اعتراف در پیشگاه احدیت

توفیق

بسم الله الرحمن الرحیم

اعتراف به معنای شناساندن از ریشه عُرف است. در حقیقت کسی که اعتراف می کند، واقعیتی را به شکل نمایان و آشکار برجسته می کند که قابل رویت از همه ابعاد باشد تا جایی که مخفی و نهانی از آن نماند و همه ابعاد از ظاهر و باطن آشکار و هویدا شود. در این جاست که نیت های هر کاری نیز آشکار می شود و شخص نه تنها ظاهر کاری را تبیین می کند بلکه نهان و باطن آن را نیز توضیح و تشریح می کند تا امکان قضاوت درست فراهم آید.

اعتراف به پیشگاه خدا، به این معنا است که شخص ابعاد اعمال و افکار و رفتار خویش را تبیین می کند و از خدا می خواهد تا او را به سبب اشتباه یا خطا و گناه عمدی مورد مواخذه و بازخواست قرار ندهد؛ زیرا اینک آگاه شده که رفتار یا فکری نادرست در جریان بوده که می بایست از آن توبه کند و به اصلاح آن بپردازد.

از نظر قرآن، اعتراف جز به پیشگاه خدا جایز و روا نیست؛ زیرا حفظ حرمت مومن لازم است و انسان نمی تواند همان طوری که هتک حرمت دیگران نکند، حرمت خویش را هتک نماید. بنابراین، لازم است تا انسان حرمت خویش را حفظ کند و جز به درگاه و پیشگاه خدا اعتراف نکند.

بنابراین، اعتراف شرایط و آدابی دارد که شناخت آن لازم و ضروری است؛ چرایی و چگونگی اعتراف موضوعی است که در این نوشتار به آن پرداخته شده است.

اعتراف، اقرار به خطا پس از شناخت حقیقت

انسان در طول عمرش خطا و اشتباه و گناه کم یا زیاد دارد که ظلم عظیم به خدا و خود است؛ زیرا عزت الهی را ندیده و از جلال الهی نهراسیده و به خدا ظلم و ستم روا داشته و او را کوچک شمرده است؛ هم چنین چون حق عبودیت را به جا نیاورده به خودش نیز ظلم و ستم کرده، زیرا راه را بر کمال یابی و ظهور تمام انوار صفات الهی برخود بسته است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اعتراف به گناه و خطا و اشتباه در پیشگاه خدا، سپس طلب استغفار و توبه و اصلاح امر از مهم ترین وظایف و تکالیفی است که بندگان می بایست آن را به درستی بشناسد و انجام دهند.

البته زمانی این اعتراف رنگ و بوی حقیقت و واقعیت به خود می گیرد که انسان خداشناس و جایگاه عظیم خدای عظیم و جلال او را درک کرده و در برابر آن خوف عالمانه یا همان خشیت را داشته باشد(فاطر، آیه ۲۸)؛ و هم چنین زمانی این اعتراف حقیقی است که فقر هویتی و ذاتی خویش را بشناسد(فاطر، آیه ۱۵) و تاثیر هر خطا و اشتباه و گناه در ساختار وجودی خود را بداند؛ به این معنا که بداند که هر چیزی بیرون از دایره عبودیت و صراط مستقیم هدایت های فطری(طه، آیه ۵۰) و تشریعی(بقره، آیه ۳۸) می تواند، درجات نور صفت یا صفاتی را در او کاهش دهد تا جایی که به دسیسه و دفن شدگی برسد.(نور، آیه ۳۵؛ بقره، آیات ۳۰ و ۱۳۸؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

به سخن دیگر، واژه اعتراف از «عرف» به معنای شناساندن کامل و تمام چیزی است به طوری که چیزی از آن مخفی و نهان نماند؛ زیرا عرف به معنای هر چیزی بلند و رفیعی است که از دور قابل رویت است تا جایی که می توان آن را نشانه ای برای رهروان دریا و صحرا قرار داد. معروف را به همین سبب معروف می گویند که قابل شناسایی برای همگان است و کسی نمی تواند منکر آن شده و بگوید که از آن اطلاعی نداشته است.

وقتی کسی نزد کسی اعتراف می کند، در حقیقت به بازشناسی عمل خویش می پردازد و جنبه های آشکار و نهان آن را آشکار می کند و با اظهار علنی و اقرار بر آن است تا حقیقت یا واقعیتی را بیان کند.

در مسیحیت اعتراف به معنای بیان رازى از رازهاى بیعت مقدس در مذهب مسیحیان کاتولیک است که توبه کار براساس این قانون شریعت مسیحی، در پیشگاه کشیش به گناه خویش اقرار و اعتراف مى کند.( برنتل، آیین کاتولیک، ۱۳۸۱ش، ص۱۳۷)

البته در شریعت اسلام چنین اعترافی نه تنها وجاهت ندارد، بلکه گناه است؛ زیرا موجب بدنامی، آبروریزی، هتک حرمت شخص مومن، تشییع فاحشه و سوء استفاده دیگران می شود که حتی گناه صغیره را به کبیره تبدیل می کند(نراقی، معراج السعاده، ۱۳۷۸ش، ج۱، ص۵۷۵؛ شبر، الاخلاق، ۱۴۲۹ق، ج۲، ص۲۱۷)؛ از همین روست که حتی اعتراف در پیشگاه معصوم(ع) جایز دانسته نشده است و امیرمومنان امام علی(ع) در مواردی که گناهکار به زنای خویش اعتراف می کرد، او را بازداشته است. در روایتی از امام علی(ع) در واکنش به مردی که چهار بار به زنا اقرار کرده بود، نقل شده است که «چقدر زشت است برای مردی از شما که مرتکب چنین اعمال زشتی شود و پس از آن خود را در ملأ عام افشا نماید».( الکافی، ۱۳۸۷ش، ج۱۴، ص۴۹)

همچنین در روایتی از امام رضا (ع) فاش کردن گناه نزد دیگران، موجب ذلت و خواری فاش کننده دانسته شده است.(همان،  ج۴، ص۲۲۱) علامه مجلسی در توضیح این روایت گفته است «فاش کننده گناه به سبب بی مبالاتی‌اش نسبت به شرع و عدم حیا در بازگو کردن گناه خود نزد دیگران، خوار و ذلیل شده و توفیق از او سلب می‌شود.»( مرآه العقول، ۱۴۰۴ق، ج۱۱، ص۲۸۶)

اما اعتراف به گناه و خودافشایی در پیشگاه خدا که با هدف توبه انجام می‌شود، جایز ، بلکه واجب است(نگاه کنید: الکافی،  ج۴، ص۲۱۸)؛ زیرا موجب می شود تا انسان نه تنها به خودشناسی برسد و اشتباهات و خطاها و گناهانش را بشناسد، بلکه زمینه اعتذار و توبه و استغفار و نیز اصلاح امر را فراهم می آورد؛ از همین روست که در آیات قرآنی آمده که اعتراف می بایست در دنیا انجام شود، نه در آخرت که دیگر هیچ سودی برای معترف و اقرار کننده ندارد.(ملک، آیه ۱۱؛ غافر، آیه ۱۱)

ابن فهد حلی در کتاب عده الداعی برای اعتراف به گناه در پیشگاه خدا پنج فایده و اثر ذکر کرده است که عبارتند از که شامل:     بریدن از خلق و پیوستن به خدا، شکستن دل،  تحصیل رقت قلب (که نشانه خلوص نیت است و پس از اخلاص دعا مستجاب می‎شود.)،  گریه و زاری و انابه که خود بهترین حالت آداب دعا کردن است،  پیروی کردن از معصومان(ع).( بن فهد حلی، عده الداعی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۱۶۷)

از نظر قرآن، انسان وقتی در دنیا به گناه خویش در پیشگاه خدا اعتراف کند، خدا او را می آمرزد و از گناهش هر چند بزرگ می گذرد.(توبه، آیه ۱۰۲)

شناخت عظمت الهی و اقرار به آن در اعتراف

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، شناخت جلال و جمال(اکرام) خدا بسیار مهم است(الرحمن، آیات ۲۷ و ۷۸)؛ زیرا خدا دو دسته صفات دارد که تجلی اخروی آن در دوزخ و بهشت خودنمایی می کند.

وقتی از جلال خدا سخن به میان می آید، ناظر به عظمت وعزت اوست که انسان عالم را به خشیت و خوف عالمانه می کشاند.(فاطر، آیه ۲۸) همین خشیت و خوف عالمانه است که انسان را از نزدیک شدن به خدا به هراس می اندازد و گناهکار را به لرزه. البته اکرام الهی و جمال بی مثال او کمک می کند تا انسان خدا را در تجلیات نوری ببیند و به سمت آن کشیده شود و از عفو و گذشت و بخشش و غفاریت و ستاریت خدا بهره مند شود. این گونه است که اگر ضوء هویت احدیت عظمت الهی چشم را می زند و اجازه تقرب نمی دهد و انسان را به بکاء و تضرع می افکند، نور واحدیت کرامت الهی انسان را مجذوب می کند و به سوی خود می کشاند تا در پیشگاهش اقرار کند و به امید رحمت رحیمی و تفضل الهی اعتراف و اقرار و توبه و استغفار کند.

در دعای روز چهارشنبه برای ایجاد شرایط اعتراف نخست به توصیف خدا پرداخته می شود و صفات جلالی و جمالی او بیان می گردد. هرچند که این صفات ناظر به صفات فعلی است، ولی باید توجه داشت که انسان با صفات فعلی الهی در ارتباط است تا با صفات ذات و مانند آنها. از همین روست که برای اعتراف نخست از صفاتی گفته می شود که بیانگر قدرت الهی و نیز تاثیر صفات فعلی الهی در همه ابعاد هستی از جمله زندگی فردی و شخصی و اجتماعی است. از این همین روست که گفته می شود: الْحَمْدُ للهِ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ لِبَاسا وَ النَّوْمَ سُبَاتا وَ جَعَلَ النَّهَارَ نُشُورا لَکَ الْحَمْدُ أَنْ بَعَثْتَنِی مِنْ مَرْقَدِی وَ لَوْ شِئْتَ جَعَلْتَهُ سَرْمَدا حَمْدا دَائِما لا یَنْقَطِعُ أَبَدا وَ لا یُحْصِی لَهُ الْخَلائِقُ عَدَدا اللهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ أَنْ خَلَقْتَ فَسَوَّیْتَ وَ قَدَّرْتَ وَ قَضَیْتَ وَ أَمَتَّ وَ أَحْیَیْتَ وَ أَمْرَضْتَ وَ شَفَیْتَ وَ عَافَیْتَ وَ أَبْلَیْتَ وَ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَیْتَ وَ عَلَى الْمُلْکِ احْتَوَیْتَ أَدْعُوکَ دُعَاءَ مَنْ ضَعُفَتْ وَسِیلَتُهُ وَ انْقَطَعَتْ حِیلَتُهُ وَ اقْتَرَبَ أَجَلُهُ وَ تَدَانَى فِی الدُّنْیَا أَمَلُهُ وَ اشْتَدَّتْ إِلَى رَحْمَتِکَ فَاقَتُهُ وَ عَظُمَتْ لِتَفْرِیطِهِ حَسْرَتُهُ وَ کَثُرَتْ زَلَّتُهُ وَ عَثْرَتُهُ وَ خَلُصَتْ لِوَجْهِکَ تَوْبَتُهُ ؛ ستایش خداى را که شب را جامه و خواب را مایه آرامش و روز را زمینه تکاپو قرار داده، ستایش تنها تو را سزاست که مرا از خوابگاهم برانگیختى و اگر می‌خواستى خوابم را جاودان می‌ساختى، ستایش دائم که هرگز پایان نیابد، و سپاس‏ بیکران که آفریدگان از شمارش آن ناتوانند، خدایا! ستایش تنها شایسته توست که آفریدى و سامان دادى و اندازه مقرر نمودى و فرمان دادی و می‌راندى و زنده کردى و بیمار نمودى و درمان کردى و بهبودى عنایت فرمودى و فرسوده ساختى و بر عرش هستى استیلا یافتی و بر فرمانروایى جهان چیره گشتى، تو را می‌خوانم همچون کسی که وسیله‏اش ناکارا گشته و رشته چاره‏اش گسسته‏ و اجلش نزدیک شده و آرزویش در دنیا کاستى یافته و سخت بر رحمت تو نیازمند گشته و حیرتش بر اثر کوتاهى فزونى یافته و لغزش و افتادنش بسیار گشته و بازگشتش به سوى تو خالص شده است.(مفاتیح الجنان، دعای روز چهارشنبه)

پس شناخت خدا و درک عظمت جلال و کرامت جمال الهی انسان از خدایی که می شناسد می خواهد تا به واسط شفاعت صفات الهی و نیز شفاعت حبیب الله محمد مصطفی(ص) و اولیای الهی از معصومان(ع) از عنایت و تفضلات الهی بهره مند شود تا جایی که زندگی اش تنها برای هدف خلقت باشد که تعالی آن در عبودیت خودنمایی می کند که از طریق اسلام و شریعت آن می گذرد.(ذاریات، آیه ۵۶؛ بقره، آیات ۲۱ و ۳۸) این گونه است که می گذرد: فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ ارْزُقْنِی شَفَاعَهَ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ لا تَحْرِمْنِی صُحْبَتَهُ إِنَّکَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ اللهُمَّ اقْضِ لِی فِی الْأَرْبَعَاءِ أَرْبَعا اجْعَلْ قُوَّتِی فِی طَاعَتِکَ وَ نَشَاطِی فِی عِبَادَتِکَ وَ رَغْبَتِی فِی ثَوَابِکَ وَ زُهْدِی فِیمَا یُوجِبُ لِی أَلِیمَ عِقَابِکَ إِنَّکَ لَطِیفٌ لِمَا تَشَاءُ؛ پس بر محمّد خاتم‏ پیامبران و بر خاندان پاکیزه و پاک‏ نهاد او درود فرست، و شفاعت محمّد (درود خدا بر او و خاندانش باد) را روزیام فرما و از همنشینى با او محرومم مساز، همانا تویى مهربان‏‌ترین مهربانان، خدایا! در چهارشنبه‏ چهار حاجت مرا روا ساز، نیرویم را در طاعت خود و نشاطم را در بندگى خویش، و رغبتم را در پاداشت و بی‌رغبتی ام را در آنچه که موجب عذاب دردناک توست قرار ده، همانا آنچه را بخواهى لطف می‌فرمایى.(مفاتیح الجنان، دعای روز چهارشنبه)