اعضای ملکوتی از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

شاید شنیده باشید که بگویند: فلانی چشم برزخی دارد. به عنوان نمونه شهید سپهبد قاسم سلیمانی درباره شهید یوسف اللهی که وصیت کرد تا درکنارش دفن شود، این نظر را داشت که او چشمان برزخی داشته و خبرهای غیبی را فقط به حاج قاسم و برای پیروزی در عملیات ها می گفت. روزهای آخر عمرش به بعضی بسیجی ها و پاسدارها عاقبت کارشان را نیز گفته بود. این شهید، از ۱۹ سالگی تا ۲۴ سالگی که شهید شد تمام سالها بغیر از ۴ روز حرام را روزه بود. نماز شب ایشان ۲تا ۳ ساعت طول می کشید. دائما ذکر خدا می گفت. قبل از جبهه تمام هم و غمش کمک به فقرای محل بود. هیچگاه دل کسی را نشکست و بسیار مهربان بود.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کسی که قلب سلیم داشته باشد، نه تنها بصیرت او نسبت به ملکوت باز می شود و رویت ملکوتی خواهد داشت، بلکه بقیه اعضای او نیز این گونه است تا جایی که تعفن گناه را با شامه می یابد، و گناه و گناهکار را می بیند؛ گوش ملکوتی او نسبت به سخن دروغ و گناه قدرت تشخیص دارد. معده اش نسبت به غذای حرام واکنش نشان داده و آن را پس می زند؛ دستش به گناه نمی رود، پایش در محیط گناه نمی آید….

حالت برزخی شدن انسان در دنیا

از نظر آموزه های انسانی، هر انسانی در دنیا فرصت مناسبی دارد تا خود را برای ابدیت بسازد. البته خدا همه اسباب مناسب برای سعادت ابدی را در هر انسانی قرار داده و موانع را از سر راه او برداشته است؛ به طوری که می توان گفت که مقضتیات سعادت موجود و موانع آن مفقود است. از همین روست که در ذات هر موجودی از جمله انسان، هدایت تکوینی و فطری قرار داده شده که بر اساس آن توانایی و قوت و قدرت تشخیص حق و باطل را داشته و به طور فطری به سوی حق گرایش و از باطل گریزش دارد.(طه، آیه ۵۰؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

البته از آن جایی که انسان در محیط و شرایط خاصی چون هواهای نفسانی از غضب و شهوت، و وسوسه های شیطانی قرار دارد، خدا افزون بر هدایت فطری – تکوینی، هدایت تشریعی وحیانی را نیز افزوده تا بتواند خود را از حضیض به اوج برساند و از هبوط به صعود برسد.(بقره، آیه ۳۸)

از نظر قرآن، اعمال انسان در دنیا آخرت او را می سازد؛ زیرا این اعمال اوست که شاکله شخصیتی او را برای ابدیت می سازد؛ چرا که آخرت چیزی جز خروجی اعمال دنیوی نیست؛ زیرا آخرت از بهشت و دوزخ هیچ کدام چیزی جز عمل انسانی نیست؛ چرا که اگر چیزی در بهشت یا دوزخ است، همان عمل انسان است. این انسان است که با عمل صالح خویش بوستان، گلستان، بهشته های بهشتی، رودها ، نهرها ، کاخ ها و قصرها را می سازد ؛ یا با عمل طالح و زشت خویش، آتش، دود، آب لجن، مار، عقرب، و مانند آنها را در دوزخ ایجاد می کند؛ چرا که آتش دوزخ از همان گناهکارانی است که آتش، سنگ آتش زنه(بقره، آیه ۲۴؛ تحریم، آیه ۶)، زغال سنگ(انبیاء، آیه ۹۵)، هیزم دوزخ می شوند(جن، آیه ۱۵) و آتش از درون و برون شعله می کشد.(همزه، آیات ۸ و ۹)

پس آن چه در آخرت حاضر می شود و انسان با آن در آن عالم حضور می یابد، همان اعمال خوب و بد اوست.(آل عمران، آیه ۳۰؛ کهف، آیه ۴۹) هر کسی آن چه در آخرت درو می کند که در مزرعه و کشتزار دنیا کاشته است: گندم از گندم بروید، جو ز جو.

از نظر قرآن، اعمال خوب و بد انسانی، حقیقت و چهره ملکوتی دارد که با او ملازم است.(فرقان، آیه ۷۷) پس اگر کسی اهل ایمان باشد که بهترین عمل در هستی است، با این ایمان در آخرت در بهترین جایگاه قرار می گیرد. البته این ایمان که در این جا مطرح می شود، همان ایمانی است که معصومان از جمله امیرمومنان امام علی(ع) در تعریف آن گفته اند: الْإِیمَانُ مَعْرِفَهٌ بِالْقَلْبِ وَ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ عَمَلٌ بِالْأَرْکَانِ؛ ایمان معرفتی قلبی، اقرار به زبان و عمل به ارکان و جوارح است.(نهج البلاغه، حکمت ۲۱۸ و ۲۲۷)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان می بایست در دوره کوتاه عمر خویش بهترین اعمال را داشته باشد، تا قلب سلیم خویش را برای آخرت حفظ کرده و با خود ببرد؛ زیرا به تعبیر قرآن، هر کسی هر چه را در آخرت دارد، از همین جا با خود برده است: مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهَا وَمَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلَا یُجْزَى الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئَاتِ إِلَّا مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ؛ هر کس نیکى را با خود بیاورد، براى او پاداشى بهتر از آن خواهد بود؛ و هر کس بدى را با خود بیاورد، کسانى که کارهاى بد کرده‏ اند جز سزاى آنچه کرده‏ اند نخواهند یافت.(قصص، آیه ۸۴؛ نیز انعام، آیه ۱۶۰؛ نمل، آیات ۸۹ و ۹۰)

پس می بایست گفت که اگر کسی در قیامت در مقام شهید است، در دنیا شهید بوده است؛ و هر کسی در آخرت عالم و فقیه و مانند آنها است، در دنیا چنین بوده است؛ زیرا چهره ملکوتی اعمال در قیامت از جمله عالم برزخ خودنمایی می کند. به عنوان نمونه امام صادق(ع) می فرماید: مَن تَعَلَّمَ لِلّه ِ و عَمِلَ لِلّه ِ و عَلَّمَ لِلّه ِ دُعِیَ فی مَلَکوتِ السَّماواتِ عَظیما؛ هر کسی برای خدا بیاموزد و بدان عمل کند و تعلیم دهد، در ملکوت آسمان ها او را عظیم می خوانند.( الأمالی للطوسی ، ص ۱۶۷، حدیث ۲۸۰؛ الکافی ، ج ۱، ص ۳۵، حدیث۶.)

این که سردار دلها سپهبد شهید سلیمانی می فرماید: «برای شهید شدن می بایست شهید بود»، از همین آیات و روایات استنتاج و استنباط می شود؛ زیرا کسی که شهید نباشد، نمی تواند شهید بشود. در حقیقت او با اعمال نیک و صالح خویش، شاهد زیسته است تا شهید شده و در قیامت شاهد شهید برانگیخته می شود.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان ها می بایست در طول زندگی خویش به گونه ای عمل کنند که نفس مستوی و معتدل آنان نه تنها در حالت استوا بماند، بلکه به تمامیت کمالات برسد. اگر چنین کند، این قلب سلیم به سبب قوای خویش می تواند به رویتی برسد که در همین دنیا، بهشت و دوزخ را ببیند؛ چنان که خدا می فرماید: کَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ ؛ لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَیْنَ الْیَقِینِ؛ هرگز چنین نیست اگر علم‏الیقین داشتید به یقین دوزخ را مى ‏بینید ؛ سپس آن را قطعا به عین‏الیقین درمى‏ یابید.( تکاثر، آیات ۵ تا ۷)

داستان حارثه از این قبیل است: اسحاق بن عمار قال: سمعت ابا عبدالله یقول: ان رسول الله صلی الله علیه وآله صلی بالناس الصبح، فنظر الی شاب فی المسجد و هو یخفق و یهوی براسه، مصفرا لونه قد نحف جسمه و غارت عیناه فی راسه، فقال له رسول الله صلی الله علیه وآله: کیف اصبحت یا فلان؟ قال: اصبحت یا رسول الله موقنا، فعجب رسول الله صلی الله علیه وآله من قوله وقال: ان لکل یقین حقیقه فما حقیقه یقینک؟ فقال: ان یقینی یا رسول الله هو الذی احزننی واسهر لیلی واظما هواجری فعزفت نفسی عن الدنیا وما فیها حتی کانی انظر الی عرش ربی وقد نصب للحساب وحشر الخلائق لذلک وانا فیهم وکانی انظر الی اهل الجنه، یتنعمون فی الجنه ویتعارفون و علی الارائک متکئون وکانی انظر الی اهل النار وهم فیها معذبون مصطرخون وکانی الآن اسمع زفیر النار یدور فی مسامعی، فقال رسول الله صلی الله علیه وآله لاصحابه: هذا عبد نور الله قلبه بالایمان، ثم قال له: الزم ما انت علیه، فقال الشاب: ادع الله لی یا رسول الله ان ارزق الشهاده معک، فدعا له رسول الله صلی الله علیه وآله فلم یلبث ان خرج فی بعض غزوات النبی صلی الله علیه وآله فاستشهد بعد تسعه نفر وکان هو العاشر؛  روزی رسول خدا صلی الله علیه وآله نماز صبح را با مردم گزارد. سپس در مسجد نگاهش به جوانی افتاد که چرت می زد و سرش پایین می افتاد. رنگش زرد بود و قامتش لاغر و چشمانش به گودی فرو رفته. رسول خدا صلی الله علیه وآله به او فرمود: حالت چگونه است؟ عرض کرد: من با یقین گشته ام. رسول خداصلی الله علیه وآله از گفته او درشگفت شد و فرمود: همانا هر یقینی را حقیقتی است. حقیقت یقین تو چیست؟ عرض کرد: ای رسول خدا! همین یقین من است که مرا اندوهگین ساخته و بیداری شب و تشنگی روزهای گرمم بخشیده و از دنیا و آنچه در آن است بی رغبت گشته ام تا آنجا که گویا عرش پروردگارم را می بینم که برای رسیدگی به حساب خلق برپا شده و مردم برای حساب گرد آمده اند گویا اهل بهشت را می نگرم که در نعمت می خرامند و بر کرسی ها تکیه زده، یکدیگر را معرفی می کنند و گویا اهل دوزخ را می بینم که در آنجا معذبند و به فریادرسی می طلبند و گویا اکنون آهنگ زبانه کشیدن آتش دوزخ در گوشم طنین انداز است.

رسول خدا صلی الله علیه وآله به اصحاب فرمود: این جوان بنده ای است که خدا دلش را به نور ایمان روشن ساخته، سپس به خود او فرمود: بر این حال که داری ثابت باش. جوان گفت: ای رسول خدا، از خدا بخواه شهادت در رکابت را روزی ام کند. رسول خدا صلی الله علیه وآله برای او دعا فرمود. مدتی نگذشت که در جنگی همراه پیغمبر بیرون رفت و بعد از نه نفر شهید گشت و او دهمین شهید آن جنگ بود. (کلینی، اصول کافی، ج ۳، با ترجمه و شرح سید جواد مصطفوی، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت علیهم السلام، صفحه ۸۹ و ۹۰)

پس این رویت که از طریق قلب سلیم حاصل می شود، در همین دنیا نیز شدنی است، بلکه باید اصلا چنین حالتی دست بدهد، و گرنه اگر کسی این جا آن را به تمامیت نرساند، می بایست در عالم برزخ معطل شود تا چنین حالتی را کسب کند؛ اما کسی که این حالت برزخی را در دنیا کسب کرده است، دیگر معطل برزخ نمی شود و به چشم برهم زدنی از آن می گذرد و بدون حساب و کتاب به بهشت اخروی در می آید؛ چنان که مقربان این گونه هستند که خدا ایشان را از مرگ برزخی استثنا می کند؛ زیرا آنان مستقیم به بهشت در می آیند.(دخان، آیه ۵۶؛ زمر، آیه ۶۸)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کسانی هم چون ابراهیم خلیل الله(ع) که دارای قلب سلیم هستند(صافات، آیه ۸۴)، در همین دنیا دارای اعضای برزخی می شوند به طوری که توانایی رویت حقایق ملکوتی را می یابند. خدا بیان می کند که حضرت ابراهیم(ع) پس از آزمون ها و ابتلائات الهی به سبب حفظ قلب سلیم از این توانایی برخوردار شد و خدا به او حقایق مکلوتی را ارایه کرد و نمایاند: وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ ؛ و این گونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین‏ کنندگان باشد. (انعام، آیه ۷۵)

نتیجه این ارایه و رویت ملکوتی حقایق آن است که هرگز انسان دردام ظواهر هر چند به ظاهر مستدل نمی افتد، بلکه از ورای ظواهر هر چیزی ملکوت آن را می بیند و با حقایق ارتباط می یابد.(انعام، آیات ۷۶ تا ۷۹)

کسی که همانند ابراهیم خلیل الله (ع)، دارای قلب سلیم است، در دنیا از اعضای ملکوتی برخوردار بوده و حقایق را از همه طریق و اسباب ملکوتی می یابد و درک می کند؛ چنان که پس از مرگ نیز بهشت را به او نزدیک می کنند، نه آن که ناچار به اقامت در برزخ باشد.(شعراء، آیات ۸۹ و ۹۰؛ انعام، آیه ۷۵ تا ۷۹)

نگاهی به کارکردهای اعضای ملکوتی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کسی که دارای قلب سالم باشد، به همان میزان از اعضای ملکوتی برخوردار خواهد بود. البته کسی که دارای قلب سلیم است، از درجه و سطح عالی برخوداری بهره مند است؛ چنان که همه اعضای او کارکردی ملکوتی خواهند داشت.

در دعای توفیق الطاعه ، به شکلی به این حقیقت اشاره شده که هر عضوی از اعضای بشر مسئولیتی دارد که اگر آن را به درستی انجام دهد، کارکردهای اصلی خود را حفظ می کند. البته به نظر می رسد که بیش ترین کاری که باید انجام شود، ترک برخی از گناهان است که مربوط به هر عضوی است: اللّٰهُمَّ ارْزُقْنا تَوْفِیقَ الطّاعَهِ، وَبُعْدَ الْمَعْصِیَهِ، وَصِدْقَ النِّیَّهِ، وَعِرْفانَ الْحُرْمَهِ، وَأَکْرِمْنا بِالْهُدىٰ وَالاسْتِقامَهِ، وَسَدِّدْ أَلْسِنَتَنا بِالصَّوابِ وَالْحِکْمَهِ، وَامْلَأْ قُلُوبَنا بِالْعِلْمِ وَالْمَعْرِفَهِ، وَطَهِّرْ بُطُونَنا مِنَ الْحَرامِ وَالشُّبْهَهِ، وَاکْفُفْ أَیْدِیَنا عَنِ الظُّلْمِ وَالسَّرِقَهِ، وَاغْضُضْ أَبْصارَنا عَنِ الْفُجُورِ وَالْخِیانَهِ، وَاسْدُدْ أَسْماعَنا عَنِ اللَّغْوِ وَالْغِیبَهِ؛ خدایا، توفیق فرمان‌بری و دوری از نافرمانی و درستی نیت و شناخت واجبات را روزی ما کن و ما را به هدایت و پایداری گرامی دار و زبانمان را به راست‌گویی و حکمت استوار ساز و دل‌هایمان را از دانش و بینش پر کن و شکم‌هایمان را از حرام و شبهه پاک فرما و دستانمان را از ستم و دزدی بازدار و دیدگانمان را از ناپاکی و خیانت فرو بند و گوش‌هایمان را از شنیدن بیهوده و غیبت ببند.(مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، دعای توفیق الطاعه)

امیرالمومنین (ع) نیز می فرماید: «قد أحیى قلبه و أمات نفسه، حتّى دقّ جلیله و لطف غلیظه، و برق له لامع کثیر البرق، فأبان له الطریق، و سلک به السبیل، و تدافعته الأبواب إلى باب السلامه و دار الإقامه، و ثبتت رجلاه لطمأنینه بدنه فی قرار الأمن و الراحه؛ بما استعمل قلبه و أرضى ربّه‌؛  همانا خرد خود را زنده گرداند، و نفس خویش را میراند چندان که- اندام- درشت او نزار شد و ستبرى‌اش زار. نورى سخت رخشان براى او بدرخشید، و راه را براى وى روشن گردانید، و او را در راه راست راند، و از درى به درى برد تا به در سلامت کشاند، و خانه اقامت و دو پاى او در قرارگاه ایمنى و آسایش استوار گردید به آرامشى که در بدنش پدیدار گردید، بدانچه دل خود را در آن به کار برد، و پروردگار خویش را راضى گرداند.( نهج البلاغه، خطبه۲۲۰)

از نظرآموزه های وحیانی قرآن، لازم است تا  انسان به اشکال گوناگون نه تنها به صیانت اعضای خویش بپردازد که در حالت استواء است، بلکه می بایست با اعمال به رشد آن کمک کرده تا به بلوغی برسد که تمامیت کمالات در آن ظهور کند. هر چه انسان در سلامت اعضا بکوشد و در رشد آن تلاش کند، قوای آن تقویت شده و سطوح و درجات عالی تری از نور هستی را می یابد که از خدا تجلی می یابد و اشیاء را می آفریند و به آن تحقق خارجی می دهد.(نور، آیه ۳۵)

به سخن دیگر، فطرت انسانی دارای قلب مستوی است و ابزارها و اعضای آن نیز از سلامت برخوردار هستند، از همین روست که کودکان فرشتگان را می بینند و براساس رفتارهای آنان می خندند؛ بلکه آنان هم چنین مردگان را می بینند که از روان از تن خارج شده و به ملکوت می رود. برادر زاده سه و چهار ساله ام وقتی پدرم درگذشت، در حیاط بازی می کرد و همسایه ام در حال خواندن قرآن بود تا محتضر در شرایط مناسبی قرار گیرد. ناگهان شنید که کودکی در حیاط می گوید: بابابزرگ مرد و از خانه رفت. وقتی قاری به پدرم نگاه کرد، دید او مرده است. دوستی دیگر می گفت: در کودکی در کنار سیاه چادر در شهرستان ملکشاهی بودم که خانواده دور پدر بزرگم جمع شده بودند و برایش مراسم احتضار برگزار می کردند، در همان حال دیدم پدر بزرگم از سیاه چادر بیرون آمد و به سوی صحرا رفت.

بنابراین اگر کسی تنها به صیانت اعضا بپردازد و حالت سلامت کودکی خویش را حفظ کند، هم چنان از اعضای خویش می تواند به عالم ملکوت بنگرد؛ اما وقتی ما با گناه زنگاربر قلب می گذاریم(مطففین، آیه ۱۴) و پرده ای برآن می نهیم(ق، آیه ۲۲)، دیگر این قلب و اعضا کارکردهای ملکوتی خویش را از دست می دهند که برای آن امری فطری بوده است. این شرایط تا زمانی استغفار یا مرگ ادامه می یابد.

البته ازنظر آموزه های وحیانی قرآن با اطاعت در چارچوب اسلام می توان کارکردهای قلب و اعضا را تقویت کرد و درجات رویت ملکوت را افزایش داد. هر عملی از اعمال و طاعتی از اطاعت می تواند بخشی از قلب و اعضای مرتبط به آن را تقویت کند و نور آن را افزایش دهد تا بتواند همانند خورشیدی درخشان همه هستی را روشن کرده و توانایی رویت عوالم و مراتب عالی را برای او ایجاد کند.

بنابراین، برای درک نور حقایق هستی در هر سطح و درجه ای لازم است تا ابزار مناسب فراهم و تقویت شود تا بتواند نور را در درجات عالی و تمام خود آن ببیند. هرعملی از اعمال و ناسکی از مناسک می تواند در ایجاد و تقویت بخشی کمک کند و شرایط تمامیت آن را فراهم آورد.

توضیح این که ممکن است کسی دارای قلب سالم باشد، و این سلامت در سطح آغازین یا میانه باشد و به تمامیت خود نرسیده باشد. هم چنین شخص ممکن است یکی از اعضا و دریچه های قلب خویش را مهار و مدیریت کرده باشد، بنابراین، تنها همان دریچه باز است و می تواند ملکوت را بببیند، اما برخی دیگر همه اعضا و دریچه های قلب را مهار کرده و این مدیریت و مهار در تمامیت کمالی است، از همین رو، چنین شخصی  نه تنها از همه اعضای خویش برای رویت ملکوت استفاده می کند، بلکه هر چیز ملکوتی را در حد تمامیت آن می یابد و می بیند.

به سخن دیگر، همان طوری که هستی دارای معارج است و برای هر کسی درجه ای درجات، هر شخصی به میزان عروج خویش و درجه ای که کسب کرده می تواند حقایق ملکوتی را ببیند. بنابراین ، رویت های افراد یکسان نخواهد بود، هر چند که همه حقیقتی را می بینند، ولی هر یک سطح و درجه ای حقیقت را می ببیند. پس اگر فرض کنیم که هفت آسمان و درجه ملکوتی باشد، شخصی که در سطح نخست است، حقایق را در سطح آسمان نخست می یابد، اما شخصی دیگر حقیقت را در آسمان هفتم می یابد. بنابراین، اگر شخص نخست به عالم برزخ برود می بایست سطوح دیگر را نیز بپیماید، ولی شخص دوم چنین نیازی ندارد، زیرا آن را در همین دنیا پیموده است. از همین روست که امیرمومنان می فرماید:  أَیُّهَا النَّاسُ سَلُونِی قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِی، فَلَأَنَا بِطُرُقِ السَّمَاءِ أَعْلَمُ مِنِّی بِطُرُقِ الْأَرْضِ؛ اى مردم از من بپرسید پیش از آنکه مرا نیابید که ما به راههاى آسمان داناتریم از راههاى زمین.(نهج البلاغه، خطبه ۱۸۹) زیرا آن حضرت (ع) ملکوت را در  دنیا در حد تمام آن می دید و هیچ آسمانی از آسمان و حقایق آن بر ایشان مخفی نبود. از همین روست که می فرماید: لَو کُشِفَ الغِطاءُ ما ازدَدتُ یَقینا؛ اگر پرده ها کنار برود و کشف غطاء رخ دهد؛ چیزی بر یقین من افزوده نمی شود.(غرر الحکم، آمدی، ج ۵، ص ۱۰۸، حدیث ۷۵۶۹) این سخن به دلیل آن است که ایشان بر خلاف دیگران که می بایست پس از مرگ به یقین برسند و در عالم برزخ آن را در یابند(ق، آیه ۲۲)، ایشان در دنیا همه این عوالم و آسمان ها را پیموده و دریافته است.

  1. چشم و بینایی برزخی: مراد از چشم برزخی، چشم قلب است که به ملکوت باز شده و ملکوت برزخ را می بیند، که عالمی میانه دنیا و آخرت است. کسی که چشم برزخی دارد، بستگی به میزان و درجه رشد آن می تواند امور را بببیند. یکی از دوستان صدیق ما که دارای چشم برزخی است، می گوید که افراد دارای نورهای متفاوتی هستند. برخی با خود نوری دارند که همانند هاله آنان را در برگرفته است و همراه آنان است. برخی دیگر، نوری در صورت دارند که چون مهتابی می درخشد و برخی چون نور افکن هستند و اما برخی چون ستارگان و خورشید. هم چنین طیف رنگهای افراد متفاوت است؛ زیرا هر عملی نوری دارد که متناسب با آن عمل است. نور نماز شب، یا دایم الوضوء بودن با هم فرق دارد، نوری که شخص از کربلا و زیارت عتبات می آورد با نوری که شخص با حفظ قرآن دارد، فرق دارد. باید توجه داشت که اشخاص با توجه به تجربیاتی که در زندگی داشته و سلامت عضوی را حفظ کرده اند، از توانایی های برزخی برخوردار می شوند، برخی می توانند با نگاه به افراد، سیادت آنان را بفهمند. هم چنین می توانند وضعیت کنونی او را در یایند که اهل چه گناهی است و چه گناهی را مرتکب شده است. این رفیق صدیق ما می گفت که در نوجوانی و جوانی این دخترها بودند که برای اذیت و آزار می آمدند و حتی برای جلب توجه مرا وشگون می گرفتند، و کارهای دیگری که پسرها علیه دخترها انجام می دهند تا جلب توجه کنند، این دخترها بودند که برای جلب محبت و توجه ام انجام می دادند، ولی من به حکم قرآن، از هر گونه فجور و خیانتی چشم فروهشتم و به این چشم برزخی رسیدم. اول گمان می کردم که همه این را دارا هستند، ولی بعد فهمیدم که تنها خود و برخی دیگر از این توانایی برخوردار هستند. کسانی که چشم برزخی دارند، به نسبت به سلامت قلب و درجات و مراتب آن، از توانایی رویت ملکوت عالم اول تا عالم هفتم برخوردار بوده و از سرّ و اخفی دیگران و نیز اتفاقاتی که برای دیگران رخ می دهد، آگاه هستند و آن را می بینند. داستان های بسیاری درباره چشم برزخی آمده است که همگی برخاسته از میزان و درجات سلامت قلب بیننده و حفاظت و صیانتی است که آنان نسبت به عضو و قلب خویش داشته اند. از نظر قرآن، کسی که بیمار دل باشد و قلب سالم نداشته باشد، توانایی هایی چون تدبر، تفقه، بصیرت ملکوت، تعقل و تذکر و مانند آنها را از دست می دهد و دچار وارونگی شناخت و دریافت حقیقت می شود و دریچه قلب بر حقایق بسته و عضو از کارکرد اصلی خود خارج می شود(اعراف، آیه ۱۷۹؛ حج، آیه ۴۶؛ بقره، آیات ۷ تا ۱۵ و آیات دیگر)؛ از همین روست که چون مثلا در دنیا کور و فاقد بصیرت است، در عالم برزخ و قیامت کور و نابینا محشور می شود.(طه، آیات ۱۲۵ و ۱۲۶) در روایات از جمله دعای ماثور توفیق الطاعه از امام زمان(عج) نقل شده که حفاظت چشم از فجور و خیانت راه اصلی سلامت قلب و دریچه چشم است؛ بنابراین، صیانت چشم از فجور و خیانت می تواند عامل سلامت قلب و باز شدن چشم ملکوتی قلب باشد. از همین روست که خدا در قرآن بر چشم فروهشتن در قالب غض البصر تاکید دارد(نور، آیات ۳۰ و ۳۱) و به مردمان هشدارمی دهد تا از خیانت چشمها اجتناب کنند که خدا بدان علم دارد(غافر، آیه ۱۹) زیرا چنین صیانتی موجب می شود تا شخص به چشم ملکوتی دست یابد. کسی که به چشم ملکوتی دست یابد می تواند بفهمد که شخص چه گناه و یا عمل صالحی انجام داده و از چه جنسی است. به عنوان نمونه کتمان حقیقت موجب می شود که شخص شعله ور شود و این گونه معلوم می شود که شخص اهل کتمان حقیقت است.(بقره، آیه ۱۷۴) هم چنین پیامبر(ص) می فرماید: «لولا تکثیر فی کلامکم و تمریج فی قلوبکم لرأیتم ما أرى و لسمعتم ما أسمع‌»؛ اگر کمتر سخن می گفتید در قلب های شما خطورات نفسانی و شیطانی نباشد و دلتان صاف بود، آنچه من می دیدم شما نیز می دیدید.(صریح السنه، طبری، ص ۵۴۰) امام صادق(ع) نیز می فرماید: لَوْ لَا أَنَّ الشَّیَاطِینَ یَحُومُونَ عَلَى قُلُوبِ بَنِی آدَمَ لَنَظَرُوا إِلَى مَلَکُوتِ السَّمَاوَات‌؛ اگر این گونه نبود که شیاطین دور قلب های بنی آدم پرسه زنند، ملکوت آسمان ها را مشاهده می کردند.(بحارالانوار، ج ۵۶، ص ۱۶۳؛ و نیز ج ۶۲، ص ۳۳۲)
  2. بینی و شامه برزخی: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، کسی که قلب و عضو بویایی خویش را از گناه صیانت کند، به بویایی برزخی می رسد به طوری که بوی بهشت را می شنود یا از بوی گناه به گناه شخص و گناهکار بودن آن پی می برد. بر اساس روایات هر گناهی بوی خاصی دارد که بیانگر آن است که این گناه از چه نوع گناهی است. از آن جایی که استغفار بر طرف کننده گناه است، می تواند بوی تعفن گناه را از میان بردارد و انسان را از رسوایی نجات دهد. امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: تَعَطّروا بِالاِستغفارِ وَلا تَفضَحَنَّکُم رَوائِحُ الذُّنوبِ؛ با استغفار کردن، خود را معطّر و خوشبو کنید تا رایحه(متعفن) گناه، شما را مفتضح ننماید!( بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۲)
  3. گوش و شنوایی برزخی: اگرانسان گوش خویش را از لغو و غیبت حفظ کند، قلب او سالم مانده و دریچه گوش او برای شنیدن حقایق ملکوتی آماده می شود تا جایی که وقتی گوسفند مرده به سخن می آید، او می شنود.(آیت عرفان، سرگذشت شیخ علی اکبر الهیان، خلیل منصوری) البته این شنیدن مختص به این امر نیست، بلکه تسیبحات عالم را می شنود که به ذکر مشغول هستند.(تغابن، آیه ۱؛ جمعه، آیه ۱) البته در شرایطی نه تنها می شنود، بلکه همه ملکوت با او همراه می شوند و به ذکر می پردازند.(انبیاء، آیه ۷۹؛ ص، آیه ۱۸) چنین شخصی می تواند سخن در و دیوار و گیاه و جانوران و پرندگان را بشنود و با حقایق هستی آشنایی خاصی پیدا کند.(نمل، آیات ۱۸ و۱۹)
  4. زبان و بیان برزخی: کسی که زبان خویش را حفظ کند، و گناهی نکند، از دریچه زبان او حکمت جاری می شود. درروایت است: مَن أخلَصَ لِلّهِ أربَعینَ صَباحا ظَهَرَت ینابیعُ الحِکمَهِ مِن قَلبِهِ عَلى لِسانِهِ. هر کس چهل روز خود را براى خدا خالص کند چشمه‏ هاى حکمت از قلبش بر زبانش جاری می شود.( نهج الفصاحه، ح ۲۸۳۶؛ سفینه البحار، ج ۲، ص ۴۰۸؛ نیز : کافی، ج ۲، ص ۱۶)