اقتدار فرهنگی و نگاه دین به آن

در مطلب پیش رو اهمیت فرهنگ و اقتدار فرهنگی به عنوان پیش زمینه موفقیت و اقتدار در سایر عرصه‌های زندگی و تلاش غربی‌ها برای سلطه‌ فرهنگی بر جوامع مورد بررسی و واکاوی قرار گرفته است.
انقلاب اسلامی مبتنی بر مدیریت،‌ اقتدار و کنترل فرهنگی انسان و جامعه بنیانگذاری شده است. اصولا جامعه دینی، بر اقتدار فرهنگی و مدیریت آن شکل می گیرد و از نظر آموزه های قرآنی، اقتدار فرهنگی،‌ همان اقتدار حقیقی است. بازتاب اقتدار فرهنگی را می توان در همه زمینه‌ها بروشنی مشاهده کرد.
با همه معیارهایی که امروز در جهان وجود دارد، تنها جامعه و دولتی می تواند مدعی اقتدار باشد که از اقتدار فرهنگی مناسبی برخوردار باشد؛ زیرا بدون اقتدار فرهنگی،‌ هیچ اقتدار واقعی در حوزه سیاست،‌ اقتصاد و سطله نظامی و مانند آن نیست.
با نگاهی به پایگاه های استعمارگران در جهان امروز می توان دریافت که تنها استعمارگرانی هنوز در جهان از قدرت و اقتدار برخوردار می باشند که توانستند فرهنگ،‌ عقاید، سنت ها و آداب و زبان خود را تحمیل و یا ترویج کنند و جامعه را به رنگ خود در بیاورند؛ چرا که تثبیت و ماندگاری قدرت، تنها در گرو نفوذ فرهنگی است.
اقتدار فرهنگی در هر جامعه، به معنای ثبات سیاسی،‌ اجتماعی و امنیت اقتصادی و نظامی است؛ از این رو از اقتدارفرهنگی به عنوان دژ استوار دولت‌ها یاد می شود.
آموزه‌های قرآنی نیز بر اقتدار فرهنگی و سلطه بر قلوب و اذهان تاکید دارد. البته از آنجا که احساسات و عواطف زودتر تاثیر می‌گیرند، بر عنصر حکومت بر قلب ها و تالیف قلوب مومنان تاکید شده است؛ اما این بدان معنا نیست که سلطه اذهان نادیده گرفته شود؛ هر چند که  قرآن در نقدی آشکار سلطه بر اذهان را کافی نمی داند و بصراحت می فرماید: و جحدوا بها و استیقنتها أنفسهم ظُلْمًا وَ عُلُوًّا ؛ حقیقت را انکار کردند، در حالی که در جانشان بدان یقین داشتند؛ زیرا گرفتار ستم و خودبرتری و استکبار بودند.(نمل، آیه ۱۴)
این آیه به صراحت بیان می کند که استدلال و برهان هر چند که قطع و یقین‌آور است و شخص به حقانیت آن می‌رسد، ولی همواره این‌گونه نیست که انسان بر اساس عقل و یقین عمل کند،‌ بلکه قلب، حاکم بر انسانیت انسان، است. بنابراین، حکومت بر قلب‌ها حتی از حکومت بر اذهان نیز مهمتر است؛ هر چند که بهترین شرایط، ترکیبی از حکومت بر ذهن و قلب می باشد که از آن به ایمان یاد می شود. انسان مومن کسی است که عقل او با برهان و استدلال به حقیقتی رسیده و یقین دارد و دل در گرو آن داشته و عواطف و احساسات او متاثر از آن حقیقت است.
از این رو دولت اسلامی دولتی ایمان محور است و روابط میان دولت و امت بر اساس عنصر ولایت شکل می گیرد؛ زیرا ولایت، روابط سلطه مبتنی بر محبت است. این گونه است که رهبری بر جان و ذهن مومنان حکومت می کند و مومنان به رهبری دولت اسلامی عشق می ورزند و حتی از جانشان عزیزتر و گرامی تر است و در هنگام تزاحم میان خود و رهبری، رهبری را اهم دانسته و او را سزاوارتر و اولی از جان و انفس خویش می شمارند: النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِم(احزاب، آیه۶)
دیپلماسی عمومی، اقتدار و سلطه فرهنگی
جامعه دینی نمی‌تواند تنها به ساختارهای فرهنگی داخلی بسنده کند و اهتمام خویش را مبذول آن نماید،‌بلکه لازم است تا جامعه دینی و اسلامی را در میان جوامع قرار داده و مناسبات و مطالبات آن را بررسی و تامین نماید.
برای دستیابی به اقتدار کامل و تمام فرهنگی لازم است تا مناسبات بیرون نظامی نیز همانند مناسبات درون نظام مورد توجه قرار گیرد. از آنجا که هدف نهایی نظام و دولت اسلامی، جهانی سازی نظام آرمانی و اسوه بر اساس یک برنامه منظم و دقیق می باشد، لازم است که سلطه و اقتدار فرهنگی از طریق ابزارها و سازوکارهای مناسب آن گسترش یابد تا سبک زندگی اسلامی به عنوان بهترین و کامل ترین سبک مورد پذیرش جهانی قرار گرفته و الگوی رفتاری مردمان در کره خاکی شود.
دیپلماسی عمومی، یکی از سازوکارهای گسترش سلطه فرهنگی است. در جهان امروز که دو نظام غربی و اسلامی با مدل ولایت فقیه در برابر هم قرار گرفته اند، تهدیدات جدی میان دو نظام فرهنگی رد و بدل می شود و جنگ نرم فرهنگی از جایگاه مهمی برخوردار می باشد.
با نگاهی به نقشه راه کهنه استعمارگران انگلیسی می‌توان نقشه راهی را برای دولت اسلامی ترسیم کرد تا بتوان ضمن مقابله با سلطه و اقتدار فرهنگی نظام غربی، نظام اسلامی را به عنوان الگو و سبک برتر زندگی معرفی کرد.
سلطه همه‌جانبه غربی‌ها از طریق فرهنگ
موسسه انگلیسی بریتیش کانسل که در سال ۱۳۱۳ هجری شمسی (۱۹۳۴ میلادی) پایه‌گذاری شده، از موسساتی است که مهمترین سازوکارهای سلطه و اقتدار فرهنگی را از طریق دیپلماسی عمومی ارائه می دهد. این موسسه با بیش از ۷۰ سال سابقه فعالیت در زمینه سلطه فرهنگی،‌ ضمن تحلیل از جهان دستخوش دگرگونی‌ها، اهداف سازمانی خود و دولت انگلیس را چنان تبیین می کند تا این سلطه و اقتدار مدیریت شده و به شکل قابل ملاحظه‌ای گسترش یابد.
آنان به هدف ارائه بهترین سبک زندگی به جهانیان از طریق الگوسازی سبک زندگی انگلیسی فعالیت می‌کنند؛ چنانکه آمریکایی‌ها نیز همین اهداف را در تمام سطوح از فیلم های هالیودی تا آموزش زبان انگلیسی- آمریکایی پیگیری می‌کنند.
مهمترین هدف کارکردی دیپلماسی عمومی انگلیسی، دگرگونی مثبت است تا از نظر جهانیان انگلیس به عنوان یاوری در دگرگونی‌های مثبت اجتماعی شناخته شود و جوانان و مردم کشورهای دیگر انگلیس را حامی تغییرات مثبت اجتماعی قلمداد کنند. آنان تلاش می‌کنند تا شخصیت مردمان کشورهای دیگر را به شکلی رشد دهند که انگلیس را ارضاکننده همه آرزوها و آمال در رشد شخصیت خود به شمار آورند و سبک زندگی انگلیسی را بهشت موعود خود بدانند. در حوزه خلاقیت نیز از نظر جوامع دیگر، انگلیس به عنوان کشور الگو برای خلاقیت‌ها و موفقیت‌ها شناخته شود و گرایش جوامع به سبک زندگی برای دستیابی به این هدف افزایش فزاینده‌ای پیدا کند.
آنان برای دستیابی به این اهداف از همه ابزارهای فرهنگی از جمله ورزش، هنر، دانشگاه‌ها، رسانه‌ها و مانند آن استفاده می کنند. البته در این میان زبان انگلیسی به عنوان مهمترین ابزار انتقال فرهنگی مورد تاکید ویژه‌ای است. این سازمان که بیش از ۲۰ میلیون را در ۱۰۹ کشور تحت آموزش دارد، بر آن است با افزایش ۵۰ میلیونی مخاطبان ، اهداف سلطه فرهنگی انگلیس را تحقق بخشد. (www.britishcouncil .org)
در تمامی سیاست‌ها و برنامه‌های انگلیسی از جمله این سیاست‌ها و برنامه‌های این سازمان، بر لزوم ارتباط با رهبران و جوانانی که در آینده رهبری کشورها را به عهده می‌گیرند (آقازاده‌ها) تاکید شده است تا آنان به عنوان نمایندگان بی‌مزد و مواجب‌، سبک زندگی انگلیسی را در کشورهای خود تبلیغ کنند. هدف آن است تا سبک زندگی انگلیسی به عنوان نسخه قابل پیروی توسط همه جوامع معرفی شود و ارزش‌ها و دستاوردهای انگلیسی به عنوان ارزش‌های برتر شناسایی گردد.
هدف، تلاش گسترده برای حاکم کردن سیاست‌های فرهنگی و سلطه و اقتدار در همه عرصه‌ها و بسترهای دیگر از طریق سلطه فرهنگی است. در این میان بر ابزار زبان تاکید ویژه‌ای می‌شود؛ زیرا بدون هیچ‌گونه حساسیتی می‌تواند در انتقال فرهنگی به جوامع دیگر نقش ایفا کند و قلوب و عقول دیگران را مجذوب خود نماید. اینگونه است که سلطه همه‌جانبه از طریق، مدیریت و کنترل فرهنگی تحقق می یابد.
نگاه انتقادی رهبری انقلاب اسلامی و تاکید بر تهیه نقشه راه بر اساس نقشه راه دشمنان جهت مقابله با سلطه فرهنگی آنان، خود بیانگر هوشیاری معظم له است. ایشان باور دارند که قدرت های بزرگ جهانی از فرهنگ استفاده می‌کنند تا ماندگاری و قدرت خویش را تثبیت کنند. ترویج زبان انگلیسی و آسان سازی یادگیری آن برای کشورها و مردم دیگر، صرف هزینه‌های کلان که گاهی اصلا تصور مبالغ هنگفت آن برای ما دشوار است، از آن روست که زبان یک کانال مطمئن برای انتقال فرهنگ است. استفاده از ابزارهای رسانه ای چون فیلم و سینما برای گسترش فرهنگ و فلسفه و سبک زندگی انگلیسی به هدف گسترش و ماندگاری سلطه است و اقتدار بی پایانی است که از این راه نصیب آنان می شود.
اگر دشمن و رقیب فرهنگی جهان اسلام، جبهه عظیم تشکیل داده است، ما نیز می بایست چنین جهبه عظیمی را ایجاد کنیم و از همه وسایل برای مقابله و هجوم به فرهنگ منحط غربی بهره گیریم.
به جای آنکه به نتایج تهدید، توجه خود را مبذول داریم می بایست در برابر علل اصلی و عوامل کلیدی تهدید برویم. بهترین راه مقابله نیز دفاع بلکه هجوم به بنیادهای فکری و فرهنگی نظام سلطه و استکباری غرب است. به جای اینکه پاسخگو باشیم و شبهات آنان را پاسخ دهیم، به مبانی فکری و فرهنگی آنان حمله کنیم تا آنان خود در مقام ضعف قرار گیرند.
ارائه الگوی مناسب در جهاد اقتصادی
جهاد اقتصادی و مانند آن در حقیقت تبیین بعد دیگری از سلطه و اقتدار فرهنگی است؛ زیرا یک نظام الگوی مدیریت و سبک زندگی جهانی، می‌بایست در همه ابعاد موفقیت خود را به نمایش گذارد.
آنچه اسلام از امت می‌خواهد، حاکمیت معنویت بر جامعه اسلامی است؛ ولی این هرگز به معنای نفی پیشرفت در علم و صنعت نیست؛ زیرا حکومت اسلامی چنانکه پیش از این در عصر نخست تجربه شد، افزون بر حاکمیت فرهنگی و حکومت ارزش‌های اخلاقی و معنوی، توانست تمدن اسلامی را ایجاد کند و در همه زمینه‌ها به شکوفایی برسد و شکوفاترین تمدن جهان را ایجاد کند.
اگر غایت غایات اهداف حکومت و جامعه اسلامی، تکامل و رسیدن به عروج انسانی و خدایی شدن است؛ اینها مقدماتی دارد که از آن جمله شکوفایی در عرصه های علوم وصنعت است.
جهاد اقتصادی به معنای این است که دولت دینی نه تنها مانع زندگی همراه با آسایش و آرامش در دنیا نیست، ‌بلکه به حکم وظیفه آبادانی زمین(هود، آیه ۶۱) بر خود فرض می‌داند که در عرصه تمدنی نیز به کمال برسد و دیگران را به حکم خلافت به کمال برساند.
اگر اسلام بتواند الگوی کامل از زندگی مناسب و اخلاقی و عادلانه و خردمندانه ارائه دهد، در آن زمان الگوی رقیب غربی، خود به خود میدان را خالی خواهد کرد و توده‌های مردم در سراسر جهان بیدار شده و الگوی اسلامی را به عنوان الگوی کامل، مناسب و برتر انتخاب می کنند.
براین اساس دشمن با تمام قدرت به مقابله آمده است تا اجازه ندهد این الگوی کامل در ایران اسلامی تحت ولایت فقیه شکل گیرد و همان گونه که اکنون موجب بیداری مسلمانان شده و آنان را به حقانیت راه انقلاب اسلامی آگاه ساخته،‌ جهانیان را بیدار و هوشیار نماید.
جنگی که اکنون غرب علیه جمهوری اسلامی راه انداخته است، جنگ همه جانبه ای است که بنیاد آن فرهنگی است ولی دیگر ابعاد سیاسی، حقوق بشری، نظامی و اقتصادی و مانند آن را نیز در بر می‌گیرد؛ زیرا آنان یک جنگ همه‌جانبه را رهبری می‌کنند و همه لشکر پیاده نظام و سوار نظام خود را به میدان آورده‌اند.