اطاعت واجب، راه رهایی و گسست

samamosانسان، موجودی استقلال طلب است و به هر شکلی می خواهد تا خود را از قید و بندها رها سازد. این گونه است که واژه آزادی در مقام معبود قرار می گیرد و انسان ها خود را در زیر پای الهه آزادی قربانی می کنند و آن را چون شهادت، ارزشمند می دانند.

شاید نوجوانی، مهم لحظه زندگی هر انسانی باشد؛ زیرا شرایط خاص آن زمان موجب می شود تا رستن و گسستن را تجربه کند و با همه تلخ کامی ها، آن را گرامی دارد. این گونه است که اشکال رهایی و گسستن و رستن، حتی با نوعی از پرخاشگری، طغیان گری و مانند آن همراه می شود و زندگی را بر نوجوان و دیگران تلخ می سازد. اما این تجربه ای است که هر انسانی آن را تکرار می کند و خود را ناگریز از آن می داند.

اما مشکل عمده همه انسان ها به ویژه در دوره نوجوانی، عدم شناخت مفهوم واقعی استقلال و آزادی و گرفتاری در مصادیق دروغین و کاذب آن هاست.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا مفهوم و مصداق واقعی آزادی و استقلال را بر اساس آموزه های وحیانی قرآن تبیین کرده و نقش اطاعت و تسلیم را در تحقق آن ها روشن سازد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

هویت جویی در بستر استقلال خواهی

انسان، هر چند دارای ماهیتی است که آن را از دیگر آفریده ها جدا می سازد؛ ولی ماهیت انسانی برخلاف دیگر آفریده های الهی بسیار سیال و منعطف است. از این روست که میان سمک تا سماء از خاک تا افلاک و از فرش تا عرش در نوسان و گردش است تا این که با پایان فرصت عمر و آمدن اجل، وضعیت ثابتی می یابد که همان هویت او خواهد بود.

ساختار سیال و غیر ثابت هر انسانی، خواهان رسیدن به ثبات است تا این گونه هویت مستقل خویش را تحقق بخشد. این همان مسیری است که در فرصت عمر هر انسانی می پیماید و در نهایت به هویتی خاص و منحصر به خود می رسد.

هر چند که انسان از پیش از تولد حرکت خویش را آغاز می کند، ولی در دوره هایی از عمر خویش، شرایطی را می یابد که به یک معنا استثنایی است؛ زیرا در این شرایط به وجود مقتضیات و فقدان موانع می تواند گام های اساسی و بلندی را تا عرش بردارد و از قاب قوسین او ادنی(نجم، آیه ۹) هم بگذرد یا این که در درک اسفل قرار گیرد و از هبوط به سقوط برسد.(نساء، آیه ۱۴۵)

از دوره نوجوانی تا سن چهل سالگی، دوران استثنایی و طلایی هویت یابی انسان است. هر انسانی می خواهد خودش باشد و هویت خویش را بروز و ظهور دهد و از دیگری باز شناخته شود. بر اساس آموزه های وحیانی قرآن و دانسته های عرفانی و روایی این معنا ثابت است که هر انسانی، جنس منطقی است که از مسیر خاک تا افلاک می تواند هویت هر آفریده ای را به خود بگیرد که شامل سنگ خارای بی آب و حیات(بقره، آیه ۷۴)، چارپایان بلکه پست تر از آن ها(اعراف، آیه ۱۷۹) تا انسان متاله و ربانی و انسان کاملی که در مقام قاب قوسین او ادنی (نجم، آیه ۹) می شود که این مقام برتر از مقام فرشتگان مقرب و عالی و کروبی است.

پس انسان می تواند در مقام "فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِرٍ"(نجم، آیه ۵۶) بنشیند یا این که سنگ آتش زنه دوزخ: "وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَه" شود.(بقره، آیه ۲۴) از این رو، هر کسی نوع منحصر به خود خواهد بود که همانندی نخواهد داشت و این همان راه استقلالی است که به هویت منحصر به فردی ختم می شود.

بنابراین، انسان مسیری را می پیماید و در آن مسیر تلاش جانکاهی را خواهد داشت تا به استقلال و سپس هویت انحصاری خود برسد و در آن حال خداوند را ملاقات نماید.(انشقاق، آیه ۶)

هویت یابی هر کسی در بستر استقلال خواهی انجام می شود؛ زیرا هر کسی می بایست شرایطی را با اختیار و اراده خویش فراهم آورد تا شاکله و شخصیت وجودی خویش را تحقق بخشد. وقتی انسان هویت و شاکله وجودی اش را با استقلال ایجاد کرد و شکل بخشید، آن گاه است که هر کارش، سازه نهایی اش را شکل می بخشد و کارها و اعمالش، شکل ابدی او را قالب می زند.(اسراء، ایه ۸۴)

استقلال طلبی در هر انسانی به معنای رسیدن به هویت خاص و انحصاری است که از آن به " من" تعبیر می شود.

برداشت نادرست از استقلال و آزادی

اما مشکل اساسی بشر این است که درک درستی از خود و هستی و موقعیت خویش در هستی ندارد. انسان با استقلال خواهی در این اندیشه است که به آزادی عمل برسد و از هر گونه قید و بندی که دیگران یا شرایط بیرونی بر او تحمیل می کند، رهایی یابد. اما انسان نمی داند که هرگز به مفهوم واقعی مستقل نیست و نخواهد شد و هرگز به آزادی کامل دست نمی یابد؛ به ویژه آن که انسان همواره خواهان رهایی از قید و بندهای بیرونی است، در حالی که قید و بندهای درونی او بیش تر است و فشاری که از درون بر شخص وارد می شود و محدودیت هایی که بر او تحمیل می کند، بیش تر و سنگین تر و رهایی از آن سخت تر است.

انسان موجودی با فقیر ذاتی است؛ به این معنا که وجود او به اراده الهی وابسته است و همین فقر ذاتی اجازه نمی دهد تا به استقلال واقعی در قول و عمل برسد.(فاطر، ایه ۱۵) آن چه که از استقلال انسان گفته می شود، اراده و مشیت الهی است.

به سخن دیگر، خداوند اراده کرده است تا انسان نیز همانند او دارای اراده باشد. پس اراده انسانی، مظهر اراده الهی است. این اراده زمانی افرایش می یابد که انسان در مظهریت تقویت شود. این بدان معنا خواهد بود که انسان هر چه در خدایی و متاله شدن، پیش رود، در مظهریت اراده نیز قوی تر خواهد شد. این گونه است که نسبت به چیزهایی دیگر از جمله شرایط بیرونی، استقلال بیش تری می یابد و تنها وابستگی اش با خداوند خواهد بود.

پس استقلال واقعی، مظهریت کامل انسان از خداوند است که پیامدهای آن رهایی و گسست از هر چه غیر خدا می باشد. این همان فرمان الهی به انسان است که از غیر خدا به خداوند بگریزد تا این گونه به استقلال واقعی دست یافته و بند و قیدها رهایی یابد.(ذاریات، آیه ۵۰)

اما انسان ها در فهم از استقلال و آزادی به خطا می روند و برداشت نادرستی از حقیقت استقلال و آزادی دارند. از نظر قرآن استقلال واقعی انسان در گرو بندگی و اطاعت از خداوند است؛ زیرا اگر انسان تنها بنده خداوند نشود می بایست برده همگان شود.(یوسف، آیه ۳۹ و آیات دیگر)

هم چنین آزادی واقعی این است که انسان از بند هواهای نفسانی رهایی یابد؛ زیرا هواهای نفسانی الهه ای است که انسان را به بردگی خود و دیگران می کشاند؛ چرا که خواسته های بی پایان نفس و زیادی خواهی و اسراف آن موجب می شود تا انسان همه چیز را بپذیرد و هر خواری و ذلتی را برای پاسخ گویی به نیازها و خواسته های نفس بپذیرد.

خداوند برای این که انسان مفهوم و مصداق درست استقلال و آزادی دریابد، عقل و وحی را راهنمای بشر ساخت؛‌با این همه عقل انسانی در دام هواهای نفسانی گرفتار می آید و قدرت تشخیص خود را از دست می دهد. از این رو بر انسان منت نهاد و وحی را فرو فرستاد تا انسان را از غل و زنجیرهایی که بر او بسته شده و آزادی واقعی اش را سلب کرده نجات دهد؛ زیرا رهایی انسان از هواهای نفسانی گام واقعی در رهایی و رسیدن به ازادی واقعی است؛ چرا که انسان رهاشده از هواهای نفسانی، در بند نفس نیست تا او را به خواری فرمان دهد و برای رضایت الهه نفس، بردگی دیگران را تحمل کند. این گونه است که رهایافتگان از الهه نفس، در آزادی کامل به سر می برند حتی اگر مرتاض هندی و یا دیوجانس رومی باشد. اما اگر الهه او نفس باشد، این معبود او را به بردگی و بندگی همه کس و همه چیز می کشاند و خوار و ذلیل می سازد.( جاثیه، آیه ۲۳)

می گویند: در زمانی که دیوجانس در کورینس اقامت داشت دیداری بین او اسکندر مقدونی رخ داد. اسکندر که قبلا توسط نزدیکانش در مورد دیوجنس بسیار شنیده بود، مشتاق دیدار دیوجنس شده بود .پس از جستجو او را در خمش در زیر آفتاب یافت . شاه گفت : من الکساندر کبیر هستم . فیلسوف جواب داد: من هم دیوجنس کلبی هستم . شاه گفت: چه کاری می تواند برایش انجام دهد؟ فیلسوف پاسخ داد : جلوی آفتاب را نگیر و سایه ات را کم کن . اسکندر که به شدت از این جواب متعجب شده بود رو به اطرافیان کرد و گفت : اگر من اسکندر نبودم، آرزو می کردم که دیوجانس باشم .

روزی دیگر، اسکندر شخصی را پیش دیوجانس فرستاد و او را به مجلس خود دعوت نمود، دیو جانس به فرستاده اسکندر گفت : از قول من به سلطان بگوى آنچه تو را مانع می شود از آمدن به پیش من، همین معنى مرا نیز از حرکت کردن به سوى تو منع می کند، تو به واسطه سلطنت و ریاست از حضور در مجلس دیگران مستغنى شدى، من نیز به وسیله قناعت کردن از مجلس سلطان بى نیازم .

بنابراین، عزت نفس آدمی به این است که خود را از هواهای نفسانی برهاند تا نیازمند دیگری نشود و اما اگر کسی در بند هواهای نفسانی باشد، هم چنان نیازمند آن است که برای پاسخ گویی به دریوزگی افتد و برای خشنودی نفس،‌ بردگی دیگران را بپذیرد و هر چند که به ظاهر ثروتمند و دولتمند و آزاد است،‌ ولی در حقیقت در بند بردگی است و هر کسی می تواند او را بخرد و تنها تفاوت در قیمت و بهایی است که می بایست برای فروگذاری عزت به وی بپردازد تا وی را بنده و برده خویش سازد. این در حالی است که انسان با پیروی از عقل سلیم و وحی آسمانی می تواند از همه اغلال و قید و بندهای درونی و بیرونی رهایی یابد و به استقلال و ازادی واقعی برسد.(اعراف، ایه ۱۵۷)

انسانی که از آزادی معنوی بهره مند است و گرفتار هواهای نفسانی نیست، از بردگی دیگران نیز آزاد و رهاست و آزادی اجتماعی و بیرونی را نیز به سادگی می تواند برای خود تامین و فراهم کند؛ زیرا روح و جان وی آزاد است و تعلقات دنیوی را به خود نمی پذیرد. آزادی حقیقی و معنوی از هواهای نفسانی، همان آزادی از تعلقات دنیوی و مانند آن است که موجبات رهایی از بردگی کامل انسان را فراهم می آورد. شاعر شیرین سخن پارسی گو بر اساس آموزه های قرانی، به این نوع آزادی حقیقی اشاره می کند و نتیجه می گیرد:

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

ز آنچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

از نظر اسلام انسان در سیر تکامل معنوی و بندگی خداوند کاملا آزاد است; اما از آنجا که امکان هر گونه لغزش و انحراف از مسیر صحیح وجود دارد; لذا برای رسیدن به اهداف عالی معنوی که قرب به خداوند و جلب رضایت او است، مسیرهای روشن و پاکی را برمی شمارد و از هرگونه انحراف و افتادن در دامهای شیطانی و هوای نفس که ضد تکامل معنوی است، برحذر می دارد; چرا که انسان یک موجود مرکب از قوا و غرایز گوناگونی چون غضب، شهوت، حرص و طمع، جاه طلبی، افزون طلبی، مقام پرستی، دنیاطلبی و … و در مقابل عقل، فطرت و وجدان است . اگر انسان بتواند خود را از معبودی به نام هواهای نفسانی رهایی بخشد و از این الهه خواری و ذلت بگریزد، می تواند آزادی کامل را تجربه کند و بچشد. اما بسیاری از مردم این راه را نمی پذیرند و به جای آزادی واقعی گرفتار آزادی وهمی و خیالی هستند که خود گرفتاری در بند هواهای نفسانی است. این افراد شهوترانی و خوش گذارنی و دفن و دسیسه کردن عقل و فطرت را آزادی می شمارند و بردگی نفس و وسوسه های شیطانی را خوبی و خیر می دانند.

اما حقیقت ازادی را می بایست در پیروی از عقل و وحی دانست؛ زیرا این عقل و وحی است که آدمی را به آزادی از خواری و بردگی می کشاند و راه کمالی عزت را به وی نشان می دهد.

آزادی و استقلال در بستر اطاعت از عقل و وحی

بنابراین، اطاعت از وحی و عقل سلیم تنها راه رهایی است که خداوند به انسان برای رسیدن به استقلال و ازادی واقعی بیان می کند و خواهان پیروی قطعی از آن می شود.

خداوند در آیاتی از جمله ۱۸۶ و ۲۳۸ سوره بقره و ۳۲ و ۱۳۲سوره آل عمران،‌خواهان اطاعت از اوامر خداوند می شود تا انسان به آن چه شایسته و بایسته اوست برسد.

اطاعت از عقل به معنای اطاعت از خداوند،‌ دین و سلوک اخلاقی است. از این روست که در روایات عقل سلیم را مساوق با دین و حیا دانسته اند. (اصول کافی، ج۱، ص۲۷، ح۱۹)

بر این اساس،‌ هر کسی بخواهد به استقلال واقعی و آزادی حقیقی دست یابد،‌می بایست اطاعت از غیر خداوند را به اطاعت از خداوند تبدیل کند و آن را بر خود واجب و فرض بداند. این گونه است که با گریز از غیر خدا به خدا و اطاعت از او، همه بندهای بردگی از او برداشته می شود و در سایه اراده و استقلال الهی به استقلال و آزادی واقعی می رسد.

در همین راستای، خداوند به مظاهر اطاعت از خود و مصادیق آن اشاره می کند. آن چه در آیات دیگر، در باره وجوب اطاعت از دین، پیامبران و مانند آن گفته می شود، در حقیقت مصادیق و مظاهر همان اطاعت از خداوند می باشد.

از جمله مظاهر و مصادیق اطاعت از خداوند که در آیات قرآنی واجب دانسته شده است، اطاعت از حق(محمد ، ایات ۲ و ۳)اطاعت از دین(نحل ، آیات ۵۲ و ۱۲۳،‌بقره، ایه ۱۳۰، آل عمران، ایه ۹۵)، اطاعت از راه مستقیم(انعام، ایه ۱۵۳)، اطاعت از جبرئیل فرشته وحی(قیامت، ایه ۱۸)، اطاعت از پیامبران(بقره، آه ۲۸۵؛ آل عمران، آیه ۳۲ و انعام، آیه ۸۹ و۹۰)، اطاعت از عیسی(آل عمران، آیات ۴۹ و ۵۰)، موسی(مائده، آیه ۲۰ و ۲۱) و دیگر پیامبران از جمله حضرت محمد(آل عمران،آیه ۱۳۲)،‌اطاعت از شریعت اسلام(جاثیه، آیه ۱۸) ، اطاعت از وحی(یونس، آیه ۱۰۹)، وحی قرآنی(بقره، آیه ۱۷۰)، اطاعت از اولوالامر(نساء، آیه ۵۹) به عنوان راستگویان(توبه، آیه ۱۱۹) و مومنان واقعی(نساء،‌آیه ۱۱۵ و لقمان،‌آیه ۱۵) می باشد.

اطاعت از این ها به شکل واجب و فرض، در حقیقت به معنای اطاعت از حق و خداوند است که موجبات رهایی و رستگاری انسان می شود و انسان را از بردگی دیگران و غیر رهایی می بخشد و عزت و کرامت میدهد.

اگر خداوند در آیاتی از جمله ۸ سوره عنکبوت و ۱۲ تا ۱۵ سوره لقمان از وجوب اطاعت از والدین نیز سخن به میان آورده است؛ در همان آیات بیان شده که این وجوب در راستای عبودیت الهی است؛ زیرا اگر بر خلاف آن فرمانی به شرک دهند، اطاعت ایشان لازم نیست بلکه می بایست با آنان با حفظ تکریم و احترام مخالفت کرد.

انسان ها اگر بخواهند به حقیقت استقلال و آزادی برسند می بایست این راه روشن را بپیمایند و خود را تسلیم محض و مطیع کامل خداوند قرار دهند که مصادیق و جلوه ها و مظاهر این اطاعت در تسلیم محض و اطاعت از پیامبر(احزاب، ایات ۳۶ و ۵۶)، عمل به واجبات و وظایفی که پیامبر می فرماید(زمر، آیه ۱۲)، و تسلیم و اطاعت از اولوالامر می باشد.

انسان می بایست در برابر خداوند تسلیم محض باشد و به خود اجازه ندهد که اراده ای خلاف اراده و مشیت الهی بروز و ظهور دهد.(بقره ، آیه ۱۳۲ و انعام، آیات ۱۴ و ۷۱)