اسوه گرایی ، اطاعت و اقتدا از پیشوا

Footprints in the sand on beach near San José del Cabo, Mexico at sunriseتقلید امری فطری و طبیعی

انسان موجودی تقلید گر است و الگوبرداری از دیگری بنیاد اندیشه و رفتارهای وی را شکل می بخشد. همه چیزی را انسان در زندگی عمل می کند، به گونه ای ناظر به اندیشه ها ، نگرش ها و رفتارهای دیگری است. از آموزش زبان گرفته تا مهم ترین و اصلی ترین مسایل زندگی وی چیزی جز تقلید نیست. با این همه در افواه مردم این ضرب المثل به کرات شنیده می شود که " تقلید کار میمون است". تنقیص تقلید و ارزیابی ضد ارزشی جامعه از تقلید که در این گزاره کوتاه و زیبا آمده ، از آن روست که در برخی از مسایل و زمان ها تقلید نکوهش شده و اهل تقلید سرزنش می شوند؛ زیرا انسان همان گونه که اهل تقلید است که نوعی نگاه به گذشته و سنت ها می باشد، اهل نوگرایی است و همین نوگرایی موجب می شود تا تقلید در بسیاری موارد یا برخی از آن ها امری ناپسند و زشت دانسته شود.

به سخن دیگر، انسان مجمع اضداد بلکه تناقضات است و این مساله به سبب آن است که انسان مظهر کامل اسمای الهی است که در تصویر و ترسیم وی پیدا و نهان و نزدیک و دور و مانند این متناقضات و متضادها بسیار آمده است. بر این اساس می بایست گفت که سنت گرایی و تقلیدگرایی از سویی در کنار نوگرایی در انسان امری طبیعی است؛ زیرا تقلید گرایی مهم ترین عامل حفظ علوم و دانش ها و انتقال میان نسلی از سویی و نوگرایی عامل اساسی پیشرفت و ترقی بشر در همه حوزه هاست. در حقیقت، اگر هر یک از آن ها به طور معتدل و درست به کار گرفته شود موجب می شود تا آدمی به جایی برسد که اکنون رسیده است. از این رو گرایش به پسا نوگرایی به این معنا نه تنها عقلانی و درست است بلکه لازم زندگی بشر و دست یابی به آینده ای درخشان با توجه به دانش های امروزی است که از نسل های گذشته متراکم شده و انباشت گردیده است.

بر این اساس می توان گفت که هر یک از آن ها نقشی بسیار اساسی در زندگی بشر دارد و عدم و فقدان هر یک می تواند آسیب جدی به موجودیت کلی فردی و اجتماعی بشر بزند و آدمی را از بسیاری از فواید و‌ آثار مثبت و سازنده بی بهره نماید.

تقلیدگرایی و نوگرایی

با این همه، هماره همانند بسیاری از امور دیگر، افراط ها و تفریط ها بوده است که اجازه نداده تا هریک از این عوامل مهم و اساسی، نقش سازنده خود را در زندگی بشر بازی و ایفا نمایند. این گونه است که گاه مانند گرایش افراطی مدرنیته و نوگرایی ، موجبات گسست فرهنگی و نسلی را پدید می آورد و همانند کشوری می شود که با تغییر کلی خط نگارشی خود را از انبوه دانش های نسل های پیشین محروم می کند و یا موجبات گسست نسلی را فراهم می آورد و نسل های کنونی از هر آن چه نسل های بشر در طول هزاران سال ها تجربه آموخته اند ، بی بهره می شوند و نمی توانند درک درست از گذشته داشته و بنیاد کنونی زندگی خویش را بر شالوده سالم و مستحکم استوار نمایند که در نتیجه آن آینده ای مشخص و سالم و سازنده نیز دور از دسترس ایشان قرار می گیرد.

به هر حال، تقلید گرایی که نوعی تمایل به حفظ سنت ها و آداب و دانش های انباشته علمی و عملی گذشتگان است امری طبیعی و مفید است ، چنان که نوگرایی به معنای دست یابی به دانش ها و علوم جدید برای پاسخ گویی به نیازهای نوشونده و یا جدید امری مطلوب و سازنده بلکه ماموریت هر کسی به عنوان نوعی انسان در مقام ربوبیت طولی می باشد. البته در هر دو این شرط می بایست مراعات شود که نوگرایی و یا تقلیدگرایی به سوی افراط و تفریط کشانده نشود و هماره اعتدال در آن رعایت گردد.

حفظ اعتدال به این است که دانش ها، سنت ها و ارزش های سالم و مفید حفظ و به کار گرفته شود و سنت ها و دانش های باطل و یا ناکارآمد در حوزه علم و عمل به کناری نهاده شود و در برابر ایده ها و اندیشه های جدید که پاسخی عقلانی و طبیعی به نیازهای جدید و یا نوشونده است، مقاومتی شدید صورت نگیرد. تاکید بر مقاومت شدید از آن روست که انسان به ویژه کسانی که در سنین بالا هستند به نوعی محافظه کار شده و به سنت ها از هر نوعی دل می بندند و اجازه تغییر سریع و شتاب زده به کسی و یا چیزی نمی دهند. به ویژه آن که هماهنگی و سازواری با امور جدید برای ایشان از نظر عقلی و فیزیکی دشوار و سخت است. بر این اساس می بایست تحولات و دگرگونی در یک فرآیند زمانی رخ دهد تا با مقاومت کم تری رو به رو شود.

انتخاب الگو و سرمشق

در انتخاب سرمشق و اسوه این نکته می بایست هماره مورد توجه و تاکید قرار گیرد که انسان به سبب تنوع حالات و خواسته ها و امور دیگری نمی تواند در همه چیز از یک شخص پیروی و تقلید کند. از این روست که نمی توان کسی که در حوزه هنر سینما موفق بوده و سرمشق در این عرصه است در عرصه اندیشه دینی و یا امور ورزشی به عنوان الگو مطرح شود. پوشش و شکل و شمایلی که وی به عنوان هنرمند برای خود بر می گزیند به سبب هماهنگی و تناسب و سازگاری با نقش اجتماعی وی امری طبیعی جلوه می کند و حتی تحسین همگانی را بر می انگیزد ولی همین شخص نمی تواند الگوی شخص دیگری باشد که از نظر اجتماعی نقش دیگری چون ریاست دانشگاه و یا کارخانه را دارد.

بر این اساس، الگوبرداری چه به شکل الگوهای شخصی و شخصیت و یا الگوهای جمعی مانند " دیگران مهم " می بایست به گونه ای باشد که با تیپ ، شخصیت و نقش اجتماعی سازگاری داشته باشد. این در حالی است که بسیاری از نوجوانان و جوانان به سبب عدم کمال یابی در هویت و نیز نقش اجتماعی از الگوی خاص درهمه زمینه ها و حوزه ها تقلید می کنند. از این روست که یک فوتبالیست موفق نه تنها در حوزه ورزش فوتبال بلکه در ورزش های دیگر و حتی در پوشش ، اندیشه ،‌ ازدواج ، رفتارهای اجتماعی و امور دیگر الگو و سرمشق قرار داده می شود و زندگی خصوصی از ریز و درشت آن زیر ذره بین قرار می گیرد تا از آن تقلید والگوبرداری شود. از این روست که روزنامه ها و نشریات زرد که گرایش عمومی و شدید نوجوانان و جوانان را می یابند بی توجه به آثار سوء این گونه تقلید به گونه ای خواسته و یا ناخواسته به تقلید گرایی افراطی دامن می زنند و با سرک کشیدن به زندگی خصوصی افراد موفق و ستاره های ورزشی و سینمایی با رضایت و یا بی رضایت شخص، اقدام به تهیه گزارش راست و دروغ کرده و در نشریات چاپ و منتشر می کنند.

در حقیقت تب الگوبرداری نوجوانان و جوانان، موجب کسب درآمدهای مشروع و نامشروع شماری از نشریات می شود.

این مساله افزون بر دامن زدن الگوبرداری نادرست و ناسالم موجب می شود که عاملی مهم بر تشدید تقلید های زشت و نادرست و گسترش نابهنجاری اجتماعی شود.

قرآن و اسوه های سالم

قرآن کریم به عنوان کتاب زندگی که از سوی آفریدگار و پروردگار انسان فرو فرستاده شده است با توجه به شناخت و احاطه کامل علمی به خصوصیات و خواسته های بشر به این مساله توجه داشته و ضمن بیان ویژگی های تقلید صحیح و درست و طرح الگوهای عینی و عملی کوشیده است تا به این نیاز طبیعی بشر پاسخی مناسب و درخور دهد. از این روست که بخشی از آموزه های وحیانی قرآن به مساله تقلید و اسوه اختصاص یافته است.

اسوه هایی که قرآن برای مردمان بیان می دارد با توجه به اهداف و فلسفه آفرینش انسان است. از آن روست که هم از جامعیت و در برگیرندگی و هم از کمال برخوردار می باشد.

از آن جایی که فلسفه و هدف آفرینش درنگره قرآن، عبودیت ربوبی و خلافت طولی بشر است که از راه عبودیت و دست یابی به کمالات و فعلیت بخشی به داشته های اسمایی انسان به دست می آید، خداوند در آیات بسیاری به الگوها و اسوه هایی اشاره می کند که پاسخ گویی برآورد این هدف متعالی باشد.

به این معنا که مجموعه آیات و آموزه های وحیانی قرآن، چیزی جز بیان الگودهی و سرمشق دهی نمی باشد. مجموعه افکار و اندیشه ها و یا رفتارهایی که در آیات قرآنی بیان شده است تنها در راستای بیان الگوهای خاص برای حالات مختلف سنی و علمی و نیز خواسته های فردی و اجتماعی است.

به سخن دیگر، انسان چه به شکل فردی و چه اجتماعی حالات های مختلف و نیازهای متنوع ای در طول زندگی دارد که در هر حالت و خواسته می بایست به گونه عمل کند. انسان هر دم و لحظه در دو راهی انتخاب است و هر دم با مشکل و خواسته ای مواجه می باشد ، در این دو راهی های انتخاب می بایست یکی را برگزیند تا او را به موفقیت کامل به ویژه در راستای کمال و هدف آفرینش برساند. تنوع خواسته ها و تعدد و تنوع افراد و حالات موجب می شود که الگوهایی برای هر یک از زمان ها و حالات و مکان ها و خواسته ها داشته باشد تا بر اساس آن عمل کند.

از این روست که آیات قرآنی پر از الگوهای مختلف برای هر لحظه و دم زندگی و خواسته و نیازهای فردی و اجتماعی اوست.

خداوند در گزارش از زندگی هر یک از پیامبران تنها به آن بخشی توجه داشته است که بتواند بهترین الگو در آن حوزه و مساله و حالت برای افراد بشر باشد. از این روست که مجموعه زندگی شخص تنها یک گوشه ای کوتاه را نقل و گزارش می کند که می تواند به عنوان الگوبرداری برای بشر مفید و سازنده باشد.

در این میان زندگی برخی از پیامبران که از آنان به صاحبان عزم و اراده یاد کرده بیش تر مورد توجه بوده است؛ زیرا زندگی ایشان حاوی الگوها و سرمشق های بیش تری است.

اگر به آیات قرآنی توجه کامل و دقت ژرف وعیمقی شود به خوبی می توان برای همه افراد و حالات و زمان های شخصی واجتماعی الگوهای عمل و رفتار یافت که شخص بتواند در سر دو راهی های مشابه و همانند آن را به عنوان الگو انتخاب و عمل کند.

این الگوبرداری برای قرآن آن چنان با اهمیت است که در آیات سوره تحریم به صراحت از وجوب الگوبرداری درست و صحیح از افراد سالم و کامل چون آسیه و مریم برای زنان و دوری از الگوبرداری از افراد ناسالم و ناقص چون زن لوط و زن نوح سخن به میان می آورد.

در آیات قرآنی تاکید بر این است که هماره الگوهای بشر می تواند الگوهای ضد کمالی و ضد ارزشی و یا الگوهای کمالی و ارزشی باشند؛ چنان که می تواند الگوهایی در حوزه علم و اندیشه و یا عمل و رفتار و یا هم چنین الگوهای کامل و ناقص باشند.

اسوه های کامل

با این همه برخی از الگوهایی قرآنی از جامعیت و کمال بیش تری برخوردار می باشند. از جمله این الگوهای می توان به حضرت ابراهیم (ع) اشاره کرد. وی در زندگی انسان کاملی بوده است که به جز پیامبر اکرم (ص) و انوار معصومان (ع) که جان وی می باشند، کسی دیگر نتوانسته است به این مقام برسد. البته در آیه ۴ سوره ممتحنه حضرت ابراهیم با تمام کمالیت خود در الگو بودن در موردی استثنا شده است؛ زیرا وی خواسته بود تا برای آزر که در مقام سرپرستی وی بوده است استغفار کند و خداوند وی را از این کار باز می دارد و آن حضرت (ع) به دستور خداوند عمل می کند.

درحقیقت حضرت ابراهیم (ع) به سبب استغفار برای انسان مشرک در حال شرک نمی تواند الگوی مناسبی باشد. این بدان معناست که هر گونه ارتباط روحی و روانی و معنوی با انسان های مشرک ولو از پدر و مادر می بایست گسسته شود و با حفظ احترام ایشان نمی بایست از دایره ارزش ها گام فراتر نهاد.

آن حضرت (ع) برای پدر و مادر خویش که انسان های مومنی بودند و پیش از بزرگ شدن وی در گذشته بودند دعا می کند و از خداوند آمرزش و استغفار می طلبد. این زمانی است که وی کعبه را بنیاد می گذارد و در کنار خانه کعبه به نماز می ایستد.

به هر حال ، حضرت ابراهیم یک اسوه کاملی است که می توان و بلکه می بایست به وی اقتدا کرد و از وی سرمشق گرفت ؛ زیرا وی اسوه همگان در برائت از شرک و بت پرستی و آخرت طلبی در مسیر توحید بوده است؛(ممتحنه آیات ۴ تا ۶) اما وی در مساله استغفار از شخص مشرک نمی تواند الگو باشد؛ به این معنا که انسان مجاز نیست برای مشرک در حال شرک دعا و استغفار کرد.

در آیات قرآنی هر چند که حضرت ابراهیم (ع) و پیروانش به عنوان الگوی کامل در توحید وآخرت طلبی مطرح می شوند، ولی الگوی کامل برای همه بشریت در زندگی شخصی و اجتماعی پیامبراکرم (ص) است؛ زیرا وی قرآن مجسم است. به این معنا که هر چه را وی از خوبی ها و نیکی ها در قرآن بیان شده را انجام داده و هر آن چه ناپسند شمرده شده را ترک نموده است. از این روست که د ر بیان خلق و خوی وی گفته اند که خلقه القرآن ؛‌خلق و خوی وی قرآن بوده است؛ زیرا وی تجسم عینی آیات قرآنی می باشد.

پیامبراکرم (ص) درهمه امور زندگی انسان الگو دانسته شده است. این بدان معناست که آن حضرت (ع) که در مقام قاب قوسین او ادنی (نجم آیه ۹) قرار دارد می تواند الگوی همه مومنانی باشد که می خواهند به این مقام برسند و همانند جان و نفس وی یعنی امیرمومنان و اهل بیت (ع) به کمالات کامل انسانی برسند.

تفاوت دیگر مومنانی که به مقام قاب قوسین او ادنی می رساند و به نوعی فنای ذاتی در دنیا دست می یابند و حق در ایشان تجلی کامل می کند با پیامبر(ص) و جان ایشان (علهیم السلام ) در ذاتی و عرضی بودن است. به این معنا که آنان به سبب آن که صادر نخستین است و خداوند ایشان را خود خلق نموده و همه مخلوقات به دست ایشان و واسطه آنان آفریده و خلق شده اند ، حضور در مقام فنای ذات برای آنان ذاتی و برای دیگران عرضی خواهد بود.

اصولا الگو بودن کامل بودن شخص یا اشخاص جز این معنا ندارد که انسان بتواند به هر آن چه آنان رسیده اند برسند. به این معنا که شخص می تواند با پیروی از الگوها و حرکت در مسیر راه و روشی که آنان پیموده اند به موفقیت هایی دست یابند که آنان دست یافته اند. از این روست که خداوند در آیه ۲۱ سوره احزاب به صراحت و روشنی بیان می کند که هر کسی که امید دیدار و لقاء الله دارد می بایست پیامبر(ص) را الگوی خویش قرار دهد.

اگر کمالات انسانی که پیامبر(ص) درک کرده و در خود تحقق بخشیده را به عنوان حسنات بر شماریم ، هر انسانی می تواند با بهره گیری از آموزه های ایشان در کنار توسل و تکیه بر انوار پاک آنان به مقام بلندی دست یابد که نتایج آن قرب فرایض و نوافل خواهد بود. به این معنا که می تواند در مقام عبودیت ربوبی به جایی برسد که عین الله و ید الله باشد و یا در مقام فنای ذاتی و صفاتی قرار گیرد.

الگو بودن ایشان به این است که قابلیت پیروی و دست یابی دارند و اگر این گونه نباشد بیان رسیدن پیامبر(ص) به مقام قاب قوسین او ادنی با اشاره به اسوه بودن ایشان لغو می باشد؛ زیرا قرآن کتاب هدایت است و هر آن چه در آن آمده است قابل پیروی و دست یابی است. به این معنا که انسان در جهت سیر صعودی و کمال جمالی می تواند به نهایتی برسد که پیامبران به ویژه پیامبر اکرم (ص) رسیده است و در جهت سیر نزولی در کمال جلال به جایی برسد که ابلیس و فرعون بدان رسیده اند.

به هر حال انسان می بایست در زندگی خویش کس و یا کسانی را الگو قرار دهد و به آنان اقتدا کند که آنان را از نقص برهاند و به کمال برساند. جالب و شگفت آن که انوار معصومان که اسوه عمل نیک و خیر بشر می باشند به گونه ای است که می توان از آنان به شکل ایصالی نیز بهره برد و این گونه نیست که آنان تنها ارایه طریق کرده و راه را نشانه بدهند بلکه به عنوان عروه وثقای بشر و اسباب و وسایل قابل آویختن و چنگ زدن مطرح می باشند و انسان می تواند به آنان توسل جسته و طی مسیر نماید.