افزایش روزی و فقر زدایی با تجارت با صدقه

بسم الله الرحمن الرحیم

بسیاری از مردم دوست دارند که از نظر رفاهی وضعیت بهتری داشته باشند و از فقر و نداری رهایی یابند؛ اما راه های آن را نمی شناسند که هم به آسانی به آسایش و راحتی دست یابند و هم دین و ایمان خودشان را حفظ کنند و به اصول اخلاقی پای بند باشند و لقمه حلال و طیب بر سر سفره های خودشان ببرند که آخرتشان نیز تضمین باشد.

 

نویسنده با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است که راه های افزایش روزی و دست یابی به آسایش و راحتی را در چارچوب معیارهای عقلانی و وحیانی تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

راه های راحتی روان و آسایش تن

انسان ها از رنج و شقاوت می گریزند،‌ ولی چاره ای از آن ندارند؛ زیرا زندگی دنیوی جز با رنج و شقاوت همراه نیست.(بلد، آیه ۴؛ طه،‌ آیه ۱۱۷) پس گرسنگی، تشنگی، عریانی، سوز آفتاب و سرما و مانند آن (طه، آیات ۱۱۸ و ۱۱۹) همیشه با آدمی در زندگی دنیاست و هرگز آرامش و آسایش پایدار و ثباتی را تجربه نخواهد کرد. با این همه آدمی می تواند به گونه ای رفتار نماید که با هر عسر و سختی، دو آسانی و راحتی داشته باشند تا بیش ترین حالات زندگی ایشان در دنیا به خیر و خوشی و به دور از رنج و شقاوت بگذرد.(انشراح، آیات ۵ و ۶)

البته آدمی در بهترین و طبیعی ترین حالتش، به سبب دانش اندک(اسراء، آیه ۸۵) و عدم احاطه علمی نسبت به هستی(بقره، آیه ۲۵۵) و قوانین و سنت های حاکم بر آن، در انتخاب هدف و راه راست و درست به اشتباه و خطا می رود و آن چیزی را که خیر است شر بر آورده کرده و یا شر و بدی را برای خود خیر و خوبی می یابد.(بقره، آیه ۲۱۶)

بسیاری از مردم چون حالت طبیعی خود را از دست داده و ابزارها و منابع شناختی خود را نابود یا کاهش داده و و منبع و ابزار و قدرات تحلیلی خود را کاهش داده یا نابود ساخته اند،‌ نمی توانند حقایق را دریابند و بد و خوب خودشان را تشخیص دهند و در تاریکی راه های گوناگونی را در پیش می گیرند که آنان را سرگردان تر ساخته واز هدف دورتر می سازد.(بقره، آیات ۶ تا ۲۰ ؛ شمس ، آیات ۷ تا ۱۰ و آیات بسیاری دیگر)

به هر حال در بهترین و طبیعی وضعیت،‌آدمی به سبب دانش اندک و عدم احاطه به حقایق هستی و باطن و ملکوت عالم،‌ در انتخاب خوب و بد به اشتباه و خطا می رود و نیازمند هدایت های بیرونی وحیانی فراتر از هدایت درونی عقلانی است.

آدمی در مساله مورد نظر یعنی دست یابی به راحتی روان و آسایش تن، نیز گرفتار همین مشکل شناختی است؛‌زیرا بسیاری از مردم از نظر عقلی رشد نیافته اند؛ چرا که هواهای نفسانی از سویی و وسوسه های ابلیسی و شیطانی از سویی دیگر، اجازه نداده که قوای انسانی به شکل طبیعی و درست رشد یافته و به بلوغ برسد، بلکه در بسیاری از مردم به شکل خیال، یا تخیل و در بسیاری به شکل وهم باقی مانده است. از این روست که تصور دقیقی از حقایق هستی ندارند تا تصدیق راستینی در ایشان پدید آید و به سمت حقیقت رهنمون باشد.

البته بر اساس آموزه های قرآنی، حتی در بهترین شرایط اگر انسان به رشد عقلانی برسد و بتواند همه حضرات و نشائات دیگر چون خیال، تخیل و وهم را با هم دارا باشد و از همه به درستی بهره گیرد، با این همه بسیاری از حقایق غیب هم چنان بر او پوشیده خواهد ماند و نمی تواند با ملکوت و باطن امور و ظواهر ارتباط برقرار کند؛ پس شکی نیست که به هدایت بیرونی وحیانی نیازمند است تا او را با حقایق ملکوتی و غیبی امور و ظواهر آشنا کند و در پس پرده ظاهر باطن هر امری را درک کند و تصمیم درست گرفته و عزم و همتی راستین و بلند به دست آورد. از این روست که خداوند تقوای عقلانی را مقدمه ای برای رسیدن به هدایت وحیانی بیرونی دانسته است.(بقره، آیات ۱ تا ۵ و آیات دیگر)

پس وقتی انسان بتواند در مسیر فطرت حرکت کند و عقل خویش را به بلوغ برساند و تقوای عقلانی داشته باشد به فلاح و رستگاری می رسد که از طریق هدایت وحیانی برای او فراهم می آید.(همان ؛ شمس، آیات ۷ تا ۹)

در این صورت به همان مرحله ای می رسد که علم و دانش اندک او نوعی احاطه برایش ایجاد می کند تا خوب و بد را در یک سطح عالی تر تشخیص دهد و راه های مناسب را دریابد و با جهان هستی و حقایق آن ارتباط راست و درست تری برقرار کند.(بقره، آیه ۲۸۵) پس نه تنها از علم شهودی برخوردار خواهد شد(همان) بلکه بصیرت فرقانی می یابد و حقایق را از باطل امور تشخیص می دهد و راه های برونرفت را برای هر مشکلی در می یابد که از آن جمله مشکل عسر و حرج، فقر و نداری، شقاوت و سختی دنیوی است.(طلاق، آیات ۲ و ۳؛ انفال، ایه ۲۹)

اسباب شگفت و ناشناخته

هر انسانی به سادگی و آسانی این مطلب را دریافته است که دنیا بر پایه سنت و قانونی است که از آن به قانون علی و معلولی یاد می شود؛‌ یعنی برای رسیدن به چیزی یا انجام هر کاری اسبابی لازم است به طوری که بدون اسباب نمی توان به امری رسید یا آن را تحقق بخشید. از این روست که دنیا را دارالاسباب نامیده اند. در آموزه های وحیانی اسلام از قانون فلسفی علیت و معلولیت به عنوان «سنت اسباب» یاد شده است. امام صادق(ع) در این باره می فرماید: أَبَى اللّهُ أَنْ یُجْرِیَ الْأَشْیَاءَ إِلّا بِأَسْبَابٍ فَجَعَلَ لِکُلّ شَیْ‏ءٍ سَبَباً وَ جَعَلَ لِکُلّ سَبَبٍ شَرْحاً وَ جَعَلَ لِکُلّ شَرْحٍ عِلْماً وَ جَعَلَ لِکُلّ عِلْمٍ بَاباً نَاطِقاً عَرَفَهُ مَنْ عَرَفَهُ وَ جَهِلَهُ مَنْ جَهِلَهُ ذَاکَ رَسُولُ اللّهِ (ص) وَ نَحْنُ‏؛ خدا خوددارى و امتناع فرموده که کارها را بدون اسباب فراهم آورى پس براى هر چیز سبب و وسیله‏اى قرار داد و براى هر سببى شرح و گشایشى مقرر داشت و براى هر شرحى نشانه‏اى (دانشى) گذاشت و براى هر نشانه درى گویا نهاد، عارف حقیقى کسى است که این در را نشناخت و نادان حقیقى کسى است که باین در نادان گشت، این در گویا رسولخدا(ص) است و ما.( اصول کافى، ج ۱، ص ۲۵۹ ، روایت ۷)

خداوند نیز در آیه ۸۴ سوره کهف می فرماید: إِنَّا مَکَّنَّا لَهُ فِی الْأَرْضِ وَآتَیْنَاهُ مِن کُلِّ شَیْءٍ سَبَبًا؛ ما به وی در زمین تمکین داده و برای هر چیزی سببی را به او دادیم.

خداوند در آیات قرآنی و معصومان (ع) در روایات بسیار، اموری را به عنوان اسباب معرفی می کند که عقل انسانی به آن نمی رسد؛ چرا که عقل آدمی با ابزارهای محدود و معدود خود از چنان احاطه علمی برخوردار نیست تا بتواند عوالم غیب را در یابد و یا با باطن و ملکوت همین ظواهر امور ارتباط برقرار کند و اسباب آن را بشناسد. از این روست که برای بسیاری از مردم، گاه اموری که به عنوان اسباب تحقق امری معرفی می شود بسیار شگفت آور و اعجاب آمیز است و جز اهل ایمان به تعبد نمی توانند آن را باور کنند چه رسد که به کار گیرند.

به عنوان نمونه در آیات قرآنی از جمله سوره نوح(ع) و نیز آیه ۹۶ سوره اعراف، اسباب ایمان و تقوا به عنوان عوامل افزایش رزق و روزی و بهره مندی از برکات مادی و معنوی، زمینی و آسمانی سخن به میان آمده است که برای بسیاری از مردم سخت و دشوار است که آن را بپذیرند؛ زیرا به نظر آنان ایمان و تقوا چگونه می تواند، خشکسالی را برطرف کند،‌ یا زمینی را باور کند و کشت و دام و زراعت و صنعت مردم را بهبود بخشد و یا بلای را بردارد و خیر و خوشی را به ارمغان آورد.

در روایات نیز آمده است که ترک زکات چه بلاهایی برای مردم به ارمغان می آورد که به نظر می رسد که اصولا ارتبابط منطقی و عقلانی میان ترک زکات و این امور نیست. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده اند: و لا منعوا الزکاه إلّا حبس عنهم القطر؛ هیچ گروهی زکات را منع نکرد جز آنکه خداوند باران رحمت را از آنها برداشته و ممنوع می دارد.( بحار، ج ۷۳، ص ۳۷۰) آن حضرت هم چنین فرمودند: لا تزال امّتی بخیر ما تحابّوا و تهادوا و ادّوا الامانه و اجتنبوا الحرام و قروا الضیّف و اقاموا الصّلاه و اتوا الزکاه فاذا لم یفعلوا ذلک ابتلوا بالقحط و السّنین؛ امّت اسلام پیوسته در خیر و خوبی هستند تا ما دامی که با یکدیگر محبت ورزند و به همدیگر هدیه بدهند و امانت را به صاحبش ادا نمایند و از حرام بپرهیزند و مهمانپذیر باشند و نماز به پای دارند و زکات بدهند و چون این تکالیف را انجام ندهند به قحطی و خشکسالی گرفتار می شوند.( بحار، ج ۹۶، ص ۱۴)

امام رضا (ع) نیز می فرمایند: اذا حبست الزکاه ماتت المواشی؛ هرگاه زکات داده نشود، چارپایان می ‏میرند.( بحار، ج ۷۳، ص ۳۷۳) امام صادق (ع) فرمودند: اذا منعت الزکاه منعت الارض برکاتها؛ هنگامی که زکات داده نشود، زمین برکات خود را می ‏گیرد.( فروع کافی، ج ۳، ص ۵۰۵)

جالب تر این که ترک زکات را سبب مصرف شدن همان اموال در طریق باطل‏ معرفی می کند که خیری به شخص نخواهد رسید. امام صادق علیه السلام فرمودند: من منع حقّا للّه عز و جل انفق فی باطل مثلیه؛ هرکس حق خدا را نپردازد، در طریق باطل اموال خویش را دو برابر مصرف می ‏کند».( وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۲۵) پیامبر اکرم (ص) نیز فرمودند: من منع ماله من الاخیار اختیارا صرف اللّه ماله الی الاشرار اضطرارا؛ هرکس مال خود را از اخیار و خوبان جامعه دریغ ورزد و به آنها ندهد، از روی اختیار، مجبور می ‏شود اموال خود را به اشرار و بدان جامعه بدهد.( بحار، ج ۹۶، ص ۱۳۰ و ۱۳۱)

هم چنین در آیات و روایات صدقه، صله رحم، صلوات و دعا و نیایش و استغفار و مانند به عنوان اسباب افزایش روزی و برکت، افزایش عمر، آسایش و مانند آن دانسته شده است که برای بسیار غیر قابل پذیرش است؛ زیرا نهایت سببیتی که برای آنها قایل هستند این است که این ها در حوزه روانی می بایست تاثیر داشته باشند و مثلا دعا و صله رحم آرامش روانی را موجب شود، نه آن که در هستی خارجی تصرف کند و موجب افزایش و کاهش روزی و باران و مانند آن شود.

صدقه تجارت با خدا و عامل فقر زدایی

اما بر اساس آموزه های وحیانی اسلام نمی بایست تنها به اسباب ظاهری و مادی بسنده کرد، بلکه نقش اسباب معنوی و غیر مادی در جهان بیش تر از نقش اسباب ظاهری است. از این روست که در آیات و روایات بسیاری به عوامل و اسباب معنوی چون دعا و قرائت قرآن و استغفار و صلوات و نماز و روزه و مانند آن به عنوان اسباب تاثیرگذار در جهان مادی تاکید شده است.

از نظر آموزه های قرآنی اگر انسان بخواهد خودش و جامعه اش را از فقر رهایی بخشد و رزق و روزی اش افزایش یافته و برکات در آن ایجاد شود،‌ می بایست به عوامل معنوی توجه داشته باشد. جالب این که گاه اموری را عامل رهایی از فقر بر می شمارد که به نظر خود عامل فقر است. به عنوان نمونه ظاهر امر این است که وقتی انسان پولی را در اختیار دارد، دادن آن به دیگری و صدقه و انفاق کردن در راه خدا، به معنای از دست رفتن آن پول و افزایش فقر و نداری اوست؛ اما بر اساس آموزه های قرآنی، نه تنها صدقه عامل فقر بیش تر نخواهد بود بلکه عامل فقرزدایی از فرد و جامعه است و وضعیت او را بهبود بخشیده و او را دارا می کند و وضعیت مالی او را بهبود می بخشد.

امام صادق(ع) می فرماید: ثَلاثَهٌ اُقسِمُ بِاللّه‏ِ أَنَّهَا الحَقُّ ما نَقَصَ مالٌ مِن صَدَقَهٍ و لا زَکاهٍ وَ لا ظُلِمَ أَحَدٌ بِظَلامَهٍ فَقَدَرَ أَن یُکافِئَ بِها فَکَظَمَها إِلاّ أَبدَ لَهُ اللّه‏ُ مَکانَها عِزّا و لا فَتَحَ عَبدٌ عَلى نَفسِهِ بابَ مَسأَلَهٍ إِلاّ فُتِحَ عَلَیهِ بابُ فَقرٍ؛ به خدا قسم سه چیز حق است: هیچ ثروتى بر اثر پرداخت صدقه و زکات کم نشد، در حق هیچ کس ستمى نشد که بتواند تلافى کند، اما خویشتندارى نمود مگر این که خداوند بجاى آن به او عزت بخشید و هیچ بنده ‏اى درِ خواهشى را به روى خود نگشود مگر این که درى از فقر به رویش باز شد.( بحارالأنوار، مجلسی، بیروت، ج ۷۵، ص۲۰۹، ح۷۹)

امیرمومنان علی(ع) می فرماید: إستَنزلوا الرِّزقَ بِالصَّدَقَهِ؛ با صدقه دادن، روزی خود را فرود آورید.(کافی، الاسلامیه، ج ۴ ، ص ۳ ، ح ۵ – تحف العقول ص ۶۰ – من لا یحضره الفقیه ج ۲ ، ص ۶۶ ، ح ۱۷۳۰)

امیرمومنان امام علی(ع) هم چنین می فرماید: إذَا أَمْلَقْتُمْ فَتَاجِرُوا اللَّهَ بِالصَّدَقَهِ؛ هر گاه دچار فقر و نداری شدید با صدقه با خداوند تجارت کنید.(نهج‌البلاغه‌، حکمت ۲۵۸)

املاق به معنای گرفتار شدن به ملق و چاپلوسی است. کسی که فقیر است برای رسیدن به لقمه ای نان و رهایی از فقر، زبان باز و چاپلوس می شود. از این روست که املاق را کنایه ای از فقر و نداری گرفته اند.

فقیر را فقیر گفته اند، چون ستون فقراتی ندارد که موجب سرپا ایستادن اوست. در فرهنگ عربی و قرآنی کسی که گرفتار نداری است فقیر می گویند؛ زیرا چنین شخصی، عامل قوام بخش یعنی ثروت را ندارد؛ چرا که از نظر آموزه های قرآنی، اقتصاد همانند ستون مرکزی چادر است که آن را برپا می دارد.(نساء، آیه ۵) وقتی کسی فاقد ثروت و دارایی باشد نمی تواند سرپا بایستد؛ زیرا ستون فقرات ندارد و فاقد عامل قوام بخش است.

پس از نظر آموزه های اسلامی کسی یا حتی جامعه ای که دچار فقر است ، برای رهایی از فقر می بایست با خداوند تجارت کند و راه تجارت با خدا این است که از اموالی که در اختیار دارد بخشی را انفاق کند و صدقه دهد؛ زیرا از نظر قرآن، در هر مالی چه کلان و چه خرد و اندک، حق و سهمی الهی است که خاص سائل و محرومان است(ذاریات آیه ۱۹؛ معارج ، آیات ۲۴ و ۲۵) و باید این حق به آنان باز پرداخت شود؛‌ اما اگر این سهم در مال شخص و یا جامعه بماند، در حقیقت خیانت در امانت صورت گرفته است و خائن هرگز سود و بهره ای نخوهد برد.

با آن که خداوند اصل مال را به انسان ها به امانت داده است و بخشی از همین مال از آن سائلان و محرومان است که به شکل امانت در اختیار شخص است و باید مال امانتی را به بازگرداند به ویژه آن بخش از مال که مال دیگران است، با این همه حاضر است با همان مال بخشیده شده به آنان تجارت کند و جالب این که از مردم می خواهد تا به همان میزانی با خداوند تجارت کنند که مال دیگری را به شکل امانت در اختیار آن گذاشته تا رد امانت کنند.

به سخن دیگر، چیزی که فروشنده در معامله به خریدار می دهد، مال خریدار است و جالب تر این که خریدار می گوید که این چیز را به فروشنده به کسی دهد که صاحب آن مال است؛ زیرا گیرنده صدقه سائل و محروم است که او صاحب اصلی مال است. با این همه به این فروشنده سود کلان می دهد و برکت در مالش قرار می دهد.

امام باقر(ع) در این باره می فرماید: اَلبِرُّ وَ الصَّدَقَهُ یَنفیانِ الفَقرَ وَ یَزیدانِ فِى العُمرِ وَ یَدفَعانِ عَن صاحِبِهِما سَبعینَ میتَهَ سوءٍ ؛ کار خیر و صدقه، فقر را مى‏ بَرند، بر عمر مى‏ افزایند و هفتاد مرگ بد را از صاحب خود دور مى‏ کنند.(من لا یحضره الفقیه ج ۲ ، ص ۶۶ ، ح ۱۷۲۹)

به سخن دیگر حتی کسانی که به دنبال تکاثر نه کوثر است و می خواهند بر ثروت خویش بیافزایند، با صدقه دادن می توانند بر ثروت خود بیافزایند و بدان برکت بخشند.

اصولا انسان ها خصلت های بدی چون حرص و بخل دارند(معارج، آیه ۱۹؛ نساء، آیه ۱۲۸؛ اسراء، آیه ۱۰۰) و حتی مال سائل و محروم را که خداوند به امانت پیش آنان گذاشته را به سائلان و محرومان نمی دهند. خداوند در آیه ۱۰۰ سوره اسراء می فرماید: قُل لَّوْ أَنتُمْ تَمْلِکُونَ خَزَآئِنَ رَحْمَهِ رَبِّی إِذًا لَّأَمْسَکْتُمْ خَشْیَهَ الإِنفَاقِ وَکَانَ الإنسَانُ قَتُورًا ؛ اگر شما همه گنجینه ها و خزائن رحمت پروردگارم را در مالک بودید از ترس انفاق حتما امساک می کردید؛‌ زیرا انسان بخیل است»

انسان ها از ترس این که گرفتار فقر و نداری نشوند،‌ حتی فرزندان خود را می کشند. به این معنا که گاه به سبب فقر کودکش را می کشد(انعام، آیه ۱۵۱) و گاه به توهم ترس از فقر کودک کشی می کند.(اسراء، آیه ۳۱)

به هر حال اگر کسی بخواهد از فقر و نداری رهایی یابد با خدا تجارت کند و حق سائل و محروم را به عنوان کالا به خود سائل و محروم بدهد و بهای آن را از خداوند چند برابر بگیرد. با این روش است که انسان فقیر می تواند بر فقر خود چیره شود و به دارایی برسد و ثروتی برای خود کسب کند.

این که خداوند حق سائل و محروم را در مال دیگری می گذارد هم آزمونی برای شخص است و هم کمکی به او تا ظرفیت های خود را نشان دهد و از آثار بخل و حرص درونی و دیگر صفات رذیله رهایی یابد. از آن جایی که «شح» یک بخل درونی و روانی است رهایی از آن بسیار سخت است. از این روست که خداوند برای درمان آن راه صدقات و مانند آن را قرار داده است.

خداوند در آیه ۹ سوره حشر می فرماید: وَمَن یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ هر کسی از بخل نفسش خویش را نگه دارد و تقوا گیرد پس آنان از رستگارنند. در حقیقت راه رستگاری در آن است که انسان صدقه دهد و انفاق کند تا از بیماری درونی بخل رهایی یابد. این رستگاری در دنیا و آخرت رقم خواهد خورد و آرامش و آسایش دنیایی را نیز تجربه خواهد کرد؛ زیرا کسی که خدایی شده و از اولیای او قرار گرفته است هیچ اندوهی از گذشته و ترسی از آینده ندارد و در آرامش و آسایش خواهد بود؛‌زیرا به خداوند اعتماد کرده و به وثاقت او دل بسته است. چنین انسانی یک زاهد واقعی است: أن لا تکون بما فی یدک أوثق منک بما فی ید الله عزّ و جل. ( وسائل الشیعه، ج۱۶، ص۱۵)

به هر حال، انسان با تجارت با خدا و دادن صدقه هر چند به کم در راه خدا به ویژه به سائل و محروم می تواند روزی خویش را افزایش دهد. اگر جامعه عادت کند به این که صدقه دهد آن جامعه از مشکل اقتصادی رهایی خواهد یافت و این گونه نیست که تولید ثروت تنها با کار باشد،‌بلکه بخشندگی و صدقه خود مهم ترین عامل فقرزدایی از شخص و جامعه است که باید به این امر مهم توجه داشت و صدقه و انفاق را در جامعه اسلامی فرهنگ سازی کرد.