اصلاحات اجتماعی، نیاز همیشگی

حجاب در اربعین

بسم الله الرحمن الرحیم

جامعه همانند جان و جهان در چارچوب تضادها، تغییرات مثبت و منفی را تجربه می کند. بنابراین، لازم است تا هماره ابعاد منفی تغییرات رصد، شناسایی، رهگیری، پی گیری و به عنوان موانع فاسد و فسادبرانگیز دسته بندی و اصلاح شود. از همین رو، اصلاحات دایمی و همیشگی یک نیاز اجتماعی است. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا ابعاد گوناگون این موضوع را واشکافی کرده و مبانی و اصول آن را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

آسیب اجتماعی هنجارشکنی و قانون گریزی

درک ضرورت دایمی اصلاحات اجتماعی از بدیهیات نظری است که تصور آن موجب تصدیق می شود. شکی نیست که انسان موجودی دارای نفس بسیط با قوای چندگانه ای چون عاقله، غضبیه و شهویه است، به طوری که قوای غضبانی و شهوانی تنها در چارچوب معیارها و شاخص های عقلانی است که می تواند متعادل باشد؛ اما از آن جایی که حضور نفس در کالبد جسمانی از یک سو و نیز رشد زودهنگام شهوت و غضب از سوی دیگر، اجازه نمی دهد تا عقل چنان که باید و شاید نقش اساسی خود را ایفا کند، کفه ترازو هماره به نفع غضب و شهوت علیه عقل سنگینی می کند؛ این گونه است که شهوت و غضب از معیارهای عقل پیروی نمی کند و شاخص ها و ملاک آن را به مورد اجرا نمی گذارد و به خواهش های نفسانی شهوت و غضب پاسخ مثبت می دهد. البته در این میان وسوسه های شیطانی نیز به یاری دو قوه شهوت و غضب می آید و آنها را با تزیین گری فریب داده و افراط گرایی سوق می دهد. این گونه است که تغییرات منفی فاسد و فسادانگیزی رخ می دهد و رفتارهای اجتماعی شخص نیز تحت تاثیر این تغییرات درونی و باطنی نفس، رشد منفی یافته و هنجارشکنی جایگزین هنجارگرایی می شود.

آموزه های قرآنی، خواهان تزکیه نفس در چارچوب عقلانیت فطری و آموزه های وحیانی است تا از سرکشی و طغیان نفس و هواهای آن جلوگیری به عمل آید؛ زیرا همان طوری که در حوزه نظری، فلسفه زندگی و اهداف آن تاثیر مستقیم به سزایی در سبک زندگی دارد؛ هم چنین در حوزه عملی، اراده نقش تعیین کننده در تحقق انواع سبک زندگی دارد؛ به این معنا که اگر اراده شخص تحت مهار و مدیریت عقل تقویت و انگیزه و همت عالی و عزم قوی ایجاد شود، سبک زندگی شخص به سمت هنجارگرایی و قانون گرایی چنان رشد می کند که هیچ عامل درونی و بیرونی نمی تواند او را از عمل بدان بازدارد؛ در برابر اگر اراده تحت مهار و مدیریت نفس «اماره بالسوء» در آید، هنجارشکنی و قانون گریزی به شکل عادت و طبعیت ثانوی در می آید به طوری که به اصطلاح «نزده می رقصد»؛ چه رسد که وسوسه های بیرونی نیز به کمک او بیاید. در این صورت دیگر «خدا را بنده نیست».

خداوند در آیات قرآنی گزارش ها و قصه هایی چند از اقوام گذشته بیان کرده که هنجارشکنی و قانون گریزی با بهره گیری از «کلاه شرعی» و مکاری به عنوان یک سنت، عادت و رویه اجتماعی در میان آنان رواج یافته بود. از جمله مهم ترین این قصه ها، می توان به داستان اصحاب سبت اشاره کرد که هنجارشکنی و قانون گریزی را با استفاده از کلاه شرعی به یک رویه اجتماعی تبدیل کرده بودند. این مردم حکم حرمت ماهیگیری در روز شنبه را به ظاهر عملیاتی کرده و تخلفی را انجام نمی دادند، اما با بستن راه ماهی ها در روز شنبه که روز تعطیلی و عبادت یهودیان بود، شرایط را برای صید بیش تر در روز یک شنبه فراهم می آوردند. به ظاهر آنان هیچ قانون شکنی و هنجارشکنی نداشتند، ولی در باطن آنان با این رویه خود، قانون شکنی کرده و با دور زدن منافذ قانونی و کلاه شرعی ساختن، قانون را زیر پا می گذاشتند.

از نظر قرآن، این نوع رفتار اجتماعی، هنجارشکنی و قانون گریزی است. از همین روست که از این افراد به عنوان فاسق یاد شده است که رابطه مصالح قانونی با قانون را نادیده گرفته اند؛ زیرا هر قانونی مبتنی بر مصالح و مفاسدی وضع می شود که در متعلق احکام است. هدف از وضع حکم تعطیلی روز شنبه، عدم اشتغال به هر گونه فعالیتی دنیوی در راستای فراهم آوری فراغت کامل و مطلق برای عبادت شرعی در آن روز بوده است. بنابراین، هر گونه رفتاری که مردم را از عبادت به اموری دیگر سوق دهد، در حقیقت با روح قانون در تضاد و تقابل است. سوء استفاده از فراغ و منافذ قانونی خود جرم دیگری است، ولی آن چه اینان انجام می دادند، اشتغال به کاری غیر از عبادت شرعی بود؛ زیرا اگر چه ماهیگیری نمی کردند، ولی به کار دیگر غیر عبادی هم چون بستن راه ماهی ها اقدام می کردند. از این روست که از نظر قرآن آنان هنجارشکنان و قانون شکنانی بودند که مستحق عذاب و عقاب به عنوان گروهی فاسق هستند.(اعراف، آیه ۱۶۳) از نظر قرآن، این افراد با تعدی و تجاوز به قانون و عبور از خطوط قرمز آن، مستحق مجازات هستند.(همان؛ بقره، آیه ۶۵؛ نساء، آیات ۱۵۴ و ۱۵۵)

بنابراین، هنجارشکنی و قانون گریزی به سبب عوامل روان شناسی درونی و عوامل بیرونی شیاطنی ایجاد می شود و این عوامل هماره با انسان است؛ از این روست که در کنش ها و واکنش های اجتماعی لازم است تا به عنوان یک ضرورت هماره به اصلاحات اجتماعی همانند تزکیه نفس، به شکل دایمی و همیشگی توجه شود. پس لازم است تا انسان همان طوری که در تزکیه نفس نخست مشارطه می کند و برای خود شرط می گذارد و سپس مراقبه می کند تا خلاف شرط عمل نکند و سپس محاسبه می کند تا ببیند چه اندازه توانست به شرط عمل کند و در صورت خلاف کاری مجازات و مواخذه و محاکمه می کند، هم چنین لازم است این گونه در رفتار اجتماعی توجه کند و با مشارطه و مراقبه و محاسبه و محاکمه جامعه را مهار و مدیریت کند و اصلاحات دایمی داشته باشد. پس اصلاحات اجتماعی یک نیاز دایمی و همیشگی همانند تزکیه نفس است.

مفسدان مدعی اصلاحات اجتماعی

اصلاح در برابر افساد، به معناى برطرف کردن فساد و تباهى و انجام دادن کار شایسته است؛ اما برخی افساد خویش را اصلاح دانسته و در برابر اصلاحات حقیقی موضع گیری می کنند و اجازه نمی دهند تا تحقق یابد. این گونه است که با مصلحان واقعی مخالفت کرده و گاه آنان را زندان و شکنجه کرده و حتی به قتل می رسانند.

از نظر قرآن، کسانی که افساد را اصلاح و اصلاح را افساد می شمارند، دچار بیماردلی و وارونگی قلب هستند؛ زیرا اینان به سبب فجور و ارتکاب گناهان، فطرت و عقلانیتی فطری قلب را دفن و دسیسه کرده (شمس، آیات ۷ تا ۱۰) و آینه قلب را بدان زنگار می گیرند(مطففین، آیه ۱۴) و در تغییر در طبایع آن(نساء، آیه ۱۵۵؛ اعراف، آیه ۱۰۱) مهری بر قلب می زنند که از برنامه ها و الهامات فطری بهره مند نباشد(بقره، آیه ۷) و این گونه است که حقایق به شکل وارونه بر ایشان ظهور می یابد و خوب را بد و بد را خوب می یابند؛ ارزش ها را ضد ارزش و ضد ارزش ها را ارزش می دانند. بنابراین، کارهای که موجب افساد و تباهی است از نظر آنان جزو امور اصلاحی دانسته می شود و خود را به عنوان مصلحان واقعی در اجتماع قلمداد می کنند و با مصلحان واقعی به مخالفت و تقابل بر می خیزند. خداوند درباره آنان می فرماید: وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَکِنْ لَا یَشْعُرُونَ؛ چون به آنان گفته شود در زمین فساد مکنید مى‏ گویند ما خود اصلاحگریم. بهوش باشید که آنان فسادگرانند لیکن نمى‏ فهمند.(بقره، آیات ۱۱ و ۱۲)

از نظر قرآن مشکل این دسته از افراد اجتماع، ناآگاهی و فقدان علم نیست، بلکه نابخردی و فقدان عقلانیت است. اینان در حقیقت سفیهان و نابخردانی هستند که از عقل بی بهره شده اند؛ زیرا عقل قلب را دفن و دسیسه کرده و مهر نموده اند؛ پس نمی توان از ایشان خواست تا خردورزی و تعقل کنند؛ زیرا فاقد عقل در قالب ختم و دسیسه را نمی توان گفت که از خرد خویش بهره گیرد. سفیه کسی است که خردی ندارد تا از آن بهره مند شود؛ پس درخواست تعقل از ایشان شدنی نیست؛ زیرا نسبت تعقل و عدم تعقل همانند کور و بینا ، عدم و ملکه است؛ پس به چیزی که قابلیت بینایی را داراست می توان گفت که کور است؛ هم چنین کسی که عقل دارد ولی از آن بهره نمی گیرد می توان گفت که تعقل کن! اما کسی که مانند سنگ است و قابلیت کوری و بینایی را ندارد نمی توان عنوان کوری را به او داد. از همین روست که خداوند عنوان سفیه را به افرادی داده است که عقلانیت قلب خویش را نابود کرده اند؛ به این افراد کور نمی توان گفت: بنگر! چون دیگر قابلیت دیدن را از دست داده اند؛ چنان که سفیه این گونه شده است.

به سخن دیگر، انسان ها همگی از شانیت بینایی و بصیرت و نیز عقل برخوردار هستند؛ اما کسی کور شده دیگر قابلیت ندارد تا خطاب بنگر به او شود؛ هم چنین به کسی سفیه شده است، قابلیت این را ندارد تا به او گفته شود: تعقل کن و خردورز!

از نظر قرآن، کسانی که ایمان دارند هم زنده هستند و هم عاقل و خردمند؛ اما کسی که کافر و منافق است، چنین شخصی هم مرده است و هم سفیه و بی خرد.(یس، آیه ۷۰؛ اسراء، آیات ۷۱ و ۷۲) این در حالی است که کافر و منافق گرفتار مهرشدگی قلب، خود را مصلح و خردمند دانسته و مومنان خردمند و زنده را مرده و سفیه می داند: وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ کَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَکِنْ لَا یَعْلَمُونَ؛ و چون به آنان گفته شود: همان گونه که مردم ایمان آوردند، شما هم ایمان بیاورید، مى‏ گویند: آیا همان گونه که بی خردان ایمان آورده‏ اند، ایمان بیاوریم؟ هشدار که آنان همان سفیهان و بی‏خردانند؛ ولى نمى‏ دانند.(بقره، آیه ۱۳)

البته برخی سفیه را کم خرد دانسته اند؛ به این معنا که نور عقلانیت فطری هر چند که دفن و دسیسه شده و مطبوع و مختوم شده است؛ ولی یک نور اندکی هنوز از آن می تابد؛ با این همه چون نوری اندک است نمی تواند تمام حقاقیت را نشان دهد و تصویری که می نمایاند همانند شبح است که نمی توان بر اساس آن شناخت و تصویری درست ارایه کرد. پس سفیه دارای عقل است ولی این عقلانیت بسیار ضعیف است. از این روست که خداوند از آنان به سفیه یعنی کم خرد تعبیر کرده است.

به هر حال، آنانی که عقلانیت قلب فطری خود را به اشکال گوناگون از کار انداخته و چراغ فروزان آن را دسیسه و دفن و مختوم و مطبوع کرده اند، به سبب سفاهت بی خردی یا کم خردی درک درستی از حقایق نداشته و برداشت و داوری ناقص و نادرستی نسبت به آن روا می دارند؛ این گونه است که اعمال افسادی را اصلاحی دانسته و امور ارزشی را ضد ارزش تلقی می کنند و بر اساس این برادشت و داوری نیز عمل می کنند.

اصلاحات اجتماعی فراگیر

اصلاحات اجتماعی تنها به حوزه هنجارهای اجتماعی مانند ازدواج، خانواده، مشارکت و نقش شهروندی، جامعه پذیری، قانون گرایی و مانند آن ها محدود نمی شود، بلکه از آن جایی که امور اجتماعی هماره در هم تنیده است، اصلاحات اجتماعی باید فراگیر و گسترده باشد تا گستره ای از مسایل سیاسی و اقتصادی و انتظامی و نظامی را در بر گیرد. از این روست که اصلاحات اجتماعی با اصلاحات در حوزه عمل اقتصادی مانند اصلاحات در توزیع منابع ، ثروت، تولید، توزیع و مصرف گره خورده است.(حشر، آیه ۷؛ انفال، آیه ۱؛ انعام، آیه ۱۴۱ و آیات دیگر)

هم چنین این اصلاحات زمانی می تواند به طور کامل و موثر انجام گیرد که اصلاحات در حوزه فلسفه زندگی یعنی هستی شناسی و عقاید و باورها ، نگرش ها و بینش ها انجام گیرد تا بتواند تاثیر خود را در روابط اجتماعی و انسجام اجتماعی به جا گذارد.(اعراف، آیه ۸۵؛ هود، آیات ۸۴ تا ۸۸؛ شعراء، آیات ۱۷۷ تا ۱۸۸؛ آل عمران، آیات ۸۶ تا ۸۹)

هم چنین لازم است تا اصلاحات بنیادینی در حوزه اخلاق فردی و اجتماعی رخ دهد و جامعه افزون بر قانون گرایی عادلانه عقلانی، از احسان و اکرام اخلاقی سود برد و انسان ها در ترسیم یک اجتماع کامل و موفق افزون بر حقوق متقابل به بخشش و ایثار نیز توجه یابند.(فرقان، آیات ۶۲ و ۷۵)

از همین روست که توجه خاص به اقشار اجتماعی از جمله یتیم، مسکین و فقیر در راستای توجه به محاسن و مکارم اخلاقی می شود؛ زیرا این امور به حوزه عقلانیت قانونی ارتباطی نمی یابد و عقل و قانون نمی تواند این اهتمام و توجه را موجب شود، بلکه این عواطف احسانی و مواضع اخلاقی است که انسان را مجبور می کند تا به این امور خاص توجه و اهتمام ویژه ای مبذول دارد.(بقره، آیه ۲۲۰؛ ذاریات ، آیه ۱۹؛ معارج ، آیات ۲۴ و ۲۵ و آیات دیگر)

اصلاحات اجتماعی با اصلاح خانواده

از نظر قرآن خانواده نقش اساسی و بنیادین در حوزه عمل اجتماعی دارد و تاثیرات خانواده که کانون و هسته اصلی اجتماع است، بسیار قوی و مهم است. از این روست که خواهان اصلاحات اجتماعی با اهتمام به اصلاحات در خانواده می شود. این اصلاحات در خانواده با انتخاب درست همسر آغاز شده و با تاکید بر محاسن و مکارم اخلاقی در قالب مودت و محبت و رحمت ادامه می یابد.(روم، آیه ۲۱)

اگر همسران فراتر از قانون عادلانه عقلانی بر مدار و محور احسان و اکرام عمل کنند، فرزندان نیز متاثر از این فضا رشد کرده و اهل بخشش و ایثار می شوند. عفو و گذشت را از خانه و خانواده یاد می گیرند و نیکوکاری و قرار گرفتن در مقام ابرار را می آموزند.(انسان، آیات ۵ تا ۱۲)

خانواده هم چنین با آموزش و تربیت و پرورش فرزندان جامعه پذیری و مهارت اجتماعی را به کودکان منتقل کرده و جامعه را از بنیاد به درستی سامان می دهد.(تحریم، آیه ۶)

هم چنین از نظر قرآن، کوشش زن و شوهر در اصلاح و حفظ کانون خانواده لازم و ضروری است و آنان باید به دنبال هر گونه اختلاف با استفاده از همه ابزارهای مفید هم چون حکمیت دانایان و خردمندان اجازه ندهند که اختلاف به فساد کشیده و خانواده را تباه سازد.(نساء، آیات ۳۵ و ۱۲۸) بهره گیری از دعا و توفیق خواهی در این امور از خدا می تواند به عنوان یک امر مفید در امر اصلاح امور خانواده تاثیرات مثبتی بگذارد، از این رو، لازم است تا به نیایش و دعا و کمک خواهی و توفیق از خدا در راستای اصلاح اختلاف توجه خاص مبذول شود.(احقاف، آیه ۱۵)

تلاش همگانی در راستای اصلاحات اجتماعی

اصلاحات اجتماعی یک عمل جمعی و تبادل و تعامل اجتماعی است؛ بنابراین لازم است تا همگی در این امر مشارکت فعال داشته باشند. این اصلاحات اگر همگانی شود تاثیرگذار است؛ زیرا خداوند تغییرات اجتماعی را به مشارکت فعال همگانی منوط کرده است؛ پس چه تغییرات مثبت یا منفی جز به مشارکت فعال اجتماعی جمعی شدنی نیست.(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳)

اگر همگان در امر تغییر مثبت اجتماعی واصلاح گری فعال شوند، خداوند هنجارها را جایگزین و برکت را به آن مردم هدیه می کند و مشکلات و عذاب و رنج را بر می دارد.(هود، آیات ۱۱۶ و ۱۱۷)

در این میان نقش رهبری و رهبران خردمند و دانشمندان روشن تر و تاثیرگذار تر است؛ زیرا آنان هستند که با عقلانیت خویش امور را مهار و مدیریت می کنند و در حکم عقل در بدن جامعه هستند. پس اگر رهبری خود حضور مستقیم نداشته باشد باید کسانی که در حد و اندازه خودش هستند به عنوان جانشین در این امور قرار دهد و اصلاحات را مدیریت کند.(اعراف، آیات ۸۵ و ۱۴۲)

در هنگام فشار توده های مردم می توانند به یاری رهبری آمده و عوامل افسادگر را حذف یا از میدان به در کنند(حدید، آیه ۲۵) چرا که برخی از مدعیان اصلاح گری یا مخالفان اصلاحات اجازه نمی دهند تا رهبران کارشان را به اتمام رسانند.(شعراء، آیات ۱۴۱ تا ۱۵۲؛ نمل، آیات ۴۵ و ۴۸)

مشارکت عمومی در اصلاحات اجتماعی از طریق امر به معروف و نهی از منکر و مجازات هنجارشکنان هم چون دزدان و زناکاران و تشویق ایشان به توبه و اصلاح رفتار و مانند آن ها می تواند در موفقیت کار نقش اساسی را ایفا کند.(نساء، آیات ۱۵ و ۱۶؛ نور، آیات ۴ و ۵ ؛ مائده ، آیات ۳۸ و ۳۹ ؛ نحل، آیه ۱۱۹؛ و آیات دیگر)

شناخت موانع اصلاح از جمله پیروی از مفسدان(اعراف، آیه ۱۴۲) ، تقلید کورکورانه(هود، آیات ۸۷ و ۸۸)، فقدان ناهیان از منکر(هود، آیات ۱۱۶ و ۱۱۷) و نیز مقابله با این امور از طریق تشویق به عقلانیت و تعقل ، تقویت ناهیان و آمران به معروف و جلوگیری از مدعیان دروغین اصلاحات و فعالیت های آنان می تواند از طریق توده های عالم و آگاه و مشارکت فعال ایشان به دست آید. بنابراین باید ضمن افزایش آگاهی مردم و ترغیب و تشویق به حضور فعال و مشارکت سازنده ، پاداش هایی را برای عاملان و فعالان فراهم آورد.(بقره، آیه ۲۲۰)

البته باید توجه داشت که هماره اصلاح طلبان از نظر تعداد اندک و کم شمار هستند(هود، ایه ۱۱۶) ولی وجود یک دسته کوچک اصلاح گر فعال خود بسیار مهم و مفید و بلکه ضرورتی انکارناپذیر است(همان)؛ زیرا آنان هم جلوی عذاب الهی را می گیرند(هود، آیه ۱۱۷) و هم ضامن بقای جامعه و حرکت آن به سوی مسیر درست و مناسب هستند.(هود، آیات ۱۱۶ و ۱۱۷)

البته برای ایجاد اصلاحات فراگیر و همگانی باید تلاش کرد و از همه ابزارها و بسترهای مناسب سود جست. از نظر قرآن، اموری چون تقوای الهی(احزاب، آیات ۷۰ و ۷۱) ، تمسک و عمل به کتب آسمانی وحیانی و شرایع آن(اعراف، ایه ۱۷۰)، اقامه مناسک و اعمال عبادی عمومی و فردی همانند نماز (همان) و نیز تشویق و تنبیه موافقان و مخالفان یعنی هنجارشکنان (نساء، آیه ۱۶) و امکان توبه برای بازگشت واصلاح خطاها و فسادها(بقره، آیه ۱۶۰؛ نساء، آیات ۱۶ و ۱۶۴ و آیات دیگر) نقش مهم و اساسی در بستر سازی اصلاحات و فراگیری این امر دارد و نباید از این امور غافل شد.

به هر حال، اصلاحات اجتماعی یک نیاز دایمی و همشیگی است که تنها با مشارکت فعال همگانی دست یافتنی است. بنابراین باید مردم را در این مسیر تشویق و ترغیب کرد و زمینه و بسترهای لازم را ایجاد نمود.