اعتدال اجتماعی بستر عدالت اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم

عدل می تواند دو کفه ترازوی باشد که با شاخصی همتراز می شوند. در فرهنگ عربی عدیل به باجناق گفته می شود که دو کفه همتراز یک نسبت سببی است. عِدل هر چیزی طرف هم سطح و همتراز طرف دیگر است. بنابراین، نمی توان بدون شاخص دو کفه را همتراز کرد. اعتدال ایجاد چنین تعادل دو سویه است به طوری که به دور از افراط و تفریط دو کفه همتراز شود و ظلم و ستمی به یک سو وارد نشود. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های قرآنی بر آن است تا نقش اعتدال اجتماعی را در تحقق عدالت اجتماعی تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

عدالت اجتماعی فلسفه بعثت

عدالت اجتماعی به معنای همترازی در سطوح اقشار مختلف جامعه به طوری که همگان از مواهب الهی بهره مند شده و بتوانند بستر کمال یابی را به دست آورند، مهم ترین نیاز بشریت است؛ زیرا انسان موجودی اجتماعی است و نیازهای مادی و معنوی خود را در بستر اجتماع تحقق می بخشد. اگر این نیازها در حد متعارف و از راه درست و راست برآورده نشود، سقوط برای جامعه رقم می خورد؛ زیرا شکاف اجتماعی و گسست اجتماعی گسیل هایی است که هر لحظه ممکن است لرزه ای بر اندام جامعه افکند و انقلاب های را رقم زند که عالی را سافل می کند و جامعه را شخم می زند و زیر و رو کرده و امنیت و آرامش و آسایش را از همگان سلب می کند.

خدا در بیان فلسفه بعثت پیامبران به این نکته توجه می دهد؛ زیرا با عدالت فراگیر به ویژه اجتماعی است که جامعه به امنیت و آرامش و آسایش واقعی و حقیقی می رسد؛ چرا که عدالت اجتماعی به معنای پذیرش نقش و مسئولیت همگانی و مشارکت فعال در همه سطوح اجتماع است. چنین عدالتی موجب می شود تا عدالت در توزیع قدرت و ثروت رخ نماید و هر کسی به فراخور خویش از قدرت و ثروت بهره گیرد و مسیر رشد و تعالی را در چنین بستری بپیماید.

از نظر قرآن اگر مردم از عدالت اجتماعی بهره ای نبرند و جامعه فاقد عدالت اجتماعی باشد، عچنین جامعه ای فاقد عدالت قسطی اقتصادی و مانند آن خواهد بود؛ چرا که طبقاتی که به ظلم و بی عدالتی قدرت و نقش های اجتماعی را به دست می گیرند و با تخلف و تقلب نظام قدرت را تصاحب می کنند ، با تکبر در روحیه و استکبار در رویه اجتماعی ، حقوق مسلم دیگر جامعه از جمله ثروت را نیز به دست می گیرند و اجازه گردش آزاد سرمایه در میان اقشار گوناگون جامعه را نمی دهند. بنابراین، اگر آزادی به عنوان یکی از اصول اساسی عدالت اجتماعی رعایت نشود و امکان تغییر در سطوح مختلف اجتماعی برای همگان فراهم نباشد ، نمی توان امید داشت که ثروت و منابع دیگر عمومی نیز از گردش سالم برخوردار باشد. آزادی به معنای حق انتخاب با اختیار و اراده خود به معنای اجرای عدالت است؛ زیرا عدالت به معنای قرار دادن هر چیزی در جای مناسب و اعطای حق هر صاحب حقی، چیزی جز آزادی عمل در چارچوب عقل و نقل نیست. کسی که دارای آزادی و از آن بهره مند است، از این امکان برخوردار است تا هر چیزی را در جای مناسب و موضع حق آن قرار دهد. بنابراین، باید گفت آزادی بستر اجرای عدالت و نیز یکی از مصادیق عدالت است. از همین روست که ‍پیامبران نخستین کاری که انجام می دادند باز کردن همه غل و زنجیرهای اسارت و بردگی است تا بندگی خدای یکتا از بردگی انسان ها رهایی یابند و به آزادی حقیقی برسند و این امکان را بیابند تا هر چیزی را در جای مناسب و حق آن قرار دهند.

خدا می فرماید: الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الْأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَالْإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَائِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِی کَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ همانان که از این فرستاده پیامبر درس نخوانده که نام او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته مى‏ یابند پیروى مى کنند، همان پیامبرى که آنان را به کار پسندیده فرمان مى‏ دهد و از کار ناپسند باز مى دارد و براى آنان چیزهاى پاکیزه را حلال و چیزهاى ناپاک را بر ایشان حرام مى‏ گرداند و از دوش آنان قید و بندهایى را که بر ایشان بوده است برمى دارد. پس کسانى که به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش کردند و نورى را که با او نازل شده است پیروى کردند. آنان همان رستگارانند.(اعراف، آیه ۱۵۷)

با چنین رهایی است که انسان ها می توانند عدالت فراگیری را ایجاد کنند و سهم و قسط خویش را از زندگی برگیرند. از همین روست که قیام برای رهایی و سپس قیام برای اجرای عدالت قسطی فراگیر در قالب سهم خواهی و قرار گرفتن هر چیزی در جای حق و موضع مناسب آن، به عنوان فلسفه بعثت ‍پیامبران تعریف می شود و خداوند می فرماید: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ؛ به راستى ما پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به عدالت قسطی و انصاف برخیزند و آهن را که در آن براى مردم خطرى سخت و سودهایى است پدید آوردیم تا خدا معلوم بدارد چه کسى در نهان او و پیامبرانش را یارى مى ‏کند آرى خدا نیرومند شکست ناپذیر است.(حدید، آیه ۲۵)

اعتدال اجتماعی بستر عدالت اجتماعی

اگر اعتدال به معنای حالتى بین دو طرف از لحاظ کمّ یا کیف است به طوری که توازن و تناسب میان آن طرف موجب استقامت و قوام پیدا کردن شود، شکی نیست که در ارتباط اجتماعی چنین رویه ای موجب استقامت و انسجام اجتماعی شده و هر کسی می تواند در شرایط مناسب از بستر رشد بهره مند شود و حق خویش را از جامعه و جهان برگیرد.

اعتدال اجتماعی در رفتارهای فردی و اجتماعی و نیز از سوی امت و دولت باید سامان یابد. اعتدال اجتماعی تنها در میانه روی در حرکت و نشست و برخاست نیست، هر چند که این ها نیز امری بسیار مهم و اساسی است؛ زیرا این رفتارها بازتاب دهنده شخصیت افراد است.(اسراء، آیه ۸۴) پس انسان باید به گونه در خیابان حرکت کند که وقارش حفظ شود و با تبختر و تکبر راه نرود و تند روی و کندروی نداشته باشد(لقمان، آیات ۱۳ و ۱۹) خشونت در کلام و رفتار بروز ندهد و نرمی و فروتنی او نیز نباید به اندازه ای باشد که مورد سوء‌استفاده باشد.

اما این همه اعتدال اجتماعی نیست؛ زیرا حقیقت اعتدال اجتماعی آن است که هر کسی بتواند در جامعه از نقش اجتماعی به میزان استطاعت و توان بهره مند شود و امکان جابه جایی در سطوح و اقشار و طبقات اجتماعی برای همگان فراهم باشد. پس به گونه ای نباشد که مانند طبقات کاستی جامعه گرفتار محدودیت جا به جایی و حرکت در طبقات اجتماعی باشد؛ بلکه باید جامعه به گونه ای باشد که هر کسی بتواند حق خود را به تمام معنا استیفا کند و به دست آورد.

جامعه قرآنی به گونه ای است که عدالت با شفقت از سوی مسئولان به اجرا در می آید و مردم نیز با انصاف و نیک سیرتی با دولت تعامل می کنند. آن چه را برای خود می پسندند برای دیگران می پسندند. این گونه است که امت وسط و میانه رو و معتدل پدید می آید.(بقره، آیه ۱۴۳)

از نظر قرآن جامعه معتدل دارای افرادی است که اهل انفاق و احسان هستند و نه چنان بخیل که هیچ کمکی مالی به دیگران نمی کنند و نه چنان بخشنده که بر خود و خانواده اش سخت بگیرند و از سوی دیگران سرزنش بشوند که آدم مقتصد و میانه رو نیست.(اسراء، آیه ۲۹؛ فرقان، آیه ۶۷)

هم چنین اعتدال اجتماعی به این تحقق می یابد که انسان مشارکت فعال را در همه حوزه ها بتواند اجرایی کند و بستر استکبار و استضعفاف را نابود سازد. اجازه ندهد تا برخی مظلوم باشند یا منظلم شوند و پذیرا ظلم و ستم شوند.

بی گمان عدالت اجتماعی به معنای تخصیص «منصفانه ی» منابع از قدرت و ثروت در یک جامعه است، جز با ظلم ستیزی و استکبار ستیزی تحقق نمی یابد؛ زیرا مستکبر و ظالم هرگز اجازه نمی دهد تا به انصاف قدرت و ثروت در میان همه اقشار جامعه توزیع شود و مشارکت فعال اجتماعی و سیاسی و اقتصادی شکل گیرد. بنابراین لازم است تا دولت و نظام سیاسی ولایی به یاری مردم به این نکته توجه یافته و با استکبار و ظلم به هر شکلی مقابله و مبارزه کند. بنابراین باید هر شخص انسانی بر اساس و در چارچوب قانون به سطح قابل قبولی از عدالت واقعی و رسمی دست یابد و باید توزیع منصفانهٔ منابع و برابر فرصت‌ها را تضمین شود تا عدالت اجتماعی تحقق یابد.

پس نابرابری اجتماعی باید از طریق مداخله حکومت و نظام سیاسی ولایی تا حدی کاهش یابد تا هستهٔ اصلی حقوق دست نخورده بماند و بازدهی اقتصادی که برای رفاه جامعه لازم است، شدیداً ضربه نخورد.

در آیات قرآنی بر اعتدال اجتماعی به عنوان بستری برای عدالت اجتماعی و در نهایت عدالت فراگیر تاکید شده است. بسیاری از مردم در رفتار اجتماعی رویه افراط و تفریط در پیش می گیرند. خشونت و نرمی در گفتار و رفتار اگر از حد اعتدال خارج شود زمینه خروج از عدالت اجتماعی را فراهم می آورد و جامعه هرگز نمی تواند امنیت و آرامش و آسایش را تجربه کند. برای تحقق یک جامعه قرآنی لازم است تا اعتدال و وسطیت در رفتار جمعی و اجتماعی به عنوان یک فرهنگی عمومی سامان یابد تا این گونه جامعه عدالت اجتماعی را در مشارکت فعال تجربه کند و آزادانه بتواند حقوق طبیعی خود را به دست آورده و از آن بهره مند شود.