اصول قیام برای عدالت قسطی

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

خداوند در آیه ۲۵ سوره حدید، هدف از ارسال رسولان و انزال کتب را تعلیم و تربیتی می داند که مردم را با حق و عدالت آشنا ساخته و زمینه قیام عمومی توده های مردم برای اجرای عدالت قسطی را فراهم می کند. بنابراین، قیام توده های مردم همه فلسفه وجودی دین اسلام است. نویسنده در این مطلب به مبانی، اصول و قواعد قیام عمومی توده های مردم برای عدالت قسطی بر اساس آیات و روایات اشاره کرده است.

حکومت شیران، روبهان، گرگان، خوکان و سگان بر میشان و گوسفندان

در آیات قرآنی و روایات اسلامی، اصناف مردم بر اساس عقاید و اعمال به چند دسته تقسیم می شوند. برخی از تقسیم بندی های قرآن بر اساس اعتقادات است. از جمله آن که خداوند اصناف مردم را به کافر و منافق و مومن تقسیم می کند.(بقره، آیات ۱ تا ۸) از نظر رفتاری نیز مردم به سپاسگزار و ناسپاس تقسیم شده اند.(انسان، آیه ۳)

برخی از روایات به طینت و سرشت انسان ها اشاره داشته و در یک تقسیم بندی آنان را به کانی ها و معادن دسته بندی کرده و می فرماید: النَّاسُ مَعَادِنُ‏ کَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّهِ؛ مردم، معدن‌هایى همچون معدن‌هاى طلا و نقره‌اند.( من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج‏۴، ص ۳۸۰، ح ۵۸۲۱؛ الکافی، ثقه الاسلام کلینی، ج ‏۸، ص ۱۷۷؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ‏۶۴، ص ۱۲۱)

بکر بن صالح در حدیث مرفوعى از امام صادق علیه السّلام روایت کند که آن حضرت فرمود: النَّاسُ مَعَادِنُ کَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّهِ فَمَنْ کَانَ لَهُ فِی الْجَاهِلِیَّهِ أَصْلٌ فَلَهُ فِی الْإِسْلَامِ أَصْلٌ؛ مردم معدنهائى هستند چون معدنهاى طلا و نقره، پس هر که در دوران جاهلیت ریشه و اصلى داشته (و عنصر پاکى بوده یا از اهل شرف بوده) در اسلام نیز همان ریشه و اصل را دارا است. (الکافی، ثقه الإسلام کلینى‏ ج ۸ ص ۱۷۷ح ۱۹۷؛ من‏لایحضره‏الفقیه، صدوق ج ۴ ص۳۸۰ح۵۸۲۱ ؛ شرح‏نهج‏البلاغه ابن ابی الحدید ج ۶ ص ۳۷۰ ؛ بحارالأنوار،مجلسی، ج ۵۸ ص ۱۰۶؛ البته همین روایت در منابع اهل سنت، از ابوهریره از پیامبر(ص) نیز نقل شده است.)

امام سجاد(ع) در تقسیم بندی دیگر، مردمان را این گونه دسته بندی می کند. زراره بن اوفی گوید روزی خدمت امام زین العابدین (ع) رسیدم، حضرت فرمودند: ای زراره مردم در روزگار ما به شش گروه تقسیم مى شوند : شیر و گرگ و روباه و سگ و خـوک و گوسفند. شیران همان شهریاران و زمامداران دنیایند که هر یک ازآن ها دوست دارد بر دیـگـرى غـلـبه کند و مغلوب کسى واقع نشود؛ گرگ ها همان بازرگانان شما هستند که هرگاه مـى خـواهـند کالایى را بخرند ازآن بدگویى مى کنند و هرگاه مى خواهند بفروشند از آن تعریف مـى کـنند؛ روبهان همان کسانى هستند که از طریق دین خود مى خورند وبه آن چه مى گویند در دل اعتقادى ندارند؛ سگ ها آن کسانى هستند که با زبان خود بر مردم پارس مى کنند و مردم از شر زبـانـشـان به آنان احترام مى گذارند؛ خوکان همان مردمان نامرد وامثال آن ها هستند که وقتى از آنان دعوت به فحشایى شود اجابت مى کنند؛ و گوسفندان همان مؤمنان هستند که پشمهایشان را مى چینند وگوشتشان را مى خورند واستخوانشان را مى شکنند. از یک گوسفند در میان عده اى شیر و گرگ وروباه و سگ و خوک چه کارى ساخته است ؟(خصال شیخ صدوق، ابواب شش گانه؛ و نیز همان ترجمه فهری، ج‏۲، ص۳۷۸)

تغییر جامعه و جهان به تغییر جان ها

به نظر می رسد تا زمانی که تغییری در جان مردم رخ ندهد و مردم بر همین اصنافی که امام سجاد(ع) بیان کرده باشند، امید تغییری در جامعه و جهان نخواهد بود؛ زیرا خداوند به صراحت در آیه ۱۱ سوره رعد می فرماید: إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ ؛ در حقیقت، خدا حال قومى را تغییر نمى‏دهد تا آنان حال خود را تغییر دهند.

بنابراین، بر اساس این آیه و آیات مشابه دیگر قرآن، تا زمانی که تغییری در عقاید و افکار و رفتار مردم دیده نشود، تغییری در جامعه رخ نخواهد داد. تغییرات عظیم اجتماعی و انقلاب ها زمانی رخ می دهد که یکایک مردمان در خود تغییر ایجاد کرده و خصلت هایی چون گوسفندی و گرگی و خوکی را کنار بگذارند و بخواهند به جای خصلت های جانوری خصلت های انسانی بیابند و بر اساس عقل و اخلاق و دین رفتار نمایند.

همان طوری که نعمتی از انسان یا جامعه جز به سبب تغییرات اساسی در جان و جامعه از دست نمی رود؛ هم چنین برخورداری مردم از نعمت های الهی در دنیا و آخرت منوط به تغییر در جان و جامعه است. خداوند در آیه ۵۳ سوره انفال می فرماید: ذَلِکَ بِأَنَّ اللّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّرًا نِّعْمَهً أَنْعَمَهَا عَلَى قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَأَنَّ اللّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ این کیفر بدان سبب است که خداوند نعمتى را که بر قومى ارزانى داشته تغییر نمى‏دهد، مگر آنکه آنان آنچه را در دل دارند تغییر دهند، و خدا شنواى داناست.

هم چنین خداوند در آیه ۹۶ سوره اعراف در تغییر نقمت به نعمت و ریزش برکات الهی بر مردمان می فرماید: وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ وَلَـکِن کَذَّبُواْ فَأَخَذْنَاهُم بِمَا کَانُواْ یَکْسِبُونَ؛ و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعاً برکاتى از آسمان و زمین برایشان مى‏گشودیم، ولى تکذیب کردند پس به کیفر دستاوردشان گریبان‏ آنان را گرفتیم.

از این آیات و همانند آن ها دانسته می شود که خیر و شری که گریبان آدمی و جامعه را می گیرد، بستگی به تغییر مثبت و منفی در عقیده و رفتار مردمان دارد. پس اگر مردمان از نظر عقیده، مومن و از نظر رفتاری، متقی شوند، جامعه مومن و متقی از مواهب الهی برخوردار خواهد شد؛ اما اگر مردمان از نظر عقیده، کافر و از نظر رفتاری، فاجر شوند، جامعه کافر و فاجر از مواهب الهی محروم خواهد شد. همین مطلب را می توان از آیات سوره نوح به ویژه آیه ۲۷ به دست آورد که علت نابودی قوم نوح کفر و فجور آنان معرفی شده است.

از آن جایی که جامعه را تک تک افراد می سازند، تغییر در افراد و جان آدمی به معنای تغییر جامعه خواهد بود. از همین روست که در آیات و روایات بر تزکیه و خودسازی به معنای تربیت عقلانی و اخلاقی و اسلامی مردم تاکید بسیار شده است و خداوند از اهداف و فلسفه های پیامبری را تعلیم و تزکیه جان های مردمان دانسته است.(بقره، آیه ۱۲۹؛ آل عمران، آیه ۱۴۶؛ جمعه، آیه ۲)

اصول قرآنی قیام توده ای برای اجرای عدالت قسطی

همان طوری که بیان شد، فلسفه و هدف ارسال رسولان و انزال کتب الهی به سوی مردم در قالب دین اسلام از آدم (ع) تا خاتم(ص) به اشکال گوناگون شرایع و مناهج و روش های زندگی(آل عمران، آیه ۱۹؛ شوری، آیه ۱۳ و ایات دیگر) تعلیم مردمان نسبت به حقایق هستی و حقوق و تکالیف آنان از یک سو، و تربیت و تزکیه آنان برای رسیدن به کمالاتی چون متاله و خدایی شدن(بقره، آیه ۱۳۸) و ربانی شدن(آل عمران، آیه ۷۹) به عنوان خلیفه الهی(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱) از سویی دیگر، ایجاد جامعه انسانی توحید محور و عدالت مدار است.(حدید، آیه ۲۵ و ایات دیگر)

خداوند در آیه ۲۵ سوره حدید می فرماید: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ؛ به راستى ما پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند، و آهن را که در آن براى مردم خطرى سخت و سودهایى است، پدید آوردیم، تا خدا معلوم بدارد چه کسى در نهان، او و پیامبرانش را یارى مى‏کند. آرى، خدا نیرومند شکست ناپذیر است.

در این آیه بر اصولی تاکید شده که بسیار مهم و اساسی است. عناصری که در این آیه مورد تاکید قرار گرفتند عبارتند از:

  1. پیامبران دارای بینات و دلایل آشکار: خداوند در این آیه بیان می کند که پیامبران و فرستادگانی را به سوی مردم فرستاده که از دلایل آشکار و بینات برای اثبات سخن حق خویش برخوردارند. پس سخنی نمی گویند که روشن و آشکار نباشد و مردم نتوانند درک و فهمی از آن نداشته باشند؛ بلکه هر چه می گویند در قالب حکمت برهانی، موعظه و پند اخلاقی و مجادله احسن به مقبولات است.(نحل، آیه ۱۲۵) بنابراین، هر کسی در هر سطحی از عقل و خردمندی باشد می تواند از راه یکی از این سه گانه ها با حقایق بیان شده از سوی پیامبران آشنا شود و آن را دریابد. پس این گونه نیست که مطلبی به ایشان از هستی شناسی، خداشناسی، جهان بینی، احکام و فلسفه زندگی گفته شود که قابل درک و فهم برای مردم نباشد.
  2. کتاب قانون: از آن جایی که زندگی دنیوی با محدودیت هایی مواجه است و به عللی چون استخدام و تضاد منافع و مانند آن ها نیازمند به قوانینی است تا هر کسی بر اساس عدالت حق خویش را بشناسد و بداند و در چارچوب آن عمل کند، خداوند به عنوان آفریدگار و پروردگار آدمیان، کتاب و قوانین مکتوبی را فرستاده است تا بر اساس آن زندگی مردم سامان یابد و اختلافات به این مرجع رسیدگی ارجاع داده و حل و فصل شود. اصولا جامعه مدنی و دارای تمدن و مدنیت با قوانین شفاهی شکل نمی گیرد، بلکه این قوانین مکتوب است که می تواند، جامعه را به مدنیت و تمدن برساند. از همین روست که خداوند کتاب را به عنوان قانون جامعه بشری فرو فرستاده است. در آیات قرآنی هر جا سخن از حکم و قانون است، از مشتقات «کتب» و مانند آن استفاده شده تا نشان دهد که قانون مکتوب و کتاب قانون است که می تواند جامعه ساز باشد و مدنیت و تمدنی را موجب شود.(بقره، آیات ۱۷۸ و ۱۸۰ و ۱۸۳ و ۱۸۷ و ۲۱۶ و ۲۴۶ و ۲۸۲ و آیات بسیار دیگر)
  3. میزان و ترازو: برای مقایسه و دریافت حق لازم است تا معیاری سنجشی در اختیار بشر باشد تا در صورت اختلاف در فهم و یا عمل و مصداق به آن رجوع شود. همان طوری که یک مرجع رسیدگی به کیل و کیلو و متر و زمان و مانند آن ها وجود دارد و در صورت اختلاف به آن مراجعه می شود، لازم است تا در صورت اختلاف در فهم و مصادیق قانون و امور مربوط به آن نیز به مرجع رسیدگی مراجعه شود. در آموزه های قرآنی، پیامبران (ع) و امامان معصوم(ع) به عنوان مرجع حل اختلاف معرفی می شوند. خداوند می فرماید تا زمانی که اختلافی نیست بر اساس همان اصل عاطفی و انسانی مودت و رحمت و احسان و اکرام با یک دیگر تعامل داشته باشد؛ اما وقتی به هر علتی دچار اختلاف در مفاهیم و مصادیق شدید به میزان و معیاری که خداوند قرار داده مراجعه کنید تا اختلافات حل و فصل شود.(نساء، آیه ۵۹) در آیات قرآنی بیان شده که پیامبر(ص) اسوه حسنه و سرمشق امت است.(احزاب، ایه ۲۱) بنابراین، در هر چیزی می بایست به او رجوع شود و به حکم او تن داده شود. پس وقتی ایشان حکمی کرد دیگر اختیاری برای کسی نیست تا خلاف آن عمل کند.(احزاب، آیه ۳۶) پس از ایشان معیار و ملاک برای سنجش و ارزیابی و داوری، نفس پیامبر(ص) یعنی امیرمومنان علی(ع) است(ال عمران، آیه ۶۱ و روایات تفسیری)، چنان که پیامبر(ص) ایشان را به عنوان میزان معرفی می کند و می فرماید: علىّ مع الحقّ و الحقّ مع علىّ و الحقّ یَدور حیثما دارَ علىّ؛ علی با حق است و حق با علی و حق هر جایی می گردد که علی می گردد. بحارالانوار، ج ۳۸ ، ص ۲۷ )
  4. قیام ناس و توده های مردم برای عدالت قسطی: از دیگر محورهای اساسی آیه ۲۵ سوره حدید تاکید بر این معناست که مردمان با شناختی که از هستی و فلسفه زندگی و نیز حقوق و تکالیف خویش می یابند و با استفاده از معیارهای الهی و مدیریت و راهنمایی آنان می بایست به این جا برسند که حقوق خویش را مطالبه کنند و عدالت قسطی را بخواهند و بگویند قسط ما را از حیات و زندگی دنیوی بدهید. این مطالبه عدالت قسطی به طور طبیعی از کسانی صورت می گیرد که حقوق آنان را تضییع و تباه کرده و یا محبوس نموده و اجازه اجرای عدالت قسطی را نمی دهند. از آن جایی که مطالبه گری در آیه یک امر طبیعی دانسته شده می توان دریافت که سکوت و برخورد انفعالی نسبت به حق و حقوق از نظر آموزه های اسلامی باطل و غلط است. بنابراین، هر کسی باید بر پا خیزد و مطالبه گری نماید و حق خویش را بر اساس عدالت قسطی مطالبه کند و بخواهد. این مطالبه گری اختصاص به قشر و طبقه ای ندارد و می بایست از سوی همه انسان ها و توده های مردم صورت گیرد؛ زیرا کرامت انسانی اقتضا می کند که هر کسی حق خویش را بخواهد و مطالبه کند و هرگز این گونه نخواهد بود که حق را در طبق اخلاص بگذارند و دو دستی به صاحب حق بدهند؛ زیرا هماره شیطنت ابلیس و اولیای شیطانی او از جنیان و انسان ها وجود دارد که مستکبرانه به ظلم می پردازند و حق خوری می کنند. تاکید آیه بر ناس به جای مومن یا مسلمان از آن روست که حق خواهی و عدالت طلبی می بایست به عنوان یک حرکت بشری در آید. با آن که خداوند هماره در آیات قرآنی بر آن است تا مردمان را بر اساس عقیده تقسیم به کافر و مومن و منافق نماید، ولی در این مساله به کرامت انسانی و بشری توجه می دهد و عدالت خواهی را فراتر از یک امر اسلامی دانسته و خواهان آن است تا با راهنمایی پیامبران و شناختی که نسبت به حقوق مردمان و بشر می دهند، حقوق خویش را مطالبه و عدالت قسطی را طلب کنند. بنابراین، توده های مردم بدون توجه به رنگ و دین و نژاد و مذهب و جنسیت می بایست مطالبه عدالت قسطی کنند و در این راه تنها به سخن گفتن و نق زدن بسنده نکنند، بلکه قیام کرده و بر پا خیزند و عدالت قسطی را بخواهند و مطالبه کنند.
  5. حدید و آهن و خشونت: البته به طور طبیعی قیام عمومی مردم و بشریت برای عدالت قسطی ، گستاخی عدالت خوران را بر می انگیزد و آنان را به خشونت سوق می دهد. سرکوبی قیام های توده های مردم عدالت خواه را در دستور کار مستکبران و ظالمان قرار می گیرد؛ زیرا آنان قیام های عدالت قسطی توده های مردم را نخواهند پسندید و به سرکوب آن اقدام می کنند. این جاست که قیام توده ها می بایست با همراه حدید و آهن سخت باشد و با شمشیر بران و اسلحه کاران به نبرد برخیزند و عدالت قسطی را اجرایی کنند و ظالمان و ستمگران و مستکبران را بر جا خود نشانند. البته باید توجه داشت مردم تا مزه رنج و تلخی ظلم و ستم و بی عدالتی و بی انصافی را نچشند قیام نمی کنند و قدر عدالت قسطی را نمی شناسند. چنان که امام موسی کاظم(ع) در این باره می فرماید: مَن لَم یجِد لِلاساءَهِ مَضَضّا لَم یکن عِندَهُ لِلاِحسانِ مَوقعٌ؛ کسی که مزه رنج و سختی را نچشیده، نیکی و احسان در نزد او جایگاهی ندارد.(بحارالانوار، جلد ۷۸، ص۳۳۳)
  6. نصرت توده ها و ولایت مومنان متوکل: خداوند در آیه بر نصرت توده هایی که قیام کرده اند تاکید دارد. نصرت به معنای یاری است. به این معنا که مردمان وقتی قیام کردند و گامی به جلو برداشته تا عدالت قسطی را اجرایی کنند، خداوند به یاری و نصرت آنان می آید؛ زیرا قیام برای عدالت قسطی نوعی نصرت به خداست که می خواهد عدالت بر جهان به دست مردمان حاکم شود؛ پس کسی که به نصرت دین الهی رفته باشد از هر قشر و فکر و مذهب و دین و جماعتی باشد خداوند به سنت خویش او را یاری می رساند: إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ ؛ اگر خدا را یاری کنید خدا نیز شما را یاری می کند.(محمد، آیه ۷) البته از آن جایی که مومنان در این قیام قسطی فراتر از مردم عادی هستند و حسن فعل قیام برای عدالت قسطی را با حسن فاعلی ایمان و نیت خالص وجه الله جمع کرده اند، خداوند آنان را تحت ولایت خویش می گیرد که ولایت خاص است. در این صورت خداوند همانند ولیّ وارد می شود و با اهل ایمان که اهل توکل هستند، به گونه ای دیگر برخورد کرده و خود عهده دار بقیه کار می شود. در حقیقت مومنان یک گام می نهند و خداوند بقیه کارها را پس از قیام ایشان به عهده می گیرد و آنان را فراتر از نصرت به عنوان ولایت تحت قیمومیت خویش می برد و متکفل امور آنان می شود. چنان که خود می فرماید: : إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذی نَزَّلَ الْکِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّی الصَّالِحینَ؛ به راستی که ولیّ من خداوندی است که کتاب را تنزیل کرده و به تدریج فروفرستاده و تنها او ولایت صالحان را به دست دارد.(اعراف، آیه ۱۹۶) این گونه است که مومنان در میان توده های قیام کننده برای عدالت قسطی در جایگاه برتر قرار گرفته و به عنوان رهبران قیام ها عهده دار این مسئولیت جهانی سازی عدالت قسطی می شوند؛ زیرا در شرایطی خاص قرار داشته و قوی ترین مردمان هستند؛ چنان که امام موسی کاظم (ع) می فرماید: مَن أرادَ أن یکنَ‌ أقوَی النّاسِ‌ فَلیتَوکل عَلی الله؛ هر که می خواهد که قویترین مردم باشد بر خدا توکل نماید.(بحار الانوار، ج۷ ، ص۱۴۳) آنان به عنوان مصلحانی که افساد و فساد جامعه را از میان می برند و به اصلاح امور جامعه می پردازند هم در میان مردم محبوب خواهند شد و هم از مقربان الهی خواهند بود؛ چنان که امام موسی کاظم(ع) می فرماید: طوبى لِلمُصلِحینَ بَینَ النّاسِ، اُولئِکَ هُمُ المُقَرَّبونَ یَومَ القیامَهِ؛ خوشا به حال اصلاح‏کنندگان بین مردم، که آنان همان مقرّبان روز قیامت‏اند.(تحف العقول، ص ۳۹۳)

لزوم تغییر فکری و رفتاری برای عدالت قسطی

بر اساس آموزه های قرآنی تا تغییر فکری و رفتاری در میان مردم تحقق نیابد، امید تغییر در جامعه و جهان نخواهد رفت. بنابراین، هر کسی به عنوان منتظر واقعی امام زمانی که برای عدالت قسطی جهانی قیام خواهد کرد، می بایست بستر تغییر فکری و رفتاری مردمان را در دستور کار قرار دهد.

هر مومنی می بایست همان طوری که به خودسازی و تغییر اصلاحی فکر و رفتار خود می پردازد، بر اساس اصل دعوت عمومی و مسئولیت در برابر دیگران به توصیه به حق و صبر و استقامت(سوره عصر)، اقدام به تعلیم و تزکیه و تربیت دیگران کند و مردمان را نسبت به حقوق انسانی خود آگاه ساخته و زمینه برای قیام توده های مردم در راستای اجرای عدالت قسطی را فراهم نماید.

باید جامعه را از حالت گوسفندی بیرون آورد و اجازه نداد که گروهی شیر، گرگ، خوک، سگ و روباه بر مردمان حکومت کنند و حق آنان را ضایع کرده و قسط آنان را بخورند و نپردازند.

دعوت جهانی توده های مردم به قیام برای عدالت قسطی می بایست به عنوان یک راهبرد اساسی فراتر از راهبرد دعوت به اسلام به عنوان یک دین و مذهب در دستور کار مومنان باشند؛ زیرا بر اساس آیه ۲۵ سوره حدید، دعوت برای قیام جهت عدالت قسطی اختصاصی به مومنان و مسلمانان ندارد، بلکه پیامبران از آدم(ع) تا خاتم(ص) از سوی خداوند مامور بودند تا توده های مردم را به قیام قسطی تشویق و ترغیب نمایند تا آنان خود با آگاهی و بصیرت به این مهم قیام نمایند و مطالبه حق و قسط خویش کنند.