اعمال باطل از نظر قرآن

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

دنیا به گونه ای آفریده شده که حق و باطل در آن آمیخته است. بسیاری از مردم توانایی تشخیص حق و باطل را ندارند؛ زیرا قوه ادراکی خود را تغییر داده یا دسیسه و دفن کرده اند. این گونه است که به جای اعمال حق به دنبال اعمال باطل می روند و آن را حق و حقیقت دانسته و به انجام آن افتخار می کنند. نویسنده با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا مهم ترین اعمال باطل در زندگی را تبیین نماید و به علل و عوامل روآوری انسان به باطل توجه دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

علل و عوامل باطل انگاری حق

باطل، نقیض حق و به معناى چیزى است که با تحقیق و بررسى، بى‌ثباتى آن روشن شود.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص‌۱۲۹، «بطل») پس باطل به معنای پوچ و هیچ است؛ زیرا چیزی نیست، بلکه توهمی است که خود را با حق سر پا نگه داشته است.

باطل در یک معنا به معنای چیزی که سزاوار بودن نیست در برابر حق یعنی چیزی که سزاوار بودن است، آمده است. در این صورت باطل چیز است اما چیزی نیست که باید باشد، و مجوزی برای ثبوت ندارد، اما قاچاقی و انگل وار خود را به حق چسبانده و وجود پیدا کرده است. این گونه است که موجب می شود تا مردم فریب بخورند.

پس باطل دارای دو معنا دارد: ۱. پوچ و هیچ؛ یعنی واژه ای که بیانگر تهی بودن از وجود و هستی و بودن است و در حقیقت نقیض باطل است؛ ۲. به معنای سزاوار نبودن.

در قرآن هر دو معنا به کار رفته است؛ زیرا گاه مراد از باطل همان پوچی و هیچی است و گاه به معنای آن است که چیزی سزاوار بود و هستی نیست، ولی انسان به آن بود و هستی می دهد. پس این معنای دوم در ارتباط با اراده انسانی است؛ زیرا این انسان است که به هیچی معنای وجود می دهد و آن را با آن که نیست است لباس و جامه وجود می پوشاند و با لبس وجود موجب التباس می شود.

خداوند در آیاتی از جمله آیه ۴۲ سوره بقره و ۷۱ سوره آل عمران، از این نوع باطل سخن به میان آورده و از انسان می خواهد تا باطلی را نسازد و آن را با حق مخلوط نکند و یا آن را به جای حق ارایه ندهد.

گاه توهمات بشری چنان رشد می کند که نه تنها باطلی را می سازد و سزاوار و شایسته بودن و هستی می کند، بلکه آن را به جای حق می نشاند و حق را متهم به باطل می کند. به سخن دیگر، نخست باطلی را لباس حق پوشانده و به او وجود و ثبات می دهد و سپس همان توهمات خود را اصالت داده و به جای حق نشانده و حق مقابل آن ، یعنی نقیض این باطل را ، باطل می شمارد و منکر حقیقت و سپس حقانیت آن می شود.

خداوند در آیه ۵۸ سوره روم بیان می کند که کافران سخنان حق پیامبران را باطل می شمارند و نشانه بطلان بر آن می زنند و جامه حق و ثبات و وجود را از آن بر می کنند؛ آنان حتی آیات روشن و بینات و معجزات الهی را از امور باطل شمرده و به انکار آن می پردازند.(همان)

اما چرا مردمانی چون کافران به چنین باور و اعتقادی می رسند که نه تنها باطل را حق بلکه حق را باطل می شمارند و علیه حق می ایستند و به دفاع از باطل توهمی خود می پردازند؟

خداوند در آیاتی از قرآن، چند عامل زیر را به عنوان علل و عوامل اصلی چنین رویکردی در انسان معرفی می کند:

  1. مهر شدن دل ها: از نظر قرآن، قلب قوه ادراکی بشر است. به این معنا که ابزارهای معرفتی چون حواس انسانی، حقایق هستی را به قوه ادراکی بشر می رساند و انسان با قلب خویش حقیقت درک کرده و آن را از باطل جدا می کند. خداوند در آیه ۷۹ سوره نحل می فرماید: وَاللّهُ أَخْرَجَکُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِکُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَیْئًا وَجَعَلَ لَکُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ؛ و خدا شما را از شکم مادرانتان- در حالى که چیزى نمى‏دانستید- بیرون آورد، و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد، باشد که سپاسگزارى کنید. از همین روست که کافران که دل هایشان مهر و مختوم شده نمی توانند حق را بشناسند و بدان گرایش یابند بلکه باطل به جای حق قرار می گیرد و بدان گرایش می یابند. از نظر خداوند علت اصلی اتهام باطل انگاری حق از سوی کافران را باید در مهر شدن دل ها و قوه ادراکی آنان جست؛ از این روست که آنان معجزات و آیات ارائه شده از سوى پیامبر(ص) را باطل می انگارند و به مبارزه و مخالفت با آن به عنوان یک امر باطل رو می آورند. خداوند در این باره می فرماید: وَلَقَدْ ضَرَبْنَا لِلنَّاسِ فِی هَذَا الْقُرْآنِ مِن کُلِّ مَثَلٍ وَلَئِن جِئْتَهُم بِآیَهٍ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ أَنتُمْ إِلَّا مُبْطِلُونَ. کَذَلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ؛ و به راستى در این قرآن براى مردم از هر گونه مَثَلى آوردیم، و چون براى ایشان آیه‏اى بیاورى، آنان که کفر ورزیده‏اند حتماً خواهند گفت: «شما جز بر باطل نیستید.» این گونه، خدا بر دلهاى کسانى که نمى‏دانند مُهر مى‏نهد.(روم، آیات ۵۸ و ۵۹)
  2. این فواد و قلب آدمی که مرکز قوه ادراکی و فهم بشر است، وقتی از به اعمال آدمی از کار بیافتد دیگر نمی تواند مسئولیت خویش را انجام دهد. خداوند در آیه ۱۷۹ سوره اعراف می فرماید: وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ؛ و در حقیقت، بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده‏ایم. [چرا که‏] دلهایى دارند که با آن [حقایق را] دریافت نمى‏کنند، و چشمانى دارند که با آنها نمى‏بینند، و گوشهایى دارند که با آنها نمى‏شنوند. آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‏ترند. [آرى،] آنها همان غافل‏ماندگانند.
  3. جهل و نادانی: از دیگر علل و عواملی که موجب می شود تا انسان دچار وارونگی شود و حق را باطل و باطل را حق داند، جهل و نادانی است. این جهل هم می تواند به معنای فقدان علم باشد و هم می تواند به معنای فقدان عقل و خرد باشد. پس کسی که عقل خود را به کار نمی گیرد و بی خردی می ورزد، دچار چنین توهماتی می شود؛ چنان که اگر عقل داشته باشد ولی به دنبال علم و دانش نشود تا خود را از جهل برهاند او نیز این گونه خواهد بود. ولی بی شک مهم ترین مساله دراین توهمات همان جهل در مقابل عقل است نه علم؛ زیرا دل های مهر شده و مختوم و مطبوع شده نمی تواند تحلیل و تبیین و سپس حکم و توصیه ای درست و راست داشته باشد. خداوند در آیات پیش گفته سوره روم همین مطلب را مورد تاکید قرار داده و ناتوانى از شناخت حق و باطل، عامل متهم ساختن پیامبر(ص) و مؤمنان به ساخت و ارائه باطل دانسته است.
  4. کفر: خداوند در همین آیات پیش گفته هم چنین به کفر به عنوان یکی از علل مهم در اتهام باطل انگاری حق از سوی کافران اشاره کرده است. پس می توان گفت که کفر، از عوامل متهم ساختن پیامبر(ص) و مؤمنان به ارائه امور موهوم و عارى از حقیقت از سوی کافران است.

اعمال و مصادیق باطل از نظر قرآن

چنان که گفته شد، افرادی از انسان ها به دلایلی چند گرایش به باطل پیدا کرده و حتی حق را باطل می انگارند و باطل را حق می دانند. این گونه است که دچار وارونگی می شوند و جای حق و باطل در قلب و جان ایشان عوض می شود و حتی نه تنها به انکار حق پرداخته بلکه به دفاع جانانه از باطل رو می آورند.

مهم ترین جلوه های باطل در زندگی این گونه افراد را می توان در موارد زیر شناسایی و ردگیری کرد:

  1. شرک: از مهم ترین جلوه های باطل گرایی انسان را می بایست در شرک آنان جست. آنان به دلیل آن که به هستی می نگرند، نمی توانند منکر وجود خدای حکیم شوند، ولی از سوی به کثرت می نگرند و از توحید دور می شوند. این گونه است که برای خداوند شریکانی در مقام الوهیت و ربوبیت می شوند. خداوند در آیه ۱۷۳ سوره اعراف بیان می کند که شرک، امرى باطل و ناحق است اما مشرکان به دلایل و علل پیش گفته بدان گرایش می یابند و آن را امری حق دانسته و بدان ایمان و باور دارند.
  2. بت پرستی: شاید بتوان گفت که بت پرستی از بدترین جلوه های گرایش به باطل باشد؛ زیرا اموری را حق قرار می دهند که نمی توان آن را حق شمرد. با این همه دیده می شود که بشر آن را حق دانسته و بدان گرایش دارد؛ در حالی که امری باطل و ناحق است. کسانی که بت پرستی می کنند عملی باطل را انجام می دهند که هیچ سود و نتیجه ای بدان ندارد؛ زیرا هیچ و پوچی نمی تواند سود و زیانی برساند.(اعراف، آیات ۱۳۸ و ۱۳۹)
  3. استکبار: کبر و تکبّر از انسان هایی صادر می شود که به باطل خود را بزرگ می دانند. همین تصور باطل از خود است که آنان را به سوی استکبار سوق می دهد و نسبت به مردم استکبار می کنند و خود را از آنان برتر می شمارند. از نظر آموزه های قرآنی چنین اعمالی از مصادیق امر باطل و موهوم است که بسیاری از مردمان بدان دچار شده و می شوند.(اعراف، آیات ۱۴۶؛ قصص، ایه ۳۹؛ فصلت، آیه ۱۵؛ احقاف، ایه ۲۰)
  4. آواره سازی: از دیگر اعمال باطل انسانی می توان به آواره سازی دیگران از سرزمین آباء و اجداد خودشان اشاره کرد. از جمله این آواره سازی ها می توان به آواره سازی فلسطین از سرزمین هایشان از سوی صهیونیزم اشاره کرد. در گذشته نیز این گونه بوده است و قرآن گزارش های بسیاری را در باره این اعمال باطل بیان کرده است. اخراج و آواره ساختن مسلمانان از مکّه، عملى ظالمانه و باطلی بوده است که در صدر اسلام صورت گرفته است.(حج، آیات ۳۹ و ۴۰)
  5. تجاوزگری: تجاوز به حقوق الهی و احکام و حدود خداوندی یا حقوق انسانی و مانند آن از دیگر مصادیق اعمال باطل است. از نظر قرآن تجاوزگرى، امرى باطل و ناحق که از سوی بسیاری از مردم انجام می گیرد.(اعراف، آیه ۳۳؛ یونس، آیه ۲۳؛ شوری، آیه ۲۴)
  6. سحر و جادو: جادوگرى، امرى باطل و شکست‌پذیر با اراده و مشیّت الهى است. بنابراین، نمی بایست آن را امری حق بر شمرد؛ البته ممکن است واقعیتی داشته باشد ولی امر حقی نیست. از این روست که به اراده الهی این امر باطل و اعمال ناحق از میان می رود و تاثیر خودش را از دست می دهد.(اعراف، ایات ۱۱۷ و ۱۱۸؛ یونس، آیه ۸۱)
  7. حرام خواری: کسب حرام، امرى باطل و نارواست که خداوند در آیاتی از قرآن از جمله ۱۸۸ سوره بقره، ۲۹ و ۱۵۱ سوره نساء و ۳۴ سوره توبه به آن اشاره کرده است.
  8. رشوه: پرداخت رشوه به قضات و حاکمان، به منظور دستیابى به اموال دیگران، عملى باطل و نارواست(بقره، ایه ۱۸۸) البه هر گونه پرداخت رشوه برای ظلم و ستم به دیگران از مصادیق باطل و اعمال نارواست و اختصاصی به مورد قضات و حاکمان ندارد.
  9. صدقه با اذیت: صدقه یک عمل احسانی و حق و نیک است؛ ولی بسیاری از مردم آن را با اذیت همراه می کنند و صورت مساله را تغییر می دهند. از این روست که خداوند در آیه ۲۶۴ سوره بقره می فرماید که صدقه همراه با اذیّت، امرى باطل و بى‌اثر است.
  10. صدقه با منت: هم چنین صدقه همراه با منّت، عملى باطل و بى‌اثر است و هر آن چه داده و پرداخت کرده با آن که ممکن است مالی زیاد باشد بی تاثیر است و هیچ اثری از آثار صدقه بر آن مترتب و بار نمی شود.(همان)
  11. صدقه ریایی: صدقه همراه با ریا، عملى باطل و بى‌اثر است که خداوند در همین آیه پیش گفته به آن اشاره و توجه داده است.
  12. اعمال دنیاطلبان: اعمال نیک دلبستگان به دنیا و زیباییهاى آن، بى‌ارزش و باطل در نزد خداوند است. پس هر آن چه دنیاطلبان از اعمال نیک انجام می دهند هیچ اثری بر آن مترتب نخواهد شد و باطل و پوچ است.(هود، آیات ۱۵ و ۱۶)
  13. غنا : غنا و آهنگهاى لهوى، از مصادیق اعمال باطل است که باید از آن پرهیز شود.(حج، آیه ۳۰؛ لقمان، آیه ۶) در روایات بسیارى «قول الزور» به غنا تفسیر شده است. (تفسیر نورالثقلین، ج‌۵، ص‌۳۴‌-‌۳۵) محمّد بن مسلم مى‌گوید: از امام باقر(علیه السلام) شنیدم که مى‌فرمود: غنا از جمله گناهانى است که خداوند ـ عزوجل ـ براى آن وعده آتش داده است و این آیه را تلاوت کرد: «و من النّاس‌…» (الکافى، ج‌۶‌، ص‌۴۳۱؛ تفسیر نورالثقلین، ج‌۵، ص‌۴۱۲)
  14. غلو در دین: افراط و غلو در دین، از مصادیق باطل و خروج از حق است. این غلو ممکن است درباره پیامبران و امامان معصوم(ع) و یا دیگر امور اعتقادی باشد. به هر حال غلو در دین از مصادیق باطل است که باید از آن اجتناب و پرهیز کرد.(مائده، آیه ۷۷) از نظر آموزه های قرآنی «غلوّ» همواره باطل است، بنابراین قید «غیرالحق» در آیه تأکیدى است. (المیزان، ج‌۶‌، ص‌۷۷)
  15. قتل پیامبران: قتل بی گناهان، عملی ناروا و باطل است، ولی در این میان قتل پیامبران دعوت کننده به حق بسیار زشت تر و امری باطل است که باید از آن پرهیز شود.(بقره، ایه ۶۱؛ آل عمران، آیات ۲۱ و ۱۱۲ و ۱۸۱؛ نساء، ایه ۱۵۵)

آثار و پیامدها

نخستین پیامد باطل گرایی و اعمال باطل انسانی آن است که در پایان و فرجام کار چیزی در دستش نیست؛ زیرا عمل پوچ هیچ وزنی و تاثیری ندارد. از این روست که خداوند می فرماید که در آخرت در ترازوی سنجش الهی این اعمال هیچ وزنی ندارد و صاحبان آن را بی وزن و سبک می کند؛ در حالی که اعمال حق دارای وزن بوده و صاحبان آن سنگین می شوند و از نتایج تلاش خویش بهره مند می شوند.(اعراف، آیات ۸ و ۹؛ مومنون، آیات ۱۰۲ و ۱۰۳؛ قارعه، آیات ۶ و ۸)

خداوند در آیه ۱۷۳ سوره اعراف می فرماید که پیروى از اهل باطل و شرک، عذرى غیرقابل قبول در نزد خداوند است و باید از باطل و باطل گرایی و باطل گرایان پرهیز کرد؛ چرا که زیان و خسارت، فرجام اهل باطل در قیامت است.(غافر، آیه ۷۸)

از نظر قرآن ایمان به باطل، ناسپاسى در مقابل نعمتهاى خداوند است(نحل، آیه ۷۲؛ عنکبوت، آیه ۶۷) پس می توان گفت که از آثار باطل گرایی خسارت و زیان در دنیا و آخرت(عنکبوت، ایه ۵۲)، کفران و ناسپاسی نسبت به خدا و نعمت هایش (نحل، آیه ۷۲)، سرزنش و توبیخ الهی(همان)، و تباهی همه اعمال است(محمد، ایات ۱ تا ۳ و ۳۳ و آیات دیگر)

راه رهایی از باطل

برای این که گرفتار باطل نشویم می بایست خود را از هر گونه علل و عوامل ایجادی آن دور سازیم. بنابراین، گرایش به خرد و تعقل، تقوا و پرهیز از گناه، کسب علم و دانش نسبت به حقایق جهان، رهایی از کفر و عوامل آن می تواند ما را از هر گونه گرفتاری به باطل حفظ و صیانت کند.

بسیاری از مردم گرفتار گناه می شوند و همین گناه است که زنگاری بر دل ها و قلوب ایشان می کشد و زمینه برای دسیسه و دفن قلب و ناتوانی در کسب حقایق می شود؛ زیرا قلوب مرکز ادراکی بشر است و اگر زنگار گرفته شود، یا دسیسه و دفن شود دیگر نمی تواند مانند آینه حقایق را برتابد و به نمایش گذارد و قدرت تفقه و فهم عمیق از انسان سلب می شود. خداوند بارها به انسان ها هشدار داده که از گناه پرهیز کنند تا گرفتار زنگارگرفتگی، وارونگی، دفن و یا مهر و ختم قلوب نشوند.(مطففین، آیه ۱۴؛ بقره، آیات ۷ و ۱۰ و ۹۳؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ آل عمران، آیه ۷ و آیات دیگر)

از نظر قرآن تقوا بهترین وسیله و ابزاری است که در دستان بشر است تا از باطل مصون مانند و یا از آن رهایی و نجات یافته و حقایق بر دل هایشان بتابد و جلوه کند. از این روست که در آیاتی از قرآن از جمله آیه ۲۸۲ سوره بقره و ۲ و ۳ سوره طلاق و ۲۹ سوره انفال بر تقوا به عنوان مهم ترین عامل تاکید کرده است تا این گونه از شر باطل و باطل گرایی و باطل گرایان رهایی یافته به علم شهودی و تشخیص حق و باطل دست یافته و راه خویش را در میان شبهات و مشکلات پیدا کرده و در مسیر حق و حقانیت گام برداشته و از اثار آن بهره مند شویم.