر قرآن، اقتصاد به عنوان یک امر مهم تامین کننده سعادت به ویژه در ساحت آسایش انسان، در قالب همان اهداف و فلسفه آفرینش می بایست ساماندهی شود. بنابراین، اقتصاد اسلامی که شرایع الهیآن را بیان می کند، همان اقتصادی است که موجب می شود تا «صفات الهی» در انسان «ظهور» یابد و انسان را به جایگاه خلافت الهی برساند.

چنین اقتصادی که فلسفه وجودی آن «تامین صفات الهی در انسان و اظهار آن» است، نمی تواند فاقد اصول اخلاقی باشد. از همین روست که بخش عمده ای از آموزه های وحیانی قرآن به حوزه اصول و قواعد اخلاقی اقتصاد یافته است تا تامین کننده فلسفه اقتصاد اسلامی باشد.

باید توجه داشت که از نظر قرآن، همه هستی از جمله «مال»، ملک حقیقی الهی است و مالکیت انسان نسبت به آن اعتباری است. این مال که در اختیار انسان قرار گرفته می بایست همانند دیگر چیزها صرف اظهار صفات الهی در انسان شود؛ زیرا با اظهار صفات الهی است که انسان شایسته خلافت الهی در زمین می شود وهمه موجودات هستی از فرشتگان و جنیان تحت تسخیر و سلطه انسان قرار می گیرند و برای اهداف عالی الهی فعالیت می کنند.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴)

بی گمان اظهار صفات الهی در انسان که در اصطلاح از آن به اخلاق الهی یاد می شود، مجموعه ای از فضایل اخلاقی است که انسان با کسب آن ها می تواند در جایگاه خلافت الهی قرار گیرد؛ بنابراین هر عمل و فعلی از اعمال و افعال انسانی می بایست با خصوصیت اخلاقی آمیخته باشد و فضلیتی را در انسان تولید یا تقویت و تثبیت کند؛ زیرا بدون تثبیت فضایل به عنوان «ملکه و مقوم ذات» نمی تواند از شخص به عنوان دارنده فضایل یاد کرد.

به سخن دیگر، خدا از انسان ها می خواهد تا با اعمالی نیک در چارچوب شریعت و به نیت و هدف متاله و خدایی شدن و کسب صفات الهی و تامین فضایل اخلاقی، به مقام خلافت الهی برسند و مظهریت در ربوبیت و پروردگاری را به نمایش گذارند. در قرآن از این حالت تثبیت صفات در انسان به عنوان «شاکله» تعبیر شده است؛ زیرا شاکله از ریشه «شکل» به حالتی گفته می شود که محدودیت مشخص و مقدری را ایجاد می کند؛ چنان که «شکال» گوسفندان آنان را محدود می کند تا نتوانند دست و پا بزنند و حمل یا قربانی آنها آسان شود. شاکله محدودیت هایی است که انسان برای خود می سازد و شکلی خاص به حقیقت وجودی خود می دهد. فضایل اخلاقی که به شکلی «ملکه یا مقوم ذات انسان» شده باشد، نوعی شخصیت برای انسان ایجاد می کند که از دیگران متمایز می شود. همین شاکله و شخصیت وجودی خاص هر کسی است که عمل را ساماندهی می کند و جهت و سوی آن را روشن می سازد.(اسراء، آیه ۸۴)

بر این اساس، فعالیت های اقتصادی که انسان دارای شاکله ایمان انجام می دهد با فعالیت اقتصادی انسان کافر فرق دارد؛ زیرا فلسفه و سبک زندگی مومن کسب فضایل اخلاقی و اظهار صفات الهی و دست یابی به خلافت الهی بر اساس آموزه های وحیانی شرایع اسلامی است؛ در حالی که فعالیت اقتصادی انسان کافر تامین نیازهای دنیوی و مادی به هر شکلی است. ممکن است کافر برای تامین نیازها بر اساس عقلانیت ابزاری به عدالت مقابله به مثل برسد و آن را اجرایی کند تا به دور از هر گونه تنش زیانبار بتواند نیازهای حیوانی خود را برآورده سازد.

از نظر قرآن، تامین نیازهای حیوانی درچارچوب عدالت ابزاری انسان را به مرحله انسانیت وارد نمی سازد؛ زیرا از نظر قرآن، انسان زمانی انسان است که فلسفه آفرینش خویش را بشناسد و برای آن تلاش کند. در حالی که کافران به دور از فلسفه آفرینش تنها به تامین جنبه حیوانی و ارضای شهوات نفسانی می پردازند.

به هر حال، از آن جایی که فلسفه آفرینش انسان، فلسفه ای خاص است که بر مدار و محور اخلاق و فضایل اخلاقی در سطح محاسن و مکارم اخلاقی سامان یافته است، فلسفه اقتصاد نیز این چنین است و باید بر مدار و محور اخلاق باشد. بر همین اساس قرآن بر «اقتصاد اخلاقی» تاکید دارد و جز آن را اقتصاد اسلامی بر نمی شمارد؛ زیرا خدا به صراحت می فرماید: وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ؛ به آنان از مال الله بدهید که خدا به شما داده است.(نور، آیه ۳۳)

آیه به صراحت بیان می کند که مالی که در اختیار بشر است، مال الله است و خدا مالک حقیقی هر مالی است که در اختیار بشر است. این مال که به عنایت الهی در اختیار بشر قرار گرفته است، می بایست به گونه ای مورد استفاده قرار گیرد که مالک حقیقی خواسته است؛ چرا که مالکیت اعتباری انسان یک مالکیت امانی است و شخص می بایست در مال امانی چنان عمل کند که مالک حقیقی خواسته و دوست می دارد.

بر همین اساس است که خدا به مردمان می فرماید که بخشی از هر مالی که به عنوان امانی در اختیار بشر قرار گرفته است، به شکل مشاع دیگرانی نسبت به آن حق و حقوقی دارند که از جمله آنها «سائل و محروم» است.(ذاریات، آیه ۱۹؛ معارج، آیات ۲۴ و ۲۵) پس بر دارنده مال است که حقوق این افراد را بپردازد. هم چنین بر اساس این که مال در اختیار بشر مال الله است، کسی نمی تواند موارد جواز الهی را ممنوع کند؛ به عنوان نمونه خدا اجازه داده تا از اموال خویشان و دوستان نزدیک بدون اذن و اجازه آنان به میزان کفایت نیاز بهره برند و حتی مخالفت آنان نمی تواند این حلیت تجویزی را به تحریم تبدیل کند؛ زیرا مال الله در اختیار افراد موجب ملکیت مطلق آنان نمی شود، بلکه ملکیت آنان نسبت به مال الله اولا اعتباری و ثانیا مشروط به مواردی است که خدا تجویز کرده است؛ بنابراین، عدم تجویز از سوی دارندگان اعتباری نمی تواند حرمتی را موجب شود؛ زیرا ملکیت اعتباری افراد نسبت به مال الله، مشروط و مقید است.

بر همین اساس، گاه از دارندگان اعتباری خواسته می شود تا خود حقوق واجبه مالی را نسبت به «سائلان و محرومان» ادا کنند؛ زیرا این دو گروه نمی توانند بدون اجازه دارندگان مال در آن تصرف کنند و بگویند که ما حق الهی خویش را گرفته ایم؛ اما گاه دیگر به برخی از افراد و گروه ها اجازه داده شده تا بدون اجازه و اذن تصرفاتی در مال دیگران داشته باشند؛ زیرا اذن الهی در قالب تجویز مقدم است و ملکیت اعتباری در این موارد مشروط است، چنان که مصرف از اموال خویشان بدون اجازه و اذن یا حتی در صورت مخالفت آنان، جایز است. خدا به صراحت در این باره می فرماید: لَیْسَ عَلَى الْأَعْمَى حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى الْمَرِیضِ حَرَجٌ وَلَا عَلَى أَنْفُسِکُمْ أَنْ تَأْکُلُوا مِنْ بُیُوتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ آبَائِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أُمَّهَاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ إِخْوَانِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخَوَاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَعْمَامِکُمْ أَوْ بُیُوتِ عَمَّاتِکُمْ أَوْ بُیُوتِ أَخْوَالِکُمْ أَوْ بُیُوتِ خَالَاتِکُمْ أَوْ مَا مَلَکْتُمْ مَفَاتِحَهُ أَوْ صَدِیقِکُمْ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَنْ تَأْکُلُوا جَمِیعًا أَوْ أَشْتَاتًا فَإِذَا دَخَلْتُمْ بُیُوتًا فَسَلِّمُوا عَلَى أَنْفُسِکُمْ تَحِیَّهً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبَارَکَهً طَیِّبَهً کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ؛ بر نابینا و لنگ و بیمار و بر شما ایرادى نیست که از خانه ‏هاى خودتان بخورید یا از خانه ‏هاى پدرانتان یا خانه ‏هاى مادرانتان یا خانه ‏هاى برادرانتان یا خانه ‏هاى خواهرانتان یا خانه ‏هاى عموهایتان یا خانه ‏هاى عمه ‏هایتان یا خانه ‏هاى داییهایتان یا خانه ‏هاى خاله ‏هایتان یا آن خانه ‏هایى که کلیدهایش را در اختیار دارید یا خانه دوستتان. هم چنین بر شما باکى نیست که با هم بخورید یا پراکنده. پس چون به خانه ‏هایى که گفته شد درآمدید به یکدیگر سلام کنید، درودى که نزد خدا مبارک و خوش است.‏ خداوند آیات خود را این گونه براى شما بیان مى ‏کند امید که بیندیشید. (نور، آیه ۶۱)

پس این که خدا می فرماید «مال الله» تعارف ندارد؛ زیرا وقتی این حکم را به شکل قطعی بیان می کند، ملکیت دیگران را مشروط می کند و به خود اجازه می دهد تا در قالب حکم اختیاری و حکم اجباری دیگران را در مال شریک کند. این گونه است که گاه می فرماید به اختیار خویش بخشی از مال الله را به سائل و محروم بدهید و گاه دیگر در قالب جواز به افراد می گوید در اموال خاص تصرف داشته باشید حتی اگر صاحبخانه ها نپذیرند و نخواهند به شما غذایی بدهند؛ ولی شما به اذن الهی ماذون هستید تا در آن مال و غذا تصرف کنید؛ زیرا مال الله است و مالک حقیقی ، تصرفات مالک اعتباری را مشروط کرده است. پس رضایت و عدم رضایت و نیز اذن و اجازه او لازم نیست و شخص می توان در این موارد خاص تصرف کند.

جالب این که در اسلام قانونی به نام «حق مارّه یا حق رهگذر» است. بر اساس فتوای مراجع : تصرف در مال دیگرى بدون اجازه او حرام است. مواردى از این حکم استثنا شده است، از جمله: خوردن از میوه درخت، زراعت و سبزیها براى کسى که به طور اتفاقى از کنار آنها عبور مى‏کند، که بنابر مشهور، بلکه اجماع ادعا شده با شرایط خاص جایز است.( الحدائق الناضره، ج۱۸، ص۲۸۶) این شرایط عبارتند از: بدون افساد باشد، اتفاقی عبور کرده باشد، محصول محصور در دیوار نباشد و شاخه بیرون دیوار جایز است، و به خوردن بسنده کند و با خود نبرد.( منهاج الصالحین ، سیستانى، ج۲، ص۹۰؛ جامع المسائل ، بهجت، ج۲، ص۵۴۶؛ مسالک الافهام، ج۳، ص۳۷۳؛ جواهر الکلام، ص۲۴، ص۱۲۷- ۱۳۷)

به هر حال، بر اساس آموزه های وحیانی قرآنی، اقتصاد اسلامی همان «اقتصاد اخلاقی» است که فلسفه اقتصاد را بیان می کند و جهت گیری و سوگیری اصلی و نهایی آن را نشان می دهد. اگر اقتصاد بر محور و مدار اخلاق به ویژه در سطح عالی محاسن و مکارم اخلاقی و تامین کننده فضایل اخلاقی نباشد، نمی تواند هیچ فایده ای داشته باشد و اصولا اقتصاد اسلامی نیست؛ زیرا خدا در بیان فلسفه فعالیت اقتصادی و کسب درآمد و مال می فرماید که مال را برای بهبود زندگی خود و دیگران و فراهم آوری بسترهای تعلیم و تزکیه تولید و جمع آوری کنید؛ زیرا هدف گذاری نهایی مال و ثروت می بایست باقیات صالحاتی باشد که در آخرت خودش را نشان می دهد؛ خدا می فرماید: الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَهُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ أَمَلًا ؛ مال و پسران زیور زندگى دنیایند و نیکیهاى ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر امید نیز بهتر است.(کهف، آیه ۴۶)

بر پایه این آیه فلسفه مال و ثروت، بهره گیری برای آخرتی است که در قالب باقیات صالحات از انسان به جا گذاشته می شود. این مطلب را در آیاتی دیگر این گونه بیان می کند: وَمَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِیتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ کَمَثَلِ جَنَّهٍ بِرَبْوَهٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُکُلَهَا ضِعْفَیْنِ فَإِنْ لَمْ یُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ ؛ و مَثَل صدقات‏ کسانى که اموال خویش را براى طلب خشنودى خدا و استوارى روحشان انفاق مى کنند، همچون مَثَل باغى است که بر فراز پشته‏ اى قرار دارد که اگر رگبارى بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگبارى هم بر آن نرسد، بارانِ ریزى براى آن بس است‏، و خداوند به آنچه انجام مى‏ دهید، بیناست‏. (بقره، آیه ۲۶۵)

در این آیه بیان شده است که مال باید با انفاق ماندگاری پیدا کند افزون بر این که خود موجب افزایش ثروت و مال در دنیا نیز می شود. هدف و فلسفه نهایی از استفاده از مال آن است که انسان شخصیت و شاکله خویش را بر اساس شریعت تثبیت کند. در حقیقت فعالیت اقتصادی می بایست به گونه ای باشد که اخلاق و فضایل اخلاقی هم چون انفاقات مالی مستحب و واجب در انسان نهادینه شود و شخص به مقام احسان دست یابد و جزو محسنین شود که آثار بسیاری برای این فضلیت اخلاقی الهی است.

خدا در ادامه همین آیه یعنی در آیه ۲۶۶ سوره بقره تبیین می کند که چگونه اقتصاد غیر اخلاقی می تواند نابودگر باشد و اصولا چیزی دست فعالان اقتصادی را نمی گیرد که بر اساس اخلاق و اصول آن زندگی و حرکت نمی کند.

اخلاق اقتصادی از نظر قرآن

اکنون که معلوم شد اخلاق اسلامی همان «اقتصاد اخلاقی» است، در آیات قرآنی «اصولی» به عنوان «اخلاق اقتصادی» مطرح می شود تا تا تامین کننده اقتصاد اخلاقی باشد که مد نظر قرآن است. از نظر قرآن، سوگیری اقتصاد اخلاقی می بایست به عنوان وسیله و ابزار براى تحصیل امور معنوى و آخرتى باشد(قصص، آیه ۷۷) و فعال اقتصادی به گونه ای عمل کند که اهداف دنیوی و اخروی را به گونه سالم و مناسب جمع کند(همان؛ بقره، آیه ۲۰۱؛ نساء، آیه ۱۳۴؛ نحل، آیه ۳۰) اما هر گاه تضادی میان آخرت و دنیا پیش آمد، لازم است تا اهداف و ارزش‌هاى والاى معنوى بر امور اقتصادى دنیوی ترجیح داده شود(توبه، آیه ۲۴)؛ زیرا هدف از زندگی بر اساس فلسفه اسلامی، آخرت است. پس انسان هر مالی و ثروتی را می بایست به گونه ای به کار گیرد که معنویات و اخلاقیات و فضایل در آن اصالت یابد و آخرت تامین شود.(توبه، آیه ۷۵؛ صف، آیات ۱۰ تا ۱۲)

برخی از «اصول اخلاقی اقتصاد اخلاقی» عبارتند از:

  1. آخرت نگری: فعال اقتصاداخلاقی می بایست در هر کاری که وارد می شود، آخرت را مد نظر قرار دهد و همان طوری که نصیب مادی خویش را از مال دنیوی بر می گیرد، بخشی را در قالب انفاقات واجب و مستحب به دیگران بدهد تا به عنوان باقیات صالحات برایش باقی بماند.(قصص، آیه ۷۶؛ کهف، آیه ۴۶)
  2. فضلیت جویی: فعال اقتصاداخلاقی می بایست دنبال فضایل اخلاقی باشد و آن را با ابزار مال و اقتصاد تثبیت کند. از جمله فضایل اخلاقی که با مال تثبیت می شود، فضلیت احسان و فضیلت اکرام است. فضلیت احسان با «عفو» یعنی بخشش و انفاق از زیاده های مالی است که دیگر برایش قابل استفاده نیست، اما دیگران بدان نیازدارند.(بقره، آیه ۲۳۷) اما فضلیت اکرام با «ایثار» از مال و غذایی به دست می آید که در عین نیاز و دوست داشتن به دیگری می دهد.(انسان، آیات ۸ و ۹؛ حشر، آیات ۸ و ۹)
  3. عدالت و اعتدال: اقتصاد اخلاقی زمانی شکل می گیرد که از تولید تا توزیع تا مصرف بر مدار و محور اصول اخلاقی الهی سامان یابد. بر این اساس لازم است تا در توزیع ثروت ملی عدالت رعایت شود و همگان به شکلی از قسط و سهم خویش از مواهب الهی برخوردار شوند.(انفال، آیات ۱ و ۴۲؛ حشر، آیات ۷ تا ۹) هم چنین در مقام توزیع عدالت توزیعی رعایت و پیمانه و ترازو به کار گرفته شود و به نیازمندان از سائلان ومحرومان و نیز مستحقان زکات واجب و صدقات کمک های شود(ذاریات، آیه ۵۶؛ توبه، آیه ۶۰؛ بقره، آیه ۱۷۷؛ رحمن، آیه ۹؛ حدید، آیه ۲۵ و آیات دیگر)؛ چنان که در مصرف به دور از هر گونه تبذیر و ریخت و پاش یا اسراف و زیاده روی در مصرف، اعتدال رعایت شود.(انعام، آیه ۱۴۱؛ اعراف، آیه ۳۱؛ اسراء، آیه ۲۶؛ فرقان، آیه ۷۶) از نظر قرآن مراعات عدل و انصاف در معاملات و دیگر فعالیت های اقتصادی می تواند تامین کننده اقتصاد اخلاقی مدنظر خدا باشد.(حدید، آیه ۲۵؛ حشر، آیه ۷؛ اعراف، آیه ۸۵ و آیات دیگر)
  4. گردش سالم اموال: از نظر قرآن، اقتصاد اخلاقی زمانی شکل می گیرد که اقتصاد در یک چرخه سالم به گردش در آید و از هر گونه عوامل ناسالم چون ربا(بقره، آیات ۲۷۵ تا ۲۷۹)، کنزاندوزی و ثروت اندوزی(توبه، آیه ۳۴)، تکاثر(تکاثر، آیات ۱ و ۳) ، رفتارهای تفاخری و تجملی(قصص، آیات ۷۶ تا ۸۲) و مانند آن ها در امان ماند.