اسم اعظم

انسان

توبه کردم دگر زلف پریشان نکنم

پس به فتوای خرد، پیرو رندان نکنم

ترک آن جام مَی و شاهد و ساغر بکنم

زغم عشق، به شبم، دل به زندان نکنم

صبح خیزی و سلامت طلبی پیشه کنم

دگرم مَی نخورم، گوش به نادان نکنم

این همه عهد چو بستم به خلاف عادت

ترک عادت نکنم، نام تو پنهان نکنم

سخن غیر چو گویم من معشوقه پرست

ترک آن جام می و شاهد و ساغر نکنم

چون به سر منزل لیلی نه به خود بردم راه

من به جز بندگی صاحب دیوان نکنم

دل دیوانه من هیچ نجوید سخن اهل نظر

گوش به فرمانِ دلِ مجلسِ توران نکنم

گوهر پاک دلم چون که بشد قابل فیض

با هنرهای دگر موجب حرمان نکنم

عشق ورزم که بر این فن شریف دادار

به سبب سازی حق، پیرو شیطان نکنم

اسم اعظم چو بخوانم بر این جام دلم

دل انسانی خود، سنگ فروزان نکنم

جام مَی گیرم و مست بر آیم به شهود

جسم مرجانی خود، آتش شیطان نکنم

رهرو خانه معشوق چو با سر برود

پس تبلیس خرد، دل پریشان نکنم

ناصرش گر به خردورزی در این شهره شده

بی خرد باشم، اگر زلف پریشان نکنم.