اطاعت، حقیقت عبادت خدا

توفیق

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر قرآن انسان و جن برای عبادت خدا آفریده شده اند. بنابراین تکلیف الهی برآنان است تا به اراده اختیاری عبادت خدا را انتخاب کرده و از عبادت غیر خدا اجتناب کنند. البته از نظر قرآن، عبادت در عبودیت خودنمایی می کند؛ زیرا عبادت جلوه های حقیقتی است که در عبودیت عابدان نهان شده و این گونه تجلی و ظهور می کند. شکی نیست که عبادت و عبودیت در طاعت و اطاعتی است که شخص با انقیاد تمام همراه با رغبت و خضوع، فرمانی را اجرا می کند. این گونه است که ارتباطی تنگاتنگ میان سه گانه عبودیت و عبادت و اطاعت خودنمایی می کند.

به سخن دیگر، عابدان خدا کسانی هستند که اطاعت خدا را با مقومات سه گانه «اجرای فرمان با رغبت و خضوع» در باطن و ظاهر دارند. بنابراین، بدون اطاعت نمی توان از عبادت و عبودیت کسی سخن گفت و او را عابد دانست.

از نظر قرآن، اطاعت عابدان تجلیات و ظواهری دارد که نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، آنها را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

حقیقت عبودیت وعبادت از نظر قرآن

واژه عبد در لغت به زمینی گفته می شود که از رفت و آمد زیاد کوبیده و روشن و واضح شده به طوری که از همه جا قابل رویت و دیدن است. راه های مالرو که از رفت و آمد زیاد در دشت و کوهستان قابل رویت است، نمونه ای از همین راه ها است. واژه تعبید نیز به همین معنا به کار می رود؛ زیرا تعبید تلاشی برای ساخت چنین گذرگاه ها و راه های روشن و واضح است. در فرهنگ عربی گفته می شود: عَبَّدَ الطِّریقَ، تَعْبِیداً: راه را صاف و هموار کرد.

بر همین اساس وقتی گفته می شود: عَبَّدَ : تَعْبِیداً [عبد] هُ: او را بنده خود کرد، او را خوار کرد، به این معنا است که او را تحت شرایطی قرار داد تا مطیع محض شود و هر فرمانی را به رغبت و خضوع تمام گردن نهاد و منقاد باشد و اجرا کند. از همین روست که به بردگان «عبد» و «عبید» می گویند. خدا در قرآن از بردگان با عنوان «عَبْدًا مَمْلُوکًا»(نحل، آیه ۷۵) یاد می کند.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، نسبت انسان با خدا، نسبت «عبد و معبود» است؛ زیرا هدف از خلقت مخلوقاتی چون انسان و جن این است که در برابر خدا «عبد» باشند و به عبادت بپردازند: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ؛ و جن و انس را نیافریدم جز براى آنکه مرا بپرستند.(ذاریات، آیه ۵۶)

خدا از انسان و جن می خواهد تا به اراده اختیاری خویش خدا را پرستش کرده و او را معبود خویش قرار دهند و غیر خدا را معبود خود قرار ندهند؛ از همین روست که پیامبران هماره به این امر توجه و تاکید داشته و می فرمایند: اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ؛ خدا را بندگی کنید! غیر از او برای شما معبودی نیست.(اعراف، آیات ۵۹ و ۶۵ و ۷۳ و ۸۵؛ هود، آیات ۵۰ و ۶۱ و ۸۴؛ مومنون،آیات ۲۳ و ۳۲)

شکی نیست که عبودیت با عبادت ارادی و اختیاری انسان تحقق می یابد؛ زیرا عبادت ارادی، به این است که انسان با نهایت تذلّل و کوچکى تنها خدا را شایسته و مستحقّ عبادت و بندگی بداند که در نهایت تفضّل و بخشش به او افاضه وجود و نعمت های موجب بقای انسان را داده است.(نگاه کنید: مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۵۴۲، «عبد»)

نسبت اطاعت با عبودیت و عبادت

چنان که گفته شد عبادت ارادی و اختیاری به این است که انسان در باطن و ظاهر به گونه خویش را بسازد که عبودیت در او هم چون راهی روشن ، صاف و هموار باشد. شکی نیست که زمانی این حقیقت خود را نشان می دهد که انسان اهل اطاعت ارادی و اختیاری باشد؛ زیرا اطاعت و طاعت از واژه «طوع» به معنای انقیاد نسبت به فرمان و اجرای آن با رغبت و خضوع تمام باشد.(مفردات الفاظ قرآن کریم، التّحقیق فى کلمات القرآن الکریم ذیل واژه «طوع»)

بنابراین، اگر بخواهیم از عبودیت و عبادت حقیقی کسی یا چیزی سخن بگوییم، ارتباط تنگاتنگی با طاعت و اطاعت پیدا خواهد کرد؛ زیرا بدون اطاعت نمی توان از عبادت و عبودیت سخن گفت.

از نظر قرآن، همه هستی به اراده اختیاری خویش در مقام عبودیت، به طاعت اختیاری می پردازند و هیچ گونه کراهتی از آن ندارند؛ چنان که خدا می فرماید: ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ وَهِیَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِیَا طَوْعًا أَوْ کَرْهًا قَالَتَا أَتَیْنَا طَائِعِینَ ؛ سپس آهنگ آفرینش آسمان کرد و آن دودی بود، پس به آن و به زمین فرمود: طوعا یا کرها بیایید آن دو گفتند: به طاعت فرمان‏پذیر آمدیم.(فصلت، آیه ۱۱)

از این آیه به دست می آید که کائنات به فرمان الهی تن داده و به طاعت آمدند بی آن که هیچ کراهتی نسبت به آن داشته باشند. بنابراین، را رغبت و خضوع فرمان الهی را پذیرفتند و اجرا کردند.

البته از نظر قرآن، اگر آنان مطیع نمی بودند، خدا به اکراه آنان را تحت فرمان می آورد، ولی آنان خود به اراده اختیاری پذیرفتند؛ اما انسان و جن به دلیل وجود اراده برتر که به مشیت الهی به آنان داده شده، در شرایطی دیگر قرار دارند که می بایست انتخابی آزاد و ارادی داشته باشند. از این روست که عبودیت و عبادت آنان به شکلی دیگر بروز و ظهور می کند؛ به این معنا که اگر چه در باطن همه مملوک خدا هستند و هیچ چیز از «ملک» خدا بیرون نیست؛ ولی به آنان از نظر تشریعی این اجازه را داده است تا میان دو راه اطاعت و  کراهت، یکی را انتخاب کنند که بازتاب این انتخاب عذب و عذاب و بهشت و دوزخ است؛ زیرا اگر چه غیر انسان و جن، به اکراه هم شده می بایست فرمان الهی را اجرا کنند؛ اما انسان وجن این گونه نیستند، بلکه اجرای فرمان الهی از آنان به اراده و اختیار آنان بوده، و خدا آنان را مجبور به اجرای فرمان نمی کند.

به سخن دیگر، اگر خدا انسان و جن را برای عبودیت و عبادت آفریده، از آنان می خواهد تا آن را در قالب اطاعت ارادی و اختیاری از خدا به نمایش بگذارند بی آن کراهتی داشته باشند.

اطاعت هواپرستان از فرمان نفس

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اطاعت می تواند به دو شکل انجام شود؛ زیرا گاه انسان فرمان خدا را اطاعت می کند، و گاه دیگر فرمان هواهای نفسانی و وسوسه های ابلیسی شیطان را. ازهمین روست انسان، به اراده خویش به جای عبادت خدا، هواهای نفسانی را الهه و معبود خویش قرار می دهد و این گونه خدا را از الوهیت و معبود بودن خارج می کند؛ چنان که خدا می فرماید: أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَهً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ ؛ پس آیا دیدى کسى را که هوس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانیده و بر گوش او و دلش مهر زده و بر دیده‏ اش پرده نهاده است. آیا پس از خدا چه کسى او را هدایت‏ خواهد کرد؟ آیا پند نمى‏ گیری؟ (جاثیه، آیه ۲۳)

پس از نظر قرآن، انسان ممکن است معبود خویش را هواهای نفسانی قرارداده(همان؛ فرقان، آیه ۴۳) و این گونه بر خلاف هدایت فطری (طه، آیه ۵۰، شمس، آیات ۷ و۸) خدا دیگر معبودش نباشد و از او اطاعت نکند و به فرمانش تن ندهد، بلکه به فرمان هواهای نفس خویش تن دهد و از آن پیروی کند.

البته کسی که هواهای نفسانی خویش را معبود قرارداده و از آن اطاعت می کند، گرفتار انواع دیگر از معبودان می شود که هواهای نفسانی آن را تسویل و تزیین می کند؛ این گونه است تحت وسوسه های شیطانی ابلیس، فرشتگان و جنیان، بتان و مانند آنها را معبود خود قرار می دهد و منکر ربوبیت و پروردگاری خدا و هم چنین قیامت می شود تا این گونه از قوانین الهی فطری و تشریعی عبور کند و خطوط قرمزی نداشته باشد(قیامت، آیات ۳ تا ۵) و بتواند شهوات دنیوی خویش را اشباح کند و تن به هیچ محدودیتی ندهد.

بنابراین، اطاعت از انواع طواغیت به جای خدا در مقام عبودیت و عبادت از مصادیق هواپرستی به جای خدا پرستی است؛ زیرا این انسان است که هواهای نفسانی را معبود خویش قرار داده و در همین راستا معبودانی می سازد تا هواهای نفسانی خویش را ارضا کند.

به سخن دیگر، وقتی انسان هواهای نفسانی خویش را معبود خویش قرارداده و به عبادت حقیقی از آن می پردازد، از فرمان های نفس خویش اطاعت می کند که جلوه های آن، پذیرش فرمان های باطل و اطاعت از آن(محمد، آیات ۱ و۳)، اطاعت از ابلیس و فرمان ها و دعوتهایش به اختیار خودش است.(ابراهیم، آیه ۲۲؛ حجر، آیات ۳۲ و ۴۲)

هواپرستان حاضر هستند از هر جبار سرکشی اطاعت کنند، ولی از خدا اطاعت نکنند، با آن که می دانند که چیزی جز لعن وبدبختی ابدی برای آنان نیست.(هود، آیات ۵۹ و۶۰) اینان بر اساس همان ظنون و گمانه زنی به هر کاری اقدام می کنند و دنبال علم و یقین نمی روند؛ چرا که خدای ایشان، هواهای نفسانی است که نام های بافتنی و بی معنایی راخودشان برای آن ساخته و مطرح می کنند.(نجم، آیات ۲۳ و ۲۸؛ انعام، آیه ۱۴۸) بنابراین، معبودان دیگری که نفس آنان می سازد، همان عناوین پوچ و بی معنا و بی مسمای است که هیچ حقیقتی پشت آن قرار ندارد و نام های توخالی و پوچ هستند.(همان)

تجلیات اطاعت از خدا و مظاهر آن

به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حقیقت عبادت و عبودیت را می بایست در اطاعت از خدا جست و جو کرد، نه در اطاعت از غیر خدا.

البته این حقیقت اطاعت از خدا که اجرای فرمان با رغبت و خضوع است، عبادتی است که در طاعت مظاهر الهی تجلی می کند، به این معنا که حقیقت اطاعت از خدا را می بایست در اطاعت از اولیای الهی دانست که از سوی خدا به عنوان اولیای الهی ماموریت دارند تا فرمان ها را به انسان برسانند و اطاعت آنان را بخواهند.

پس وقتی ما از اطاعت خدا سخن می گوییم، نمی توان از اطاعت اولیای الهی از جمله پیامبران(ع) و امامان معصوم(ع) سخن نگفت؛ زیرا خدا فرمان های خویش را از طریق آنان صادر می کند و آنان این فرمان ها را ابلاغ می کنند. از همین روست که خدا اطاعت از رسول الله (ص) را عین اطاعت از خود می داند؛ زیرا نطق رسول الله و کلامش همان وحی الهی است.(نجم، آیات ۳ و ۴)؛ چنان که فعل رسول الله(ص) نیز این گونه فعل الله است.(انفال، آیه ۱۷) بنابراین، خدا می فرماید: وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ.(انفال، آیات ۱ و ۲۰ و ۴۸؛ مجادله، آیه ۱۳) پس اگر کسی بخواهد رضایت و خشنودی الهی را به عنوان مطیع عبدالله به دست آورد، می بایست آن را در رضایت و رضوان پیامبر(ص) بیابد.(توبه، آیه ۵۹)

بنابراین، کسی که نسبت به امر و فرمان الهی که پیامبر(ص) ابلاغ می کند، کراهت داشته و معصیت کند، در حقیقت نسبت به خدا معصیت ورزیده است و نسبت به فرمان و اطاعت خدا کراهت دارد(مجادله، آیات ۸ و۸)؛ زیرا اطاعت خدا جز در اطاعت رسول الله بروز و ظهور نمی یابد.(مجادله، آیه ۱۳)

البته از آن جایی که اولوا الامر کسانی هستند که به عنوان نفس پیامبر(ص) معرفی شده اند(آل عمران، آیه ۶۱) و خدا آنان را تطهیر کرده و از عصمت ذاتی الهی برخوردار هستند(احزاب، آیه ۳۳)، خدا ولایت آنان را برابر ولایت خود می داند(مائده، آیه ۵۵) که بدان ولایت دین اکمال و اتمام یافته است(مائده، آیه ۳)، اطاعت از آنان به معنای اطاعت از رسول الله(ص) و خدا دانسته شده و خدا می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را نیز اطاعت کنید. پس هر گاه در امرى اختلاف نظر یافتید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید آن را به کتاب خدا و پیامبرش عرضه بدارید، این بهتر و نیک‏فرجام‏تر است.(نساء، آیه ۵۹)

خداوند در این آیه به اطاعت مطلق از اولی الامر دستور داده است. هرگاه خداوند به اطاعت بی‌قید و شرط از کسی فرمان دهد، آن فرد، معصوم خواهد بود؛ چون اگر معصوم نباشد و دستور به انجام‌دادن گناه بدهد، اجتماع نقیضین لازم می‌آید؛ یعنی هم باید بنابر فرمانی که خداوند داده از او اطاعت کرد ، و بنابر اینکه انسان نباید گناه کند، از او هم نباید اطاعت نکرد ؛ دیگر آن که    اطاعت از اولی الأمر در آیه بدون تکرار فعل «أطیعوا»، به دنبال اطاعت از الرسول آمده است ؛ و از آنجا که اطاعت از رسول به دلیل معصوم‌ بودنش‌، به‌طور مطلق واجب است، اطاعت از اولی الأمر نیز همانند آن، بدون قید و شرط خواهد بود و این، نشان از معصوم‌ بودن اولی الأمر است.

جابر بن عبدالله انصاری، در روایتی که به حدیث جابر معروف است، از پیامبر(ص) درباره واژه “اولی الامر” سؤال کرد. پیامبر(ص) در پاسخ فرمود: «آنان جانشینان من و امامان مسلمانان بعد از من‌ هستند که اولِ ایشان علی بن ابی طالب است و بعد از او به ترتیب حسن و حسین و علی بن الحسین و محمد بن علی…».( خزاز رازی، کفایه الاثر، ۱۴۰۱ق، ص۵۴-۵۵؛ قندوزی، ینابیع الموده، ۱۴۲۲، ج۱، ص۳۴۱)

امام باقر(ع) در تفسیر این آیه می‌فرماید: «اولی الامر امامان از فرزندان علی و فاطمه‌اند، تا آنکه روز قیامت برپا شود». ایشان در جای دیگر نیز فرموده است: «خداوند از اولی الامر فقط ما را قصد کرده است و همه مؤمنان را تا روز قیامت به پیروی ما فرمان داده است».( بحرانی، البرهان، اسماعیلیان، ص۳۸۳ و ۳۸۶)

امام صادق(ع) نیز می‌فرماید: «آنان (اولی الامر) علی بن ابی طالب، حسن، حسین، علی بن الحسین، محمد بن علی و جعفر یعنی من هستیم. سپاس خدا را به‌جای آورید که امامان و رهبرانتان را در زمانی به شما شناساند که مردم آنان را انکار می‌کنند».(عیاشی، تفسیر عیاشی، ۱۳۶۳ش، ص۲۵۲، ح۱۷۴)

حاکم حسکانی، ازدانشمندان قرن پنجم، با سند خود از امام علی علیه‌السّلام از رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم چنین می‌آورد: شریکان من کسانی‌اند که خداوند (اطاعت) آنان را با اطاعت خویش و من کنار هم آورد ودرباره آنان چنین نازل کرد: «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامرمنکم…» . من گفتم: ‌ای پیامبر خدا، آنان چه کسانی‌اند؟ فرمود: «تو نخستین آنان هستی.» (شواهد التنزیل، حسکانی عبیدالله، ج۱، ص۱۹۱، ح۲۰۴)

جوینی (م ۷۳۰ ق) نیز با سند خود در ضمن حدیثی دراز دامن، از محاجه امام علی علیه‌السّلام با برخی از صحابه در زمان خلافت عثمان ، چنین نقل می‌کند: … فانشدکم الله اتعلمون حیث نزلت: «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم…» وحیث نزلت: «انما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوهویؤتون الزکاه وهم راکعون» و حیث نزلت: «… ولم یتخذوا من دون الله ولارسوله ولا المؤمنین ولیجه» قال الناس: یا رسول الله خاصه فی بعض المؤمنین‌ام عامه لجمیعهم؟ فامر الله عزّوجلّ نبیه صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم ان یعلمهم ولاه امرهم وان یفسرلهم من الولایه ما فسر لهم من صلاتهم وزکاتهم وحجهم فینصبنی للناس لغدیر خم… ثم خطب فقال: ایها الناس اتعلمون ان الله عزّوجلّ مولای وانا مولی المؤمنین وانا اولی بهم من انفسهم؟ قالوا: بلی یا رسول الله، قال: قم یا علی فقمت فقال: من کنت مولاه فعلی هذا مولاه… ؛

علی علیه‌السّلام به آنان فرمود: شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا می‌دانید (و به یاد دارید) هنگامی که آیه «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله واطیعوا الرسول واولی الامر منکم…» و آیه «انما ولیکم…» و آیه «… ولم یتخذوا من دون الله…» نازل شد، مردم گفتند: ‌ای رسول خدا، آیا «اولی الامر»، «والذین آمنوا» و «المؤمنین» (در این سه آیه)، افرادی خاص و برخی ازمؤمن‌اند یا شامل همه آنان می‌شود؟ پس خداوند به پیامبرش دستور داد والیان امر را (دراین آیات) به مردم بیاموزد و برای ایشان همان گونه که نماز و زکات و حج را تفسیر کرده‌اند، ولایت را تفسیر کند. پس رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم من را در غدیر خم برای مردم نصب کرد (تا به روشنی نشان دهند مراد از این آیات من هستم)، پس خطبه خواند و فرمود: ‌ای مردم، آیا می‌دانید خداوند مولای من و من مولای مؤمنانم و من به ایشان ازخودشان سزاوارترم؟ گفتند: آری، ‌ای رسول خدا. پس به من فرمود: ‌ای علی، برخیز. پس برخاستم. پس فرمود: هر کس من مولای اویم، پس این علی هم مولای اوست… (فرائد السمطین، جوینی ابراهیم، ج۱، ص۳۱۳، باب ۵۸، ح ۲۵۰)

جوینی این حدیث را از طریق ابی بکر بن ابی عیاش ازسلیم بن قیس نقل می‌کند. مسلم بن حجاج در مقدمه صحیحش از ابو بکر بن عیاش حدیث نقل کرده است. باید یادآور شد که محققان مسند احمد، وی را «صدوق حسن الحدیث» می‌شناسند.(مسند الامام احمد بن حنبل، ابن حنبل احمد، تحقیق شعیب الارنووط، ج۲۸، ص۸۹، ذیل حدیث ۱۶۸۷۶)