افزایش جمعیت مسلمانان، افتخار و عزت اسلامی

samamosافزایش جمعیت در اسلام یک اصل است. خداوند بارها در آیات قرآنی کسانی را که به خاطر فقر یا توهم فقر از بچه داری جلوگیری می کنند یا فرزندان را در رحم یا پس از آن می کشند، سرزنش می کند؛ چرا که خداوند روزی رسان همه آفریده هایش است و به قول معروف آن که دندان دهد نان دهد. با نگاهی به برخی از کشورهای جهان مانند چین و هند که هر یک از آنها بیش از یک میلیارد جمعیت دارند، به سادگی می توان دریافت که کشور ایران ظرفیت بیشتر جمعیت را دارد که مسئولان با تنظیم خانواده و اصلاحات غربی و ضداسلامی، رشد جمعیت را به صفر و درنهایت منفی رسانیده اند.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا نشان دهد که در آموزه های وحیانی اسلام، افزایش جمعیت در میان مسلمانان و مؤمنان یک ارزش است و خداوند برای فرزنددار شدن افراد، پاداش های بسیاری تعیین و بیان کرده است.

ارزش فرزند در اسلام

یکی از گرایش های طبیعی و غریزی در انسان، علاقه به فرزند است. انسان همان گونه که نمی تواند بی زوج و همسر زندگی کند و احساس کمبود شدید عاطفی می کند، در صورت نداشتن فرزند هم احساس کمبود و نقص شدید می کند. از این رو یکی از دعاهای افراد حتی پیامبران، داشتن فرزند است و حضرت ابراهیم(ع) در پیری (حجر، آیات ۵۱ تا ۵۴، صافات، آیات ۸۳ و ۱۰۱) و نیز حضرت زکریا(ع) در سنین کهنسالی خواهان فرزند می شوند (آل عمران، آیات ۳۸ و ۳۹؛ مریم، آیات ۲ تا ۷) و خداوند دعاهای ایشان را مستجاب کرده و به ایشان فرزندانی می دهد. (همان آیات)

خداوند در آیه ۱۴ سوره آل عمران هنگامی که زینت های انسانی را برمی شمارد به علاقه مندی و محبت شدید انسان به فرزند اشاره می کند و آن را در کنار اموری چون همسردوستی و مال دوستی قرار می دهد. این بدان معناست که یکی از خصوصیات طبیعی و گرایش فطری و غریزی انسانی در دنیا، گرایش به فرزند است. همین گرایش شدید افراد را به نمایش و رخ کشیدن فرزندان برای فخرفروشی و افتخار کردن وامی دارد و آنان هنگام برشماری قدرت و توان و عزت و شرافت خویش، شمار فرزندان خود را به رخ دیگران می کشند. (کهف، آیات ۳۴ تا ۳۹؛ سبا، آیات ۳۴ و ۳۵؛ مریم آیه ۷۷)

اصولا گرایش طبیعی و غریزی انسان به فرزند به گونه ای است که گاه از داشتن فرزندان زیاد به یکدیگر فخر می فروشند و با تکاثر بر آن هستند تا نشان دهند که در دنیا از دیگران سرترند چون فرزندان بیشتری دارند (توبه، آیه ۶۹؛ کهف، آیه ۳۹) و همین تکاثر و تفاخر است که ایشان را گمراه می کند و موجب کفر و انکار معاد و رستاخیز از سوی آنان می شود. (کهف، آیات ۳۴ تا ۴۲)

خداوند در آیه ۴۶ سوره کهف بر این گرایش طبیعی انسان و حتی خودنمایی به فرزندان اشاره می کند و می فرماید که اصولا مال و فرزند از آرایه های زندگی دنیوی است و انسان در زندگی دنیوی به دنبال این آرایه هاست و به داشتن آن افتخار می کند. همین ارزش گذاری موجب شده که انسان ها در انتخاب هدف دچار مشکل شوند؛ زیرا اینگونه امور زندگی دنیوی در بسیاری از موارد رهزن است و انسان را به گمراهی و افراط می کشاند. این گونه است که زن دوستی، مال دوستی، مقام دوستی و فرزنددوستی که از گرایش های طبیعی زندگی دنیوی و آرایه های آن است، می تواند آدمی را از مسیر کمالی دور سازد و او را به جای حرکت به سوی خدایی شدن، به خود مشغول سازد؛ زیرا محبت به این آرایه های دنیوی هرچند که طبیعی است ولی اگر در مسیر درست خود هدایت نشود می تواند تعادل رفتاری آدمی را به هم زند و او را از مسیر رشدی باز دارد. از این رو خداوند در آیاتی به انسان هشدار می دهد که هنگام مقایسه میان محبت این امور با محبت خدا و آخرت، دچار اشتباه نشوند و همواره محبت خدا و آخرت را بر این قبیل محبت ها مقدم دارند. (کهف، آیه ۴۶؛ توبه، آیه ۲۴؛ آل عمران، آیه ۱۴)

اما با این همه هشدارها باز انسان به خطا می رود، زیرا محبت به این امور و گرایش انسان به آن ها، به سبب آنکه محسوس و ملموس و در دسترس است و حواس را ارضا و خشنود می کند، موجب می شود که محبت به خدا و آخرت در انسان کم رنگ شود؛ چرا که سرکه نقد به از حلوای نسیه است.

به هر حال، انسان، در زندگی دنیا نیازمند اموری است که ارتباط تنگاتنگی با سعادت دنیوی او دارد و خود را با این امور، خوشبخت احساس می کند. این علاقه مندی انسان به آرایه های دنیوی هرچند که در شکل افراطی آن بویژه در مقیاس با خدا و آخرت نادرست است، ولی یک گرایش طبیعی و حتی ارزشی است؛ زیرا اگر به عنوان مقدمه اموری چون رضایت خداوندی و کسب رشد و اکتساب صفات الهی باشد، یک ارزش قابل ستایش است.

بخاطر همین علاقه مندی انسان به این امور، خداوند مهم ترین آزمون ها را برای رشد و تعالی انسان و نیز پذیرش ایمان، در مال و فرزند قرارداده است (انفال، آیه ۲۸؛ تغابن، آیات ۱۴ و ۱۵؛ بقره، آیه ۱۵۵) مهمترین آزمونی که حضرت ابراهیم(ع) با آن مواجه شد ماموریت قربانی کردن فرزندی بود که در پیری به آن دست یافته بود و می بایست آن دردانه را در پیشگاه خداوند قربانی کند تا معلوم شود که تا چه اندازه اهل اطاعت و صبر در ابتلاء است. (صافات، آیات ۸۳ و ۱۰۶)

گرایش به فرزند اختصاص به افراد خاص ندارد بلکه همه انسان ها در هر درجه و مرتبه ای از ایمان و کفر، بطور طبیعی و غریزی گرایش به فرزند دارند و علاقه مند هستند که فرزندی داشته باشند؛ چنان که می خواهند همسری داشته باشند تا در کنار او به آرامش برسند و از مواهب جنسی و لذایذ آن بهره مند شوند و تناسل و تولیدمثل کنند.

خداوند در آیاتی چند از درخواست های پیامبرانی سخن می گوید که برخی از ایشان چون حضرت ابراهیم(ع) از پیامبران اولوالعزم است؛ چرا که به کهنسالی رسیده و فرزند دار نشده اند و احساس می کنند که از این جنبه در کمبود هستند و به کمالی نرسیده اند. (صافات، آیات ۸۳ تا ۱۰۱؛ آل عمران، آیه ۸۳) حضرت آدم و حوا که نخستین انسان های آفریده الهی هستند نیز خواهان برخورداری از فرزند و نسلی سالم و صالح بودند و به پیشگاه خداوندی دست نیایش و نیاز بلند کردند و از خداوند درخواست فرزند داشتند که این درخواست ایشان اجابت شد و نسل حضرت آدم(ع) در جهان به وجود آمد و گسترش یافت. (اعراف، آیه ۱۸۹)

از نظر قرآن، فرزند نعمت و موهبت الهی برای والدین است (انعام، آیات ۸۴ تا ۸۷؛ نحل، آیه ۷۲؛ انبیاء، آیات ۶۹ و ۷۲) و بر هر انسانی است که شاکر این نعمت باشد. (نحل، آیه ۷۲) پس از نظر قرآن و اسلام، فرزند داشتن یک ارزش است و این ارزش هنگامی واقعی است که در مسیر تعالی انسان و انسانیت باشد و خود و فرزند را به سوی خدایی شدن و دست یابی به خلافت الهی انسان رهنمون سازد.

افزایش جمعیت مسلمانان، خواسته پیامبر(ص)

هرچند که اکثریت در آموزه های اسلامی یک ارزش نیست، ولی شکی نیست که اکثریت حق مدار و حق طلب یک ارزش است و هیچ کسی نمی تواند منکر ارزشی بودن اکثریت حق مدار باشد؛ زیرا قید حق موجب می شود که صورت مسئله به طور کلی تغییر یابد. این که در جهان اکثریتی باشند که حق محور بوده و بر ارزش های متعالی تاکید کنند و رفتارهای هنجاری و ارزشی داشته باشند، خود یک ارزش است.

هنگامی که درجهان شمار مومنان و مسلمانان و اهل توحید و عقل و ارزش ها و فضیلت های انسانی افزایش یابد، جهانی را در اختیار خواهیم داشت که در مسیر سازندگی و آبادانی و عمارت خواهد بود و ارزش های الهی بر آن حاکمیت می یابد. بی گمان چنین جهانی یک آرمان برای همگان است.

با نگاهی به آیه ۲۵ سوره حدید به سادگی می توان دریافت که اکثریت ارزشی تا چه اندازه از نظر اسلام مهم و با اهمیت است. خداوند در این آیه بیان می کند که اگر توده های مردم حتی اگر مسلمان نباشند ولی به عدالتی قیام کنند که عقل و وحی بیان می کند، گام بلندی به سوی تحقق آرمان های پیامبران برداشته شده است، زیرا پیامبران ماموریت داشتند تا با آوردن کتاب و بیان حقوق و قوانین در کنار احکام عقلانی، مردم را به سوی حقیقت و فضیلتی چون عدالت و قسط رهنمون سازند تا انسان ها بی توجه به رنگ و مذهب و نژاد و زن و مرد، به عدالت قیام کنند. بنابراین چنین اکثریت حق طلب و حق مدار که خواهان عدالت و برپایی آن هستند از نظر اسلام مطلوب است.

البته شکی نیست که اگر این قیام کنندگان به عدالت انسان های با عقاید و باورهای توحیدی باشند و براساس اسلام و ایمان، این حرکت های عدالت خواهانه را داشته باشند، به کمال حقیقت نزدیک تر هستند. از این رو قرآن در توصیف مومنان، آنان را قوام (بسیار قیام کننده) به عدالت و قسط می ستاید.

به این معنا که مومنان به سبب عقاید حق طلبانه کامل خود، بسیار قوی تر در میدان عدالت وارد شده و هرگز دست از تلاش و کوشش برای تحقق عدالت قسطی برنمی دارند.

پیامبر گرامی (ص) براساس همین بینش و نگرش، خواهان افزایش جمعیتی مسلمانان می شود و آن را به عنوان یک ارزش مطرح کرده و می فرماید: تناکحوا تناسلوا تکثروا فانی اباهی بکم الامم یوم القیامه حتی بالسقط، ازدواج و نکاح کنید و تولید نسل داشته باشید و فرزندان را افزایش دهید حتی اگر کودکی سقط شود این کار را انجام دهید تا من در روز قیامت به شما بر امت های دیگر مباهات کنم.( کافی، ۵/ ۳۳۳ و ۳۳۴. تهذیب، ۷/ ۴۰۰، ح۲۵۰۱۷. وسایل، ۲۰/ ۵۴ و ۵۵، ح۲۵۰۲۱. مستدرک، ۱۴/ ۱۵۳، ح۱۶۳۴۶. بحار، ۱۷/ ۳۵۹ و ۱۰۰/ ۲۲۰ و ۲۳۷. جامع الاخبار، ۱۰۱. دعایم الاسلام، ۲/ ۱۹۷. عولی اللآلی، ۱/ ۲۵۹)

قال الصادق(ع):ان رسول الله (ص) قال:تزوجوا فانی مکاثر بکم الأمم غداً یوم القیامه ، حتی أن السقط یجی، مبطئاً علی باب الجنه فیقال له ادخل، فیقول، لاحتی یدخل أبوای؛ امام صادق (ع) می فرماید: پیامبر اکرم (ص) فرمود: ازدواج کنید تا من در فردای روز قیامت به کثرت شما افتخار کنم. در آن روز کودک سقط شده می آید و درکنار در بهشت می ایستد و هنگامی که به او می گویند: داخل شو! کودک می گوید: تا والدینم وارد نشوند من داخل نمی شوم، امام صادق (ع) از پیامبر (ص) همچنین روایت می کند، که حضرت (ص) فرمودند:اکثروا الولد اکاثر بکم الامم غدا؛ فرزند را زیاد کنید، در فردای قیامت من به شما نسبت به دیگر امت ها به خودمی بالم. (کافی، ج ۶،ص ۲.).

پس افزایش جمعیت مسلمانان و مومنان حق طلب و عدالت خواه و قوام به قسط و عدالت، یک ارزشی است که پیامبر (ص) بدان مباهات می کند.

انسان برای داشتن فرزند صالح باید همواره دست به دعا باشد و از خداوند بخواهد تا فرزندانی صالح و سالم به او بخشد (اعراف، آیه ۱۸۹، احقاف، آیه ۱۵) زیرا فرزند صالح و سالم برای بندگان شایسته خداوند، مایه چشم روشنی و ازمصادیق باقیات صالحات است (فرقان؛ آیات ۶۳ و ۷۴) و کارهایی که فرزند صالح انجام می دهد برای والدین او نیز نوشته می شود و از خدمات و نیکوکاری هایش ، ایشان هم سود می برند.

جامعه سالم، نیازمند فرزندان سالم و صالحی است که در خانواده صالح و سالم رشد می کنند.

افزایش جمعیت درمیان چنین خانواده هایی مطلوب است و اگرجایی از کاهش فرزند سخن به میان می آید نسبت به خانواده هایی است که فاسد هستند یا فرزندی صالح نیست و می تواند موجب تباهی بخشی از جامعه شود. اگر خضر(ع) ، فرزندی را می کشد برای آن است که خانواده ای صالح را از تباهی نجات دهد و خداوند به جای او فرزندی صالح به ایشان ببخشد. (کهف، آیات ۸۰ و ۸۱)

به هرحال، داشتن فرزند سالم و صالح از آرزوهای هر زن ومردی است (اعراف، آیه ۱۸۹) و شکر و سپاس نعمت فرزند داشتن آن است که به درستی او را تربیت کرده و به جامعه هدیه کنند تا خود و جامعه از مواهب فرزند صالح آن بهره مند شوند. (اعراف، آیات ۱۸۹ و ۱۹۰)

مشکل جدی بشر

اما همواره یک مساله به نام فقر و نداری به عنوان مانع جدی در سرراه فرزنددار شدن خانواده ها و بویژه از نظر افزایش جمعیتی خانواده مطرح بوده است. با نگاهی به آموزه های قرآنی معلوم می شود که تنها اهل تکاثر بودند که به سبب داشتن اموال بسیار، به شمار فرزندان زیاد خویش افتخار می کردند. اینان به سبب آن که مشکل مالی نداشتند به سادگی حتی با تعدد زوجات اقدام به افزایش خانواده و فرزندان می کردند و این گونه از نظر قدرت نیز برافتخارات خویش می افزودند؛ زیرا شکی نیست که ثروت به تنهایی نمی تواند عامل قدرت باشد بلکه افزایش شمارانسانی در ایجاد قدرت و افزایش آن نقش مستقیمی دارد.

اهل ثروت در اندیشه افزایش جمعیت و شمار فرزندان بودند تا عشیره و قبیله خودشان را افزایش دهند و با تکاثر مال و فرزند، افزایش قدرت و بلکه حتی ثروت را موجب شوند و بر دیگران به ویژه دشمنان غلبه کنند.

در مقابل، خانواده های فقیر از افزایش جمعیتی خانواده نگران بودند. از این رو گاه فرزندان آنان از یک تا دو فرزند بیشتر نمی شد تا هم به نیاز طبیعی و علاقه خود به فرزند پاسخ داده باشند و هم بتوانند اوضاع اقتصادی خانواده را مدیریت کنند. از این رو ایشان هنگامی که با فرزند ناخواسته ای مواجه می شدند در رحم آن را کشته و سقط می کردند یا پس از تولد کودکان را می کشتند یا رها می کردند.

توهم فقر

بدترین حالت در میان خانواده ها مسئله توهم فقر است. برخی از مردم گمان می کنند که افزایش جمعیت خانواده به معنای فقر بیشتر است، لذا با افزایش آن به هر شکلی مبارزه می کنند. آنان هر چند که از نظر مالی وضعیت مناسبی دارند ولی افزایش را به معنای فقر می دانند و همین ترس از فقر یا توهم آن است که ایشان را به فرزندکشی وامی دارد.

خداوند در آیاتی از قرآن به شدت با هر دو تفکر مبارزه می کند. از نظر خداوند فقر یا توهم فقر نمی بایست موجب فرزندکشی شود (انعام، آیه ۱۵۱؛ اسراء، آیه ۳۱) کسانی که دست به چنین اقدامی می زنند کسانی هستند که از سفاهت برخوردارند و از عقل و خرد بهره ای نبرده اند؛ چرا که این دسته از افراد گمان می کنند که رزق و روزی خود و خانواده را آنان می دهند در حالی که خداوند، هم روزی ایشان و هم افراد دیگر را می دهد. (ذاریات، آیات ۵۷ و ۵۸)

البته برخی از فرزند کشی ها به سبب مشکلاتی است که فرزند دختر دارد؛ زیرا حیا و عفتی که بر جوامع بشری بطور طبیعی حاکم است، موجب می شد تا برخی به سبب آنکه دختر نمی تواند از ناموس خویش مراقبت کند، او را می کشتند یا حتی زنده به گور می کردند. این تصور نادرست نیز ریشه در بی اعتقادی به خدا و ربوبیت او دارد؛ یعنی هر دو عمل کشتن از فقر یا توهم فقر یا بی حیایی و بی عفتی خانواده ریشه در اعتقادات باطل دارد. (تکویر، آیات ۸ و ۹؛ نحل، آیات ۵۸ و ۵۹، انعام، آیه ۱۴۰)

از نظر اسلام هر کسی روزی خود را می خورد و هر کسی در امنیت از جان و مال و عرض است و می بایست شرایط اجتماعی به گونه ای فراهم آید که حق هیچ کسی ضایع و تباه نشود. همچنین تفاوتی میان دختر و پسر نیست و هر دو، نعمت خداوندی است که انسان باید شاکر باشد. (آل عمران، آیه ۶۱؛ انعام، آیات ۸۳ تا ۸۵) با این تفاوت که دختر رحمت است و پسر نعمت و از رحمت پرسش نمی شود ولی از نعمت پرسش می شود که چگونه با آن رفتار و عمل کردید.

پیامبر(ص) باتوجه و اهتمام خاصی که نسبت به حضرت فاطمه(س) نشان داد این معنا را در جامعه اسلامی جا انداخت که نسبت فرزندی چنانکه خداوند در آیات ۸۳ تا ۸۵ سوره انعام می فرماید تنها از پسر نیست، بلکه از طریق دختر نیز تحقق می یابد. همانطور که نسبت حضرت عیسی(ع) از طریق مریم(س) به حضرت ابراهیم(ع) می رسد. این در حالی است که در جامعه جاهلی و پس از آن در دولت غاصب اموی نسل را به فرزندان ذکور می دانستند و نسبت ها را از این طریق اثبات می کردند.

به هر حال، فقر و توهم فقر یا توهم بی عفتی در خانواده نمی بایست عاملی برای فرزندکشی شود یا شخص را از تولید نسل باز دارد، بلکه همان گونه که خداوند بر خود به عنوان یک سنت الهی فرض کرده تا پس از ازدواج افراد را از فضل خویش غنی کند، بر خود فرض کرده است تا روزی هر فرزندی و موجودی را بدهد. خداوندی که غذاهای مور و ملخ را تأمین می کند چطور نمی تواند غذای اشرف مخلوقات خویش را تأمین کند؟ خداوندی که روزی موجودات را هر روز می دهد بی آنکه چیزی را ذخیره کنند چطور روزی انسان را فراهم نمی کند؟ این تصور غلطی است که ما انسان ها از خدا داریم، در حالی که «هر آن کس که دندان دهد نان دهد» و این خداوند است که روزی را قسمت می کند و روزانه برای هر موجودی می فرستد.

با فرزند کمتر، زندگی بهتر نیست

به هر حال، برخلاف تصور باطل و غلطی که در میان مردم از سوی حتی برخی از مسئولان رواج یافته که فرزند کمتر زندگی بهتر، باید گفت این زندگی هرگز بهتر نخواهد بود زیرا تک فرزندی مشکلات بسیاری دارد که حتی تبعات آن در میان خانواده ای که این تک فرزندان تشکیل می دهند ادامه می یابد. با نگاهی به علوم روان شناختی و روان شناسی رفتاری و مانند آن می توان به خوبی دریافت که هرگز تک فرزندی به معنای زندگی بهتر و آسایش بیشتر نیست؛ زیرا مزاحمت های تک فرزندان برای والدین چند برابر است و آنان بیشتر آسایش والدین را سلب می کنند.

برخی از دولتمردان با در پیش گرفتن سیاست های غلط استعماری غرب موجب می شوند تا جمعیت مسلمانان و مؤمنان شیعه کاهش یابد و اهل حق از اکثریت بیفتند. اینان با بهره گیری از نخبگان مزدور غرب زده کاری کردند که جمعیت ایران صفر شود و به سمت منفی سوق داده شود. تنظیم خانواده برای ایجاد رفاه و آسایش بیشتر، چیزی جز ایجاد بحران در جامعه اسلامی نیست؛ زیرا هرگز افزایش جمعیت به معنای فقدان رفاه در یک جامعه نیست. اکنون چین با جمعیت میلیاردی و هند با همین وضعیت در جهان با رشد اقتصادی و رفاهی بسیاری مواجه است در حالی که جمعیت غرب با گرایش صفر و منفی از رشد اقتصادی بازمانده است. آنچه موجب افزایش رفاه است مدیریت درست منابع مالی و انسانی است نه توهم کاهش جمعیت و فرزند که مسلمانان را با بحران جمعیتی مواجه می کند.

شهید مطهری(ره) که از طرفداران افزایش جمعیت بوده، می نویسد: «این را توجه داشته باشید که مسئله ازدیاد نفوس که اسمش را می گذارند «بمب جمعیت» و آن قدر هم گفته اند که یک حس تنفر از بچه در این مردم ایجاد کرده اند، در کشورهای ما صادق نیست، یعنی کشورهای اسلامی هنوز به حد نصاب جمعیت نرسیده اند، این یک نیرنگ استعماری است که غربیان به کار می برند. آنجا که خودشان از نظر سرزمین خودشان، عدد جمعیتشان کافی است، ولی به وسیله ایادی خود در میان ما تبلیغ می کنند و خیلی وحشت دارند از این که کشورهای اسلامی عددشان بالا رود، برای اینکه آن وقت نعمت های خودشان را خودشان خواهند خورد و الا کشورهایی از قبیل ایران، ترکیه، افغانستان و عراق هر یک استعداد دارند که چندین برابر و شاید تا ده برابر جمعیت خودش را نان بدهد. (شهید مطهری، خاتمیت، صدرا، ۱۳۷۰، ص۸۲)

جالب اینکه کشورهای غربی که از تنظیم خانواده تا دیروز سخن می گفتند امروز از رشد صفر یا منفی جمعیت خود ناراضی هستند. جالب تر اینکه کشورهای آنان هنوز از رشد بالای جمعیت نسبت به مساحت سرزمینی برخوردار هستند. به عنوان مثال انگلستان با مساحت ۲۴۴۰۰۰ کیلومتر مربع حدود ۸/۶۵میلیون جمعیت دارد، این رقم در مورد ژاپن با وسعت کم تقریباً ۳۷۷۰۰۰کیلومتر مربع ۲۲۱ میلیون نفر است.

به هر حال، آموزه های اسلامی خواهان رشد جمعیت و افزایش آن است و انسان نباید از فقر یا توهم فقر بهراسد و جلوی افزایش جمعیت را بگیرد.