اشرافی گری، خطر بزرگ اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم

امروزه اشرافیت در فرهنگ ایرانی دارای بار منفی است؛ زیرا ناظر به طبقه اجتماعی است که از همه امکانات ثروتی و قدرتی بهره گرفته و روحیه و رویه خاصی را در روابط اجتماعی به ویژه با طبقات و اقشار دیگر اجتماعی در پیش می گیرند. از نظر قرآن، اشرافیت به معنای طبقات بالای اجتماعی در معرض خطرات جدی برای خود و اجتماع هستند. توجه به این طبقه اجتماعی به سبب نقش کلیدی در سرنوشت اقشار گوناگون مردم هماره مد نظر بوده است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا آثار و کارکردهای اجتماعی این طبقه را در اجتماع بر اساس آموزه های وحیانی قران تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذارنیم.

معناشناسی و مفهوم شناسی

از نظر قرآن، انسان موجودی کریم است. البته این کرامت به دو بخش ذاتی و اکتسابی تقسیم می شود؛ زیرا هر انسانی به عنوان برخورداری از روح الهی در نفس خویش از تمامی صفات الهی برخوردار بوده و از نظر طبقات فضلیت در هستی در بالاترین طبقات قرار گرفته است. خداوند می فرماید: وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلًا؛ و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنان را در خشکى و دریا بر مرکبها برنشاندیم و از چیزهاى پاکیزه به ایشان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از آفریده ‏هاى خود برترى آشکار دادیم.(اسراء، آیه ۷۰)

البته این کرامت ذاتی باید با کرامت اکتسابی همراه شود که با عبادت تقوایی به دست می آید. خداوند می فرماید: یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ؛ اى مردم ما شما را از مرد و زنى آفریدیم و شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایى متقابل حاصل کنید. در حقیقت کریم ترین و ارجمندترین شما نزد خدا باتقوا ترین و پرهیزگارترین شماست. بى‏ تردید خداوند داناى آگاه است.(حجرات، آیه ۱۳)

واژه عربی «شرف» به معنای مکان عالی و بلندی است که بر اطراف آن دید داشته و مسلط است. واژه اشراف جمع شریف به معنای سران، بزرگان، اشخاص بزرگ قدر و صاحبان حسب و نسب نیک یعنی اصیل و پاک‌نژاد به کار رفته است.(فرهنگ دهخدا، ذیل واژه اشراف) امروزه در فرهنگ متداول در کشورهای عربی، واژه های شریف و شرفاء درباره سادات بنی هاشم و فرزندان رسول الله (ص) به کار می رود؛ چنان که در فارسی «سید و میر» به این معنا به کار می رود.

اما اشرافیت در فرهنگ اجتماعی به معنای بالاترین طبقه اجتماعی در یک نظام فئودالی است. در حقیقت اشراف – که گاه از آن به نجباء نیز تعبیر می شود – همان صاحبان ثروت و قدرت هستند که در بالاترین رسته اجتماعی قرار گرفته اند.(نگاه کنید: فرامرز رفیع پور. آناتومی جامعه یا سنه الله: مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی کاربردی. تهران: انتشارات کاوه، ۱۳۷۷؛ آنتونی گیدنز. جامعه‌شناسی. ترجمهٔ منوچهر صبوری. چاپ سوم. تهران: نشر نی، ۱۳۷۶. ۲۳۸.)

در کاربردهای قرآنی، از مفهوم اصطلاحی پیش گفته با عنوان «ملاء» یاد شده است. ملاء به معنای «چشم پر کن» است. از نظر قرآن ، ساحت قدس الهی همان ملاء اعلی است.(ص، آیه ۶۹؛ صافات، آیه ۸) به این معنا که در آن ساحت قدس، نور قدس الهی همه چشم ها را مسحور خود می کند و جایی برای دیدن چیزی باقی نمی گذارد.

از نظر قرآن، یکی از گروه ها و طبقات اجتماعی که با خدا و پیامبران درگیر بودند و به مخالفت با اسلام در طول تاریخ می پرداختند، همان ملاء و چشم پرکن ها در اقوام گذشته بودند. خدا در قرآن گروه هاى مخالف با پیامبران و انبیا را گروه هاى ذیل دانسته است: ۱. جباران = قدرت هاى حاکم؛ ۲. ملا = اشراف؛ ۳. مترفین؛ ۴. عالمان فاسد؛ ۵. مستضعفان.

منظور از اشراف در مباحث اجتماعی همان بزرگان و صاحبان نفوذ از‌جهت قدرت و امکانات مادّى است که در رسته عالی ترین طبقات اجتماعی قرار می گیرند و در حوزه های عمل سیاسی و اجتماعی نقش تاثیرگذاری دارند. در آیات قرآنی برای بیان این مفهوم و اصطلاح اجتماعی از واژه‌هاى «ترف» و مشتقّات آن و هم چنین «ملأ» و نیز سیاق آیاتى که اشرافیّت اجتماعی را برساند، استفاده شده است.

باید توجه داشت که اشرافیت اجتماعی با اشرافیت سیاسی و اقتصادی آمیخته است. از این روست که ارتباطی تنگاتنگی با مترفان پیدا می کند. یاد آور می شود که مترف از «ترف و ترفه» به معناى ایستادگى در نعمت و عادت کردن به نعمت است. مترف کسى است که داراى نعمت وثروت زیادى است و در بهره ورى از ثروت همان گونه که خودش مى خواهد رفتار مى کند؛ به عبارت دیگر، مترف به کسى مى گویند که فزونى نعمت و زندگى مرفه و امکانات گسترده مادى و دنیوى او را مغرور و غافل ساخته و به طغیانگرى وا داشته است.(ر.ک: سیدعلى اکبر قریشى، قاموس قرآن (قم: دارالکتب الاسلامیه،۱۳۶۳) بنابراین مترفین همان متنعمان و ثروتمندان از خدا بى خبر و آلوده به فسق و فجور هستند که در برابر تغییر اجتماعی از سوی پیامبران و اصلاحات آنان مقاومت می کردند و اجازه هیچ گونه تغییر به نفع توده های مردم و عدالت قسطی را نمی دادند.

اما «ملا» به گفته راغب اصفهانی در فرهنگ قرآنی به گروهى از مردم می گویند که بر فکر خاص اتفاق نظر دارند و منظر و دیدارشان چشم ها را پر مى کند و شخصیت ظاهرى ایشان مردم را به خود متوجه مى سازد. قرآن کریم از این طبقه سى بار یاد کرده است. ملا در واقع همان اشراف هستند که وضع ظاهرى ایشان نظر افراد محروم را به خود جلب مى کند. اینان سیاست مدارانى خودکامه اند که در تضعیف روحیه مستضعفان نقش فعالى دارند.

به طورکلى، گروه ملا افرادى هستند که در رإس قدرت و ثروت قرار دارند و پیوسته هم رإى و پشتیبان یکدیگرند و به عبارت دیگر، گروه برگزیدگان سیاسى هستند که رتق وفتق امور را در دست دارند و در رسته اجتماعی در بالاترین طبقات اجتماعی قرار داشته و نقش آفرین ترین افراد در جامعه هستند؛ زیرا رفتار اجتماعی تابع رفتار و رویه آنان است و مردم ایشان را سرمشق و الگوی رفتاری خود قرار می دهند؛ چنان که قوم یهود، قارون از ملاء و اشراف را الگو و سرمشق قرار داده و آرزو داشتن که همانند او شوند. قارون نیز با تفاخر و خودنمایی اموال و ثروت و رفتارهای چشم پرکن به گونه ای عمل می کرد تا همه مسحور ثروت و قدرت و آرامش و آسایش ظاهری او شوند.(قصص، آیات ۷۶ تا ۸۰)

از نظر قرآن در طول تاریخ بشریت جمعیت اشراف و ثروتمندان خوش ظاهر و بد باطن که از آنها تعبیر به ملاء (چشم پر کن ) شده است ، سررشته مخالفت با این پیامبر بزرگ الهى را به دست گرفتند و اجازه نداند توده های مردم با پیامبران ارتباط سالمی را برقرار کنند و از مواهب نور وحی بهره مند شوند. بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، اساسا اشراف و ملا افرادى هستند که پول و امکانات مادى را ملاک ارزش ها و برترى خود بر دیگران به شمار مى آوردند و در مقابل انبیا و مردم مخالفت مى کردند.(نگاه کنید: مقاله : گونه شناسى طبقات اجتماعى در قرآن ؛ على اخترشهر)

صفات و ویژگى ها و آثار اشرافیت اجتماعی

چنان که گفته شد، اشرافیت اجتماعی آمیزه ای از اشرافیت سیاسی و اقتصادی است. بنابراین، باید هامان را در کنار فرعون و قارون دید. خداوند از همین روست که این سه گانه در کنار هم آورده و اهداف و انگیزه ها و نیز روحیه و رویه آنان را همسان دانسته و فرموده است: وَقَارُونَ وَفِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مُوسَى بِالْبَیِّنَاتِ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ وَمَا کَانُوا سَابِقِینَ؛ و قارون و فرعون و هامان را هم هلاک کردیم و به راستى موسى براى آنان دلایل آشکار آورد ولى آنها در آن سرزمین سرکشى نمودند و با این همه بر ما پیشى نجستند.(عنکبوت، آیه ۳۳)

از نظر قرآن مهم ترین صفات و ویژگی های اشرافیت اجتماعی و نیز آثاری که بر آن مترتب می شود، عبارتند از:

  1. رویه استکباری : از آن جایی که کبر و خودبرتر بینی در این دسته از انسان ها به سبب غنای ظاهری و احساس استغنا زیاد است(علق، آیه ۷؛ نازعات، آیه ۲۴)، در رفتار اجتماعی رویه استکباری داشته و دیگران را به استضعاف می کشانند. (اعراف، آیه ۷۵؛ یونس، آیه ۷۵؛ هود، آیات ۲۵ تا ۲۷؛ مومنون، آیه ۴۶)
  2. افراط گرایی: افراط‌کارى و عدم میانه روی در امور و کارها از ویژگى‌هاى اشراف دنیاطلب است؛ زیرا به چیزی که دارند بسنده نمی کنند و از عقلانیت سودی نمی برند بلکه تابع هواهای نفسانی خود هستند و بر اساس هواهای نفسانی و خواهش های آن در هر کاری زیادروی دارند.(کهف، آیه ۲۸)
  3. فسادگری و افسادگری: از آن جایی که تابع هواها و خواهش نفسانی عمل و رفتار می کنند، انسان های فساد و هم چنین مفسد هستند و به جای اصلاح گری به افسادگری می پردازند.(اعراف، آیه ۱۰۳)
  4. جاه طلبی و مقام خواهی: اشرافیت روحیه ای است که در رویه رفتاری افراد تاثیر منفی به جا می گذارد و آنان را جاه طلب و مقام طلبی بار می آورد. از همین روست که هماره می خواهند در برترین و عالی ترین جایگاه های اجتماعی و طبقات آن قرار گیرند. این گونه است که روحیه رقابت برای کسب قدرت و ثروت بیش تر آنان را به همه نوع اعمال فاسد و افساد در امور سوق می دهد. از نظر قرآن، خودبرتربینی موجب می شود تا اشراف انسان‌هایى جاه‌طلب و حکومت‌خواه و نیز خودکامه ای گردند.(بقره، آیات ۲۴۶ و ۲۴۷)
  5. غرور و تفاخر: اشراف ثروتمند، دچار غرور و تفاخر هستند و این گونه است که فریب قدرت و ثروت خود را می خورند و نسبت به دیگران فخرفروشی پیشه می کنند و طبقات دیگر اجتماعی را خوار کرده و تحقیر می کنند و به استهزاء می گیرند.(کهف، آیات ۳۲ تا ۳۴)
  6. کفر و کفران: اشرافیت با روحیه ای که برای این افراد ایجاد می کند زمنیه و بستری برای کفران نعمت و نیز کفرگویی و کفرگرایی می شود؛ از این روست که بیش ترین مخالفت و دشمنی از سوی اشراف نسبت به پیامبران و دعوت های آنان انجام می گیرد.(اعراف، آیات ۶۶ تا ۹۰؛ یونس، آیات ۷۵ و ۷۸؛ هود، آیه ۲۷؛ مومنون، آیه ۲۴ و ۳۳؛ سبا، آیات ۳۴ تا ۳۸)
  7. انکار قیامت: بی گمان انکار قیامت موجب فسق و فجور و بی بندباری در قالب آزادی مطلق می شود(قیامت، آیات ۱ تا ۵) و مترفان و اشرافیت اجتماعی بی گمان منکران قیامت و بازخواست آن بوده و با انکار قیامت به هر کاری دست می زنند. (مومنون، آیات ۲۴ و ۳۳)
  8. کوردلی: اشرافیت و غرور علمی به سبب استغنا و برتری های اجتماعی و فسق و جرم و جنایت موجب می شود تا دل های آنان زنگار بگیرد و گرفتار کوردلی شوند و حقایق را نبینند و نپذیرند.(اعراف، آیات ۵۹ تا ۶۴)
  9. فسق و فجور: اشرافیت به سبب آن که نوعی استغنا را با خود همراه دارد و شخص از قدرت و ثروت خودش را گم کرده است، هیچ احساس فقر وفاقه ای ندارد. این گونه است که رفتارهای مجرمانه و فاسقانه ای را در پیش می گیرد و به فسق و فجور می پردازد.(اسراء، آیه ۱۶)
  10. سنت گرایی: اشرافیت گرفتار نوعی محافظه گرایی است و بر آن است تا سنت ها و قوانین حاکم بر جامعه را هم چنان حفظ کند؛ زیرا همین سنت ها و رسومات است که تضمین کننده مقام اشرافیت اوست. از این روست که سنت گرایی و صیانت و محافظت از آن را وظیفه خود و نیز وسیله ای برای بقای جاه طلبی و اشرافیت خود می داند.(زخرف، آیه ۲۳)
  11. ظلم و ستم: از مهم ترین ویژگی های اشرافیت، ظلم و بی عدالتی نسبت به دیگران و سلب حقوق مردم و تضییع آن است.(انبیاء، آیات ۱۱ تا ۱۳)
  12. مکرگرایی: اشراف مردمانی مکار هستند. آنان شبانه روز در حال حیله گری و چاره جویی هستند تا مردم را تابع خود نگه دارند و از آنان بهره برند و به استمثار بکشانند.(انعام، آیات ۱۲۳ و ۱۲۴)
  13. بزرگ ترین و بدترین مجرمان: از نظر قرآن اشرافیت موجب می شود اشخاص دارای روحیه طغیانگری علیه قوانین باشند و به جرم و جنایت بپردازند؛ زیرا اشرافیت و قدرت و ثروت را بازدارنده هر گونه بازخواست و محاکمه می دانند. بنابراین به بزرگ ترین جرم وجنایت دست می یازند و به سادگی از مجازات خود را می رهانند. خداوند اشراف را اکابر مجرمین می داند.(همان)
  14. ارزش های نادرست: فلسفه زندگی اشراف بر اساس جهان بینی مادیگرایانه و دنیاطلبانه شکل گرفته است. بر همین است ارزش ها و هنجارها از نظر آنان با هنجارها و ارزش های الهی و اسلامی فرق دارد. آن چیزی را که آنان اصلاحات می دانند در حقیقت چیزی جز فساد و افساد نیست و آن چیزی که اصلاحات واقعی است آن را افساد دانسته و به تقابل و مقابله با آن می پردازند. از همین روست که کیل و میزان و ترازو را بر نمی تابد و به عدالت قسطی بی محلی کرده وبه مخالفت با آن می پردازند.(هود، آیه ۸۸) همین روحیه اشرافی گری موجب می شود تا اجازه ندهند اقشار پست جامعه به مراتب عالی اجتماعی و سیاسی و نظامی دست یابند و قدرت و ثروت را ملاک مناصب اجتماعی و سیاسی قرار دهند و اگر کسی از طبقات دیگر اجتماعی بخواهد این مناصب را در اختیار گیرد به او اجازه نمی دهند و به شدت و قدرت با او مخالفت و مبارزه می کنند. از نظر آنان جاه ومقام و منصب از آن اشراف و طبقات برتر و بالای اجتماعی است و دیگران شانیت و لیاقت آن را ندارند. در حقیقت ملاک ها و معیارهای ارزش گذاری آنان با حقایق وحیانی در تضاد و تقابل کامل قرار دارد.(بقره، آیات ۲۴۶ و ۲۴۷)
  15. استبداد و خودکامکی: از دیگر آثار روحیه اشرافیت، رویه مستبدانه و خودکامانه ای است که در رفتار اجتماعی در پیش می گیرند. فلسفه زندگی آنان سبک خاصی از رفتار اجتماعی را موجب می شود که از جمله آن استبداد و خودکامگی در امور اجتماعی و سیاسی است.(یونس، آیه ۸۳)
  16. تمسخر و استهزاء دیگران: روحیه اشرافیت موجب خودبرتربینی و کبر و تکبری است که رویه استکباری و استبدادی و نیز تحقیر و تمسخر دیگران از بازتاب های اجتماعی و سیاسی آن است. اشراف دیگران را خوار و حقیر شمرده و به سادگی با گفتار و رفتار خویش آنان را استهزا می کنند وبه تمسخر می گیرند.(بقره، آیه ۲۱۲)
  17. ترس از جهاد: روحیه اشرافیت با آسایش و آرامش سازگاری دارد و با جهاد و جنگ اصلا هم خوانی ندارد؛ از این روست که از هر گونه جهاد اعراض کرده و راحت طلبی را بر جهاد ترجیح می دهند. خدا به صراحت درباره این روحیه می فرماید که روى‌گردانى از میدان مبارزه با دشمن، از آثار اشرافى‌گرى است.(بقره، آیه ۲۶۴) روحیه اشرافی گری موجب می شود تا این افراد برای حفظ جان و مال خود به هر کاری دست بزنند و خود را برده و بنده دیگران بکنند ولی هرگز تن به جنگ و جهاد ندهند.(همان)
  18. امتیاز طلبی: روحیّه اشرافى‌گرى، مقتضى امتیازخواهى از دیگران است. آنان خود را در میان خلق ممتاز دانسته و بر آن هستند که هر چه از نظر اجتماعی امتیاز شمرده می شود در اختیار آنان قرار گیرد.(زخرف، آیه ۳۱)
  19. انحصارطلبی: استئثار و انحصارطلبی از دیگر آثار روحیه اشرافیت است. اشرافیت بر نمی تابد که دیگران برتر قرار گیرند و امتیازی را کسب کنند، از این روست که تلاش می کنند که همه چیزهای باارزش و ممتاز در اختیار آنان قرار گیرد.(زخرف، آیه ۳۱)
  20. انکار حق و حقیقت: از نظر اشراف حق همان چیزی است که آنان می دانند و می شناسند و بدان عمل می کنند؛ زیرا قدرت اقتصادی و سیاسی و اجتماعی خود نمایانگر برتری اندیشه و ارزش ها و افکار وعقاید آنان است؛ بر همین اساس هرگز تن به پذیرش افکار دیگران نداده و رویه و رفتار دیگران را نادرست دانسته و تکذیب می کنند. انکار پیامبران و حقانیت وحی نیز در همین چارچوب تحلیل و تبیین می شود.(اعراف، آیه ۷۵؛ سبا، آیات ۳۴ و۳۵) امروز نیز کشورهای قدرتمند و ثروتمند اروپایی و مردمان آن نیز از چنین روحیه و رویه ای برخوردارند. از همین روست که در برابر دعوت اسلام مقاومت می کنند و بر این باورند که گفتمان غربی و اصول لیبرال دمکراسی برتر از هر گفتمانی است.
  21. تحقیر دیگران: تحقیر و سبک‌شمردن دیگران، از آثار اشرافى‌گرى است که بیان شد. این تحقیر در بیش تر موارد با تمسخر همراه است.(انعام، آیه ۵۳؛ هود، آیات ۲۵ و ۲۷؛ شعراء، آیات ۱۰۷ و ۱۱۱)
  22. تکبر: کبر و خودبرتربینی درونی آنان ایشان را به رفتار متکبرانه سوق می دهد. (قصص، آیات ۷۸ و ۷۹)
  23. خودنمایی چشم پرکن: کسانی که گرفتار روحیه اشرافی گری هستند، برای این که خودنمایی کنند به هر کاری دست می زنند. از همین روست که در تعابیر عربی به اشراف ، ملا می گویند.(همان)
  24. تهدید و تطمیع: روحیه اشرافی گری برتری دیگران را بر نمی تابد. از همین روست که تمام تلاش خود را می کند که برتری خود را حفظ کند و انحصارگرایی و امتیازطلبی و جاه طلبی خود را پاسخی در خور دهد. بر همین اساس زمانی که احساس مخالفتی را می یابد با تطمیع یا تهدید تلاش می کند تا دیگران را در جای خود نشاند.(اعراف، آیه ۸۸؛ طه، آیه ۷۷؛ هود، آیه ۶۲؛ شعراء، آیه ۳۴)
  25. حسادت: اشراف انسان های حسودی هستند که حسادت آنان رنگ و بوی عملی می گیرد و بسیار خطرناک است.(همان) این افراد اصولا به سبب امتیازخواهی و انحصار طلبی حاضر نیستند دیگران نعمتی را دارا شوند.(ص، ایات ۶ و ۸؛ زخرف، آیه ۳۱)
  26. عیب جویی: اشراف از آن جایی که خواهان خودبرتری هستند ، هر گاه با برتری دیگران مواجه شوند با عیب جویی تلاش می کنند تا آنان را خوار و حقیر شمارند و برتری خود را حفظ و صیانت کنند.(قلم، آیات ۱۱ تا ۱۴؛ همزه، آیات ۱ تا ۳)
  27. فریب کاری عمومی: توطئه در جامعه و فریب افکار عمومى، پیامد اشرافى‌گرى است. بسیاری از مردم گرفتار افکار سازی فریبکارانه اشرافی می شوند و در زمین آنان علیه منافع واقعی خودشان بازی می کنند.(مومنون، آیات ۲۳ تا ۳۴)
  28. ارزش شکنی: روحیه اشرافیت اقتضا می کند تا ارزش های را ملاک و معیار قرار دهند که منافع آنان را تامین می کند؛ از این رو، هر آن چه با منافع آنان در تضاد باشد به عنوان ضد ارزش تلقی کرده و با ارزش شکنی بر آن هستند تا مردم را از آن دور سازند. بی ارزش سازی ایمان و نماز و حجاب و عدالت و مانند آن از مهم ترین بازی هایی است که آنان به کار می گیرند.(انعام، آیه ۵۳) باید توجه داشت که گاه بر ارزش هایی چون آزادی مطلق تاکید می کنند تا ارزش های اساسی تر چون عدالت قسطی فراموش شود.
  29. هواپرستی: اصولا روحیه اشرافیت با عقلانیت سازگاری ندارد و گرایش به هواپرستی دارد.(کهف، آیه ۲۸)
  30. بی نظمی و اختلال اجتماعی: هم چنین به سبب روحیه اشرافی گری که با هواپرستی همراه می شود، نظم و قانون عقلانی بر رفتار فردی و اجتماعی حاکم نمی شود؛ از همین روست که پیروی از اشرافی گری و اطاعت از چنین طبقات اجتماعی بالادستی منجر به بی نظمی و اختلال اجتماعی می شود؛ چنان که اگر خداوند می خواست بر اساس هواها و خواهش ها عمل می کرد، و یا دو خدا بر هستی حاکم بودند چنین اختلال و بی نظمی پدید می آمد.(مومنون، آیات ۶۴ و ۷۱)
  31. لجاجت: از دیگر آثار روحیه اشرافی گری لجاجت با حق است. این لجاجت گاه بدان جا کشیده می شودکه هیچ گونه موعظه و تهدید و برهانی بر نمی تابد. از این روست که اشراف قوم افرادى لجوج و خواهان تحقّق وعده‌هاى عذاب بر خویشتن می شوند.(هود، آیات ۲۵ تا ۳۲)
  32. ذلت و خواری: از آثار بد روحیه اشرافی گری این است که خشم خداوند را برای خود می خرند و در دنیا و آخرت خوار و ذلیل می شوند؛ چنان که خداوند قارون و هامان و فرعون را به عذاب های گوناگون خوار و ذلیل کرد و در قیامت نیز خوار و ذلیل هستند.(اعراف، آیات ۵۹ تا ۶۴؛ مومنون، آیات ۲۳ و ۲۷؛ عنکبوت، آیات ۳۹ و ۴۰)
  33. بهانه جویی: روحیه اشرافی گری با روحیه بهانه جویی سازگاری دارد. این افراد در هر امری دنبال بهانه هستند تا انجام ندهد. گاه با بهانه از جنگ و جهاد می گریزند که مثلا ناموس ما در خطر است یا به بهانه این که پیرامون شما افراد از طبقات پایین اجتماع هستند، سخنان شما نادرست و غیر قابل قبول است. به هر حال دنبال بهانه جویی برای گریز از حق و مسئولیت و تعهدات اجتماعی و مانند آن ها هستند.(هود، آیات ۲۵ و ۲۷ ؛ بقره، آیات ۲۴۶ و ۲۴۷ و آیات دیگر)
  34. همترازی بر اساس ملاک ظاهری: روحیه اشرافیت به ملاک های ظاهری همانند قدرت و ثروت توجه می کند و اگر برای کسی ارزشی قایل می شود بر اساس این ملاک ها و معیارها است.(همان؛ یونس، آیه ۸۸)
  35. بردگی دیگران: اشراف، افرادى خودخواه وبرترى جوهستندکه در به بندکشیدن توده هاى محروم نقش به سزایى دارند.(شعراء، آیه ۲۲)
  36. اذیت و آزار: روحیه استکباری با اذیت و آزار دیگران به ویژه پیامبران همراه است.(هود، آیه ۹۱؛ اعراف، آیه ۱۲۴) آنان از شکنجه برای رسیدن به اهداف شوم خود بهره می گیرند.(یونس، ایه ۸۳)
  37. ایجاد محدودیت برای دیگران: محدودیت سازی برای دیگران از دیگر آثار روحیه و رویه اشرافی گری است. گروه اشراف از پیروان فرعون به او گفتند آیا موسى و ایمان آورندگان را وا مى گذارى که نظم سرزمین ما را به هم زنند و تو و معبودهایت را کنار گذارند.(اعراف، آیه ۱۲۷)
  38. ارتجاع و واپس گرایی: از دیگر آثار روحیه اشرافی گری واپس گرایی و ارتجاع به گذشته و آیین های باطل گذشتگان از سنت های قومی و دینی و فرهنگی و صیانت و حفاظت بر آن است.(زخرف، آیه ۲۳)
  39. اسراف گری: از دیگر آثار روحیه اشرافی گری اسراف در هر امری از جمله اعتقادی و اقتصادی و اجتماعی و جنسی و مانند آن ها است.(کهف، آیه ۲۸؛ و آیات دیگر)
  40. ستیزه جویی: اشرافی گری با ستیزه جویی سازگاری دارد و اشراف انسان های ستیزه جویی نسبت به دیگران به ویژه مخالفان روحیه و رویه آنان هستند.(مدثر، آیات ۱۱ تا ۱۶)
  41. طرد اجتماعی: اشراف به سبب روحیه خودبرتربینی دیگران را طرد می کنند و امکان حضور طبقات دیگر را در برخی از مراکز و یا امور نمی دهند.(انعام، آیه ۵۲؛ بقره، آیات ۲۴۶ و ۲۴۷ ؛ کهف، آیه ۲۸ ؛ هود، آیه ۲۷؛ و آیات دیگر)
  42. درشت خویی و تندخویی: روحیه اشرافی گری موجب می شود که تا با طبقات دیگر تندخو و درشت گو و بدرفتاری داشته باشند.(قلم، آیات ۱۰ تا ۱۴؛ عبس، آیات ۱ تا ۵)
  43. تجاوزگری: اشرافی گری موجب می شود تا حدود و قوانین را مراعات نکنند و نسبت به حقوق دیگران از روحیه تجاوز برخوردار باشند.(همان)
  44. شب نشینی: روحیه اشرافی گری با لهو و لغو و لعب سازگار است. از این روست که شب را به بطالت و لغو و لهو مشغول می شوند و شب زنده داری های بیهوده دارند. در این شب نشینی ها به عیاشی و مانند آن وقت خود را صرف می کنند.(مومنون، آیات ۶۴ و ۶۷)
  45. گناه پیشگی: روحیه اشرافی گری با جرم و جنایت وگناه و فسق و فجور همراه است.(قلم، آیات ۱۰ تا ۱۴)

به هر حال، اشرافیت، دنیا طلبی، رفاه زدگی و عشق و علاقه مفرط به دنیا به طور عام مقام، ثروت و قدرت که باعث می‌شود انسان در همه این زمینه‌های دنیوی یا برخی از آنها خواستار برتری و والایی باشد، یکی از صفات مذموم است که مانند یک ویروس خطرناک، فرد، جامعه و اعتقادات آنها را مورد هدف قرار داده و به نابودی می‌کشاند.

مولای متقیان امام علی(ع) بعد از رحلت پیامبر(ص) و از همان آغاز غصب خلافت با اشرافیت در انواع مختلف آن با موضع گیری‌ها و سخنرانی‌ها در موقعیّت‌های متفاوت به دو شیوه مقابله کرده است:

  1. اعتقادی: در‌این بخش امام علی(ع) با تبیین عواملی که سبب هشیاری و جلوگیری از گرفتار شدن در دام اشرافیت می‌شود مانند توجّه به خدا در همه حالات، شناساندن ماهیّت واقعی دنیا و سرانجام دنیاپرستی و شناخت الگوهای صالح و فاسد و … با اشرافیّت مقابله کرده‌است.‌
  2. رفتاری: دراین قسمت امام در مقابله با اشرافیّت از روشهایی مانند نوشتن نامه به کارگزاران و اصحاب خود که به دنبال تجمّل‌گرایی و اشرافیّت رفته بودند و سرزنش و برخورد با آنها، نیز رفتارش در چگونگی برخورد با دنیا و برخورد با فرزندان و نزدیکان خود در مورد بیت المال و همچنین مبارزه و جنگ با اشراف و دنیاپرستانی که به هیچ صراطی مستقیم نبودند استفاده کرده‌است. امام در مدت پنج سال حکومت خود درگیر مبارزه با قدرت طلبان و دنیا گرایان از خدا بی خبر بود و فرصتی را که امام می‌توانست از آن در جهت تربیت و رشد و پیشرفت جامعه اسلامی استفاده کند ؛ به خاطر اشرافیگری و دنیا پرستی و قدرت طلبی عدّه‌ای از اطرافیانش و صحابه رسول خدا (ص) به جهاد و مبارزه با این فرصت طلبان و دنیا‌گرایان پرداخت تا با اصلاح جامعه، احکام اسلامی و سنن فراموش شده پیامبر اعظم(ص) را دوباره زنده کند. البته باید توجه داشت امام علی (ع) قدرت و ثروت و میل به دنیا را به خودی خود مطرود و مذموم نمی داند، بلکه فقط در صورتی که این نعمت‌ها در مسیر ناصحیح قرار گیرد و رسیدن به آنها به هر قیمتی هدف باشد، مورد نکوهش قرار می‌دهد.