اسلام علیه ضرر و زیان

samamosاسلام دین فطرت است. همین خصیصه که بارها به اشکال گوناگون در آیات و روایات بیان شده است، بیانگر این مطلب است که هر آن چه بر خلاف عقل سالم و قلب سلیم می باشد، با اسلام ارتباطی ندارد. این گونه است که هر رفتاری ضد عقلانی و خلاف فطرت و حتی غریزه طبیعی، به عنوان ضد اسلامی شناخته و معرفی شده است.

از جمله قواعد اصولی اسلام، قاعده لاضرر و لاضرار فی الاسلام است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا با نگاهی به این قاعده اساسی، نمونه هایی از رفتارهای ضد اسلامی را به نقد کشد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اسلام دین فطرت

اسلام دین مطابق با عقل و فطرت است. عقل سالم و احکام آن که به عنوان مستقلات عقلانی شناخته می شود و از اعتبار ویژه ای در اسلام برخوردار می باشد تا جایی که گفته اند: کل ما حکم به العقل حکم به الشرع؛ هر آن چه را را که عقل بدان حکم کند، شریعت هم بر اساس آن حکم می کند. این گونه است که در اسلام بخشی از احکام به عنوان احکام امضایی در برابر احکام تاسیسی مطرح شده است.

هیچ شکی و تردیدی نیست که انسانیت انسان به عقل است و حتی دین و حیا و ایمان به عقل وابسته است. اگر عقل را از انسانیت جدا سازیم معنا و مفهومی برای عقل و دین و حیا و ایمان باقی نمی ماند؛ زیرا شناخت خداوند و ایمان به او مبتنی بر وجود عقل و به کاربری آن است. از این روست که در اسلام، اصول دین غیر قابل تقلید دانسته شده و بر هر کسی است که خود با عقل خویش یا یاری و مدد دیگران دریابد که خداوندی است که آفریدگار و پروردگار جهانیان است. اگر در فروع دین از تقلید در صورت ناتوانی از اجتهاد سخن به میان آمده ، در اصول دین چون توحید، نبوت و امامت و معاد و عدل، از هر گونه تقلید برحذر داشته شده است. این بدان معنا خواهد بود که هر کسی می بایست با عقل خویش حقیقت را دریابد و بدان ایمان آورد.

از نظر اسلام، هر انسانی دارای دو پیامبر درونی و بیرونی است. پیامبر درونی عقل آدمی است که پیامبر بیرونی را اثبات می کند. البته نمی بایست از این نکته غفلت ورزید که عقل کلیاتی چون هدفمندی جهان و نبوت عامه را درک می کند، اما اثبات نبوت خاصه نیازمند دلایل دیگری چون معجزه است.

به هر حال، عقل در اسلام از جایگاه برتر و ویژه ای برخوردار می باشد و این مساله به اشکال گوناگون در آیات و روایات تبیین شده است. از جمله روایاتی که از عدم جدایی دین و حیا از عقل خبر می دهند و در اصول کافی بیان شده است. بر اساس این روایات، انسان مخیر به انتخاب یکی از سه گانه ها می شود و انسان عقل را اختیار می کند. پس از آن که به دو عنصر دیگر فرمان بازگشت داده می شود، آن دو می گویند خداوند ما را مامور ساخته که هر جا عقل باشد در آن جا حاضر باشیم. این بدان معناست که حیا و دین داری بخش جدای ناپذیر عقلانیت است. اگر بخواهیم درباره نشانه های عقلانیت در شخصی آگاه شویم می بایست به مقدار حیا و دین داری شخص توجه یابیم؛ زیرا این عقل است که انسان را به حیا و دین داری وادار می سازد.

این گونه است که یکی از عناصر اصلی تکلیف و بازخواست و کیفر و مجازات عقل قرار داده شده و تنها برای عاقلان تکلیف و کیفر بیان گردیده است. پس اگر انسانی مجنون باشد و از نعمت عقل برخوردار نباشد، بر او حرجی نیست و تکلیفی ندارد.

عقل با دو همراه جدایی ناپذیرش، فطرت را تشکیل می دهد. از این روست که دین درونی مانند وجدان بیدار آدمی را به حیاورزی و کارهای نیک و صالح می خواند و از هر گونه کارهای زشت و قبیح برحذر می دارد. دین بیرونی که به عنوان مکمل و راهنمای عقل در جزئیات وارد شده، لازم است که مطابق و مناسب با عقل سلیم باشد. از این رو، تمامی احکام عقلانی محض با احکام دین مطابق می افتد.

اما در مواردی که عقل و دین در تضاد ظاهری قرار می گیرند، یا می بایست در صحت حکم عقلانی شک کرد و یا در اعتبار انتساب حکم دینی به خداوند تردید نمود؛ زیرا عقل و شریعت اسلامی هرگز بر خلاف هم نیستند و همواره به عنوان موید یک دیگر عمل می کنند.

احکام ضرری خلاف اسلام

هر انسانی نیازهای مادی و معنوی دارد که می بایست به آن ها پاسخ دهد. از مهم ترین نیازهای طبیعی و غریزی انسان می توان به خوردن و نوشیدن و شهوت جنسی اشاره کرد. اسلام برای پاسخ گویی به این نیازهای طبیعی روش های مناسب و معقولی را در نظر گرفته است که انسان ضمن حفظ کرامت و شرافت خویش می تواند به این نیازها در حد نیاز طبیعت انسانی پاسخ دهد.

پاسخ گویی به نیازهای طبیعی و غریزی بر اساس آموزه های اسلامی می بایست با توجه به فلسفه وجودی آفرینش هستی و انسان باشد. از آن جایی که هدف نهایی و غایی از آفرینش انسان، متاله و خدایی شدن و ظهور در مظهریت ربوبیت الهی است که از آن به خلافت الهی یاد می شود، پاسخ گویی به نیازهای مادی و غریزی می بایست با توجه به این هدف انجام گیرد. از این روست که در اسلام محدودیت هایی برای پاسخ گویی به این نیازها بیان شده تا ضمن جلوگیری از تفریط وسرکوب غرایز از افراط گرایی نیز جلوگیری آید و اجازه داده نشود تا انسان ها با سرگرم شدن به غرایز خود را از هدف اصلی باز دارند.

در اسلام هر گونه ضرر به نفس و ضرر به دیگری امری زشت و گناه شمرده شده است. ضرر و زیان به خود بر اساس هدف و فلسفه آفرینش انسان تعریف و تبیین و تعیین می شود. بر این اساس، هر گونه کاری که انسان را از هدف اصلی باز می دارد به عنوان امر ضرری شناخته و معرفی شده است. کسی که به نیازهای طبیعی و غریزی خود در چارچوب هدف آفرینش پاسخ ندهد، خود را گرفتار نقصی نموده است که از کمال باز می دارد. هم چنین افراط در آن نیز به عنوان ظلم به نفس معرفی شده و به شدت با آن مبارزه می شود.

فطرت انسانی به طور طبیعی کمال جو و کمال گراست و از هر گونه نقصی می گریزد. بدترین نقص انسان، عدم شناخت و آگاهی از خود و پیرامون است. از این روست که از انسان ها می خواهد تا با ابزارها و منابع شناختی، علم و دانش بیابند و بر اساس شناخت کامل و درست عمل کنند. شناخت درست حقیقت و کمالات به انسان کمک می کند تا گام های درستی برای رهایی از نواقص از جمله نقص جهل و نادانی بردارد.

همه آموزه های عقلانی و وحیانی به مدد انسان آمده است تا کمالات را به وی بشناساند و راه دست یابی به آن را بیاموزاند. از این روست که احکام وحیانی اسلام همانند احکام عقلانی صرف و مستقلات عقلی، از این ویژگی برخوردار می باشند که پاسخ گوی نیازهای فطری و طبیعی انسان است.

استاد علامه شهید مطهری در کتاب سیری در نهج البلاغه در بخش بحث از کلیسا و مسئله دوری از خدا در غرب به این مسئله اشاره می کند که اسلام همواره به فطرت بلکه حتی غرایز انسانی توجه داشته است و احکام اسلامی به گونه ای قرار داده است تا به غرایز به شکل طبیعی پاسخ داده شود. هر دینی که به عقل و فطرت و نیز نیازهای غریزی و طبیعی انسان به شکل مناسبی پاسخ ندهد، همین عدم برآوردن نیازی طبیعی در یک دین، آن دین را از اعتبار می اندازد.

شهید مرتضی مطهری می نویسد که هرگاه دینی با امور فطری و غریزی آدمی به مبارزه برخیزد، هم خود را در نزد عقلا و خردمندان از اعتبار می اندازد و هم مردم را از خود دور می سازد. از این رو هرگاه حکمی را برخلاف فطرت و نیاز طبیعی آدمی و غرایز وی دیدید، بدانید که آن حکم از دین نیست، بلکه تحریف دین است، مگر آن که دین برای برطرف کردن آن نیاز ، راه و مصادیق مشخصی را معین کرده باشد که با آن جبران این مشکل شود. این در حقیقت همان جایگزین سازی است تا به شکلی به نیازهای فطری و طبیعی و غریزی انسان پاسخی درست و درخور داده شود.

از نظر اسلام، هر گونه حکمی بر خلاف فطرت و طبیعت، حکم غیر اسلامی و غیر عقلانی شناخته و معرفی شده است.

پیامبر گرامی(ص) در عبارتی کوتاه به این قاعده اصلی و اساسی در اسلام اشاره کرده و فرموده است: لاضرر و لا ضرار فی الاسلام؛ هیچ حکم ضرری و ضراری در اسلام نیست.

قاعده لاضرر

قاعده لا ضرر از مشهورترین قواعد فقهى و تعبیر «لا ضرر» برگرفته از احادیث نبوى است.( الکافى، ج ۵، ص ۲۹۲، باب الضرار، ح ۲; وسائل الشیعه، چاپ اسلامیه، ج ۱۷، ص ۳۴۱; ابواب احیاء الموات، باب ۱۲، ح ۳)

ضرر در لغت به معناى نقصانى است که در شىء داخل مى شود،(ترتیب العین، ج ۲، ص ۱۰۳۹، «ضر») اعمّ از اینکه این نقصان در مال، آبرو، جان و یا در یکى از شئون وجودى انسان باشد.( القواعد الفقهیه، بجنوردى، ج ۱، ص ۲۱۴)

علمای اسلام براى «ضرار» چهار معنا آمده است:

۱. ثلاثى مجرّد «ضرر».

۲. ضرر وارد کردن هر یک از طرفین به دیگرى.

۳. مجازات کردن ضررزننده با مقابله به مثل.

۴. وارد کردن ضررى که به حال ضررزننده نفع نداشته باشد، بر خلاف ضرر که فرد ضررزننده نفع مى برد.( لسان العرب، ج ۸ ، ص ۴۴ – ۴۵، «ضرر»)

از موارد استعمال قرآنى آن مى توان استفاده کرد که «ضرار» به معناى وارد کردن ضرر به صورت عمدى است، بدون اینکه به حال او نفعى داشته باشد(انوارالاصول، ج ۳، ص ۲۷۰) و مى توان گفت به قرینه حدیث سمره که ضرر طرفینى نبوده است، مقصود از ضرار وارد کردن ضرر است به دفعات متعدد، زیرا سمره بارها موجب آزار همسایه شده بود.( القواعد الفقهیه، بجنوردى، ج ۱، ص ۲۱۴ – ۲۱۵)

در اینکه مقصود از این قاعده چیست، بین دانشمندان اصولى و فقهى اختلاف است. برخى گفته اند: مقصود این است که خداوند از ایجاد ضرر نهى کرده است و کلمه «لا» در «لاضرر» مانند «لارفث و لا فسوق» به معناى نهى است.

برخى گفته اند معناى قاعده این است که موضوع ضررى در اسلام تشریع نشده است، به گونه اى که اگر موضوعى از احکام، مصداق ضرر شد، روشن مى شود دیگر تحت آن حکم نخواهد بود و تعبیرى مانند «لاشک لکثیر الشک» است که از احکام مربوط به شکّ، خروج موضوعى دارد.

در نظریه سومى گفته اند: معناى قاعده این است که ضرر در اسلام غیر متدارک نیست و اگر به فردى ضرر وارد شود، اسلام با احکام خویش آن را جبران مى کند.

نظریه چهارمى که مورد تأیید بسیارى از بزرگان قرار گرفته است، از شیخ انصارى است. به باور وى، منظور از قاعده این است که خداوند متعال در دین اسلام حکمى را که موجب ضرر است، جعل نکرده و مقصود از نفى ضرر براساس این احتمال، این است که هر کس که به دیگرى ضرر وارد کند، لازم است آن را جبران نماید و در تأیید آن گفته اند: شارع همیشه به جهات حکمى نظر دارد، علاوه بر اینکه حدیث در مقام امتنان از جهت تشریع و حکم است و در این مورد نیز مى باید به جهت حکمى آن نظر داشته باشد.( همان، ص ۲۱۵ – ۲۱۹)

فقیهان براى قاعده لاضرر به مجموعه آیاتى استدلال کرده اند که در موارد خاصّ با کلمه «ضرر» در هیئتهاى مختلف آن ذکر شده است، مانند آنچه در مورد حقوق کودکان خردسال آمده است که مادران را از اضرار به فرزند با ترک رضاع برحذر داشته و پدران را به پرداخت نفقه موظّف کرده است: والولِدتُ یُرضِعنَ اَولـدَهُنَّ حَولَینِ کامِلَینِ لِمَن اَرادَ اَن یُتِمَّ الرَّضاعَهَ وعَلَى المَولودِ لَهُ رِزقُهُنَّ وکِسوَتُهُنَّ بِالمَعروفِ…( بقره ، آیه ۲۳۳)و آیات مربوط به زنان مطلّقه که مردان را از سخت گیرى بر آنها در ایام عده نهى مى نماید: اَسکِنوهُنَّ مِن حَیثُ سَکَنتُم مِن وُجدِکُم ولا تُضارّوهُنَّ لِتُضَیِّقوا عَلَیهِنَّ…(طلاق، ایه ۶) و نیز مردان را از رجوع در عدّه به قصد اضرار به زنان مطلّقه نهى مى کند: ولا تُمسِکوهُنَّ ضِرارًا لِتَعتَدوا…(بقره، آیه ۲۳۱) و در مورد وصیّت، از اضرار به وارث نهى مى کند: مِن بَعدِ وصِیَّه یوصى بِها اَو دَین غَیرَ مُضارّ…(نساء، ایه ۱۲) ، و بر نویسنده سند دین و شاهد بر دَیْن اضرار به غیر را تحریم نموده و فرموده است که نویسنده مجاز نیست.

چیزى را کم یا زیاد کند و شاهد نیز حق ندارد، خلاف حق شهادت دهد: ولا یُضارَّ کاتِبٌ ولا شَهیدٌ(بقره، آیه ۲۸۲) فقیهان از مجموع آیات یاد شده به همراه دلایل روایى، قاعده لاضرر را بنیان نهاده اند.( الرسائل، امام خمینى(ره)، ج ۱، ص ۷ – ۲۱)

قاعده لاضرر علیه زیان و ظلم

هر گونه ضرر و زیانی بر خود و دیگران قبیح و گناه و گاه جرم است. به این معنا که افزون بر کیفر اخروی دارای مجازات قانونی دنیوی است.

مشکل عمده ای که جوامع اسلامی با آن مواجه هستند، عدم اهتمام و توجه به این قاعده است. جوامع اسلامی در بسیاری از مصادیق رفتاری خود بر اساس قاعده لاضرر عمل نمی کند. به عنوان نمونه هر گونه ضرر و زیانی به گوش دیگران، قبیح و حرام دانسته می شود. این ضرر و زیان گاه با سیلی زدن اتفاق می افتد و گاه با صدای گوشخراش موسیقی، زنگ موبایل یا حتی صدای اذن و مداحی تحقق می یابد. بر اساس آموزه های اسلامی هیچ کسی حق ندارد به دیگران زیان برساند، بنابراین اگر کسی با صدای بلندگوی مسجدی زیان ببیند، می تواند خواهان مجازات شود،‌ هر چند که ضرر رساننده گناهی مرتکب شده که می بایست در آخرت پاسخ گو باشد.

در گذشته صدای اذان از ماذنه ها به صورت عادی و صدای شخص گفته می شد. این صدا هرگز گوشخراش و آزار دهنده نبوده است؛ اما با وجود دستگاه های صوتی چون بلندگو که موجبات اذیت و آزار می شود، نمی توان از حکم ضرری این رفتار چشم پوشید.

راه اندازی دستجات عزاداری و مداحی در مساجد و حسینیه ها و خیابان ها هم این حکم را دارد. اگر این گونه مراسم همراه با اذیت و آزار دیگران باشد، عمل مستحب به گناه تبدیل می شود. البته بسیاری از مردم نسبت به برخی از رفتارهای آزاری چشم پوشی می کنند ولی باید دانست که عمل نمی تواند به صرف دینی بودن، مجوزی برای ضرر و زیان شود.

در اسلام همان گونه که هر ضرری به مال و جسم و جان خود ممنوع شده است و انسان اگر ببیند با روزه گرفتن به عنوان مثال خوف جان می رود، می بایست از امساک خودداری و افطار نماید. هم چنین هر گونه زیانی به دیگری به هر شکلی جایز نیست. به عنوان نمونه اگر کسی از شما نخواسته تا او را برای نماز صبح بیدار کنید، ولی شما به هر شکلی با سر و صدا و یا نماز بلند خواندن وی را بیدار کنید، نه تنها ثوابی نبرده اید، بلکه گناهی برخود نوشته اید؛ زیرا خواب ماندن شخص موجب قضای نماز می شود و بر او حرجی نیست، اما برای شما که با بیدار کردن وی موجبات زیان شده اید و ناراحتی عصبی و مانند آن برای او پدید آورده اید، گناهی مرتکب شده اید.

بنابراین، قاعده لاضرر علیه هر گونه زیانی به خود و دیگران است و این قاعده اجازه نمی دهد تا کسی حتی به قصد دینی کاری ضرری علیه خود و دیگران انجام دهد.

البته در تشخیص مصادیق ضرری گاه شخص دچار اشتباه و خطا می شود؛ ولی هر انسان عاقلی با رجوع به عقل و یا خردمندان و گاه شریعت می تواند ارشادی به حکم پیدا کند و مصادیق آن را تشخیص بر اساس آن رفتار نماید.

جامعه اسلامی برای قرآنی شدن نیازمند مراعات تمامی جزئیاتی است که به عنوان احکام عقلانی و وحیانی با آن اشنا هستیم و اگر نیستیم به حکم وظیفه شرعی و عقلی بر ماست تا تقصیر نکنیم؛ زیرا تبعات رفتارهای ضد عقلی و شرعی را می بایست در دنیا و آخرت بدهیم.

هر یک از خوانندگان خود می تواند با نگاهی به پیرامون دریابد که چه اموری از مصادیق رفتاری ضرری علیه خود و دیگران است و خود را ملزم نماید تا از آن پرهیز کند.