اعتدال در فرهنگ و شیوه مهندسی آن

بسم الله الرحمن الرحیم

اعتدال به عنوان یک رویه و روش در زندگی، باید همه ابعاد زندگی را تحت تاثیر خود قرار دهد. اگر عدالت به مثابه هدف و روش در زندگی مطرح است، ایجاد نوعی تعادل و توازن در رفتارها برای رسیدن به حق امری طبیعی در آن است. از آن جایی که حوزه فرهنگ همه ابعاد زندگی بشر را شامل می شود می بایست گفت که اعتدال فرهنگی به معنای در پیش گرفتن رویه و روشی متوازن برای رسیدن به حق و عدالت است. مهندسی چنین فرهنگی لازمه مدیران و نخبگان جامعه است.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام نقش اعتدال را در حوزه فرهنگ و چگونگی مهندسی فرهنگ معتدل را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مهندسی فرهنگ معتدل، مسئولیت نخبگان و رهبران

خداوند امت اسلام را به سبب دارا بودن فرهنگ معتدل ستوده و آن را به عنوان دولت برتر آرمانی برای جوامع بشری معرفی کرده است.(بقره، آیه ۱۴۳) در حقیقت از نظر اسلام جامعه ای که فرهنگ اعتدال در آن نهادینه شده باشد، یک دولت آرمانی و برتر است. از این روست که وظیفه و تکلیف مومنان در هر زمان و مکانی ایجاد و باز تولید فرهنگ اعتدال بر اساس مقتضیات زمانی و مکانی است؛ زیرا اعتدال گرایی به معنای یک رویه و روش در راستای تحقق عدالت و احقاق حق، با توجه به شرایط زمانی و مکانی باید بازسازی و اصلاح و تصحیح شود؛ چرا که ایجاد تعادل، توازن، تناسب میان اشیاء یا امور گوناگون در شرایط گوناگون و مختلف متفاوت خواهد بود. از همین رو باید گفت که ارتباط تنگاتنگی میان اصل اسلامی و قرآنی اصلاحات با اعتدال و رسیدن به عدالت و احقاق حق وجود دارد؛‌ زیرا اگر اصلاحات دایمی در روش ها و برخی از امور صورت نگیرد، استمرار یک رویه در حالی که شرایط و مقتضیات تغییر یافته چیزی جز افساد امور نیست. پس اصول گرایی به معنای محافظت بر همه چیز و صیانت از آن در هر حال، نه تنها اسلامی و قرآنی نیست،‌ بلکه ضد قرآنی و مبتنی بر اصول تحجرگرایی و رویه های جاهلی است؛ چرا که اسلام خواهان اصلاحات دایمی و مستمر مبتنی بر عقلانیت و اصول ثابت است.

به سخن دیگر، در هستی دو دسته امور است که برخی ثابت و برخی متغیر هستند. امور ثابت چون احکام مستقل عقلانی از جمله حسن عدل ، صداقت، وفا و مانند آن و قبح ظلم، کذب و بی وفایی، از اموری است که از آن ها به اصول بنیادین یاد می شود که در هیچ شرایطی تغییر نمی کند، اما اموری دیگر نیز در جهان وجود دارد که همواره در حال تغییر است و این تغییرات است که انسان ها را به رشد و بالندگی می رساند و تمدن بشری را به اوج برده و بر فراز نگه می دارد.

انسان ها به طور طبیعی دارای دو دسته نیازهای ثابت و متغیر هستند. نیازهای ثابت آنان چون تغذیه و پوشاک، امنیت و آرامش، نیازهای جنسی، اجتماع و مانند آن است؛ در حالی که نیازهای متغیری نیز دارند که بر اساس شرایط و مقتضیات زمانی و مکانی تغییر می کند. به عنوان نمونه در امر ثابتی چون تغذیه، شرایط زمانی و مکانی مانند سن و سال، آب و هوا، فصول، اماکن موجب تغییراتی است و در هر زمان و مکانی و شرایط متفاوت، نیازهای تغذیه ای متغیر است. تغذیه کودک و جوان و پیر متفاوت است. در فصول و نیز براساس طبیعت و مزاج نیز لازم است تا تغییراتی اتخاذ شود تا تغذیه سالم و مناسبی صورت گیرد.

حال اگر با توجه به تغییرات و شرایط متفاوت، در نوع تغذیه تغییرات صورت نگیرد، در حقیقت امکان تغذیه مناسب از شخص گرفته شده است. بنابراین در بسیاری از امور زندگی لازم است تا اصلاحات دایمی مبتنی بر مقتضیات و شرایط صورت گیرد. این رویه اصلاح گرایانه در شکل رفتار اعتدالی خودش را نشان می دهد؛ زیرا اعتدال به معنای شناسایی دو طرف مساله و ایجاد توازن و تناسب است تا به دور از هر گونه فساد و افسادی، حق مطلب ادا شود و نیازهای انسانی به درستی برآورده گردد.

از آن جایی که فرهنگ نیز به مانند هر امر دیگر انسانی، از دو دسته امور ثابت و متغیر ساخته شده است، لازم است اصلاح دایمی در چارچوب رویه اعتدال انجام گیرد و با معیار اعتدال،‌ امور فرهنگی مهندسی شود. از همین روست که در اسلام اصل اجتهاد به معنای شناخت متقضیات و شرایط و موضوعات و تبیین حکم محدثات و مستحدثات یک اصل بنیادین است. مجتهد با ارجاع فروعات و مستحدثات به اصول احکام حق را استنباط و ارایه می دهد. پس نقش مجتهد، مهندسی فرهنگی جامعه بر اساس اصول ثابت و تبیین حالت اعتدال رفتاری با توجه به مقتضیات و شرایط است؛ زیرا مجتهد، احکام افعال مکلفین را بر اساس کتاب و سنت و عقل استنباط و بیان می کند. از این روست که در حکم خاص ولایت افتایی مجتهدان آمده است: و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی رواه احادیثنا؛ فانهم حجتی علیکم و أنا حجه الله ؛ در مستحدثات به روات مراجعه کنید که آنان حجت من بر شما و من حجت الله هستم.(کمال الدین و اتمام الحجه،‌ ص ۴۸۴)

رهبران و مجتهدان به عنوان نخبگان جامعه می بایست با توجه به مقتضیات و شرایط به مهندسی فرهنگی بپردازند و بر اساس رویه اعتدال، فرهنگ معتدل را در جامعه نهادینه کنند.

فرهنگ اعتدالی در همه سطوح و ابعاد

اگر بخواهیم سبک زندگی اسلامی را در جهان معاصر بازسازی و اجرایی کنیم،‌ لازم است تا با شناخت اصول اساسی و ثابت از یک سو و مقتضیات و شرایط از سویی دیگر، به مهندسی فرهنگی در همه سطوح و ابعاد زندگی بپردازیم. کاری که پیامبر(ص) در جامعه عصر جاهلی کرد این بود که با بهره گیری از ظرفیت های فرهنگی جامعه جاهلی، با روش تثبیت و تخطئه، همه امور زندگی مردم که بر اساس سبک زندگی جاهلی سازمان یافته بود، باز خوانی و بازسازی و اصلاح کرد. پس برخی از موضوعات فرهنگ جاهلی را تایید و امضا کرد و برخی دیگر را بر اساس معیار اسلامی عقلانی، تخطئه نمود و برخی دیگر را با اصلاحاتی پذیرفت.

با نگاهی به حوزه های گوناگون از خرید و فروش، آیین های عبادی چون حج، جنگ، خانواده و ازدواج یعنی حوزه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، عبادی و خانوادگی، می توان در یافت که پیامبر(ص) چگونه یک جامعه جاهلی غیر معتدل را به یک جامعه و امت وسط و میانه ای تبدیل کرد که سیر و سلوک مردم و فرهنگ عامه مبتنی بر اعتدال بوده است.

امروز، جامعه نیازمند همان نگره نبوی در اصلاح گری اعتدالی برای ایجاد جامعه وسط و معتدل است. پس باید با شناخت سنت و سیره پیامبر(ص) آن شیوه اصلاح گری را آموخت و با توجه به مقتضیات امروزی سبک زندگی اسلامی را استخراج و با مهندسی فرهنگ عمومی آن را نهادینه کرد.

فرهنگ عمومی در همه عرصه ها از سیاست ، روابط داخلی و خارجی، اقتصاد و تولید و توزیع و مصرف، حقوق بین المللی و حقوق داخلی، معماری و خانه سازی، ازدواج و خانواده و مانند آن باید مبتنی بر اعتدال شکل و سامان یابد. فرهنگ به سبب گستره ای که دارد و تاثیری که در همه امور زندگی و شئون دولت و جامعه و ملت می گذارد می بایست مورد اهتمام نخبگان و مجتهدان باشد و با نظریه پردازی مبتنی بر رویه اعتدال، سبک زندگی اسلامی برای جهان امروز ارایه شود. البته شکی نیست که در چارچوب شرایط و مقتضیات زمانی و مکانی می بایست نخستین الگوی که ارایه می شود مبتنی بر جامعه ای باشد که می خواهد آن نظریه ها اجرایی و نهادینه شود. پس مهندسی فرهنگی برای ایجاد سبک زندگی اسلامی معتدل می بایست نخست مبتنی بر داده ها و داشته های قومی و ملی انجام گیرد تا هر گروه قومی در هر زمانی دیگر قادر به بازسازی و اصلاح مبتنی بر مقتضیات و زمان و مکان جامعه خود باشد.

مهندسی عمومی فرهنگی که می خواهد نظام معتدل و امت وسط را در عصر و جامعه امروز ایران مثلا بازسازی کند، باید همه عرصه های تاثیرگذار را مد نظر قرار دهد و خانواده،‌ مدرسه،‌دانشگاه، نظام آموزشی، کتاب درسی، صنعت، معماری، پوشاک،‌ خوراک، تغذیه و مانند آن را به عنوان مراکز تاثیرگذار و موارد اساسی در سبک سازی زندگی در دستور کار قرار دهد.

البته ارتباط تنگاتنگ میان اتاق فکر جامعه و مهندسان فرهنگی و موتور محرکه و قوای مجریه جامعه باید باشد، تا موتور فرهنگ بتواند چرخ های را به سمت اعتدال به حرکت در آورد و این گونه نباشد که موتور مرتب برای خودش گاز بدهد و چرخ ها حرکت نکند و یا فرمان در سر پیچ های مهم و حساس نچرخد و به گردش در نیاید. اصلاحات دایمی بر اساس رویه اعتدال می بایست به گونه ای باشد که همواره حرکت فرهنگی جامعه به سمت جلو باشد و اگر بخواهیم بر همان رویه ای که عادت کرده ایم و سنت شده ادامه دهیم با شکست مواجه خواهیم شد. اگر امروز کودکان ما با رایانه و اینترنت و تلفن همراه و مانند آن آشنا هستند، نمی توان بر اساس سنت آموزشی که مثلا صد ساله بلکه حتی بیست ساله است، نظام آموزشی داشت که بتواند جامعه معتدل و سبک زندگی اسلامی را نهادینه کند؛ زیرا آن نظام آموزشی کهنه شده و مقتضی امروز نیست بلکه مانع جدی در سر راه است. از این روست که نگاه انتقادی مبتنی بر عقلانیت و اصول ثابت اسلامیت به سنت ها و رسومی که بدان عادت شده لازم و ضروری است؛ چنان که خداوند بر آن در آیاتی از جمله آیه ۱۰ سوره ملک و ۲۴ سوره مومنون بر آن تاکید دارد؛‌زیرا تغییر سنت ها لازم و ضروری است و اگر انجام نگیرد ممکن است که با چالش جدی مواجه شویم.

در جامعه امروز ایرانی، مهندسی فرهنگی کشور به عهده شورای عالی انقلاب فرهنگی گذاشته شده که اتاق فکر فرهنگ کشور است و با پشتوانه نخبگانی حوزه ها و دانشگاه ها می بایست، امور فرهنگی مهندسی شود و سپس در مجامعی چون مجمع تشخیص مصلحت نظام که مسئول سیاست های کلان نظام اسلامی، سیاست گزاری شود و سپس به دستگاه های رسمی برای اجرا ابلاغ می شود تا اجرایی شود. البته تا زمانی که میان همه این ها و نیز بخش های گوناگون دولتی و غیر دولتی انسجام و هماهنگی لازم نباشد، هرگز آن امری که در اتاق فکر مهندسی شده، نهادینه نخواهد شد.

فرهنگ هر جامعه جهت دهنده تصمیمات کلان آن جامعه است. از این رو،‌شناخت فرهنگ و سپس مهندسی مطلوب و معتدل فرهنگی گام نخست هر تحول اصلاح گرایانه در سبک زندگی مردم است. فرهنگ همان طوری که از بطن جامعه می آید می تواند از جایی دیگر مدیریت و در جامعه مدیریت شود و شکل دهنده ذهن و رفتار عمومی جدید جامعه به شکل مطلوب و درخواستی باشد.

بی گمان اندیشیدن و تصمیم گیری جامعه براساس الگوهای فرهنگی است که بر ذهن آنان حاکم است. هر چند که دولت و دستگاه حکومت خود در همین چارچوب می اندیشد و تحت تاثیر آن است ولی می تواند آن را مدیریت و اصلاح یا حتی تخریب کند. مردم در امور امور زندگی از پوشاک،‌ تغذیه، ازدواج، حرف زدن، رانندگی، کار کردن، تعامل اجتماعی و مانند آن مبتنی بر فرهنگ رفتار می کنند،‌ ولی می توان آن را مهندسی و جهت دهی کرد. در این میان نقش نخبگان و رهبران به عنوان دیگران مهم و الگوهای توده های مردم بسیار اساسی و مهم است.

رفتارهای چون قانون پذیری، به هم تنه نزدن، از هم جلو نیفتادن،‌ حق هم دیگر را برنداشتن، توی جیب همدیگر دست نکردن، سبقت بی مورد نگرفتن، چک بی محل نکشیدن و مانند آن همه متاثر از فرهنگ است. از این روست که هر کسی از خانه تا مدرسه تا دانشگاه موظف است تا فرهنگ سازی را مبتنی بر حق، عدالت، قانون و عقل و اعتدال و مانند آن را در دستور کار قرار دهد. از این روست که لقمان حکیم، فرزندش را به این امور توصیه و سفارش می کند تا رفتارهای اجتماعی خود را مبتنی بر فرهنگ مثبت و مفید و اعتدال سامان دهد و رویه و منش معتدلی را در پیش گیرد.(لقمان، آیات ۱۳ تا ۱۹)

فرهنگ هر جامعه بیانگر افکار و عقاید آن جامعه است. از همین رو، می توان هویت فرهنگی را عامل بازشناسی هر جامعه از جامعه دیگر قرار داد. فرهنگ ازدواج،‌ فرهنگ رانندگی، فرهنگ خانواده،‌ فرهنگ بازار، فرهنگ اداره و مانند آن جلوه های از افکار و عقاید و باورهای آن جامعه است. بنابراین، می توان با نگاهی به خرده فرهنگ دریافت که مردم تا چه اندازه با خودشان صداقت دارند و رو راست هستند؛ زیرا اگر فرهنگ رفتاری جامعه به گونه ای باشد که مخالف افکار و باورها و عقاید آن جامعه است در حقیقت یک نفاق درونی در جامعه وجود دارد که لازم است اصلاح شود.

به عنوان نمونه اگر در اداره فرهنگ رشوه است این خلاف عقاید اسلامی است و اگر ربا در حوزه اقتصادی و فرهنگ اقتصادی جامعه ریشه دوانیده است این نمی تواند مبتنی بر فرهنگ اسلامی باشد. الگوی پوشش جامعه اگر برهنگی و نیمه برهنگی باشد و لباس غربی و یا مد آن از غرب باشد که با فرهنگ اسلامی نمی سازد نمی توان این جامعه را اسلامی دانست. مد امری خوبی است به شرطی که در چارچوب فرهنگ اسلامی ابتکار و نوآوری باشد. در مد لباس و مو و حرف زدن و راه رفتن باید فرهنگ مبتنی بر اسلام باشد. در معماری و نیز فرش و تزئینات خانه و پرده و چراغ و مانند آن باید این ها مراعات شود. پس اگر جامعه این گونه نبود و آن جامعه دارای فرهنگ نفاق است؛ زیرا بر خلاف باورهای خود، سبک زندگی اش را سامان داده است.

به سخن دیگر باید گفت که این جامعه در حقیقت هیچ اعتقادی به باورهای اسلامی ندارد، زیرا «از کوزه همان برون تراود که در اوست». اگر رباخواری، برهنگی، حرام خواری، دروغ و غیبت و مانند آن در جامعه ای باشد، آن جامعه اعتقادی به ضد آن ندارد که همان عقاید و احکام اسلامی است؛ زیرا فرهنگ هر جامعه باید مبتنی بر باورها و عقاید شکل گیرد که می گیرد، پس این جامعه عقایدی غیر از عقاید اسلامی دارد که با چنین فرهنگی در رفتار عمومی و اجتماعی خود مواجه است.

در کشوری که فرهنگ عمومی به عنوان نمونه در دانشگاه ها موسیقی ترویج می شود این موسیقی هر چند که از نوع حرام نباشد ولی با مذاق اسلام نمی سازد و اسلام اجازه نمی دهد تا بیت المال و فرصت های ملت در این امور هزینه شود و سرمایه های مادی و معنوی و انسانی این گونه تباه شود. اردوی مختلط در دانشگاه ها نیز خلاف اصول اسلامی است و وقتی این گونه رفتارها دیده می شود این معنا در ذهن تثبیت می شود که بر خلاف فرهنگ اسلامی که مبتنی بر عقلانیت و اعتدال است عمل می شود؛ زیرا اگر در هنگام تحصیل در دانشگاه ضرورتی اقتضا می کند که اختلاط باشد، ولی در اردو چنین ضرورتی نیست و این رویه خلاف توازن و اعتدال و تناسب است.

در زمینه اینترنت و اخلاق و فرهنگ آن نیز رویه اعتدال آن است که وقتی سگ وحشی برای یک کار مثبت خریداری شده،‌ قلاده آن نیز خریده شود. اما این که سگ وحشی بی قلاده در جامعه رها شود آن اثر مثبت نیز به جا نخواهد گذاشت و نمی توان آن را برای فراری دادن دزدان به کار گرفت. باید وقتی دیده می شود که برخی از امور دارای دو کارکرد مثبت و منفی است، برای کارکرد مثبت آن ابزارهای لازم فراهم آید تا توازن و تناسب مراعات شود. این همان فرهنگ اسلامی است که قرآن بر آن تاکید دارد.

درباره حجاب نیز باید قانون و فرهنگ سازی با هم باشد تا اعتدال پدید آید. این که تنها به فرهنگ سازی بسنده شود و یا تنها به قانون توجه گردد، درست نیست. این همانند مسایل راهنما و رانندگی است. باید فلسفه بهره گیری از حجاب مانند کلاهخود، قوانین رانندگی و مقررات آن گفته شود ولی اگر کسی هم تخلف کرد او را جریمه کرد و مجازات نمود تا با ترکیبی از تادیب و تشویق، قانون و فرهنگ،‌ این امور را در جامعه نهادینه و فرهنگ سازی کرد. همه از غرب و مراعات قانون می گویند و آن فرهنگ را می پسندند ولی باید توجه داشت که اگر در غرب کسی در خیابان تف اندازد و اشغال و کاغذی بریزد و یا از چراغ قرمز بگذرد حتی اگر پیاده باشد جریمه می شود و مجازاتی برای خاطی وجود دارد. این گونه است که مراعات قانون فرهنگ شده است. این همان رویه اعتدالی است که باید مد نظر در حوزه مهندسی فرهنگی و فرهنگ سازی جامعه باشد.

سخن در این باره بسیار است ولی به همین میزان در این مقال بسنده می شود.