اعتماد به نفس کاذب

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

اعتماد به نفس از اصطلاحاتی است که در حوزه تربیتی و آموزشی بسیار بر آن تاکید می شود. این تعبیر بر اساس آموزه های اسلامی می تواند مثبت یا منفی و نیز ارزشی و ضد ارزشی باشد. بر اساس آموزه های قرآنی اعتماد به نفس زمانی معنا ارزشی و مثبت می یابد که مبتنی بر توکل بر خدا باشد؛ زیرا در غیر این صورت از مصادیق عجب و خودستایی و تزکیه نفس باطل و امری باطل و ضد ارزشی است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا مفهوم نادرست اعتماد به نفس را بر اساس آموزه های قرآنی تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مفهوم اعتماد به نفس

اعتماد به نفس اصطلاح ترکیبی است که در حوزه روان شناسی و روان شناسی اجتماعی بسیار کاربرد دارد. واژه اعتماد از واژه عمد عربی گرفته شده که به معنای ستون است و نفس نیز در زبان عربی دارای معانی چندی است که از جمله آن ها می توان به روان، ذات، هویت و شخص اشاره کرد. در این جا مراد همان ذات است. پس اعتماد به نفس یعنی شخص بر ذات خود تکیه کرده و آن را ستون قرار داده و به طور مستقل زندگی کند.

به سخن دیگر، اعتماد به نفس به معنای خوداتکایی و بر توانایی، استعدادها و داشته های خود تکیه داشتن است. در روان شناسی برای دارنده اعتماد به نفس ویژگی هایی گفته می شود که از جمله آن ها می توان به افتخار و احساس خوب بودن، استقلال طلبی و پرهیز از وابستگی، برخورد باز و گشوده با دیگران، انتقاد پذیر بودن، پذیرش اشتباهات، باور به توانایی ها، احساس ارزشمندی نسبت به خود، خود پذیری، مسئولیت پذیری، قاطعیت داشتن نسبت به خود و دیگران، ابراز وجود کردن، با هدف و برنامه مشخص زندگی کردن، یکپارچگی و هماهنگی در رفتار و عمل و مانند آن اشاره کرد.

اعتماد به نفس و فقر هویتی انسان

به دور از تعریف اصطلاحی روان شناسان باید معیارهایی که اسلام برای اعتماد به نفس صادق و کاذب در نظر می گیرد شناسایی و تبیین شود و آن گاه به ارزش گذاری پرداخت و توصیه هایی را بیان کرد. بنابراین، بهتر آن است که نخست نسبت انسان با خدا دانسته شود تا بر اساس آن مساله اعتماد به نفس معنا و مفهوم درستی پیدا کند.

از نظر آموزه های قرآنی انسان موجودی است که در ذات و هویت خود دارای فقر هویتی است. به این معنا که انسان همانند هر آفریده دیگر الهی، نیازمند دایمی در ایجاد و بقا به خداوند است. به این معنا که مانند ساعتی است که هماره و در هر لحظه نیازمند انرژی است. البته نسبت انسان با خدا فراتر از این ساعت است؛ زیرا اگر لحظه ای عنایت و فضل الهی نباشد، هلاکت و نابودی نسبت به بشر و هر آفریده ای دیگر می شود.

خداوند در آیه ۱۵ سوره فاطر می فرماید: یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ؛ اى مردم، شما به خدا نیازمندید، و خداست که بى‏نیازِ ستوده است.

فقر به معنای فقدان ستون فقرات است. به کسی که فاقد توانایی مالی است فقیر گفته می شود؛ زیرا مال مایه قوام و ایستادگی فرد و جامعه است.(نساء، آیه ۵) اگر انسان در هویت خود به خداوند نیاز داشته باشد، به این معناست که هویت وجودی انسان بسته به خداست و اوست که او را زنده و باقی نگه می دارد.

استعدادها و توانایی الهی انسان

اکنون دانسته شد که انسان در ذات و هویت خود فقیر است و هماره نیازمند آن است تا خداوند به او عنایتی داشته و به عنایت الهی باقی و برقرار باشد.

هر چند که انسان در ایجاد و بقا به عنایات الهی وابسته است، اما خداوند انسان را به گونه ای آفریده که او را از دیگر موجودات و آفریده های ممتاز نموده است. انسان آفریده ای است که خداوند او را برای خلافت و جانشینی خود برگزیده و به او همه توانایی هایی مورد نیاز خلافت را بخشیده است.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱)

بنابراین انسان نسبت به دیگر موجودات و آفریده های الهی از یک درجه بالاتر و برتری برخوردار است که اقتضای خلافت الهی است. اراده و اختیار و انتخاب به او این امکان را داده تا هر گونه که بخواهد در چارچوب سنت های الهی حاکم بر نظام هستی عمل کند و رفتار نماید. به این معنا که در یک محدوده مشخص که همان سنت ها و قوانین حاکم بر نظام هستی است می تواند به اختیار خودش انتخاب و عمل کند.

بر اساس آیات قرآنی به ویژه آیه ۳۱ سوره بقره انسان دارای همه صفات الهی است که او را توانمند می سازد تا بتواند در همه جا به اختیار و انتخاب خود عمل کند و هیچ محدودیتی از این لحاظ ندارد.

نسبت توکل با اعتماد به نفس

اکنون معلوم شد که انسان می تواند به خودش تکیه کند و در محدوده توانایی و استعدادهای الهی انتخاب و عمل داشته باشد؛ زیرا بر ماسوی الله خلافت دارد و نیازی نیست که به غیر از خداوند به چیزی اعتماد و تکیه نماید.

به این معنا که فقر در هویت آدمی او را نیازمند به خداوند می کند؛ اما به ما سوی الله هیچ نیازی نیست و انسان این استعداد را دارد که تنها بر داشته های نفسانی خود تکیه و اعتماد کرده و به مسئولیت خلافت الهی خود بپردازد.

اما هرگز تکیه و اعتماد به نفس نباید به معنا و مفهوم استقلال از خداوند تلقی و تفسیر شود؛ زیرا انسان همانند معلولی است که به افاضات دایمی از سوی علت خود نیازمند است؛ بلکه باید گفت که انسان همانند مظهری است که به اظهار کننده خود نیاز دایمی دارد.

به سخن دیگر، نسبت انسان با خدا همانند نسبت سایه به نور و روشنایی است. سایه زمانی ظهور می یابد که نوری باشد و با حذف نور سایه نیست و نابود می شود و ظهور و بروزی ندارد.(فرقان، آیه ۴۵)

پس انسان با توجه به استعدادها و توانایی های خود باید فکر و عمل کند، ولی هرگز این را نباید فراموش کند که خود در این توانایی ها همانند لامپی است که می بایست انرژی دایمی را از خداوند دریافت کند. از این روست که خداوند در آیه ۱۵۹ سوره آل عمران می فرماید: فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ؛ و چون تصمیم گرفتى بر خدا توکل کن، زیرا خداوند توکل کنندگان را دوست مى‏دارد.

پس اعتماد به نفس و تکیه بر توانمندی های ذاتی و استعدادهای خدادادی به معنای نفی توکل و اعتماد به خدا نیست؛ زیرا حتی اگر به توانایی های خودمان نیز ایمان داشته باشیم باید به این نکته نیز توجه داشت که برای تحقق یک چیزی ده ها مقتضی و شرایط مناسب باید فراهم شود و موانع بسیاری رفع یا دفع شود که بیش تر آن ها بیرون از اراده ماست.

اعتماد به نفس کاذب

با توجه به آن چه گفته شود، معلوم می شود که اعتماد به نفس ارزشی آن است که انسان نسبت به استعدادها و توانایی های الهی خود آگاه باشد و با تکیه و توکل بر خداوند اقدام به کاری کند و خود را در مقام خلافت الهی بشناسد و از آن بهره گیرد.

اما اعتماد به نفس کاذب آن است که در مقابل اعتماد به خدا باشد که همان توکل است. پس این گونه اعتماد به نفس که در مقابل توکل و اعتماد به خداست سخنی باطل و ضد ارزشی است.

ریشه این گونه اعتماد به نفس های کاذب را باید در خود عجب و خودپسندی و خودستایی دانست. انسانی که تزکیه نفس باطل داشته باشد و گمان کند که او از همه توانایی های برخوردار است و هر کاری را می تواند انجام دهد در دام غرور، تفاخر، تکبر و استکبار می افتد و مدعی اموری می شود که از عهده او ساخته نیست. همین مشکلی است که ابلیس بدان گفتار شد و خود را برتر یافت و خواستار خلافت الهی شده و از سجده به آدم به عنوان خلیفه سرباز زد.(حجر، آیات ۲۹ و ۳۰؛ ص ، آیه ۷۲)

انسان باید بداند که قوت و عزت تنها از خداست و او منشا و خاستگاه هر قدرت و عزتی است.(یونس، ایه ۶۵؛ بقره، آیه ۱۶۵)

اعتماد به نفس مثبت آن است که انسان خود را از خلق مستغنی داند و غنای طبع داشته باشد و منتظر نباشد که دیگری برای او کاری را انجام دهد؛ نه این که خود را از خداوند غنی شمارد و توکل بر خدا را از یاد برد و در انجام کار توکل نداشته باشد وعجب و غرور او را در برگیرد.

انسان مومن باید خود را فقط محتاج خدا و فقیر نعمت‏هاى او بداند، و در برابر خلق سر فرود نیاورد، و با سیلى صورت خود را سرخ نموده و خود را بى‏نیاز نشان دهد، و استغناى طبع داشته باشد.

اقسام اعتماد به نفس کاذب

اعتماد به نفس کاذب دو نوع است: ۱. بر اساس اصطلاح روان شناسی؛ ۲. بر اساس اصطلاح قرآنی. به این معنا که گاه وقتی از اعتماد به نفس کاذب سخن گفته می شود در مقابل اعتماد به نفس واقعی است که در روان شناسی مطرح است؛ اما گاه مراد همان اعتماد به نفس وعزم بر کاری بدون توکل بر خداست.

اعتماد به نفس واقعی از نظر روان شناسی این است که انسان خودش را بشناسد و به داشته هایش احترام گذاشته و بر اساس آن زندگی خود را سامان دهد. به سخن دیگر، اعتماد به نفس واقعی آن است که به توانایی و قابلیت انسانی خود باور داشته باشد و منتظر دیگران نباشد و از اقدام استقلالی در کار هراس نداشته باشد. آثار اعتماد به نفس بالای واقعی از نظر روان شناسی، شامل اقتدار ، آرامش، مهربانی و حکم رانی بر نفس ، عزت نفس، استقلال طلبی، صداقت، خالی بودن از تزویر، وقوف به خود و هدفمند بودن و مانند آن ها است.

اما نوعی دیگر از اعتماد نفس است که آن را کاذب می دانند و آن این است شخص خودش و توانایی هایش را نشناسد و گمان کند که دارای توانایی خاصی است که واقعا در او نیست و بر اساس توهم بخواهد به نداشته هایش تکیه و اعتماد کند و کاری را انجام دهد. در حقیقت ریشه این نوع اعتماد به نفس کاذب، همان توهم توانایی در امری است که ریشه در عدم درست شناخت از خویشتن دارد. تظاهر، تحکم، اجبار و نمایش قدرت از ویژگی های عمده این افراد است. مقاومت همیشگی در برابر تغییر، خشونت ، فرار از واقعیت، صرف انرژی و گریز از پردازش به مشکلات اصلی برآیند چنین توهماتی است که شخص نسبت به خود دارد.

اما مراد از اعتماد نفس کاذب از غیر کاذب، بر اساس اصطلاح قرآنی، فراموش کردن و نکردن نسبت خود با خداست. به این معنا که اگر انسان نسبت خود را با خدا فراموش کرد گرفتار عجب و اعتماد به نفس کاذب و ضد ارزشی می شود و اگر توانایی خود را در چارچوب ذکر الهی و یاد خدا و توکل بر او داشته باشد، از اعتماد به نفس مثبت و ارزشی بهره مند می شود.

عجب ریشه اعتماد به نفس کاذب

چنان که گفته شد، انسانی که خدا را فراموش کرده و خودشناسی ندارد، گرفتار اعتماد به نفس کاذب و دروغین بر اساس اصطلاح قرآنی می شود. ریشه خودستایی و تزکیه نفس باطل و اعتماد به نفس کاذب را باید در همان عجب دانست. عجب ‌آن است که انسان بر خود ببالد و از عمل خود یا از ثروت و قدرت و زهد خویش خشنود شود.

عجب عامل تکبر و خودبرتر بینی نیز است. به این معنا که خودپسندی انسان را به خودبرتربینی می کشاند. تفاوت بین عجب و کبر این است که اگر فرد، خود را بالاتر از دیگری می‌بیند چنین شخصی متکبر است ؛ اما در عجب همان خودپسندی است و خود را می ستاید و بر خود می بالد حتی اگر پای دیگری در میان نباشد.

شخصی که نسبت به خود معجب است بر خود بالیده و از خود متشکر و خشنود است و خدای که این نعمت ها را به او داده فراموش کرده و بر همین اساس بر خود می بالد و فراموش کرده که این نعمت و صفت عاریه ای است و خداوند غنی به او بخشیده و اگر دمی عنایت را بردارد هیچ خواهد شد.