اصالت توحید و اخلاق در حکمت قرآنی

samamosحکمت گم شده مومن است و کسی که به او حکمت داده شده، به خیر کثیر دست یافته است. این ها برخی از جملاتی است که در زبان توده مردم از آیات و روایات درباره حکمت جاری است.

حکیم از نظر قرآن تنها فیلسوفی نیست که درباره کلیات هستی می اندیشد و می خواهد نسبت به احوال موجودات از آن حیث که موجود هستند اندیشه کند، بلکه حکیم کسی است که فراتر از اندیشیدن درباره فلسفه و احوالات موجودات،‌ نوعی هماهنگی و سازواری میان خود و اهداف هستی پدید آورد. این جاست که حکمت بر خلاف فلسفه تنها دانستن و شناختن نیست،‌ بلکه شدن است و به همان اندازه که شناخت و دانش برای او ارزشمند است، برتر از آن، اخلاق و تخلق و تحقق یافتن نیز برای او ارزشمند بلکه هدف اصلی است.

نویسنده در این مطلب با توجه به آموزه های قرآنی به ویژه تحلیل آن از حکمت لقمانی برای آن است تا نقش توحید و اخلاق را به عنوان دو مولفه و عنصر اصلی در حکمت قرآنی بیان کند. با هم این مطلب را از نظ می گذرانیم.

مفهوم و اصطلاح شناسی حکمت

هر چند که برخی واژه عربی حکمت را با واژه یونانی فلسفه مترداف گرفته و به کار می برند،‌ ولی تفاوت های بنیادی میان دو واژه در دو فرهنگ است که اجازه می دهد تا تحلیل و تبیین خاصی از هر یک ارایه شود. به کارگرفتن حکمت و حکیم به جای فلسفه و فیلسوف اشکالی ندارد، ولی باید دانست که حتی در کاربردها نیز می بایست ویژگی های فرهنگی که در پس زمینه آن ها وجود دارد لحاظ کرد.

به هر حال، در اصطلاح خاص، حکمت به معنای دست یابی به حق از طریق علم و دانش است. بنابراین، هدف در حکمت، دست یافتن به حق است. دو واژه دست یابی و حق، دارای لطایفی است. هر چند که حق در یک معنا همان وجود است که ثابت و اصیل در هستی است، ولی بارمعنایی خاصی را حمل می کند که بار ارزشی می باشد، در حالی که وجود کم تر از این بار ارزشی برخوردار می باشد. هم چنین در این تعریف از حکمت، تنها به شناختن و دانستن بسنده نشده است، بلکه دست یابی خود به عنوان یک هدف مطرح می باشد.

البته برخی با توجه به کاربردهای قرآنی واژه حکمت، تفاوت معنایی آشکاری را کاربرد آن برای خدا و انسان گفته اند. بنابراین، کاربرد این که خدا یا انسان حکیم است، با همه اشتراک در کلیت معنایی، دارای تفاوت های معنایی نیز می باشد. راغب اصفهانی متخصص در علم واژه و فرهنگ شناسی اصطلاحات قرآنی می نویسد: اگر حکمت به خدا نسبت داده شود به معناى شناخت اشیا و ایجاد آنها در نهایت استوارى و اتقان است؛ و هرگاه حکمت به انسان داده شود، به معنای شناخت موجودات و انجام دادن نیکی هاست.( مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۲۴۹، «حکم»)

علامه طباطبایی با توجه به معنای لغوی حکمت یعنی اتقان و استوارى خاصّ که در آن هیچ گونه سستى و خللى نباشد، بیش ترین کاربرد آن را در معلومات عقلى مطابق با واقع که هیچ گونه دروغ و باطلى در آن راه پیدا نکند، دانسته است.( المیزان، ج ۲، ص ۳۹۵)

فرهنگ شناس به نام عرب، احمد بن محمد مقرى قیومى در کتاب المصباح المنیر، به جنبه اخلاقی حکمت توجه می دهد و بر این باور است که حکمت را از این جهت حکمت نامیده اند که صاحبش را از اخلاق پست باز می دارد.( المصباح المنیر، قیومى ، ج ۱ – ۲، ص ۱۴۵، «حکم»)

بنابراین، حکمت بر اساس تعاریف پیشین،‌ ارتباط تنگاتنگی را با حوزه ارزش ها و اخلاق پیدا می کند. از این روست که علامه طباطبایی افزون بر عناصری شناختی چون معلومات عقلی، مطابقت با واقع و باطل، از عنصر دروغ نیز یاد می کند که از مفاهیم خاص در حوزه ارزش ها و ضد ارزش هاست. قیومی حتی پا را از این فراتر نهاده و حکمت را مرتبط با حوزه اخلاق و ارزش ها می داند.

پس می توان گفت که از نظر کاربردهای حکمت در ادبیات و فرهنگ اسلامی و قرآنی، اصطلاح خاصی است که با فلسفه به معنای یونانی آن هر چند مشترکاتی را دارا می باشد، ولی تفاوت های بسیار مهمی دارد و آن را در یک جایگاه ارزشی قرار می دهد.

خداوند در آیاتی بسیار، حکمت را به عنوان یک ارزش مهم معرفی کرده و تعلیم کتاب و حکمت را از ماموریت های پیامبران الهی و خود را خداوندی حکیم دانسته است.(بقره، آیات ۱۲۹، ۱۵۱، ۲۳۱؛ ال عمران، آیات ۵۸ و ۱۶۴؛ اسراء، ایه ۲۹؛ احزاب، آیه ۳۴ و آیات دیگر)

ارزش و اهمیت حکمت

در ارزش و اهمیت حکمت همین بس که خداوند خود را بدان ستودهو آموزش و تعلیم را از ماموریت پیامبران دانسته است.(همان آیات)

با این همه می توان از روش دیگری نیز برای فهم ارزش چیزی از جمله حکمت سود برد. برای شناخت ارزش هر چیزی یک راه اساسی، شناخت آثار و کارکردهای مهم آن در زندگی و سعادت بشر است.

از جمله آثار و کارکردهای مهم حکمت در زندگی بشر می بایست به تاثیر آن در حوزه اخلاق الهی وانسانی اشاره کرد. خداوند تعلیم حکمت به مردم از سوی خود و پیامبران را زمینه ساز تزکیه و پاکسازى آنان از آلودگیهای اخلاقی می داند. از این روست که تعلیم حکمت را مقدم بر تزکیه دانسته است؛ زیرا با آگاهی و شناخت نسبت به امری است که انسان می تواند نسبت به آن موضع گیری درست و منطقی داشته باشد و عزم را جزم نماید تا آن معلوم را در خود متحقق سازد.(بقره، آیه ۱۲۹)

از نظر قرآن، دست یابی به حقیقت اسلام و تسلیم در برابر خداوند، تحقق حکمت در شخص است؛ زیرا انسانی در برابر خداوند در مقام تسلیم واقعی قرار می گیرد که شناخت حکیمانه ای همراه با عمل در حوزه تخلق به اخلاق الله داشته باشد.(بقره، آیات ۱۲۷ تا ۱۳۰)

اصولا انسان از نظر خداوند و آموزه های قرآنی می بایست متاله و خدایی شود و در مقام مظهریت ربوبیت قرار گیرد. از این رو، شناخت خداوند به عنوان کمال مطلق و تنها حق موجود در هستی، به انسان کمک می کند تا خود را متخلق به اخلاق الله یعنی اسماء و صفاتی خداوندی نماید. این همان کارکرد اصلی حکمت است که در آیاتی قرآن از جمله ۸۳ سوره شعراء به عنوان رسیدن به مقام صالحین از آن یاد شده است. خداوند در این آیه برخوردارى از حکمت و معرفت را زمینه قرار گرفتن انسان در زمره صالحان دانسته است که تعبیری دیگر از متاله و خدایی شدن است.

از نظر قرآن مهم ترین کارکردهای حکمت را می بایست در دو حوزه اعتقادی و اخلاق است. از این روست که در بیان آثار و کارکردهای حکمت به این دو حوزه توجه می دهد. در حوزه اعتقادی هنگامی که به کارکردها و آثار حکمت اشاره می کند، حکمت را عامل اصلی پذیرش ایمان به خدا و معاد و هدایت(آل عمران، آیات ۸۱ و ۱۶۱؛ نحل، ایه ۱۲۵) در اجتناب از کفر و شرک می داند.(آل عمران، آیات ۷۹ و ۸۰) از نظر قرآن کسانی که از حکمت بهره مند شده اند، دیگران را نیز به توحید و اجتناب از شرک و کفر دعوت می کنند(آل عمران، ایه ۷۹) و بندگی خدا را عین حکمت می شمارند(همان) و هیچ کسی را شایسته معبود قرار دادن و پرستیدن و اطاعت و بندگی جز خدا نمی دانند.(همان)

از نظر رفتاری و اخلاقی نیز کسانی که حکیم می شوند، اهل شکر و سپاس از نعمت و نعمت دهنده هستند(بقره، آیات ۱۵۱ و ۱۵۲؛ لقمان، آیه ۱۲) و اندیشه کارهای نیک و صالح می باشند تا با انجام آن خدایی و متاله شدن و اسماء‌ و صفات سرشته در ذات و نهاد ایشان، فعلیت و ظهور یابد.(شعراء، آیه ۸۳)

حکیم انسانی است که از کارهای دیگری عبرت می گیرد و خرد خویش را برای بهره گیری از زندگی دیگران و ایجاد فضای مناسب بهتر برای خود فعال می سازد و گذشته خویش و دیگران را عبرت آینده خویش می سازد.(بقره، ایه ۲۶۹)

به سخن دیگر خردمند و عاقل واقعی انسان حکیمی است که از حکمت بهره مند می باشد و زندگی خویش را بر اساس چارچوب های حکیمانه سامان می دهد.(همان)

هم چنین انسان حکیم، انسان تسلیم در برابر خداوند و آموزه های اسلامی است که همه پیامبران در شرایع گوناگون منادی آن بوده اند(بقره، آیات ۱۲۷ تا ۱۳۰) و تزکیه و خودسازی را در دستور کار اصلی و سبک زندگی خویش قرار می دهد.(بقره، ایه ۱۲۹)

به هر حال، انسان حکیم از نظر قرآن، انسان معتقد و مومن و صالحی است که از هر گونه کفر و شرک و گمراهی به دور می باشد و حقیقت هستی و فلسفه آفرینش را درک کرده و در جست و جوی شناخت بیش تر از حق و اندیشه متحقق شدن به هر حق کمالی است.

هم چنین حکمت به انسان و جامعه مبتنی بر آن نوعی وحدت وجودی می بخشد و زمینه هر اختلافی را بر می دارد. انسان حکیم به سبب علم به حق و متحقق به حق بودن، از هر گونه اختلافی به دور است. از این روست که خداوند از انسان ها و مومنان می خواهد تا از تعالیم حکیمانه استفاده کنند؛ زیرا التزام به حقایق حکمت آمیز، زمینه حلّ برخى اختلاف های اصلی و ریشه دار می باشد.(زخرف، آیه ۶۳)

از آن جایی که حکمت، همان حقیقت شناسی و متحقق شدن به حق است، خداوند در بیان ارزش بی نظیر حکمت می فرماید هر کسی را حکمت داده،‌ به او خیر کثیر داده است.(بقره، آیه ۲۶۹)

این همان معنای دیگر تاصیل توحید و اخلاق در حکمت قرآنی است. به این معنا که حکمت زمانی در شخص معنا می یابد و انسان به عنوان ارزشمند حکیم ستوده می شود که در شناخت کامل از توحید محض و فراگیر در همه هستی پیدا کند و آن را تنها حق موجود در هستی بشناسند و در اندیشه متحقق شدن به آن حق بر آید و در این راه اصول اخلاقی را به عنوان تخلق به اخلاق الله یعنی اسماء و صفاتی الهی به کار گیرد.

این گونه است که انسان حکیم از نظر قرآنی، انسانی است که به معرفت و شناخت حق بر اساس تخلق و تحقق به آن گام بر می دارد و در اندیشه شدن های برتر کمالی است.

زمینه ها راه های دست یابی به حکمت

هر انسانی با وصفی که حکمت شد، خواهان دست یابی به آن است. از این رو، نخستین پرسشی که مطرح می شود آن است که چگونه می توانیم انسانی حکیم شویم و از خیر کثیر بهره مند گردیم؟

خداوند در آیاتی زمینه ها بسترساز دست یابی به حکمت را بیان کرده است. البته خداوند به عنوان تنها وجود و حق مطلق در هستی، خود را منشای همه چیز از جمله دست یابی به حکمت می داند و از مردمان می خواهد با این نگاه در پی حکمت باشند؛ زیرا جست و جوی هر چیز حق و کمالی در غیر، گمراهی و نیستی است.

خداوند تنها معطی و محل نزول حکمت است.(بقره، آیات ۲۳۱ و ۲۵۱؛ نساء ، آیات ۵۴ و ۱۱۳ و ایات دیگر) ربوبیت و پروردگاری الهی مقتضی آن است که هر چیزی را تحت ربوبیت خود گرفته و آن را به کمال بایسته و شایسته اش برساند. از این روست که حکمت به معنای تعلیم دانش حق شناسی و تحقق به حق را به همگی به شکلی و به افرادی به شکل خاص عطا می کند. از این روست که منشای حکمت را مقام ربوبیت خود معرفی می کند تا انسان بدانند که هدف از حکمت نیز چیزی جز خدایی شدن از راه تربیت و ربوبیت الهی نیست.(اسراء، آیه ۳۹؛ شعراء، آیات ۲۱ و ۸۳)

خداوند در بیان زمینه های دست یابی به حکمت، به حوزه زیستی و فکری و رفتاری توجه می دهد. از نظر قرآن بلوغ جسمى و فکرى، زمینه اى براى بهره مندى از حکمت است.(یوسف، ایه ۲۲؛ قصص، آیه ۱۴)

این بدان معناست که شرایط جسمی بسیار مهم است. پس می توان ارتباط تنگاتنگی میان جسم و جان آدمی از این طریق ردگیری کرد؛ زیرا شرایط مناسب جسمی است که زمینه ساز بهره مندی شخص از حکمت است؛ چرا که حکمت در بخش عمده و اصلی خود به حوزه جسم مرتبط می باشد؛ زیرا شخص می بایست بدن و جسم خویش را به کار گیرد تا با اعمال صالح و کارهای خاصی چون نماز و کار نیک و انفاق و مانند آن خود را متحقق به حق سازد. از این روست که در همین آیات پیش گفته، سخن از احسان به عنوان زمینه ساز دست یابی به حکمت سخن به میان آمده است؛ چرا که احسان خود رفتاری است که ارتباط تنگاتنگی با جسم و سلامت آن دارد.

در حقیقت رشدی که در قرآن از آن به عنوان زمینه ساز دست یابی به حکمت سخن به میان‌ آمده، شامل رشد جسمی و فکری است.( (مجمع البیان، ج ۵ – ۶ ، ص ۳۳۹؛ التّفسیر الکبیر، ج ۲، ص ۱۲۳)

برای رشد جسمی غذای مادی حلال و طیب نیاز است. از این روست که بخش عمده احکام به چگونگی تغذیه جسم برای رشد جسمی اختصاص یافته و در کنار آن از غذای طیب و پاک روحانی برای رشد فکر نیز بسیار سخن گفته شده است. این گونه است که خداوند کتاب های اسمانی و وحیانی (بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱ و ۲۳۱) و تلاوت مدبرانه و آگاهانه از آن (همان و آیات دیگر) را عامل مهمی در بستر سازی رشد و حکمت یابی انسان معرفی می کند.

در کنار این انسان های می بایست از برخی از امور پرهیز کنند تا تزکیه الهی انجا شود و انسان در مقام تزکیه نفس قرار گیرد و از این طریق ظرف وجود برای دریافت حکمت فکری و عملی مناسب شود.(بقره، آیه ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲)

در مقام عمل، می بایست مهم ترین ویژگی رفتاری انسان اعتدال باشد؛ زیرا پایه هستی بر عدالت است و انسانی که می خواهد سازوار با هستی و متناسب با حق مطلق شود، می بایست معتدل و مستوی شود. از این روست که خداوند بر اعتدال گرایی برای دست یابی به حکمت قرآنی و الهی تاکید می کند.(قصص، ایه ۱۴) استوا همان اعتدال متناسب است.(نگاه کنید: المیزان، ج ۱۶، ص ۱۴)

به هر حال، شرایط متناسبی لازم است که حکمت بر زبان و رفتار شخص جاری شود و از عقل و جان در جسم و تن وی راه یابد. آن چه گفته شد کلیاتی است که خود زیرمجموعه ها و فرعیاتی دارد که می توان با تدبر در آن زمینه های مرتبط به آن را یافت.

حکیم ، ‌انسان متاله در حکمت قرآنی و لقمانی

با نگاهی به توصیه اخلاقی لقمان حکیم می توان دریافت که حکمت قرآنی جز توحید و اخلاق نیست و هر آن چه که اسلام بدان دعوت می کند، همان مکارم اخلاقی است که شخص با تخلق به آن به اخلاق عظیم الهی (قلم، ایه ۴) دست می یابد.

لقمان در تعالیم و آموزه های حکیمانه خود از توحید و اجتناب از هر گونه شرک در اصول اعتقادی و لزوم عمل به رفتارهای اخلاقی به عنوان مهم ترین عناصر حکمت سخن به میان می آورد.

به نظر لقمان حکیم، توجه یابی به خدا به عنوان همه هستی و منشا و مبدا و منتها و مرجع در خالقیت و ربوبیت و مالکیت و مانند آن(لقمان، آیات ۱۲ تا ۱۶) موجب می شود تا انسان از هر گونه شرک به خدا برائت جوید و توحید محض را بپذیرد.(همان) از این روست که جز بر خدا سجده نبرد و به طاعت غیر او مشغول نشود و تنها خدا را معبود و شایسته و بایسته پرسش بداند و براو نماز گزارد.(همان)

درمقام عمل نیز صبر پیشگی به عنوان پذیرش ربوبیت الهی(لقمان، آیات ۱۲ تا ۱۷)، امر به معروف و نهی از منکر یعنی تاکید بر ارزش ها و هنجارهای اجتماعی عقلانی و عقلایی و شرعی و مخالف و مبارزه با هر گونه ضد ارزش و ضد هنجار(همان) در کنار پرهیز از هر گونه کبر و تکبر و استکبار را پیشه کند(همان) تا حقیقت تاله و خدایی شدن در او ظهور یابد؛ زیرا اگر انسانی کبر و خودبزرگ بینی را کنار نگذارد، نمی تواند گام در خدایی شدن بگذارد؛ چرا که ریشه همه مشکلات و بقای در نقص و عدم حرکت در کمال، خود بزرگ بینی و تکبر است. از این روست که شیطان به تکبر سقوط کرد.

به هر حال، حکمت را می بایست در توحید و تخلق و تحقق به اخلاق الله جست و جو کرد و هر کسی گم شده خود را در چیزی دیگر بداند، خود گمراه است.

وقتی به مصادیق حکمت از نظر قرآن توجه می یابیم می فهمیم که حکمت جز اعتقاد به حق و تحقق به حق نیست. از این روست که بر اصولی چون پرهیز از شرک و کفر و ناسپاسی و معبود قرار دادن دیگران تاکید می شود و در اصول رفتاری بر اخلاق هنجار و پسندیده ای چون احسان به والدین (اسراء، آیات ۲۳ تا ۳۹) و ادای حق (همان)، برخوردهای نیک (همان)، معتدل(همان)، تواضع و فروتنی (همان) و نهی از ارتکاب گناهانی چون قتل و زنا و مال مردم خواری و مانند آن پرهیز داده شده است.(همان)

به هر حال، حکمت چیزی جز خدایی شدن نیست و حکیم انسان متاله است.